هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۲۱:۳۸:۰۹ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱:۰۸ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۳:۱۴
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 16
آفلاین
اگلانتاین لحظه ای با خودش اندیشید او که اصلا پول نقد همراه خود نداشت و ان چیزی که از او دزدیده بودند چیزی جز دست و پا تام بیچاره نبود که بعنوان جریمه از او گرفته بود و حالا که دست پا تام گم شده بود اتفاق خوبی نیز افتاده بود چون وقتی تام برای پرداخت جریمه و گرفتن دست و پایش به سنت مانگو می امد اگلا پول را از او می گرفت و در جواب می گفت دست و پایت را دزد برد و سپس گارد امنیتی را خبر می کرد تا تام را از سنت مانگو بیرون بیندازند.

اگلا در حال فکر بود که ناگهان زمین شروع به تکان خوردن کرد و اگلا از افکارش جدا و توجه خود به واقعیت داد و تصمیم گرفت به مرکز زمین لرزه برود.
رز در حال ویبره رفتن و قربان صدقه علیرضا گورکن ننه هلگا بود و این کارش منجر به تشکیل شدن زمین لرزه های شدیدی شده بود که هر لحظه محفل ققنوس را تکان میداد.

_گورکن ننه هلگا یکی باشن...واسه نمونه باشن!
_اشنا بنظر میاد؟!

اگلا نوشته هایی به دفترچه اش اضافه کرد و سعی کرد بیشتر دقت به خرج دهد تا شاید پول بیشتری به خرج دهد.

گورکن ننه چه نازه...موهاش چقدر درازه!
اگلانتاین چیزی های دیگری در دفترش نوشت و خواست که به کارش ادامه دهد که اسکورپیوس از ناکجا ظاهر شده و برگه ای را به اگلا نشان می دهد که در الان نوشته شده سنت مانگو برای کسب در آمد بیشتر کسی به نام اسکورپیوس را فرستاده تا به اگلا کمک کند و روی کار او نظارت کند.

_این چجور کار کردنیه؟
بنظر می امد اسکورپیوس اجل معلقی بیش نیست چه برای خودش چه برای دیگران.


ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۳۰ ۲۲:۴۳:۱۴


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۲۰:۳۰:۳۳ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو

رابرت هیلیارد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۲:۵۳ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۸:۱۵
از زیر دست ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 62
آفلاین
نفر بعدی، رابرت هیلیارد بود که داشت پول هایش را بو می کشید و می شمرد!
آگلانتاین که حسابی دهانش آب افتاده بود، گفت:
-نفر بعدی!
-عهههههه! پولای عزیز و نازنینم! به خدمت مبارکتون می رسم!

۱۰ دقیقه جادویی بعد، پس از وداع رابرت از پولاش!

-خب سلام رابرت عزیز!
رابرت با ناز گفت:
-سلام آگلانتاین نا عزیز!
-هه هه! فکر کنم شما مرض...
-چییییییی؟! من برای تشخیص مرض خودم نیومدم که! برای دزدی اومدم! یالا هرچی داری بده بیاد!
آگلانتاین که در مرز سکته بود، گفت:
-نهههههههههه!... عهه، عهه! نهههههههه! عهه، عهه! جونم رو بگیر پولم رو نگیر!
-هه هه! الان پولات رو می زنم!
و بعد رفت به سمت صندوق و پول ها را برداشت و بعد دوان دوان رفت!
آگلانتاین که داشت می مرد، گفت:
-پوههلااااممم!
و بعد دار فانی را وداع گفت، اما به رحمت مرلین نرفت! چون صندوق دار به موقع رسید و گفت:
-کلی پول بیرونه ها!
و بعد دوباره زنده شد!


ارباب، به جون با ارزش شما!

Only Raven


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۲:۲۱:۵۲ سه شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱:۰۶ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۴۴:۴۵
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 47
آفلاین
اگلانتاین که چیزی نمونده بود همون چند تا سلول عصبی باقی مونده هم از مخچه‌ش بپرن و خودکشی کنن داد زد:
-نفر بعدی.

