هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۷:۵۲ چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۲

minerva


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۲۱ شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۰:۳۸ شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲
از برج گریفیندور
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 44
آفلاین
- چرا منو اینجا آوردی اسنیپ؟ باید می رفتیم دنبال کریچر، فکر نکنم کریچر اومده باشه پاتیل درزدار! مطمئنی درست اومدی؟

- آره آلبوس، یه احساسی به من میگه که کریچر اومده اینجا، مطمئنم اینجا می تونیم پیداش کنیم. تو برو به اتاق شماره 173، منم میام.

آلبوس درحالیکه فکر می کرد چرا باید به اتاق شماره ی 173برود، از سورس خداحافظی کرد و به سمت طبقه ی بالا رفت. سورس بعد از خداحافظی از آلبوس به سرعت به سمت قسمت اصلی کافه حرکت می کنه و چشمکی به تام میزنه و به حیاط پشتی میره.

خانه گریمولد:

- هری چرا اینطوری کز کردی؟ از وقتی کریچر رفت، تو همینطوری نشستی؛ چه اتفاقی افتاده؟

- بیخیال هرمیون، نمی خوام بگم.

هرمیون نگاهی به رون انداخت و به او فهماند نوبت او برای امتحان کردن شانسش است...

یک ساعت بعد:

- باشه بابا؛ اصلا نخواستیم! می خواد یه کلمه حرف به ما بزنه، هی ناز می کنه!

- پس باید قول بدین به هیچ کس نگین.

هرمیون و رون با اتشیاق تمام به صورت همزمان فریاد زدند:

- قول میدیم.

هری به آرامی به سمت در رفت و بیرون را نگاه کرد، بعد در حالیکه خیالش کمی راحت تر شده بود، دوباره روی تختش نشست و گفت:

- سر میز ناهار، اسنیپ به ذهنم حمله کرد و بهـ...

- نتونستی جلوشو بگیری؟ پس اون تمریناتت چی شد؟ :vay:

- هرمیون بذار حرفش رو ادامه بده!

- به من گفت که باید به کریچر دستور بدم تا مهر مخصوص دامبلدور رو برداره و فرار کنه؛ وگرنه اون چیزی رو که پریروز دیده رو به همه میگه.

- پریروز چی دیده؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۲:۰۶ شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۲

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۶ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۴۲ شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 36
آفلاین
اعضای محفل با بی میلی شروع به کشیدن سوپ میکنند .

مالی بعد از خوردن اولین قاشق از سوپ ، رو به آلبوس میکنه و با لبخندی ساختگی میپرسه : امم ، فک نمیکنی یه مقدار نمک ... و با دیدن نگاه تهدید آمیز سوروس حرفش رو قطع میکنه و میگه : ممنونم آلبوس .

دقایقی میگذره و افرادی که تا لحظاتی بعد با ولع در مورد خوردنِ شام صحبت میکردند ، حالا صرفا برای اینکه جنب و جوشی داشته باشند تا توجه آلبوس به اونها جلب نشه ، تنها قاشق هاشون رو وارد کاسه ها میکنن و خالی بیرون میارن .

سوروس که هم اشتهاش کور شده و هم میخواد سریعتر مهر رو به دست بیاره ، خطاب به دامبلدور که حالا با علاقه ی خاصی برای دومین بار کاسه ش رو پر از سوپ پیاز میکنه : راستی آلبوس ... ام میخواستم بگم که مُهر ... دامبلدور به سرعت میپرسه : چه مُهری رو میگی ؟

سوروس که اصلا نمیخواد توجه دامبلدور رو به این موضوع جلب کنه ، لبخندی میزنه : میگم این رئیس ِ جدیدِ رسیدگی به امور مشنگها عجب مُهره ی ماری داره . و رو به آرتور ویزلی ادامه میده : تو هم با من هم عقیده نیستی آرتور ؟

آرتور نگاهی با ریموس رد و بدل میکنه و جواب میده : آره آره ، تا هفته ی پیش نمیذاشتن از یک مایل اونطرف تر از سازمان امور مشنگها رد بشه ، نمیدونم با وزیر چه سر و سری داره !

هرمیون با عجله وارد آشپزخونه میشه و نفس نفس زنان میگه : پرفسور دامبلدور ! مهرتون ! لحظه ای مکث میکنه و ادامه میده : کریچر برداشت و غیب شد !:worry:

قبل از اینکه دامبلدور واکنشی نشون بده ، اسنیپ از جا پرید و با عجله چوبدستیش رو از رداش خارج کرد و بیرون رفت و به دنبالش دامبلدور از آشپزخونه خارج شد . ریموس و سیریوس که به نظر میرسید از بین بردنِ سوپ های بد مزه برایشان مهمتر از گم شدنِ مهر دامبلدور باشد ، با عجله مشغول خالی کردن سوپ هایشان در کاسه ی دامبلدور شدند .

