هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۲:۳۳ شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۱:۴۶:۰۴ سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین
1.

گوی آتشین چینی ( معروف به شیر اژدها! )

تنها اژدهای شرقی است که ظاهر بسیار جالب توجهی داره. دور تا دور چهره اش رو زائده های طلایی رنگ گرفته و چشم هاشم برآمده س. شعله های قارچی شکلی داره که رنگشم دقیقا مشابه با رنگ آتیشای ما با این تفاوت که سرخیش بیشتره و این شعله ها وقتی خشمگین میشه از بینیش خارج میشه.

چشم های این اژدها هم با توجه به اسمش سرخه. پوسته ی تخم این اژدها به دلیل کاربردهایی که توی جادوگری چینی داره ارزشمنده. این اژدها ستیزه جوئه ولی در مقایسه با بقیه نژادها صبر و شکیبایی بیشتری داره طوریکه حتی گاهی حاضر میشه چند اژدهای دیگه رو توی قلمروی خودش راه بده. خوراکشم اکثر پستانداراس اما از خوردن خوک و انسان لذت بیشتری میبره.

با توجه به همه ی خصوصیات و رنگ های آتشینی که داره از دور ممکنه با یک گلوله ی آتشین اشتباش بگیریم و تصور نکنیم که این یک اژدهاس و علت نامگذاریش هم همینه. *

* از کتاب در آوردم اما چیزایی رو هم خودم اختراع کردم و اضافه کردم.


2.

گوی آتشین چینی و دندانه دار نروژی = دندانه دار آتشین

رنگ فلس های این اژدها از ترکیب رنگ سرخ و سیاه نر و ماده و با توجه به جنسیت هرکدوم تغییر میکنه. اگه اژدهای ماده گوی آتشین و نر دندانه دار نروژی باشه ، این اژدها فلس هاش پس زمینه ی سرخ داره که بر روی اون لکه های سیاه رنگ دیده میشه و اگه ماده دندانه دار و نر گوی آتشین بود این مورد برعکس میشه. یعنی پس زمینه سیاه با لکه های سرخ رنگ.

تخم این اژدها قهوه ای رنگه که از ترکیب رنگ سیاه و زرشکی بیاد. چشم هایی سیاه رنگ داره ولی آتیش اون به طور مستقیم و به رنگ آتیشیه که رنگ آبی در اون بیشتره.

از جانوران آبزی و پستانداران میتونه تغذیه کنه و از اونجایی که هم دندانه دار و هم گوی آتشین ستیزه جو هستند ، این اژدها به شدت ستیزه جوست و حتی نسبت به پدر و مادرشم این حالت رو داره. *

* البته این مورد که این دو نوع اژدها بتونن با هم باشن خیلی احتمالش کمه چون دندانه دار نروژی حتی نسبت به هم نژاد خودشم ستیزه جوئه ولی عشقه دیگه نمیشه کاریش کرد. پیش میاد!




Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۲:۰۰ شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۹

آگوستوس پایold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۱ پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۰۴ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 375
آفلاین
تكليف جلسه دوم:


1. همان‌طور که در تدریس مشاهده کردید ، در جدول الکساندر تنها به رنگ فلس‌ها و تخم اژدها اشاره شده بود و خصوصیات دیگر اژدها ها گفته نشده بود . شما یک گونه‌ی اژدها به خواسته‌ی خود انتخاب کنید و دیگر خصوصیات آن را ( از جمله رنگ چشم‌ها ، رنگ آتش ، محل زندگی ، غذا و ... ) بیان کنید . می‌توانید برای گفتن دیگر خصوصیات اژدها ها از تخیل خود استفاده کنید و همچنین می‌توانید از کتاب جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها استفاده کنید . ( 20 امتیاز )

سياه هيبرايدی(hebridean black)


ويژگی های خاص اين اژدها:

1- طول نه متر 2- دارای فلس های زير و نا صاف 3- رنگ چشم، ارغوانی روشن 4- بسيار تندخو و ستيزه گر 5- دارای بالاهایی به شكل خفاش 6- دارای برجستگی هایی در امتداد پشت و دم كه بسيار تيز و برنده است و معمولا از انها برای دفاع يا دور كردن دشمنانش استفاده می كند. اين برجستگی ها در نوع ماده بزرگتر و برنده تر است. 7- رنگ اتشی كه از دهانش خارج می شود بنفش تيره مايل به سياه است كه رگه هایی از شعله های سرخ در ان ديده می شود. 8- سكن منطقه هيبرايد انگلستان بوده و از گوشت گوزن، گوساله و حتی سگ های بزرگ تغذيه می كند.



