هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۹:۱۷ شنبه ۳ آذر ۱۳۸۶

wasted

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۰:۰۲ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران مرحوم
پیام: 5537
آفلاین
صدای فریادی سکوت چند ساله شکنجه گاه را در هم شکست.
لرد سیاه لبخندی زد وبه آرامی از پله های شکنجه گاه پایین رفت.دو مرگخوار جلوی در شکنجه گاه ایستاده بودند.به محض دیدن لرد در را باز کردند.
لرد بدون توجه به مرگخوارانی که در اتاق حضور داشتند بطرف قربانی حرکت کرد.با دیدن آنی مونی که ظرف بزرگی از غذا را درمقابلش گذاشته و مشغول خوردن بود متوقف شد.

-مونتاگ؟داری چیکار میکنی؟
آنی مونی از جا بلند شد.
-چیزه..ارباب..این غذای ساراست..من فکر کردم اگه غذاشو جلوش بخوریم طاقت نمیاره و حتما اعتراف میکنه...و زیر لب ادامه داد:لااقل درباره من که این روش جواب مبداد.

لرد با خشم بطرف مرگخوارن برگشت.
-زابینی..گزارش بده.
بلیز از میان جمع مرگخواران به وسط اتاق پرید.
-بله سرورم...همونطور که دستور داده بودین حدود سه هفته شبانه روز جلوی محفل کشیک دادیم تا تونستیم دستگیرش کنیم.ظاهرا این محفلیا اصلا از مخفیگاهشون خارج نمیشن.بالاخره روز یکشنبه...

فریاد لرد دیوارهای شکنجه گاه را به لرزه در آورد.
-زابینی...ذهن اربابو درگیر جزئیات نکن..برو سر اصل مطلب.

-چشم ارباب...هیچکدوم از محفلی ها در طی اون سه هفته دیده نشدن..بالاخره دیروز سارا اوانز از مخفیگاه خارج شد و ما طبق دستور شما گرفتیمش.اونا اصلا انتظار حمله نداشتن.کاملا غافلگیر شدن.البته نمیشه تلاشهای موش عزیزمون پتی گرو رو نادیده گرفت.

پتی گرو مشتاقانه از بین جمعیت سرک کشید.ظاهرا انتظار تحسین داشت ولی لرد بدون توجه به او بطرف سارا اوانز رفت.
دستهای سارا به طرز عجیبی در پشت سرش بسته شده بود و یکی از دستانش به وضوح از چند جا شکسته بود.ظاهرا مرگخواران هیچ نوع ملاطفتی به خرج نداده بودند.خون زیادی روی زمین ریخته شده بود.ولی لرد قادر به تشخیص این موضوع نبود که خون متعلق به ساراست یا قربانیهای قبلی.

-حرفی هم زده؟
مرگخوارها با ترس سر تکان دادند.

-خوب...پس تو نمیخوای بگی جاسوس ما کیه..شماها واقعا فکر کردین میتونین لرد سیاهو فریب بدین؟
-حالا که دادیم.و تو هم هیچی نفهمیدی....آخ...

-طلسم شکنجه گر رودولف به سینه سارا برخورد کرد.
-خواهیم دید.در طی این هفته سه بار نقشه های ما لو رفته..کاملا واضح بود که شما یک جاسوس در بین ما دارین.الان من فقط ازت یک اسم میخوام..و بعد آزادی.به نفعته که اسم اون جاسوسو بگی.

لرد بدون اینکه منتظر جوابی از طرف سارا باشد از شکنجه گاه خارج شد.
سارا با لبخندی موذیانه به مرگخواران خیره شد..
-خوب..اون از من یه اسم خواست..فقط یک اسم...
مرگخوارها:


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۹:۵۹ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶

