هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
#42

نيكلاس  استبنز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۶ یکشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۳:۰۰ دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶
از خوابگاه هافل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 246
آفلاین
ديگه نبينم كسي منو از مغازه ببره بيرون.
اون سندها رو هم خودت با دست ادب بيار پسش بده. وگرنه......
______________________________________________
و دو دستی به سرش کوبید !
حالا چيكار كنم؟ بدبخت شدم.بيچاره شدم.همش تقصير تواه زن.

جينا كه از اين حرف شوهرش ناراحت شده بود با همون جاروي قبلي زد تو ملاج اسنيپ.
-به من چه بدبخت؟ بي خاصيت. نتونستي يك سند رو نگه داري؟

اسنيپ از روي خشم نگاهي به جينا انداخت، ولي چيزي نگفت. سرش را پايين انداخت و به سندها فكر كرد.

در همين هنگام كورممد با سرر و صداي زياد وارد مغازه شد و رو به اسنيپ گفت:
آقا. آقا سلام. آقا يكي با شما كار داره

-كوفت!!! زهر مار.!!!درد. تو آخرش ياد نگرفتي اول اجازه بگيري و بعدش حرف بزني؟

كورممد با هيجان خاصي ادامه داد :
آقا آخه يكي دم دره كه ميخواد شما رو ببينه.

- كيه اين بوقي كه ميخواد بدبختي منو ببينه؟

كورممد با خوشحالي گفت:
آقا نميدونم كيه. فقط از سرش آتيش بيرون مياد.

ناگهان درون مغازه روشن شد.روشنتر از هميشه. از در ورودي آتش ميباريد.

اسنيپ با ديدن اين صحنه اول تعجب كرد. اما زماني نگزشت كه فرد ناشناس را شناخت.
او كسي نبود جز........
او كسي نبود جز نيكلاس استبنز.
اسنيپ به سمت نيكي رفت و او را در آغوش گرفت.

..............................................
نيم ساعت بعد

خب نيكي جون. نگفتي برا چي اومدي اينجا؟

نيك: آهان. داشت يادم ميرفت. اينا مال تواه؟!!!!!!!!

اسنيپ به دست نيك نگاهي انداخت. سند مغازه را در دستان نيكي ديد. از تعجب پرسيد:
اينها دست تو چيكار ميكنه؟

-هيچي. داشتم ميومدم اينجا ديدم اون جغده بيتربيت از مغازت اومد بيرون. منم تعقيبش كردم. ديدم داره مغازه تو رو ميفروشه. منم مچشو گرفتم.
اما حيف كه مچش نازك و پر پري بود. از دستم در رفت. پرواز كرد و رفت. اما سندهات رو برات گرفتم.




Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پیام زده شده در: ۲۰:۴۶ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
#41

هدویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۵۷ شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۲۱ چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
از هر جا که کفتر میایَ!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 801
آفلاین
شوهر جینا هم به جینا لبخند زد و به هوش همسرش که به این زودی فهمید اسنیپ چه نقشه ای داره ، آفرین گفت !
ولی بعد از چند لحظه چهره جینا در هم رفت و پرسید :
- سوروس ... حالا خودمونیما ... تو منظورت چی بود که به یه نفر نمی فروشیم ؟ ... پس به یه الاغ می فروشیم ؟!
- نه عزیزم ... منظورم اینه که فقط به یه نفر نمی فروشیم .
- خب نمی شه که ... مغازه فقط یه سند داره !
اسنیپ یه دونه کوبوند تو سر خودش ... بعد سند مغازه رو از تو جیبش در آورد و انداختش رو زمین ... بعد چوب دستیشو به سمت سند و گفت :
- کپیوس برابر اصلیوس !
یه دونه کاغذ عین سند ، کنارش روی زمین ظاهر شد !
- حالا دیدی فقط یه دونه سند نداریم عزیزم ؟!
- وااای سوروس تو یه شاهکاری ! ... این جادو رو از کجا یاد گرفتی ؟ ... به منم یاد بده ... یالا یالا یالا !
- یعنی تو اینو بلد نیستی عزیزم ؟

شپلخ !