2. همانطور که الکساندر گفت ، از زاد و ولد گونه‌های اژدهایان گونه های جدیدی به وجود می‌آید . شما با استفاده از تخیل خود از اختلاط دو گونه‌ی اژدها ، گونه‌ی جدیدی بسازید ، برای آن نام بگذارید و خصوصیات آن را به طور خلاصه بیان کنید . ( 10 امتیاز )

سياه شاخ دمی Black horntail :

از اختلاط سياه هيبرايدی با شاخ دم مجارستانی، اين گونه شكل گرفته است. اين اژدها همچون والدين خود سياه رنگ است و بدنی پوشيده از فلس های سياه و تيره دارد. رنگ چشمان ان اخرایی okhra رنگ است. در انتهای دم خود نيز زايده ای شبيه نوع شاخ دم مجارستانی دارد.

طول ان 8 متر و بالهایی بزرگ و چروكيده دارد. رنگ شعله ان سرخ و قهوه ای با برد سيزده متر. كاملا گوشتخوار بوده و ميل شديدی به شكار انسان دارد. اين گونه قابليت تكثير شدن ندارد.( عقيم است)


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۰:۵۵ شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۹

الکساندر پردفوتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۶ یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۱:۰۵ پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
از دست رفته کسی که با الکس کل کل کنه! :دی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 152
آفلاین
.: جلسه‌ی دوم درس مراقبت از موجودات جادویی :.

الکساندر مثل همیشه در کلاس را از جا کند و وارد شد . او بلافاصله با چهره‌ی ناراحت ، بی‌حوصله و یا کلافه‌ی بچه‌هارو به رو شد اما بهروی خود نیاورد و عصازنان به سوی تخته‌ رفت . او به سوی بچه‌ها برگشت و با صدای بلندی گفت : « سلام ! »

بچه‌ها با بی‌حوصلگی زیر لب زمزمه کردند : « سلام ... »

الکساندر با لحن تهدیدآمیزی گفت : « مثل اینکه یادتون رفته چجوری باید به یه معلم محترم احترام گذاشت ! های ! با تو‌ام ! سر کلاس من دست تو دماغت نکن ! اینجا کلاسه ! دستمال کاغذی که نیست ! اگه فقط یه بار دیگه اینجوری به من سلام کنین دیگه خودتون می‌دونینا ...! هوی ! بچه مگه نگفتم اون پنجره رو سر کلاس باز نکن ! بزنم از وسط دو شقه‌ت کنم ؟! راستی ! اکالیف رو انجام دادین ؟! وای به حالتون اگه انجامشون نداده باشین ! راستی ... »

الکساندر همچنان غر می‌زد و به در و دیوار و زمین و زمان فحش می‌داد و بچه‌ها هم با این حالت به او نگاه می‌کردند بلکه با غر‌های الکساندر زمان بگذرد و زنگ بخورد بلکه مجبور نباشند درس را تحمل کنند ! اما بچه ها خیلی خوش‌خیال بودند ؛ وقتی که الکساندر حسابی غر زد و غر زد تا سبک شد ( ! ) بالاخره گفت :

- حالا می‌رسیم به درس امروز !

ملت :

الکساندر :

- خب ، باید بگم که درس امروز یکی از مهم ترین درس هایی هستش که توی این ترم به شما می‌دم ! بنابراین با دقت گوش کنین و یاد بگیرین . موضوع درس چیه ؟ اژدها ها ! اژدها ها 10 نوع هستند . البته از زاد و ولد انواع مختلف اژدها ها گونه های جدیدی هم ممکنه به وجود بیان !

الکساندر بعد از گفتن این حرف به سوی تخته برگشت و با حرکات باشکوهی که دیگر برای بچه‌ها تکراری شده بود چوبدستیش را تکان داد . بلافاصله چکیده‌ی درس و تکالیف بر روی تخته نمایان شد :

انواع اژدها :

1. چشم عقیقی استرالیا و زلاندنو / فلس‌های هفت رنگ صدفی / تخم خاکستری روشن

2. گوی آتشین چینی / فلس‌های صاف و سرخ رنگ / تخم زرشکی رنگ با خال‌های طلایی

3. سبز چمنی ولزی / فلس‌های سبز چمنی / تخم قهوه‌ای خاکی با خال‌های سبز

4. سیاه هبرایدی / فلس‌های زبر و ناصاف سیاه / تخم سیاه رنگ

5. شاخدم مجارستانی / فلس‌های سیاه و سبز بسیار تیره / تخم همرنگ سیمان با پوسته‌ی سخت و مقاوم

