هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۳:۱۸ جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۸۶

 استن شانپایکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۲۴ چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۰:۱۸ سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 440
آفلاین
با سلام خبر فوری
حمید ، ملقب به انقلابی ، دیشب طی یک عملیات طرح ریزی شده ، تعدادی زیادی از تاپیک هایه سایت رو پست بارون کرد و سعی در افشایه برخی سانسور ها کرد
این انقلابی که هنوز نامش به طور کامل فاش نشده توانسط در مدت سه ساعت و بدون دخالت مدیران گرامی توانسط سایت را به اشوب بکشد
چندین مقام بیدار ( ساعت 2 صبح ) از جمله اینجانب این امر را تصدیق می کنیم که ایشان به دلیل یک سری پارتی باز ی ها ، تصمیم به ترک سایت گرفته و توانسته قبل از رفتن هیاهوی جالبی در سایت ایجاد کند
این شخص ؛ یعنی برودریک ، که الان وضعیتش بهرانی اعلام شده هم اکنون زیر شکنجه هایه آسلامی ها در حال مقاومت است ...
به دلیل افشا سازی نمی توان اطلاعات بیشتری را فاش کرد ولی در صورت تمایل با شناسه هایه
هلگا هافل پاف ، گراپ ، استن شانپایک و تنی چند از جادوگرهایه بیدار تماس بگیرید
هیات تحریریه


ٌٌدر حال پاشیدن بذر


Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۱۰:۰۳ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶

پیوز قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۱ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۱:۱۸ جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸
از توی دیوارای تالار هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1513
آفلاین
دست در دست هم ...

امروز مصاحبه ای داشتیم با پیوز ، دانش آموز فعال هاگوارتس ! ایشون بعد از قدری تامل گفتند : « در حق گروه هافلپاف بی عدالتی شده ! ما نمی تونیم این بی عدالتی رو تحمل کنیم ... اگر همینطور ادامه پیدا کنه همونطور که (این نام توسط مدیر روزنامه حذف شد) می خواد میشه و گروه اسلایترین یا گریفندور اول میشه ! »
همچنین پیوز بعد از سوال خبرنگار ما مبنی بر اظهارات ایگور کارکاروف گفت : « بله ! » پیوز در این لحظه بریده روزنامه ای را به ما نشان داد :
نقل قول:
دوستان هافلپافيم كه فعلا همشون به شدت از من بدشون مياد،تشكر كنم كه مدرسه رو به حاشيه نكشيدن و با اسليترين رقابت داشته اند.


پیوز در این مورد گفت : « ما با اسلایترین هیچ مشکلی نداریم و هرچه هم ناراحتی داریم از مدیریت و معلمان مدرسه است ! »
پیوز در ادامه گفت:« حق هافلپاف به عنوان فعالترین گروه قهرمانیه ! اگر کسی غیر از این فکر می کنه براش متاسفم ! و حق گریفندور هم به عنوان غیر فعال ترین گروه رده چهارمه ! »


هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر کوچک شده






A Never Ending Story ...


Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۲:۴۵ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶

اسلیترین

آنتونین دالاهوف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱:۴۹:۵۵ پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۹
از کره آبی
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 2606
آفلاین
سلام.من ریتا اسکیتر خوشحالم که امروز با گزارش زنده ای از جلسه هفتگی فرهنگستان زبان جادوگری در خدمت شما هستم/بیشتر از این پرچونگی نمیکنم خودتان جلسه را مشاهده فرمائید:

مینروا مک گونگال در صدر جلسه و بعنوان رئیس بر صندلی اش تکیه زده/افراد دیگر عبارتند از:

آلبوس دامبلدور / لرد ولدمورت / هرمیون گرنجر / و دابی نماینده جامعه جنهای خانگی.

هرمیون خطاب به آلبوس:آه استاد دلم برایتان تنگ شده بود
آلبوس:آه فرزندم بیا در آغوشم /آلبوس با دستهائی گشوده بسمت هرمیون میرود از او رد میشود و کوبیده میشود تو دیفال!

