هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۴:۲۵ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۹

مرلینold2


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۵ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲:۵۲ پنجشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۰
از پایان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 221
آفلاین
1- با توجه به تصوير زير با نوشتن شماره مشخص شده در زير هر شكل بگوييد كدام شماره مربوط به صورت فلكی ثور (گاو نر) است؟( 5 امتياز)

گزینه 3 !

---------------


2- تصويری از خوشه پروين را يا پيدا كنيد و يا بر روی همين شكل مشخص كنيد و ارسال نماييد. [پاسخ به اين سوال دل بخواهی است و امتياز ان جنبه تشويقی دارد] (4 امتياز)


تصویر کوچک شده



















---------------
3- رول زدن:

استرس تمام وجودش رو فراگرفته بود.آخه یه آدم چقد میتونه احمق باشه که بخواد با مرلین کبیر دوئل کنه.مشخصا هر کسی باشه شکست میخوره.

کم کم حالش داشت بد میشد.کمی به اطراف نگاهی کرد تا بتونه کمی سایه پیدا کنه تا اونجا استراحت کنه.ساعت ها مشغول تمرین کردن بود و این باعث شده بود که کاملا خسته بشه.هرکاری میکرد نمیتونست فکر دوئل با مرلین رو فراموش کنه.
به زیر درختی رفت تا از سایش استفاده کنه.بعد از مدتی دوستش هم پیشش اومد و کنارش نشست.دستانش رو گرفت و سعی کرد بهش امیدواری بده.

در همین احوالات بود که یه دفعه یه چیز سفتی از رو درخت بر روی سرش افتاد و خیلی آروم افتاد کنار دستش.دوستش با خوشحالی فریاد زد :

-ایول ایول .پسر ما جاذبه رو کشف کردیم.ما دانشمندیم.ایول ایول !
-
-آها جاذبه قبلا کشف شده بود؟راست میگیا چقد بیخود خوشحال شدم.حالا بیار ببینیم چیه اون.

هر دو با تعجب بر روی جسم که بسیار شبیه ساعت بود اما جور دیگه ای کار میکرد دقت کردن.پسرک دستش رو بر روی تک دکمه بر روی جسم ساعت نما برد و اونو فشار داد.

ناگهان زمین به شدت تکون خورد.همه چیز دور سرشون میچرخید و جوی گردباد مانند اونها رو با آسمون برد.بعد از مدتی گرد باد قطع شد و با سر به زمین افتادن.
پسرک با تعجب به ساعت نگاهی انداخت.تاریخ ساعت عوض شده بود.سال 3 مرلینی ،روز 156 ،ساعت 12 ظهر !اونها در زمان حرکت کرده و به دو هزار و هفت سال پیش رفته بودن.

بلند شد و خاک رو از روی لباس هاش تکوند.کمی به اطرافش نگاهی انداخت.دریاچه ای وجود نداشت .برج هاگوارتز غیب شده بود و هیچ درختی در اون اطراف نبود.یه جوون رعنا از اون ته به همراه چند ساحره با لباس های عجیب غریب به سمت اونا میومدن.
بعد از دقایقی به اونها رسیدن.حالا میتونستن قیافه جوون رو ببینن.پسری با ریش های تراشیده ،موهای صاف و لباس های بسیار قدیمی که اونها فقط تو موزه دیده بودنشون.کمی به قیافه جوون بیشتر نگاهی انداخت.آه اون مرلین بود.مرلین جوون !اونها به زمان جوونی مرلین رفته بودن.

پسرک کمی نزدیک به مرلین شد و گفت :

-سلام آقا.خوب هستین؟من یه حرف عجیبی دارم به شما بزنم که شاید باورتون نشه.شما حدود 2000 سال بعد قرار دوئل با من خواهید داشت.من از این مساله کلا پشیمونم و از شما درخواست میکنم که منو ببخشید و این دوئل رو کنسل کنیم.
-
-میدونم باورتون نمیشه.ما خودمون هم باورمون نمیشه.اما به این مساله فک کنید.
-
-باشه فقط این نکته رو یادتون بمونه تا اون موقع خودتون متوجه قضیه میشید.
-

پسرک با خوشحالی به سمت دوستش میره.به ساعت نگاهی میندازه.فقط چند ثانیه تا ساعت 12 مونده .دستای همدیگه رو میگیرن،چشماشون رو میبندن.بعد گردباد دوباره میاد ،اونها رو میچرخونه و به زمان خودشون بر میگردونه.

و همچنان مرلین و دوست دخترانش به صورت به اون صحنه ها خیره شده و سعی میکنن که توضیحی برای این قضیه پیدا کنن.


ویرایش شده توسط مرلین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۲۰ ۱۴:۲۷:۰۱
ویرایش شده توسط مرلین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۲۰ ۱۴:۲۷:۳۵

[b][size=medium][color=6600FF][font=Arial][url


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۸:۵۷ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۹

آدریان پیوسی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۶ یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۳:۱۳ سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴
از این شناسه تا اون شناسه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 81
آفلاین
1- با توجه به تصوير زير با نوشتن شماره مشخص شده در زير هر شكل بگوييد كدام شماره مربوط به صورت فلكی ثور (گاو نر) است؟( 5 امتياز)

سومی صحیح است.

