هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۲:۴۷ یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸

هستیا جونزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۱۴ پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۳
از دهکده شن ور دل گاارا سان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 90
آفلاین
تکلیف : یک رول جدی بنویسید که در آن به یکی از دو جنگل بالا رفته و سعی در بدست آوردن پر آکساندیو فاریو میکنید.(موفق شدن یا نشدن با خودتون) توصیف اتفاقات و نحوه بدست آوردن مهمه.(30 امتیاز)

دو بچه جادوگر چوبدستی هایشان را روشن کرده بودند و به زحمت راهشان را از میان بوته ها و ریشه های کلفت و درهم پیچیده درختان جنگل باز می کردند . انبوه برگهای بالای سرشان جلوی نور خورشید را می گرفت ؛ تاریکی جنگل را اسرار آمیز تر کرده بود و ترس به دل نیمفا و هستیا که برای اولین بار به تنهایی به جنگل ممنوع می رفتند، می انداخت .

دورا ،که تغییر رنگ سریع موهایش نشان میداد حال خوبی ندارد ،زمزمه کرد:
-اصلا میدونی داریم کجا میریم؟!

هستیا برای صدمین بار نقشه را چرخاند و پاسخ داد :
-اگه از خط خرچنگ قورباغه هاگرید سر در بیارم میتونم بگم کجاییم . حیف که زیست شناسی مشنگی رو تا آخر نخوندم!

- هرهرهر! بامزه! عوض این کارا یه نگا به گوشه این کاغذ بنداز . از اون موقع تا حالا این علامت شمال رو ندیدی؟!

هستیا به قسمتی از نقشه که نیمفا اشاره می کرد یک نظر نگاه کرد و خط منحنی بسته ای مشابه ذوزنقه پیدا کرد که چند فلش در هم و برهم روی محیطش کشیده شده بود . اگر دامبلدور حاضر می شد ریش هایش را بزند هستیا میتوانست ادعا کند که آن شکل یک قطب نمای فرضی است .
- حالا چی این شبیه علامت شماله؟!

نیمفا ناخن انگشت اشاره اش را روی N کوچک X مانندی که بالای خط منحنی ( نمیتوانست خودش را راضی کند که آن شکل را دایره بنامد) خودنمایی می کرد گذاشت و توضیح داد:
-N به معنی NORTH یعنی شمال . یعنی بالاخره موفق شدی درست دستت بگیریش!

- خوب،حالا پیشاهنگ بزرگ! میتونی جامون رو روی نقشه پیدا کنی؟

نیمفا نقشه را گرفت و چوبدستی اش را به هستیا داد . با توجه به اینکه مدت زیادی راه رفته بودند پیدا کردن جایشان روی نقشه محال به نظر می رسید اما به لطف اندک نشانه های واضح موجود روی نقشه ، حدود منطقه دستش آمد .
-ببین هستی ، فک کنم منظورش از الکساندر فان همون آکساندیو فاریو باشه . اینجا که علامت زده تقریبا میشه....امم...همینجا که ما وایسادیم!

صدای تانکس در صدای غرش بلندی که همان لحظه در جنگل پیچید گم شد . موجود عجیبی به سمتشان یورتمه می آمد(!) و پیروزمندانه نعره می زد . جانور سر گورکن و بدن تسترال را داشت و پوستی چرمی مثل زره تمام بدنش را پوشانده بود . چشمهای زردش خیره به جلو نگاه می کردند و از دهانش خون می چکید ،انگار تازه موجود بدبخت دیگری را شکار کرده باشد . هستیا و نیمفا هر دو جیغ زدند و از سر راه جانور کنار پریدند . آکسان دوباره به عقب برگشت و حمله کرد . نیمفا جیغ کشید:
-این که پر نداره! ما چی رو باید بکنیم با خودمون بریم؟!

-باید داشته باشه! اگه نداشت که ما رو این همه راه نمی فرستادن! وقتی برگشت خوب بررسیش کن!

فاریو برای دومین بار به سمت آنها یورش برد و ناکام ماند . هستیا پیروزمندانه فریاد زد:
-دیدمش!دیدمش! یه پر دراز از پشتش آویزونه!

نیمفا که خودش را آماده جاخالی دادن می کرد در جواب با صدایی بلند تر از غرش های جانور عربده کشید:
- خودت برو بکنش! من حوصله مادام پامفری رو ندارم!

