هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱:۱۶ شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۹

باسیلیکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۲:۵۲ پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 29
آفلاین
آغاز اوباشگری
کینگزلی كمي بيشتر از كمي نا اميد شده بود و از پنجره بيرون رو نگاه مي كرد.هوا رو به تاريكي ميرفت کینگزلی طبق معمول با ديدن غروب دلش گرفت...
و اينجا بود كه با ديدن غروب آتش شيطنت در چشم هاي سالازار ديده شد و رو به لودو گفت:
حالا وقتشه يه برنامه ي ديگه راه بندازيم.
لودو هم كه سرش درد مي كرد براي اوباش گري گفت: خوب سالادي برنامه شب چيه؟
سالازار گفت : تو هم يكم فكر كن! يكم فقط يكم فشار بيار!
لودو هم به آسمون خيره شد و بعد از چند دقيقه خيلي آروم زير لب چيزي گفت كه سالازار موفق به فهميدن منظورش نشد.
سالازار: هووووممم...لودو بلند...
لودو گفت:نظرت چيه يكم سر كارشون بذاريم تا حال ضربتي ها جا بياد ها؟
_ عزيز دل هدف همينه پروفسور...هدفت از اين سول چيه دادا؟
_ آها سالاد عزيز!يادمه گفتي يه نفر ديگه پيشنهاد همكاري با گروه داده درسته؟
_خوب...
_نظرت چيه...ببين به اعلاميه مي ديم كه يه دفتر جديد باز شده و براي همكاري با گروه ضربت اعلام آمادگي مي كنه.يا اصلا بهتره به دعوت نامه بديم و گره اونا رو دعوت كنيم تا ضمن پذيرايي ازشون بهشون پيشنهاد همكاري بديم هان؟
_ خوب كه چي بشه؟
_ عضو جديد يكم خطرناك هست نه؟؟؟!!!
برقي از رضايت تو چشم هاي سالازار ديده شد و گفت: هووومممم...همشون رو نابود ميكنه!عمر گروهشون كوتاهتر از اوني ميشه كه فكرشو مي كردند!!!
در حالي كه با فكر از بين بردن گروه ضربتي ها حسابي حال مي كردند يهو لودو گفت:ولي اين كه نميشه آشوب گري!بيشتر يه جور قتل ميشه!تازه اگه اونا از بين برن حال كيو پس ما با كارامون بگيريم؟؟؟
_با اينكه خيلي حال مي كردم اما منم الان داشتم به همين فكر مي كردم.يه جواب دارم! يه كاري مي كنيم ...به دوست گراممون ميگيم نكشتشون فقط يكم اذيتشون كنه و گيرشون بندازه .اينجوري هم يكم مي ترسن هم مي تونن خودشون رو نجات بدن و در ضمن وقتي سرشون گرمه...ميريم شهرداري و كار نيمه تموممون رو تموم مي كنيم...؟!
لودو كه ابتدا خوشنود به نظر ميومد يكم فكر كرد و گفت :حالا به اين دوست جديد بايد تقشه رو چطور توضيح بديم؟
احساس افتخار و غرور سر تا پاي سالازار و فرا گرفت و گفت :فراموش نكردي كه يه باسيليسك توسط يه مار زبان كنترل ميشه...!
..........................................
صبح ساعت 9
مقر ضربتي ها:
آشا در حالي كه به سمت کینگزلی ميرفت گفت:
هي کینگزلی نگاه كن ...اين يه دعوت نامس...!اين عاليه!اينا ميخوان اسپانسر ما بشن! واسه ساعت 6 دعوتمون كردن...وووووييي اين عالي مگه نه؟
...