ویزنگاموت

ادوارد بونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۵ شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۵:۰۱
از اینوره!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 474
آفلاین
اديب:..ويولت ..ويولت..حالت خوبه شكنجه شدي..كي شكنجت كرده...چت شده ..حافظتو از دست دادي؟
بلا:هوي رودولف به اين يه چيزي بگو..برو اونور باب ولم كن..چلونديم ..ولم كن حالم خوبه..ده برو گمشو..
رودولف:..هوي از زن من فاصله بگير بوقي بوق زاد..!
آلبوس از پشت وب در حالي كه چشماش به ورژن 5 تغيير يافته!: چي زن تو...نامردا سريع عقدش كرديد؟
اديب: اي واي..بدبخت شدم..به من خيانت كردي ويولت..اي واي ..هنگامه ..هنگامه.. من خودمو نمي كشم ..عيب نداره(در راستاي ضايع سازي خواننده)
رودولف: پاشو برو گمشو مرتيكه بوقي..اين زن منه بلا..بهش معجون مركب پيچيده داديم ..شده ويولت!
با نگاه هاي راست راست و چپ چپ لرد و مرگخوارها رودولف متوجه مي شه كه به شدت گند زده و رايحه ي دلنوازي رو در هوا پراكنده كرده
لرد:
بليز و ايگو و بلا:
رودولف:
لرد با يك حركت فوق پيچيده كه مخصوص خودش بوده مي زنه رودولف رو به مارمالاد تبديل مي كنه تا به هوريس ملحق شه . دامبلدور هم با صورتي كه به بزبز قندي شباهت پيدا كرده بود از پشت وب به بلا خيره شده بود و در اثر ضربه ي شديد روحي هذيون مي گفت:
-:...پيچيده مركب؟..چرا به مغز من نرسيد..نه واقعا مي خوام بدونم چرا به مغز من نرسيد..از بچگي مامانم بهم مي گفت خيلي خنگي من باور نمي كردم!
اديب: ا پس اين ويولت نيست..خدا رو شكر..من مي رم پيداش كنم...زووررت(غيب شد باب)
مدت زماني بس قليل سپري مي شه و و لرد و مرگخواراش به هم ديگه نگاه مي كنن و در فكرن كه چه بايد كرد الان..
لپ!
ايگور: ا برام آف گذاشتن..برم ببينم كيه!...امشب ساعت دوازده بيا زير پنجره گلم!!
در اين بين آلبوس از خلسه عارفانه ي خودش مياد بيرون ..اي لرد بوقي بوق شده..به من كلك مي زني؟..مي دونم باهات چي كار كنم!

پوف..تيش ..شپلخ!


می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۷:۲۶ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶

محفل ققنوس

ویولت بودلر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۱ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۷:۱۱:۵۲ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸
از اون یارو خوشم میاد!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 1547
آفلاین
همین لحظه یک نفر به حالت خیلی خفن از اونور میپره جلوی وب:وایسا آلبوس!اول باید کنترل امنیتی بشه!کلمه رمز؟!
قبل از این که بلا بگه نمیدونم آلبوس در یک حرکت خشانت بار فرد مزبور رو از وسط دونیم میکنه:بووقی!کلمه رمز دیگه کدومه؟ولش کن ویولت.داشتم میگفتم.خب ما طبق برنامه ای که قبل از دزدیدن تو بهت گفتم میخوایم...
بلا:کدوم برنامه؟
آلبوس:ویولت تو حالت خوبه؟نکنه طلسمت کردن اینا؟این که نقشه خودت بود .
بلا:ببین پشمک...یعنی ببین آلبوس،من اینجا یه ذره اوضاعم بد بود واسه همین حافظه ام ضعیف شده!حالـ...
قبل از این که بلا ادامه بده یا آلبوس چیزی بگی یک جیغ خفنی شنیده میشه و بعد یک نفر در حال اجرای مراسم تو سر زنون میپره جلوی وب اونور:ویولت!ویولت!شکنجه ات کردن؟الهی گراوپ همه شون رو له کنه!الهی آراگوگ بخورتشون!الهی برن زیر تریلی..ویولـــــــــــــــت!مادِر جان!من دارم میام نجاتت بدم.
این ادیب بود که داشت اونجا خودش رو تیکه پاره میکرد و بعد از این که گفت میام نجاتت میدم به طرز حیرت انگیزی ناپدید شد!
آلبوس در حالی که معلوم بود به طرز دوست داشتنی زیر دست و پای ادوارد له شده دوباره جلوی وب میاد:خب...اون یه ذره احساساتی شده!مطمئن باش جنمش رو نداره که بیاد اونجا...
در همین لحظه،سقف به صورت خوفی خورد میشه و یک فروند ادوارد بونز میفته تو بغل...اهم اهم!برادرا چشما درویش!!میفته تو بغل بلاتریکس!
رودولف و بلیز و بقیه مرگخواران غیور:


But Life has a happy end. :)


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۱:۴۸ یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۶

گراوپold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۲۶ پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۴:۳۳ جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۲
از جنگل ممنوعه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 112
آفلاین
اما افسوس که به خاطر بوقی بودن دست خط اسلاگ هورن کلمات در زیر نور کبریت شروع به راه رفتن میکنند.

