هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۴:۴۴ چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵
#3

آرامينتا  ملي فلوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۰:۱۶ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۶
از اولين پله!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 173
آفلاین
سر ميز غذا!

آرامينتا: وايي..چقدر خسته شدم! اگر من نبودم شما ها از گشنگي مي مردين ولي يكمي هم كمك نمي كنين!!

مرگخوارا توي دلشون:

بعد از صرف شدن غذا!

مرگخوارا يكي بعد از ديگري: غذاي خيلي خوشمزه اي بود مرسي! ( توي دلشون: )

و بعد از شسته شدن ظرفا و جمع شدن ميز توسط مرگخوارا يك روز دگر در خانه ي ريدل تموم شد!

صبح روز بعد، قبل از بيدار باش ساعت 5!

اتاق پسران!

- اين چه وضعشه! من ديسك كمر گرفتم!
- حتي نميزاره ما جادو كنيم!

مرگخواران كه به كار هاي سخت در خانه ي ريدل اعتراض داشتند در يك حركت انتحاري نقشه اي بس مخوف كشيدن!
بادراد: من يه پيشنهاد دارم چجوري از دستش خلاص بشيم!

مرگخوارا:

بادراد: ما ميريم يك ساحره ي ديگرو ور مي داريم مياريم اينجا كه جاي اونو بگيره! اينجوري راحت ميشيم!

در حالي كه مرگخوارا داشتند نقشه هاي پليدي مي كشيدن! خبر نداشتن كه بلاتريكس براي گشت شبانه! بيرون اومده و همه ي حرفاي اونا رو شنيده!



Re: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۳:۵۵ چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵
#2

اوریک عجیب و غریبold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۷ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۶:۳۷ چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵
از ار کاراژ بلر سگ کش
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 49
آفلاین
بلیز:اخیش ارمینتا رفت اوریک اون تلویزیونو روشن کن الان فوتبال داره..ارشی تو هم برو دم در کیشیک بده ارمی نیاد

ارباب:بلیز بوقی چی میگی...بشینین کارتونو بکنین مگه نشنیدین ارمینتا چی گفت

اما گویا صدای لرد ولدمورت در همهمه ی اشپزخانه گم شد

سر میز غذا

ارمینتا با حالی عبوس وایساده:لوسیوس چند صد بار باید به تو بگم که رو میزی رو ج ننداز...تئودور اون فلفل و نمک در زاویه 45 درجه از هم دیگه قرار بده ..... سالازار اون پشقابا رو قشنگ کنار هم بچین

مرگخوارای سخت گوش توصیه های ارمینتا رو مو به مو انجام میدادند

ارمینتا:همینجوری کار کنین تا من برم ببینم غذا امدست یا نه

با رفتن ارمینتا حرف های زیر لبی و خاله زنکی شروع شد

در آشپزخونه

ارشی جفنگ کنار در وایساده و داره بازی رو تماشا میکنه بقیه محو تماشان و تنها کسی که کار میکنه و جور بقیه رم میکشه ارباب ولدیه که البته حرف های نامفهومی هم زیر لب میگه

ارمینتا چند قدمی با اتاق فاصله داشته که صدایی سر جا خشکش میکنه

_هم اکنون انجلینا جانسون از تیم گریفندور کوافل رو در دست داره و به سمت دروازه اسلایترین در حرکته مدافع و بلاجراشونو جا میذاره حالا با دروازه بان اسلاترین تک بده و گل گل 10 امتیاز دیگه به حساب گریفندوری ها واریز میشه...

ارشی جفنگ بیخبر از پشت سرش مورد اسابت نفرین خشک کن ارمینتا قراره میگیره و چند لحظه بعد

ارمینتا:شما چه غلطی میکنین

بلیز:ساکت شو بینیم

ارمینتا:چی؟!

بلیز:اِ.تو بودی؟!

(خواندن این مطالب برای کودکان زیر سی سال توصیه نمیشود)

بلیز:

ارمینتا : چشمم روشن دارین تی وی میبینین..وای...ولدی تو هم

ولدی:چی؟!

کنترل به طرز خفنی در دستان ولدی جا گرفته بود

ولدی:من بیگناهم

مرگخوارای دیگه:این مارو اغفال کرد

(دیدن این صحنه برای کودکان زیر چهل سال توصیه نمیشود)

ولدی: خیر سرم من اربابتونم

ارمینتا:زود غذا رو بکشین

...........................................................


ویرایش شده توسط اوریک عجیب و غریب در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۲۷ ۱۴:۱۵:۱۸

دلبستگی من به نیک بی سرو و ارشام خیلی بیشتر از اونبه که فکرشو میکنید

[b]


زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۳:۴۱ چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵
#1

old ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۴ شنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۸:۵۶ سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵
از 127.0.0.1
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 82
آفلاین
مکان آشپزخونه ی خونه ی ریدل
زمان 2 ساعت مونده به شام

آرامینتا: زود باش این گجه ها رو خورد کن..... تو چرا واسادی منو بر و بر نگاه میکنی؟ برو قارچ ها رو بشور..... اوی ولدی درست اون خمیر رو پهن کن این چه وضعشه

ملت مرگخوار به همراه ولدی توی آشپزخونه ی خونه ی ریدل حظور به هم رسوندن تا در یک حرکت فرا ارشی طبق دستورارت آرامینتا ملی فلوا شام امشب که غذای مورد علاقه ی همشونه ( اینجور میگن) آماده کنن

بلیز : آرامینتا من خیلی خسته شدم. از ظهر دارم جون میکنم. اول پله ها رو جارو کردم بعد هم ملافه ها رو شستم . میشه من یه کم استراحت کنم؟

آرامینتا: چیکار کنی؟ .... نه به من بگو الان میخوای چیکار کنی؟ .... زود باش مگه با تو نیستم جوابم روبده . میگم میخوای چیکار کنی؟

بلیز: استراحت . البته اگه اجازه بدین

آرامینتا: نخیر. هیچم اجازه نمیدم. بچسب به کارت رو حرف هم نزن وگرنه من میدونم و تو

بلیز یواشکی دم در گوش ارباب
- ارباب شما یه چیزی بگین . من خیلی خسته ام.
ولدی در حالی که داره خمیر پیتزا ها رو توی ظرف ها پهن میکنه میگه
- هر کاری آرامینتا میگه بکن . حرف اضافه هم نزن

بلیز: ای ارباب معاون زلیل

لرد:

آرامینتا: ولدی مراقب این ها باش درست کار کنن. مواد رو که خورد کردن خودت بریز رو خمیر ها. مراقب باش پیتزا ها رو نسوزونی. من برم ببینم میز شام رو درست چیدن یا نه

بعد از این به سرعت از آشپزخونه خارج شده و همهی مرگخوار ها با هم به شکل تابلویی یه نفس راحت کشیدن

لرد: هوم؟ زود بچسبید به کاروتن و غرغر نکنید . شنیدین که آرامینتا چی گفت. زود باشین

بدین ترتیب ملت همه با هم مشغول کار میشن

______________________________
خب توی این تاپیک داستان های مطرح میشه که توی خونه ی لرد اتفاق می افته. البته به صورت طنز. محیط داستان توی خونه ی لرده ( ریدل) ولی سئژه رو میشه عوض کردبرای شروع اینو نوشتم سعی کنی ارزشیش نکیند








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.