هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۱۸:۱۹ پنجشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۸

روفوس اسکریم جیور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۶ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۳:۱۵:۴۲ دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸
از دواج يك امرحسنه است !
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 690
آفلاین
او با ترس و اضطراب به در نزديك تر شد . نزديك تر شد و هنگامي كه در را باز كرد ،‌ گودريك را پشت در ديد ! او با يك پيچ گوشتي و يك جعبه ابزار ، در مقابل در ايستاده بود ...
- گودريك جان ، چيكار ميكني ؟
گودريك كه دستپاچه شده بود ، گفت : اِ... ميخواستم ... ميخواستم قفل در اتاقت رو عوض كنم !
دامبلدور كه كمي به او شك كرده بود ، گفت : ولي قفل اتاق من كه مشكلي نداره ؟ چيزي ميخواي ؟
- نه ... نه ...من هيچ چيزي نميخوام . فقط خواستم قفل اتاقت رو درست كرده باشم !
- من كه يه بار گفتم ، اتاق من قفلش خراب نيست . حالا هم عيبي نداره . بيا با هم بريم شام بخوريم .
سرانجام آلبوس و گودريك براي صرف شام ، راهي آشپزخانه شدند تا غذايي را كه مالي براي آنها حاضر كرده بود ، ميل كنند .

آشپزخانه ي خانه ي گريمالد

همه مشغول خوردن شام بودند به جز گودريك كه انگشتش را به ته حلقش فرو برده بود .
- عمو آلبوس ، ميشه اون نمكدون رو بدي ؟
جيمز اين درخواست را از دامبلدور كرد و دامبلدور هم با مهرباني ، نمكدون رو تقديم جيمز كرد ولي جيمز با اخم مادرش روبه رو شد .
- بچه اينقدر نمك نخور ، نمك هروئين سفيده ، مضره .
- خب من چيكار كنم ؟ غذاش بي نمكه ، به درد نميخوره .
مالي كه از صحبت هاي جيمز ناراحت شده بود ، گفت : عزيزم ، اگه دوست نداري ميتوني نخوري !
- مالي جون ، بچه قصد بي احترامي نداشت ، فقط ...
ناگهان صدايي توجه همه را به خود جلب كرد ...
هوووو !
گودريك بر سر ميز غذاخوري ، استفراغ كرد و حال همه به جز جيمز را به هم زد .
- نيگا كنيد چقدر خوشگله ... مثل سوپ جو ميمونه .
همه به جيمز چشم غره رفتند و گودريك از سر ميز بلند شد و گفت : ببخشيد ، عذر ميخوام . من دارم ميرم دهنمو بشورم .
تمام محفلي ها كه نزديك بود خودشان استفراغ كنند ، با تعجب به گودريك زل زده بودند . گودريك هم به سمت اتاق دامبلدور راه افتاد و وقتي وارد اتاق شد ، دفترچه ي خاطرات را ديد و آنرا در جيب شلوارش قرار داد و به سمت دستشويي راهي شد .


ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۱۵ ۱۸:۲۱:۴۵
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۱۵ ۱۹:۰۶:۱۸

خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...


Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۲ چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
چهارشنبه - بارانی - اول مهر(!) :

امروز سبح جیمز رو از زیر تخم قغنوس و آینه گذروندم، با لباس فرم جدیدش خیلی مامانی شده، اثرار داره کوله پشتی پوست اژدحاشو دو بنده بندازه، خدای من ظوق و اشتیاقش قیرغابل وصف بود. مدام جیغ میکشید و از طدی خواهش میکرد فردا به جاش به دبیرستان بره.
بلاخره وقتی یویوش رو به زور از طدی گرفت تا با خودش ببره مدرسه یادم اومد که چقدر شبیه بچگی های خودمه، فقط یه ریش کم داره که بشه عالبوس دامبلدور ِ سال اولی...