جینا با جارویی که پشت پیشخون بود کوبید تو سر اسنیپ .
جینا : بی لیاقت ... من بلد بودم خواستم تو رو امتحان کنم ... من قهر می کنم می رم پیش بابام !
جینا با سرعت از مغازه خارج شد و سوروس هم به دنبالش به بیرون مغازه به راه افتاد .

بعد از خروج اون دو تا ، جغد سفیدی از داخل کمدی که درش بسته بود بیرون اومد !!!
هدویگ : آخیش ! ... نیم ساعته دارم می نویسم اینا از مغازه نمی رن بیرون ! ... ژانگولر هم بلد نیستم یهو بندازمشون بیرون که !

هدویگ نگاهی شیطانی به سندهای روی زمین کرد ... بعد هر دو رو برداشت و اونا رو کرد لای پراش و سریع از در مغازه خارج شد !

--- نیم ساعت ---

جینا در حالی که یه بستنی توی یه دستش بود و دست دیگش توی دست سوروس بود و گوشاش هم مخملی شده بودن (!) ، وارد مغازه شد و پشت سر اون هم سوروس وارد مغازه شد .
سوروس : مااااااا ... پس سند کو ؟! ... عزیزم دست تو نیست ؟!
- اولا که سند نه ... سند ها ! ... دوما نه خیرم همینجا رو زمین بود !
اسنیپ : وااای.. بد بخت شدیم رفت !
و دو دستی به سرش کوبید !

===============

نکته : هدویگ دو تا سند رو به دو نفر می فروشه ... ببینم چه می کنید !




Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پیام زده شده در: ۹:۴۲ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۸۵
#40

سوروس.


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۷ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۱:۵۴ چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 102
آفلاین
خب اينم از اين.
مغازه رو هم كه داريم ميفروشيم.
جينا. عزيزم.

جينا: چيه. ها؟بوگو ميشنوفم

اسنيپ: عزيزم بيا اينجا يه لحظه

جينا با خشم و غضب به طرف ميز اسنيپ ميره و چوب دستيش رو به سمت اسنيپ ميگيره.

اسنيپ: چي شد عزيزم؟ چرا ناراحتي؟ چه خشن!!!!!!

جينا: تو خجالت نميكشي منو صدا ميزني بيام پيشت؟ اگه كاري داري بايد خودت ميومدي.

اسنيپ::
o
جينا: خب حالا كارت رو بوگو. واي به حالت كه اگه منو بيخود اينجا آورده باشي.

اسنيپ نيشخندي ميزنه و ميگه:
عزيزم يه راه بهتر براي پول در آوردن پيدا كردم.

جينا: بنال ديگه. بوگو

اسنيپ: مغازه رو ميفروشيم.

جينا: كروشيو

اسنيپ به پشت پرت ميشه و به قفسه روغنهاي ايتاليايي برخورد ميكنه. اسنيپ همچنان لبخند زنان از جاش بلند ميشه و به سمت ميزش برميگرده.

جينا: تو خجالت نميكشي؟ مغازه رو بفروشيم. اگه مغازه رو بفروشيم، خودمون چيكار كنيم؟

اسنيپ:خب مغازه رو به يك نفر نميفروشيم كه.

جينا لبخندي زد و به هوش شوهر خوش تيپش آفرين گفت.


[b][size=large][color=000099][font=Arial]كسي ميدونه شناسه قبلي من چي بود؟
1=[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=12601]اينه؟[/


Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پیام زده شده در: ۹:۳۵ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۵
#39

تدی اسنیپ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۳ شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۲۹ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
از یه جای خوب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 67
آفلاین
حالا که تلفن بازیه منم بازی.
اسنیپ توی مغازه نشسته بود که تلفن زنگ زد
اسنیپ : بله
از توی گوشی دود میاد بیرون ..
یه آقای ناشناس: الو سلام ببخشید از دفتر یه گروه تروریستی مزاحمتون میشم رئیس عالیقدرمون فرمودند اگه تا فردا صبح مغازتون رو پس نگیرین .....
اسنیپ: چی ؟اصلا به شما چه مربوطه مغازمه اختیارشو دارم .
همون یارو تروریسته:ببین داداش اگه واسه همه لاتی واسه ما شوکولاتی .فقط دو راه داری یا مغازه رو پس می گیری یا با پولش یه مغازه ی قشنگ برای پسرت می خری .
اسنیپ :این جمله ی آخری رو یه دور دیگه تکرار کن .
اون مرد جمله رو تکرار کرد
اسنیپ :تدی تویی؟
تدی: ا...بابا چه طوری شناختی من عینک آفتابی زده بودم تازه یه روزنامه هم جلوم بود .
اسنیپ :زود پاشو بیا مغازه. و گوشی رو محکم روی تلفن کوبید.