تصويری از خوشه پروين را يا پيدا كنيد و يا بر روی همين شكل مشخص كنيد و ارسال نماييد. [پاسخ به اين سوال دل بخواهی است و امتياز ان جنبه تشويقی دارد] (4 امتياز)


تصویر کوچک شده

























شما از روی عصبانيت قرار دوئلی با يكی ديگر از بچه ها (كه از قضا حرفه ای‌ در دوئل است) می گذاريد. اما شما تجربه و اطلاعات كافی در مورد دوئل نداريد. بنابراين برای تمرين و اماده كردن خودتان با يكی از دوستانتان به قسمت خلوتی از ساحل درياچه می رويد كه ناگهان چشمتان به زمان برگردانی می افتد. شما و دوستتان از روی كنجكاوی زمان برگردان را بكار می اندازيد تا شايد بتوانيد اين دوئل را كنسل كنيد. ولی به جای رفتن به 2 ساعت قبل، سر از زمانی در حدود 50 سال* پيش در می آوريد...
با اين اطلاعات ماجرایی در اين زمينه بنويسيد.(25 امتياز)


ببخشید من کلاس رو درست اومدم؟! اینجا نجومه دیگه؟! خو چه ربطی داره این رول؟!:دی خیل خب معلمی دیگه دیکتاتوری:

- آخه دیوانه! تو هنوز یه ماه نیست اومدی تو هاگ. چوبت هنوز تو دستت وول میخوره اونوقت قراره دوئل با یه سال شیشمی گذاشتی؟!

- آخه تو که چشاش رو ندیدی(:دی!)

-

همینطور بالا پایین میپریدم و سعی میکردم گارد حمله بگیرم که یه دفعه پام به یه چیزی گیر کرد.

- ای ***! این دیگه چه زهر ماریه؟!

نارسیسا با عجله به سمتم اومد و اون شی عجیب رو قاپید.

- زمان برگردانه! میتونیم برگردیم گندت رو درست کنیم.
- نه من پسره رو دوست دارم(فواید استفاده از اسگل جماعت برای طنز کردن سوژه!)
و پنج انگشت سیسی با افکت صدای "شلوپ" رو گونه های گلگونم فرود اومد!
- داری چی کار میکنی؟!
- شاتت رو آپ کن دارم تنظیمش میکنم!

و زنجیر زمان برگردان اکنون دور گردن هردویمان سنگینی میکرد. زمان با سرعت به عقب برمیگشت. آب دریا در حال پایین رفتن بود و شن زیر پایمان سفت مشد.

-بینم بوقی نکته نتظیمش کردی رو اثر دایناسورها! بابا پسره هفده سالشه!
- نمیدونم چی شده!!!
- ای خاک!

و ناگهان زمان از حرکت ایستاد. در کلبه ای کوچک اما بسیار آشنا ایستاده بودیم. نگاه عاقل اندر صفیحی به سیسی انداختم و شروع به قدم زدن در کلبه کردم. صداهایی از جانب آشپزخانه توجهم را جلب کرد.

چیزی را که میدیدم باور نمیکردم. مادر بزرگم بود که با زمزمه ی آهنگ " حالا مهم نیست چی!!!" در حال اماده کردن کلوچه های خوشمزه ی همیشگیش بود. درست از چهار سال قبل که خودم یک مشت خاک روی تابوتش ریختم ندیده بودمش. این صحنه اونقدر برام عجیب بود که دختر کوچولوی روی کابینت که آهنگ رو همراش زمزمه میکرد رو ندیده گرفتم. دوست داشتم برم جلو و بغلش کنم اما صحبت هاش مانع این کار شد.

- خوب عزیزم, حالا کلوچه ها رو میذاریم تو فر تا آماده بشن.
- چرا با چوبتون آمادشون نمیکنید.
- چون من اجازه ی استفاده از چوبم رو ندارم عزیزم. من تو هاگوارتز دانش اموز بدی بودم.
- منم میرم هاگوارتز؟!
- البته که میری! و من مطمعنم مثل مامانت یکی از بهترین دانش آموزان اون مدرسه خواهی بود ملیندا!

احساس بی وزنی میکردم. چطور تمامی این خاطرات رو فراموش کرده بودم. سیسی دستم رو از پشت کشید و دوباره به مکانی قبلی باز گردوند. اینقدر تو شک بودم که وقتی به خودم اومدم دیدم دوباره تو همون ساحل شنی وایسادیم.

- اوه میلی یه ربع به دوازدهه! بدو وگرنه به سالن دوئل نمیرسیم.

و هر دو شروع به دویدن کردیم. در مسیر به مادربزرگم و رویاهاش برای آینده ام فکر میکردم. این دوئل میتونست یه شروع باشه.

سالن عظیم و خاک گرفته ی زیر زمین تقریبا خالی بود. تقریبا چون ویزلی و دوست لاغر مردنیش زودتر از ما رسیده بودن.

- فکر میکردم ترسیدی و نمیای!
- خوب میبینی که اشتباه کردی!
- بله خب!هنوزم واسه کنار کشیدن دیر نشده ملی. من نمیخوام آسیبی بهت برسونم.
- نه بابا! ...