-چرا بریم جلو آخه بوقی؟! مثلا جادوگریم ها! قطعیوس!

با حرکت چوبدستی هستیا پر از بیخ کنده شد و به سمت آنها پرواز کرد . دورا آن را توی هوا گرفت و گفت:
-موافقی قبل از اینکه بفهمه و دنبالمو کنه فرار کنیم؟

-آره! اصلا بذار همین الان امتحانش کنیم . فلاسک آب جوش رو بده!

نیمفا فلاسک را از توی کوله اش درآورد و درش را باز کرد . هستیا بدون لحظه ای فکر کردن چوب و پر را توی آب فرو کرد و گفت:
-جامتمتر!

چند ثانیه بعد هر دو سر از آسمان هفتم درآوردند و چند لحظه بعد از آن ،پر که به صورت ناگهانی از دست هستی افتاده بود ، چرخ زنان پایین افتاد.


ویرایش شده توسط هستيا جونز در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۱ ۱۳:۴۷:۱۳
ویرایش شده توسط هستيا جونز در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۱ ۱۳:۵۰:۱۵

گل می کند شقایق، دانه ی اسفند می رسد


Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۵:۴۵ چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸

ترورس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۱ دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۱۸ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۹
از این سبیل ها خوف نمی کنی یابو !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 209
آفلاین
تکلیف : یک رول جدی بنویسید که در آن به یکی از دو جنگل بالا رفته و سعی در بدست آوردن پر آکساندیو فاریو میکنید.(موفق شدن یا نشدن با خودتون) توصیف اتفاقات و نحوه بدست آوردن مهمه.(30 امتیاز)

ترورس به حاشيه جنگل ممنوعه رسيد ؛ هوا هنوز روشن بود و اين ،اميد را در دلش تقويت مي كرد.

نفس عميقي كشيد و به داخل جنگل قدم گذاشت ؛ با هر قدمي كه بر ميداشت عرق بيشتري ميريخت و نفسهايش تند تر ميشد خودش هم نمي دانست اين ها از استرس است يا راه رفتن زياد .

همين طور كه به عماق جنگل ميرفت صداي حيوانات بيشتري به گوشش مي خورد و همزمان هوا هم رو به تاريكي مي گذاشت ؛ اين تاريكي تدريجي باعث شده بود هوا كمي خنك تر شود .

با اين كه هنوز هوا كاملا تاريك نشده بود ترورس چوبش را روشن كرده بود و محكم در دست ميفشرد.

از ميان دو درخت بزرگ گذشت و به كنار رود كثيفي رسيد ؛ در امتداد رود پيش مي رفت و سعي داشت از لا به لاي درختان اعماق جنگل را ببيند .

- كي هستي ؟!

با شنيدن صدا سريع قدمي به عقب ورداشت و به درون رود افتاد ؛ سانتور بالاي سرش رسيد و چشمان بزرگش او را زير نظر گرفت.

- تو مدرسه اي هستي ولي اينجا چي كار ميكني؟!
-دنبال پر اكسانديو فايرو هستم .
- اين موجودات در اعماق جنگل زندگي ميكنند و به شدت وحشي هستن.
- من هر جور شده بايد اين پر رو بدست بيارم.

سنتور كمي تكان خورد و به دوردست ها خيره شد و ناگهان گفت : ما سنتور ها اجازه نميديم كسي پشتمون بشينه ولي من ميخوام به تو كمك كنم كه به اين پر برسي!

ترورس با چشماني باز به سنتور خيره شد ، از خوشحالي مي خواست ستور را ببوسد ولي ادب چيز ديگري ميگفت ؛ سانتور نزديك او امد و ترورس بدون معطلي به پشت سانتور رفت ؛ خيلي نرم و راحت بود ، سانتور با سرعتي زياد مي تاخت.

دقايق زيادي بود كه سانتور بدون معطلي داشت چهار نعل مي تاخت؛ هوا كاملا تاريك بود و ترورس به اين فكر ميكرد كه خودش چگونه ميتوانست اين همه راه را بيايد و سالم بمان كه ناگهان سانتور به سختي زمين خورد و ترورس به شكل فجيهي به زمين افتاد.

