هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱:۱۴ شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۸

برتا جورکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۷ سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۷:۵۱ جمعه ۵ تیر ۱۳۹۴
از قبرستون!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 145
آفلاین
رول

-جیگ، هیچ معلومه داری چیکار میکنی؟...جیگ...جیگ!
برتا که در اثر تکان های شدید سفینه نمی توانست تعادلش را حفظ کند، صدای فریاد جیگیلی را شنید که در پاسخ گفت:
-بانوی من، ما داریم به سمت سیاهچاله کشیده می شیم! من نمی تونم سفینه رو کنترل کنم!
برتا با وحشت به سمت پنجره رفت. در راه هزاران بار زمین خورد و با مشقت از جای خود بلند شد. بالاخره توانست سیاهچاله را ببیند. البته فقط سیاهی ای میدید که با سرعت هر چه بیشتر به آن نزدیک می شدند. برتا دستگیره های روی دیواره ی سفینه را گرفت و به سمت جیگیلی حرکت کرد. جن خانگی مشغول ور رفتن با دکمه ها و دستگیره های روی صفحه کلید بود.
-مطمئنی نمی تونی جلوشو بگیری؟
جیگیلی با وحشت جواب داد:
-دارم سعیمو می کنم بانوی من. ولی همه ی دکمه ها از کار افتادن!

ناگهان همه چیز متوقف شد. برتا دیگر نمی توانست هیچ حرکتی بکند. حتی نمی توانست نفس بکشد. احساس خفگی می کرد. جن خانگی را می دید که در حال کبود شدن است. سرش گیج می رفت. ناگهان سفینه تکان خورد. کمی سرعت پیدا کرد. هر لحظه بر سرعتش افزوده می شد؛ تا جایی که برتا و جیگ برای جلوگیری از پرت شدن مجبور شدند دستگیره ها را بگیرند. سرعتشان نزدیک به سرعت نور بود.حالا می توانستند نفس بکشند. در اطرافشان صحنه هایی را می دیدند. اما آن قدر سریع از کنارشان رد می شدند که نمی توانستند آنها را تشخیص بدهند. سرانجام سرعت سفینه کم شد. تا دیگر حرکتی نکرد.برتا که شدیداً احساس حالت تهوع داشت و به صورت در آمده بود، با احتیاط از سفینه خارج شد. ولی این کار حالت تهوع اش را تشدید کرد و او که دیگر نمی توانست طاقت بیاورد با سرعت به دستشویی رفت.
بعد از چند دقیقه که حالش کمی بهتر شده بود، از دستشویی خارج شد و سعی کرد این بار با دهان نفس بکشد تا بوی دود شدید اذیتش نکند.
بار دیگر از سفینه خارج شد. آسمان تیره بود. ولی از دود نه از ابر. آسمان خراش ها روی زمین نبودند؛ بلکه روی پایه های فولادی قرار گرفته بودند. چندین پل، این آسمان خراش ها را به هم مرتبط می ساختند و مردم با وسایل عجیب و غریبی که برتا نظیرشان را ندیده بود با سرعت از ساختمانی به ساختمان دیگر می رفتند. مانیتور های بزرگی روی دیوار ساختمان ها خودنمایی می کردند. هر کدام چیزی را نشان می دادند. اما ظاهر مردم از همه عجیب تر بود. لباس هایی از جنس فولاد پوشیده بودند و همه از دم کچل بودند و قیافه های خشنی داشتند.
برتا در حالی که چوب دستی اش را در زیر ردایش لمس می کرد، به میان مردم رفت. هیچ کس به او نگاه نمی کرد و این با توجه به وضعیت ظاهری اش خیلی عجیب بود. به فکر این افتاد تا از یک نفر نام آن مکان را بپرسد.
-ببخشید خانم!...آقا ببخشید....می شه یکی جواب منو بده؟
ولی همه بدون کوچکترین توجهی از کنارش رد می شدند.
-جیگ، به نظرت چیکار کنیم؟
-خانوم اونجا یه ساختمونیه، روش نوشته راهنمای تازه واردین!
برتا به ساختمان مشکی رنگی نگاه کرد که ظاهراً خلوت ترین جای آن شهر بود. به سمت آن حرکت کرد. چندین نگهبان جلوی در آن بودند. اما مانع حرکت برتا نشدند. داخل ساختمان چندین میز با ظاهر های عجیب قرار داشت. روی هر کدام هم وسایلی بود که برتا تا به حال مانند آن ها را ندیده بود. بالاخره یک میز را پیدا کرد که روی آن بروشور هایی در مورد آن شهر قرار داشت. جنس کاغذ آنها با کاغذ های معمولی فرق داشت و روی آنها با چیزی به جز جوهر نوشته شده بود. برتا یکی از آنها را برداشت و شروع به خواندن آن کرد.

راهنمای شهر لوندنس (2069)

او به آینده سفر کرده بود. این همه تغییرات در عرض 60 سال اتفاق افتاده بود. برتا معنی بعضی از کلمات روی کاغذ را نمی دانست. با توجه به توضیحاتی که در ادامه آمده بود، نام قدیم این شهر لندن بود. نقشه ای هم از شهر لوندنس در ادامه قرار داشت. برتا بروشور را برداشت و از ساختمان خارج شد. حالا دیگر امیدوار شده بود. می توانست وزارت سحر و جادو را پیدا کند و از آنها کمک بخواهد. سعی کرد خود را غیب کند؛ ولی موفق به این کار نشد. با خود فکر کرد، شاید جادوهایی همانند هاگوارتز در این جا قرار دارد که از غیب شدن جلوگیری می کند. پولی هم نداشت تا با تاکسی به آنجا برود.(اصلاً تاکسی در اینجا پیدا می شود؟) پس با پای پیاده حرکت کرد.