بعد از رفتن جیمز دور همی کشک بادنجون مالی رو خوردیم و بعد هم غیغوله؟قیغوله؟جیغوله!؟ کردیم. الان یه ساعتی هس که بیدار شدم و دارم این یادداشت رو مینویسم. دوست دارم هر چه زودتر طولدم بشه. طدی بهم قول داده یه کطاب املای صبز برام بخره...


تلیک!!

آلبوس دامبلدور به سرعت سرش را برگرداند و به در بسته ی اتاقش چشم دوخت. مطمئن بود که صدای شکستن قفل در را شنیده بود. آب دهانش را قورت داد و به آرامی قلم پر را کنار گذاشته از پشت میزش بلند شد و به طرف در قدم برداشت...

شپلــــــق!!


با اعتماد به نفسی بیشتر از جا بلند شد، رییشش را لوله کرد و به زیر شلوارش چپاند تا دوباره پخش زمین نشود. نگاه نگرانش را دوباره به در دوخت.

چندتا اتاق اونورتر :

- هوشت..تدی!
- هوم؟
- میدونی گودریگ عاشق شده؟
- اهوم.
- میدونی عاشق نارسیسا مالفوی شده؟
- آره جیمز.
- تدی..میدونی نارسیسا مالفوی قبلا شناسه کی بوده؟

تدی متفکرانه به جیمز نگاه کرد و چشم های زرد گرگینه اش تنگ تر شد. جیمز با معصومیتی خاص به برادرش خیره شده بود و یویوی صورتی رنگش را که تازه چسب مالی شده بود در دستش میگرداند.
تدی پاسخ داد :
- یادم نیس جیمز.
- باوشه تدی...بیخیالش.
-
- راستی چه خبر از نامزدت لیدی مورگانا؟
- اوه ما تصمیم گرفتیم طی ماه آینده مراسمو برگزار کنیم، اون خیلی مشتاقه جیمز، ولی یه مشکلی هس و اونم اینه که اصرار داره از بین مرگخوارا حداقلش بلاتریکس رو دعوت کنه، مدام بهم یادآوری میکنه که بلا زمانیکه لیدی نارسیسا بوده براش مث یه خواهـ...
-
-
- خب؟
- من گودریگو میکشمش!!!



Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۱۶:۱۳ چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۴۳:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5761
آفلاین
خلاصه:

گودریک گریفیندور عاشق نارسیسا مالفوی شده و علی رغم مخالفت محفلی ها به ارتباطش با نارسیسا ادامه میده.اسمشو نبر(با توجه به اینکه در انجمن محفلیم!)از جریان باخبر میشه و لوسیوسو مجبور میکنه که نارسیسا رو طلاق بده.نارسیسا بعد از طلاق به دیدن گودریک میره و بهش میگه که برای قبول کردن پیشنهادش چند شرط داره.

_____________________________

-خب آماده ای؟بنویس:

1-همین امشب دفترخاطرات دامبلدورو برام میاری.
2-باید ظرف سه روز یویوی شکسته جمز سیریوس پاترو برام بیاری.البته نصفشو بیار.نصفشم بذار تو اتاق تدی.
3-معجون گرگ خفه کن ریموس و تدی رو با یه معجون دیگه عوض میکنی که اونا تبدیل به دوتا گرگینه واقعی بشن .
4-نصف ریش دامبلو برام میاری!توجه کن که نصفشو خواستم.نصفش باید رو صورتش بمونه.

گودریک درحالیکه لیست درخواستهای نارسیسا را تند تند در دفترچه اش یادداشت میکرد انگشت اشاره اش را بلند کرد.
-سیسی عزیزم، ولی اونا معجونو نخورن که نصفه شب هممونو یه لقمه چپ میکنن...نمیکنن؟

نارسیسا نگاه عاشقانه ای به اعماق چشمان گودریک انداخت و درحالیکه ناخودآگاه آنها را با چشمان لوسیوس مقایسه میکرد جواب داد:
-نه عزیزم.از نظر ژنتیکی ثابت شده که اونا احتیاج دارن که گاهی به خودِ واقعیشون تبدیل بشن.ادامه بدم حالا؟