رون ویزلی وارد اتاق شد.
اگلانتاین خودشو آروم کرد تا بتونه حسابی ازش پول بسلفه ولی نمی دونست داره به کاهدون میزنه.
-خب اول از همه این همه جوش روی صورتت از کجا اومده؟
-اینا کک و مکه بابا
-هیس رو حرف دکتر حرف نزن
-خب آخه اینا کک و ...
-گفتم ساکت.خب اینا اِاِاِاِاِاِ چیزن ... آها چیزه آبله مرغون جادویی فیل هندی‌ان.
رون که حالا کمی نگران به نظر میرسید گفت:
-خب اینی که گفتی چی هست اصن.
-چیزه ... یه نوع بیماریه دیگه.
-خب درمانش چیه؟
-اِاِاِاِاِاِ ... باید دو ساعت توی ... یه بشکه پر از عنکبوت زنده بشینی و با روده وزغ روپایی بزنی.

رون جیغ کشید:
-نههههههه عنکبوت نهههههههههههههه.

اگلانتاین خوشحال بود که نقطه ضعف رون را پیدا کرده بود.
-خب یه راه دیگه هم داره باید با لیزر جادویی برشون داری که یکم قیمتش بالا تره
-هر چی می خواد باشه فقط عنکبوت نه
-خب ... هزینه درمانت با لیزر میشه ۱۰۰۰ گالیون و ۴ سیکل و ۳ نات
-ولی من کلا ۳ گایلون و ۵ نات دارم
-چی منو خر گیر آوردی؟خب از اول همینو می گفتی دیگه
-نمیشه مجانیش کنی؟
-یا خود مرلین.

بعدی


ĘŔFĂŇ


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۹:۱۷:۲۹ شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰

اسلیترین

مایکل رابینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۲:۳۷ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۳:۴۲:۰۵ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 64
آفلاین
نفر بعد!

بعد از دامبلدور آ‌گلایتان چشمش به مایکل رابینسون افتاد که جلوی بینی و دهانش را گرفته، به او گفت:

-چیزی شده رابینسون؟

-نه چون مدیر آب نباتی جلوم بود حالم بد شد! حالا چش بود؟!

-هیچی. چکاپ!

-عه... که اینطور! خب پس من رو هم برای ۲۰ دقیقه چکاپ کن!

-چرا ۲۰ دقیقه؟

-چون وقت غذا میشه ۲۰ دقیقه دیگه!

-او! باشه، باشه.

و بعد با نگاهی پر از تعجب نگاه کرد!

-خب بیا اینجا بشین.

-نشستم کارتو انجام بده.

و بعد او شروع به چکاپ مایکل کرد.

-خب کارت تموم نشد؟

-چرا تموم شد!

-خب مشکلی نداری. هزینه و فاکتور رو مو هات گذاشتم.

-جاااااان؟! چقدر زیاد.

-دیگه دیگه! قیمت ویزیت فوری بیشتره دیگه.

-باشه مرلین یارت!

و بعد مایکل پول را داد و با گذشتن ۱ دقیقه از زمان غذا گرسنه شروع به دویدن به سمت آشپزخونه کرد و در یک صدم ثانیه غذایش را تمام کرد و گفت:

-مرلین را شکر!


نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۶:۵۲:۲۶ جمعه ۱۱ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۷:۴۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
ایفای نقش
مرگخوار
کاربران عضو
ریونکلاو
پیام: 4941
آفلاین
ریش هی می‌گفت و می‌گفت و آگلانتاین هم بدون کوچک‌ترین اعتراضی هی می‌نوشت و می‌نوشت. به کیس خوبی برخورد کرده بود و پول حسابی‌ای می‌تونست بابتش به جیب بزنه!

