هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۱۸:۳۷ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

رکسانه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۲۶ سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۹:۰۵ جمعه ۴ فروردین ۱۳۹۱
از تو بعید بود!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 60
آفلاین
خب پس مث اینکه کلّی خوش گذشته!
ایشّالا در فرصت های بعدی اگه قسمت شد منم میام!
حالا اگه شد عکس هاشو بزارین لطفاً!


جان اسیر دل/دل اسیر دوست/دوست چه میداند/ دل اسیر اوست


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۳ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

حامد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۶ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۷:۵۵ دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶
از روي زمين
گروه:
کاربران عضو
پیام: 4
آفلاین
چرا همه به من گفتk درن شانی درن شانی؟
من عضو این سایت هم هستم
فقط وقتم کمه
من حامدم
میتینگ خوبی هم نبود اصلاً
اصلاً قصد بی احترامی ندارم ولی بچه ها همه بی سر و صدا رفتار و میتینگ خشکی بود
من تمام سعیم رو کردم و با ویولت هم بحث کردیم ولی فایده نداشت
تنها خوبی این میتینگ آشنای من با بچه های جادوگران بود که خیلی خوب شد برای من
در ضمن من فعالیتم بیشتر تو درن شانه و اونجا هم شناسم جوکر
در کل به من که خوش نگذشت،امیدوارم که به بقیه خوش گذشته باشه


ویرایش شده توسط ◄JokEr در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۳۱ ۱۶:۰۶:۵۶
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۳۱ ۱۷:۳۱:۲۹

تصویر کوچک شده


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۱۳:۵۶ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

مرلینold2


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۵ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲:۵۲ پنجشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۰
از پایان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 221
آفلاین
نقل قول:
از اونجايي كه سورنا تونست فقط در "يك" ميتينگ چاق‌ترين فرد جمع نبودن رو حس كنه!(با حضور ريموس) به شدت مشعوف شده!


دو نكته اينجا هست:

1-تو بعد از يه سال تو جادوگران پست زدي و به من گير دادي؟بوق تو روحت !

2-من تو ميتينگ هايي كه ايوان(مهدي)،فرهاد و شهاب حضور داشتن هم چاق ترين نبودم !البته خب اين افراد زياد نميان و همين باعث شده اين لقب بارها و بارها به من برسه !

------------------
نقل قول:
به مرلین: تو اگه می خواستی بگی خب من همونجا بودم. چرا همونجا نگفتی که در مورد استاد و داوش جیغ جیغوش حرف زدی؟!


1-اصن بحث در مورد تو و جيمز با هم يكي نبود كه جمع ميبندي.اصن دو تا بحث جدا بود.

2-خب اونجا شرايطش جور نبود كه بخوام بگم.به هر حال ريموس كنارت بود و هر لحظه ممكن بود هنگام عصبي بودنش باعث بشه كه بتركم!


[b][size=medium][color=6600FF][font=Arial][url


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۱۳:۲۶ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۳ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۹:۵۶ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳
از تو دورم دیگه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 586
آفلاین
شما حق بچه های ما رو خوردید.. ریموس ِ استاد با اون ابعاد چهارتا پست توصیف می طلبه فقط!


استاد به همراه یار غارش جلوی در پارک ملت از تاکسی پریدن بیرون. مرلین از همون لحظات اولیه جلب توجه می کرد و به یاری این موضوع تونستیم بچه ها رو پیدا کنیم.

ملت روی یه نیمکت نشسته بودن وقتی ما اومدیم همه پاشدن رفتن!! نیمکت خالی موند و چهار نفر آدم. (البته ریموس یه نیمکت جدا لازم بود براش!)

چند دیقه کنار همدیگه به حالت های مختلف سوت زدیم بدون اینکه همدیگرو بشناسیم. اما یه ابزار نقره ای توی مغز استاد به صدا در اومد.

من به دورکاس: ببینم اینا رودولف و ریموس نیستن؟!
دورکاس: نمی دونم!
من: خب بذار الان می فهم!