چند مین بعد

می توانست ساختمان وزارتخانه را از دور ببیند. البته تغییراتی کرده بود. ولی هنوز به همان شکل بود. می توانست نوشته ای را رویش تشخیص دهد. اما از این فاصله قابل خواندن نبود. برتا قدم هایش را سریع تر کرد تا بالاخره توانست نوشته را بخواند.

از سال 2040 به تدریج نیروی جادویی جادوگران کمتر شد و به همین دلیل بین آنها جنگ هایی صورت گرفت که باعث مرگ خیلی از آنها شد. جادوگران پلید شروع به کشتن مشنگ زادگان و دورگه ها کردند. تعداد جادوگران هر روز کمتر می شد. تا این که کم کم نسل آنها منقرض شد و نیروی آنها هم از بین رفت.

5/2/2060
آخرین جادوگر زنده ی اروپا



Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۸:۵۰ پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۸

هستیا جونزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۱۴ پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۳
از دهکده شن ور دل گاارا سان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 90
آفلاین
تکلیف ، رول!

مری در حالی که چهار تا جعبه رو حمل می کنه ، تلوتلو خوران از جلوی دوربین رد میشه و به سمت اتاق فرمان میره. دوربین به سمت دیگر سفینه میچرخه . کینگزلی و زاخاریاس پشت به دوربین به شکل مشکوکی خم شدن و دورشون پر از دود شده. مری جعبه ها رو پرت می کنه توی اتاق و همونطور که داره دستاش رو می تکونه فریاد می زنه:
- کینگزلی! تموم شد !

کینگزلی بدون اینکه سرش رو بلند کنه جواب میده :
- یه دقیقه وایسا لحیم کاریمون تموم شه الان میام!
لورا از جایی همون حوالی وسط صحنه می پره :
- الان وقت بست زدنه آخه؟! جمع کنین بساط ساز زدنتون رو!
-این ساز نیست ، لحیمه! دارم یه تیکه از کولر رو تعمیر می کنم!
و هویه توی دستش رو بالا می گیره !
مری میره پشت پنجره و به بیرون خیره میشه :
- این ستاره ها چقدر از اینجا بزرگ به نظر می رسن! کی میرسیم کینگزلی؟

کینگزلی از جاش بلند میشه و جواب میده :
- پیوز گفت اگه راست تو همون مسیری که گفت بریم دو ساعته می رسیم . ولی الان سه ساعتی میشه تو راهیم! نقشه خونمون کیه؟
لی لی از اتاق بغلی فریاد میزنه :
- لوراست!
- مرلین بهمون رحم کنه! سپتی، بگیر اون نقشه رو از لورا! حتما تا حالا سه بار دور خودمون چرخیدیم!

سپتیما سرش رو از روی نمودار ها و کاغذ های زیر دستش بلند می کنه و جواب میده :
- نه خیرم! من همه محاسباتش رو چک کردم . درست درسته! نمیدونم چرا دیرتر رسیدیم ولی الان درست رو به روی سیاهچاله ایم.

کینگزلی با شنیدن این حرف به سرعت ژست ریاست به خودش میگیره و شروع به دستور دادن میکنه :
- همه به جای خود! آماده هر چیزی باشین ! این مهم ترین ماموریت فضایی تاریخه! خونسردی خودتون رو حفظ کنین! منتظر فرمان من باشین!

زاخاریاس کینگز را به سمت صندلی اش هل میده و میگه :
-بشین بینم باو! الان میریم تو سیاهچاله!
در همین لحظه سفینه به شدت تکون می خوره . دوربین به زمین می افته و تصویر قطع میشه . چندین سال نوری دور تر از سفینه ، پیوز که از طریق دوربین بچه ها رو کنترل می کرد با قطع شدن ارتباط دچار خشمی آنی میشه و با دست محکم می کوبه روی میز!

مدتی بعد، قرون وسطی

سفینه هافلی ها درست روی سقف کلیسای بزرگی فرود اومده و نیمی از سقف و طبقات بالایی رو ویران کرده .خود سفینه هم مردم با ترس و لرز دورکلیسا جمع شدن و با دست سفینه رو به هم نشون میدن .ناگهان در سفینه با صدای فیش بلندی تقریبا از جا کنده میشه و کلی دود بیرون می زنه . از بین دود ها کینگزلی ، لورا ، زاخار و مری در حالی که به شدت سرفه می کنن بیرون میان و بعد از دو سه قدم از سقف کلیسا به پایین نازل میشن . خوشبختانه چتر های نجات درست کار می کنن و کسی آسیبی نمی بینه به جز مشنگی که از بخت بد زیر کینگزلی ایستاده بود . پس از چندی هافلیون موفق میشن خودشون رو جمع و جور کنن و از جا بلند میشن . چند لحظه بعد هستیا و سپتی که موفق به خروج از سفینه شدن بر سرشون نازل میشن و دوباره همگی پخش زمین میشن .

در همان حال که هافلیون در حالت به سر می بردند مشنگ شماره یک با اشاره کارگردان دیالوگ هاش رو از توی جیب کت فراکش در میاره و شروع به خوندن می کنه:
- اهم! ...سربازها! بیایید این ساحران را بگیرید که از آسمان بر سقف کلیسای ما فرود آمدند و آن را ویران نمودند!
سرباز ها از کوچه بغلی بیرون می پرن و روی سر هافلی ها میریزن . ابری از گرد و خاک به هوا بلند میشه که هر از گاهی از توش یه دست ، پا یا کله بیرون می زنه . مردم هم دودسته میشن و شروع به کری خوندن تشویق دسته مورد علاقه شون میکنن ..