فردا خواهد آمد خواهید دید هر کس آنچه نیست که می بینید
و اما پشت دریا ها یقین شهری ست رویایی

[img]http://www.jadoogaran.org/modules/xcgal/watermark.php?[/img]


Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پیام زده شده در: ۲۱:۲۸ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۸۵
#38

چارلی ویزلی old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۰ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۱:۰۶ پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۲
از دوستان جانی مشکل توان بریدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 377
آفلاین
در این لحظه دوباره تلفن زنگ میزنه.
سوروس: مغازه ی روغن موی سوروس اسنیپ بفرمایین.
- آقای اسنیپ سلام قیمت مغازه ی شما توی بورس بالا رفته اما من نمی خوام این مغازه نصیب رقبا بشه برای همین به قیمت 4000 گالیون از شما می خرم.
سوروس: شما اقای ؟
- ویزلی هستم.
سوروس: آقای ویزلی آقای استبز این جارو خریدن.
ویزلی: آیا پولش رو واریز کردن؟
سوروس: نه هنوز نه.
ویزلی : ایا شما قرار داد رو امضا کردین؟
سوروس : نه هنوز نه.
ویزلی : پس من تا 1 ساعت دیگه مزاحمتون می شم تا قرار داد رو ببندیم.
سوروس تلفن رو قطع می کنه و می گه :کور ممد برو 500 جعبه ی دیگه هم سفارش بده!! لیلی .. لیلی عزیزم بیا که نونمون تو روغنه!!
لیلی : سوروس روغن موی چیه؟
سوروس : روغن موی سوروس اسنیپه !! خیلی هم قویه!!


دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پیام زده شده در: ۲۰:۵۸ دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۵
#37

نيكلاس  استبنز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۶ یکشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۳:۰۰ دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶
از خوابگاه هافل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 246
آفلاین
سوروس : چیییی ؟ بیخود گوشی رو بده به من ببینم
الو. بفرمايين. شما قصد خريد اينجا رو داشتيد؟
- بله
_ به چه قيمتي؟ يعني منظورم اينه كه!!.............چند ميخري؟
-والله من اونجا رو براي پسرم خل ممد ميخوام بگيرم. آخه ميدوني چيه!
- نه.
آخه تازه براش زن گرفتيم. ميخوام براش مغازه بگيرم تا بره سر كار و الاف نباشه
- خب مباركه. ايشالله به پاي هم پير شن. ولي قيمتت رو نگفتي؟
- من براي قيمت مشكلي ندارم. فقط ميخوام اونجا رو بخرم.
- خب آقا. ببخشيد اسمتون چي بود؟
-آناكين پسرم. آناكين استبنز.
- آقاي استبنز، قيمتش 3500 گاليونه.البته گفته باشم. من فقط پول مشنگي قبول ميكنم. اونم فقط ريال ايران رو.
-باشه. حسابتو بوگو تا بريزم به حسابت
-البته يه چيز ديگه هم هست.
- بفرماييد
-من نميتونم مغازه رو تا 6 ماه ديگه تحويل بدم.و پول رو هم همين الان ميگيرم.
- باشه.
آهاي كور ممد، بدو بيا اينجا ببينم. سريع برو 500 جعبه ديگه روغن سفارش بده. بهشون بوگو پول رو ميريزيم به حسابشون.
------------------------------------------------
اينا همش صحبتهاي تلفني بود.




Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پیام زده شده در: ۱۷:۲۶ دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۵
#36

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۳۸:۱۸
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1707
آفلاین
- آهای پسر مواظب باش ! همه اینا روغنای اصله . خودم یکی یکیشونو آزمایش کردم !
کورممد و اوشگول ممد در حالی که در پشت شیشه های روغن پنهان شدند از پشت کامیون میپرن پایین و در شرایط بی تعادلی به سمت مغازه راه می افتن !

