هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱۶:۴۴ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۵

لوئیس لاوگودold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۹ چهارشنبه ۹ آذر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۶:۴۲ جمعه ۲۱ دی ۱۳۸۶
از Silent Hill,The Church
گروه:
کاربران عضو
پیام: 294
آفلاین
مري كه ديگه كفري شده بود هوار كشيد و اين بيانيه رو به همه اعلام كرد:
- همين الن ميرين هركدومتون يه نمايشنامه از ليست انتخاب ميكنين...سريع...
ملت:
تقريبا بيست و چهار ساعت گذشت تا تك تك بچه ها نمايشنامه اي را از ليست طويل مري انتخاب كنند. وقتي كه همه ميز گردي براي همفكري تشكيل دادند مري اولين كسي بود كه شروع به حرف زدن كرد:
- دلبندانم...حالا ازتون ميخوام خيلي ريلكس نوبت به نوبت نمايشنامه هايي را كه انتخاب كردين را معرفي كنين و شرح كوتاهي هم در موردشون بدين...همينطور دليل انتخابون را توضيح بدين قشنگاي من....
لويس:
رومسا:
جسي:
هدويگ:
استرجس:
.....
مري:
همه با هم: من اول بگم؟
مري: نه...اول از همه خودم ميگم... ...نمايشنامه اي كه من انتخاب كردم اسمش هست ا‍‍‍ژدها وارد ميشود...
ملت:
مري: از الان هم گفته باشم كه اين نمايشنامه چه بخواين چه نخواين يكي از اون سه تاست...
حالا از سمت راست نوبتي شروع كنين...
هدويگ: من نمايشنامه مقصد نهايي 3 رو انتخاب كردم...
مري: يادم نمياد همچين نمايشنامه اي رو تو ليست گذاشته باشم...
هدويگ: تو ليست هم نبود...چون اسم يه فيلمه كه ديروز ديدم. ژر از صحنه هاي فجيعه...انگليسيشو بگم؟
ملت:
مري:
جسي: نمايشنامه من اسمش هست رومئو و ژوليت...
جسي اينو گفت و نگاهي عاشقانه به استرجس انداخت.
لوييس: من نمايشناه جوجه اردك زشت رو انتخاب كردم...
هدويگ زد زير خنده و گفت: خودت هم نقش اول رو ميگيري...
لوييس: پس چي؟
ملت:
لوييس: چرا ميخندين؟
رومسا: اسم نمايشنامه من هست قصه هاي جزيره...
مري: در موردش فكر ميكنم...
استرجس: من هم همون نمايشنامه جسي رو انتخاب ميكنم...به نمايشنامه خودم خيلي نزديكه...
مري: حالا اوني كه قبلا انتخاب كرده بودي چي بود؟
استرجس: افسانه سه برادر ...
ملت:
مري دستش رو ميكشه رو صورتش، انگار كه داره صورتشو ميشوره. بعد آهي ميكشه و ميگه: برين بازم فكر كنين...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كلام آخر: ديگه بعد از اينهمه وقت غيبت بهتر از اين نميتونستم بپستم.


ویرایش شده توسط لوييس لاوگود در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۱ ۱۶:۵۳:۵۷

[color=0000FF]گاهی اوقات دلت میخواد که زندگی ر�


Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱۶:۱۲ سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۵