تام(لرد ولدمورت):
آلبوس: یادم رفته بود روحم

تام:بابا بیخیخی فرهنگستان/بیاین آوداکداورا بازی کنیم
آلبوس:تام عزیز لطفا مودبانه صحبت بفرمائید
تام: ای خدا منو جن خانگی کن راحتم کن!تا تو این دنیا بودیم این پشمک ول کن ما نبود حالا هم که رفتیم اون دنیا بیخیل ما نمیشه/آخه تو چی میخوای از جون من بوقی؟

هرمیون:
لرد:کاشکی یکی از مرگخوارام مثلا آنتونی اینجا بود میگفتم استیوپفایت میکرد...من که خودم دستم از این دنیا کوتاس
آلبوس:تام مگه خبر نداری؟آنتونی از مرگخوارا و اسلایترین اومد بیرون و الان هافلپافه/در ثانی در اعضای محفل از جلو نظام هم درخواست عضویت در محفلو داده
تام:چی؟.....چی گفتی؟....اه مای گاد....هی روزگار/آلبوس میبینی چرخ روزگارو؟مرگخوارم مرگخوارای قدیم....آنتونی تف به اون ذات بی غیرتت

ناگهان آلبوس مانند زنهائی که چادرشان را به کمرشان میبندند ریشش را به کمرش گره میزنه و میپره بیخ خر تامو میگیره:
_وا کن اون دهنتو....میخوام توش فلفل بریزم
تام: نه.....تو رو خدا غلط کردم...دیگه فحش نمیدم
آلبوس:قول؟
تام:قول قول تا روز قیامتم قول

مینروا در حالی که چکشش را به میز میکوبد/میگوید:همه ساکت شوند لطفا!جلسه رسمیست.
_خب همانطور که خودتان میدانید ما امروز اینجا جمع شدیم تا معادل جادوگری مناسبی برای این شکلک: بیابیم/کسی پیشنهادی نداره؟

دابی:تو سر زنون
آلبوس:گیس کنان
هرمیون:گیس کنون

مینروا:بنظرم معادل گفته شده توسط هرمیون بهتر از همه بود دیگه کسی پیشنهادی نداره؟
تام:خانم اجازه؟
مینروا:جانم؟
تام:چرا دمبتون درازه؟

هرمیون:

آلبوس گوش تام رو محکم میکشه
تام:آخ آخ گوشم
آلبوس:خیلی بی تربیت شدی
مینروا:آلبوس ولش کن
آلبوس:ول نمیکنم
مینروا:چرا ول نمیکنی؟
آلبوس:ولش کنم بوق میده صدای بوقپور میده
هرمیون: .......

ریتا:خب بینندگان عزیز همانطور که مشاهده فرمودید اینجا به آسایشگاه روانی ها بیشتر شباهت دارد تا فرهنگستان....بگذریم/برنامه امروز ما هم به اتمام رسید.شاد و پیروز باشید.
ریتا اسکیتر خبرنگار ارشد پیام امروز


ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۵ ۲:۵۸:۴۹



Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۲۲:۳۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۶

ایگور کارکاروفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
ايگور كاركاروف يك دانش آموز است!؟

امروز خبرنگار خودمان را به خانه ايگور كاركاروف يكي از معدود دانش آموزان موفق در اين ترم هاگوارتز فرستاديم تا با او صحبتي داشته باشند.او كه به شدت غمگين بود به اجازه به مصاحبه را به ما داد و بعد از صرف قهوه اي با صدايي لرزان شروع به صحبت كرد.

-خب من اول از همه بايد از گروه گريفيندور و هافپاف تشكر كنم.آنها زحمت بيشتري براي هماهنگي و كارهاي ديگر از من كشيدند ولي متاسفانه به خاطر اتفاقاتي كه بدي از قبيل از دست چند دانش آموز خوب از هافلپاف و همچنين هدر رفتند تلاش هاي بسياري از اعضاي گريفيندور كه واقعا براي آنها ناراحتم.من به تنهائي و البته با كمك هاي روحي اسليترين رو تا اينجا آورده ام و حالا طوري شده است كه احتمال قهرماني هم به ما داده ميشود.

