هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
پیام زده شده در: ۱۴:۰۲ یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۰
#90

نا مشخص.


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۵ پنجشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱:۳۵ دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۰
از بن بست اسپینر
گروه:
کاربران عضو
پیام: 11
آفلاین
من هر جایی که آدم خوبی مرد گریم گرفت،دامبلدور،سیریوس،فرد،ریموس،تانکس،و.... و .....
اون قسمت سوگواری ققنوس هم واقعا وحشتناک بود!
توی کتاب هم همش میگفت حالا دیگر دامبلدور رفته بود و او را تنهای تنها گذاشته بود.
وقتی به این فکر میکردم که هری چه طوری باید اون جان پیچ ها رو پیدا کنه،گریم میگرفت!
اما گریه ی اساسی مال یه قسمت دیگه بود!
با این که زود تر از وقتش میدونستم که این آدم می میره،با این که بیش از صد بار لحظه ی مرگش رو خونده بودم،اما بازم گریم میگرفت!
اونم کسی نبود جز سوروس اسنیپ!
واقعا اشکم رو در آورد!
من سوروس اسنیپ رو واقعا دوست دارم.واقعی واقعی!
به نظر من اون کارهایی که کرده،فداکاری ها،خوبی ها و اون عشقی که به لی لی داشته که جورایی بهش جان می بخشه!
لحظه ی مرگ اون تلخ ترین لحظه برای من،نه فقط توی کتاب بلکه توی واقعیت بوده!


ویرایش شده توسط The Half-Blood Princess در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۲۲ ۱۴:۰۵:۱۹

اسنیپ به زمزمه گفت:
به من....نگاه....کن....
نگاه آن چشمان سبز به دو چشم سیاه افتاد و لحظه ای ب


Re: کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
پیام زده شده در: ۷:۵۸ یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۰
#89

گلرت گریندل  والد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۰ یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۴۵ سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۵
از تو خوشم میاد.
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 298
آفلاین
بابا جان مرد که گریه نمیکنه. فقط افسوس میخوره.

من اون فصل مرثیه ی ققنوس واقعاً احساساتیم کرد. همونجا که دامبلدور مرده بود. فصل بعدیش.


میون یه مشت مرگخوار/ زیر علامتی شوم
توی خ�


Re: کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹ شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۰
#88

هری جیمز پاتر old09


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۷ دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۹:۵۶ شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۱
از بردن نام ولدمورت لذت میبرم!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 113
آفلاین
من کلا جاهایی که هری با جینی یا چو تنها میشد خیلی آب از چشمم در میومد


ولدمورت یک قاتل سریالی کله پوک بیش نیست!


Re: کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
پیام زده شده در: ۲۱:۴۴ شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۰
#87

nasim


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۱ چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۴۳ پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۰
از تالار عمومی گریفندور
گروه:
کاربران عضو
پیام: 32
آفلاین
اون جایی که هری قبر مادر و پدرشو پیدا کرد واقعا گریه کردم.خیلی احساساتی شدم...


آخرین دشمنی که نابود می شود،مرگ است...


Re: کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
پیام زده شده در: ۱:۰۱ شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۰
#86

رومیلدا وین old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۵ دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۲۲:۱۰ جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۳
از بیکران دور در روزگار نور در شهر بی عبور زیر درخت مهر
گروه:
کاربران عضو
پیام: 157
آفلاین
جایی که دابی داشت میمرد و اسم هری رو صدا زد

و جایی که هری داشت به سمت جنگل میرفت و با روح مامانش و باباش صحبت میکرد اون جایی که به مامانش گفت درد داره مردن


چشمانت را

به مناظره دعوت می کنم


Re: کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
پیام زده شده در: ۱۹:۴۶ جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۹۰
#85

ماركوس فلينتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۲۳ پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۹:۵۵ جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳
از ايفاي نقش حالم بهم ميخوره
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 316
آفلاین
سر جایی که فهمیدم دامبلدور ....

