هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: دنداندرمانگری دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۷:۴۱ سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸
#21

دابیold7


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۰ یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۷:۱۰ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸
از تو چه پنهون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 59
آفلاین
با اجازه ی ناظرین محترم: سوژه ی جدید

گلگومات پس از چند ماه در مطب را باز کرد. باید کارش را دوباره شروع میکرد، امّا این بار قانونی.

قلمی از روی میز خاک گرفته برداشت و شروع به نوشتن نامه کرد.

نقل قول:
سلام منشی! گلگو آزاد شد. من خواست دوباره کار کرد. البته قانونی. تو تونست دوباره منشی من شد؟ اگر آره از فردا اومد سر کار! جواب نامه رو نوشت و برای من فرستاد.


نگاهی تحسین آمیز به خط درشت و خرچنگ غورباقه اش انداخت و سپس جغدی را از جیب کت غولی اش بیرون آورد و نامه را فرستاد.
مشغول مرتب کردن مطب خاک گرفته اش شد.
نیم ساعت بعد گلگو از مطب خارج شد و به سوی سنت مانگو حرکت کرد.
آزکابان تاثیر خوبی روی او نگذاشته بود و به همین دلیل اصلا نمیخواست با خوردن درخت یا آدم دوباره راهی آن جا شود.

یک ساعت بعد - سنت مانگو

گلگومات از جیبش بسته ای کاغز کوچک و یک جعبه میخ بیرون آورد و شروع کرد به میخ کردن کاغذ ها به دیوار.
درمانگری با عجله از اتاق بغل خارج شده بود تا ببیند چه چیزی باعث لرزیدن بیمارستان شده نگاهی به یکی از کاغذ ها انداخت. روی آن نوشته شده بود:

نقل قول:
اگر شما دنداندرمانگر (دندانپزشک) هستید و قصد پولدار شدن را دارید، میتوانید به ما مراجعه کنید.
برای پولدار شدن میتوانید یک ماه در مطب دکتر گلگومات دنداندرمانگری کنید و نکات لازم را به گلگومات یاد بدهید.
در این یک ماه هم قسمت بسیاری از حق ویزیت مریض به شما تعلّق میگیرد و هم در آخر صاحب 200 گالیون میشوید.
اگر نمیخواهید کسی دیگر استخدام شود، عجله کنید.

آدرس : هاگزمید - بزرگراه یادگار مرلین - خیابان شهید اسنیپ - بن بست چوبدستی 3 - مطب دکتر گلگومات.


درمانگر که متوجه شده بود قدم های گلگومات در حال لرزاندن مطب است با فریاد به او گفت: از کی اجازه گرفتی این ها رو این جا وصل کنی؟
- گلگومات بدون این که چیزی بگوید کاغذی از جیبش درآورد و جلوی درمانگر گرفت.
درمانگر: :proctor: کی به تو مجوز داده؟
- وزیر سحر و جادو، هوکی!

فردای آن روز

گلگومات در مطبش خوابیده بود.صدای خورپفش تا بن بست چوبدستی 200 میرسید!
ناگهان با صدای تق تق در از خواب پرید و به ساعتش نگاه کرد. وای نه! از روز اول دیر کرد داشت!
به سمت در دنداندرمانگری دوید و باعث لرزش شدیدی در دنداندرمانگری شد.

جییییییییرررریر( افکت باز شدن در روغن نخورده!)

گلگومات: مااااااااااااااااااع
- من اول اومدم، منو استخدام کن.
- نه خیر من.
- چی میگی بابا من اولین نفرم.
- خودم اولم.
- اصلا من درمانگر بهتریم.
- نه خیر من.
- چی میگی بابا من بهترین درمانگرم.
- خودم بهترینم.

شونصد درمانگر جلوی در مطب صف کشیده بودند و داد و فریاد میکردند.
ناگهان شخصی همه را کنار زد و وارد شد.
- منشی! تو چه قدر به موقع اومد. الان من به تو نیاز داشتم. من باید با اینا چی کار کرد؟ همه خواست استخدام شد!
- بهشون اعلامکنید باید گزینش بشن.
گلگومات با صدایی که بیش از حد بلند بود و همه را ساکت میکرد عربده زد: شما باید گزینش شد. نفر اول بیاد تو.