6. دندانه‌دار نروژی / فلس‌های سیاه / تخم سیاه

7. زهر نیش پرویی / فلس‌های صاف مسی رنگ / تخم نارنجی با خال‌های سبز

8. بلند شاخ رومانیایی / فلس‌های سبز تیره / تخم سبز تیره با خال‌های خاکستری

9. پوزه پهن سوئدی / فلس‌های آبی - نقره‌ای بسیار زیبا / تخم نیلی رنگ

10. شکم پولادی اوکراینی / فلس‌های طوسی متالیک / تخم خاکستری


بچه‌ها با تعجب به درس طولانیشان خیره شدند . الکساندر از کلاس خارج شد و آنها را که با صورت‌های کشیده و افسرده از درس قلم پرهایشان را در می‌آوردند تنها گذاشت .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تکالیف :

1. همان‌طور که در تدریس مشاهده کردید ، در جدول الکساندر تنها به رنگ فلس‌ها و تخم اژدها اشاره شده بود و خصوصیات دیگر اژدها ها گفته نشده بود . شما یک گونه‌ی اژدها به خواسته‌ی خود انتخاب کنید و دیگر خصوصیات آن را ( از جمله رنگ چشم‌ها ، رنگ آتش ، محل زندگی ، غذا و ... ) بیان کنید . می‌توانید برای گفتن دیگر خصوصیات اژدها ها از تخیل خود استفاده کنید و همچنین می‌توانید از کتاب جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها استفاده کنید . ( 20 امتیاز )

نکته : با توجه به اینکه تعداد اژدهایان 10 عدد است ، اگر دانش آموزانی که تکلیف را انجام دادند بیشتر از 10 نفر بودند ، می‌توانند خصوصیات یک اژدهای تکراری را بیان کنند .

2. همانطور که الکساندر گفت ، از زاد و ولد گونه‌های اژدهایان گونه های جدیدی به وجود می‌آید . شما با استفاده از تخیل خود از اختلاط دو گونه‌ی اژدها ، گونه‌ی جدیدی بسازید ، برای آن نام بگذارید و خصوصیات آن را به طور خلاصه بیان کنید . ( 10 امتیاز )


ویرایش شده توسط الکساندر پردفوت در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۹ ۱۰:۵۷:۰۷

"Only Raven"


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۹:۱۷ شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۹

الکساندر پردفوتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۶ یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۱:۰۵ پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
از دست رفته کسی که با الکس کل کل کنه! :دی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 152
آفلاین
.: امتیازات جلسه‌ی اول درس مراقبت از موجودات جادویی :.

گریفندور : 30

آشا : 30

جرج ویزلی : 30

فرانک لانگ باتم : 30

برتا جورکینز : 30

بیل ویزلی : 30

ریونکلا : 30

ترورس : 30

زنوفیلیوس لاوگود : 30

لینی وارنر : 30

آرنولد : 30

اسلیترین : 22

باسیلیسک : 30

آگوستوس پای : 30

نارسیسا مالفوی : 30

هافلپاف : بدون شرکت کننده .

توجه : من به عنوان جلسه‌ی اول برای برخی استثناء قائل شدم و نمره‌ی کامل را به همه دادم . این موضوع دلیل بر بدون اشکال بودن تعداد اندکی از تکالیف نیست .


"Only Raven"


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۷:۲۵ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۹

نارسیسا مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۰۷ چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲۱:۱۷ جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 177
آفلاین
رولی بنویسید که در آن خاکستر گردان نقش مهمی داشته باشد . حداقل پانزده خط . ( مثلا نزدیک است خانه ی شما به آتش کشیده شود و شما به موقع تخم را منجمد می کنید و یا برای آزار همسایه تان تخم خاکسترگردان را در خانه ی او می گذارید یا . . . ) ( 30 امتیاز )

-سیسی ازت یه کمکی می خواستم.

-چی ملیندا؟

-می خوام برام تخم خاکستر گردان گیر بیاری.

-تخم خاکستر گردان؟ واسه چی می خوای؟ کسی مالاریا گرفته؟

-نه! میخوام معجون عشق درست کنم.

-معجون عشق؟! تو که ماه پیش یه پاتیل معجون عشق خریده بودی. چه خبرته باو!

-واسه همینم میخوام. یه پاتیل کفاف نمیکنه. منم گالیونام ته کشیده.