گودیک دفترچه اش را بست و دستهای نارسیسا را گرفت.
-نه، فعلا بذار همینا رو انجام بدم.بعدا به بقیش میرسیم.شماره یک دفترخاطرات دامبلدور بود؟همین امشب برات میارمش.ولی میشه بگی که اونو برای چی میخوای؟

نارسیسا با نفرت دستانش را عقب کشید و کیفش را از روی میز برداشت و آمده رفتن شد.
-خب من میخوام با اخلاقش بیشتر آشنا بشم.اگه قرار عروس محفل بشم باید خودمو باهاشون وفق بدم.امشب همینجا میبینمت.

گودریک با قلبهای متعددی که دور سرش را گرفته بودند و با چشمانی که از عشق کور شده بود بطرف خانه شماره 12 گریمالد حرکت کرد...غافل از اینکه لرد سیاه و مرگخواران کیلومترها دورتر بی صبرانه منتظر رسیدن دفتر خاطرات دامبلدور هستند.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۸/۷/۱ ۱۶:۱۸:۲۳

glsenaneesrioraebeckmintgidib


Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۲۱:۳۹ دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸

بتی  بریسویت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۲۹ پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۵:۳۴ سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۸
از بین سؤالام
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 63
آفلاین
فلش بک در خانه ی ریدل

نارسیسا در وسط اتاق افتاده ،و این قدر شکنجه شده بود که قادر به گریه کردن هم نبود. لرد سیاه کنار شومینه، بر روی صندلیه ی سبز رنگی نشسته بود و به شکنجه شدن نارسیسا نگاه میکرد. بالاخره بلا به داد خواهرش رسید و گفت:مای لرد من قصد دخالت ندارم ولی به نظرم بشه از این موضوع فایده هم برد؟

- کروشیو بلا! چطور جرئت می کنی بدون اجازه ی ارباب حرف بزنی؟ چطور می تونیم همچین ننگی رو برای یک مرگخوار قبول کنیم؟ خواستگاریه یک محفلی از یک مرگخوار! غیر قابل ببخششه! این موضوع به جز این که مایع خواری و خفت ما بشه هیچ فایده ای نداره!کروشیو نارسیس ،حتی فکر بلند شدن رو نکن این قدر شکنجه می شی تا آماده ی رفتن به گوری که برات مونتی کنده بشی.

نجینی که بر روی دوش اربابش بود به موضوع علاقه مند شد و به زبان ماری گفت: می تونیم به عنوان یک عامل نفوذی اینو به محفل بفرستیم !

- مگرسیوروس کافی نیست.

- اسنیپ یک جاسوسه و برای حفظ هویتش نیاز داره که دست از پا خطا نکنه. ولی در این مورد نارسیسا می تونه علاوه بر استراق سمع برامون کارهای دیگه ای هم بکنه. مثلا یک عاشق نارسیسا گودریک برای معشوقش خیلی کارها می کنه علاوه بر این در آخر ،وقتی که لو رفتش می تونه با یک ضربه ی خوب و جانانه به محفلی ها از اون جا بره . این طوری هم برای مدتی دو تا جاسوس خواهیم داشت و هم به محفل یک ضربه وارد می کنیم و یا محفلی ها رو از بین می بریم.

- فکر خوبیه نجینی! الحق که جانپیج خودمی.

سپس لرد به زبان انسان ها به نارسیسا گفت:فکر کنم بتونیم این ننگ رو تبدیل به یک نعمت کنیم. من می خوام تو رو به عنوان یک جاسوس به اون جا بفرستم.به همین دلیل تو به اون فسیل می تونی جواب مثبت بدی.

لوسیوس همون موقع وارد اتاق می شه( پشت در در حال استراق سمع بوده): ارباب نارسیسا همسر منه !نمی تونه با گودریک ازدواج بکنه.

لرد:کروشیو، به چه حقی به حرف های ما گوش می دادی! نارسیسا همسر تو بود . همین الان می ریم تلاقش می دی.