و سبب این عمر نفرین دیگریست که لرد به سمت سیبیل روانه میکند.

_بابا دوونه ام کردید .. اصلا بیخیال نقشه برید این ویولت رو بیارید ... یه وب که بیشتر نیست

نیم ساعت مانده به قرار
همه در اتاق گرد هم نشسته بودند بلیز و ایگور هم مشغول سر کله زدن با دستگاه ماگلی بودند.

ویولت:
لرد:اوهوی بوقی در حضور من چه طور میتونی بخندی؟!
ویولت:اخه تا حالا کچل به این زشتی ندیده بودم.دست خودم نیست.

چهره ای لرد از عصبانیت شبیه لبو شد.

زمان متوقف شد. و تمام مرگخواران در پی راه گریزی از خشم لرد بودند.

لرد:

بووومب

چند دقیقه بعد لاشه ای به نام ویولت در گوشه ای از دژ افتاده بود عده ای از مرگخواران مشغول معاینه بودند.

لرد:زندست؟!
ایگور:ارباب لهیده اما هنوز نفس میکشه..ها حالا با این وضعیت کی رو ببرین جلوی وب نشون بدیم.

لرد نگاهی به جسد سیب زمینی مانند ویولت کرد و خیلی راحت فهمید که به او امیدی نیست.

_تا نیم ساعت دیگه باید یه فکر بکنید برا این مسئله بکنید اگه نه همتون به صورت افقی در میایید.

ملت مرگخوار:

بلیز:ها ارباب نظرت چیه معجون چند عصاره ای بخورده یکیمون بدی؟

لرد:افرین به تو مرگوار زیرک پیشنهاد خوبیه.

دو دقیقه بعد ملت یه پاتیل انداختن جلوشون دارن هم میزنن.

لرد:بوقیا چی کار دارید میکنید.
ایگور:ارباب داریم معجون چند عصاره ای درست میکنیم
لرد:این که شش ماه طول میکشه...
ایگور:ارباب عجله کارشیطونه


لرد:ای خدا بابا بلند شید برید از یه جا بدزدید نشستید دارید معجون تهیه میکنید

بلاخره لرد با هدر دادن چند کروشیو موفق به قانع کردن مرگخواران برای پیدا کردن معجون شد.

یک ربع مانده به قرار

ارباب در حال راهپیمایی طولاتاق بود که ناگهان ایگور و بلیز با معجونی در دست وارد شدند.

_بوقیا بجنبید.

بلیز بلافاصله یک تار موی ویلیوت را به معجون اضافه کرد.

_ارباب حالا کی اینو بخوره(و بلافاصله با نگاه تهدید امیز لرد فهمید که تردید جایز نیست و نوشیدنی را سر کشید.)

صدای بووم کوتاهی امد و بلیز تبدیل به خوکچه هندی شد.

ایگور:اا..ارباب ببینین چقدر شبیه ویولته :grin:

_ای خدا من از دست شما چی کار کنم..ایگی حیف که بهت احتیاج دارم برو یه معجون دیگهپیدا کن سریع.

چند نفرین دیگر هم اینجا هدر رفت

5 دقیقه مانده به قرار

ارباب باز در حال راهپیمایی در کل اتاق است که ناگهان ایگور سر میرسد.

_ارباب بیا دیگه خودشه.

و میجهد و یک عدد تار موی ویولت رو درون ان می اندازد و میرود که سر بکشد

ارباب:نه بوقی تو بیناموسی بده بلا بخوره.

بلا ابتدا مایل به انجام این کار نبود اما بعد از گفتمان کوتاهی با لرد مایل شد.

سر قرار

بلا جلوی وب نشسته و ریش البوس در ان سو کل کادرو پوشش داده.

بلاخره البوس موفق به دیدن دوربین میشود و رو در روی با ان قرار میگیرد.