کلمه ی بشکه که مرتبا توی ذهن استاد تکرار می شد اسم رمز ِ درستی بود و نتیجه داد؛ خودشون بودن. البته این دو مسافر عزیز با دیدن انبوه ریشهای استاد کلی متعجب شدن!

وقتی استاد روی نیمکت نشست رودلف و دورکاس هم نشستن ولی ریموس جا نمی شد و اگه می خواست بشینه ما باید بلند می شدیم. در مورد موارد زیادی بحث کردیم. از جومونگ و سوسانو و نانسی گرفته تا شفق و پومبا و تیمون!


در لحظات انتظار دو نکته اهمیت زیادی داره، اولی اینکه درست رو به رومون یه دفتر توجیهات قرار داشت که البته یه ذره زیادی اوپن بود!

دومی هم اینکه ما فهمیدیم که بلا هیچ وقت نباید دست رودولف رو ول کنه و این جادوگر رو آزاد بذاره. چرا که همین یه بار که تنها بود هر ساحره ای رو که می دید می خواست به عضویت سایت جادوگران درش بیاره!

خلاصه بعد از مدتی هیئت شامل ویولت و گابریل دلاکور به همراه آپولین دلاکور ( مادر گابریل) و ... اومدن و بعد از معارفه به سمت تپه ی موسوم به "تپه ی جادوگران" راه افتادیم.

بین راه، وقتی داشتیم می رفتیم سمت راستمون یه پلی بود که رودولف گفت از زیر اون بریم و من به رودولف یاد آوری کردم که نور اونجا خیلی کمه و کلی خطرات داره حسن!

وقتی روی تپه رسیدیم ساحره ها رفتن زیر اون مجسمه مسخره که معلوم نبود چی بود نشستن و ما هم رفتیم روی چمن _کمی اون طرف تر_ نشستیم.

استاد به رودولف پیام تامی رو گفت و رودی هم به پرسی گفت. البته ممکنه که فکر بدی به ذهنشون خطور کرده باشه ولی با دیدن ریموس که به حالت در کنار استاد نشسته بود، جفتشون ترجیح دادن کروشیوی تام رو تحمل کنن!

در اینجا من شخصا شاهد بودم که گابریل که زیر همون مجسمه نشسته بود بلند شد و چنان هـِدی به مجسمه زد که چهار ستونش لرزید. چهار ستون مجسمه!

من و پرسی که کنار گابریل وایستاده بود، با هم:

دورکاس به استاد: ساعت هفت بریم!
استاد: هفت و نیم!
ریموس:
کمی قبل از این واقعه ی بالا پرسی یه پر پیدا کرد. (پـَری رو پیدا نکرد!) همونطور هم که خودش گفت چندتا عکس هم باهاش گرفت و کمی هم با موهای آراسته به پر با ما راه اومد.

وقتی داشتیم برمی گشتیم _ که همین مرحله خودش طولانی تر از مراحل قبل بود_ گاه و بی گاه با شبیخون های ویولت و پومانا به پرسی مواجه می شدیم و اینجا رودولف فهمید که بلای خودشون خیلی مهربون ترن!!!

دوباره دورکاس به استاد: داره هفت و نیم میشه بریم.
استاد: باشه هشت می ریم!
ریموس:

یه جایی به یه چراغ قرمز ماگلی که مخصوص عابرین پیاده بود برخوردیم ولی یه تعداد از جادوگران و ساحره ها از چراغ قرمز رد شدن و این کار، تذکرات خانم دلاکور رو به همراه داشت. استاد کمی توی دلشون خندیدن و کمی هم به یاد کاندرا دامبلدور افتادن.

دورکاس به استاد بازم: هشتم گذشت بریم دیگه!
استاد:
ریموس:

بعدش هم زمانی که به یه مرلینگاه رسیدیم استاد به همراه دورکاس آپارات کردن رفتن خونشون.

تموم شد!

پ.ن: ملت باور کنید مهیا پسره!
به مرلین: تو اگه می خواستی بگی خب من همونجا بودم. چرا همونجا نگفتی که در مورد استاد و داوش جیغ جیغوش حرف زدی؟!
هدویگ سر کارمون گذاشت! ایضا مینروا.. طلاقت می دم مینی!


باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر کوچک شده


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۱۲:۱۴ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

هدویک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۷ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۱ چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
از هر جا که کفتر میایَ!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 801
آفلاین
از اونجايي كه سورنا تونست فقط در "يك" ميتينگ چاق‌ترين فرد جمع نبودن رو حس كنه!(با حضور ريموس) به شدت مشعوف شده!


ویرایش شده توسط هدویگ در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۳۱ ۱۲:۱۶:۳۱



Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۱۰:۴۵ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۰ سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۷:۳۳ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰
از يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 710
آفلاین
سلام !
پيش نوشت : نقل قول ها كار نميكنن برام، نقل قول از پست هاي ملت رو توي "‌ " ميذارم و بولد ميكنم.

من گزارش اينا نميزنم، فقط لازم بود بيام شفاف سازي هايي بكنم.

از پست ِ مرلين :

نقل قول:
2-در بعضي جاها جمع دو تا ميشد.يعني يه سري يه جا راه ميرفتن و يه سري طرف ديگه !



بعله! جمع هاي دوتايي و سه تايي و يه جاهايي بيسيار ديده ميشد. :



-"همانند بقيه ميتينگ هاي جادوگران جز ديدن دوستان هيچ جور ديگه اي خوش نگذشت.البته براي من عادي ولي براي تازه وارد هاي ميتينگ يه مقدار غريب بود".


بعله، يك مقدار غريب بود ولي ميدوني خوبي اش چيه، آدم يك ذهنيتي از افراد داره (با توجه به شناسه اشون) كه وقتي مي بيني افراد رو توي واقعيت خيلي با اون چيزي كه توي نت هستند فرق دارن، مثل ِ خود من ! * نكته كه من ديروز خيلي ساكت بودم چون زياد كسي رو نميشناختم يكم خجالت ميكشيدم!‌

"خيلي خوشحال شدم خيلي از بچه ها رو ديدم ولي به ويژه از ديدن گابريل خيلي زياد خوشحال شدم.بقيه ملت هم خيلي دوست داشتم ببينمشون كه البته ديدم و آشنا شديم."

ايول! قربونت داداش.

پرسي :‌

". برد تیم ِ قدرتمندِ استقلال یکی از نکاتِ مثبتِ میتینگ بود و البته اشاره شد که فقط افرادِ خز پسند طرفدار تیم به قولِ هرمیون ت ه و ع پرسپولیس هستن !"


ايول! استقلال فعلا" سومه، پرسپوليس هفتم! خيلي حال كردم برديم ديشب.


"لازم به ذکر که تصاویر زیادی از ملتِ جادوگر گرفته شد ، ولی بنابه دلایلی ، همگی مخالفِ قرار گرفتن ِ تصاویر روی سرور جادوگران بودند ."


خب چون نذاشتيد من عكس بگيرم، خودتون گرفتيد بلد هم نيستيد عكس بگيريد همتون مثل ِ بوق مي افتيد بعدشم؛ همتون كلا" زشت و بدتركيب و ايناييد ، نميخوايد ملت ببيننتون! (اينا همه بنا به دلايلي بودند.)


"حضور ِ مادر محترم گابریل عزیز ، موجبِ انبساطِ خاطر مدیریت معظم میتینگ و سایر افراد شد ."

اتفاقا" مامان منم از همتون اينقدر تعريف كرد!

پيوز :

"گابریل به دلایلی نامشخصی از هرگونه تماس فیزیکی با من وحشت داشت! "


كلا" فقط با مرلين دست دادم آخرش، بعد ديدم زشته تو و آسپ هم مدت مديدي از تجريش تا پارك ملت رو باهاتون اومديم بعد از كلي فكر و تفكر در مورد اين مسئله، نتيجه گرفتم فعلا" خطري نداري! باور كن من تا حالا با روح ِ بيناموس دست نداده بودم.