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱۸:۲۸ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸۹

ارنی مک میلان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۹ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۶:۴۵ پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
از اون بالا اکبر می آید!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 250
آفلاین
گروه ضربت هاگزمید

با عرض پوزش پست قبلی نادیده گرفته میشود.
-----------------------------------------------------
- از کجا فهمیدی؟
- همین الان دابی یه پاترونوس فرستاد.
-پس زود باش باید بریم به طرف جنگل.
سیریوس و ریموس غیب و در حاشیه ی جنگل ظاهر شدند.
زبانه های آتش سراسر جنگل را فراگرفته بود. همین که سیریوس سعی کرد آتش رو خاموش کنه صدایی به گوش رسید.
- آهای شما دوتا. ما اینجاییم.
صدای کینگزلی بود که 100 متر آن طرف تر ایستاده بود.
سیریوس گفت: چرا وایستادین؟ یه کاری بکنین.
ارنی که جدیداً با او چپ افتاده بود گفت: بشین بینیم باو. نیم ساعته گروه ویژه ی وزارت اومده. الانم تو هستند.
ریموس بدون توجه به چشم غره های سیریوس و ارنی از کینگزلی پرسید: حالا پیشرفتی هم داشتن؟
- آره یه کارایی کردن. ظاهراً برای آگوستوس و آشا یه سپر محافظ درست کردن که نسوزن. میگن تا نیم ساعت دیگه درشون میارن.
- آتیش رو چیکارش میکنن؟
- اون رو هم احتمالاً تا 2-3 ساعت دیگه خاموش میکنن.
.::دقایقی بعد::.
آگوستوس و آشا با صورت و لباس های سوخته بیرون اومدند.
پس از معاینات پزشکی راهی مقر گروه ضربت شدند.
در مقر
کینگزلی گفت: خب حالا یکی یکی بگین چیکار کردین؟
آگوستوس گفت: ما خوابمون برد.
سیریوس گفت: منم از دستم در رفت لودو رو کشتم.
ارنی گفت: ما هم که خودت میدونی رفتیم دنبال دختره.
کینگزلی گفت: چه گروهی!


تصویر کوچک شده


Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱۸:۲۱ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹

بیل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۴ پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۴:۴۸ شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۹
از پناهگاه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 42
آفلاین
گروه ضربت هاگزمید
لودو و سالازار به سوی آشا رفتند.ابتدا از پشت درخت او را خلع سلاح کردند و بعدبا طلسم فرمان سوار جارو کردند.او می بردند که سیریوس و لوپین از راه رسیدند لودو و سالازار این فکر را قبلا کرده بودند آن ها را دور زدند و از آن سوی آن ها رفتند.پس از دو دقیقه به جنگل ممنوعه رفتند.سریوس و لوپین هم به جنگل رفتند ولی آن ها را پیدا نکردند.آن ها به سرعت از آن جا دور شدند تا از آگوستوس مراقبت کنند.
اما آگوستوس خسته بود و از محل کار دور شده تا نوشیدنی بخورد ولی لودو و سالازار از موضوع آگاه بودند.آن ها خود را غیب و ظاهر کردند و در کافهتریا لرد سیاهان(خودم ساختم)ظاهر کردند.
درآنجا افرد صورتشان را با نقاب هایی به صورت درآنجا حضور داشتند.پیدا کردن آگوستوس ساده نبود...


ویرایش شده توسط بیل ویزلی در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۱ ۱۶:۲۲:۰۴

آخرین دشمنی که بایدنابود شود مرگ استتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱۵:۱۹ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹

آشا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۰ شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۰:۴۶ جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 109
آفلاین
گروه ضربت هاگزميد