امضاء: دابی ، جن


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۹:۱۶ پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸
#20

مونتگومریold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
هوکی وزیره...آخه مگه میشه زیر چشم هوکی بادمجون کاشت؟

________________________________________________

گلگومات کمی به جن نزدیک تر شدو زبان خود را باری دیگر دور دهان خود چرخاند.
- گلگو گوشت جن خیلی دوست داشت!

هوکی نگاهی به دور وبر خود انداخت و با تعجب رو به گلگومات گفت: با منی؟
-مگه جن دیگری هم در این اتاق هست؟

هوکی نگاه معنی داری به پرسی انداخت و جواب داد:نه خوب...ولی این که تو گوشت دوست داری به من چه؟

گلگومات پیشبندش را بست و به هوکی نزدیک تر شد.
- مهم نیست! تو فقط چشماتو ببند تا نبینی چه اتفاقی برات میفته.
گلگو این را گفت و بسوی هوکی پرید. ناگهان، صدای مهیبی شنیده شد و بعد،جسم سنگینی به گلگومات برخورد کرد و وی را بکنار انداخت. گلگومات دستی به سر خود کشید و با تعجب به اتاق خود نگاه کرد. سقف اتاق بطور خشنی شکسته و چندین نینجا از داخل سوراخ سقف به زمین آمدند. مردان همگی دور تا دور جن را احاطه کردند و به صورت آماده باش به گلگومات، که همچنان بر روی زمین افتاده بود نگاه میکردند. یکی از نینجاها با سرعت بالای صندلی گلگومات رفت و همان طور که کلاه عجیبی را در دست داشت گفت: این علامت مخصوص میتیکما...هوکی،وزیر سحر و جادو میباشد! احترام بگذارید.


چند ماه بعد، زندان آزکابان


درب آهنین زندان با صدای عجیبی باز شد. دو دیوانه ساز به آرامی بسیو گلگومات آمدند.گلگومات بدون تأمل از جای خود بلند شد و بدنبال دیوانه سازان از اتاقک تاریک خارج شد. بعد از چندماه زندان، وی بالاخره از زندان آزکابان آزاد شد.

پایان سوژه


ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۸/۲/۱۷ ۱۹:۱۷:۰۶
ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۸/۲/۱۷ ۱۹:۲۰:۱۳

تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۹:۰۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
#19

كينگزلی  شكلبوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
هوكی دستش توی گوشش كرد و چندتا جرم كثيف درآورد. در را با صدای تقی باز كرد و وارد اتاق پزشك شد. پرسی در حالی كه با قلمش مدام بر روی كاغذهای كاهی چيزهايی را يادداشت می كرد عينكش را صاف كرد. گلگلومات به دو نفرشان نگاه كرد وزبانش را دور لبش چرخش مختصری داد. هوكی بدون آنكه چيزی بگويد نگاه تحقير آميزش را نثار گلگلومات كرد و روی تخت معاينه دراز كشيد. پرسی كه چهارچشمی حواسش به هوكی بود دوباره با قلم پرش چيزهايی نوشت. گلگلومات از هوكی پرسيد:
-مشكلت چيه جن؟

-می خوام دندونم بكشی.

هوكی به تك دندانش در رديف بالا اشاره كرد و منتظر عكس العمل گلگلومات ماند. گلگلومات مته اش را در آورد و برروی دهان بدبوی هوكی خم شد.

مدتی بعد:

گلگلومات با افتخار دندان هوكی را بالا گرفت و درحالی كه از كار خود راضی بود خنديد. گلگلومات گفت:
-جن ديگه دندون تو دهنت نداری، بذار دندون مصنوعی برات بذارم.