او سرفه اي كرد و دوباره ادامه داد:
-جا داره همينجا از استرجس،لاوندر،پرسي و ديگر اعضايي كه براشون رقابت شيرين و جالب در هاگوارتز و هيجان انگيز مهم بود و دوستان هافلپافيم كه فعلا همشون به شدت از من بدشون مياد،تشكر كنم كه مدرسه رو به حاشيه نكشيدن و با اسليترين رقابت داشته اند.
-ولي قربان!شما تك نفر از اسليترين بوده ايد و اون همه اعضا از گروه هاي ديگر!اين مقداري ظلم نيست؟
-من همينجا جان خودم را قسم ميخورم كه اسليتريني ها مدت طولاني اصلا خبر نداشتن كي تو هاگوارتز شركت ميكند و فقط من مطلع بودم.بعد از جلسه چهارم اعضا اومدن طرف من و باهام صحبت كردن و ... .
-در آخر ميخوام يك جمله بگم كه،اگر اسليترين قهرمان شود من اين هافلپاف و گريفيندور را هم در اين قهرماني شريك ميدونم!!!!


بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۱۹:۴۰ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶

اسلیترین

ایوان روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۱:۴۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
پیام: 1363
آفلاین
لرد همان طور که چوب دستی اش در میان انگشت های باریک و کشیده اش میچرخاند شروع به قدم زدن در میان ردیف های میز و صندلی و دستگاه های چاپ شد.
ایگور دستی به ریشش کشید و از بلیز پرسید:خوب بالاخره دست از قدم زدن برمیداره؟!
هنوز دهان بلیز برای جواب دادن باز نشده بود که لرد متوقف شد و در حالی که لبخند شیطنت آمیزی بر لب داشت رو به همه مرگخوارها گفت:زود باشین دست به کار بشین.ما چند ساعت فرصت داریم تا نشون بدیم استعداد روزنامه نویسیمون از اون محفلی های بوقی بیشتره.
آراگوک نگاهی به انبوه کاغذ های سفید کنار دستگاهای چاپ کرد و پرسید:خوب باید چیکار کنیم؟
لرد:همتون برین پشت میزها و چیزهایی رو که من میگم بنویسین.امشب ما پیام امروز رو چاپ میکنیم!

ساعتی بعد در دفتر روزنامه پیام امروز:

همه با سرعتی باور نکردنی در حال تلاش برای نوشتن مطالب مورد نظر هستند.رودولف در حالی که چندین تن کاغذ را به وسیله جادو حمل میکند از بین بارتی بلا و لرد رد میشود که در حال چاپ عکس مخوفی از یک خانه ویران شده اند.بلیز هم که قلم پر جادویی اش را تند تند بر روی کاغذ حرکت میدهد به هیچ چیز توجهی ندارد و با کوچک ترین صدایی خشمگین میشود!
ایگور هم بالای سر چند ماشین چاپ ایستاده و مشغول راه انداختن آنها است.بقیه مرگ خوارها یا بر روی میزها در حال نوشتن مطالب و جدول بندی کاغذ ها هستند یا در حال نشان دادن پوشه و ورق هایی از یک میز به میز دیگرند!
بلیز:اه،ببینم کسی میدونه این دامبلدور چند سالشه؟فکر میکنم بالای سیصد چهارصد باشه!
ایگور گوشش را میخاراند و میگوید:نمیدونم همین حدود هاست.هر چی هست پاش لب گوره دیگه!
رودولف:آهای بارتی زود باش کاغذ های بیشتری بفرست،توی ماشین چاپ سوم ورق کم میاریم.برای ویژه نامه از اون کاغذ های کوچیک تر هم بیار!
در این بین لرد و بلا سرشان را از روی عکس هایی که در چاپ و ویرایششان!بودند برمیدارند و با لبخند رضایت امیزی به انها نگاه میکنند.
لرد سرش را بالا میگیرد و با صدای بلندی میگوید:یه لحظه همه توجه کنین.
همه دست از کار میکشند و به لرد نگاه میکنند.لرد چوب جادویش را بلند میکند و میگوید:خوب دیگه همه باید مطالب هاتون رو اماده کرده باشین.زودباشین همه رو بیارین که آماده چاپشون کنیم.
همگی با زمزمه تایید آمیزی مطالبشان را برمیدارند و به پیش لرد میروند.
ساعتی بعد هنگامی که مرگخوارها به همراه لرد دفتر پیام امروز را ترک میکنند روزنامه های تازه چاپ شده،مرتب و دسته بندی شده در کنار اتاق قرار گرفته اند تا فردا در میان جوامع جادوگری توزیع شوند.
فردا صبح همه جادوگران با شگفتی تما به مطلب صفحه اول روزنامه پیام امروز نگاه میکنند.بر روی صفحه اول عکس بزرگی از یک خانه ویران شده و در حال سوختن چاپ شده که تعدادی جنازه از اعضای محفل در جلوی آن روی زمین قابل مشاهده است و در بالای ان تیتر بزرگ و فاخری بدین مضمون دیده میشود:
دامبلدور مرگخوار شد!!!
آلبوس دامبلدور دیشب پس از به قتل رساندن تعدای از اعضای محفل ققنوس متواری شده و با پیوستن به ارتش تاریکی رسما مرگخوار شد!