ریش هم که تا به حال تو کل عمرش چنین گوش شنوایی پیدا نکرده بود، هرچی بیشتر می‌گفت، بیشتر انرژی و انگیزه می‌گرفت که بیشتر بگه.
- هرکیم می‌رسید به ریش دامبلدور، بله یعنی من، قسم می‌خورد که دامبلدور بهش اعتماد کنه. اونم اعتماد می‌کرد، اما این وسط من فدا می‌شدم. پیرمرد به هرکی می‌رسه اعتماد می‌کنه و جورشو من باید بکشم. داری می‌نویسی دیگه؟ چیزی از قلم نندازی.

آگلانتاین با شنیدن این حرف دست از نوشتن برمی‌داره. ریش داشت پررو می‌شد!
- خیله خب دیگه خیلی غر زدی. مشکلات جسمی و روحی فراوانیو صاحبت درگیرشه... بگیر این صورت حسابو بده دامبلدور پرداخت کنه.

آگلانتین با صدای خشی، برگه‌ای می‌کنه و می‌چسبونه به ریشی که همچنان در حال غر غر بود. بعدش راه میفته تا بره و یقه نفر بعدیو بگیره. با خودش فکر می‌کنه همچین هم بد نیست که اعضا و جوارحشون به سخن بیان و پته مته صاحبشونو بریزن رو آب!

تو همین فکرا بود که یهو دستی رو شونه‌ش قرار می‌گیره.
- فرزندم نمی‌خوای منو معاینه کنی؟

آگلانتاین برمی‌گرده و این‌بار به جای ریش، با خود دامبلدور مواجه می‌شه که لبخندی بر لب زده بود.
- نخیر جناب، ریشتون هرچی لازم بود گفت. هزینه‌شم چسبوندم به ریشتون، در اسرع وقت پرداخت کنین.

آگلانتاین برمی‌گرده بره که دوباره دست دامبلدور روی شونه‌ش قرار می‌گیره. باورش نمی‌شد تو یه روز دو بار دامبلدوری شده بود!

- به حرف منم گوش بده دیگه.

با این که اصلا حوصله‌ش رو نداشت، ولی چرا که نه! شاید حتی بیشتر می‌تونست پول به جیب بزنه!




پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۲۲:۵۵:۲۵ چهارشنبه ۹ تیر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۶:۱۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6441
آفلاین
- ایییییسسسسست!

آگلانتاین ایستاد. با دیدن نفر بعد، پوزخندی زد.
-پروفسور دامبلدور؟ خیلی مشتاق بودم شما رو معاینه...

-من پروفسور دامبلدور نیستم! فقط بخشی از اون هستم.

آگلانتاین به دنبال منبع صدا گشت. صدا از خود دامبلدور به گوش می رسید.

- اینجا... اینجا... داری کجا رو نگاه می کنی؟ من این بالام! ناراحتم... ناراضیم... شاکیم!

نگاه آگلانتاین روی ریش دامبلدور متوقف شد.
-تویی؟ ریش؟ مقداری ریش چه شکایتی می تونه داشته باشه؟

ریش دامبلدور که بعد از سالها، گوش شنوایی پیدا کرده بود، گشت و گشت و لیستی را از لای خودش بیرون آورد.
- دارم! گوش کن. من زده نمی شم! الان سالهاست که زده نمی شم. همینجوری فقط دارم دراز می شم. پر از حشره و شپش شدم. همین ده دقیقه پیش سمت راستم عروسی بود. یه زنبوره با یه شته رفتن خونه بخت. این پیرمرد هر دفعه می خواد فکر کنه، دستی به من می کشه. این کار هم اصلا درست نیست. از بچگی با هر کی دعوا کرد، طرف، منو گرفت و کشید. و بله... دامبلدور از بچگی ریش داشت. از همه بدتر. با قاشق غذا نمی خوره. عادت داره با دست غذا بخوره. و حدس بزن تنها غذایی که اینجا گیر میاد چیه؟ سوپ پیاز! می تونی تصورشو بکنی که سر هر وعده غذایی چه بلایی سر من میاد؟ حالا درباره وقتایی که تصمیم می گیره سوپ رو از توی کاسه مستقیم سر بکشه چیزی نمی گم...




پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۲۰:۳۰:۲۶ جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۰

هافلپاف، محفل ققنوس

آموس دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۰ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۸:۰۹
از بچم فاصله بگیر!
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مترجم
محفل ققنوس
پیام: 80
آفلاین
- نه، چیز... منظورم اینه که... خب...

ولی منظورش دقیقا همین بود؛ فقط به درستی بیان نکرده بود. تا بخواهد فکر کند که چطور به درستی بیانش کند، صدای سر کادوگان، بار دیگر افکارش را پاره کرد.
- همرزم؟ رودولف مودولف اینا که نیستی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- مطمئنم.
- مطمئنه.

تا آگلانتاین بخواهد به خودش بیاید، با یک دسته گل و یک جعبه شکلات، روی مبل نشسته بود و سر کادوگان در تابلویی جلویش.

- خب، بریم سر اصل مطلب. باید خونه و ماشین داشته باشی، شغل پر درآمد هم داشته باشی، مدرک دکترا هم داشته باشی. داری؟

سر کادوگان خیلی در نقشش فرو رفته بود. آگلانتاین فکر کرد.
- یه خونه نقلی دارم، ماشین هم یه تراکتور قرمز خوشگل دارم، تو بیمارستان هم کار میکنم...
- به به، یه خواستگار دکتر! دخترم، چایی رو بیار!

هر دو چند دقیقه ای منتظر نشستند، ولی از چایی خبری نشد. بعد از چند دقیقه دیگر انتظار، سر با دست به پیشانی خود زد.
- ای وای، تابلوی دخترمان بسیار کوچک است، نمیتواند چای بیاورد. چرا به ذهن تو نرسید، همرزم دکتر؟
- خب... صدای شما یه بار افکارمو مچاله کرد، یه بار پاره. نمیتونم فکر کنم.

سر کادوگان آه عمیقی کشید و به صدایش دستور داد افکار آگلانتاین را درست کند. صدا با بی حوصلگی به سمت افکار آگلانتاین رفت و بلافاصله بعد از اینکه تعمیرشان کرد، داد و فریاد آگلانتاین بلند شد.
- آقا یه ساعته مارو علاف کردین. اینجا ایرانه مگه؟ اینجا انگلیسه. ما اینجوری خواستگاری نمیکنیم که! شما هم مشکل "دختر شوهر ندهنده" دارین که میشه پونصد گالیون. تازه خرج افکار پاره و مچاله مو هم باید بدین که میشه صد گالیون. عزت زیاد!

راهش را کشید که برود، که سر از جا پرید.
- یعنی دخترم را گول زدی، همرزم؟
- نه، حلقه نیاوردم. دفعه بعد با حلقه میام
آگلانتاین این را گفت و به سمت نفر بعدی در محفل حرکت کرد.


گاد آو دوئل

با عصا


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۳:۳۴:۲۲ یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

تام جاگسن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۵۱:۴۸
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 570
آفلاین

خلاصه:
قانونی وضع شده که همه باید برای گرفتن گواهی سلامت به بیمارستان مراجعه کنن و هر کسی که بیماری روحی یا جسمی داشته باشه، با توجه به شدت بیماریش باید هزینه پرداخت کنه. ولی واقعیت اینه که بودجه سنت مانگو تموم شده ومی‌خوان با نسبت دادن بیماری های روحی و جسمی مختلف به مردم، کسب درآمد کنن. بعد که مردم به حقه‌شون پی بردن، سنت‌مانگو نماینده‌هایی رو به عنوان چک‌آپ در محل به خونه‌ها فرستاد. حالا هم، اگلانتاین پافت رفته به خونه دوازده گریمولد تا محفلیا رو چک‌آپ کنه و بعد از خلاص شدن از شر هری‌پاتر، حالا جلوی تابلویِ سر کادوگانی ایستاده که می‌خواد برای اسبش گواهی سلامت بگیره.
***