تدی اسنیپ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۳ شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۲۹ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
از یه جای خوب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 67
آفلاین
ساعت هفت و نیم صبح .تمرین اول:
پاتریشیا روی یه چارپایه مقابل سکوی نمایش نشسته بود.
پاتی: ببخشیدا . ولی قرار بود فیلم بازی کنیم ها!!!
مری: تو دوربین داری؟ تو فیلم بردار داری؟ تو صدابردار داری؟ تو.....
پاتی در حالی که لبخند می زد: نه.
مری فریاد کشید: پس تئاتر بازی می کنیم. موافقی .مگه نه؟
پاتی توی یک بوق فریاد زد: سه دو یک . اکشن.
پرده ی قرمز کنار رفت. ..... یک روز در مدرسه ی هاگوارتز............
توماس وسط صحنه پریدو دو تا تخته رو به هم کوبید و فریاد زد: سکانس داخلی . دفتر آلبوس دامبلدور.
هری با ناراحتی و آشفتگی بسیار وارد دفتر آلبوس دامبلدور شد. زانو زد و در حالی که دستش را در موهایش فرو می برد از ته دل فریاد زد: آه ...استر...یعنی دامبلدور...من چگونه می توانم این همه سختی را تاب بیاورم؟ و آرام زمزمه کرد: استر ریشت کج شده است. آنرا صاف بنما...
پاتریشیا نعره کشید: کات. گریمور.... کجایی؟ این چه وضعشه ؟ این چه ریشیه؟
تدی دوان دوان از پله ها بالا دوید. بعد به چسبی که توی دستش بود نگاه کرد و گفت: این دیگه چیه برای من خریدین؟ من با این امکانات کار نمی کنم.
لوییس در حالی که عینکشو از روی صورتش برمی داشت گفت : حالا خودتو ناراحت نکن .
تدی پشت چشمی نازک کرد و گفت: کار آدمو می برن زیر سئوال .
استرجس به ریشش دست کشید و گفت: به ریش من کوتاه بیا. ریش در دست استرجس ماند. پاتی دوباره عربده زد: درستش کن.
ساعت یازده صبح .تمرین دوم.
سکانس داخلی دفتر تریلاونی .
هری با ناراحتی و آشفتگی بسیار وارد دفتر تریلاونی شد. زانو زد و در حالی که دستش را در جیبهایش فرو می برد از ته دل فریاد زد: آه... مری ....یعنی تریلاونی ...من چگونه می توانم این همه سختی را تاب بیاورم؟
تریلاونی موهای وزوزی بنفشش را کنار زد و گفت: اولا چرا داد می زنی؟دوما خوب برو با ولدمورت بجنگ. بعد یه شیشه ی خالی نوشابه برداشت و گفت: من در گوی بلورینم می بینم که تو پیروز می شوی. برای پیروزی باید معصومیوس دستیار ارشد من را با خود ببری. او به تو کمک خواهد کرد.
تومی فریاد زد : چرا نمایشنامه رو تغییر می دید؟ دوستان خواهشا بدیهه سرایی نکنین.
مری گفت: ایششششش. خوب معصومه هم دوست داره بازی کنه.
توماس کمی فکر کرد و گفت: باشه. می تونه نقش ناجینی رو بازی کنه.
تدی گفت: آره. بهشم میاد..
مری دهنشو باز کرد تا فریاد بزنه. اما صدای جیغ دیگری در سالن پیچید. آرشام با لباس خفاشی و دندانهای دراز خون آلود وسط صحنه اومد. پاتریشیا توی بوقش داد زد: تدی این چه ولدمورتیه؟ این که شبیه بابای خودته.
####
دوستان عزیز من اسم همه رو نیاوردم. بقیه ی نقشا رو خودتون تعیین کنید


فردا خواهد آمد خواهید دید هر کس آنچه نیست که می بینید
و اما پشت دریا ها یقین شهری ست رویایی

[img]http://www.jadoogaran.org/modules/xcgal/watermark.php?[/img]


Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱۱:۳۶ سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۵

پاتریشیا وینتربورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۷ پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۲۷ پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۴
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 122
آفلاین
خارج از رول:اوکی اردو کوفتمون شد ولی مری ممنون که مارو بر گردوندی و یه موضوع پیدا کردی
راستی قسمت سختش افتاد به من لیست
-------------------------------------
پاتی:چی؟سفید برفیو هفتاد کوتوله؟
رومسا:نوشتم لیست خالی نباشه
آرشام:بله بریم سراغ بعدی
پاتی:چرا من بخونم یکی دیگه با صدای بلند بخونه
مرث:آخه اینم کاره که نکنی ؟
پاتی:آخه اوون جغد داره میاد طرف من و اوون یکی و..
7 تا جغد اومدن تو
پاتی مشغول باز کردن نامه ها شد و با صدای بلند خوند:از طرف سیسا طرفدار شما:پاتریشیا عزیز من فیلمتونو دیدم شما یه قهرمانین
پاتی:خوب تو یکی برو به درک
پاتی نامه ی سیسا رو انداخت تو آتیش
ملت:اههههههههه نکن
پاتی رفت سراغ بعدی:بچه ها کمک کنین
اه اینم چرت نوشته
مری که یکی از نامه ها رو باز کرده بود:ا نوشته منم خوب بازی میکنم
پاتی داد زد :واووووووووووووووووووووووو
سارا:چته باز؟
پاتی:از طرف پیتر جکسونه گفته من واقعا طبیعی بازی کردم هر وقت خواستم برم پیشش برام فیلم داره
ملت:
مری: پس من چی
پاتی:بقیشو گوش کنین اگه خواستین 3 هفته ی دیگه گروهتونو تو جشنواره بیارین وفیلمونو ارائه بدین خودتم که موضوت جداست ولی تو فیلم باش
ملت:واووووووووووووووو
سارا نوار گذاشت:حالا بیا
پاتی که نوشیدنی ظاهر کرده بود:دیدین گفتم منومیخوان
مری:هیس ما باید موضوع انتخاب کنیم
استرجس:جسی جون خوب تو که واردی یه چیزی بگو؟
جسی که اروم یه گوشه نشسته بود گفت:استر من میشم جولیت تو هم نقش رومئو رو بگیر چطوره
پاتی که رفته بود تو جو:هیس گروه من ساکت
ملت:ایشششششششش
سارا:بیا بیرون عزیزم