ترورس برخواست و سانتور را ديد كه يك تير بزرگ در گردنش فرو رفته و تعدادي موجودي دوپا شبيح انسان دارند به سمت او مي ايند ؛ راه فراري نبود و تنها اميدش اين بود كه كسي او را نجات دهد ولي خبري از هيچ ناجي نشد ؛ موجودات با قيافه هاي عجيب به ترورس نزديك شدند و او را دوره كردند ، در ميانشان موجودي كه از همه زشت تر بود و خون از تمام درز هاي بدنش بيرون ميزد به سمت ترورس امد و با ضربه اي محكم اورا بي هوش كرد!

ترورس چشمانش را به ارامي باز كرد و از اين كه هنوز زنده بود تعجب مي كرد ؛ كتفش بشدت درد مي كرد و اين بدان معنا بود كه كتفش موقع افتادن از سانتور از جا در رفته.

-از من چي مي خواهيد ؟! كي هستين ؟!
-ما چيزي جز قدرت نمي خوايم پسر ! و اين كه ما يه زماني انسان بوديم مثل تو!
-من چجوري به شما قدرت بدم؟!
-ابله اينجا منطقه ماست و ما همرو در اين منطقه ميكشيم تا قدرت خودمون رو به اپبات برسونيم!

ترورس سعي كرد اپارت كند ولي نمي شد ؛ از اين تعجب كرده بود كه كسي به نجاتش نيامده .

يكي از مردان به فكر فرو رفته بود و به ترورس نگاه ميكرد!

- هي بچه ها ما چرا اينو راحت بكشيم بياييد قبلش يكم لذت ببريم!
- يعني چي كار كنيم ؟
- مسابقه بر سر جون ... ما اين بچه و يك اكسانديو فاير رو داخل همون قفس بزرگ مي اندازيم ... اگر تونست اين حيوان رو بكشه ما ميزاريم بره ولي اگه نتونست خب معلومه ميمره!

صداي قهقه مردان ترورس ترسانده بود.

ترورس در قفسي بسيار بزرگ ايستاده بو و در مقابل او موجودي دو سر با هيكلي سه برابر او ايستاده بود و از سوراخ هاي دماغش بخار بلند ميشد ؛ سرو صدا و همهمه نمي گذاشت تمركز كافي را داشته باشد ولي چوبش را محكم در دست مي فشرد.

- شروع كنيد .

حيوان از بند ازاد شد و يك راست به سمت او پريد ، ترورس جا خالي داد ولي پايش گير كرد و زمين خورد ، حيوان بالاي سرش ايستاده بود و ميخواست اولين و اخرين ضربه را بزند كه مردي گفت : تمامه اين پسر باخت دو ساعت بعد به فجيح ترين شكل ممكن خواهد مرد!

ترورس از فرصت استفاده كرد و يك پر از اكسانديو كند .

ترورس را به درون ديگه انداختند كه درون ان اب جوش بود ولي كشنده نبود.

يك ساعت بعد

مردان همه روي زمين نشسته بودن و به ترورس نگاه ميكردند.

-داري مي ميري ، چه حسي داره؟!
- من نمي ميرم!!!
-ها ها ها ها ... داري جك ميگي ؟! هيچ راه فراري نيست پسر سعي نكن شجاع بازي درياري.
-شما ها يك مشت لجنيد كه لايق ترحم هم نيستيد!

ترورس اين را گفت و فرياد زد جامتمتر و با سرعتي شگفت انگيز به هوا پرتاب شد ؛ ترورس تمام درد هايش را فراموش كرده بود و از خوشحالي فرياد ميزد و ديوانه وار ميخنديد ؛ قلعه روبه رويش بود تا دقايقي ديگر پيروز به خانه باز ميگشت.


خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !

"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"


Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۳:۰۲ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۸

آلبوس سوروس پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲:۱۳ جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷
از لرد سیاه اطاعت میکنم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 388
آفلاین
جلسه پنجم پرواز و کوییدیچ

دفتر توجیهات عالیه

- ایــــــــــــــــش، زمانم برگشت از بس از این دستگاه اشغال استفاده کردم....

- کـــوفت و ایش. مگه تو زنی؟ خب بوقی میخواستی یادت نره. حالا باید استفاده کنی تا آبروی منم نره. زود باش

- باشه بابا باشه

شنبه کلاس پرواز و کوییدیچ

- اه این چرا نیومد؟ همیشه دیر میکنه

- آره خداییش. نشده یه بار دیر نکنه. اه!

- لـــونا؟ تو خوبی؟منظورمون پدرته ها؟

- آره خب مگه چیه؟!