لوسیوس که تازه از حالت شکنجه در آمده بود . زیر لب گفت:هرگز.

دقاقی بعد محضر

لوسیوس در حالی که چوبدستیه ارباب او را نشانه گرفته بود درخواست طلاق رو امضا کرد. وقتی همه از آن جا خارج شدند، لرد سیاه دستورات لازم رو به نارسیسا داد و سپس او به کافه ی سه دسته جارو آپارات کرد. بقیه ی مرگخواران به جز لوسیوس و دراکو مالفوی به خانه ی ریدل رفتند. آن دو به خانه ی خودشان برگشتند تا نقشه ای برای برگرداندن نارسیسا بکشند.

پایان فلش بک ، کافه ی سه دسته جارو

نارسیسا از موقعیت استفاده کرد و گفت:ولی من شرط دارم.

- هر چی باشه قبول می کنم.

نارسیسا بعد از گفتن خیله خب طوماری رو از غیب ظاهر و شروع به خواندنش کرد.

....


ویرایش شده توسط بتی بریسویت در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۳ ۵:۲۲:۱۶

این شناسه رو دوست داشتم . امیدوارم همه از این شناسه خاطره خوبی به یاد داشته باشن.

فعلا بای


Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۱۹:۵۱ دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۱۰:۴۵ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
آلبوس: اصلا حرفشم نزن.

گودریک که بغض گلوشو گرفته بود گفت: چرا آخه؟

- چون اون یه مرگخواره!

مالی از اونور آشپزخونه اضافه کرد:و خواهر بلاتریکس قاتله منه

- به هر حال عاشقی بددردیه و من دچارش شدم!

جلسه ی محفلیون:

آلبوس کنفی گذاشته بود و در اون تمام محفلیون به جز گودریک حضور داشتن چرا که جلسه برای گودریک بود!

آلبوس:پیشنهاد بدین!

- از بین ببریمش!

- از محفل اخراجش کنیم!

- زندانیش کنیم!

- به عنوان عامل نفوذی باشه!!

آلبوس عینکش را تکانی داد و گفت: آخری را برمیگزینیم.

کافه سه دسته جارو:

گودریک که روی صندلی نشسته بود و روبروش یه میز بود و رو میز چند تا بشقاب خالی و یه گلدونه گل. چند تا شمع شناور در هوا و در آخر یه لامپ بس رومانتیک بالای کله ش.

در کافه باز شد و هیکله نارسیسا نمایان شد. نارسیسا در همان نگاه اول گودریک را دید و به طرفش آمد و روبروی او نشست.

گودریک که دست و پاشو گم کرده ود گفت: بالاخره جوابت چیه؟

نارسیس پشته چشمی نازک کرد و گفت: خب من خیلی فکر کردم و ... به دستور اربابم قبول میکنم.

گودریک که اصلا کلمه ی "دستور" و "ارباب" را نشنیده بود سر از پا نمیشناخت.




Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۷ شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸

گودریک گریفیندورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۶ پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۵:۴۹ پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۸
از دل تاريكي ها
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 302
آفلاین
سوژه ي جديد!!!



گودريك در حالي كه بر روي يكي از كاناپه هاي خانه ي گريمولد تكيه زده بود ، شاخه گلي در دست گرفته بود و زمزمه مي كرد :

- دوستم داره ، دوستم نداره ، دوستم داره ،دوستم نداره .....

در همين هنگام جيمز وارد شد و با ديدن آن حالت گودريك متعجبانه جيغي زد ، بلافاصله از جيغ جيمز خانم بلك نيز از درون تابلو جيغ خفني كشيد .

گودريك كه از اين جيغ ها ترسيده بود او نيز به دنبال آن ها از روي ترس(من تكذيب مي كنم ، گودريك هيچ وقت نمي ترسه ) جيغي كشيد .

محفليون :


محفليون كه از دست سه جيغ پشت سر هم به ستوه آمده بودند به سمت آنها آمدند و مانند جيمز با صحنه اي بس عجيب كه جيمز نيز ديده بود روبه رو شدند .