-باز می خوای کی رو عاشق کنی؟

و با دست بر گردن ملیندا کوبید.

-شترق

-دهه! چرا می زنی؟

-آخه تا کی میخوای از این کارا بکنی؟ عشق و عاشقی هم شد زندگی؟ بزنم با عشقات برید پیش مرلین؟ یا ارباب!

-سیسی! من از تو کمک خواستم. مگه خودت نمی گفتی دلت می خواد لوسیوس باز مثل سابق بشه؟ چرا یه مقدار از این معجون استفاده نمی کنی؟

-
شترق


-آخه بوقی اگه این معجون کارساز بود که تا حالا باید هزارنفر عاشقت می شدن!

دو مین بعد

-ملیندا همینجا منتظر بمون من برم واسه دراکو شیر درست کنم. اگه یه موقع خاکسترگردان ظاهر شد صبر کن تخم بذاره بعد سریع تخمشو منجمد کن. باشه؟

-باوش.
ملیندا پس از رفتن نارسیسا روی صندلی مقابل آتش نشست و با دیدن شعله های قرمز یاد پسر مو مشکی و خوش تیپی که دیروز موقع خرید دیده بود افتاد. موهای پسرک با وزش باد روی پیشانیش بازی می کرد و صورتش طوری بود که انگار همیشه در حال لبخند زدن است (عه بابا حالمون بهم خورد!). تصمیم داشت بعد از ساختن معجون دوباره او را پیدا کند و با نقشه ای زیرکانه مقداری از معجون را به خورد او دهد. موهای مشکی, لبخند همیشگی...
احساس کرد جنبنده ای از کنار پایش عبور کرد. بلافاصله به پایین نگاه کرد و افعی خاکستری رنگی را دید که به گوشه ای می خزید .یا ترس بر روی صندلی پرید و لباس هایش را در جستجوی چوبدستیش پاره کرد اما ناگهان افعی به خاکستر شد و تخم هایی از او بر جای ماند.
ملیندا به سرعت پایین آمد. چوبدستیش را به سمت تخم ها گرفت و فریاد زد:
-ریپارو! ای وای نه, وینگاردو له ویوسا! نه اینم نبود! چی بود ورد انجماد؟
اصلا" هر چی بود.
چوبدستیش را به سمت تخم ها گرفت و ورد انجماد را زیر لب گفت طوری که ما نشنویم. و تخم ها بلافاصله منجمد شدند.

چند مین بعد


-ملیندا از آتش چه خبر؟

-حله!



Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۶:۱۸ دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۹

بیل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۴ پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۴:۴۸ شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۹
از پناهگاه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 42
آفلاین
_بله؟
_یک مار آتشین داره میآد دنبالم.درو باز کن.
سیریوس درو برای نیمفیدرا تانکس باز کرد.
_الآن5قیقه ست داره دنبالم می آید.
_اینکه خاکستر گردانه.الآن10دقیقه است که به دنیا آمده.دنبال یه جایی برای تخم گذاشتن می گرده.برو و با دامبلدور تماس بگیر و بهش بگو که ما اینجا یک مشکل داریم.
سیریوس در حال محار خاکستر گردان بود.که تانکس به وسیله آتیش رفت به دفتر دامبلدور و او خود را غیب و ظاهر کرد و به آنجا رسید.
دامبلدور و سیریوس موفق به مهار اون نشدن و خونه آتش گرفت.
روز بعد
وزارت سحر و جادو
فاج:یعنی چه یک خانه ای که وجود نداشته و تا حالا هیچ کس اونو ندیده آتش گرفته.
آمبریج:کورنلیوس.به نظرت اگه یه نفر باشه که نخواد کسی خونش رو ببینه کیه؟
_چه می دونم بابا؟الآن وقت معما حل کردن واسه مغز من خر نیست.
_اون دامبلدور یا اسمشو نبره.واز اونجایی که اونجا خونه ی خاندان بلکه و تنها بازمانده خانواده بلک.سیریوس بلک هست.اونجا محل اقتفای محفل ققنوسه.
_اونجا محل اقتفای محفل ققنوس بود.دلورس.
حالا.جامعه مشنگ ها کنجکاو شدن که اونجا کجاست که تا حالا هیچ کس نتونسته اونجا رو ببینه.تو باید با وزیر مشنگ ها صحبت کنی و به اون بگی که قضیه را حل کنه.کونلیوس.
_ا...باشه.به شکلبوت بگو برام وقت بگیره.
هفته ی بعد
دره ی گودریک(قرار گاه جدید محفل ققنوس(خانه ی هری در 1س الگی)
دامبلدور:کورنلیوس همه چیز را حل کرد.جامعه مشنگی هیچی نفهمیده.
همه خوشحال شدند.