توماس که باز یه بغل کتاب دستش بود:اوون اصلا جادویی نیست
رومسا:من میگم من میگم من میگم از این توماس عقل کل بپرسیم
توماس از پشت کتاب سرشو آورد :از من اوکی من میگم یادتونه چرا مارو شوت کردن اردو؟
پاتی:ای ول اینم مخش کار میکنه
سارا:من که نگرفتم
توماس:ما یه فیلم تو قلعه درست میکنیم و در مورد چیزایی تو قلعه هاگوارتز که عجیبا و مکان های جادویی
رومسا:خوب بدک نیست
پاتی:مری جون؟
مری:اگه یه مامان برای من در نظر بگیرین خوبه
پاتی:خوب استرجسو آرشامم که موافقن جسی تو چی؟
جسی:اوکی
آرشام:کی گفت ما موافقیم؟
پاتی دستشو برد تو جیبش:من
آرشام که یه خورده حدس میزد تو جیب پاتی چی باشه:آهان بله میخواستم بگم چه تیزهوشن که فهمیدین ما موافقیم
استرجس:ولی من.............
سارا:حالا تو یه نفر بیا بگو نه چیزی نمیشه رای با اکثریته
استرجس:من میخواستم بگم هرچی جسی بگه من موافقم
جسی:
ملت:
پاتی:خوب توماس داستان و نمایشنامه ی فیلمو تا فردا مینویسی سه هفته بیشتر وقت نداریم
توماس:آخه چرا زور میگی؟
پاتی:چون زورم میرسه
پاتی و توماس دو دقیقه به هم چپ چپ نگاه کردن تا استرجس از رو رفت
استرجس:من آخر این پاتی و تحویل مقامات میدم
پاتی:شما ها فعلا گروه منین هیچ کاری نمیتونین بکنین تا من بگم
توماس:من تکالیفه فردامو چی کار کنم
پاتی:تو امشب بیدار بمون یه داستان درست بنویس تکالیفت با من
پاتی از تو رداش ی پوشه درآورد:اینم تمام تکالیفت به معلما گفتم تو فیلم میارمشون حواسشون پرت شدکلیداشونو کش رفتم
توماس:من تنهایی نمیتونم یه شبه کارو تموم کنم
سارا:حالا چه نازی میکنه
پاتی :خوب امشب همه میایم با هم کار میکنیم
ملت:باز بیخوابی

-------------------------
ساری از تئاتر رسید به فیلم ولی دوستان تو فیلم دستمون باز تره
راستی لطف کنین بیاین پست بزنین


پ.و


Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱۵:۴۳ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۵

رومسا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۹ چهارشنبه ۷ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۵۰ جمعه ۲۵ دی ۱۳۹۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 138
آفلاین
سکوت همه جا را فرا گرفته بود!
حتی صدای نفس کشیدن بچه ها نیز به گوش نمی رسید و تنها صدای ورق خوردن صفحات کتاب بود که هر از چند گاهی سکوت تالار را می شکست!

- پـــــــیدا کــــردم!!!

این صدای فریاد مری بود که باعث شد همه ی افراد حاضر در تالار به طور ناگهانی از خواب بپرند!
مری لحظه ای به قیافه های خواب آلود و گیج هم گروهی هایش نگاه کرد و با خوشحالی همراه با عصبانیت گفت:
- واقعا که همه تونو رخوت فراگرفته! پاشید ببینم! من که تمام شب از خوابم نزدم موضع تئاتر پیدا کنم که بعد شما تنبلا بگیرید بخوابید!
جسی بالشتش را روی گوشه هایش فشار داد و گفت:
- بی خیال فعلا مری...بزار بخوابیم...همه ی شب ازمون بیگاری کشیدی !
بقیه در تایید این حرف جسی خمیازه ای کشیدند و دوباره به رخوت چند دقیقه قبلشان برگشتند!

- گفتم پاشِِِِِِـــــــــــــــــید!