ترق ...


ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۲۱:۱۶ یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۱

الفیاس.دوج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۶ جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۰:۴۴ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۲
از ته دنیای انتظار
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1207 | خلاصه ها: 1
آفلاین
خلاصه تا پست قبلی:

پروفسور دامبلدور پس از مدتها کار توی دفترش، با حضور در جمع محفلی ها، برای اینکه تنوعی بشه، تصمیم می گیره که ناهار اون روز رو خودش درست کنه! چون اولین بار غذا درست کردن دامبلدور هستش، مطمئنا نتیجه خیلی بد میشه.
سورس اسنیپ کمی قبل از ناهار سر میرسه و باید برای بستن شورای هاگوارتز مهر پروفسور دامبلدور رو داشته باشه ، برای همین همه رو تهدید میکنه تا غذایی رو که دامبلدور درست کرده رو بخورند و ازش تعریف بکنند!
غذا آماده میشه و همه ی محفلی ها به همراه گلرت و دوستانش دور میز آشپزخونه میشینندوبه چیزی که قراره سوپ پیاز باشه نگاه میکنند!
در این بین هرمیون که بر اساس سفارش رون مقداری غذا از بیرون خریده بود وارد خانه گریمولد میشه

---------------------------------------------------------ادامه ماجرا-----------------------------------------------------------

هرمیون به آرامی و بدون توجه به چشمان گرسنه ی محفلی ها، سوت زنان به سمت پله ها حرکت میکنه و تو دلش آرزو میکنه که سالم برسه به اتاق رون. تمام آرزوهای هرمیون با شنیدن صدای لوپین بر باد رفت:
- هرمیون، اون بسته ای که تو دستته، بجز چیز برگر، دیگه چی توشه؟

با شنیدن این صدا، هرمیون به آرامی به سمت میز آشپزخونه بر میگرده و با نگاه وحشت زده منتظر حمله ی محفلیان گرسنه به سمت خودش میشه!

- ریموس، معجون گرگ خفه کن یادته؟ .

اسنیپ این رو میگه و با چشم غره ای به بقیه ی اعضای محفل، همه ی آنها را سرجای خودشون نگه میداره.

- منظورت از این حرف چی بود زرزروس؟

اسنیپ با چشمانش به مایع وسط میز اشاره میکنه و با لبخندی میگه:
- توی اون از این سوپ هم استفاده میشه! بهتره امتحانش بکنی! و همینطور بقیه ی شما ها.

آلبوس بعد از شنیدن این حرف از سورس، با خوشخالی تمام میگه:
- بخورید عزیزان من، همشو برای شما درست کردم!

و دستش رو میذاره روی دست سورس!


و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۲۰:۵۲ جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۱

گلرت گریندل والد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۱ چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۷:۱۲ شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۳
از عقلت استفاده کن، لعنتی!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 513
آفلاین
اسنیپ تا سر میز فرصتی برای صحبت کردن پیدا نکرد. و هنگامی که غذا بر روی میز آمداسنیپ, محفلی ها و مهمانان خاکستریشان تنها میتوانستند به سوپ پیاز نگاه کنند چرا که این سوپ بیش از سوپ پیاز بودن به آب زیپو شباهت اشت.

اسنیپ رو به دامبلدور کرد و شروع به بیان درخواست خود کرد.محفلی ها به مالی اشاره کردند که مخفیانه غذای دیگری برای آنها آماده کند و پس از آن تمام توجه خود را به سوی خواهش های اسنیپ و شرط های نامعقول دامبلدور متوجه کردند و هیچکس متوجه غیب شدن غذاهایشان توسط خاکستری های گرسنه ای که از زمان سقوط گلرت غذایی بجز غذای آشپز آزکابان نخورده بودند نشد.

در این زمان هرمیون با پلایستیکهای پر از غذا در دهانه ی در ظاهر شد و توجه محفلی ها ابتدا به او و پس از آن به کیسه های پر از غذا که در حال چشمک زدن بودند جلب شد...هرمیون آب دهانش را قورت داد و متوجه شد که چالشی که در پیش رو دارد چیزی کمتر از یک مسابقه ی فوتبال آمریکایی نیست. پیش خود گفت: "آیا میتوانم خود را به اطاق رون برسانم؟"

و پس از بیان جمله ی معروف "بودن یا نبودن" به سمت پله ها گام برداشت.