سالازار بر لودو لعنت ميفرستاد.
سيريوس ورد پتريفيكوس توتالوس را اجرا كرد.لودو فلج شد و روي زمين افتاد!
لوپين چوبدستي اش را محكم به سر لودو كوبيد و گفت:هومم؟! مارو مسخره ي خودت كردي؟ .... همدست ديگه اي داري؟هان؟
وقبل از اين كه لودو جوابي بدهد فرياد زد:صداتو نميشنوم!بگو به من؟!
لودو كه ناراحت و عصباني بود گفت:نه!من خودم تنهايي دست به اين كار زدم.
سيريوس از حرف لودو عصباني شد و گفت:دروغ ميگي!لوپين برو معجون راستي رو بيار.!!!
لودو:نه،نه، خواهش ميكنم من دروغ نميگم.من هيچ همدستي ندارم!
لوپين:كه نداري هان؟ الان نشونت ميدم.
سپس چوبدستي اش را چرخاند و فرياد زد: بومباردا !!!
اعضاي بدن لودوي بدبخت روي زمين پخش شد!
سيريوس كه از ديدن اين صحنه حالش بهم خورده بود سريعا صحنه را ترك كرد.

آنسوي ديوار

چشم هاي سالازار پر خون شده بود و از عصبانيت داشت منفجر ميشد.تصميم گرفت براي انتقام دوستش با آنها بجنگد.سپس از پنجره داخل شد.
-چــــــي؟تـ.....تـ....تو....اينجا چيكار ميكني؟!
- اي ابله !
سپس با حركتي زيركانه نزديك جسد متلاشي شده ي لودو رفت و ورد زنده شدن را خواند:دي!
اعضاي بدن لودو بهم چسبيد و دوباره زنده شد.سالازار خوشحال از اين كه دوستش برگشته او را بغل كرد.سيريوس مات و مبهوت آن دو را نظاره ميكرد.سپس فرياد زد:آواداكداورا ...
لودو و سالازار سريع آپارات كردند و رفتند و طلسم به ديوار بر خورد.
لوپين دوان دوان به سمت سيريوس آمد و گفت:واي نگاه كن آشا و آگوستوس در خطر هستند.....


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱۴:۲۷ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹

آگوستوس پایold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۱ پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۰۴ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 375
آفلاین
گروه ضربت هاگزمید


نور بر روی چهره هر دو افتاد

_ از جاتون جم نخورين و گرنه اين اخرين كاری خواهد بود كه انجام می ديد.

لودو به سالازار نگاه كرد و با دستپاچگی گفت:
_ چكار كنيم

سالازار هم كه غافلگير شده بود برای لحظه ای هيچ حرفی نزد.

سايه دو نفر در حاليكه چوبهايشان را به سوی ان دو نشانه رفته بود نزديك و نزديك تر می شد.

سالازار ناگهان خودش رو از طناب جدا كرد و با ورد ارستو ممنتو به نرمی بر زمين فرود امد و در عين حال به سوی لودو فرياد زد يالا فرار كن.

اما لودو به سرعت سالازار تنوانست خودش را از مهلكه نجات دهد.
لحظه ای بعد دو سايه بر فراز لودو غرق در طناب ايستاده بودند و نور چوب دستيشان را روی صورت او انداختند.

_ هـــــــــوم، خوب سيريوس فكر كنم كينگزلی با ديدن اين چهره حرفش رو پس بگيره، خوب شد كه به اينجا سر زديم!

با اين حرف خنده ای بر لبان لوپين نشست.

بله لودو اسير شده بود!


ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۰ ۱۵:۱۶:۴۹

When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱۲:۰۱ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹
#99

ریموس جین لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۳ شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱:۲۱ چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۹
از مرگ نمی ترسم !!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 126
آفلاین
گروه ضربت هاگزمید

شهرداری هاگزمید :
سالازار روی صندلی سنگی که روبروی شهرداری بود،نشسته بود و در حال فکر کردن و نقشه کشیدن بود.

صدای دویدن لودو از ته کوچه میامد.سالازار منتطر ماند که لودو به او برسد.لودو به آرامی کنار سالازار نشست و نفس زنان گفت:

-خوب حالا چیکار کنیم ؟ نقشت چیه سالی ؟من آماده ام

سالازار تکانی خورد و به آرامی گفت:

-تو باید یه طناب پیدا کنی که از طریق پنجره یک راست بریم توی اتاق شهردار.بعد دنبال اسناد میگردیم.