فریاد مری بار دیگر همه را از جا پراند ؛ ولی این بار همه با مشاهده ی مری که ژست اجرای فن پنجه گربه ای را گرفته بود، فکر خواب را از سر خود بیرون کردند.
- حالا شد!
لوئیس خمیازه ای کشید و پرسید:
- حالا چی پیدا کردی؟!
مری لبخندی تحویل آنها داد و در جواب لوئیس گفت:
- خوب من تمام شب این کتابها رو گشتم و یه لیست بلند بالا از نمایشنامه ها تهیه کردم! حالا باید با هم به توافق برسیم که کدوم یک از اینا رو اجرا کنیم!
رومسا سینی شربتی ! ظاهر کرد و آن را روی میز گذاشت و بعد به سمت مری رفت و پرسید:
- حالا این لیست چقدر هست؟!
- تقریبا...
در همین لحظه لیوان های آرشام و پاتریشیا که می خواستند با طلسم جمع آوریی آنها را بردارند، در وسط راه به هم خورد و شکست و حرف مری نیمه تمام ماند.
آرشام و پاتریشیا:
- خوب! می گفتی!
- بیاین اینم لیست!
و سپس طوماری نسبتا! طولانی را از زیر یکی از کتاب های قطور روی مبل بیرون کشید و آن را به سمت بقیه گرفت!
همه:
- خوب! کار ما از همین الان شروع میشه! من یه کپی از این لیست برای همه تهیه کردم! همه این لیستو یه مرور می کنید و بعد 3 تا از بهترین نمایشنامه ها رو انتخاب می کنید! بعدشم سعی می کنیم به هم به توافق برسیم!
بقیه:


ویرایش شده توسط رومسا در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۳۰ ۱۵:۴۷:۴۰


Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۰:۴۴ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۵

مریدانوس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۲ سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۲:۳۱ چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۲
از قعر فراموشی دوستان قدیمی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 190
آفلاین
ناگهان مادر جديد مري شيهه اي مي كشه و كله هدويگ رو با دندون مي كنه ، پرهاش به اطراف مي پاشه ، همه حشرات جهنده رم مي كنند و شروع مي كنن بچه ها رو تيكه پاره كردن !
يكي از حشرات آرشام رو با دندوناش نصف مي كنه و خونش رو جنازه سارا كه دست و پاش قطع شده بود مي پاشه .
لوييس رو از درخت گردو حلق آويز مي كنن ، شاخه مي شكنه و اون روي زمين پرت مي شه ، خوشحاله از اين كه زنده مونده ، اما يه گردو از درخت ميفته توي حلقش و اونو خفه مي كنه !
رومسا ، جسي و مري رو به درخت مي بندند ، دورشون آتيش روشن مي كنن و مشغول رقص و پايكوبي مي شن !
_ آخرشم من يه مادر درست حسابي ندارم ، اين چه وضعشه ؟!
_ آخي ، چه صحنه رومانتيكي !
سه نفر بسته شده به درخت به سمت منبع صدا برمي گردند ؛
پاتريشيا در حالي كه شنل سياهي به تن داشت ، سوار بر مادر سابق مري كه از دندوناش خون مي چكيد ، بود و لبخند پليدانه اي بر لب داشت .
جسي مشغول دلداري دادن مري بود ، رومسا با خشم به سمت پاتريشيا برگشت ؛
_ تو ذات پليد خودتو نشون دادي ! سزاي كارتو تو همين دنيا مي بيني !
و بازم مثل هميشه ليوان آبي ظاهر كرد ، روي آتش ريخت و آن را خاموش كرد .
ناگهان آسمان صاعقه زد و پاتريشيا و تمام حشرات جهنده را سوخپير كرد .


دسته گلي روي يه تپه قرار داره ، كه جنازه هاي همه بچه ها رو در خودش جا داده ! از كنار تپه دست خونيني بيرون زده ، رومسا ، جسي و مري بر سر تپه ايستادند و اشك مي ريزن .
بلبلان آهنگ غمگيني رو مي خونن ! پرده ميفته !


_ واي استرجس عزيزم ، چه فيلم آموزنده اي بود !
_ آره عسلم ، منتها يكم خشونتش زياد بود ، از اين به بعد مي برمت فيلم هندي !
ملت گريفي حاضر در سينما : !


جلوي در سينما

_ كسي نمي خواد من بهش امضا بدم ؟!
...
_ من پاتريشياي قهرمانم ، كسي امضا نمي خواد ؟!
...
_ آقا يه امضا ، خانوم يه امضا ! من خرج يه خانواده رو مي دم ؟!
بالاخره يك نفر به طرف پاتريشيا مياد ؛
_ امضا مي خواين ؟!
_ نه امضا نه ، اگه آدامس داري يه بسته بده ؟!
_ !