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۶:۱۵ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۱

Napoleon


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۸ سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۶:۵۶ پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷
از فعلا ايران.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 76
آفلاین
مالي با تعجب فراوان گفت:چي شده.........چي شده..........

اسنيپ هم كه ميديد اين موقعيت عالي داره از دستش ميره،زود خودش رو جمع و جور كرد و گفت:هيچي دست البوس بريده.!
البوس هم از اون ور هي داد ميزد،مامان،مامان كجايي كه پسرت از دست رفت،من مامان م رو ميخوام.سوروس چسب زخم رو بردار بيار.!

سوروس هم هاج و واج مونده بود.ازيه طرف هي مالي داشت سوروس رو سؤال پيچ ميكرد چطور دست البوس بريده،از يه طرف هم البوس فرياد ميزد.!
ديگه خون سوروس به جوش اومده بود.بعد يك دفعه از ته دل يه دادي زد و گفت:

وايييييييسيييي.ديونم كرديد.بسه ديگه.چقدر حرف ميزنيد.من فقط يه نفر هستم.نميتونم هم زمان دو كار رو انجام بدم.
بعد سوروس رفت از كيف همراه ش يه چسب زخم و اورد و داد به البوس.البوس هم اشك چشم هاش رو پاك كرد و گفت ممنون.!
بعد ش سوروس هم اومد و كنار البوس نشست و شروع به فك كردن در مورد اينكه سر حرف رو دوباره باز بكنه.!
مالي هم وقتي ديد كه همه چي داره خوب پيش ميره،اتاق رو ترك كرد.!
*******************
دوستان ببخشيد من كم نوشتم،زياد خوب(مثل شما ها)نميتونم رول بنويسيم.متاسفم.!


قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۸:۰۱ دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۱

گریفیندور

پروتی پاتیل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱ چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۰:۳۹:۵۳ چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۸
از آغازی که پایانم بود...
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 459
آفلاین
لوپین باعصبانیت از آشپزخونه بیرون رفت و آلبوسو با اسنیپ تنها گذاشت.دامبلدور به سمت پیاز هاش میره و دوباره شروع به خرد کردن پیاز هامیکنه اسنیپ هم درو میبنده تا قبل از اینکه کسی دوباره مزاحمش بشه مهرو از دامبلدور بگیره .اسنیپ بعد از قفل کردن در با روی خوش به سمت دامبلدور میره و سعی میکنه سر صحبتو از یه جایی باز کنه.اسنیپدر حال فکر کردن بود که ناگهان دامبلدور گفت:
راستی سیریوس کارم داشتی ؟مگه نه؟
اسنیپاز اینکه خود دامبلدور سر صحبتو باز کرده بود داشت بال در میاورد.برای همین سعی کرد تااین فرصت گران بها رو از دست نده و با لبخند ساختگییه گفت:
آره آلبوس جان کارت دارم .من به .............
اما دوباره صدای اسنیپو در فریادی گم شد.آلبوس که حواسش پرت شده بود دستشو برید .اسنیپ در حالی که داشت از عصبانیت رنگ عوض می کرد به سمت در رفت اما قبل از اینکه درو باز کنه مالی با شدت تمام درو باز کرد.


ویرایش شده توسط پروتی پاتیل در تاریخ ۱۳۹۱/۶/۲۰ ۱۸:۱۰:۲۶

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۲۱:۴۷ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱

الفیاس.دوج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۶ جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۰:۴۴ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۲
از ته دنیای انتظار
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1207 | خلاصه ها: 1
آفلاین
اسنیپ دستی به موهاش کشید و درحالیکه سعی داشت چربی دستش رو با رداش پاک کنه، وارد آشپز خونه میشه:

- به به! آلبوس دوست داشتنی من! چطوری؟

دامبلدور در حالی که داشت پیاز ها رو خرد میکرد برمیگرده به سمت سورس:

- به به! سلام بر سورس! جاسوس دوروی کثیف محفل و مرگخواران! میدونستی هنوز بهت اعتماد دارم؟ :pretty:
- بله! میدونم! راستی آلبوس یه کاری باهات داشتم! میتونی ...

- البووووووووووووس! مردیم از گشنگی! چی شد پس؟

صدای فریاد بقیه ی محفلی ها همراه با نعره ی لوپین، بقیه جمله ی سورس رو در خودش گم کرد!