لینی دهانش را به گوش دیگر دختران راونکلاوی نزدیک کرد: فکر کنم از بس باهاش زندگی کرده قاطی کرده!

- اوه..

تـــــق!

زنوفیلیوس جلوی در ایستاده بود و به آرامی به دانش آموزان نگاه میکرد.

شتـــرق!

- سلام بچز! خوبید خوشید؟ واو از این بالا چه کیفی داره ها. فک کنم یه متر بیشتر رفتم بالا.

زنوفیلیوس از ارتفاع سه متری به آرامی به سمت پایین فرود اومد طوری که انگار جارو زیرشه اما درست نزدیکی زمین توقف کرد.

دانش آموزان :

- خب اینجا کلاس پرواز و کوییدیچه و من میخوام بهتون بگم که پرواز فقط با جارو نیست. بلکه با یه چیز دیگه هم هست و اونم ورده. هرچند ورد سختیه اما پر کاربرده. اما برای استفاده از اون باید یه پر از موجودی به نام آکساندیو فاریو رو که فقط توی جنگل های آلبانی و همینطور توی همین جنگل ممنوعه زندگی میکنه و از حیوانات خطرناک هم هست داشته باشید. من این ورد رو بهتون یاد میدم اما نمیتونم پرشو بهتون بدم. بهتره خودتون گیرش بیارید. من از پروفسور اجازه گرفتم شما رو به سفری توی یکی از این دو جنگل بفرستم. البته نگران نباشید اگر حمله ای به شما بشه به سرعت توسط محافظان نجات داده میشید اما از بدست آوردن پر محروم خواهید شد!

دانش آموزان:


- خب یه چند تا چیز هم باید اضافه کنم. بعد از داشتن پر باید اونو توی آب جوش انداخته و چوبدستیتونو توی اون آب فرو کنید بعد از ورد جامتمتر استفاده کنید.البته ترجیحا قبل از استفاده بیاید پیش خودم چون ممکنه یهویی از وسط ابرا سر دربیارید. کنترل این ورد خیلیم آسون نیست. خب حالا شروع کنید
------------------------------------------
تکلیف : یک رول جدی بنویسید که در آن به یکی از دو جنگل بالا رفته و سعی در بدست آوردن پر آکساندیو فاریو میکنید.(موفق شدن یا نشدن با خودتون) توصیف اتفاقات و نحوه بدست آوردن مهمه.(30 امتیاز)



Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۸

آلبوس سوروس پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲:۱۳ جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷
از لرد سیاه اطاعت میکنم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 388
آفلاین
امتیازات جلسه چهارم پرواز و کوییدیچ

هافلپاف
هستیا جونز: 30
پروفسور پومانا اسپروات:20
رولت جالب نبود. یه نکته دیگه هم داشت و اونم اینکه رولت از زبان nم شخص بود یه جا به جای من نوشته بودی پومانا گفت، یه جا نوشتی من:!
بیشتر سعی کن



مجموع امتیازات


هافلپاف:17
اسلیترین:0
گریفیندور:0
راونکلاو:0



Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۵:۰۴ جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸

هستیا جونزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۱۴ پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۳
از دهکده شن ور دل گاارا سان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 90
آفلاین
-کی؟!من؟! عمرنات!!

زنوف که رنگ صورتش از بنفش به آلبالویی روشن و بالعکس درحال تغییر بود و کم مونده بود از گوشهاش بخار بزنه بیرون، با عصبانیت از جا بلند شد و رداش رو تکوند و لونا را صدا زد . لونا بلافاصله با قلم و کاغذ کنار دست باباش ظاهر شد.
-بنویس! دویست و پنجاه امتیاز از هافلپاف به خاطر حمله به استاد! صد و پنجاه امتیاز به دلیل سه بار استفاده از بوق در سه جمله! هفتاد امتیاز از گریف به خاطر فحاشی به استاد!و...

ملت:
-

-هفتاد امتیاز هم از اسلایترین چون....

زنوف چند لحظه فکر کرد و چون دلیل مناسبی پیدا نکرد ادامه داد :
-چون دلم میخواد! شماها هم اینجوری به من زل نزنید! راه بیفتید!

لونا با رضایت قلمش رو غلاف کرد وکاغذ رو توی جیبش گذاشت .
زنوفیلیوس چند لحظه به آبرفورث که با گله بزهاش از کنارشون رد میشد نگاه کرد و به شکل دراومد . نیم مین بعد ، زمانی که آخرین بز از جلوی پای زنوف رد میشد ، لامپ بالای سر زنوف روشن شد ؛دینگ!