- گودريك ريشات ؟!!

- باب بزرگ گودي با تيغ زدي؟

-اي شيطون عاشق شدي ؟

گودريك :


نيم ساعت بعد


گودريك همچنان كه مشغول پرپر كردن گل درون دستش بود نگاهي به محفليون انداخت كه كاملا از قيافه اشان مشخص بود كه مغزشان پر از سوال است .
به همين دليل گفت:

- چيه ؟ به من نيومده عاشق بشم ؟

آلبوس كه طبق معمول جلوتر از همه ي محفليا بود پرسيد:

- جدي جدي عاشق شدي ؟ من فكر كردم داري باهامون شوخي مي كني ؟

- مگه من هم سن شماهام كه باهاتون شوخي كنم ، من سه برابر پدربزرگاتون سن دارم .


جيمز كه مشغول يويو بازيش بود درحالي كه كله ي آلبوس رو هدف گرفته بود پرسيد :

- پس چرا عاشق شدي ؟!

- آخه اول جوونيمه .


سارا كه در كنار گودريك نشسته بود ، او را به ياد كودكي هاي گودريك كه هوگو نام داشت در آغوش گرفت و گفت :

- حالا خاله جون ، اين دختر خوشبخت كي هستش؟ چكارس؟ خانواده اش كين؟

- نارسيسا مالفوي .

- محفليون : چي ؟

----------------------
گودريك كه عاشق نارسيسا شده حاضره از جونش بگذره تا به اون برسه ولي چون نارسيسا يه مرگ خواره يه سري مشكل وجود داره .
از اون طرف محفليا نمي خوان كه اين اتفاق بيافته و به گوش تام برسه ، چون اين موقعيت مناسبيه براي لرد كه نقشه هاي شيطانيش رو شروع كنه .

ادامه ي داستان با شما


[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت


Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۷ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
یک ساعتی از آخر ِ پست قبل گذشته بود و دوربین فضای محوطه ی خالی و خزی را نمایش میداد که گروه محفلی ها با چمدان و کوله پشتی در میان آن ایستاده و به پیشوایشان دامبلدور، چشم غره می رفتند.

دامبلدور چهره ای مظلوم و حق به جانب به خود گرفت:
- چیه؟ مگه نمیگفتین تنوع میخوایم؟ خو اینم تنوع دیگه!

ملت محفلی:

دامبلدور نگاهی نگران به آن ها انداخت و سپس در حالیکه ریش و چمدانش را پشت سرش روی زمین میکشید به سمت ساختمان ویرانه و سیاه رنگی که فاصله ی چندانی با آن ها نداشت حرکت کرد. محفلی ها ناچار به تقلید از او راهشان را به سمت خانه ای کج کردند که تابلوی خاک گرفته و کج مقابلش واژه های "خانه ی ریدل" را نمایش میداد...

دقایقی بعد، هنگامی که دامبلدور بر روی تخت چرک و سیاه و کثیف و چندش ولدک () دراز کشیده و به سقف خیره شده بود به آسانی میتوانست صدای غرغر پیروانش را بشنود که با صدای بلند خانه ی جدیدشان را "کریه و مزخرف و سیاه سوخته و ایش!" میخواندند.

لبخندی بر لبان آلبوس نقش بست، شاید بهتر بود محفلی ها برای مقاومتر شدن این اردوی سیاه را میگذراندند!


فلش بک - یک ساعت پیش :


دامبلدور ابرویی بالا انداخت و با چشم های نفوذی اش ذهن ولدک را جستجو کرد:

اه چرا این باز این شکلی نیگام میکنه...خونه اش راحته خب، باید درک کنه مرگخوارای منم آدمن...نگاش کن! یاد تسو میندازه منو... راستی یادم باشه به بلا بگم سانسور نشده ی جومونگ رو برام گیر بیاره... اه اه چشاشو نیگا پیرمرد خرفت...آها بهتر شد!


