هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۸:۲۰ چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۸

مری فریز باود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۴ چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۲۹ جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
از زیر عذاب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1014
آفلاین
در حالی که وحشت سراسر وجودش را در برگرفته بود ، در تاریکی شب در پیچش درختان جنگل پیش می‌رفت .

ذهنش دقایقی قبل را مرور می‌کرد ، دقایقی که باعث حرکت و ترسش شده بود ، زمانی که لرد او را فراخوانده بود .

علامت شوم همچون نفرینی مرگبار در چشمان ِ خیره اش خودنمایی می‌کرد ... او باری دیگر فراخوانده شده بود ، برای ماموریتی جدید ...


- اسنیپ و چوب جادویش در خدمت شماست لرد !


خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۶:۴۸ چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۸

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲۳:۴۵ یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
کلمات جدید:


اسنیپ - چوب جادو - جنگل - تاریک - شب - وحشت - نفرین - علامت شوم - مرگ.


1) از ده کلمه ای که تعیین شده حداقل 7 تا باید در داستان به کار بره!

2) کلماتی که تعیین شدن رو لطفا در نوشته تون رنگی کنید.میتونید هم نکنید اما این به ما کمک می کنه که راحت تر پستتون رو بخونیم..

3)میتونید از یه کلمه به شکلهای مختلفش استفاده کنید.مثلا: حرکت: (حرکتی - حرکت کردم - پر حرکت) یا دلم می خواست: (دلت می خواست- دلش خواسته بود)


4) ینجا یه تاپیک آزاد برای همه ست.

6) لطفا از نوشتن پست غیر اخلاقی یا دارای توهین پرهیز کنید.


ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۸/۲/۹ ۱۷:۳۱:۱۴

تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۷:۰۷ یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸



نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۲ یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۴۳ یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸
از همین جا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1
آفلاین
عزیز. ترس. عنکبوت. چوب. سبز.هوا. لحظه. پا. بیدار. وحشت

همان طور که جسد دخترک را در دست گرفته بود ناله ای سر داد:آه عزیزم!
عنکبوت با هیبتی بزرگ به طرف او جست بر می داشت.در حالی که اشک از چشمانش جاری می شد چوبدستی را در هواتکان داد و نعره زد:
انتقامشو ازت می گیرم.
عنکبوت فریادی کشید و خود را به طرف او پرتاب کرد.
او وحشت نکرد.چون دیگر ترس و وحشت برایش معنایی نداشت. ترس واقعی او این بود:مارگارت را از دست بدهد و حالا او را از دست داده بود.
عنکبوت او را به دور دست پرتاب کرد.دوست داشت زودتر بمیرد.بدنش بر اثر برخورد با زمین درد می کرد اما این درد چه معنایی داشت؟
لحظه ای فکر کرد که مرده اما با تقلا از جا بلند شد و وردی را زیر لب زمزمه کرد...
نور سبزی از جوبدستی اش بیرون آمد و سپس عنکبوت برای همیشه به خواب رفت.
او بر روی زمین دراز کشید و چشمانش را بست و از خدا خواست که دیگر بیدار نشود.



Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷ سه شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

دراکو  مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۱ سه شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۰۵ پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 17
آفلاین
به نام خدا
باسلام !

عنکبوت ها او را احاطه کرده بودند، عنکبوت هایی به زنگ سبز تیره که از نظر او منفوترین موجودات روی زمین بودند ... چوب دستیش را از بین برده بود، چون دیگر نیازی به آن احساس نمی کرد، او ابرقدرت بود ... قدرتمندترین موجود روی زمین ... زمانی یک مرگخوار بود، اما دیرزمانی از آن می گذشت... از شب هایی که از نوچه های ارباب تاریکی، انتقام می گرفت. شب هایی که وحشت را به درون دشمنانش به یکباره فرو می ریخت و به همان سرعت آن را می بلعید ... تنها زمان حرکت او در هوای تاریک بود ... حتی زمانی که عزیزترین بانوی زندگیش را کشته بود و از آن زمان، دیگر امیدی به انسانیت نداشت ، به همین دلیل بود که در این لحظه از عنکبوت ها نمی ترسید ... ترس برای او بی معنا بود ... به سمت جلو حرکت کرد، اجازه داد موجود درونش شکل گیرد و با پاهایش آن عنکبوت های عظیم الجثه را له می کرد ... پاکی درونش دیگر هرگز بیدار نمی گشت ... دراکو اکنون یک اژدها بود، اژدهایی به ظلمت شب های بی پایان ...