زنوف به سرعت بز رو با چوبدستی احضار کرد و به زحمت سوارش شد . بز بیچاره که از وزن زیاد زنوف وحشت کرده بود فریاد کشان و بع بع کنان شروع کرد به چرخیدن دور خودش و استاد رو زمین زد . زنوف که دوباره داشت رنگ به رنگ میشد صد امتیاز دیگه از گریف کم کرد و فریاد کشید:
-گرابلی! بیا اینو رامش کن!

جیمز که تازه به همراه تدی به بقیه رسیده بود آدامس خرسیش رو ترکوند و جیغ زد:
-مرگ موش!

-دویست امتیاز دیگه از گریف! این چه وضع صحبت با استاده؟! بنال !

- من هر جوری که بخوام با مرگ موشای ولدی حرف می زنم! مثلا من ناظر محفلما . گرابلی همرامون نیـــــــــست!!بعدشم ، یه چیزی بگم؟!

زنوف کروشی حواله جیمز کرد و بز رو با لگد راهی گله ش کرد . تدی که متوجه اوضاع کتری مانند زنوفیلیوس شده بود آستین جیمز رو کشید و اونو از اونجا دور کرد.

چند دقیقه بعد!

ملت عرق ریزان و هن و هون کنان از کوه بالا می رفتن و هر از گاهی زیر لبی جد و ابای زنوف رو مورد مرحمت قرار میدادن . کمی عقب تر از اونها ، جیمز و تدی که با هم درگوشی حرف می زدن می اومدن .
-ولی به جان تو من باید بهش بگما!

-بیخیال نمیشی؟! ولش کن دیه! این الان در آستانه انفجاره!

جیمز سرش رو تکون داد و تدی رو دنبال خودش کشید. صورت زنوف دوباره به رنگ عادی برگشته بود و باز مشغول امتیاز کم کردن شده بود . کاملا مشخص بود که اصلا اعصاب نداره. تدی زمزمه کرد:
-فقط حواست باشه جیغ.....

-استـــــــاد! یه چیزی بگم؟!

زنوف دوباره به رنگ آلبالویی روشن دراومد و رگ گردنش به شکل خطرناکی زد بیرون!

-نزنی! د فرار!

چند دقیقه بعد تر!
-استـــــــــاد!

-!

چند دقیقه بعد ترتر!
-اســــــتـــــــــــاد!!

-
.
.
.
.

نیم ساعت بعد!

-هوف! بالاخره رسیدیم!پسر عجب جاییه!

آبر اینو خطاب به یکی از بز هاش گفت و دستش رو سایبون چشماش کرد تا محوطه رو بهتر ببینه . زمین کوییدیچ کوهستانی بنای بزرگی ساخه شده از سنگ های تیره بود که در دل کوه ساخته شده بود . پرچم های رنگارنگ و بزرگ بالای دیوارهاش تکون می خوردن و منظره زیبایی به وجود می آوردن . جیمز برای صدمین بار پاورچین پاورچین به زنوف نزدیک شد و جیغ زد:

-اســــــــــتـــــــــــــــــــــــــــــاد!!!

-بمیری! چیه؟!!

-اجازه؟! ما جارو ها رو جا گذاشتیم.

تلق!(صدای برخورد فک ملت ، خود ملت ، کیف ملت و غیره ها با زمین!!)



Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۶:۰۲ چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۸

پروفسور پومانا اسپراوت old56


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۲۷ چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۵:۴۳ جمعه ۲۳ دی ۱۳۹۰
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 103
آفلاین
بابت پست قبلی ببخشید
____________________

کینگزلی تا این حرفو میشنود سریع کمرش را می گیرد و می گوید:آی کمرم ترکید آیییییی!

- مسخره بازی در نیار!همین الان کولم می کنی یا این که به پیوز بگم از کوه بندازتت پایین

کینگزلی که با قیافه ای وحشتزده (اینجوری: ) داشت زنوف را کول می کرد و لنگان لنگان از کوه بالا می رفت پاهایش از شدت سنگینی زنوف کج شده بود به سختی از کوه بالا میرفت.