بعد از چند دقیقه سربازان بر هافلیون پیروز میشن و همه رو به زندان میبرن .

در زندان

مری مشغول خط انداختن روی دیوار با ناخنش شده . هستیا و سپتیما گل یا پوچ بازی می کنن . لورا با انگشتاش بازی می کنه. کینگزلی مشغول بازتابوندن نور خورشید به وسیله کله ش به دیواره و زاخاریاس مجذوب حرف های هم سلولیشون شده!
-آری، من اینگونه کشف کردم که زمین گرد است . اما آنان سخن مرا نپذیرفتند و مرا دیوانه پنداشتند . پس از آن بدیشان گفتم که زمین به دور خورشید میگردد اما آنان برآشفتند و مرا به زندان انداختند چرا که معتقدند زمین مرکز تمام کائنات است!
-خوب گالی جون ، کتاب جدید پروفسور سینیسترای ما رو بهشون نشون می دادی !تو این کتاب قشنگ همه اینایی رو که گفتی توضیح داده!
-پروفسور سینیسترا کیست؟ آیا دانشمند فرزانه ای از سرزمین شماست؟!
- فک نکنم اسمش فرزانه باشه... آخه سپتی بهش میگه لیزی جون!

در همین لحظه در زندان باز میشه و چند نگهبان وارد میشن . رییس زندان پشت سر اونا وارد میشه و دستور میده:
- این ساحران مرتد را به دادگاه منتقل کنید!

در دادگاه

-تق! دادگاه رسمی ست! لطفا سکوت را رعایت کنید!... هم اینک ما چند ساحره در اینجا گرد آمده ایم .یکی از آنها زنی مرتد به نام وندلین است که گاهش بر همه ما آشکار است و بقیه، با وسیله ای عجیب بر سقف کلیسای بزرگ شهر فرود آمده اند و بخشی از آن را نابود ساختند !آنها با خود چوب های اهریمنی به همراه داشتند و اعتراف نموده اند که از آن برای جادو و برقراری ارتباط با شیطان استفاده می کردند! نمیتوان از گناه آنها گذشت . هیئت منصفه ، رای خودتان را اعلام نمایید!
کینگزلی که کم مونده از گوشاش بخار بیرون بزنه با عصبانیت بلند میشه و فریاد می زنه :
- اعتراض دارم! متهم باید از خودش دفاع کنه! ما دفاعیه آماده کردیم!
با تموم شده جمله کینگزلی همه می زنن زیر خنده ! وندلین که کمی دور تر از کینگزلی نشسته به سمت هافلی ها خم میشه و میگه :
-اینجا حق دفاع ندارین. ولشون کنین بذارین هرچقدر میخوان چرت و پرت بگن! آخرش همه مون رو میسوزونن دیگه!
سپتی در گوش هستیا زمزمه می کنه :
-ببین بیچاره از فرط غصه خل شده !
وندلین بی توجه به اونا حرفش رو ادامه میده :
- موقع اعدام که رسید بهتون میگم چیکار کنین! نمیدونین چه حالی داره! فقط کافیه یه افسون خنک کننده رو اجرا کنین!

قاضی که دلش رو گرفته و صورتش شدیدا سرخ شده ( طوری که کاملا با شکلک قابل توصیفه) به زحمت چکش رو برمیداره و روی میز میکوبه :
- خوب ، بس است ! به خاطر اینکه موجبات شادی ما را فراهم آوردید برای شما تخفیفی در نظر می گیریم! هیئت منصفه، رایتان را اعلام نمایید!
نماینده هیئت منصفه از جا بلند میشه و از روی برگه ای که به دست داره شروع به خوندن می کنه :
- هیئت منصفه با توجه به اینکه متهمین به جادوگر بودن خود اعتراف نموده اند حکم سوزاندن را برای ایشان در نظر دارد . اما نظر به اینکه جناب قاضی آنان را مورد لطف قرار داده و خواستار تخفیف برایشان شده اند ، این مجازات به اعدام با طناب دار تقلیل پیدا می کند!
وندلین پوزخندی می زنه و به کینگزلی میگه :
-حیف شد ، بد آوردین!


ویرایش شده توسط هستيا جونز در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۸ ۱۸:۵۳:۲۹


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۴:۳۸ پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۸

آرنولدold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۰ شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۸:۱۵ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱
از روي شونت! باورت نمي شه نگام كن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 353
آفلاین
تکلیف رول:

- این چیه؟

- نمی دونم. ماله ماگل هاست ولش کن بیا بریم

- نه باب ببین من توش یه جادویی رو احساس می کنم

- وا مگه جادو رو هم احساس می شه کرد؟

- آره باب از بلاد الفها یاد گرفتم اونها حتی میتونن کل قدرت جادوییتو بگیرن

- بیا بریم دیرمون می شه باید بریم هاگ

- بزار یه تستی بزنیم ببینیم چی می شه

- ای وای از دست تو

دو جوان سوار وسیله ی ناشناخته شدند و ناگهان آن وسیله با صدای تلق تولوق از زمین بلند شد و اوج گرفت.

- اه داره بالا میره

-خودم دارم میبینم

و چند لحظه بعد:

- اینجا چقدر تاریکه چی شد

پس از چند ثانیه دو جوان وسط جنگلی با درخت ها سر به فلک کشیده بودند، که یک حیوان عظیم جثه جلو رویشان ظاهر می شود و با هر غرشش زمین به لرزه در می آید.