با تشکر


ویرایش شده توسط دراکو.مالفوی در تاریخ ۱۳۸۸/۲/۱ ۲۰:۳۴:۵۴


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۴:۳۴ چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۸

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲۳:۴۵ یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
عزیز. ترس. عنکبوت. چوب. سبز.هوا. لحظه. پا. بیدار. وحشت

چوبش را از ردای سیاهش بیرون کشید. هوای سرد و مه الود بر وحشت و ترسش می افزود. به آرامی بر روی چمنهای سبز ، که در تازیانه بارن خیس شده بودند پا گذاشت و به عنکبوت های عظیمی که روبرویش ایستاده بودند نگاه کرد...رون هیچ وقت از عنکبوت ها خوشش نمیامد ولی حال مجبور بود با آنها روبرو شود.


تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


جسد
پیام زده شده در: ۱۴:۵۷ سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۷

پانسی پارکینسون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۳ دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۵:۲۴ چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۷
از در کنار همسرعزیزم دراکومالفوی ودر امارت اربابی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2
آفلاین
عزیز. ترس. عنکبوت. چوب. سبز.هوا. لحظه. پا. بیدار. وحشت
- نه... نه... نه...
- لی لی لی لی بیدار شو.
- نه... ها جیمز توای- هری هری کو؟
- خوابه. چه خوابی دیدی؟
- ولدومورت...اومده بود سراغش.قبل از اینکه من بتونم پامو تکون بدم از چوبدستیش یه پرتو سبز رنگ خارج شد و درست خورد وسط سینه ی هری.یه لحظه انگار دیگه هوا به ریه هام نمیرسید. بعدم جسد هری رو انداخت جلوی یه عنکبوت وحشتناک.
- نترس عزیزم هری خوبه.
هنوز این جمله به طور کامل از دهن جیمزپاتر بیرون نیامده بود که لرد ولدومورت با حرکت ساده ی چوب دستی اش در خانه را باز کرد...



فعلا برای وارد شدن به ایفای نقش، نیازی به بازی با کلمات و کارگاه نمایشنامه نویسی نیست! همینجوری برو معرفی شخصیت! پستت خوب بود البته


ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۲۰ ۲۰:۴۲:۲۹

هرگاه پای عشق در کار است پای عقل میلنگد[color=009900].[/color]


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۴:۲۴ دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷

تدی اسنیپ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۳ شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۲۹ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
از یه جای خوب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 67
آفلاین
متاسفانه من پست صفحه ی اولو خوندم. اگه لازمه بگین تا با کلمات جدید بنویسم. ولی لطفا همینو قبول کنین.
ارادتمند . تدی اسنیپ



فعلا برای ورود به ایفای نقش بازی با کلمات و کارگاه لازم نیست. میتونی مستقیم بری معرفی شخصیت! البته اگه لازم بود تایید کنم، پستت تایید می شد!


ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۱۲ ۲۱:۲۴:۱۵

فردا خواهد آمد خواهید دید هر کس آنچه نیست که می بینید
و اما پشت دریا ها یقین شهری ست رویایی

[img]http://www.jadoogaran.org/modules/xcgal/watermark.php?[/img]


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۴:۱۷ دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷

تدی اسنیپ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۳ شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۲۹ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
از یه جای خوب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 67
آفلاین
خواب- روشن- باران- خسته- چوب دستی – مرغ – نوشیدنی کره ای – طلسم – شنل نامرئی – ولدمورت
(هاگوارتز – سالن عمومی گریفیندور)
باران با سر و صدا به پنجره می خورد. نور بی رمق شومینه قسمتی از صورت هری را روشن کرده بود. شنل نامرئی کنار پایه ی صندلی افتاده بود. هری به کاغذ پوستی اش خیره شده بود. ولی آنرا نمی دید. مرغ اندیشه اش کیلومترها دورتر از آنجا در کنار ولدمورت پرواز می کرد. رون در صندلی کناری فرو رفته بود. همین طور که چرت می زد نوشیدنی کره ای اش آرام روی سینه اش می ریخت.
هرمیون که کمی موهایش به هم ریخته بود به هری تشر زد: حواست کجاست مقاله تو بنویس. با این وضع درس خوندنت جلوی ولدمورت سر دو ثانیه کله پا می شی.
هری غرید: واقعا ممنونم. خیلی روحیه گرفتم.
هرمیون پشت چشمی نازک کرد و نگاهش به رون افتاد. لیوان را از لای انگشتان بی حالش بیرون آورد و روی میز گذاشت. کتابهای او را جمع کرد و توی کیفش چپاند. با دست به شانه اش زد و گفت: پاشوبرو سر جات بخواب.
رون غرغری کرد. بیدار شد و تلوتلو خوران به طرف پله ها رفت.هرمیون چوب دستی اش را بیرون کشید و یک طلسم هدایت کننده روی او اجرا کرد.
_ با این مستقیم می ری طرف تختت. و رو به هری گفت: بنویس دیگه.
هری گفت: نمی تونم. منم می رم بخوابم.
هرمیون براق شد.: تو که هنوز مقاله تو کامل نکردی.
_ مگه رون کرده بود. اون حتی یک کلمه هم ننوشته. از لحظه ای که از تمرین کوییدیچ برگشته همش چرت زده.
هرمیون زمزمه کرد: تکالیف اون کامله.
هری با عصبانیت گفت : تو براش نوشتی؟
هرمیون سرخ شد و خودش رو به مقاله اش سرگرم کرد. آروم گفت: آخه خیلی خسته بود.
ولی ناگهان از جاپرید : وای یادم رفت ....
و به طرف پله ها دوید. اما قبل از اینکه به اونها برسه صدای گرومپ بلندی به گوش رسید .
هری وحشت زده گفت: چی شد؟ هرمیون در حالی که از پله ها بالا می دوید گفت : یادم رفت درو براش باز کنم.


فردا خواهد آمد خواهید دید هر کس آنچه نیست که می بینید
و اما پشت دریا ها یقین شهری ست رویایی

[img]http://www.jadoogaran.org/modules/xcgal/watermark.php?[/img]


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۳:۵۳ شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۷

تایبریوس مک لاگنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۴ سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲۱:۱۶ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵
از پیاده روی با لردسیاه برمیگردم
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 314
آفلاین
عزیز - ترس - عنکبوت - چوب - سبز - هوا - لحظه - پا - بیدار – وحشت

گرگ و ميش صبح و هوا سرد بود. قسمتي از آسمان به رنگ سبزآبي درآمده و حسي از ترس و وحشت را در رگها بيدار ميكرد.

پاي چوبي مرد مي لنگيد. چوب جادويش را تكان داد و چند لحظه بعد، چشم عزيزش را به يك عنكبوت كوچك تبديل كرد


در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۹:۰۵ یکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷

توبیاس اسنیپold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۴ سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۵۳ شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۸
از بن‌بست اسپینر
گروه:
کاربران عضو
پیام: 246
آفلاین
نترس، عزیزم! وحشت نکن! این عنکبوت که پا ندارد! فقط چوب سبز را به من بده و بخواب! اگر یک لحظهٔ دیگر بیدار باشی، تو را از تنفس در این هوای پاک محروم خواهم کرد!


[img align=left]http://snape.persiangig.com/other/1903271_5924129.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.