لودو به آرامی خنده ای زیر لب کرد و گفت:

-به همین سادگی،امکان نداره داداش،ممکنه بگیرنمون!!

سالازار که کم کم داشت از سرپیچی های لودو عصبانی میشد گفت:

-کاری بهت گفتم بکن و سرپیچی نکن،به من ایمان داشته باش
لودو به کم کم داشت از کارهای سالازار ناراحت میشد گفت:

-باشه داداش دوستیمون رو به همین سادگی زیر پا میزاری پیری ؟

سپس لودو بلند شد و با ناراحتی طنابی را به پنجره ی شهرداری وصل کرد.

در حالی که سالازار و لودو به ترتیب از طناب بالا میرفتند و نزدیکای پنجره بودند ناگهان چراغی به طرف آنها آمد و صدای آژیر خطری به صدا در آمد و لودو و سالازار ...

.
.
.

ادامه بدین :


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۰ ۱۲:۱۹:۴۶
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۰ ۱۲:۳۱:۱۶
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۰ ۱۲:۳۴:۵۷

مرا از یاد نبرید.
شناسه بعدی : ویکتور کرام
تا ابد دوستت دارم


Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱۱:۴۲ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹
#98

سالازار اسلایتیرین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۰ یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۵ یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۳
از ما هم نشنیدن . . .
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 619
آفلاین
آغاز اوباشگری


آنسوی ماجرا ، قرارگاه گروه ضربت

تق، تق ،تق

دابی که بر روی صندلی کوتاهی جلوی کولر گازی جادویی قرارگاه خوابیده بود با صدای در از خواب بیدار شد .
در حالی که هنوز غرق خواب بود و چشمهایش را می مالید به سمت در رفت و زمزمه کنان گفت :

- اینا چه زود برگشتند

در را باز کرد و در کمال ناباوری هیچکسی در کوچه نبود ، تنها چیزی که در کوچه خودنمایی می کرد تصویر سه بعدی آتشی بود که خنده کنان بالای دهکده ی هاگزمید به اهتزاز در آمده بود و هر چند ثانیه کلماتی مانند "اوباش" را خنده کنان می گفت .

دابی سریع به داخل رفت و چند سپر مدافع برای دوستانش فرستاد تا آنها را از ماجرا با خبر کند .


مایلها آنصرف تر ، جایی در زیر زمین

سالازار و لودو در حالی که از خوشحالی پیروزی نقشه ی شماره ی دوشان جشن گرفته بود و از نوشیدنی های (نگی نگفتی ، غیر الکلی ) خوشمزه شان لذت می بردند در فکر اجرای مرحله ی سوم اوباش گری بودند .

- قیافه ی اون دوتا رو دیدی وقتی نمی تونستند آتیش رو خاموش کنن؟!

- اوهوم

- دیدی ، وقتی که نتونستند آپارت کنند می خواستند مثل بچه ها گریه کنند

- اوهوم

لودو که سالازار رو سخت مشغول فکر کردن دید گفت :

- با تو هم پیری ، چرا تو فکری .

- لودو ، فردا راس ساعت 2 بامداد جلوی شهرداری هاگزمید باش ، باید یه سر اسناد و مدارک رو بدزدیم ولی قبلش من باید جایی برم .

لودو که کمی گیج شده بود در حالی که یک جرعه از ماءالشعیرش را خورد گفت :

- اسناد؟! اینا به چه دردمون می خوره ؟!!