- ما کجاییم این چبه؟ همش تقصیر توه

- صبر کن ببینم

ساعت جادویی جدیدش را بیرون آورد و به آن نگاهی انداخت و گفت:

- الآن 30ملیون سال قبل از میلاد و اینجام زمین هاگوارتز

- اونوقت اینم حتما بابای هیپوگریفه

جانور به صدا در آمد و گغت:

- چه اسم جالبی یادم باشه رو بچه ام بزارمش شما دوتا از کجا اومدین تا حالا اینورا ندیدمتون

- چه باحال داره حرف میزنه

- نگفتین اهل کجایین؟

- ما از آینده اومدیم

- چه جالب جدیدن زیاد از اونجا میان اینجا خیلیاشونم دنبال تکلیف یه یارو میان اسمش چی بود پیاز نه پیوز آره پیوز بود شما هم به همون خاطر اومدین؟

- یه جورایی آره

- این 61 کجاست باید این دو نفر رو بکشیم اونا از سیاهچاله رد شدن احتمالا می خواستن پتریکوفلکوس رو بدزدن(این صدای ناهید بود که از دور دست به گوش رسید)

- اوه اونا اومدن فعلا یه گوشه قایم شید تا این ناهید و بهرام و ستاره رد بشن بعد برمی گردونمتون

پس از مدت کوتاهی موجود عظیم الجثه آنها را به در ورودی سیاهچاله رساند و گفت:

- بقیه اش با خودتون من باید برگردم تا 61 خونمو داغون نکرده


ویرایش شده توسط آرنولد در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۸ ۴:۴۱:۳۳

تصویر کوچک شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۲۲:۵۶ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸

مری فریز باود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۴ چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۴:۲۹ جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
از زیر عذاب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1014
آفلاین
در یک مقاله توضیح بدین که سیاهچاله های عظیم چطور در ابتدای کائنات تشکیل شدن ؟ (22 امتیاز)

در واقع در ابتدای ازل زمانی که هیچ گونه کهکشانی به نام راه شیری وجود نداشت و یا در واقع هیچگونه کهکشانی وجود نداشت جرمهای نامحدودی در فضا در حال حرکت بود کههر یک از آنها داراری نیروهای بینهایتی بود که هر لحظه اماکن داشت که بوسیله ای ناشناخته آزاد شود ، البته این مورد فراموش نشود که آزادی انرژی همانطور که میدونین احتیاج ب یک محرک دارد که در واقع در سر راه هیچ یک از این جرمها هیچ گونه محکری وجود نداشت .
اما با بوجودآمدن کهکشانها در واقع یک میدان عظیم مغناطیسی در سرتاسر فضا بوجود آمد که بوساطه الکترونها و پروتونهای مختلف و رابطه های جذب و دفع نیروهای مختلف در مکانهای مختلف بوجود آمد که بعث شد که جرمهای مختلف و بزرگ در حرکتهای آنچنانی قرار بگیرند .
همانطور که میدونین در ابتدا کهکشانهای مختلف جزیی پایدار و پیوسته بودند که به صورت یک مجموعه کامل در کنار یکدیگر قرار داشتند اما این روابط و نیروهای الکتریکی مختلف سبب حرکت جرمها و برخورد آنها با یکدیگر شد که در حقیقت نیروی بسیار زیادی را ایجاد میکرد و از آنجا که گنجایش قطعی در فضا وجود ندارد و نیرو بایستی در هر 4 بعد حرکت کند سیاهچاله های عظیمی بوجود آمد که تاکنون نیز وجود دارد .
البته نکته ای که در مورد ای ن سیاهچاله ها مطرحه اینه که در یک بعد خارج از ذهنیت آدمی قرار دارند برای همین هم هست که وقتی جسمی وارد آنها میشه در حقیقت همه ویژگیهای اصلیش رو از دست میده و به طور کل ناپدید میشه ...
همین طور که گفتم با حرکت در بعد چهارم این سیاهچاله ها بوجود آمدند و نیروی خود را آزاد کردند که در واقع باعث دفع روابط جذبی و جذب روابط دفعی شد و همین مسئله هست که انرژی عظیم آنها رو پدید میاره یعنی همون نکته ای که در درس هم اشاره کرین استاد یعنی همون انرژی که باعث میشه جاذبه و دافعه کلی شکل بگیره و تعادل کهکشانها حفظ بشه !


در سیاهچاله های عظیم چه نوع جادویی وجود داره ؟ (8 امتیاز)


در جامعه های جادوگری مرسوم هست که این نوع جادو " فلکسیوال" هست که همونطور که گفتم خارج از ذهنیت آدمی هست و برای همین هر چیزی که به این نوع جادو برخورد میکنه ویژگیهای اصلی خودش رو از دست میده .
اما چیزی که سبب شد تا جادوگران این چنین در رابطه با سیاهپاله ها فکر کنند در واقع کاربرد این جادو بر روی افراد مختلف بود ، کاربرد این جادو با عملکرد سیاهپاله دققا جور در میاد ..
در بعضی از کتبای قدیمی نیز دیده میشه که عده ای اعتقاد دارند در جریان بوجود آمدن کائنات دو جادوگر عظیم با یکدیگر در جدال بودند که برخورد جادوهای این دو با یکدیگر سیاهچاله را بوجود آورده و نیز عملکرد آن را سبب شده ... یعنی برورد دو جادو برای خنثی کردن یکدیگر در واقع " فلکسیوال " را بوجود آورده که یعنی گرفتن ویژگیهای اصلی و یا همون خنثی شدن .