آلبوس که از بی غرضی قصد ولدک مطمئن شده بود و حال و حوصله دوئل هم نداشت، موقرانه نگاهش را از چشم های سرخ لرد دزدیده و شروع به صحبت کرد:

- باشه، من پیشنهاد تو رو قبول میکنم تام، بلاخره لازمه بچه ها چیزای دیگه رو هم تجربه کنن. فقط یادت باشه این پیمان موقتیه و ضمنا من خونه مو طوری تحویل میگیرم که بهت دادمش!
- تو هم همینطور دامبل، اصلا دوست ندارم وقتی برمیگردم از در و دیوار اتاقم بادکنکای قلبی و روبان های صورتی آویزون باشه!
- باشه. معامله انجام شد!
- مرلین بده برکت!معامله انجام شد!


ممنون از همه، پایان ماموریت!


ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۱۳ ۲۲:۱۴:۲۹


Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۱۸:۱۶ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸

مورگان الکتوold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۳ شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۳۰ چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 622
آفلاین
نویسنده که از عظمت سوزه عاجز شده با یک حرکت انتحاری و به کمک چهار پنج اسنیپ،دست به کوتاه کردن سوژه می زنه. یکی از اسنیپ ها سارا، دامبل و چهار پنج تا سیاه لشکر محفلی و مرگخوار رو قورت میده، یه اسنیپ دیگه بلاتریکس رو قورت میده و همین جور ادامه پیدا می کنه تا بالاخره لرد میمونه و کریچ!

لرد: چه باحال!

نویسنده: آخیش راحت شدم!

[i]ویرایش ناظر:مرتیکه این چه بلایی بود سر سوژه آوردی؟!
[/i]
- اوکی باب!

دکمه ی برگشت به عقب زده میشه و همه ی ملت دوباره برمیگردن!

- این جانب لردولدمورت شروع جلسه رو اعلام می کنم. شما محفلی ها ، اصلا مهمان نواز های خوبی نیستید و ما رو که برای کمک بهتون اومده بودیم مورد حمله و ... قرار دادید! ما یه نفر هم داریم که حاضره اعتراف گنه که همه ی اینها توطئه بر ضد رای وزارت بوده... بلا، بیارش!( نخوانید bala ، بخوانید bela! )

بلا اطاعت میکنه و میره سریعا گودریک رو از کمد بغلی میاره! محفلی ها هم تازه متوجه میشن که گودریک گم شده بوده ! گودریک هم که از ظاهرش مشخصه که 10 12 کیلو وزن کم کرده و چند ساعتی زیر شکنجه بوده ، شهادت میده که محفل می خواسته بر علیه وزارت توطئه کنه!

- آقا این چه وضعشه ، این که زیر شکنجه بوده،اعترافش باطله باو!
- ااااااه! زرنگین!؟ گودریک اعتراف کرده که کاملا سرحاله و خودش هم انتخاب کرده و کلی چیزای دیگه!
- پس چرا تو کمد بود!؟
- ببین تو داری زیاد می پرسی، حتما رفته بوده توی کمد تا بیشتر به راه راست و هدایت فکر کنه!! در کل اینا دیگه مهم نیست، مهم اینه که شما محکومید به اعدام، که همین الان هم اجرا میشه!

ظرف مدت چند ثانیه همه مرگخوارا چوبدستی هاشون رو در میارن ( البته به استثنای مورگانا که احتمالا در حال طرح ریزی یه سری نقشه های گولاخ فی البداهه است! ) محفلی هایی هم که چوبدستی دارن، بیکار نمیشینن و حمله رو شروع می کنن، بقیه هم شیرجه میزنن اطراف و پناه می گیرن! درکل صحنه ای پر از فضاسازی و هیجان شکل می گیره و همه جا پر از دود و طلسم های رنگارنگ میشه ، به طوری که هیچ کس چیزی نمی بینه!

- می کشمت!
- می کشمت!
.
.
.
- نه! جیــــــــــــــــــــغ!!