- خودت می فهمی


" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز




Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱۱:۰۲ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹
#97

ارنی مک میلان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۹ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۶:۴۵ پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
از اون بالا اکبر می آید!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 250
آفلاین
گروه ضربت هاگزمید
آگوستوس و آشا به سمت جنگل دهکده حرکت می کردند. وقتی شب به نیمه رسید به جنگل رسیدند.
آشا گفت: خب حالا باید یه جای خوب پیدا کنیم که بتونیم نگهبانی بدیم.
- آره البته میتونیم خودمون یه پناهگاه خوب درست کنیم.
- نه نباید زیاد جلب توجه کنیم. تا جائیکه میشه باید از جادو استفاده نکنیم. اول میگردیم ببینیم میتونیم یه جای خوب پیدا کنیم یا نه.
- باشه، پس از هم جدا میشیم.
بالاخره پس از اندکی جستجو روی یکی از درختان با استفاده از شاخه ها جای خوبی را درست کردند.
.:: ساعتی بعد ::.
آگوستوس گفت: بابا اینجا که خبری نیست. من که داره خوابم میبره.
- خب اگه میخوای تو یکم بخواب من نگهبانی میدم بعد من میخوابم تو نگهبانی بده.
- باشه.
آشا با خودش می گفت: این آگوستوس هم که خوابه. اینجا هم که خبری نیست. بذار به 10 دقیقه چشمامو ببندم. بعد آگوستوس رو بیدار...خخخخ... پففففففففف

- آتیش...آتیش...جنگل آتیش گرفته.
با صدای جیغ و داد مردم آگوستوس و آشا از خواب بیدار شدند و دیدند همه ی اطرافشان را آتش فرا گرفته.
آشا فریاد زد: باید آتیش رو خاموش کنیم. زود باش. آگومنتی.
هیچ اتفاقی نیفتاد.
آگوستوس گفت: بذار این یکی رو امتحان کنیم. همه ی جنگل یخ میزنه.
و چوبدستیش رو به صورت دایره وار تکان داد ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.
آشا گفت: چاره ای نیست باید فرار کنیم. غیب میشیم. 3 ... 2 ... 1.
باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد.
.
.
.
ادامه بدین
----------------------------------------------
ببخشید خیلی خوب شد.


تصویر کوچک شده


Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۹:۲۶ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹
#96

ریموس جین لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۳ شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱:۲۱ چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۹
از مرگ نمی ترسم !!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 126
آفلاین
کینگزلی به نگاها توجهی نکرد و از روی صندلی بلند شد و خودش را کمی تکاند و به آرامی گفت:

-من نگفتم لولو دوست من بوده، گفتم اسمش مثله یه دوست قدیمیه.

ریموس حرف کینگزلی را قطع کرد و سپس با عجله حرف خود ادامه داد و گفت:

-یعنی ممکنه این لولو،همون لودو خودمون باشه،بهشم میخوره از این کارا کنه.

کینگزلی با عصبانیت تمام فروپاش شد و حرف ریموس را ادامه داد:

-چی میگی داداش ؟لودو مرگخوار هم باشه،اینکارارو نمیکنه،من مطمئن هستم که اون اینکاره نیست.

آگوستوس که از حرف های تکراریه ریموس و کینگزلی خسته شده بود دادی زد و گفت:

-الان وقت این کارا نیست بچه ها،باید بریم دنبال کارامون،وقت اضافی نداریم.مسئله ی مهمی رو در پیش داریم

کینگزلی دستی زد و به آرامی گفت:

-عالیه،بهتره بریم سره کارمون،منم موافقم

سپس کینگزلی همگی را دور میز شام جمع کرد و پس از اتمام شام گفت:

-خوب بچه ها،ریموس و سیریوس با هم به منظقه سیاه دهکده غربی میرن،آشا و آگوستوس هم به منطقه جنگلی دهکده غربی میرن،من و ارنی هم به منطقه دریاچه دهکده میریم در ضمن دابی هم همین جا مواظب میمونه و به ما خبر میده،خوب بچه ها برین کمی استراحت کنید بعد وسایلتو رو بردارین و برین سر ماموریتاتون،در ضمن چراغ قوه یادتون نره!!