البته شایان ذکر است که در این سیاهچاله ها از نوعی لوموس نیز نام میبرند که احتمالا برای همون تابشهایی است که مری از کلاس بیرون رفت


خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۰:۴۳ سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۸

پیوز قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۱ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۱۸ جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸
از توی دیوارای تالار هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1513
آفلاین
جلسه سوم نجوم و ستاره شناسی :

دانش آموزان مثل همیشه روی سکو های سنگی اطراف برج ستاره شناسی نشسته بودن و به اطراف نگاه میکردند. چهره اکثرشان متعجب بود و عکس هایی را که به تازگی در اطراف برج ستاره شناسی نصب شده بود میکاویدند. سحابی های بزرگ، ابرنواختر ها و از همه مهمتر عکس هایی که با تلکسوپ های جادویی از تابش های سیاهچاله ها تهیه شده بود ...

در همین لحظه پیوز از دیوار وارد شد و معلق در هوا به سمت میز تدریسش رفت. نگاهش به عکس ها و نگاهی به دانش آموزان بهت زده کرد و لبخندی زد و گفت : « سلام ... »

کمی به عکس ها نگاه کرد و سپس دوباره به دانش آموزان خیره شد و گفت : « بحث امروزمون در مورد سیاهچاله هاست. »

بلافاصله روی تخته نوشسته شد : سیاهچاله ها !

با شنیدن این کلمه بعضی دانش آموزان مشتاقانه به پیوز چشم دوختند، بعضی دیگر هم آهی از سر بی حوصلگی کشیدند و از پنجره های برج ستاره ها را تماشا کردند. پیوز چشمانش را در بین دانش آموزان چرخاند و گفت : « همونطور که در جلسه قبلی گفتم سیاهچاله قسمت تاریکی از فضاست که به وسیله جاذبه قوی ای احاطه شده و در شعاع خاصی که ماگل ها اون رو شعاع شوارتز-شیلد میگن هیچ چیزی حتی نور نمیتونه از جاذبه اون فرار بکنه ! با این سطح میگیم افق رویداد ! »

پیوز به یکی از عکس ها اشاره میکنه و میگه : « انفجار های ابرنواختری ! چیزی که سیاهچاله ها رو بوجود میاره ! سیاهچاله کم کم در خودش فرو میریزه و جاذبه ی بینهایت رو ایجاد میکنه ! »

سپس به یکی دیگه از عکس ها اشاره میکنه و میگه : « این عکس هسته آهنی باقی مونده از یک انفجار ابرنواختره که قبل از تبدیل شدن این هسته به سیاهچاله گرفته شده. این هسته های آهنی چون شعاعی بسیار کم پیدا میکنن و چون شدت جاذبه به جرم و شعاع ماده بستگی داره ، در نتیجه سرعت گریز از جاذبه اونها از سرعت نور بیشتر میشه و حتی نور هم نمیتونه از جاذبه اونها فرار بکنه ... »


پیوز دوباره رو به دانش آموزان میکنه و توجهش به آبرفورث و مری باود جلب میشه که زاویه نشستنشون 180 درجه تفاوت داره و پشتشون رو به هم کردن و گویا با هم قهرن () سپس لبخندی موذیانه میزنه و میگه : « آبرفورث میدونی چند نوع سیاهچاله داریم ؟ »

آبرفورث با شک میگه : « ده نوع ؟ »

پیوز : ده نوع ؟؟؟ ... برو بیرون آبرفورث

سپس خودش ادامه میده : « ما سه نوع سیاهچاله داریم. نوع اول ریز سیاهچاله ها یا میکرو سیاهچاله ها هستند که در اثر چرخش ناگهانی یک جرم بوجود میان و خیلی ها میگن در منظومه شمسی هم تعداد زیادی از اونها وجود داره ! »

پیوز کمی قدم میزنه و ادامه میده : « نوع دوم سیاهچاله های ستاره ای یا استلار ها هستند که همونطور که توضیح دادم از فروریزش یک ستاره درون خودش بوجود میان. و نوع سوم که مهمترین نوع اونهاست ، سیاهچاله های عظیم هستند که به عقیده محققان از ابتدای کائنات وجود داشتند و قدیمی ترین اجسام جهان هستند. به اونها کوازار هم میگن.»

پیوز به عکسی اشاره میکنه که چند نقطه نورانی توش معلومه میگه : « این سیاهچاله ها به دلیل بزرگی بیش از اندازه ای که دارن تابش زیادی هم دارن و نورشون دیده میشه ! بعضیا میگن دلیل تعادل کهکشان ها و اینکه همه اجزای کهکشان دارن به دور مرکز میچرخن اینه که در مرکز هر کهکشان یک سیاهچاله عظیم قرار داره که جاذبه اش اجزای کهکشان رو در کنار هم نگه میداره ! جادوگر ها اعتقاد دارن که نوع خاصی از جادو در این سیاهچاله ها وجود داره ! »

دست یکی از دانش آموزان بلند شد . پیوز گفت : « بله مری ؟ »

مری پرسید : « تابش سیاهچاله ها دیگه چه صیغه ایه ؟ »

پیوز : واقعا نمیدونی ؟ برو بیرون مری !