بدون آنكه هوكی حرفی بزند به سمت يك دندان مصنوعی مارك آلمانی اش رفت و با دقت خاصی آنرا بررسی كرد. در همين زمان پرسی روی كاغذهای كاهی اش خم شده بود و مشغول نوشتن بود. گلگلومات دندان مصنوعی را در دهان هوكی چپاند و رويش را به سمت هوكی كرد و گفت:
-آقا شما به من پول زور داد؟

-نه.

بعد از چند دقيقه پرسی و هوكی در حالی كه زير چشمشان به اندازه ی يك بادمجان باد كرده بودند دستشان را در جيبشان كردند و به گلگلومات پول دادند. هوكی در حالی كه يك چسب زخم را بر روی دماغش كه خونی شده بود می چسباند به سمت در رفت تا از مطب برود اما گلگلومات گفت:
-صبر كنين.

بعد قاشق چنگالش را در آورد و زبانش را دور لبش چرخاند.



Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۸:۱۲ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
#18

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۰ سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۷:۳۳ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰
از يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 710
آفلاین
پشت سر هوکی که با وقار کامل و با آرامی وارد مطب میشد، پرسی داخل شد. همان عینک قاب شاخی را به چشم داشت و مدام میگفت : مسخره است.. مسخره است! همین که چشم منشی به در افتاد داد کشید :

-هوی! اینجا جِن راه نمیدیم ، مگه نمیبینی؟ دکتر فقط آدم میخوره .. چیز، ویزیت میکنه!
- اهم!
- اِه داری برو دستشوی..

چشم منشی تنگ و تنگ تر شد و با زوم شدن روی هوکی وکلاه وزاتش از سر جایش بلند شد. سپس ، مثل فنر شروع به دلا راست شدن کرد و همچنان در میان تعظیم های مکرر فریاد میزد :

- سرورم من یه بوقی گفتم ، جوونی کردم! بفرمایید تو.. ایشالا دندون خرابتون بخوره تو سر پرسی.. بفرمایید ..

منشی با حول و ولا ، روی نامه نوشت : " بیمار بعدی رو نخوریا ! " و آنرا با جغد درون سوراخ پرتاب کرد..

اندرون سوراخ

جغد در میانه های راه بود که فکری کاملا" مشکوک به ذهنش رسید. چه میشد که او نیز در سر شماری ها شرکت داده میشد؟ باید شناسه ای مهم میداشت.. مثل.. شناسه ی همین وزیر، هوکی! سر شماری..
- کدوم سر شماری ؟
آنیتا : این سرشماری : 32801718748!#$^!^$%!&@

جغد : خب اگه این بوقی هوکی هم خورده بشه.. کار من راحت تر میشه! ایول..
نامه را باز کرد ، با مداد و پاک کن نامه را به این صورت تغییر داد : " بیماری بعدی را بخوریا ! "

مطب گلگومات

- جغد خوبم.. نامه داری؟ بده بخونم ببینم..
- گلگوی عزیزم..
- جغد!
- گلگو!
- جغد.. بروگم شو دیگه روت زیاد شده ها !

گلگومات کاغذ را از هم باز کرد و با دقت به خط خرچنگ قورباغه ی منشی خیره شد : بنخوریا ؟

بیرون از دفتر ، میز منشی

هوکی با وقار به منشی اشاره ای کرد که دست از تعظیم برداره :
- این دکتر قلابی چقدر طولش میده!
- دکتر قلابی ؟ فامیلیشونه ؟ نمیدونستم ..
- نه باب، منظورم الکی بود.
- اِ ؟ یعنی گلگو پلاستیکی بوده من نمیدونستم..؟

هوکی به پرسی چشم غره ای رفت و سپس ، پرسی به دفاع از هوکی ، با چوبدستی اش وردی گولاخ به منشی اشاره رفت که اورا نقش زمین ساخت.

سپس ، هوکی و پرسی به سوی در اتاق دکتر قلابی راه افتادند..