ببیند بعد این عبارت, این یارو ملیندا یه وردی مییفرسته بس گولاخ! من نمیدونم ورده چی بوده! کلا ویزلی شکست میخوره دیگه.
نتیجه ی اخلاقی داستان اینه که دخترای عاشق خیلی خطرناکن و ممکنه هر بلایی سرتون بیارن... شاید هم نتیجش اینه که جو گیری بعضی اوقات به درد میخوره!!!

التماس دعا!!!


ویرایش شده توسط ملیندا بوبین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۷ ۸:۵۹:۱۳
ویرایش شده توسط ملیندا بوبین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۷ ۹:۰۱:۱۳
ویرایش شده توسط ملیندا بوبین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۷ ۹:۱۶:۵۶

تفاوت را احساس کنید:
این ----» :-| مثالی مناسب از همه ی انسان هاست.
این -----» : | لرد سیاه است.

تصویر کوچک شده


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۹:۰۱ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۹

آنتونی گلدشتاین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۲۹ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۹:۰۸ چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 20
آفلاین
1- با توجه به تصوير زير با نوشتن شماره مشخص شده در زير هر شكل بگوييد كدام شماره مربوط به صورت فلكی ثور (گاو نر) است؟( 5 امتياز)

سومی پاسخ است.

تصويری از خوشه پروين را يا پيدا كنيد و يا بر روی همين شكل مشخص كنيد و ارسال نماييد. [پاسخ به اين سوال دل بخواهی است و امتياز ان جنبه تشويقی دارد] (4 امتياز)

تصویر کوچک شده

شما از روی عصبانيت قرار دوئلی با يكی ديگر از بچه ها (كه از قضا حرفه ای‌ در دوئل است) می گذاريد. اما شما تجربه و اطلاعات كافی در مورد دوئل نداريد. بنابراين برای تمرين و اماده كردن خودتان با يكی از دوستانتان به قسمت خلوتی از ساحل درياچه می رويد كه ناگهان چشمتان به زمان برگردانی می افتد. شما و دوستتان از روی كنجكاوی زمان برگردان را بكار می اندازيد تا شايد بتوانيد اين دوئل را كنسل كنيد. ولی به جای رفتن به 2 ساعت قبل، سر از زمانی در حدود 50 سال* پيش در می آوريد...
با اين اطلاعات ماجرایی در اين زمينه بنويسيد.(25 امتياز)


توجه:در رول زیر با توجه به فضای سایت آنتونی گلدشتاین هم دوره فرزندان هری پاتر تصور شده هرچند وی هم دوره ای هری پاتر بوده.

آنتونی:موهاهاهاها با این وقتی که بدست اوردم میتونم حسابی تمرین کنم و بزنم knockoutش کنم.

دوست مذکور:آخه بوقی با 2 ساعت چجوری کسی که اطلاعات و تجربه کافی در مورد دوئل نداره دوئل یاد میگیره

لبخند بر روی لبان آنتونی به سرعت از بین رفت.به نظر می رسید که او اصلا به این موضوع توجهی نکرده بود.بار دیگر به ساعت خیره شد.
دوست:حداقل یه چند روزی بیار عقب تا یه چیزایی یادت بدم.
آنتونی:آره این فکر خوبیه.
آنتونی بار دیگر دست به کار شد و ساعت را به کار انداخت مجددا هر چه در اطراف آنها وجود داشت دگرگون شد و در مدت کوتاهی همه چیز به حالت اولیه برگشت.اما تغییراتی که در اطراف آنها رخ داده بود نشان می داد که بیش از چند روز به عقب برگشته اند.
دوست آنتونی در حالی که به دقت اطراف را از زیر نظر می گذراند:مطمئنی همش یک هفته برگشتیم عقب؟؟
آنتونی:چه فرقی میکنه حداکثر دو هفته.
دوست:بیا برگردیم به تالار اصلی ببینیم چه خبره.
آنتونی و دوستش به سرعت به سمت تالار اصلی رفتند در این بین آنها از کنار دانش آموزانی می گذشتند که هیچ کدام آشنا نبودند کم کم حس ترس وجود آنها را فرا گرفت با اضطراب وارد سرسرای هاگوارتز شدند و تلاش می کردند در این بین شخص آشنایی را بیابند که ناگهان تاریخ بالای تابلو امتیازات توجهشان را جلب کرد.
دوست:ببین ما الان تقریبا 50 سال اینا برگشتیم عقب
آنتونی:این که خوبه 50 سال تمرین می کنم اینجوری میتونم حسابی حرفه ای شم
دوست:
آنتونی مجددا در فکر فرو رفت به هر حال آنها باید در مدت کوتاهی باز می گشتند.
دوست:فایده نداره هیچ راهی نداره که تو دوئل یاد بگیری.
آنتونی:شاید اینایی که تو این دوره زندگی میکنن بتونن کمکم کنن.الان دقیقا دوره کیه؟؟
دوست آنتونی سعی کرد با توجه به آموخته هایش در درس تاریخ افراد سرشناسی که در آن زمان در هاگوارتز بودند را به یاد آورد.
دوست:الان احتمالا دوره سوروس اسنیپ ریموس لوپین سیریوس بلک و جیمز پاتره...
با شنیدن نام جیمز پاتر آنتونی مجددا به فکر فرو رفت در چند ثانیه مجددا لبخندی بر لبانش ظاهر شد.به نظر می رسید افکار شومی در سر دارد.
آنتونی:میدونی من قراره با کی دوئل کنم ؟؟
دوست:نه باکی؟
آنتونی:با جیمز سیریوس پاتر نوه جیمز پاتر
دوست: خوب این مهمه؟؟به هر حال تو نمی تونی اونو شکست بدی.
آنتونی:میدونم بره همین اگه من پدر بزرگشو با یه آواداکداورا از بین ببرم دیگه جیمز سیریوس پاتری وجود نخواهد داشت که بخوام باهاش دوئل کنم.
دوست:نه,غیر ممکنه کمکت کنم