بعد از بسته شدن در پیوز گفت : « تابش سیاهچاله ها ... امممم ... سیاهچاله ها چون جرم زیادی رو به خودشون جذب میکنن و چون با سرعت زیادی دارن دور خودشون میچرخن همزمان جرم زیادی ازشون کم و زیاد میشه و این باعث میشه که انرژی زیادی گسیل کنن که این انرژی به صورت پرتو هایی از جمله پرتو های گاما یا ماورای بنفش به ما میرسه ... »

پیوز گفت : « از طریق سیاهچال ها میشه در زمان و مکان سفر کرد. سفر در زمان رو امروز توضیح میدم وسفر در مکان رو جلسه آینده ... »

- « از اونجایی که طبق نظریه نسبیت زمان و جاذبه با هم رابطه مستقیم دارن، در نزدیکی سیاهچاله زمان کند میشه و با ورود به محوطه سیاهچاله زمان به طور کامل متوقف میشه ... به همین دلیل زمان در سیاهچاله وجود ندارد ، در نتیجه امکان تغییر در زمان در سیاهچاله ها موجوده ... »

پیوز دوباره پشت میزش برمیگرده و ادامه میده : « شما از طریق سیاهچاله ها میتونید به گذشته و آینده سفر کنید ، سیاهچاله رو نقطه حال اسم گذاری کردن، و این درحالیه که به دلیل عدم وجود زمان ، شما با وارد شدن به دو تونل که اونها رو tx و ty ناگذاری کردن میتونید به گذشته و آینده سفر کنید و از نقطه حال بیرون بیاین ! »

سپس پیوز چوبدستی اش رو تکون میده و نوشته هایی روی تخته ظاهر میشه !

- « اگر بخوام بیشتر توضیح بدم زیادی علمی میشه و گیج میشین ! تکالیفتون رو یادتون نره ! »

یا تکلیف رول و یا تکلیف غیر رول رو انتخاب کنید و بنویسید. دقت کنید که نمیتونید هر دو رو با هم ارائه بدین و هرکس هر دو تکلیف رو ارائه بده هیچ نمره ای نمیگیره ! فقط تکلیف رول یا فقط تکلیف غیر رول !

تکلیف رول :

شما وارد یک سیاهچاله میشین و در زمان سفر میکنید. به چه زمانی میرین و چه اتفاقی میافته ؟ (30 امتیاز)

تکلیف غیر رول :

در یک مقاله توضیح بدین که سیاهچاله های عظیم چطور در ابتدای کائنات تشکیل شدن ؟ (22 امتیاز)

در سیاهچاله های عظیم چه نوع جادویی وجود داره ؟ (8 امتیاز)


هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر کوچک شده






A Never Ending Story ...


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۰:۳۶ سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۸

پیوز قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۱ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۱۸ جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸
از توی دیوارای تالار هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1513
آفلاین
آبرفورث دامبلدور : 6 + 18 = 24
خیلی بهتر از این میتونستی بنویسی آبر ! بخصوص در مورد سوال یک خیلی میتونستی خلاقیت بیشتری به خرج بدی ...

ویولت بودلر: 9 + 11 =20
کلیف اولت خوب بود و فقط یه ذره نقص داشت اونم اینکه روند پست خیلی سریع بود ! تکلیف دوم هم آخرش نتونسته بودی اون چیزی که من میخوام رو دربیاری ! من توصیف میخواستم ویولت نه توضیح !

لی لی پاتر : 10 + 17 = 27
تکلیف اولت چه از نظر نجومی و چه از نظر رولی عالی بود لی لی ! تکلیف دومت نقص داشت ! من توصیف خواسته بودم یعنی فضاسازی ، اما تو خصوصیات سیاهچاله رو با دیالوگ و رول نوشتی ! البته اینم یک روشیه و قابل قبول بود برای من اما چون به اندازه توصیف کامل نبود سه امتیازش رو نگرفتی .

رابستن لسترانج : 20 + 8 = 28
به جرئت میتونم بگم هیچی نجوم بلد نیستی ... اما خلاقیتت شاهکاره رابستن ! تکلیف دوم رو که کامل نمره گرفتی و واقعا خوب توضیح دادی ! تکلیف اولت هم خلاقیت خوبی داشت فقط اگر یه ذره نجومی تر و خلاقانه ترش میکردی بهتر بود ...

زاخاریاس اسمیت :8 + 12 = 20
کلیف اولت بد نبود ! اون چیزی که من میخواستم یعنی رصد ابرنواختر نبود ! اما رول قشنگی داشت و نجومی هم بود برای همین هم بیشتر نمره رو گرفتی ! تکلیف دومت عیب های تکلیف ویولت و لی لی پاتر رو با هم داشت ، اما کمتر از اون دو نفر ! نمره ات توی دومین تکلیف مثل ویولت شد البته !

آلتیدا: 10 + 20 = 30
خیلی کامل و خوب بود ... میتونستی توصیفاتت رو بهتر و دقیقتر ارائه بکنی اما در کل خوب بود.

گودریک گریفندر : 18 + 8 = 26
تکلیف اولت جای خلاقیت بیشتری داشت. در ضمن اطلاعاتت رو در زمینه سیاهچاله ها تحسین میکنم اما لازم نبود همه اش رو توی یک تعریف 8 امتیازی ارائه بدی

جیمز سیریوس پاتر : 18 + 7 = 25
تکلیف اولت اونقدر که من میخواستم خلاقیت نداشت ! در مورد تکلیف دوم تعریف خوبی بود اما چند جا اشتباه هایی داشتی و مطالبی رو کم گفته بودی که یک امتیاز ازت کم کرد ...