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۸۸/۲/۵ ۱۸:۳۳:۵۹

[b]دیگه ب


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۶:۲۸ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
#17

آبرفورث دامبلدورold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۰ شنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۱۰ دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 804
آفلاین
مرد به منشی مجال اینکه روی بیمار بعدی فکر کند را نداد و به سرعت در مطب را باز کرد و به داخل رفت.
هییییییییییییییییییی(افکت ترسیدن و اینا(


- گلگو خوشامد گفت بفرمایید.
مرد که به شدت در دلش احساس ترس میکرد به آرامی قدم برداشت و خود را به میز غذاخوری کوچک و کثیفی رساند که بیش تر آن مکان را به یک مرکز تزریقات شبیه کرده بود تا یک مرکز دندان پزشکی!
مرد : بـ...بخشید د...کتر گلگومات؟
- اوه بله.من دکتر گلگومات،متخصص گوش و حلق و دندان.
مرد که دیگر به خود مسلط شده بود گفت : لطف میکنین یه معاینه از دندونای من بکنید؟
گلگو : البته،گلگو در خدمت! بفرمایید دراز بکشید.

مرد با اکراه تمام ردایش را به چوب لباسی که پشت در اتاق بود آویزان کرد و روی تخت دراز کشید.

گلگو در حالی که سعی میکرد متانت و وسوسه خود را حفظ کند برگشت و شمشیر بزرگی را از روی میز کارش برداشت.
مرد : ببخشید این چیه؟
- این به جای مون چوب کوچولوهاست.تحقیق کردید دیدیم اینا خیلی بهداشتی تر هست.
مرد که بار دیگر غلیان ترس را درونش حس میکرد لاجرم تسلیم غول شد و دهانش را باز کرد.

گلگو با حالتی تهاجمی شمشیر را بالا آورد و مرد بلافاصله متوجه منظور تهاجمی او شد اما اندکی دیر...
شمشیر گلگومات با قدرت فراوان بر روی لبه سبیل مصنوعی مرد فرود آمد و باعث کنده شدن آن شد.
- تو به گلگو کلک زد.تو بازرس بود.
- نه من... من نه.... من مریضم

-گلگو تو خورد،تو آدم بوقی!
همین که مرد دهان باز کرد تا حرفی بزند گلگومات بار دیگر شمشیر را بالا آورد و به شوی او حمله ور شد.
مرد به سرعت جاخالی داد و باعث شد تا شمشیر گلگو با قفسه چوبی روی دیوار اصابت کرده و آنرا خورد کند.
مرد : آقای دکتر من مریضم بابا،مریض.
- گلگو دونست،همه مریضین همه بازرسا مریضن.
در این لحظه بود که اشک از گوشه چشمان گلگو جاری شد.
- گلگو بی گناه بود،گلگو مظلوم.گلگو فقط یه پول حلال خواست.
مرد که دلش به رحم آمده بود آمد و نوک انگشت شصت او را با انزجار تمام لمس کرد تا دلداریش دهد.

2 ساعت بعد.
گلگ. : آره دیگه ازونجا ام من تصمیم گرفتم درسمو ادامه بدم تا آرزوی پدر و مادر مردمو برآورده کنم.
مرد با ناراحتی قطرات اشک روی صورتش را پاک کرد....


وزارت سحر و جادو
- قربان اون میتونه وارده نیازی نیست شما خودتونو به خطر بندازین
هوکی : حرف نباشه،ما میریم به دندون پزشکی ، جارو ها رو بیارید


مطب دکتر گلگومات
بیمار اول : خانم منشی دکتر نمیخوان مریضای دیگرو ببینن؟
بیمار دوم : خانوم منشی دو ساعته که ما اینجا وایسادیمفجا های قانونی خیلی زود تر کار آدمو راه می اندازن.
منشی با اعتماد بنفسی قئی گفت : اخه میدونید،دکتر طوری دندونای مریضارو درست میکنن که دیگه تا آخر عمر نیازی به اومدن پیش پزشک نباشه:devil:
بیماران که تا حدودی آرام شده بودند دوباره سکوت پیشه کردند

چند دقیقه بعد جن خانگی ریز نقشی با ردای زربفت و بلند وارد دندان پزشکی شد...


seems it never ends... the magic of the wizards :)


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۰:۳۱ جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
#16

آلتیدا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۷ یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۱:۱۱ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸
از یه گوشه دنج
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 91
آفلاین
داخل دندانپزشکی

منشی پشت میز نشسته بود و به کمک جغد سریع السیر کوچکی برای خواهرش پیام کوتاه می فرستاد . چهار پنج بیمار با صورت های باد کرده روی صندلی ها نشسته بودند و زیر چشمی روزنامه های روی میز را دید می زدند . صدای داد و فریاد بیماری که به تازگی زیر دست گلگو رفته بود حس فضا را تکمیل می کرد.