بعدم تو نبودي گفتي تو ايستگاه هيچ كس جاي من نميشينه؟ شما كه از تماس ِ صندلي به صندلي هم با من وحشت داشتي!‌

در كل من هم نكاتي رو ميخواستم بگم ، به من كه خوش گذشت با اينكه زودتر از بقيه (البته ديرتر از آلبوس و دوركاس ) رفتيم. خيلي خيلي از ديدن ِ همه خوشحال شدم. واقعا" بچه هاي جادوگران گُلَن!

نكته 1 : بنده آسيب شديدي روي تپه ي جادوگران ديدم. زير يك چيز( يا مجسمه! ) نشسته بودم، با شتاب بلند شدم و سرم به طرز كاملا" ضايعي محكم به اون مجسمه خورد. اين پرسي هم واستاده بود هِر هِر مي خنديد!

نكته 2‌ : هرجا پليس مي ديديم متفرق ميشديم ولي در كل، به جز توي پارك (اونم دو سه بار‌فقط) ، بقيه اشو همگام با هم 15 نفري راه مي رفتيم!

نكته 3 : اين مرلين همش ميگفت بريم بوف بريم بوف ، گشنمه و غيره! در كل فقط فكر شيكم بود.

نكته 4 : ما با ويولت همسايه در اومديم!

نكته 5 : من كلا" دو تا ميتينگ جادوگران رفته بودم، تو هردوتاشم پرسي روزه بود!


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۳۱ ۱۰:۴۸:۲۱
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۳۱ ۱۰:۵۲:۳۳
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۳۱ ۱۰:۵۳:۵۹
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۳۱ ۱۰:۵۴:۳۸

[b]دیگه ب


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۳:۰۸ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

مرلینold2


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۵ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲:۵۲ پنجشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۰
از پایان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 221
آفلاین
من سر اين اذيت كردن يه بار تلافي ميكنم.بهتون قول ميدم بدون جواب نذارمش! !

در لحظاتي اينقدر عصبي شده بودم كه يه بدبختي اومد ازم ساعت پرسيد ،چنان بهش خيره شدم كه مرده فكر كرد بدترين و زشت ترين كار دنيا رو انجام داده و با خجالت ازم دور شد ! !

البته به سلامتي ديگه ميتينگ هاي جادوگران رو نميام.ميتينگ شخصي بذاريم افرادي كه ميان رو مشخص كنيم بهتره!


[b][size=medium][color=6600FF][font=Arial][url


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۲:۵۵ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

پیوز قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۱ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۱۸ جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸
از توی دیوارای تالار هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1513
آفلاین
گزارش قسمت مفقوده میتینگ

این گزارش دقیقا مربوط به قسمتیه که گروهی از اعضا فراگولاخ تصمیم گرفتن مدیر میتینگ رو اذیت بکنن (در پست پرسی دقیقا اشاره شده ! )

افراد حاضر :

آرمینا (ویولت بودلر)
پژمان (آلبوس سوروس پاتر)
سهراب (پیوز)
یکتا (گابریل دلاکور به همراه مادرش)
مهرناز (پروفسور اسپروت قدیم)



ساعت ده دقیقه به چهار اس ام اسی از طرف آسپ دریافت میکنم که 4:15 بیا دم ولیعصر ! با خونسردی تمام بلند میشم و اماده میشم و سرانجام 4:30 میرسم میدون ولیعصر و پژمان رو در حالت پیدا میکنم !!

همینطور که من رو سوار تاکسی های تجریش میکنه شروع به توضیح دادن میکنه : « با ویولت و گابریل و اسپی تجریش قرار گذاشتیم میخوایم ملت رو اذیت بکنیم !»

منم مثل یک پسر خوب دنبالش میرم تا به محل ملاقات میرسیم !

آسپ : با ویولت اونجا وعده کردم ! عه .. خودشه ! چقدر بزرگ شده ! (با لحنی این جمله رو گفت انگار آخرین باری که ویولت رو دیده 6 سالش بوده )

وعده دم کفش ملی بود اما به دلیل آفتاب به مکان دیگری برای استفاده از سایه حرکت کردیم !