یک ساعت بعد

آنتونی و دوستش به دنبال پسری که به سختی آن را یافته بودند از پله ها بالا می رفتند.پس از عبور از پله ها جیمز به سمت یکی از راهرو ها که برای آنتونی و دوستش نا آشنا بود رفت.راهرو کاملا خلوت بود و این بهترین فرصت بود.آنتونی با احتیاط چند قدمی به پسرک نزدیک شد در حالی که دستانش میلرزید چوب دستی اش را بیرون آورد وردی را زیر لب زمزمه کرد نور سبزی از چوب دستی خارج شد و پسرک نقش بر زمین شد.در حالی که هنوز مضطرب بود به سرعت ساعت را از جیبش خارج کرد و با حرکت دادن عقربه های آن مجددا فضای اطراف دگرگون شد و آنها بار دیگر به زمان خودشان و در کنار دریاچه قرار گرفتند.هوا تاریک شده بود و غیر از نور کم سو ماه که در پشت ابرها قرار داشت هیچ روشنایی وجود نداشت از هاگوارتز تنها یک خرابه باقی مانده بود و اطراف غرق در تاریکی بود.
آنتونی:چرا هاگوارتز اینجوری شده؟؟
دوست آنتونی با تعجب به خرابه باقی مانده از هاگوارتز می نگریست که ناگهان چیزی به ذهنش رسید.
دوست آنتونی:میگم تو چقدر تاریخ معاصر خوندی؟؟
آنتونی:الان وقت این سواله.خوب هیچی همشو تقلب کردم.
دوست آنتونی:میدونی منم فصل آخر رو درست نخوندم چون 2 نمره داشت ولی یادمه یه جادوگر سیاهی بوده که هری پاتر پسر جیمز پاتر باعث میشه از بین بره.
آنتونی:خوب که چی؟؟
جیمز:فکر کنم اون پسره اصلا به دنیا نیومده باشه

چند ساعت بعد آنتونی و دوستش کورمال کورمال در بین چمن ها به دنبال ساعت زمان برگردان می گشتند در حالی که نمی دانستند ساعت در اعماق دریاچه جای گرفته!!!


ویرایش شده توسط آنتونی گلدشتاین در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۶ ۱۹:۱۰:۱۳

شناسه های قبلی:
محمد
سوروس اسنیپ
مالسیبر


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۶:۱۸ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۹

نارسیسا مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۰۷ چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲۱:۱۷ جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 177
آفلاین

1- با توجه به تصوير زير با نوشتن شماره مشخص شده در زير هر شكل بگوييد كدام شماره مربوط به صورت فلكی ثور (گاو نر) است؟( 5 امتياز)


شماره سه همون صورت فلکی ثور هستش.

شما از روی عصبانيت قرار دوئلی با يكی ديگر از بچه ها (كه از قضا حرفه ای‌ در دوئل است) می گذاريد. اما شما تجربه و اطلاعات كافی در مورد دوئل نداريد. بنابراين برای تمرين و اماده كردن خودتان با يكی از دوستانتان به قسمت خلوتی از ساحل درياچه می رويد كه ناگهان چشمتان به زمان برگردانی می افتد. شما و دوستتان از روی كنجكاوی زمان برگردان را بكار می اندازيد تا شايد بتوانيد اين دوئل را كنسل كنيد. ولی به جای رفتن به 2 ساعت قبل، سر از زمانی در حدود 50 سال* پيش در می آوريد...
با اين اطلاعات ماجرایی در اين زمينه بنويسيد.(25 امتياز)


-هی سیسی بیا اینجا رو ببین!

-چی شده بلا؟ من حوصله ی دردسر ندارم.

-دردسر چیه باو! یه زمان برگردان پیدا کردم. با این می تونیم خیلی کارا بکنیم. مثلا می تونیم بریم به زمان سالازار کبیر یا لرد سیاه یا...

-بده ش به من!

نارسیسا بلاتریکس را هل داد و زمان برگردان را از او گرفت. فکری به ذهنش رسیده بود. با این می توانست به دو ساعت قبل برگردد و پیشتهاد احمقانه ای را که برای دوئل با سوروس داده بود را تغییر دهد.

-صبر کن بلا. من میخوام به دو ساعت قبل برگردم. دلم نمیخواد با سوروس دوئل کنم!

-خل شدی سیسی؟ تو می تونی...

اما نارسیسا زمان برگردان را در گردن هردویشان انداخته بود و زمان جلوی چشمشان حرکت می کرد.

دو مین بعد

-چرا اینقدر زیاد طول کشید؟

-هــــــــیس!