ناگهان در مطب با صدای بلندی از جا کنده شد و به دیوار برخورد کرد . سر ها به سمت در برگشت و همه به مردی خیره شدند که در چار چوب در ایستاده بود و با صورتی سرخ و نفس زنان دستش را به دیوار تکیه داده بود . او زیر نگاه های دیگران به رنگ آلبالویی روشن درآورد و من من کنان گفت :

- ببخشید ! هر کاری کردم ....باز نشد !

منشی با ابرو های بالا رفته زنگ کنار در را نشان داد که دقیقا بیست سانتی متر با مرد فاصله داشت . او به زنگ نگاه کرد ، و تا جایی که می توانست سرخ تر شد . منشی کاغذ پوستی دیگری برداشت تا جواب پیام خواهرش را بفرستد . مامور وزارت تلو تلو خوران به سمت میز منشی رفت و در را با حرکت چوبدستی به حالت اولش برگرداند .

کمی آنطرف تر ، داخل مطب گلگومات

گلگومات بیماری که داشت روی صندلی جان می کند رها کرد و کاغذ پوستی ای برداشت و روی آن با خط خرچنگ قورباغه اش چیزی نوشت . سپس جغد کوچکی که روی میزش مشغول تمیز کردن پر و بالش بود محکم گرفت ، نامه را به پایش بست و آن را از سوراخ بین دو دیوار به بیرون فرستاد .

داخل دندانپزشکی

مامور به منشی نگاه کرد که مدام با خواهرش پیام رد و بدل می کرد و ظاهرا توجهی به او نداشت . با خودش گفت :

باید بیشتر مراقب باشم . ممکنه یه نامه به گلگومات بین همین نامه ها باشه .

صدایش را صاف کرد و با صدای بلند گفت :

-ببخشید خانم ، میشه یه وقت معاینه برای من بنویسید؟

منشی بی آنکه سرش را بلند کند گفت :

- اول سبیلتون رو سر جاش بچبونید آقا . یه لحظه صبر کنید تا من جواب دکتر رو بدم .

او جغد تازه وارد را گرفت و نیم نگاهی به کاغذ پوستی متصل به پایش انداخت :

نقل قول:
خانم منشی

بیمار بعدی رو فرستاد لطفا.

این صدای چی بود ؟ منشی مواظب همه بیماران بود ؟


نمی گویم فراموشم نکن هرگز
ولی


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
#15

مونتگومریold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
خلاصه:
گلگومات، دیو قوی و یک دنده در خانه شخصی خود مطب غیرقانونی زده و با گرفتن پول زور و خوردن بیماراش روزی خودش رو درمیاره.یکی از ماموران وزارت که به وی مشکوک شده سعی داشت با تغییر قیافه وارد مطب بشه و دست وی رو رو کنه که بدست گلگو بلعیده شد.بعد از خوردن مامور وزارت،مرلین در اتاق گلگو ظاهر میشه و به وی میگه که اگر یک بار دیگه آدم بخوره، مجازات میشه.گلگومات برای مدتی گیاهخوار شد تا وقتی که مرلین گیاخواری رو هم برای او ممنوع کرد. گلگومات تصمیم گرفت که دیگه به حرفهای مرلین گوش نکنه و برای همین مرلین رو خورد.
_______________________________________________

گلگومات جامه سفید رنگ مرلین را از دندانهایش جدا کرد و به گوشه ای انداخت.