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۳ ۲۰:۰۷:۰۷
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۳ ۲۰:۱۳:۱۵

تصویر کوچک شده


Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۱۹:۰۸ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶

بلاتریکس  لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۱۴ یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 195
آفلاین
بلا چوب دستیش را بطرف نزدیکترین محفلی گرفت.

-آوادا...

لرد فورا چوب دستی بلا را کنار زد.

-چی چیو آوادا..شماها هم عادت کردین ها....صبر کنین.بذارین ببینم چیکار دارن میکنن.
صدای محفلی ها ازپشت دیوار به خوبی شنیده میشد.

-ریموس جان اون خط کشو بده به من.دستت درد نکنه..ببین چه عکسی از آلبوس کشیدم.به به..
-محفلی های شجاع..نه نه..بی باک..نه نه...اینم نشد..محفلیهای شکست ناپذیر...مرگخواران سوسک...آره.این تیتر خوبیه...اسمشو نبر مثل یک موش ترسو....

مرگخواران پشت دیوار از شدت خشم و ترس به خود میلرزیدند.لرد درکمال خونسردی به دیوار تکیه داده بود و آوازی را زیر لب زمزمه میکرد.

-خوب...سارا..این یکی رو هم بفرست برای چاپ..کارمون تموم شد...اینم چاپ بشه میریم.
لرد آوازش راقطع کرد.

-پس قضیه این بود؟منم متوجه شده بودم تیترهای روزنامه درباره محفلیها کمی اغراق آمیزه.بچه ها آماده باشین..محفلیها که رفتن کارمون رو شروع میکنیم.

سارا آخرین کاغذها را از روی میز جمع کرد.با خوشحالی نگاهی به روزنامه هایی که از زیر دستگاه چاپ خارج میشد کرد و لبخندی زد.
لرد با احتیاط نگاهی به اطراف کرد.

-مونتاگ...ببین همشون رفتن؟کسی نمونده باشه؟
آناکین به آرامی از پشت دیوار خارج شد.

-همه چیز امن وامانه ارباب..همشون رفتن.
مرگخواران بدون سرو صدا از پناهگاه خارج شدند.
بلا با عصبانیت یک نسخه از روزنامه جعلی محفل را برداشت.
-مزخرفه..ارباب باید همشونو میکشتیم.
لرد سیاه با خونسردی با یک حرکت کوچک چوب دستی روزنامه ها را غیب کرد.
-نه بلا..خشونت هم جای خودشو داره..ما راه بهتری داریم..مشغول بشین بچه ها.خیلی کار داریم..تیترهای جالبی برای روزنامه فردا باید پیدا کنیم.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۳ ۱۹:۲۳:۰۶
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۳ ۱۹:۲۹:۳۰

عضو اتحاد اسلیترین

تصویر کوچک شده


Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۱۸:۴۳ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶

آراگوکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۰ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۱:۴۴ جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۸۷
از خوابگاه دختران بنا به دلایلی!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 214
آفلاین
نیمه شب
چندین پیکر سیاه پوش در حالی که خم شده بودن پشت بوته های گل رزی که جلوی در روزنامه پیام امروز بود پنهان شدند.
بلیز : ای بابا...! الان که دیگه کسی تو اون پیام امروز نیست که ! چرا اینقدر احتیاط میکنیم؟
لرد یکی میزنه پس سر بلیز و میگه : خوب احمق خوشگل نازنینم باید همه جوانب رو در نظر بگیریم!خیلی خوب با یک حرکت میریم جلو و وارد روزنامه خانه (!!!) میشیم... 1...2...3!
ملت مرگ خوار بی سر و صدا میرن جلو و ولدمورت دستش رو میزاره رو دستیگره و فشار میده!
لرد : اه... در که قفله!
رابستن : چطوره از سوراخ فاضلاب بریم؟
لرد یک چشم غره به رابستن میره و مگیه : نمیشه با آلاهومورا بازش کرد!باید از یک جای دیگه بریم...
آنی مونی پیشنهاد میده : چطوره آراگوگ عنکبوته رو بفرستیم بالا!اون میتونه از دیوار بره بالا!
ولدمورت : فکر خیلی خوبیه!
آراگوگ هم سریع یک طناب ظاهر میکنه و با شکلک گرخیده () میره بالای سقف!
یهو یک طناب میفته پائین و ملت مرگ خوار هم بدون اتلاف یک لحظه از ظناب میرن بالا و از دودکش بالای سقف توسط حرکات ژانگولری میپرن پائین!

در داخل پیام امروز
در کمال تعجب ملت مرگ خوار که پشت دیوار پنهان شدن صدای کار کردن و کشیده شدن قلم پر بر روی کاغذ میشن...
لرد ولدمورت نگاهی دزدکی از اون طرف دیوار میکنه و یهو میپره عقب و پشت دیوار پنهان میشه.
ـ تصویر کوچک شده باید حدس میزدم... همه این مطالب زیر سر این محفلی هاست... همه این مطالب زیر سر محفلی هاست !
مرگ خوار ها در کما تعجب ایستاده بودند و اربابشان را نگاه میکردند.


ویرایش شده توسط آراگوگ در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۳ ۱۹:۰۰:۵۳

وقتی �


Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۱۸:۳۰ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۰:۴۱:۰۸ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
پرسی که سر و صداهای مرگخوارا مزاحمش شده بود ، با بی حوصلگی میگه : خوب بکنید ! زورشو که دارید ، رو هم که دارید ، روحم که دارید ، ای که تو اون روحتون خوب به نفع خودتون کنید .

ولدی که حوصله داد و بیدا و اینا نداشت ، خطاب به خادم های خودش میگه : شنیدید که پرسی چی گفت ؟

ولی مرگخوار ها هر کدوم سرشون تو لاک خودشون هست ، بلا با شور و نشاط به تصاویر بخش بانوان روزنامه نگاه میکنه ، بارتی که در پوست خودش نمیگنجه ، در حال رویت عکس نیکبخت توی بخش ورزشیه ، بلیز هم محو صفحه کودک و نوجوان شده و در حالیکه آب از چونش سرازیر شده به عکس یکی از ساحره های نوجوان خیره شده و تو خیالاتش غوطه وره ، پرسی هم در حالی که سرشو هی بالا و پایین میکنه ، به آهنگ دوپس گوپس موپس پوپس سرژ گوش میکنه !

لرد : ای بمیرید ! ایمپریوس کارس !

تغییری توی فعالیت مرگخوارا به وجود نمیاد ، لرد که در حال انفجار و اینا هست با صدای بلندتری فریاد میزنه : ایمپریوس کارس ! ایمپریوس مارس ! ایمپریوس مرض ! کوفت ! درد بی درمون ! گوش بدید ! گوش بدید !

پرسی که اصلا حواسش نیست ، خطاب به لرد میگه : باب خفه ... چیزه منظورم اینه که بچه ها خفه شید و اینا ، ارباب لطفا یه کم آروم تر و دوباره سرش رو توی لاک خودش فرو میبره

لرد سیاه که علاقه ای به ادامه داد و بیداد نداشت و توجهی به مرگخوارا هم نداشت ، ادامه میده : ببینید وفاداران من ، ما نباید اجازه بدیم ، محفل کودک ، از ما توی خفن بودن و اینا پیشی بگیره ، ما باید تیتره روزنامه ها باشیم ، پیام امروز ، طفره زن و هر جای دیگه ای ، باید از ما به عنوان شجاع ترین ها یاد بشه همیشه !


ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۳ ۱۸:۳۵:۲۸

چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۱۸:۱۲ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶

تام ریدلold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۲ پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۵۳ پنجشنبه ۶ دی ۱۳۸۶
از آنگباند
گروه:
کاربران عضو
پیام: 151
آفلاین
تصویر کوچک شده








تمام مرگخواران که به دلیل کاسته شدن خشانت خونشان به شدت در حال کف کردن هستن دور یکدیگر جمع شدن و با بی حوصلگی مشغول کارهای روزمره خودشون هستند .
مونتاگ لنگاشو انداخته روی دسته مبل و چرت میزنه ، مانداگاس و بلیز در حال تیفوسی کردنه موهاشون هستن ، پرسی و رابستن یه گوشه ای دارن آهنگای ارزشی سرژ رو گوش میدن .
لرد هم کاری جز کشتن مگسهای بدبخت برای تخلیه خشانت خودش پیدا نکرده و مشغول شکنجه کردن اونهاست .
بارتی : ایول عجب تیمی داریم پسر ! ترکوندیما !
ایگور : بیشین بینیم بوووا ... سه تا بازی کشکی بردید فکر کردید قهرمان میشید؟ عمرا ...
بارتی : مربی خفن اوردیم داداش ... سوسکتون میکنیم امسال
ولدی : بسه دیگه !!! اههههههه
ایگور با روزنامه ای که دم دستش بود محکم میکوبه تو کله بارتی .

- چه خبرتونه باز خونه رو گذاشتید رو سرتون ؟

ولدی : هووو هوریس بپر اون روزنامه رو بیار ببینیم دنیا دست کیه !
- چشم ارباب !

" طبق آخرين خبرهای دريافتی ، لرد و برو بچ از ترس اعضای غیور و همیشه در صحنه محفل ققنوس ... "

بلیز : ارباب صفحه کودک و نوجوانش رو میشه بدی بخونم ؟
ولدی : خاک بر سرت کنن ! وسط خبر به این مهمی ؟؟؟ خدا این جاودانه سازای منو نابود کنه از دست شما خلاص بشم
بلیز: الهی آمین

" از ترس اعضای غیور و همیشه در صحنه محفل ققنوس و برای نجات جان خود به جنگلهای خارج شهر پناه برده اند تا در مکانی ... "

بارتی: ارباب میشه اون صفحه ورزشیش رو بدی ؟ عکس علی نیکبختو میخوام
ولدی : بیا بگیرش برو گورتو گم کن بذار این یه خبر رو بخونم

" تا در مکانی امن و به دور از خطر به تمرين مهارتهای جادوی سیاه بپردازند تا در جنگ بعدی ، شکست سنگین جنگهای گذشته را ... "

بلا : بی زحمت صفحه بانوانش رو هم بده من ولدی جون ؟
ولدی : اگه گذاشتید حالا این یه خبر رو بخونیم !!!

" جبران کنند تا شاید به این طریق ... "

لرد با عصبانیت تمام روزنامه رو جر وا جر میکنه .
- این محفلیای بوقی حالا شدن غیورمندان ؟؟ میدونم چی کارشون کنم.
لرد نگاهی به همه مرگخوارها میندازه که هر کدوم یکی از صفحات روزنامه رو در دست گرفتن و مشغول خوندن مطالب ارزشی اون هستند .
- با شماهام بوقیا !! فردا صبح باید سرتیتر خبر این روزنامه رو خودمون انتخاب کنــــــــــــیــــــــــم !!



Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۱۴:۴۴ دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۶

رابستن لسترنجold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۶ چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۷:۵۲ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۶
از آمپول می ترسم !!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 649
آفلاین
به گزارش واحد مرکزی خبر ، دیروز در سه مکان مهم کشور ( زندان مخوف آزکابان ، کافه سه دسته جارو و شهربازی ویزاردلند ) اتفاقات عجیبی روی داده است و عامل این اتفاقات فردی به نام ویولت بودلر می باشد ، تمام ملت کشور تشنه به خون ویولت بودلر هستند ولی این فرد تحت حفاظت شدید محفلی ها قرار دارد .

فردی که به هیچ وجه حاضر به آوردن اسمش نشده بود درباره اتفاقاتی که در شهربازی ویزاردلند روی داده گفت : خیلی عجیب بود ! ما همه داشتیم تو شهربازی صفا میکریدم که یهو سیبیل هام شروع کرد به لرزیدن ( ) ، سیبیل هام همیشه وقتی میلرزه که یه خطری تو راهه و این بار هم استثنا نبود ! چند ثانیه بعد همه وسایل شهربازی ریختن پایین! چقدر بچه مردن اون وسط !