اگلانتاین لحظه‌ای مکدر شد.
شاید با خود بگویید یک اسبِ مبارز که درون تابلویی نه‌چندان زیباست، چه ربطی به مکدر شدن دارد؟ خب... تمام این‌ها تا زمانی درست است که اگلانتاین نباشید. برای اگلانتاین، شِیهه معنای دیگری داشت. جفتک انداختن خاطره بود.
همه این‌ها او را به یاد خانه می‌انداخت.
به یاد زمان‎‌هایی که به اصطبل تام می‌رفت و کارهایش را خراب می‌کرد. سپس، بعد از اینکه مورد انتقام قرار می‌گرفت، تام را «اسب» خطاب کرده و به جفتک‌پرانی مشغول می‌شدند.

اما اکنون، اگلانتاین موقعیت‌های تام‌آزاری بی‌نظیری را برای این ماموریت از دست می‌داد. دیگر نمی‌توانست در قورمه‌سبزی‌های تام چمن بریزد. دیگر نمی‌توانست نفت قاطی شکلات‌های تام کند. واقعاً زندگی بدون این‌ها برایش ماموریتی دردناک بود.

- ناهم‌رزم اسکلمان کرده‌ای؟

تمام این‌ تفکرات تا لحظه‌ای ادامه داشت که صدایِ سر کادوگان رشته افکارش را جوید و سپس به زیر پاهای اسبش تف کرد.
اگلانتاین به خود آمد. مکدر شدن و او؟ آن هم به خاطر تام؟! افکارِ جویده شده و اکنون لگدمالش را از ذهن بیرون کرد و به سوی اسب سر کادوگان برگشت.
- شما وضعیت تاهلتون چطوریاست؟

با نگاه متعجب سِر و یال‌های ریخته‌ی اسبش، دریافت شاید این سوال بهترین گزینه برای شروع صحبت با اسبِ جنگی ماده نبوده است...


آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۲۳:۳۶:۴۳ سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹

گریفیندور

اما ونیتی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۲ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۳:۲۰:۵۸ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
از همونجایی که فکر نمیکنی!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 72
آفلاین
حرف های بی معنی هری، سلول های اعصاب آگلانتین را دیوانه کرده بود و تعدادی از آنها در طی یک حرکت انتحاری خودشان را از مخچه به پایین پرت کرده و خودکشی کردند. به همین دلیل هم آگلانتین دیگر اعصاب کافی را نداشت. در این لحظه دو چیز میتوانست او را آرام کند و جای خالی سلول های اعصابش را پر کند.

اول پیپ اش
دوم بیمار خنگ پر پول

به همین دلیل هم ابتدا راه اول را انتخاب کرد و پیپ اش را بر لب اش گذاشت. اما تا میخواست آن را روشن کرده و کمی ریه ها را دود بدهد، پیپ گفت:
- ما را روشن نکن! رژیم هستیم!

آگلانتین با دلخوری پیپ را از لبش دور کرد و گفت:
- رژیم دیگه چه صیغه ایه؟

- میخواهیم کمی لاغر کنیم و بعد هم یک جلایی به چوبمان بدهیم! پس فعلا بیزی میباشیم!
پی وی ما نیایید!

چند سلول اعصاب دیگر هم سیناپس پاره کرده و از مخچه به پایین پریدند. آگلانتین دیگر زیادی بی اعصاب بود.
بنابراین این بار فریاد زد:
- مگه نگفتم نفر بعدی! اینجا چرا اینقدر بی درو پیکره؟؟

در همان لحظه، صدایی گفت:
- ای هم رزم! ما میخواهیم بیمار را بیاوریم ولی نمیاد!