دندان پزشکی

در دندانپزشکی با صدای بلندی باز شد و هیکل بزگ گلگومات از چهاچوب در داخل شد. گلگومات به بیماران که با عصبانیت به وی خیره شده بودند نگاهی انداخت و سپس بسوی منشی خود رفت. منشی لبخند ساختگی به وی زد و گفت:
دوباره برامون از وزارت خونه نامه اومده.بهمون مشکوک شدن که دندونپزشکی باز کردیم در خونه مسکونیمون. اگر بگیرنمون بیچاره میشیم!
گلگومات دستی به چانه خود کشید و گفت:شاید مامور مخفی بفرستن تا خونه گلگو رو بازرسی بکنه.گلگونخواست بیچاره شد. منشی باید مواظب همه بیماران باشه.اگر کسی مشکوک بود منشی باید به گلگو خبر بده.

وزارت سحر و جادو

مرد به قیافه خود در آسنه خیره شد و سپس سبیل مصنوعی خود را صاف کرد. مرد کلاه خود را از روی میز برداشت و به سوی خانه گلگومات راهی شد.

چندی بعد

مرد به طرف خانه سنگی بزرگی که در انتهای کوچه قرار داشت رهسپار شد. در جلوئی خانه چهارگوش بزرگی بود که چوب سیاه رنگی ساخته شده بود. باغچه خانه، محوطه چمن بزرگی بود که با بوتهای گل پوشیده شده بود. مامور به آرامی وارد خانه شد.نباید مشکوک بنظر میرسید!

__________________________________________________
لطفا از زدن پستهایی که ربطی به سوژه اصلی تاپیک،که دندانپزشکی غیرقانونی گلگومات هست ، نداره جلوگیری کنید.(مرلین،گیاهخواری و....)


ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۸/۲/۴ ۲۱:۵۸:۴۶

تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۲:۳۶ جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۸۸
#14

كينگزلی  شكلبوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
گلگلومات نعره كشيد و پاهای بزرگش را محكم بر زمين كوبيد. از شدت ضربات ديو دو مامور تكانی خوردند. يكی از ماموران گفت:

-متاسفم آقای گلگلومات، من مامورم و معذور. شما بايد با من بياين.

گلگلومات چيزی نگفت و دستش را مشت كرد و ...

دو ساعت بعد:

گلگلومات زير سايه درختی نشسته بود و از نسيمی كه صورتش را نوازش می كرد خشنود بود. نگاهش به دوردست ها خيره شده بود. او هم اكنون يك فراری محسوب می شد. بی شك برای پيداكردنش جايزه تعيين كرده بودند. پس از مدتی پيكره ی تيره ای ازدور نمايان شد كه لحظه به لحظه نمايان تر و بزرگتر می شد. گلگلومات به پيكره ای نگاه كرد كه به شكل پيرمرد نحيف و لاغری درآمده بود. گلگلومات گفت:
-سلام يا مرلين.

مرلين بر ريشش دستی كشيد و گفت:
-سلام گلگو. اين چه كاری بود كردی؟ چرا دوتا مامور رو ناكار كردی؟ زود برو خودت رو تحويل بده! اين كارا زشته گلگو! ديگه نبينم درخت بخوريا! اين كار خلافه دين منه.

گلگلومات سرش را خواراند. مرلين بود كه به او گفته بود گياهخوار شود حالا خود او او را از خوردن گياه منع می كرد؟! گلگو پس از مدتی تفكر مشتش را گره كرد و به مرلين نگريست. عامل بدبختی او مرلين بود، ديگر كار خلاف دين برايش معنايی نداشت، به سمت مرلين حمله كرد...



Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱:۰۷ چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸
#13

فرانك  لانگ باتم


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۲۳ دوشنبه ۹ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۸:۴۶ شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸
از ریش مرلین آویزون نشو!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 79
آفلاین
گلگومات در راه بازگشت مسیرش را کج کرد تا درختی بزرگ برای خوردن پیدا کند. به یک درخت بسیار بلند و تنومندی رسید و بلافاصله با یک حرکت نرم درخت را از ریشه درآورد. گلگو دهانش را بازگشت و ریشه ی درخت را یلعید اما بلافاصله آن را تف کرد چون از طعم تلخ گل اصلا خوشش نیامد. این بار یکی از شاخه های بالایی را کند مثل خیار آن را خورد. طعمش بد نبود اما هرگز به اندازه ی گوشت انسان خوش طعم و لذیذ نبود.