گریفندور : 25
اسلایترین : 9
هافلپاف : 26
ریونکلاو : 7


ویرایش شده توسط پیوز در تاریخ ۱۳۸۸/۴/۳۰ ۹:۵۸:۲۵

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر کوچک شده






A Never Ending Story ...


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۲۳:۳۰ پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
در یک مقاله بنویسید ، ابر های حاصل از ابرنواختر ها چه استفاده ای در جادوگری دارند ؟

بیشتر به درد جادوگر های پیشگو میخورن، جادوگر های پیشگو در زمان های قدیم سرنوشت انسان ها رو از آسمون ها می خوندن و از سحابی ها یا ابر های حاصل از انفجار ستاره ها آینده ی آدما رو تشخیص میدادن. منظورم از "زمان های قدیم" قبل از رو آوردنشون به این واتر گلوب! های مسخره بود که فقط یه درخت کریسمس و بابانوئل داخلشون کمه! (اشاره به گوی های بلورین!)

اما هنوز هستن کسانی که تمام اسرار زندگی رو در آسمان ها می بینند. جادوگر نیستن اما دارای نیروی جادویی سرشار و شگفت انگیزی هستن. سانتور ها بخصوص در مورد پیشگویی مهارت خاصی دارند و منابع اصلی و معتبرشون هم آسمان ها و ستارگان و سیاراتن!

سیاهچاله را تعریف کنید.


سیاهچاله ها حفره های سیاهی در فضای بیکرانن که به خاطر جاذبه ی بسیار شدیدشون حتی نور رو هم می بلعن. تا الان 25 تا سیاهچاله توی کهکشان ما توسط دانشمندان مشنگ – جادوگر رصد شده. اندازه و نوع سیاهچاله ها بسته به عمرشون متفاوته و تا جایی که من اطلاع دارم سیاهچاله ها هم می میرند...
در صورتی که خورشید به اندازه ی یک کره به قطر 6 کیلومتری کوچک شه یه سیاهچاله رو بوجود میاره.


امیدوارم کامل رسوندن منظورم بتونه کوتاه بودن پستم رو جبران کنه و امتیاز کامل رو بگیرم.



Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۷:۲۶ پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸

گودریک گریفیندورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۶ پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۵:۴۹ پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۸
از دل تاريكي ها
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 302
آفلاین
1) در یک مقاله بنویسید ، ابر های حاصل از ابرنواختر ها چه استفاده ای در جادوگری دارند ؟


در روزگاران گذشته ، دانشمندان دنياي جادوگري به دليل اين كه جارو در ان دوران فقط براي ثروتمندان بود وسيله اي ساختند كه اتول ناميده گشت و سختي كه اين وسيله مصرف مي كرد ابر حاصل از ابرنواخترها بود .

چندين سال بعد فهميدند مي توانند از اين ابر براي ساخت زياد معجون هاي مورد لازم در كارخانه ها استفاده كرد . اين ابر در اينجا نقش خمير مايه را داشت .

اما دانشمندان دنياي جادويي به اين خواص اكتفا نكردند و دنبال قدرت ها و استفاده ديگر از اين معجون گشتند كه بالاخره موفق به اين امر گشتند .

آنها از تجزيه كردن ذرات نوترون اين ابرها توانستند انرژي بسيار قوي به نام انرژي پسته اي توليد كنند كه جديدا مي فروشند پانصد تومان بسته اي .

جادوگران و ساحره ها از اين انرژي استفاده هاي فراواني مي كنند كه بخشي از آن سوخت براي گرم كردن خانه و استفاده از واكمنهاي ابري جادويي مي باشد .

نتيجه گيري : ابرهاي حاصل از ابرنواختها استفاده هاي زيادي در دنياي جادويي دارند و ما از آنها سود بسياري مي بريم .



2)سیاهچاله را تعریف کنید.

بنابر نظریه نسبیت عام سیاه‌چاله‌ ناحیه ای از فضا است که میدان گرانشی فوق العاده بالایی دارد بطوریکه هیچ چیز حتی نور نمی تواند از میدان گرانشی آن بگریزد.

در سیاهچاله ناحیه ای به نام افق رویداد وجود داردکه هیچ چیزی بعد از عبور از آن نمی تواند به بیرون برگردد و یا به عبارت دیگر بلعیده می شود.این یکی از اسرار سیاهچاله هاست که دانشمندان روی چگونگی آن به تحقیق و پژوهش می پردازند.

"سیاه" نامیده می شود چون همه نوری که به داخل آن راه می یابد را به دام می اندازد دقیقا مانند مفهوم جسم سیاه در ترمودینامیک. یک سیاهچاله برخلاف درون نامرئی اش می تواند حضور خود را از طریق فعل و انفعال با محیط اطراف نشان دهد.ما از طریق دیدن حلقه ی تجمعی و یا یک گروه از ستاره ها که به دور یک ناحیه تاریک و خالی در حال گردش اند می توانیم به حضورشان پی ببریم.

ابتدا برای فهم بهتر سیاهچاله‌ها بد نیست این را بدانید سیاهچاله‌ها به قدری متراکمند که اگر کل کرهٔ زمین قطرش به ۰/۹ سانتیمتر تقلیل یابد اما جرمش ثابت بماند به یک سیاهچاله تبدیل می‌گردد.