ویولت به من : عه ! تو چقدر بزرگی

دقایقی بعد گابریل هم با مادر محترمش اومدند و به ما پیوستند ! ما رفتیم دم کفش ملی دنبالشون و دوباره در پناه سایه برگشتیم !

لحظاتی بعد ویولت : عه ... فکر کنم اون اسپروته !
و به سمت کفش ملی رفت و دست از پا درازتر برگشت !

دقایقی بعد آسپ : عه ویولت اون اسپروت نیست ؟
و باز ویولت رفت و با چهره ای شبیه برگشت !

در کل اون مسیر به تعداد زیادی پیموده شد تا اینکه اسپروت هم به جمع ما پیوست و همه به سمت پارک ملت به راه افتادیم !

در راه آسپ با پرسی تماس گرفت و سعی کرد این شخص رو وادار به التماس بکنه اما با الفاظ رکیکی مواجه شدیم که به شدت ما رو پیش مادر گابریل شرمنده کرد !!!

تا اینکه به پارک ملت رسیدیم و به بقیه پیوستیم و ... (ادامه داستان در گزارش های پرسی و مرلین)

نکات :

1- مدیر میتینگ نه تنها طبق برنامه به ما التماس نکرد بلکه به صراحت اعلام کرد با نرفتن ما هیچ مشکلی نداره و در این بین آسپ بود که بیشتر از همه ضایع شد !

2- مدیر میتینگ طی جریانی که از گفتنش معذوریم شدت بالای ز.ز بودن خودش رو به اثبات رسوند

3- در بین راه ملت که به شدت از مدیر میتینگ شاکی بودن گفتن اصلا پرسی رو آدم حساب نمیکنیم ! اسپروت هم گفت پرسی رو یک شبح فرض میکنیم ! و این به شدت به من برخورد و ملت هم کلی از من عذرخواهی کردن اما در نهایت تصمیم گرفتم شناسه ام رو به خاطر این توهین عوض کنم !

4- گابریل به دلایلی نامشخصی از هرگونه تماس فیزیکی با من وحشت داشت

5- در راه پارک ملت آسپ با خوردن بیش از 20 پس گردنی در ثانیه از من، ویولت، گابریل و بخصوص اسپی() رکورد کتک خور بودن جادوگران رو شکست !

6- مدیریت معظم در پایان میتینگ بالاخره به التماس افتاد اما التماسش در این زمینه بود که ملت متفرق بشن :

- تو رو خدا برین دیگه !

- بسه دیگه خداحافظ !



ویرایش شده توسط پیوز در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۳۱ ۳:۳۱:۴۹

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر کوچک شده






A Never Ending Story ...


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۱:۵۲ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۲۱:۵۷ یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
گزارش میتینگ سی مرداد


افراد حاضر در میتینگ :
پرسی ویزلی ( آرش ، مدیریت معظم میتینگ )
مرلین ( سورنا )
مینروا مک گونگال ( شهاب )
آلبوس سوروس پاتر ( پژمان )
پیوز ( سهراب )
ریموس لوپین ( مهیار )
رودلف ( مصطفی )
آلبوس دامبلدور ( مهران )
دورکاس میدوز ( مهرداد )
گابریل دلاکور ( یکتا ، به همراه مادر محترمشون )
ویولت بودلر ( آرمینا )
پرفسور پومانا اسپراوت Old ( مهرناز )
حامد ( از اعضای سایت درن شان )
حسین ( از اعضای سایت درن شان )

توضیح : برای سردرگم نشدنِ شما ، از شناسه های افراد استفاده میکنم تو گزارش ، نه اسم ِ واقعی !

خب ! ساعت 4 قرار داشتیم با حامد سر خیابونمون که بریم میتینگ پارک ملت ، راه افتادیم و بعد از 35 دقیقه رسیدیم پارک وی ...

من : بذار از یکی از این راننده تاکسیا بپرسیم چطوری بریم پارک ملت ! ... آقا ببخشید از اینجا چطور بریم پارک ملت ؟

راننده : ببین آقا اینجا سوار ماشین میشی ، میری جردن ، اونجا رو دور میزنی میری پارک ملت !