- سوروس ... سوروس... هنوز از اون روغن های دم اژدها داری !
سوروس : آره لیلی ! برو تو انباری یه دور دور اتاق بچرخ بعد از در پشتی بیا بیرون یه تاکسی بگیر برو دور میدون یه دور بزن بعد از اونجا یه خطی بگیر دوباره بیا اینجا بعد از اینجا که من وایستادم برو پشت پیشخون بعد اون پشتتو نگاه کنی میبینی !
لیلی : مرسی جیگر !

گیییششش بوووووم دووووووم
سوروس برمیگرده و کورممد و اوشگول ممد رو میبینه که بر روی هم افتادن و صحنه بی ناموسی رو به وجود آوردند و همه روغن ها هم پخش زمینه !
کورممد : خوب چشاتو باز کن داری کجا راه میری !
اوشگول ممد : ببخشید من پشت شما رو یه لحظه با جعبه روغنا اشتباه گرفتم اینجوری شد !

سوروس در حالی که به روغناش خیره نگاه میکنه دوان دوان میاد جلو :
سوروس : اووووه خدای من چه فاجعه ای ! باورم نمیشه
سوروس خم میشه روی زمین به طوری که تمام موهاش به زمین مالیده میشه .
سوروس در همون حالتی که هست میگه :
- نورممد بپر برو یه سطل بیار !
بلافاصله نورممد با یه سطل جلوی سوروس ظاهر میشه و سوروسم موهاشو روی سطل میگیره و میچلونه . سپس دوباره سرشو میچسبونه به زمینو همین کار رو تکرار میکنه . در یک چشم به هم زدن تمام روغن ها روی زمین جمع میشن .
سوروس : خوب بچه ها بیشتر مواظب باشید من برم به کارام برسم !

سوروس در حالی که تمام لباسش روغنی شده از اونجا دور میشه . در همون لحظه صدای لیلی از مغازه شنیده میشه :
- سوروس یه اقایی پشت تلفنن میگن میخوان مغازه رو بخرن ! من گفتم باید از شوهرم بپرسم چی بگم ؟
سوروس : چیییی ؟ بیخود گوشی رو بده به من ببینم




Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پیام زده شده در: ۲۱:۲۱ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۵
#35

پروفسور اسنیپ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۸ چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۰ دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۵
از کارخانه ی روغن سازی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 191
آفلاین
واسه دم روغن نمیدیم!...من سالهای عمرم رو تلف کردم در راه روغن سازی و کاربرد آن در صنعت بعدش بدم به تو بزنی به دمت؟

الان هم حسش نیست دکانو میخوام بسپرم دست جاسم برم

عزیز من دو قطعه از آواتار قبلیمو میدم بهت به شرط اینکه اینجا پست بزنی!! منتظرم پست بزنی و فعالش کنی، تا خودت کاری نکنی تاپیکت فعال نمیشه!



ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۱۱ ۲۱:۲۳:۲۰
ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۱۷ ۱۹:۳۲:۳۰

برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ


Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پیام زده شده در: ۲۱:۱۰ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۵
#34

فایرنزold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۵ شنبه ۵ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۹:۵۲ جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹
از جنگل ممنوعه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 174
آفلاین
آقا این تاپیک مجوز داره ؟؟؟؟


من یه روغن برای موهای دمم میخوام آخه خیلی میریزن و دمم مثل دم موش شده

با تشکر


[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=181728#forumpost181728


Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پیام زده شده در: ۱۸:۱۴ سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۳
#33

پرمیس دورانین(شومیساین)


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۳۴ یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲
از كوچه ناكترن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
خوب به مشنگا چي بده؟اونا كه اين چيزا رو نميدونن.راستي اونا يه ورزش داشتن كه از همه پرطرفدارتر بود.اسمشو نميدونم.فقط اينور اونور كه ميرفتم ميشنيدم.ميتونه يه مطالبي راجع به همونا بهشن بده.ولي يه موقع فكر نكنين نگران مشنگا هستما.نه.خيلي ازشون بدم مياد!


طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.