تالار عمومي گريفيندور

جسي آهي مي كشه و روي مبل ولو مي شه ؛
_ كاش ما هم مي تونستيم يه روزي معروف شيم !
يك آدم خلاق : چرا كه نه ؟!
_ ؟!
همون آدم خلاق : مگه ما علاف نيستيم ؟!
ملت : چرا !
ه.آ.خ : مگه ما به ركود نرسيديم ؟!
ملت : چرا !
ه.آ.خ : پس بياين يه گروه تئاتر تشكيل بديم !

خوشم مياد رخوت همه تونو فرا گرفته !!!
دوثتان عثيث من !
ديدم تالار خوابيده ، گفتيم يه حركتي در جهت مثبت انجام داده باشيم ! هيچ بهانه اي براي نزدن پست پذيرفته نيست ، موضوع تئاتر رو زود تموم نكنين چون سوژه زياد داره ، مثلا همون انتخاب نمايشنامه و سوتي هايي كه بچه ها توش مي دن خيلي ايده هاي مختلف و جذابي رو شامل مي شه !
منتظرم
مريدانوس



Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱:۴۰ پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۵

مریدانوس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۲ سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۲:۳۱ چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۲
از قعر فراموشی دوستان قدیمی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 190
آفلاین
مري در حالي كه دست مادرش را در دست داشت ، از روي نهر آب پريد ، ولي در آخرين پاي ليلي ليز خورد و درون نهر افتاد ، نهر به رودي خروشان تبديل شد و ليلي را در خود فرو برد !
مري با تشنج در حالي كه روي چمدان جسي نشسته بود ، از خواب پريد و به سمت ليلي دويد .
_ مامان تو سالمي ؟!
ليلي به قيافه مري نگاهي كرد ؛
_ تو آشنا نمي زني دخترخانوم ، شما ؟!
_ ديگه منو نمي شناسي مادر ، منم دخترت ، مريدانوث !
_ متاسفم مري جان ، من الآن وقت ندارم چون بايد راهي شيم .
_ ثثثثث !
مري اين را گفت ، تشنج كرد و روي زمين افتاد .

جسي و رومسا نگاهي خشونت بار به ليلي انداختند .
جسي با انگشتانش مشغول رسم اشكال هندسي شد تا تمركزش را براي خنثي سازي دشمن به دست آورد و در اين بين رومسا با حركتي بازم مثل هميشه يك ليوان آب ظاهر كرد و به مري داد
_ رومس...
_ چيه چيه ؟ بگو ما اينجاييم ، ما كنار هميم ، جسي هي بيا اينجا ، اون ليلي رو ول كن ، مري كارمون داره !
مري سرفه اي كرده و دستش را به سمت آن دو دراز مي كند ؛
_ اين ...
_ چي ، من ؟! ديدي رومسا ، اين حركتش يعني اين كه مي خواد اون نانچيكو قرمزشو بده به من ، واي مرسي مري جون !
_ نه ... نه ، اون !
_ كي من ؟! ديدي جسي جون ، رومسا تيزه اين بار هم تونست نانچيكو رو مال خودش كنه !
_ اه ! شما دو تا آخرشين ، بابا سه ساعته مي خوام بگم اين آبي كه ظاهر كردي ترشه !
_ جدي ؟! شرمنده ، آبليموئه ، آورده بودم واسه جاي نيش پشه ها !
در همين لحظه آرشام پشه اي كه دور پشت موش مي چرخيده رو با يه حركت تو مشت هاش مي گيره ؛
_ ايول ! پشه !
(!) جيغي مي كشه و پشت توماس قايم مي شه ، آرشام شروع مي كنه به هر هر خنديدن و به ابهت خودش مي باله و متوجه يك گله حشره جهنده كه با سرعت از پشت سرش ميان نمي شه ؛
_ نگران نباشين بچه ها ، من مي تونم با يك پلك زدن همه اين ها رو رام كنم !
پاتريشيا اين رو مي گه و با ديدن اولين حشره جهنده ، از ترس جيغي مي كشه و به سمت سارا مي ره و پشت سرش قايم مي شه .
لوييس در حالي سعي مي كرد خودش رو عادي نشون بده ، به سمت درخت ها رفت تا پناه بگيره ، در همين موقع پاش به يه شاخه گير كرد ، روي زمين افتاد و باعث شد پاي حشره جهنده اي كه از اون جا مي گذشته بهش گير كنه و درست جلوي مري نقش زمين شه !
_ هي پسر ، تو يه قهرماني !
مري كه كمي بهتر شده بود به چشم هاي حشره خيره شد ؛
_ مامان مي دونستم برمي گردي !
حشره جهنده : دخترم !
و همديگر رو در آغوش مي گيرند .
ملت : !