من : وا ! من پونصد بار پارک ملت رفتم ، ولی نه از این مسیر ، سمتِ جردنم نرفتیم ، از یکی دیگه پرسیدم : آقا ببخشید از اینجا چطور بریم پارک ملت ؟

مرده : همین خیابون رو مستقیم برو پایین ، پارک ملته !
من : ایول ! دیدی اون یارو اسگل بود ؟!

راه افتادیم و رسیدیم در اصلی که مرلین زنگ زد !
مرلین : کجایی تو ؟!
من : ما الان سر کوچمونیم ، یه ساعت دیگه اونجام !
مرلین : باب بوقی ساعت پنجه که ! پاشو بیا دیگه !
و وقتی وارد پارک شدیم ، متوجه شدیم که مرلین ما رو دیده بود از قبل

نشستیم و به ترتیب رودلف و ریموس اومدن ، بعد هم حسین اومد ، بعد هم آلبوس و دورکاس رسیدن !

من زنگ زدم به ملت : سلام آرشام ! کجایی باب بوقی ؟!
آرشام : باب من تو حمومم کیا میان ؟!
من : فکر کنم من یه هفتس هر روز دارم لیستِ ملتو میدم بهتا !

مجددا به یکی دیگه زنگ زدم : سلام تدی ! کجایی ؟!
تد ریموس : سلام ، خونه ! باب گفتم که مهمون داریم !
من : ...

به یکی دیگه زنگ زدم : سلام آسپ ! کجایی بوقی ؟!
آسپ : باب نزدیکیم ! داریم میایم !

مدتی گذشت و دوباره زنگ زدم به آسپ : باب بوقی پس چرا نمیرسید ؟! با پیوزی ؟!
آسپ : آرش بذار اعتراف کنم ، من الان با پیوز و ویولت و گابریل و پومانا و ویولتم !
من : چی میگی !
ویولت گوشی رو میگیره : سلام آرش ! ما با همیم !
من : ...
ویولت : فحش نده ، اولا صداتو همه دارن میشنون ، دوما مامان گابریل با ماس زشته !
من : خب زود باشید دیگه !
ویولت : نچ ! تا التماس نکنی ما نمیایم !
من : اه اه ! بهتر ! زودتر میگفتید نمیاید ما پامیشدیم میرفتیم !

بعد تماس مخوفی با مرلین گرفته میشه !
ویولت : مرلین ، ما داریم میریم یه جا دیگه ، پاشو بیا پیش ما !
مرلین : مسخره کردین ؟! پاشید بیاید دیگه !
ویولت : نچ ! تا آرش التماس نکنه نمیایم !
مرلین :
من : ولشون کن باب ، الکی گیر نده بیان ، آدم نیستن که بوقیا ! من آخرین میتینگیه که به اینا گفتم پاشید بیاید !
و از اون لحظه تماس هایی که توسط اون گروه گرفته شد ، همشون ریجکت شدن

بعد از چند دقیقه ، سر و کله این گروهِ مسخره و لوس پیدا شد و ما بعد از معرفی ملت تصمیم گرفتیم به تپه جادوگران ! بریم ! جایی که میتینگ های قدیمی ما روی اون برگزار میشد !

بعد از رسیدن به تپه ، بحث های بسیار داغ و مفرح و خوبی در موردِ دفتر توجیهات و توجیه شدنِ ملت صورت گرفت ! که باید بگم این ایده بسیار نابی بود و همه ی ملتی که در میتینگ حضور پیدا کردن یا از طریق تلفن حضور داشتن توجیه شدن .

رودلف : آرش ارباب گفتن که نذاریم آلبوس زنده از اینجا بیرون بره
من : اوه ارباب ، یعنی دستور دادن آلبوس رو توجیه کنم ؟!
رودلف : نه دیگه در اون حد که به گفته ارباب توجیه آلبوس به مراتب زجر آور تر از کشتنش هست

لازم به ذکر هست که پرَی توسط مرلین پیدا شد ، و ما تصمیم گرفتیم اون رو نمادِ قلم پر بذاریم و لازم به ذکره مدیریت معظم میتینگ تصاویری با اون پر در حال نوشتن و بعد از قرار دادنِ اون در لابلای موهاشون گرفتن .