پروفسور یک آردی سفید و انواع خر را به یاد آورید بعد به من رای بدهید.ممنون.


آخرین دشمنی که بایدنابود شود مرگ استتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۶:۴۶ دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

برتا جورکینز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۷ سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۷:۵۱ جمعه ۵ تیر ۱۳۹۴
از قبرستون!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 145
آفلاین
تق تق تق!


-بله؟

سريوس بلك در را باز كرد و وارد شد،سپس گفت:
-جناب وزير با من كاري داشتين؟

روفوس پيام اروز را به دست سيريوس داد و با عصبانيت گفت:
-فقط يه نگاه به خبر اولش بنداز. اين ريتا اسكيتر آبرومونو برده!

سيريوس روزنامه را گرفت و با ديدن تيتر خبر، سرش را با تاسف تكان دادو گفت:
-جناب وزير ما همه ي تلاشمونو كرديم تا بفهميم اين آتش سوزيا زير سر كيه. خوشبختانه ماگلا فكر ميكنن دليل اين اتفاقات نشت گازه. با اين وجود بعضي از دانشمنداشون مشكوك شدن.

روفوس دستش را روي ميز كوبيد، بلند شد و در حالي كه سعي مي كرد فرياد نزند گفت:
-ديروز كه به ملاقات نخست وزير ماگلا رفتم، مي خواست علت اين آتش سوزيارو بدونه. فكر مي كرد دوباره بين ما جنگ شده!

-جناب وزير ما همه ي سعيمونو...

-بلك، براي من نتيجه ي كارتون مهمه نه سعيتون! حالا از همه ي كارآگاهات استفاده كن تا زودتر اين ماجرا تموم شه. ديگه نمي تونم جواب پيام امروزو بدم. در غير اينصورت بايد در مورد پستت توي وزارت خونه تجديد نظر كنم.


چند مين بعد _ دفتر فرماندهي


سيريوس در حالي كه دور دفترش قدم ميزد به كارآگاهان گفت:
-وضعمون داره هر روز بدتر ميشه. ديگه نمي دونم چيكار كنم. هيچكدومتون به نتيجه اي نرسيدين؟

آگوستوس از جايش بلند شد و گفت:
-جناب بلك، طبق تحقيقات ما علت اين اتفاقات تخم گذاري خاكستر گردانه.

سيريوس سر جايش متوقف شد و گفت:
-خاكستر گردان؟ خب حالا بايد چيكار كنيم؟ از بين بردن تعداد زياد اونا خيلي سخته!

اينبار ايگور گفت:
-مي تونيم يه اطلاعيه منتشر كنيم و به جادوگرا بگيم به خونه ي همسايه هاشون برن و تخم هاي خاكستر گردانو منجمد كنن.

سيريوس كه به فكر فرو رفته بود گفت:
-فكر خوبيه ولي اينجوري از بين بردنشون خيلي طول مي كشه و به همشون دسترسي نداريم. با اين حال هر چه سريعتر اين كارو انجام بدين. ولي بايد راه ديگه اي هم باشه.

هر كدام از كارآگاهان نظري دادند ولي هيچكدام مورد قبول واقع نشد. در نهايت دابي كه تا آن لحظه ساكت بود گفت:
-جناب بلك به نظر من بهترين راه اينه كه كاري كنيم كه تو كل شهر برف بباره و هوا به شدت سرد شه. اينجوري تخم هاي خاكستر گردان به سرعت منجمد ميشن و مي تونيم اونا رو جمع آوري كنيم.

سيريوس به دابي گفت:
-فكر خوبيه. ولي دردسرهاي زيادي داره. بايد به وزير بگم كه با نخست وزير ماگلا هماهنگ كنه كه ماگلا به خاطر سرماي ناگهاني يه روز از شهر خارج شن. اين بهترين راهه!


چند روز بعد _ دفتر وزير


روفوس كه اين بار با شادماني در حال خواندن پيام امروز بود به سيريوس گفت:
-خب بالاخره ابن ماجرا تموم شد. ريتاي بيچاره خيلي سعي كرده يه اشكالي پيدا كنه ولي متاسفانه نتونسته هيچكاري انجام بده! البته نخست وزير ماگلا از اين كه مجبور شد شهرو تخليه كنه يه كم ناراحت شد، ولي چاره ي ديگه اي نداشت.