آگلانتین که گیج شده بود گفت:
- تو کی هستی؟ من مریض نامرئی نمیبینما!

- من نامرئی نیستم همرزم! از شرافت و شجاعت ما به دور است! سمت چپتم!

آگلانتاین به سمت چپ اش نگاه کرد و چند قاب عکس کوچک را روی میز کنار دیوار دید. به جای عکس های معمولی، سر کادوگان سرش را کج کرده بود و داشت به او نگاه میکرد. البته چون قاب عکس ها برای او کوچک بود، چشم هایش در یک قاب و بینی و قسمتی از لب هایش در قاب دیگر بود.

آگلانتاین پرسید:
- تو بودی؟ مریض تویی؟
- نه من نیستم هم رزم! بیا بیرون تا مریض رو بیارم تو قاب نقاشی تو راهرو!

آگلانتین آهی کشید و از اتاق خارج شد. بیرون اتاق قاب نقاشی روی دیوار آویزان شده بود و منظره سرسبزی را نشان میداد ولی کسی در تابلو نبود.
بعد از چند لحظه، کم کم زره سر کادوگان و بعد هیکلش نمایان شد که داشت به زور چیزی را به درون تابلو میکشید.

سر کادوگان با لحنی حماسی فریاد زد:
- بیا یار وفادار ما! درمانت میکنیم و با هم دوباره به صحنه های نبرد و قله پیروزی برمیگردیم! سرنوشت منتظر ماست! ....فقط باید قبلش حالت بهتر بشه!

بلاخره تلاش های سرکادوگان جواب داد و توانست بیمار را به درون تابلو بکشد.
-خب این هم همرزم همیشگی ما! یه چند وقته که....

آگلانتین با تعجب حرف سرکادوگان را قطع کرد و فریاد زد:
-مریض اسبته!؟ میخوای اینو درمان کنم؟

سرکادوگان سرش را به نشانه مثبت تکان داد.



جوری سر ملت کلاه گذاشتیم که فک کردن کلاه گروهبندیه!


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۲:۰۳:۱۵ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۹:۳۰:۴۱ چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
از کتابخونه!؟
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 507
آفلاین
-مگ گونگال ازمون هی امتیاز کم میکنه با اینکه سر گروهمونه. تا حالا پرفسور اسپراوت ازتون امتیاز کم کرده؟

اگلا که چیزی به خاطر نمی یاورد سری تکان داد.

-رون هی پول میخواد بره شکلات بخره. خیلی سخته! تا حالا ایوا ازت پول خواسته؟

هری همچنان ادامه میداد و درد و دل میکرد و هر لحظه اگلا رو عصبانی تر میکرد.

-پرفسور هی به من دروغ میگه. می دونی؟ تا حالا ولدمورت بهت دروغ گفته؟

همچنان که هری داشت درد و دل میکرد اگلا هم با فکر کردن به نفر بعدی و ویزیتی که ازش میگیره خودش رو اروم نگه میداشت.

-نویل همش میخواد کلاه گروهبندی رو بهش بدیم. می دونی چرا؟ خیلی سخته. تا حالا هکتور ازت پاتیل نو خواسته؟
-بهش فکر نکن...به نفر بعدی فکر کن...300 گالیون...1000 سیکل...4000 نات!
-جینی باهام قهر کرده. تا حالا پیپت باهات قهر کرده؟ می دونی؟خیلی سخته خرج ویزلی هارو بدی.

صورت اگلا لحظه به لحظه سرختر و آتشین تر میشد.

-لاوندر تا حالا بهت معج...
-خدافظ!

اگلا با حرکتی، صندلی هری رو از پله ها به پایین پرتاب کرد و منتظر آه و ناله های هری موند. اما تنها صدایی که میومد همین بود:
-تا حالا کسی از پله ها پرتت کرده پایین؟می دونی خیلی دردناکه.
-


only Hufflepuff







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.