بعد ملت پاشدن و به سمتِ پایین ِ تپه حرکت کردن !
من : واقعا خجالت آوره ! چطور شما جلوی مدیریت معظم میتینگ از جاتون پاشدین رفتین ؟!
ملت : باب ما اومدیم آب بخوریم !
من : دیگه بدتر ! یعنی شما نمیدونید که مدیریت معظم میتینگ روزه هست ؟!
ویولت : خب روزس که ... امم .. چی گفتی ؟؟؟! تو روزه ای ؟!
من :
پومانا : خاک بر سرت کنن ! آدم روزی که میتینگ هست روزه میگیره ؟!
من : وا ! خاک بر سرت کنن خب ! روزه ربطی به این چیزا نداره که !
مرلین : مگه تو سّنی ای ؟! باب سنیا یه روز قبلش پیشواز میرن !
من : برو بابا ! مدیریت معظم میتینگ تشخیص داد که باید پیشواز هم بره

خلاصه اتفاقاتِ بعدی رو هم که مرلین نوشت تو پستش

اتفاقاتِ زیادی افتاد که بطور خلاصه میگم :

1. پیشنهاداتِ فراوانِ ملت در موردِ تصویب قوانین جدید در هاگوارتز به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان !

2. مراعات نکردنِ روزه بودنِ مدیریت معظم میتینگ !

3. اعتراض مدیریت معظم میتینگ به ملت : باب میگم وایسید ، وایسید دیگه ! یادش بخیر یه زمان ما اینجا بودیم ، بچه ها سر ونک ، من نعره میزدم همه وایمیستادن

4. وحشی شدنِ عده ای از ملت ، بنا به دلایلی که موجب دقایقی فرار کردنِ مدیریت معظم میتینگ شد .

5. برد تیم ِ قدرتمندِ استقلال یکی از نکاتِ مثبتِ میتینگ بود و البته اشاره شد که فقط افرادِ خز پسند طرفدار تیم به قولِ هرمیون ت ه و ع پرسپولیس هستن !

6. لازم به ذکر که تصاویر زیادی از ملتِ جادوگر گرفته شد ، ولی بنابه دلایلی ، همگی مخالفِ قرار گرفتن ِ تصاویر روی سرور جادوگران بودند .

7. حضور ِ مادر محترم گابریل عزیز ، موجبِ انبساطِ خاطر مدیریت معظم میتینگ و سایر افراد شد .


اگر مطلبِ خاصی به ذهنم رسید اضافه میکنم


چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۶ جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۸۸

مینروا مک گونگال old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۰ دوشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲:۵۸ یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵
از دفتر وزارت
گروه:
کاربران عضو
پیام: 553
آفلاین
سلام اول از همه عذر میخوام که دیر به میتینگ رفتم خیلی علاقه داشتم زود تر به جمع دوستان برسم من حدود 7:50 به میتینگ رفتم .
کلی گشتم تا بچه ها رو پیدا کردم !
مشکل اصلی رسیدنم یه طرفه شدن خیابون ولی عصره که از عجیب ترین کارهایی که تو عمرم دیدم مثله کارهای بعضی وقتای مدیران خودمون ولی باز قربون مدیرای خودمون !
موقعی که رسیدم شنیدم چند تا از دوستان از جمع جدا شده بودند .
دامبل عزیز هم یکیشون بود .
اول که ایول استقلال برد !
آسپ هی از من شیرینی میخواست ولی بالاخره بنده موفق شدم بپیچونمش .
رودلف و ریموس * آسپ و پیوز زوج های راه دور ما بودند .
کلا خوشحال شدم بچه ها رو دیدم .
راستی ملت از کاهش وزن من تا این حد واقعا کف کرده بودند !
باور کنید تاثیر کنکوره انقدر حرص میخورید نمیرید خیلیه :hammeR:








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.