- باشه باشه فرزندان من! چرا اینقده عجله میکنید؟ کمی صبور باشید عزیزان من.

ریموس درحالیکه گشنگی به مغز و همه ی اعصابش فشار آروده به صورت فاطی کماندوی مذکر وارد آشپزخونه میشه و به محض اینکه میبینه دامبلدور هنوز داره پیاز ها رو خرد میکنه به صورت جلوی دامبلدور وایمیسه و میگه:

-پیرمرد بوقی! تو رو چه به این کارا؟ تو باید بری توی اتاقت برای حمله به اون سیاه سوخته ها نقشه بکشی! نه اینکه بیای اینجا و پیاز خرد کنی!

دامبلدور در حالیکه سعی میکرد در برابر اون روی گرگینه ای لوپین کم نیاره، چاقو رو بالا میاره و رو به لوپین میگه:

- تو منو نمیشناسی؟ من باید به همه کمک کنم! من نمیتونم فقط فکر کنم! باید کارهای عملی هم بکنم، وگرنه اون تام و نوچه هاش منو مسخره میکنن!

- البوس راست میگه لوپین! یک رهبر نباید فقط بشینه تو اتاق کارش و فکر کنه! من کاملا با کارهای آلبوس موافقم! یه رهبر باید از این کارها هم بکنه بعضی وقتا!

- ممنونم سورس! لوپین بهتره بری سر کارت! شام بزودی حاضر میشه!

- میتونم بپرسم کی حاضر میشه؟

- بزودی فرزندم! بزودی!


ویرایش شده توسط الفیاس دوج در تاریخ ۱۳۹۱/۶/۱ ۲۳:۰۴:۱۱
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در تاریخ ۱۳۹۱/۶/۱ ۲۳:۲۸:۴۱
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در تاریخ ۱۳۹۱/۶/۱ ۲۳:۳۰:۱۹

و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۴:۱۶ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱

سورنا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۱۸ پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۳:۰۲ جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶
از هاگوارتز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 502
آفلاین
اسنیپ موهاش رو تکونی میده و با غرور همیشگیش وارد خونه میشه . رون که از دیدن اسنیپ ناامید شده بود با شکست خوردگی همیشگیش به طرف اتاقش میره . اسنیپ به آرومی وارد سالن میشه و با علامت سری به بقیه سلام میکنه . مالی شنل اسنیپ رو میگیره و آویزونش میکنه . اسنیپ به آرومی به طرف یه صندلی میره و روش میشینه و میگه :

-دامبلدور اینجاست ؟

ریموس لوپین کتابی که در حال خوندنش بوده رو میبنده و با سرش اشاره میکنه که دامبلدور تو آشپزخوس . اسنیپ با تعجب میگه :

-اونجا چیکار میکنه ؟

مالی به آرومی و با ناامیدی میاد رو به روی اسنیپ میشینه و با صدای خسته ای میگه :

-تصمیم گرفته از امروز یک روز در هفته آشپزی کنه برای همه . میگه که تمام قدرت ها در دنیای جادوگری رو بدست آورده و الان موقعش هست که توانایی هاش در چیزهای دیگرو تست کنه . امروز سوپ پیاز داره برامون درست میکنه .

ریپر با شنیدن سوپ پیاز شروع میکنه با واق واق کردن و دوباره به طرف آشپزخونه میره تا پاچه دامبلدور رو بگیره . از اون طرف رون به سرعت از اتاقش بیرون میاد و با خوشحالی میپرسه :

-کسی زنگ در رو زد ؟ هرمیون اومده ؟
-

رون دوباره به حالت شکست خورده همیشگیش به طرف اتاقش میره . اسنیپ سعی میکنه تنفرش نسبت به ویزلی ها رو بپوشونه و با صدای خیلی آرومی میگه :

-من نیاز دارم تا مهر دامبلدور برای بستن شورای هاگوارتز رو بگیرم امشب یا فردا . امروز هیچکس نباید ناراحتش کنه وگرنه چنین کریشیوش میکنم که هیچوقت دیگه غذا نخوره !
-ولی محفلی ها که نمیتونن کریشیو کنن بقیه رو !

اسنیپ از جاش بلند میشه و به طرف هری که این حرف رو زده بود میره . سرش رو خم میکنه به طرف هری و میگه :

-یادت نرفته که من هنوز علامت سیاه رو دارم روی دستم ، هیچوقت هم از یه موقعیت برای شکنجه کردن یه پاتر نمیگذرم .