پسر مو مشکی و زیبایی از مقابل چشمشان عبور می کرد. ردایی نسبتا" کهنه به تن داشت و از حالت چهره اش می شد به هیجان درونی اش پی برد.

-تام؟

پسر ایستاد. عصبانیت ناگهان هیجان چهره اش را برطرف کرد.

-بله پرفسور؟

-این موقع شب اینجا چیکار می کنی پسرم؟ می دونی که الان باید تو رختخوابت باشی. با این که رئیس گروهت نیستم اما می تونم...

-استوپفای

لرد ولدمورت از کنار مرد بیهوش با سرعت رد شد.

-سیسی این لرد سیاه بود؟

-آره فکر کنم

-چقدر جیگر بوده!



Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۲۱:۰۰ شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۹

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
با توجه به تصوير زير با نوشتن شماره مشخص شده در زير هر شكل بگوييد كدام شماره مربوط به صورت فلكی ثور (گاو نر) است؟( 5 امتياز)

شماره 3 مربوط به صورت فلکی ثور یا گاو نر هست، من واقعا غیرت این صورت فلکی رو تحسین میکنم! یه جورایی اونجا بین هفت خواهر و جبار نقش گشت ارشاد رو بازی میکنه!

تصويری از خوشه پروين را يا پيدا كنيد و يا بر روی همين شكل مشخص كنيد و ارسال نماييد. [پاسخ به اين سوال دل بخواهی است و امتياز ان جنبه تشويقی دارد] (4 امتياز)

حسش نی هی فتوشاف کاری کنم! همینجوری میگم دیه تو همین عکسی که دادی خودت استاد، هفت خواهر احتمالا همونیه که زیر پای گاو نره س! البته مشخصا خیلی بیشتر از 7 تا خواهرن اینا! ولی خب قدر ظاهری هفتاشون بیشتره..اینم برا خالی نبودن عریضه حالا اگه تو شکل ِ شما اشتب مشخص کردم:
تصویر کوچک شده


شما و دوستتان از روی كنجكاوی زمان برگردان را بكار می اندازيد تا شايد بتوانيد اين دوئل را كنسل كنيد. ولی به جای رفتن به 2 ساعت قبل، سر از زمانی در حدود 50 سال* پيش در می آوريد...
با اين اطلاعات ماجرایی در اين زمينه بنويسيد.(25 امتياز)


زمانی در حدود 50 سال پیش! :

- خب الان ما دو ساعت برگشتیم عقب جیمز، یالا برو اسکورپیوس مالفوی رو پیدا کن و یه جوری کنسلش کن گندی که زدی رو!
- باوش!
- یه لحظه وایسا!

تدی یقه ی جیمز را از پشت گرفت و خیلی سریع او را عقب کشید و هر دو پشت تپه ای ساحلی پنهان شدند.
- اینجا یکم فرق نکرده؟! این ستون ها چیه اومده بالا؟ این همه ملت کنار دریاچه چی میخوان؟ چقد سر و صداس..هی! اون آلبوس سورسه، جیمز؟!

جیمز نیم نگاهی به جایی که تدی اشاره کرده بود انداخت. نه! آن پسرک عینکی با وجود شباهت بی حد و اندازه ای که به آل داشت، اما زخم صاعقه مانند پیشانی اش معرفش بود!

- سرتو بدزد تدی این که بابا عله س!
تدی آب دهانش را قورت داد و خیلی ارام سرش را میان یقه ی بالا کشیده ی شنلش فرو برد.
- زمان برگردون رو چند دور چرخوندی بوقی؟!
جیمز بی توجه به تدی بار دیگر به پدرش نگاه کرد.
- اه اه اه چه جواتم بوده! مایوشو نیگا تو رو خدا، نه نه نیگاش نکن من خجالت میکشم.

هری پاتر ِ 50 سال پیش نوجوانی بود 14 ساله و مایو پوشیده و آماده برای شیرجه زدن درون دریاچه! هنگامی که جیمز به پدرش چشم دوخته بود او سعی داشت علف لجنی رنگ و بدشکلی را درون دهانش بچپاند و دقایقی بعد هری پاتر مقابل چشمان ِ متعجب پسر ارشدش آبشش (!) درآورده، به درون آب پرید.

- جیـــــــــــــــــــــ....
تد ریموس لوپین که او هم شاهد این صحنه بود یکی از پنجه هایش را روی دهان خود و دیگری را روی دهان جیمز گذاشت.

****

نیازی به زحمت اسکورپیوس مالفوی نبود، هنگامیکه جیمز و تدی به زمان ِ حال برگشتند تدی بلافاصله جیمز شوک زده را که مدام هذیان میگفت به درمانگاه مدرسه منتقل کرد.


ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۲ ۲۱:۰۲:۳۶


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۴:۴۵ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸۹

آگوستوس پایold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۱ پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۰۴ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 375
آفلاین
جواب سؤال 1- مربوط به تصوير، گمونم تصوير شماره 3 باشه. (با توجه به ستاره Aldebaran و شكل صورت فلكی جبار)


شما از روی عصبانيت قرار دوئلی با يكی ديگر از بچه ها (كه از قضا حرفه ای‌ در دوئل است) می گذاريد. اما شما تجربه و اطلاعات كافی در مورد دوئل نداريد. بنابراين برای تمرين و اماده كردن خودتان با يكی از دوستانتان به قسمت خلوتی از ساحل درياچه می رويد كه ناگهان چشمتان به زمان برگردانی می افتد. شما و دوستتان از روی كنجكاوی زمان برگردان را بكار می اندازيد تا شايد بتوانيد اين دوئل را كنسل كنيد. ولی به جای رفتن به 2 ساعت قبل، سر از زمانی در حدود 50 سال* پيش در می آوريد...