بچه ها در حالي كه هركدوم روي يكي از حشره هاي جهنده سوار شدند به رهبري مادر جديد مري به راه خودشون ادامه مي دن ؛
_ هي بچه ها اينجا رو !
هدويگ اين رو مي گه و به فلشي كه روش نوشته دره اورندو اشاره مي كنه ، روي فلش به سمت زمين بود . سرها همه به سمت پايين مي چرخه ؛
_ اين كه فقط يه گودال بيست سانتي متريه ! به اين مي گفتن دره ؟!
_ نه بچه ها ! اين فلشه لق بوده ، دره اونجاست ، بالاخره رسيديم .



Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱۳:۱۴ سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۵

سارا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۳ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۲:۴۹ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۵
از دره آلویک
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 30
آفلاین
سلام


صدای خرناس
بیل : فکر کنم یکی اون جا خوابیده .
سارا : آره صداش شبیه خر خر دخترهاست !
استرجس : سارا تو از کی تا حالا خرناس شناس شدی ؟
جسیکا : بالخره میرید ببینید کیه یا میخواید بحث کنید ؟
بیل : چرا میزنی حالا باشه رفتیم .
بیل با متانت و وقار خاصی جلو رفت و در حین رفتن به سوی صدا چوبدستیش رو بیرون کشید که در زمان احساس خطر استفاده کنه ازش . او آرام و بی صدا جلو رفت دستش را به دور علفها و بوته ها حلقه کرد و آرام مانند پرده آن را کنار کشید .
بیل : باورم نمیشه اون لیلیه !
سارا : خیلی شوخی با مزه و بی مزه ای بود !
استرجس : برو کنار ببینم .
و بیل را به سمت راست خودش هل داد بعد از دیدن پشت علف ها او هم با دهان باز برگشت و گفت : آره خودشه .
سارا به طرف لیلی رفت دستش را به سره لیلی کشید و ناگهان لیلی مانند فنر از جایش جست !
بیل : خواب بودی ؟
لیلی : نه دوستان عزیز خواب نبودم فقط میخواستم یه لحظه از بحث بیرون بیاید و حواستون به من جلب بشه .
استرجس : چه جلب !
لیلی : میخواستم بحثتون تموم بشه تا راهی بشیم فکر کنم ما برای کاره مهمی عجله داریم شم فکر خوابید هنوز ؟
بیل : من هم به عنوان سرپرست گروه موافقم !
جسیکا : بروبابا.
استرجس : لیلی راست میگه بهتره راه بیفتیم .
سارا : یه سوال ! لیلی تو از کجا میدونستی ما اینجا هستیم که تازه اومدی یه نقشه هم کشیدی .
لیلی : من با خواهش کوییرل اینجا اومدم و اون جاتون رو بهم گفت .
بیل : خوب دیگه راه میفتیم .
------------------------------------------------------------------------
آنها چطور به اردوگاه میروند ؟
کی به آنجا میرسند ؟
آیا سلامت میروند به مقصد ؟

نکته : ببخشید دوستان تا حالا من توی نمایشنامه نبودم و نمیدونستم چیکار میکنید اگ ربد شد به بزرگی خودتون ببخشید !


[quote]دلبستگی من به پرفسور کوییرل بیشتر از دلبستگی سرژ به ققنوس و بیشتر اØ


Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱۰:۱۴ جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵

پاتریشیا وینتربورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۷ پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۲۷ پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۴
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 122
آفلاین
جسی بد جور مشکوک نگاه میکرد سارا داشت تیر کمون درست میکرد توماسم یه گوشه داشت چرت میزد مری کتاب میخوند راننده آواز میخوند( )
که یهو یه سمند زرد پیچید جلوی ولوو
قییییییییییووویییییییییییییییی
ولوو در فاصلهی دوسانتی متری سمند واستاد
پاتریشیا:آقا حساب ما چقدر شد؟
راننده:چون گفتین هانی میره روش و منم پیچیدم جلوی این ماشین میشه بیست هزار تومان
پاتریشیا:پس برگردین از مکگوناگال بگیرین اون منو به زور فرستاد خودشم حساب میکنه
بروبچ درون ولوو
پاتی درو باز کرد اومد تو :سلام
بیل:این چه کاری بود؟
پاتی :خیلی بد استقبال میکنین کدوم کار؟
سارا:بیخیال بچه شین خوب بود
جسی:سلام پاتی خودتو ناراحت نکن اینا چرتشون پاره شده ناراحتن
راننده سمند:آقا پول مارو بده
پاتی:من خانومم ولی مکگوناگال به آقایون شباهت داره
سارا: بیا اینجا برات جا نگه داشتم راستی تیرکمونو نگاه کن
پاتی:بزار برسیم یه چیز باحال درست میکنم واسه آزارو اذیت بقیه
پاتی و سارا:
چند لحظه از حرکت ولوو نگزشته (املاش درسته>؟)که
راننده:آقا بنزین تموم شد
پاتی:خانم راننده حالا ما چی کار کنیم ؟
راننده:خانم من چه میدونم
بیل:ای با با یعنی چی؟
استرجس:ببخشید شما جادوگرین؟
راننده:نه بابا
پاتریشیا:خوب پس من یه جادو کوچیک روتون انجم میدم
توماس:جادوهاتو واسه کمپ نگه دار پیاده شین بریم
جسی:آخه این جا جونور غول پیکر داره
سارا:ما اینجا جونور غول پیکر داریم مشکلی نیست
بروبچ بارو بندیلو برداشتنو راه افتادن
استرجس:جسی درسته من وسایل تورو برادشتم ولی نباید این قدر سنگین باشه؟
جسی:آها راستی اوون کی بود بهت زنگ زد؟

توماس که روی چمدونا جسی نشسته بود:حالا چی کار داشت؟
استر:فضولی نکن
توماس:راستی من روی چمدونای جسی خوابیدم واسه همین سنگینه
بوم

توماس از روی چمدونا افتاد
مری:بچه ها میگم ما که نمیدونیم چقدر راه مونده خسته شدم امشب همیجا اطراق کنیم
جسی:بیل تو چرا ساکتی؟
بیل:محلت نمیدین
پاتی:خوب حالا که جسی بهت داد منتها خودت استفاده نکردی
سارا:مری جون نمیشه به ما گتن بریم اونجا نباید اینجا واستیم خطرناکه
آرشام:خیلی تا نمونده برسیم
توماس :اگه خسته شدی بر رو چمدونای جسی
پاتی چوبشو کشید بیرون:اونجا تو بوته ها چی تکون خورد؟
سارا:بدون سروصدا بریم
توماس:لابد گربه است
پاتی:بیل لطف کن به عنوان سر پرست گروه برو جلو
بیل:من به عنوان سرپرست گروه به تو اجازه میدم بری
توماس :برو دیگه
پاتی:بله من نمیدونم این کلاه دسته بندی روز امتحان شما مریض بوده
پاتی رفت جلو
صدای خرناس
----------------------------------------------------
دوستان باید سرسع تر برسیم به مکان اردو


ویرایش شده توسط پاتریشیا وینتربورن در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۶ ۱۰:۲۱:۵۳

پ.و


Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱۰:۰۶ جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵

آرشام


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۹ چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۳۹ پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۲
از دهکده ی هاگزمید
گروه:
کاربران عضو
پیام: 430
آفلاین
استرجس در حالیکه چشمانش قرمز شده بود نگاهی به مانیتور گوشی انداخت و سریع آن را خاموش کرد .
جسی:کی بود؟
استرجس:هیچی باب مزاحم بود.منم جواب ندادم.
جسی:گوشی رو بده ببینم
لیدر:اه...جسی, دعوا رو بذار تو مدرسه.در این اردو قراره بخندیم.
با تمام شدن حرف های او,جو ولوو عادی شد و کم کم خواب بر اکثر گریفین ها برتری یافت.
آرشام به بیرون ولوو خیره شده بود و در همان حال ,سعی میکرد به جک های بی نمک بمب, لبخند بزند.
راه از میان دامنه ی ارتفاعات پست کوه های سفید, به سمت شمال غرب می رفت و ولوو از نزدیکی گدار رودخانه ای تند و کف آلود میگذشت.
جاده از وسط سرازیری مرتفع و پوشیده از چمن پایین میرفت و مسیرش را از میان شیب های پلکانی به سوی لب رودخانه باز میکرد و دوباره از ساحل مقابل بال می آمد.
آن دور ها در پیش رو ,در سمت چپشان کوه های مه آلود -اورندو-سر به اسمان کشیده بود ;همچنان که راه طی میشد,کوه اورندو هر دم بلندتر و تیره تر میشد.
----------------------------------------
کوتاه و جدی نوشتم.
امیدوارم که داستان را منحرف نکرده باشم.