سيريوس با خوشحالي گفت:
-جناب وزير، اين راه حل دابي بود. فكر كنم لايق ترفيع مقام باشه. نظر شما چيه؟

روفوس بعد از كمي تامل گفت:
-اون شايستگي هاي زيادي از خودش نشون داده، اگه اين راه حل به فكرش نمي رسيد الان مشكلات زيادي داشتيم. به نظرم اون لايقه مدال مرلين درجه دو هست. به هر حال به خاطر اونه كه الان مي تونيم يه نفس راحت بكشيم. مرلينو شكر همه چي به خوبي تموم شد!



Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۰:۲۵ یکشنبه ۶ تیر ۱۳۸۹

آرنولدold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۰ شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۸:۱۵ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱
از روي شونت! باورت نمي شه نگام كن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 353
آفلاین
جنگل آشنوال محل زندگی الفهای شبانه نگهبانان درخت جهان

آتشی که توسط بهترین جادوگران هورد و آندد ایجاد شده بود، هر لحظه در حال پیشرفت بود. حالا تقریبا تمام دهکده الفها و درخت جهان را محاصره کرده بود. رهبر الفها هر کار می توانست برای خاموش کردن آتش کرده بود اما همه بی نتیجه مانده بود. او تمام مردمش را در وسط دهکده جمع کرد تا آخرین دعاهایشان را به درگاه اِلون (الهه ی خالق الفها) انجام دهند.

هاگوارتز تالار ریونکلاو

در گوشه ای از تالار، گروهی از بچه ها به دنبال راهی برای انجام دادن تکلیف پردفورت بودند؛ او از آنها خواسته بود که چند تخم خاکستر گردان، موجودی که از میان آتش جادویی بیرون می آید، برای جلسه بعدی به کلاس بیاورند.

بادراد با حالتی شرورانه گفت: می تونیم آتیش شومینه رو زیاد کنیم تا ...!

مایکل کرنر به میان حرفش دوید: نه اگه نتونیم خاکستر گردان رو پیدا کنیم کل تالار آتیش می گیره نه.

مری در حالی که کنجکاو می نمود، نظر آرنولد را پرسید؛ اما آرنولد هیچ جوابی نداد،مری سوالش را تکرار کرد اما باز هم جوابی نیامد، اینبار سوال از دهان بادراد تکرار شد، اما باز هم هیچ جوابی نیامد. مری گفت:

-آرنولد چت شده؟ می شنوی؟ نظرت چیه؟ چی کار کنیم برای تکلیف؟

آرنولد در حالی که کاملا بهت زده بود گفت:

- من نظری ندارم باید برم آشنوال دوستام کمک می خوان...

- اون دیگه چه جور جاییه؟

- جنگلیه که توش ورد تری هست اون منبع انرژی دنیاست.

- خب تو اونو از کجا می شناسیش؟

- اون چند ماهی که من نبودمو یادته، من رفته بودم آشنوال اونجا محل زندگی الفهاست. من با راه و رسم اونا آشنا شدم و الآن از طریق یکی از همون رسمها فهمیدم که اونا و کل دنیا تو خطر بزرگین آتیش جادویی ...

همین که این کلمه از دهان آرنولد درآمد؛ مری، مایکل و بادراد هر سه با هم گفتند:

- ما هم باهات میایم.

آرنولد بی آنکه جمله ی قبلی اش را تمام کند گفت:

- ممنون واقعا به کمک شما نیاز دارم؛ باید با قالی پرنده بریم اونجا.

- چرا قالی؟ جارو که بهتره

- همه ما نمی تونیم پرواز کنیم، مخصوصا من ... توکه از یه پف کوتوله انتظار پرواز نداری؟

- ولی از یه انیماگوس که به شکل عقاب می شه این انتظار رو دارم.

ساعاتی بعد جنگل آشنوال

الفها در وسط دهکده خود در حال دعا کردن بودند که چهار شئ پرنده در آسمان ظاهر شدند، الفها نیت پلید آنها را احساس می کردند.

وقتی سه جارو سوار و یک عقاب در وسط دهکده فرود آمدند. از آنها با افسونهای خطر ناکی پذیرایی شد که توسط بادراد و مری به خوبی دفع شدند، این وضعیت چند ثانیه ادامه داشت تا اینکه آرنولد به همان پف کوتوله ی دوست داشتنی تبدیل شد، الفها با دیدن آرنولد آرام شدند، رهبر الفها به طرف آرنولد آمد و گفت:

- اِلون تورو برای کمک فرستاد خوشحالم که اینجایی!