من زمان را 1000 سال قبل در تظر گرفتم.

آستوریا گرینگرس با خوشحالی زمان برگردان را در دست گرفت و مشغول بررسی ان شد. آگوستوس هم كه تا بحال يك زمانبرگردانی را از نزديك نديده بود با كنجكاوی به شی در دست آشا نگاه می كرد.

_ می گم بنظرت چرا اين وسيله به اين با ارزشی اينجا افتاده؟
_ نمی دونم بهتره اينو ببريم پيش مدير گروه.

آگوستوس با نظر آستوریا گرینگرس موافقت كرد و به هر دو بسوی مدرسه به راه افتادند.

هنوز چند قدمی نرفته بودند كه اگوستوس ايستاد و گفت:
_آستوریا ببينم با اين زمانبرگردون ميشه به دوساعت قبل برگشت ديگه مگه نه؟

گرینگس كه همچنان می رفت گفت معلومه ديگه مگه تو به درس پروفسور سينيسترا توجه نمی كردی!

اگوستوس جوابی نداد. ذهنش درگير مسئله ای شده بود. چرا كه نه او كه از دوئل چيز زيادی نمیدونست در حاليكه اون پسره سيريوس آخر هرچی دوئل بود. چرا از اين فرصت استفاده نكنه و به زمان گذشته نره تا از بروز دعوا و قرار دوئل ممانعت نكنه!

_ وايسا... آستوریا... صبركن!
آستوریا ايستاد و با تعجب به دوستش نگاه كردكه در حال دويدن به سوی او بود.

_ بدش به من!

_ برای چی؟ مگه می خوای چيكار كنی؟

اگوستوس انچكه به ذهنش رسيده بود را برای آستوریا شرح داد. آستوریا هم كه حس ماجراجويش گل كرده بود قبول كرد. بنابراين هر دو به گوشه ای رفتند و زمان برگردان را طی محاسبه ای كه كردند 4 دور چرخاندند. آسمان و زمين ناگهان به حركت در امد، حركت خورشيد سرعت گرفت و خلاف جهت شروع به حركت كرد. كم كم احساس تهوعی در وجودشان شكل گرفت. تا اينكه بالاخره حركات متوقف شد.

_ چرا هوا تاريك شده؟ ما بايستی به ساعت 10 صبح بر می گشتيم. پس چرا اينجوری شد؟

استوريا هم متعجب تر از او به اطراف نگاه می كرد.

_ بهتره برگرديم داخل هاگوارتز. اينجا يكم... چيزه...

آگوستوس ادامه داد:
_ می دونم، خيلی ترسناكه!

هر دو به سرعت به سمت هاگوارتز حركت كردند اما با شنيدن صدای سر و صدایی با وحشت سرجايشان خشكشان زد. صدای قدم های افرادی شنيده ميشد.

دو كودك وحشت زده، ناخوداگاه از ترس در گوشه ای پنهان شدند تا از ديد صاحبان صدا دور بمانند.

دقيقه ای نگذشت كه دو مرد و دو زن در حاليكه لباس های زيبا ولی بسيار دمُده بر تن داشتند، در ديد قرار گرفتند. ظاهرا دو مرد در حال بحث و جدل بودند و دو زن سعی در ارام كردن ان دو داشتند. بچه حدود يك ساعت به همين شكل در حال چمباتمه در زير بوته ها گذراندند تا اينكه با صحنه ترسناكی مواجه شدند.

_ گودريك تو حق نداری به من بگی كه چكار كنم. به تو هيچ ارتباطی نداره كه من اجازه نمی دم تو گروهم يك ماگل زاده وارد بشه چه برسه به هاگوارتز!

_ ولی تو هم حق نداری تو كار بقيه گروها دخالت كنی! ماگل زاده ها هم دارای قدرتی مثل ما هستند. چرا...

_ نـــــــــــــــه!... اونا از نژاد پست و دون مايه اند اونا جادوگر نيستن!

_ ...

رو مرد اونقدر عصبانی بودند كه كسی جلودارشان نبود. لحظه ای نگذشت كه چوبهايشان را در اوردند و به سوی هم نشانه رفتند و دوئلی بين انها اغاز شد.

_ آگوستوس .... من...من می ترسم

_ ســـــــــــــــيس. فقط ساكت بمون!

هر دو ارام روی زمين دراز كشيدند و به ان صحنه چشم دوختند. طلسمها با سرعت در ميانشان ردل و بدل می شد. سرانجام دو زن توانستند با ايجاد سپر های مدافع اندو را از هم دور كنند.

مردی كه انها او را نام سالازار شناختند. به سمت ان سه بر گشت تا چيزی بگويد.

اگوستوس حس كرد نمی تواند ديگر به وضوح صدای ان غريبه ها را بشنود. تنها حس كرد كه دستانش در دستان يخ كرده استوربا محكم فشار داده شد. دوباره احساس سر گيجه و تهوع به سراغش امد...