[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به


Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱۴:۱۲ پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۵

جسیکا پاتر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۵ یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۱:۱۶ جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶
از تالار قحط النساء گریف!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1541
آفلاین
یاهو



بچه ها همینطور با تعجب به اطراف خیره شده بودند ، گویا تا به حال در عصر سنگی میزیستند!
اندرو که در حال کلکل با سارا بود گفت:
_ بچه ها من استرس دارم ، هی سارا میشه یه جا دیگه بری بشینی ، چسبیدی به من ، ایــــش!
در همین حال صدای بیل برخاست که میگفت:
_sh....whist....sh
بچه های توپ سفر ما نیز سکوت اختیار کرده و همه با هم به حرفهای لیدر گوش کردند!
لیدر که داشت با دستاش به کوههای مشرف اشاره میکرد گفت:
_ اینجا محل زندگی تعدادی حشرات جهنده است که راحت هگر کوچولو رو غورت میدن!
ملت:
این حرف لیدر باعث شده بود تا همه ی بچه ها ساکت سرجاشون بشینن و مهم تر از اون پنجره ها رو ببیندد!
در همین حال توماس که داشت با (!) در مورد یکی از سرودهای جدیدش بحث میکرد ، نگاهی به بغلش کرد !
استرجس و جسی:
تومی و (!):

پنج دقیقه بعد!
صدای گروهی از بچه های شیطون بلا از صندلی های عقب بلند شد!
مری: تو اینجا چیکار میکنی ، ای باب!
لوییس : حوصلمون سر رفته ، اصلا کیف نمیده !... هدویگ من رفتم سوالای کنکورم رو نگاه کنم ببینم چند درصد زدم!
هدویگ که از ترس حشرات بالهاش رو جمع کرده بود و عین پرندهای خوف یه گوشه نشسته بود گفت:
_ هیس ، خطر در کمینه!
مری پوزخندی زد و گفت:
_ نگران نباش ، من با یه حرکت نفلش میکنم! !... حالا کولر رو نگاه عجب بادی میزنه !... من باد دوثت دارم!

پنج دقیقه بعد تر!
جسی که دستش رو زیر چونش گذاشته بود و به بیرون نگاه میکرد آروم گفت:
_ استرجس ، دارم دیوونه میشم ، این مسافرته؟؟... حیف هیجانی نداره! ... تازه حتی نمیشه رفت جلو بوق زد!
استرجس سرش رو تکون داد و گفت:
_ خب چیکار کنم؟.... چرا نمیری پیش بقیه ی بچه ها؟؟
جسی اخمی کرد و گفت:
_ یعنی چی برم پیش بقیه ، تو منو بیرون میکنی، دیگه دوثم نداری؟؟..... مامان بیا که دخترت از دست رفت!
استرجس که با دهان باز به جسی خیره شده بود گفت:
چرا این شکلی میکنی تو ، همه شنیدن !... الان میرم با بیل حرف میزنم!
اما همین که استرجس از روی صندلی بلند شد ، (!) گفت:
_ جسی جون چیزی شده؟ ولوم صدات رفت بالا!...به خودم بگو میگم توماس حالشو بگیره!
جسی: خصوصی بود حل شد!

پنج دقیقه بعد بعدتر!
تق ، گوپس ، دام ، دوم، واُاُو...گوپس
_Wow...بزن تو سرش!.... تو میتونی ، بکشش!
_ عجب فیلمی پسر ، آخر هیجانه!
_ (!) جان نگاه نکن واسه روحیت خوب نیست!
_ اندرو اینقدر ورجه وورجه نکن من نمیبینم!
_ مری پاشو تخمه از توی کوله پشتی در بیار!
_دوستان همه خونسرد باشین تا حالا فیلم هم ندیدن؟؟

ده دقیقه بعد!
خُر...پُف...خُر...پُف
وووووووووووووووووووووو یـــزززززززز ، اه چقدر اینجا مگس داره! بچه ها از شدت توهم فیلم از نیمه های آن لالا کرده بودند ، و فقط صدای حزیان گویی های آنها به گوش میرسید!
دٍن ... دٍدٍدٍن ...دٍن ..دٍن ...2 بار!
صدای موبایل استرجس آنقدر بلند بود که باعث شده بود اطرافیانش بیدار شوند جز خودش!
توماس که صداش خیلی خفن شده بود و بی شباهت به دیجیتالی نبود استرجس را تکان داد و گفت:
_ پاشو باب ، ما سفر هم میایم آرامش نداریم ، آخه آدم به کی بگه!
(!): میتونی به من بگی!
توماس: موهاهاهاهاها

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق نزن میخورمت!
چه کسی به استرجس تلفن کرده بود؟؟؟
آنها کی به دره ی اورندو میرسیدند؟؟؟










شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.