" بلیز زابینی " درباره اتفاقاتی که در کافه سه دسته جارو افتاده می گوید : ما داشتیم چای کوفت میکریدم خیر سرمون یهو دیدیم زلزله بم داره اتفاق میفته .

" تارزان" کسی بود که موفق شد از عملیات انتحاری ویولت بودلر در آزکابان جان سالم به در ببرد ، او در این باره می گوید : تارزان خیلی ترسید ! همه زندانی ها فرار کرد ! بوق به ویولون بال دار ! آره اون بوقی بود ! بوقید تو اعصاب ما رفت .



ما در این رابطه مصاحبه کوتاهی با ویولت بودلر انجام دادیم و دلیل این کارو ازش جویا شدیم :

این طور که معلومه خرابی هایی که در آزکابان ، کافه سه دسته جارو و شهربازی به وجود آمده تقصیر شما بوده ؟
اوه البته
میشه بگید انگیزتون از این کار چی بوده ؟
زیاد شدن پست بود به جون خودم ! که بعدا اگه کلکل پست شد ، بگم که من پستامو تو انجمن ها و جنگ با مرگخواران زیاد کردم نه تو اخبار و گالری
شما چه طور این کارو کردید ؟ آیا نیروهای تروریستی و ناقض حقوق بشر شما را از پشت یاری میکردند ؟
هوم ، محفلی ها بمب ها رو در اختیارم گذاشتن
الان چه احساسی دارید ؟
خوش حالم اساسی !
حرف آخر ؟
پرسپولیس سروره ! ( )


نیروهای محفلی شدیدا از ویولت حفاظت میکنند ، برای همین ما با آلبوس دامبلدور رئیس محفل ققنوس مصیحبه ای انجام دادیم :

چرا از ویولت بودلر حفاظت میکنید ؟ مگه اون باعث این هم خرابی نشده ؟
چرا محافظت میکنم ؟ کل محفل دست ویولته الان ، اگه ویولت بره محفل هم میره !
یعنی شما این کارشو تقدیر میکنین ؟
صد در صد ! یه تقدیر نامه هم قراره تنظیم کنیم و بهش بدیم .
ولی ویولت بودلر سه مکان مهم در دنیای جادویی رو کاملا نابود کرده .
ببینید ، ویولت کار درستی انجام داده ، اصن تعریف شما از جنگ چیه ؟ عمران و آبادی تاپیک ها ؟ نه آقا جون ! جنگ فقط و فقط یعنی با بریم بزنیم بپاشیم همه رو بکشیم ، سوژه رو شهید کنیم ، پست آخرو هم با تیز بازی بزنیم ، جنگو انتحاری تموم کنیم .و بعد بریم .


ما تونستیم متن تقدیرنامه ای که آلبوس دامبلدور به خاطر عملیات های انتحاری ویولت بودلر براش تنظیم کرده رو به دست بیاریم :

تقدیم به بهرتین عضو محفل در تاریخ این گروه : وبولت بودلر

اینک با ترکاندن یه سری از اماکن جادویی قدرت جاودان محفل را به همگان نشان دادی و باعث پیروزی محفل گشته ای ، ضمن تبریک این موفیقت ، به پاس زحمات و تلاش های شبانه روزی و عملیات های انتحاری شما ، این لوح یادبود حضورتان تقدیم میزند !!! باشد که باز هم شاهد پست های مرگخوارافکن و بی رقیب شما باشیم .

با احترام
آلبوس دامبلدور رئیس محفل همیشه ققنوس .


سایت محفل ققنوس دات کام ، در جهت سپاس بیشتر از این حرکت ویولت بودلر، تم سایت خود را به آواتار ویولت بودلر تغییر داده ( ) و در ضمن نظرسنجی ای را در سایت خود قرار داده با این مضمون :

بهترین نویسنده در تمامی اعصار کیست ؟

1- نارسیسا بلک
2- سرژ تانکیان
3- ویولت بودلر

خبرنگار واحد مرکزی خبر .
( حاضر به افشای نامش نشد )









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.