مدتی گذشت. گرمای خورشيد را بر گونه هايش حس كرد. ارام چشمانش را باز كرد. استوريا را ديد كه سك قدم انورتر روی زمين نشسته بود و اطرافش را با نگرانی نگاه می كرد. محيط نا اشنای قبل دوباره جای خودش را به مكانی اشنا داده بود. با اين حال اگوستوس برای اطمينان پرسيد.

_ ....ما كجاييم؟

_ فكر كنم در زمان خودمون.

هر دو به هم نگاه كردند. ايا اين حقيقت داشت؟ ايا انها موسسان هاگوارتز را ديده بودند؟

بله بنظر می رسيد كه ان دو مسافرت به زمان را تجربه كرده بودند.

پايان.


ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۱ ۱۴:۵۸:۱۹
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۱ ۲۱:۰۳:۱۴

When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۲۱:۴۷ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹

پروفسور سینیستراold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵ پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۰:۴۶ شنبه ۱ تیر ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
جلسه اول

ساعت 12 شب بود. دانش آموزان از پله های فرسوده برج نجوم شناسی بالا رفتند تا در اولين جلسه حضور پيدا كنند. پس از مدتی پروفسور سينيسترا در كلاس حاضر شد و پس از تهيه ليستی از نام دانش اموزان درسش را اينگونه آغاز كرد:

سلام به شما كه در اين شب زيبا و پر ستاره ،در اين كلاس حضور پيدا كرديد. اميدوارم ترم خوبی پيش رو داشته باشيم و بتونيم تا پايان ترم با هم صميمی شويم. خوب وقتمون كمه بنابراين مستقيم می رم سر درس:

امشب با دو بخش در كنار شماها خواهم بود: 1- صورت فلكی ثور( گاو نر) و افسانه مربوط به آن
2- سفر در زمان


و اما صورت فلكی ثور:

صورت فلکی ثور یکی از زیباترین صورت های فلکی است كه در عهد بابل باستان هم شناخته شده بود . افسانه های بابلی حکایت از این دارند که ایشتار الهه عشق بابل به آسمان رفت تا گیلگمش قهرمان اسطوره بابلی، که به ندای عشق او پاسخ نداده بود را نابود كند.

اما افسانه های یونانی می گویند زئوس (زوس ) بزرگترین خدای یونان خود را به گاوی تبدیل کرد و دختر پادشاه را که اروپا نام داشت را ربود و به جزیره کرت در دریای مدیترانه برد. اروپا از زئوس صاحب پسری به نام مینوس شد که تمدن مینویی مدیون اوست.

در کنار قصر مینوس ساختمانی با راه پله های پیچ در پیچ بود. در این ساختمان از هیولایی بنام مینوتاروس نگهداری می شد که از گوشت انسان تغذيه می کرد كه البته بعدها به دست قهرمان بزرگ یونان تزوس به قتل رسید. صورت فلكی ثور یادآور این افسانه است.

هم چنین در صورت فلکی ثور می توان خوشه پروین را دید که به هفت خواهر نیز مشهور است. افسانه ها می گویند که آنان هفت دختر اطلس کبیر و پنه لوپه بودند ( اطلس خدایی بود که جهان را بر دوش خود داشت). جبار شهوت پرست هم که همواره دنبال این هفت دختر بود تا آنکه زئوس، همه این خواهران را به آسمان منتقل کرد.

_ اميدوارم با اين شنيدن اين افسانه نام صورت فلكی را بخاطر بسپاريد و موقعيت اونو در اسمان را نيز ياد بگيريد خوب می تونيد با اين مختصات به رصد اين صورت فلكی زيبا بپردازيد
ولا تكان عصايش موقعيت ان را بر روی تخته سياه حك كرد.


بخش دوم:

بعد از تهيه نقشه آسمان و به تصوير كشيدن صورت فلكی پروفسور سينسترا از دانش اموزان خواست تا تلسكوپ های های خودشون را جمع كنند و در صندلی های خودشون كه بصورت نيم دايره بدور كلاس چيده شده بود، بنشينند.
بسيار خب، اكنون ما به ظريف ترين شاخه دانش جادوگری يعنی انرژی سياه می پردازيم. انرژی سياه همان نيروی ضد جاذبه است كه ميتواند در طول زمان ضعيف يا تقويت شود. و اگر از كنترل خارج شود ميتواند جهان را از هم بپاشاند! خوبه كه بدونيد، تمام جادوگران و ساحره ها از اين نيروی فوق العاده طبيعت، مقدار بسيار ناچيزی در وجودشان دارند! بله تعجب نكنيد. مطمئنا بسياری از شما ديده ايد كه چطور والدين جادوگرتان ( البته اگر پدر و مادتان جادوگر بوده باشند) غيب و ظاهر می شوند، حتی با كمك اين ابزار _ وسيله ای شبيه انچكه هرميون در سال سوم تحصيلش از ان برای شركت در كلاس های همزمان استفاده می كرد، در دستش بود_ ميتوان در زمان تا حد محدودی جابجا شد.
قبل از اينكه به فرضيه سفر در زمان و امكان سفر در اينده بپردازيم می خوام بطور خلاصه انرژی سياه را توضيح بدم. تا اونجا كه دانشمندان دنيای ما فهميدن سياهچاله ها، كرم چاله ها و ريسمان های كيهانی جزئی از انرژی سياه هستند.