_سلام ویولت چطوری این ادوارد خیلیبی قراریمیکنه... اما فعلا ولش ما میخوایم این مرگخوارا رو بوق کنیم ... هر چی بهت گفتم فقط سعی کن قیافتو عادی نگه داری


بلا با خودش:


ویرایش شده توسط گراپ در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۱ ۲۲:۴۵:۵۳

آستكبار + رفيق بازي + قوانين مغيير ِ من درآوردي = كادر مديريت جادوگرن


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۰:۴۲ یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۶

ویزنگاموت

ادوارد بونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۵ شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۵:۰۱
از اینوره!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 474
آفلاین
لرد : خوب بوقیا شما باید رول من رو ادامه بدید توی سایت و بگید شی جوری !! از من میپرسی ؟؟
بليز: چي شيه؟
لرد: تو بايد بگي چي شيه!
بليز: چي بايد بگم شيه؟
لرد: من لردم تو بايد بگي شيه نه من بگم شيه!
ايگور: بوق!!
لرد: بوق چرا مي زني؟
ايگور: زدم دلمون شاد بشه!
بليز: آخر من نفهميدم شي شيه!
لرد: بريد يه نقشه بريزيد بگيد نقشه شيه!
هوريس: ببين ارباب من يه نقشه اينجا دارم ..صبر كن الان بهت نشون مي دم ..فكر كنم تو اين جيبم بود..صبر كنيد..نه توي اون جيبمه..شايد تو جيب ردام باشه..!
لرد هم كه مي بينه اين حركات ها در شان اون نيست و زياد صبر كرده و بايد لرديت و خشانت خودشو نشون بده يكي به پس كله ي هوريس مي نوازه و هوريس رو به مارمالاد تبديل مي كنه تا عبرتي شود براي ديگران! و بعد چوبشو مي كشه بيرون و ميگه:
-: اكسيو هوريس پلن!
و نقشه ميوفته كف دستش. لرد نقشه رو مي گيره جلوي صورتش و بازش مي كنه( در اين لحظه لرد مقدار زيادي استرج داره!!) اما مي بينه كه دو چيز گرد جلوي صورتشو گرفتن!
-: پاشيد اين كله هاتونو ببريد كنار ببينم اين تو چيه!
با نگاه هاي خشانت بار لرد بليز و ايگور خودشون تصميم مي گيرن كه برن پاي همون وسيله ي ماگولي بشينن و ببينن چي شيه! تا به سرنوشت هوريس دچار نشن. لرد نقشه رو دوباره جلوي خودش باز مي كنه اما ييهو همه جا تاريك مي شه..
-: چي شد؟..چرا تاريك شد؟..زود باشيد اينجا رو روشن كنيد مي خوام نقشه رو بخونم..زود باشيد.
ايگور بلافاصله يه وسيله ي ماگولي ديگه در مياره كه گويا بهش مي گفتن كبريت(!) بعد اونو آتيش مي زنه و نقشه روشن مي شه. لرد براي بار دوم تصميم مي گيره كه نقشه رو بخونه اما :
-: فووووووت!
-:دههه..بچه مگه مريضي..چرا فوت مي كني؟
-: بچه بودم برام تولد نگرفتن عقده اي شدم
و بليز هم به سرنوشت هوريس دچار شد! لرد براي بار دوم آهنگ خوندن نقشه ي هوريس رو مي كنه( يه بار ديگه بخون منحرف).سرانجام موفق به انجام اين كار مي شه و كلي خوشحال و خندان مي شه و خلاصه روحش شاد مي شه!ولدي يه نگاه اجمالي(!) به نقشه مي كنه:
-:هووم...خيلي خوبه..سه تا اتاق خواب داره..آشپزخونش اوپنه...سالن پذيرايش هم گندس..بالكن هم داره!!...هين؟!..اين كه نقشه ي خونست!!...
صدايي شخصي مجهول الهويه: باب..اين نيست كه ورق بزن..نقشه ي دومه!
لرد اينچنين مي كند و نقشه را ورق مي زند(توي دفتر صد برگ نقشه كشيده بود هوريس) يك نگاه اجمالي ديگه به نقشه مي ندازه اما اين دفعه روحش خيلي شاد ميشه و در خودش حسي شبيه به حس مودار بودن مي بينه!