هری کمی میترسه و به بهونه اینکه جای زخمش دوباره درد گرفته به طرف اتاق رون میره . از اون طرف دامبلدور از آشپزخونه فریاد میزنه :

-اوه مالی ببخشید ، اشتباهی جای پیاز یه قطعه کامل سیر ریختم . اشکالی که نداره ؟
- :vay:
-عمه مارج تو هم بیا این سگت رو از من جدا کن تا مجبور نشدم تبدیل به ققنوسش کنم .






پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۳:۳۱ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱

عمــــه مارج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۳:۲۲ شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵
از زیر شنل لردسیاه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 141
آفلاین
وااااق!!

رپیر با لگد ظرف سوپی که جلوش گذاشته شده رو به گوشه ی آشپزخونه پرت میکنه و با خشم پای دامبلدور رو که مقداری از سوپ رو توی ظرف گذاشته بود تا ریپر بچشه، گاز میگره!!

عمه مارج از کیف ش یه ساندویچ بلغاری درمیآره و به ریپر میده و ریپر پای بدمزه ی دامبلدور رو رها میکنه و با ولع شروع به خوردن ِ بلغاری میکنه.

رون پشت ِ در ِ آشپزخونه نشسته و به هرمیون که با جینی برای خرید بیرون رفته پیامک میده:

نقل قول:
این پیرمرد ِ خرفت باز توی آشپزی ِ مامان دخالت کرده؛ برمی‌گردین یه چیزبرگر دوبل برای من بگیرید بیارید


صدای جیغی از آشپزخونه میآد و مالی در حالی که با موهای کز خورده و صورت سرخ از عصبانیت که هماهنگی خوبی با موهاش پیدا کرده بود از آشپزخونه بیرون میآد و به سمت مرلینگاه میره

دامبلدور درحالی که پیشبند صورتی گلداری جلوی ردای‌ش بسته بود و از بالای عینکش با چشمهای آبی‌ش به دوربین نگاه میکنه و چشمک کوچیکی میزنه.

صدای زنگ در میآد؛ رون که از حرکت سریع مالی و حضور دامبلدور جلوی در آشپزخونه جا خورده، گوشی‌ش رو توی جیب رداش میذاره و سریع بلند میشه و به سمت در میره تا درُ برای اسنیپ باز کنه ...


موندنی شو!


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۳:۰۸ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۶ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۴۲ شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 36
آفلاین
سوژه جدید


فرد و جرج با وسایل شوخی جدیدشون خانه گریمولد رو روی سرشون گذاشته بودن و کارآیی هر کدوم از وسایل رو با آب و تابِ خاصی برای اعضای محفل که محو تماشا شده بودن شرح میدادن . به نظر میرسید دامبلدور هم که چند روز گذشته رو تماما در دفتر کارش سپری کرده بود ، حالا وقتِ بیشتری برای حضور در کنار سایر محفلی ها داره ، چرا که در آشپزخانه نزدیک مالی ایستاده بود و با دقت به کارهایی که او انجام میداد نگاه میکرد .

- امم ، مالی ، نظرت چیه که بهم کمک کنی که ناهار امروز رو من درست کنم ؟
- تو ؟ چی میخوای درست کنی آلبوس ؟
- مگه چیزی بیشتر از سوپِ پیاز هم اینجا طرفدار داره !؟ :zogh:


یک ساعت بعد

مالی ویزلی که با عصبانیت موهاش رو از روی صورتش کنار میزد ، پرسید : وای پناه بر ریش مرلین ! مگه بهت نگفتم باید پیاز ها رو به صورت مربع های کوچیک خورد کنی آلبوس ؟ مربع های کوچیک و یکدست ؟!

دامبلدور عینکش را با پشت دست کمی جا به جا کرد و گفت : برای اولین بار همین رو از من قبول کن مالی !

مالی ویزلی با دست به رون که قصد ورود به آشپزخانه را داشت اشاره کرد که وارد نشود و خطاب به دامبلدور گفت : منم اگر ازت قبول کنم ، با این جمعیت گرسنه و بد غذا میخوای چیکار کنی ؟ الان سوروس بیاد یک ساعت میخواد غر بزنه که چرا دو تا از پیازا لوزی شکله و چرا فلفل سیاها قشنگ آب نشدن و توی بشقاب معلوم میشن :vay:


------------------

دامبلدور برای اولین بار قصد داره آشپزی کنه و سوپ پیاز رو برای درست کردن انتخاب میکنه ... اسنیپ که یک چیزی از دامبلدور میخواد و کارش گیر هست ، همه رو مجبور میکنه که در عین ِ افتضاح بودنِ غذا ازش تعریف کنن ...


ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.