.
.
.
ادامه بدین:

ببخشید بازم شرمنده اگه خوب نشده(شایدم شده)


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۰ ۹:۵۸:۵۱
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۰ ۱۰:۰۸:۵۰
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۰ ۱۰:۲۲:۳۹
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۰ ۱۱:۳۲:۲۵
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۰ ۱۱:۳۴:۴۶

مرا از یاد نبرید.
شناسه بعدی : ویکتور کرام
تا ابد دوستت دارم


Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۵:۳۸ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹
#95

لودو بگمنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۲ دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۰:۵۷ جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
از در عقب، صندلی جلو!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1317
آفلاین
آغاز اوباشگري

يكي از شكستگي هاي ديوار انتهايي ساختمان صدايي كرد و سپس دو نفر از طريق آن وارد شدند.
شخصي كه كوتاه ترو خپل تر به نظر ميرسيد چوبدستيش را روشن كرد و چشمش به دو حيوان افتاد كه به او زل زده بودند. كمي آن ها را وارسي كرد و به مرد ديگر گفت: نظرت چيه سالاد؟
مرد ديگر پس از اندكي تفكر پاسخ داد: واضحه! حتما دوتا از اهالي كه شك دارن ما روح باشيم اينارو اين جا گذاشتن. حالا با اين مهموناي كوچولو چي كار كنيم لولو؟
فرد ديگر خنده اي شيطاني كرد و گفت: واضحه! ميكشيمشون و ميذارميشون وسط ده اين جوري ترس و وحشتم بيشتر ميشه!

ريموس و سيريوس با نگاهي منظورشان را به هم فهماندند و لحظه اي بعد با نهايت سرعت چهارنعل به سمت در دويدند ...
شترق
هشياري لودو و سالازار باعث شد جانورنما و گرگينه با مغز به قفسي كه همان لحظه دورشان ايجاد شده بود برخورد كنند.

- حالا كه بيشتر فكر ميكنم ميبينم ممكنه اين دوتا صرفا حيوون خونگي نباشن، مگه نه سالاد؟
- موافقم لولو. اما پيشنهادم اينه كه به روي خودمون نياريم و همون نقشه قتل رو اجرا كنيم . نظر شما دوتا پخمه چيه؟

سيريوس و ريموس به فكر فرو رفتند. يا بايد ميمردند و گروهشان لو ميرفت يا راه فراري پيدا ميكردند اما در اين صورت گروهشان لو ميرفت.
ميشد به شكل اولشان برگردند و براي ورود بهانه اي بياورند اما ممكن بود آن دو مرد بشناسندشان پس نميشد ريسك كرد.
بالاخره هر دو تصميم گرفتند و سريع نقشه را عملي كردند: به سرعت به شكل اوليشان برگشتند و به سرعت به قرارگاهشان آپارات(جسم يابي) كردند و اين بار لودو و سالازار بودند كه چون در تاريكي مشغول آماده كردن چوبدستيشان براي قتل بودند غافلگير شدند.
- شت! حالا چي كار كنيم؟ هم خودمون لو رفتيم هم محل عبور و مبورمون. ديگه نميتونيم اينجا بيايم :sad:
- دقيقا! از امشب عمليات شماره دو رو در غرب دهكده انجام ميديم!
-عمليات دو؟ چيزي در اين مورد به من نگفته بودي ... بازم اغتشاش؟
- آره، اينبار جدي تر از يك ترسوندن خشك و خالي دنبالم بيا لولو!


جلسه گروه ضربت

- حالا نفهميدين اون دو تا كي بودن؟
- نه. هم تاريك بود هم همديگرو به اسم رمز صدا ميزدن.
- اسم رمز؟ چه اسمي؟
- لولو و سالاد!
- فكر ميكنم من لولو رو بشناسم، يه دوست قديمي ... مهم نيست! از همين حالا در گروه هاي دو نفره اطراف خرابه شيون رو گشت ميرنيم. يعني تمام منطقه غربي دهكده!
همه با تعجب وشك به كينگزلي خيره شده بودند، دوست قديمي سياه؟


هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.