البته نه از ناراحتی از خنده


تصویر کوچک شده


Re: کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
پیام زده شده در: ۱۵:۰۲ یکشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰
#84

بلید


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۴ شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۰:۵۹ چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۰
از هر کجا که خون اشامی باشد بلید هم هست .
گروه:
کاربران عضو
پیام: 254
آفلاین
كجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خيلي جاها بود كه شوك شدم.اما مرگ كي از همه درد ناكتر بود.

به نظرم مرگ سيريوس و دمبلدور....

اين دو واقعا درد ناك بود با اينكه مرگ ريموس هم خيلي ناراحتم كرد اما به نظر اين دو تا تنها نقطه بي نهايت دردناك ماجرا بود....


خوشحالم كه دوباره برگشتم.


Re: کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
پیام زده شده در: ۲۰:۱۷ پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰
#83

یاکسلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۲ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۲۱:۰۰ شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰
از محله ی سارکوزی اینا
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 46
آفلاین
با افتخار خدمت لرد سیاه عرض میکنم بنده به عنوان یک مرگ خوار اصیل تنها جایی که ناراحت شدم{و نه آبغوره گیری-فقط ناراحتی}مرگ ایشان بود.

من این سنگدلی مقتدرانه را از شما آموختم لرد عزیز

برای شادی روحشون.......


مرگ برای یک انسان فرهیخته شروعی دوباره است
آدولف هیتلر
به نقل از آلبوس دامبلدور


Re: کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
پیام زده شده در: ۲۳:۰۷ چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۰
#82

جرج.ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۲۵ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۱:۵۳ پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۱
از یه جایی که اصلا انتظارشو نداری!!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 121
آفلاین
والا من اصولا به گریه اعتقادی ندارم(من جرج ویزلی ام!)ولی باید بگم دو جا
واقعا منو تحت تاثیر قرار داد:
اول مرگ دامبلدور که ده بار اون قسمتو خوندم تا باورم شد(!!!!!)

بعدم لحظه شهادت مظلومانه سیریوس بیچاره!


یه بزرگی(فرد یا جرج ویزلی) میگه:بخند تا دنیا بروت بخنده!([color=006600][font=Arial]صبر �


Re: کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
پیام زده شده در: ۱:۳۵ دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۰
#81

آقای الیوندر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۱ چهارشنبه ۷ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۱۱ جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 105
آفلاین
در مورد کتاب 6 یکی از دوستام قبلا" بهم گفته بود که دامبلدور میمیره آخه من کتاب 6 رو به سختی تهیه کردم!واسه همین زیاد شکه نشدم!
ولی مرگ سدریک دیگوری خیلی خیلی منو ناراحت کرد یه جورایی اشک تو چشمام جمع شده بود.داستان مرتیل گریان هم اشک منو در آوورد!
مرگ مودی و فرد هم خیلی منو شکه کرد!
اونجایی که هری داشت خاطرات اسنیپ رو نگاه میکرد هم خیلی منو شکه کرد....کلا" هنگ کردم!
وقتی هم که داستان زندگی دامبلدور و خانواده اش رو خودنم واقعا" ناراحت شدم.....
بدترین و مسخره ترین مرگ هم مرگ ولدمرت بود ....درسته معقول بود ولی مضحک بود!
مرگ سیریوس بلک هم واقعا" صحنه ای درام بود.
جدا از کتاب هم وقتی که یاد گذشته این سایت می افتم ...اون سالی عضو شدم و تمام اون سال هایی که فعال بودم...برو بیا هایی که سایت داشت......واقعا" میخوام زار زار گریه کنم......همش خاطره بود


ویرایش شده توسط آقای الیوندر در تاریخ ۱۳۹۰/۱/۱۵ ۱:۳۷:۲۳
ویرایش شده توسط آقای الیوندر در تاریخ ۱۳۹۰/۱/۱۵ ۱:۴۳:۲۰







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.