سياهچاله ها: دو نوع هستند 1- سياهچاله های غيردوار: دارای انتهای نقطه مانند هستند، يعنی هر جسمی كه به حفره ان مكش شود، نابود می گردد!

2- سياهچاله های دوار: دارای انتهایی قاعده دار به شكل حلقه هستند و مانند يك قيف واقعی انتهايشان باز است.
جالبه بدونيد تنها سياهچاله های دوار هستند كه می توان از انها بعنوان سكوی پرتاب به زمان آينده يا گذشته استفاده كرد.

انتهای قيف سياهچاله های دوار به انتهای قيف مانند ديگری بنام سفيدچاله می رسد كه درست عكس سياهچاله دوار عمل می كند و از همين جاست كه می توانيم پا به زمان ها و جهان های ديگر بگذاريم.
پروفسور سينسيترا مكثی كرد و به دانش آموزان نگاه كرد و گفت:
_ متاسفانه هنوز هيچ دانشمندی از دنيای جادویی نتوانسته از اين نيرو برای سفر به آينده استفاده كند و تنها موفق شده برای مدت بسيار كوتاهی (در حدود 2 روز ) به زمان گذشته سفر كند!
و دوباره به وسيله ای كه در دست داشت اشاره كرد.
_بسيار خب برای امشب ديگه كافيه برای تكليف اين جلسه به سوالات نوشته شده بروی تخته پاسخ دهيد. موفق باشيد.

-------------------------------------------------------------------------

تكليف مربوط به جلسه اول

1- با توجه به تصوير زير با نوشتن شماره مشخص شده در زير هر شكل بگوييد كدام شماره مربوط به صورت فلكی ثور (گاو نر) است؟( 5 امتياز)

2- تصويری از خوشه پروين را يا پيدا كنيد و يا بر روی همين شكل مشخص كنيد و ارسال نماييد. [پاسخ به اين سوال دل بخواهی است و امتياز ان جنبه تشويقی دارد] (4 امتياز)

3- رول زدن:
شما از روی عصبانيت قرار دوئلی با يكی ديگر از بچه ها (كه از قضا حرفه ای‌ در دوئل است) می گذاريد. اما شما تجربه و اطلاعات كافی در مورد دوئل نداريد. بنابراين برای تمرين و اماده كردن خودتان با يكی از دوستانتان به قسمت خلوتی از ساحل درياچه می رويد كه ناگهان چشمتان به زمان برگردانی می افتد. شما و دوستتان از روی كنجكاوی زمان برگردان را بكار می اندازيد تا شايد بتوانيد اين دوئل را كنسل كنيد. ولی به جای رفتن به 2 ساعت قبل، سر از زمانی در حدود 50 سال* پيش در می آوريد...
با اين اطلاعات ماجرایی در اين زمينه بنويسيد.(25 امتياز)
* توجه: می توانيد به دلخواه زمان را كمتر و يا بيشتر كنيد، اما توجه داشته باشيد كه شما زمان محدودی را در گذشته می توانيد بگذرانيد.

پیوست:



jpg  stellarium-000.jpg (58.65 KB)
31366_4c2ccb464d54d.jpg 800X600 px




-------------------------------

تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۲۱:۵۵ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۸۹

استرجس پادمور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۳ شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۵۴ دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
از یک جایی!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3558
آفلاین
تدریس جلسه اول نجوم و ستاره شناسی در 11 تیر ماه توسط استاد پروفسور سینیسترا

*تا قبل از تدریس جلسه اول از ارسال پست خودداری نمایید.


تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


Re: امتحان نجوم و ستاره شناسی
پیام زده شده در: ۱۶:۱۵ شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸

سهراب


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۲ سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۰۲ سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸
از زیر دامن عمه مارج !!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 23
آفلاین
امتیازات امتحان نجوم و ستاره شناسی :

پرسی ویزلی : 50

ایول خیلی خوب بود ... آفرین واقعا ... احسنت ... هر سه تا تکلیف رو هم نوشته بودی ... فوق العاده بود ...

گریفندور : 0

هافلپاف : 0

اسلایترین : 0

ریونکلاو : 0


با تشکر از شرکت همه دانش آموزان ... جمعش کنید باب


[b] پس آیا ندیدی که از گِل شناسه ای ساختیم و از [url=http://www.


امتحان نجوم و ستاره شناسی
پیام زده شده در: ۲۳:۳۲ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

پرسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۳۷:۳۳ پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
سلام

از سه موضوع زیر یکی را انتخاب کرده و یک رول متناسب (حداکثر 40 خط) در مورد آن بنویسید :

1. سفر در زمان از طریق یک سیاهچاله

2. جادوگری که سعی داشت نظم کهکشان راه شیری را به هم بزند

3. ورود شما به همان اتاق تالار اسرار که درش همیشه بسته است و دیدن عنصر پنجم (جادوی خالص)


* دانش آموزان پاسخ امتحان را در همین تاپیک ارسال کنند .
* امتحانات تا بیست شهریور ادامه خواهند داشت


چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.