--------
حرفي براي گفتن ندارم


می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۵:۵۵ یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۶

تام ریدلold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۲ پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۳:۵۳ پنجشنبه ۶ دی ۱۳۸۶
از آنگباند
گروه:
کاربران عضو
پیام: 151
آفلاین
« شما اجازه ورود به این انجمن را ندارید »
ایگور : هی بابا ؟؟ یعنی میشه یه روز منم مدیر بشم بتونم وارد این انجمن بشم؟
لرد : - ایگووووور ؟؟؟ کجایی ؟؟؟
بلیز : در بیا ... یالا تا نفهمیده !!
« شما خارج شدید ... از بازدید شما سپاسگزاریم ! سایت جادوگران آرزومند ساعات خوشی برای شما عزیزان می باشد »

ارباب با قدمهای سنگینی وارد زیر زمین سرد و تاریک دژ میشه و ایگور و بلیز رو میبینه که پای یک وسیله ماگولی نشستند .
- ببینم همه چیز مرتبه ؟؟
بلیز در حالی که سعی میکنه قبل از اینکه چشم ارباب به مانیتور بیوفته صفحه رو ببنده با وحشت شروع به صحبت میکنه :
- مممم .. ب .. بله قربان ! همه چیز رو به راهه
- خوبه ... آفرین میدونستم کارتون رو خوب میتونید انجام بدید .
- ارباب میخواید یه بازدیدی داشته باشید ؟؟
- هوووووم ! بدم نمیاد ...

« wcw.Morde Khor.boogh »

صفحه ای بالا میاد که در نقشه تمام دژ مرگ رو نشون میده .
جیییک ( صدای کلیک )
طبقه سوم : جسیکا پاتر همراه لنزی در حال یقل دو قل بازی کردن در سلول انتهای راهرو هستند .
جییییک
طبقه پنجم : ترانس فوووچ در حالی که شیرموزی در دست داره مشغول مطالعه کتاب کوزت و علی دایی پیره
جییییک
طبقه دهم : این طبقه شده است !!
بلیز : دهه چرا این طوری شد ؟؟؟
ایگور : حتما باز این دختره رفته دستشویی ! معلوم نیست اون جا چی کار میکنه ... نصف عمرش اونجاست !

لرد لبخند رضایتی از سیستم مخوفی که از سالها قبل برای احاطه بر زندانی های دژ مرگ ساخته شده بود بر لب داشت و از دیدن این تعداد زندانی احساس پلیدی در وجودش ووول ووول میخورد .

هوریس : قربان !! آب پرتقالتون رو اوردم ... یک نامه محرمانه هم از سوی اعضای بووقی محفل به دستمون رسیده .
- همه چی امنه هوریس ؟؟
- بله قربان گراپ رو گذاشتیم مسئول حراست از دژ ، هیچ بوووقی نمیتونه ازش رد بشه ، همه چی امنه ارباب !
لرد یک قلپ از آب پرتقالش رو میخوره و به نامه باز نگاه میکنه .
- خوبه ... این چرا بازه ؟؟؟ مثلا محرمانه بوده ؟؟
- ارباب یه وقت فکر نکنید من بازش کردما ... خودش باز شد !
ارباب نگاه خشنی به هوریس میندازه و نامه رو از روی سینی برمیداره.
- راستی ارباب یه چیزای ژیگولی هم از جی تی وی ایرا نسل واسمون فرستادن گفتن همین جوری خالی بندی برنده شدید بیاید جایزتونو ور دارید برید

لرد با خشانت تمام باقی پاکت رو جرواجر میکنه و به نامه نگاهی میندازه :
« از رئیس محفل جقنوس به ولدی ... پیام دریافت شد ؟؟
هووو ولدی این دختره ویولت رو که زندانی گرفتی ورش دار بیار تحویل بده ... بی شعور مگه نمیبینی کل ارتش ما همین یه عضومونه ؟؟ بیارش تحویل بده وگرنه نسل مون منقرض میشه اون وقت نمیتونی بیای ما رو بکشی حال کنیا ... آ قربون پسر ... بیارش بده ! وااای به حالت اگه یه مو از سرش کم بشه ... امشب ساعت ده شب باید وب بدی بفهمیم سالمه یا نه وگرنه »

بلیز : میخواید من جاش وب بدم ارباب ؟ خوشگلما

ولدی یه دستی به سر کچلش میکشه و چهره دومبول رو تصور میکنه که داره عین اون دستش رو به ریشای پشمالوش میکشه .
- ارباب چی دستور میدید ؟؟
- مشکوکیوس !! باید یه نقشه ای بکشیم ... باید اطلاعات غلط بهشون بدیم !!
بلیز : چی جوری ؟؟
ایگور : ها ؟؟ شی جوری یعنی ارباب ؟؟
لرد : خوب بوقیا شما باید رول من رو ادامه بدید توی سایت و بگید شی جوری !! از من میپرسی ؟؟