بالاخره بعد از مدتی سر و صدا ها می خوابه و همه چیز واضح میشه :تعداد زیادی مرگخوار و محفلی بیهوش در گوشه کنار اتاق افتادن و فقط لرد و دامبل سرپا هستن( صحنه از این هری پاتری تر و حماسی تر نمیشه!)

- خیلی نامردی! من هر چی میخوام با روش های صلح آمیز جلو برم، نمیذاری! تام!
- یه بار دیگه بگی تام...
- تام!تام!تام!تام...
- دامبل! مثل اینکه باید برای حل این مسئله به روش من عمل کنیم!
- مثلا چی؟
- دوئل و اینا دیگه!
- واو! یعنی تیریپ دو به دو و اینا!؟


ویرایش شده توسط مورگان الکتو در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۱۳ ۱۸:۵۱:۱۷
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۱۳ ۱۸:۵۵:۳۴
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۱۳ ۱۸:۵۶:۴۸
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۱۳ ۱۸:۵۷:۵۲
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۱۳ ۱۸:۵۸:۴۳

تصویر کوچک شده


Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۱۴:۵۹ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۰۷ چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲۱:۱۷ جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 177
آفلاین
خانه ی گریمولد

ملت سیاه و سفید با همکاری یکدیگر بساط محاکمه را می چینند ولی این همکاری مدت زیادی طول نمی کشد.آن ها بر سر این که کدام گروه باید روی صندلی محکوم بنشیند درگیری پیدا می کنند.

لرد سیاه با تحکم چوبدستیش را به طرف ملت محفلی می گرد و با صدای بلند می گوید:
-زود باشید برید رو صندلی های محاکمه وگرنه همتون رو کروشیو می کنم!

ملت محفلی:
ملت مرگخوار:

در این میان دامبلدور با آرامش مخصوص به خودش (که معلوم نیست از کجا آورده)جلو می آید و سعی می کند اوضاع را درست کند.
-پسرم,تام!تو نباید سر افراد من جیغ بکشی.این اصلا صحیح نیست!

لرد سیاه:
-اگه یه بار دیگه به من بگی تام, اول از همه خودت رو کروشیو می کنم!
-نه فرزندم!تو این کار رو نمی کنی.تو به من مدیونی.من همونیم که تو رو از پرورشگاه نجات دادم و تو هنوزم همون تامی کوچولوی خودم هستی!
- یه بار دیگه به من بگی تام کلم رو می کوبم به دیوار.

ریموس هم که خیلی احساس گولاخ بودن می کرد با نیشخند می گوید:
-هه هه,تو که همینجوریش هم می کوبی!

و با این کارش سر سبز می دهد بر باد و یک کروشیو ی حسابی از بلا نوش جان می کند.
در این میان نارسیسا که می خواهد بالاخره به طریقی خودش را به همه معرفی کند و بگوید که یک مرگخوار گولاخ هست. به اربابش پیشنهاد میکند که همه شان را آوادکداورا کند ولی در این موقع ولدیگولاخ بازی ولدی رو می کند و به دیگران فرصت دوباره می دهد.

دامبلدور:
-تام,من یه پیشنهاد دارم.می گم بهتره که دوبار دادگاه تشکیل بدیم.یه بارش رو شما محکوم بشید یه بارش رو هم ما!
-نه دامبل!شما هستید که بدون در زدن وارد خونه شدید من و مرگخوارام هیچ خطایی مرتکب نشدیم!
-تام عزیزم مطمئنا" یادت رفته که چه جوری وارد این خونه شدی و سعی کردی جای من رو بگیری
-ام.خب.ببین دامبل حالا که فکر می کنم می بینم بهتره که یه فرصتم به شماها بدم ولی اول شما باید محکوم بشید.
-باکمال میل و بار دوم نیز نوبت من است.
- (اگه زنده موندید دومیش رو هم تشکیل می دیم)

دادگاه


لرد سیاه با حالتی متکبرانه سر میز قاضی نشسته بود و بلا را هم به عنوان منشی در کنارش نشانده بود.بقیه ی ملت مرگخوار نیز روی مبل های راحتی لم داده بودند و تخمه هایی را می شکستند که نارسیسا با هزار زور و زحمت از انباری زیر پله ها پیدا کرده بود.
در این طرف نیز ملت سفید محفلی با حالت روی صندلی های محاکمه نشسته بودند و منتظر شروع دادگاه بودند.