در آنطرف پومانا گفت که:جیمز بیا منو کول کن

جیمز که وسط راه داشت با یویو اش بازی می کرد گفت:من نمی تونم تورو بلند کنم حالا کینگزلی زنوفو بده به من خودت بیا پومانا رو بردار

کینگزلی:

2 مین بعد

هوا آفتابی بود و کینگزلی و جیمز تقریبا سینه خیز از کوه بالا می رفتن

کینگزلی:پومانا تو نمی خوای رژیم بگیری؟ خیلی وزنت زیاده شده

من:من تازه رژیم گرفتم ولی همین طوری وزنم داره زیاد میشه

30 مین بعد

خوب الآناست که برسیم.هوا آفتابیه و جون میده برای کوییدیچ!نظرتون چیه؟

من:آره هوا عالیه ولی الان وسط کوهستانیم به نظرت یخ نمی زنیم؟

- آره ولی چیزی که نمیشه!لااقل می شه گفت که بارون نمیاد.آهان رسیدیم!اونجاست الان میرسیم و لباسمونو عوض می کنیم و شروع می کنیم به بازی کردن

جیمز:زنوف چرا مارو آوردی کوییدیچ؟مگه نباید امروز درس می دادین؟

زنوف:چرا ولی گفتیم یه روز درسو ولکنیم نظرت چیه؟

جیمز:ایول عالیه

زمین بازی

من:ایول عجب زمینی!عجب هوایی! حالا سریع تر یار کشی کنیم منو جیمز و ...

_________________________

گفتین بازی رو نوشتن دلبخواهه منم دوست ندارم بنویسم


دیدگاه هر کس نشان


Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۹:۲۱ چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۸

آلبوس سوروس پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲:۱۳ جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷
از لرد سیاه اطاعت میکنم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 388
آفلاین
توضیح مهم:
از پست پومانا معلومه منظورمو درست نرسوندم.
منظور من ادامه رول خودم بود. رفتن به زمین کوییدیچی که بالای کوهه و اینا.
ضمنا به این نکته هم توجه کنید که گفتم رول رو به اتمام برسونید.



Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۳:۱۱ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸

آلبوس سوروس پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲:۱۳ جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷
از لرد سیاه اطاعت میکنم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 388
آفلاین
جلسه چهارم پرواز و کوییدیچ
- باو من الان کلی برنامه دارم آخه!
- آره منم همینطور!
- من قرار بود یواشکی برم هاگزمید!
- من وفردم قرار بود وسایل بفروشیم
- بـــوق ، خب انقدر طولش میدید یه راست بگید بوق بر لاوگود دیگه
- راست میگه. بـــوق بر لــاوگود!چه استاد باشه چه دانش آموز!
- سلام بچه ها! خب این جلسه چهارمه و اینا. منم که امتیازاتتونو زدم. کروشیو جیمز. گفتم زدم ولی نگفتم بیاید ببینید. بعدم این فقط یه نمونه از اونو پرسی دستور داده هرکس میخواد امتیازشو ببینه باید مستقیم بره دفتر توجیهات!

پـــــاق!

- چه کسی بود که گفتش توجیه؟

- بـــوق، بابا تو طویله هم میرن یه چیزی میگن بعد وارد میشن. نه عین بوق کله تو بندازی بیای تو. ایــــش!

- گفتم پاق دیگه! بعدم تو به چه حقی به معاون هاگوارتز توهین میکنی؟

پیـــس پیــس خـششششش!

- الو؟ سلام مرلین خودتی؟ یه سر میای دفتر توجیهات؟

- ها ایول اومدم. کسی اومده امتیازاتو بگیره؟

- حالا خودت بیا میبینی.

- اوکی اومدم

پــاق!

در این حین در گوشه از کلاس

- میگما توجه کردید الان دو هفته اس برنامه هامون بهم خورده؟

- تو واقعا چند ساعت از زمانه عقبیا. ما همین چند ساعت پیش داشتیم به این بوقی فحش میدادیم و شعار و اینا اونوقت تو اومدی سر کلاس!

- باو خود نبودم اما این یارو هی میاد ....

- این یارو خودش اسم داره ها جیمز، اسمشم زنوفه! -10 امتیاز از گریفیندور بخاطر توهین به من. راستی یه لحظه میای جلوتر؟

جیمز به آرامی به سمت صورت زنوف میره و صحنه مثل صحنات هندی به شدت عاشقانه میشه و ....
شــــق!

- دفعه آخرت باشه حرف میزنیا! خب بچز بار و بندیل ببندید میخوایم بریم کوه!