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹ یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸۶

سلسیتنا واربکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۷ دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲:۰۶ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۲
از قبرستون!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 125
آفلاین
اعضای محفل ققنوس منتظر مرگی دردناک باشید.
باز هم مثل همیشه.مرگخوارا برنده میشن...
تق!آنتونین برگشت:کی بود زد پس کله من؟
ایگور که روی زمین نشسته بود و حموم آفتاب میگرفت( )گفت:من بودم!اولا که حواست رو بده به کارت.دوما که این تلافی اون کاری بود که با من کردی!سوما که خب بوقی تو که داری شعر میخونی حداقل درست و حسابی بخون!این که قافیه نداره!
در یک لحظه چهره آنتونین این طوری شد و ایگور که دید الانه که بغضش بترکه و در نتیجه دیوار صوتی رو خراب کنه با عجله حموم مموم(چی شد!)رو بی خیال شد و از جاش پرید:نه!آنتونین گریه نکن ببین عمو چقدر با نمکه!
و دومبول رو نشونش داد و لی آنتونین تا چشمش به دومبول افتاد از دیدن ریش و پشمش زهره ترک شد و با جیغی به بلندای جیغ سرژ کشید و همین لحظه سه تا محفلی شهید شدند!
(از اونجا که مرگخوارا به این صداها عادت دارن هیچ آسیبی بهشون نرسید!)البته اونایی که شهید شدند شانس آوردن چون مرگخوارا دیگه بیخیال مبارزه شده بودند و هرکدوم یه گوشه داشتند سماق میمکیدند و ارتش مرده ها به راحتی ول دادن دومبول داشتند محفل رو قلع و قمع میکردند.البته ایگور هر دو سه ثانیه یه بار واسه رئیس ارتش لاو میفرستاد به این حالت: و مرگخوارا با دیدن این صحنه حالشون دگرگون میشد به این حالت:
دومبول که دیگه فعل و انفعالات شیمیایی رو هم فراموش کرده بود(چه قدرتی که اون رو وادار به فراموش کردن اینجور چیزا کرده بود!)به یکی از اعضای محفل گفت:من فکر میکنم...
عضو محفل:مگه تو فکر هم میکنی؟
دومبول:خب آره!من فکر میکنم بهتره کم کم عقب نشینی کنیم!چون دارن دل و روده مونو میکشن بیرون!
سارا:عقب نشینی؟من هرگز به این ننگ تن در نمیدم که...آخ!فکر کنم حق با تو باشه!ملت عقب نشینی کنین!
ملت محفلی میرفتن که عقب نشینی کنن.همین لحظه یه چیزی(مثل سنگ)محکم خورد تو کله دومبول و باعث شد مخش تکون بخوره و بیاد سر جاش.ییهو به این فکر افتاد که چقدر این مرده ها براش آشنان!آیا این مردگان را جایی دیده بود آیا؟آیا میدانست چگونه آنها را تحت فرمان خود بگیرد آیا؟پاسخ این بود:خیر!
_:دِ در رو!!!


[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۲:۰۳ یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸۶

ایگور کارکاروفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
اعضای محفل ققنوس منتظر مرگی دردناک باشید

ایگور ایستاد و به صحنه نگاهی انداخت..محفلی ها در گوشه ورودی و مرگخواران رو به روی آنها بودند..او دوباره به زیر شنلش و به رو به بقیه گفت:

-صحنه را دیدم !الان بلند بشیم و دست و پایشان را ببندیم فکر کنم خیالمون راحت میشه..تازه لرد هم کلی بهمون جایزه میده!

کمی آنطرف تر،گوشه حیاط!
در حالی که مرگخواران سر نقشه صحبت میکردند محفلی ها هم بیکار نبودند.
-بچه ها!الان بلند میشیم و تا اونا بلند شدند دوئل رو شروع میکنیم..این بهترین راه حل است!

اعضای محفل بدون هیچ حرکت و حرفی ایستادند..مرگخواران هم که فکر میکردند در اوج پیروزی قرار دارند،ایستادند.