بر سر ستاره در حال مرگی که بیش از ۱٫۴ برابر خورشید است چه می‌آید؟ حتی نیروی قوی نیز نمی‌تواند سرعت فرو پاشی درونی آن را متوقف سازد. و این ستاره کاملاً فرو می‌پاشد و از مرحله ستاره نوترونی فراتر رفته و حتی به یک شی کوچک‌تر و چگال تر یعنی سیاهچاله‌ تبدیل می‌شود.اگر هر جسم را به اندازه شعاع شوارتز شیلد منقبض کرد ان به یک سیاه چاله تبدیل می‌شود شعاع شوارتز شیلد زمانی ایجاد می‌شود که سرعت گریزه از جاذبه به سرعت نور برسد

فروپاشی کامل به معنای آن نیست که سیاهچاله‌ از روی صفحه جهان محو می‌شود. همان طور که به‌وسیله اینشتین توصیف شده‌است ساختار فضا- زمان فرو پاشی بی پایان را منتفی می‌کند و به جای آن یک انحنای غیر مادی، نامرئی و واقعی فضا را به وجود می‌آورد. یک سیاهچاله‌ را می‌توان به مرد نامرئی سنگین وزنی تشبیه کرد که روی یک نیمکت نشسته‌است. او دیده نمی‌شود ولی وزن او در نیمکت فرورفتگی ایجاد می‌کند.

سیاهچاله‌ برای فیزیکدانان نظری چیز تازه‌ای نیست. در سال ۱۹۳۹ج. اوپنهایمرو هارتلند و اس. اشنایدر برای نخستین بار سیاهچاله‌ها را به عنوان نتیجه‌ای از نسبیت عمومی پیشنهاد کردند ولی در آن زمان برای تشخیص آنها هیچ راه معلومی وجود نداشت.

اما با پیشترفت اخیر اخترشناسی رادیویی و کشف علائم رادیویی توضیح ناپذیر از اعماق فضا، سیاهچاله‌ها به صورت موضوع بسیار مهم اخترشناسی درآمده‌اند. دانشمندان معتقدند که این اشیای نظری پدیده‌های با انرژی فوق العاده چون اختر نماها و تپ اخترها می‌توانند نقشی داشته باشند.

سیاهچاله‌ها و ستارگان نوترونی تنها اشیای شناخته شده در فیزیک هستند که برای انجام مشاهده‌های اخترشناختی روی چنان فرستنده‌های بسیار نیرومند تشعشع، به اندازه کافی فشرده و پر جرمند.


[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۹:۵۷ چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸

آلتیدا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۷ یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۱:۱۱ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸
از یه گوشه دنج
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 91
آفلاین


ببینید استاد ، من دو تا تکلیف رو درهم نوشتم . اینه که طولانی شدنش رو به بزرگی و گولاخی خودتون ببخشید.


نمی گویم فراموشم نکن هرگز
ولی


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۶:۱۳ چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸

ویولت بودلر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۰ یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲:۱۱:۴۵ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸
از اون یارو خوشم میاد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1547
آفلاین
اوه ، من عذر میخوام استاد !

بخش دوم تکلیف ، توصیف یک سیاهچال

غول سیاه ِ در برابر ما دهان باز کرده و آماده بلعیدن هرچیزیست که به آن نزدیک شود . خدا رو شکر میکنم که با چند سال نوری فاصله و از پشت تلسکوپ به آن خیره شده ام . دهشتناک است که حتی نور هم نمیتواند از جاذبه سیاهچاله فرار کند و جز انرژی سیاه هیچ چیز در آن وجود ندارد . میگویند با ورود به سیاهچاله میشود در زمان سفر کرد و سیاهچاله ها در واقع به نوعی نمودار زمان و مکان را در هم میشکنند ولی خب ، تا به حال کسی به یک سیاهچاله سفر نکرده است که بخواهد زنده برگردد و بخواهد بگوید که در زمان سفر کرده یا نه . به محض ورود به سیاهچاله تک تک سلول ها تحت تاثیر جاذبه آن از هم پاشیده میشوند و به نوعی شما صاف خواهید شد ! از ستاره ای که خودش خودش را نابود میکند و حتی نور را هم فرو میخورد چه انتظاری دارید ؟ گاهی با خودم فکر میکنم که اگر در سیاهچاله فقط انرژی سیاه هست پس چرا جلوی تشکیل چنین چیزی را نمیگیرد ؟ به نظر میرسد جاذبه سیاهچاله بر قدرت انرژی سیاه مبنی بر دور کردن اجزای سازنده از یکدیگر غلبه میکند .

سیاهچاله اسمش رویش است . چاله ایست به سیاهی شب که همه چیز را به کام خود میکشد . حالا این به کام کشیدن به درک ، همه چیز را نابود میکند . سابق بر این نظریه ای وجود داشت که میگفت پایان جهان با تبدیل شدن خورشید به سیاهچاله انجام میگیرد که البته بعد ها فهمیدند که خورشید هرگز سیاهچاله نخواهد شد .

دوباره چشمانم را به تلسکوپ چسباندم . غول سیاه خفته در میان کهکشان جا خوش کرده بود و مثل پلنگ درنده در خوابی ، بی آزار به نظر میرسید . اما مثل همان پلنگ وقتی طعمه را نزدیک میافت ، وحشتناک ترین شکارچی ِ کهشکان میشد . از دور فقط یک چاله سیاه ، شبیه به خالی زیبا بر گونه کهکشان به نظر میرسد و از نزدیک چاهی بی انتهاست .



دی اند !

استاد بسی شرمنده بابت این قاطی کردن و اینا ، ضمنا اگر وسطش یه سری اطلاعات اضافه کردم هم به این خاطر بود که مثلا توی ذهن ستاره شناسیم که داره به یه سیاهچاله نگاه میکنه . امیدوارم درست باشه !


But Life has a happy end. :)







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.