بالاخره گلگو پس از خوردن 5 درخت تنومند و بلند دهکده به ست دندانپزشکی راه افتاد و از در پشتی داخل شد.
منشی با ناراحتی به گلگومات گفت : چه قدر دیر کردی، نصف مریضا رفتن.
- گلگو گشنه بود. گلگو داشت درخت می خورد.
- خیلی خوب الان یه مریض می فرستم تو.

چند لحظه بعد بیماری وارد اتاق شد و روی صندلی بیما نشست.
- مشکل شما چیه آقا؟
- میخوام دندونمو بکشم.
- الان گلگو براتون این کارو کرد آقا

گلگومات که می دانست چگونه باید دندان را بکشد دندان مرد را کشید و مرد راضی از کار او بلند شد و پولی به گلگومات داد رفت.

مریض بعدی وارد شد. او هم میخواست دندانش را بکشد.

30 دقیقه بعد

گلگومات دندان 5 مریض باقی مانده که همه میخواستند دندانشان را بکشند را هم کشید و مطب را تعطیل کرد. آن گاه با خوش حالی زد زیر آواز : گلگو پولدار گلگو دکتر گلگو درخت خوووور

- آقای گلگومات؟
گلگو به مرد تازه وارد و همراهانش نگاه کرد و گفت : بله. شما کاری داشت؟
- ما از اداره ی حفظ محیط زیست اومدیم. شما به جرم آسیب زدن به محیط زیست بازداشت هستید.
- نهههههه گلگو خوب، شما نتونست گلگو دسگیر کرد...


من رفتم.

خیلی زوق زده نشید چون از دستم راحت نشدید، شناسه ی جدید من : نیمفادورا تانکس.


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۹:۲۶ سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
#12

مونتگومریold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
لبخند ساختگی بر لبان منشی نقش بست.منشی به بیمارانی که با عصبانیت به وی خیره شده بودند نگاه کرد و گفت:دکتر یک کاری براش پیش اومد...الان بر میگرده شما همینجا بشینید جدول واینا حل کنید تا دکتر بیان.

صدای هیاهو اتاقک کوچک را فرا گرفت.بیماران همگی با عصبانیت به منشی نگاه کردند


آن سوی ماجرا


همجا سوت و کور بود.شهر هاگزمید در سکوت اعجاب آوری فرو رفته بود. ناگهان،سایه عظیم الجثه ای از ته یکی از خیابانهای هاگزمید بر کف سنگفرش شده خیابان نمایان شد.صدای قدمهای دیو تمام خیابان را لرزاند.گلگومات با قدمهای بزرگ به راه خود در خیابان ادامه داد و جلوی در قدیمی یکی از خانها استاد.بالای در،بر روی تابلوی قدیمی و رنگ و رو رفته ای با خط بزگ " وسایل دندان فروشی" نوشته شده بود. گلگومات در خانه را با خشانت باز نمود و داخل شد: گلگومات وسایل خواست!گلگومات مته خواست!

مردی پیر آه کشان بسیو گلگومات آمد. مرد نگاهی به گلگومات کرد و گفت: ما مته به اندازه کافی داریم!بیاین تو و ببینین.
گلگومات به متهای زیبا و لوکس چشم دوخت.
- اینا قیمتشون خیلی زیاد بود!گلگومات یک مته مجانی خواست!

فروشنده آهی کشید و گفت: از همون اول هم معلوم بود خریدار نیستی!حالا بیرون...من کار زیاد دارم.

پنج دقیقه بعد



فروشنده بسته یخ را محکمتر بر روی چشم کبودش فشار داد و همان طور که مته را برای گلگومات کادو مینمود گفت:
امیدوارم دوباره ببینمتون جناب گلگومات.

گلگومات لبخندی زد و بعد از گرفتن مته از فروشگاه خارج شد.


تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.