بلا محکم چکشی را که از انباری پیدا کرده بود روی میز کوبید:
-تق تق
-آخ
-چی شد سرورم؟
-کروشیو بلا!تو هنوز نمی دونی که چکش رو روی میز می کوبند ؟!
-مگه من کجا کوبیدم ارباب؟
-رو سر من
-اوه,من فکر کردم میزه.از بس که سفیده!
لرد سیاه با عصبانیت چکش را از او گرفت و محکم روی میز کوبید.
-تق تق

در این میان میز با صدای مهیبی شکست و باعث شد تا ملت محفلی از حالت به حالت در بیایند.
لرد سیاه هم برای جلوگیری از اغتشاش شروع به صحبت کرد و به خیال خود سعی کرد ملت را آرام کند!
-اینجانب لرد ولدمورت فرزند ام... فرزند...هیچی بابا همون لرد ولدمورت شروع جلسه را اعلام می کنم!....


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۱۳ ۱۵:۵۷:۲۱
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۱۳ ۱۵:۵۹:۳۴


Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۱۳:۵۵ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸

گودریک گریفیندورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۶ پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۵:۴۹ پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۸
از دل تاريكي ها
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 302
آفلاین
اندرون خانه ي گريمولد

لرد بر روي كاناپه ي تازه خريداري شده اش نشسته بود . با يك دستش نجيني را نوازش مي كرد و با دست ديگر مشغول خواندن كاغذ هاي پوستيني بود .

بلاتريكس كه سيبي را پوست گرفته بود قاچي از آن را كند و به سمت لرد گرفت :

- بفرماييد ماي لرد

- نمي خورم .

- هر طور راحتيد

بلا مكثي كرد و من مني كرد..سپس پرسيد :

- ماي لرد ..مي شه بپرسم شما تو اين كاغذا دنبال چي مي گرديد؟!

- نه نمي شه .

بليز با خوشحالي گفت :

- ارباب..ارباب..اون پرسيد...بلا سوالش را پرسيد.

لرد به بلا :
بلا به بليز :

بليز به نويسنده :
نويسنده به خودش :

لرد دست از نوازش نجيني برداشت و به سمت بلا برگشت ، اندكي او را نگاه كرد و سپس گفت :

- بايد يه كروشيو بهت مي فرستادم ، ولي چون سوالت درست و به جايي بود اين افتخار رو بهت نمي دم .

سپس دوباره به سمت كاغذ هايش برگشت و همچنين كه كاغذ را زير و رو مي كرد ادامه داد :

- بلا ...من هرچي تو اين دو تا كاغذ مي نگرم نمي فهمم كجاي كار اشتباهه.
كاغذي كه رو ميزه ليست زندانيان محفله و نوشته بيش از نصفي از محفل ولي اين كاغذي كه تو دستمه ليست اسامي محفله و نوشته كل محفل .

من فرق اين دوتا رو نمي فهمم .

در همين موقع يكي از درهاي خانه باز شد و آلبوس وارد خانه شد . به همراه او كل ملت محفل از درو ديوار و پنجره ريختن تو خونه .

مرگ خواران :

لرد جستي زد و از روي كاناپه بلند شد و بر روي دوش آنتونين سوار شد ، سپس رو دامبل و محفلي ها گفت :

- اين نامرديه ..ما مي خواستيم بيام به خونتون زنگ زديم ولي شما ناغافل اومديد ، حالا كه اينطوريه ما بايد گفتگو كنيم .

آلبوس دست بر ريشش برد و كتابي در آورد و اندكي از آن را خواند و سپس گفت :

- بر اساس ايت كتاب توي تاريخ در اينجور مواقع حكم انتخاب مي كنند .

- پس بياد حَكَم انتخاب كنيم .


[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.