دراین حین که ملت به تازگی با جعبه جادویی آشنا شده بودن و متوجه شده بودن جادوییه و ماگلی نیست و به شدت مشغول دیدن شب های برره بودن: کدوم کوه؟

- همون کوهی که زمین کوییدیچ داره آی بله

لحظاتی بعد، پس از پایان یافتن تیتراژ شب های برره

- هـــن، هـــن، هـــن! آخخخخ. یه لحظه صبر کنید بچه ها. پیوز بیا منو کول کن. زود باش. هـــن، هـــن، هـــن

تـــرق!!

- هو بوقی گفتم تو کولم کنی نه اینکه بلندم کنی شوتم کنی پایین!

- آخه تو که بوق تری من روحما!هوی کینگزلی تو بیا اینو کول کن!

-----------------
تکلیف: رولی بنویسید که در آن شرح وقایع رفتن به زمین کوییدیچ را نوشته و سپس آن را به اتمام برسانید( بازی کردن یا بازی نکردن اختیاریه !)
رول طنزه و رول های جدی امتیاز خوبی نخواهند گرفت. بیشتر به شرح وقایع بپردازید.


ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۱۱ ۲۳:۱۷:۲۴


Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸

آلبوس سوروس پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲:۱۳ جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷
از لرد سیاه اطاعت میکنم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 388
آفلاین
2 نمره برای خلاقیت گذاشتم و اگه کسی حتی یه جاروی خارج از کتاب گفته باشه امتیازشو گرفته
-----------------------------------------------------------
هافلپاف

پیوز : 28

کینگزلی شکلبوت: 28

لی لی پاتر:28

گریفیندور

سیموس فینیگان:30

آبرفورث دامبلدور : 30

جیمز سیریوس پاتر:30

راونکلاو

ترورس: 30

اسلیترین

نارسیسیا مالفوی: 30


مجموع
هافلپاف:28
گریفیندور: 30
راونکلاو:10
اسلیترین:10



Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۰:۲۷ جمعه ۹ مرداد ۱۳۸۸

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۰۷ چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲۱:۱۷ جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 177
آفلاین

تاریخچه ای از جاروهای مختلف بنویسید.(سازنده، تاریخ ساخت، فواید،وردهای محافظ جارو یا کار آنها و...)


جاروی اسکای 99:


جاروی اسکای در سال 1899 توسط نیکلاس بونز ساخته شد.و از دسته جاروهایی بود که امنیت را بر سرعت ترجیح می داد.و سرعت آن از چهل کیلومتر در ساعت بالاتر نمی رفت.
در دسته ی این جارو افسون صندلی ساز به کار رفته بود و به این ترتیب, هنگام مسافرت های طولانی هیچ مشکلی به وجود نمی آمد.
ولی با این وجود این جارو مورد توجه قرار نگرفت. زیرا با فاصله ی کمی از جاروی دسته بلوطی 79 که همین خصویات را داشت ساخته شده بود!

جاروی اسپید

جاروی اسپید سریع ترین جارویی است که تاکنون ساخته شده است.سرعت این جارو به ششصد کیلومتر در ساعت می رسد و یکی از پرشتاب ترین جاروهای ساخته شده است.
این جارو در سال1972 توسط جیمز هیلمن ساخته شد و بلافاصاله مورد توجه قرار گرفت.اما این محبوبیت مدت زیادی دوام نیاورد زیرا نود درصد افرادی که از این جارو استفاده کرده بودند هرگز فرود نیامدند!و به همین دلیل ساخت این جارو متوقف شد و اجازه ی ساخت مجدد آن هرگز داده نشد.

جاروی نامرئی

جاروی نامرئی در سال 1965 توسط دیوید ورسای ساخته شد.از ازخصوصیات این جارو می توان به اوج گیری بسیار زیاد آن اشاره کرد و البته به همین دلیل است که نامش را نامرئی گذاشته اند.زیرا اوج گیری آن به اندازه ای است که از نظر ناپدید می شود و قابل تشخیص از زمین نیست.
این جارو در ابتدا به دلیل اوج گیری زیادش مورد توجه قرار گرفت اما نتوانست فروش زیادی داشته باشد زیرا کمتر از 5کیلومر اوج نمی گرفت و به این ترتیب سر نشینان آن یا از سرما خشک می شدند و یا از وحشت فوت می کردند!


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۹ ۱۶:۲۸:۰۴







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.