- وقت برای احوالپرسی نداریم وضعیت اینجا بدتر از اونیه که فک می کردم! بهتره تقسیم بشیم شما سعی کنید آتیش رو خاموش کنید ...

- اما هر چی تلاش کردم بی فایده بوده!

- به من اعتماد کن باشه دوباره سعی کن.

سپس رو به مایکل و بادراد گفت:

- باید آتیش رو از درخت و دهکده دور نگه دارید من و مری هم مریم دنبال تخمها و منبع اصلی

این را گفت و روی شانه ی مری پرید تا رد خاکستری که از خاکستر گردان به جا مانده بود را دنبال کنند. پس از نصف روز آتش مهار شده بود و آنها موفق شده بودند، حالا هزاران تخم خاکستر گردان داشتند که نه تنها تکلیف پردفوت را انجام داده بودند، بلکه می توانستند پول خوبی در بیاورند.


تصویر کوچک شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۰:۴۵ شنبه ۵ تیر ۱۳۸۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۱:۴۶:۰۴ سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین
1.

لونا آهسته آهسته به لینی که پشت پله های خانه شان پنهان شده بود نزدیک شد. لینی که اصلا متوجه لونا نبود مرتب از لای پله ها جلویش را می پایید تا مبادا لونا او را بگیرد و دفعه ی بعد نوبت او باشد تا چشم بگذارد.

لونا خواست سریع جلوی لینی بپرد و او را بگیرد اما با دیدن چیز عجیبی در گوشه ی تاریک کنار پله ها که درست در فاصله بیست سانتی متری پای لینی قرار داشت متوقف شد. لونا با تعجب لینی را دید که مرتب با بی توجهی دستش را به آن پاییش که نزدیک تخم بود میکشد.

لونا با دقت بیشتر به آن چیز نگاه کرد و به نظرش یک تخم آمد ، اما با توجه به حرکت لینی به نظرش رسید که باید داغ باشد.

لونا فریاد زد: تکون نخور!

لینی که شوکه شده بود سریع از جایش بلند شد و در اثر همین کار سرش محکم به پایین پله ها برخورد کرد. در حالی که محکم سرش را گرفته بود از لونا دور شد و گفت: نمیتونی منو بگیری!

اما وسط راه وقتی دید که لونا به او کوچک ترین توجهی نکرده است با تعجب پرسید: لونا؟ من میرما!

و آماده بود که سریع فرار کند چون ممکن بود این یک نقشه ی شوم از طرف لونا باشد.

لونا آهسته به تخم نزدیک شد. سعی کرد دست هایش را به آن نزدیک کند اما به شدت داغ بود. رو به لینی گفت: یه کاغذ بده!

لینی با تعجب کاغذی را از روی میزی که تلفن بر روی آن بود ( اینا مشنگی کار میکنن که تلفن دارن! ) برداشت و به لونا داد. لونا کاغذ را نزدیک تخم کرد و در کمال تعجب دید که کاغذ سوخت و خاکستر شد.

لونا جیغ کشید و با وحشت فریاد زد: یه بمب! یه بمب! یه بمب آتیش زا! لینی زودباش برو به مامان زنگ بزن بیاد. الان خونه آتیش میگیره ! بمب.

لینی که ترسیده بود تلفن را برداشت و خواست به مادرش زنگ بزند که با شنیدن صدای کلید در متوجه شد که مادرش برگشته است.

لینی سریع پیش مادرش رفت و کشان کشان او را نزدیک بمب (!) آورد و گفت: مامان یه بمب کار گذاشتن!

مادرش نگاهی دقیق به بمب (!) انداخت و خنده کنان گفت: اینکه بمب نیست.

چوبدستیش را تکان داد و بلافاصله تخم حالت یخ زدگی پیدا کرد.

- این تخم خاکسترگردانه! یه ماره که از آتیش بوجود میاد و میره جاهای تاریک و تخم میذاره! تخمشم باعث آتیش سوزی خونه میشه. آفرین بچه ها که به موقع پیداش کردین ، اگه فقط چند ثانیه دیرتر رسیده بودم یا شما پیداش نکرده بودین خونه تو آتیش سوخته بود.

لینی و لونا بادی به غبغب انداختند اما لونا سریع به لینی گفت: من پیداش کردم.

همان لحظه صدای لیسا را شنیدند که بلند فریاد میزد: سک سک! سک سک! بچه ها؟ کجایین! سک سک!

لینی نیشخندی زد و قبل از اینکه لونا او را بگیرد ، فرار کرد.




Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷ شنبه ۵ تیر ۱۳۸۹

آگوستوس پایold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۱ پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۰۴ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 375
آفلاین
تكليف جلسه اول

_ بنظر ميرسه اين بيمار مبتلا به پلاسموديوم فالسيپاروم* باشه.

آگوستوس آخرين نگاه را به نمودار وضعيت بيمارش انداخت .

_ تب و لرز سه-يك، سندرم black water fever و انسداد عروقی... هوم بيماريش خيلی پيشرفت كرده! فوبوس چك كن ببين ايا اين بيمار سابقه ابتلا به هر نوع مالاريا رو داشته و آيا بطور كامل درمان شده يا نه.

نمودار وضعيت بيمار را سر جايش قرار داد و به صورت شفا دهنده كاراموز نگاهی انداخت.

_ عجب وضعی شده ها! شش مورد توی دو روز. ببينم اين مريضم در خاورميانه بوده؟

_ بله و جز همون تيم تحقيقاتی وزارت خونه بوده كه برای بررسی موجودات جادویی اون منطقه رفته بودن.

_ اگه تا شب با اين معجون ها علائم بهبودی درش رخ نده، مجبوريم از تخم منجمد شده خاکستر گردان استفاده كنيم.

فوبوس سريع دستورات را يادداشت كرد و به سرعت برای اجرای آنها خارج شد.

چند ساعت بعد، دفتر مدير شفاخانه سنت مانگو

رييس شفاخانه به هر دو كارمندش نگاه كرد و گفت

_تخم های خاكستر گردانای ارسالی از طرف سازمان بهداشت وزارت خونه روی بيمارا يا ضعيف عمل می كنند و يا اصلا جواب نمی دن ! پناه بر ريش مرلين! اما... اما اين محاله! چطور ممكنه!؟
آگوستوس به رئيس بيمارستان با ناراحتی نگاه كرد و گفت

_ ولی متاسفانه حقيقت داره و فورا بايد در اين مورد اقدام بشه. اينجا پای جون مريضا وسطه! بيشتر بيمارای مبتلا نسبت به معجون ها مقاومت نشون دادن بنابراين تنها راه درمانشون همون استفاده از تخم خاكستر گردانه!
_ باشه باشه همين الان شخصا می رم دنبال اين موضوع و ترتيب تهيه اونا رو ميدم.

صبح روز بعد؛ كافه شفاخانه سنت مانگو

درمانگرها خسته از شيفت پر تنش شب قبل در گوشه ای از كافه كه مخصوص درمانگران بود نشسته بودند و در حين خوردن صبحانه در مورد حوادث ديشب صحبت می كردند.

فوبوس روزنامه صبح را از پای جغد باز كرد و شروع به خواندن آن كرد

_هی اينجا رو ببينيد، درباره حادثه ديروز در سنت مانگو اينجا يه خبر نوشتند!

همه سكوت كردند و با كنجكاوی به سمت فوبوس چرخيدند تا بهتر خبر را بشنوند.

طبق گزارشات واسله ديروز در پی اعتراض رييس شفاخانه سنت مانگو نسبت به دادن تخم های تغلبی خاكستر گردان از طرف سازمان بهداشت وزارتخانه، پس از بررسی های انجام شده توسط دفتر كاراگاهان و متخصصان اين امر مشخص شد طی اقدام خبيثانه و بيشرمانه گروهی از خرابكاران اين دارو به سرقت رفته و برای سرپوش گذاشتن و رد گم كردن بر اين موضوع، با تخم های تغيير شكل داده شده، جانشين كرده بودند... اما خوشبختانه ارگان های مذبور توانستند مقدار كافی تخم خاكستر گردان برای درمان بيماران بستری تهيه كنند ....و از طرفی كاراگاهان بدنبال پيدا كردن عاملان اين اتفاق هستند.... .

فوبوس روزنامه را بست و گفت

_ خبرا چه سريع به گوششون رسيده؟!

آگوستوس كه قهوه اش را تمام كرده بود خميازه كشان بلند شد و گفت اما بنظر ميرسه كه اينو نشنيدن كه تا صبح ما چقدر آتيش جادویی توی سنت مانگو راه انداختيم تا تونستيم اون مقدار لازم تخم رو از خاكستر گردان شكل گرفته بدست بياريم... !
و عجب آتش بازی هم شده بود!

پايان

------------------------------

* پلاسموديوم فالسيپاروم خطرناكترين و كشنده ترين نوع مالاريا در جهان است كه بيمار به واسطه هموليز شديد درون عروقی ممكن است، بميرد.


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.