- (حالت چهره مرگخواران)
ناگهان نوری سبز رنگ از بغل ایگور رد شد..این به معنای شروع جنگ بود..ایگور چوبدستیش را در اورد و فریاد زد:

-کریشیو!
یکی از اعضای محفل بر روی زمین افتاد ولی زجرش زیاد طول نکشید چون الستور مودی با ضد طلسم او را راحت کرد..
هر کس با یک نفر دوئل میکرد..2 مرگخوار گوشه ای افتاده بودند و درد میکشیدند ولی محفلی ها هنوز اتفاقی برایشان نیفتاده بود..با خوشحالی ایستاده بودند و با آرزوی آزاد کردن زندانی شان میجنگیدند و در عوض مرگخواران نا امید طلسم های مختلفی روانه آنها میکردند ولی فعلا هیچکدام تاثیری نداشت..

-پررررف هیوووم،پرررف هیوووم(مثلا صدای خر و پف است )

همه دست از کار کشیدند و به دیوار خیره شده بودند..یعنی شخصی در پشت آن دیوار ها با آرامش در خواب بود؟

ناگهان ایگور با خوشحالی گفت،
-مردگان!ارتشی که لرد به ما داده بود.سلی بدو برو خبرشون کن!
او با سرعت به طرف پشت دیوار رفت و محفلی ها همچنان با قیافه ای مظلومانه صحنه را میدیدند و با ناراحتی به یکدیگر خیره شده بودند!

ارتش مردگان وارد شد و رییس آنها در جلوی همه قرار داشت..با زبانی خاص که هیچکس معنیش رو نفهمید به بقیه ارتش چیزی گفت..آنها هم به سراغ محفلی ها رفتند.
رییس مردگان دست ایگور را گرفت و به پشت دیوار برد!

-ولشون کن..اونا کارشون رو بلدند..بیا در مورد زندگی آینده حرف بزنیم..من خونه بزرگ میخواما!
- !

تق!دوباره همان صدای عجیب آمد و رییس مردگان ایستاد..
-در مورد اینها بعدا صحبت میکنیم..فعلا باید مواظب آنها باشیم!

هر دو دست به دست یکدیگر به طرف محفلی ها رفتند..ولی اگر میدانستند که این عشق و علاقه چقدر به ضرر آنها میشود هرگز به این کار تن نمیدادند!

-----------------------
ببخشید،یک مقدار طنزش کم شد..مجبور بودم سوژه رو درست کنم!در ضمن مرگخوار بعدی که میخواد داستان رو ادامه بده حتما به اتاق هماهنگی مراجعه کند!


ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۳ ۱۲:۱۴:۳۷
ویرایش شده توسط بورگین در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۱۱ ۱۱:۴۴:۲۷
ویرایش شده توسط بورگین در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۱۱ ۱۱:۴۶:۳۱

بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۵:۴۲ یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸۶

آنتونین دالاهوف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲:۱۷ شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2599
آفلاین
اعضای محفل ققنوس منتظر مرگی دردناک باشید
محفلیها که از چنگال مرگخواران گریخته بودند به سرعت میدویدند و آلبوس هم در تعقیب آنها بود!
آلبوس:جون مادرتون صبر کنید...منو وسط این بر بیابون تنها نذارید...به خدا دیگه ول نمیدم...
سارا در حالیکه میدوید:دروغ میگی...مرتیکه اندازه جد بزرگ من سن داری...با اون ریش و پشمات خجالت نمیکشی خودتو راحت میکنی مارو ناراحت؟
_بابا...داد/فغان من به کی بگم...دست خودم که نیست غیر ارادیه!
سارا:تا موقعی که دست از ول دادن بر نداری ما از دستت فرار میکنیم...چون تامین جانی نداریم...هر آن ممکنه خفه شیم!
آلبوس که در حال دویدن شبیهه قورباغه دیوانه(crazy frog/یک گیم کامپیوتری) شده بود گفت:باشه باشه یه لحظه صبر کنید من یه فکری دارم/سارا خطاب به بقیه محفلیها:وایسید ببینم این پیر خرفت چی میگه.....د بنال دیگه
آلبوس:هر چند باید غرورمو بشکنم ولی برای اینکه یه بار دیگه منو تو جمعتون قبول کنید پیشنهاد میدم مای بیبی ببندم تا در صورت بروز هر نوع اتفاق غیر منتظره ای! پوشک جلوی پخش گازهای سمی رو بگیره!
سارا:باشه قبوله
آلبوس که دو نقطه دی شده بود ادامه داد:پس بریم خونه دیگه دلم واسه مینروا یه ذره شده!
سارا:ای خاک به سرت کنن که تو آدم بشو نیستی...از پینوکیو یاد بگیر تو 28 قسمت آدم شد...آخه کته کله!فقط اومدی اینجا ول بدی بری؟پس ماموریتمون چی میشه مثلا قرار بود یکیو آزاد کنیما!
آلبوس:اوهوم...اوهوممم...راست میگیا انگار آزایمر گرفتم
سارا:ای درد بیدرمون...سرطان بگیری از دستت راحت شم/همین روزاس که ببرمت بذارمت خونه سالمندان خیال خودمو و خودتو راحت کنم!حالا هم خبر مرگت بیا برگردیم به محل استقرار مرگخوارا...من یه نقشه ای دارم که فکر کنم همون لحظه که اجراش کنیم اینا پا به فرار میذارن!
***************************
پیوز به ایگور:پیام امروز رو خوندی...._نه چی توش گفته؟..._گفته بر اساس آخرین نتایج تحقیقات دانشمندان میزان تولید گازهای سمی ناشی از ول دادنهای آلبوس مطابق با گازهای خردلی ای هست که عراق در جنگ علیه ایران استفاده میکرد!
ایگور:اوه...اوه!...پس باید به فکر ماسکهای ضد عملیات شیمیائی باشیم...
پیوز:آره
سلسیتنا:ایگور من یه نقشه ای دارم!
**************************
سارا به آلبوس:ما همینجا کمین میکنیم تا خفه نشیم مرگخوارا الان خوابن شنلشونم رو سرشونه هیچی نمیبینن تو برو هر موقع بهشون نزدیک شدی عملیاتو شروع کن....
آلبوس تا نزدیکی مرگخوارا رفت و سپس پشتشو به اونا کرد و شروع کرد به انتشار گازهای سمی از بین برنده لایه ازن!
مرگخوارا در حالی که فریاد میزدن:اکسیژن اکسیژن رو زمین دست و پا میزدن...
محفلیها هم خرسند از این پیروزی و با خیال راحت از بابت خفه شدن مرگخوارا یه جشن مختصر گرفتن بعدم همونجا خوابیدن!
*******************************************
ساعت 3 نصفه شب:
ایگور به سلسیتنا:ایول نقشت حرف نداشت...اونا نفهمیدن ما داشتیم فیلم بازی میکردیم و زیر شنلامون ماسک زده بودیم!



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۰:۱۹ شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶

پیوز قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۱ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۱۸:۴۴ جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸
از توی دیوارای تالار هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1513
آفلاین
اعضای محفل ققنوس منتظر مرگی دردناک باشید!

مرگخواران با شک نگاهی به پشت دیوار انداختند ! بار دیگر صدایی شنیده شد : خررررررررررررت !!!!!
محفلی ها :
دامبول :

پیوز گفت : « ایگی جون یک کاری بکن ... حتما جاسوسای محفلن ! از صداشون معلومه دیگه »
ایگور گفت : « کسی اونجاست ! »
صدایی نیومد. ایگور به رئیس مردگان گفت : « بهتره بریم پیداش کنیم ! »
سپس هر دو به سمت پشت دیوار رفتند. در همان حال محفلی ها عین کرم توی هم می لولیدند و دنبال جایی برای پنهان شدن می گشتند ! وقتی ایگور به پشت دیوار رسید گفت : « قایم شدن ... دارن قایم باشک بازی می کنن ... بهتره بریم پیداشون کنیم ! »
دامبول که از شوق قایم باشک به وجد آمده بود بلافاصله بعد از اینکه ایگور و سردسته مردگان کمی دور شدند دوید طرف دیوار و : « سوک سوک »
محفلی ها :
ایگور :
دامبول :
ناگهان صدایی بین قدقد ، هوهو و جیک جیک شنیده شد و هدی از پشت یک سنگ بیرون پرید و گفت : « دالی ! »
در این زمان که حواس ایگور به پرنده ی دبلاغ پرت شده بود دامبول با بقیه محفلی ها زدن به چاک و هدی هم پرواز کنان دور شد.
ایگور به فرمانده مردگان گفت : « باید حواسمون رو حسابی جمع کنیم ... »


ویرایش شده توسط پیوز در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۲ ۲۰:۴۸:۴۴

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر کوچک شده






A Never Ending Story ...







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.