هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۲۰:۱۱ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱
#3

گریفیندور

پروتی پاتیل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱ چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۲۸:۵۷ جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۸
از آغازی که پایانم بود...
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 457
آفلاین
در قصر شمالی امپراطور ولدمورت روی صندلی امپراطوری نشسته بود و زنرال روزیه کنارشون ایستاده بود و بعد از کلی فکر و تجزیه تحلیل تصمیم گرفت قضیه ی بانو شیواد رو به لرد بگه.
-سرورم مو ضوعی هست که باید به شما بگم.
لرد سرش رو بالا آورد و گفت:
بازم مرگخوار ها دسته گل به آب دادن ؟
-نه عالیجناب مربوط به مرگخوارها نیست.ارباب من رو ببخشید که این حرف رو می زنم اما به نظر من بلاتریکس برای ملکه بودن شایسته نیست.
-اولا کروشیو ایوان.چند بار باید بگم نباید هم دیگه رو مثل قبل صدا کنید ؟الآن باید به بلا بگید بانو بلا .
لرد به ایوان که از زمین بلند می شد نیم نگاهی کرد و ادامه داد:
بعدشم چرا به نظر تو بلا برای ملکه بودن مناسب نیست؟
سرورم .من به چند دلیل این حرفو می زنم.اولا به نظر من ایشون زیبایی زیادی ندارن و این خیلی بده که زیبا نبودن ملکه زیبایی شما رو زیر سوال ببره .دوما ایشون طرفداران زیادی در بین وزرا دارن و این قدرت شما رو پایین می یاره .سوما بانو بلا رفتار مناسبی برای ملکه شدن رو ندارن ایشون خیلی خشنن عالیجناب.....
ایوان یک ساعت در حال توضیح دادن نواقض بانو بلاتریکس بود و در آخر لرد متفکرانه به ایوان خیره شد و پرسید:
خب ببینم ایوان به نظر تو کی رو جای ملکه بذارم؟
-عالیجناب..........
اما در همین حین بلاتریکس وارد اتاق لرد شد.


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۹:۴۰ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱
#2

پروفسور.ویریدیان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۷ شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۴۰ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱
از قبرسون
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 235
آفلاین
بانو بلا ( ملت بلا بچه نذاره واسه همین هنوز ملکه نشده ) با نگرانی به بانو فلاویر ( فلور به کره ای ) میکنه و میگه : ندیمه باید چیکار کنیم این وزیر بوقی داره امپراطور محبوبمو از من جدا میکنه

فلاویر : بانو شما طرفداران زیادی دارین باید با وزارای طرفدارمون صحبت کنیم ما نمی ذاریم شما از دور خارج شین .

جلسه ی وزرا


وزیر دارایی : بانو شما نگران نباشین این زن هرکی باشه نمیتونه جای شما رو بگیره .

بانو بلا : اصلا این زن کیه ؟

وزیر امور خارجه : برادر زاده ی وزیر جنگ

بانو بلا : آخییییییییییییش منو بگو نگران بودم اون دختر جوش جوشیه ؟

وزیر خارجه : نه اون یکیه خوشگله جوونه بانو شیواد ( شیوید به کره ای )

بلا :

یه جا خارج از قصر


بانو شیواد دارن تو یه باغ قدم میزنن . دوربین رو چهرش زوم میکنه . ایشون در حال تفکرن

صدای فکر : اه نمیدونم میتونم با محیط قصر کنار بیام یا نه مطمئنم امثال بانو بلا نمیذارن یه نفس راحت بکشم
ولی من میخوام به قصر برم و میرم





افسانه لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۱:۴۱ دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۱
#1

آنتونین دالاهوف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲:۱۷ شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2599
آفلاین
امپراطور ولدمورت در حالی که لباسش سه چهار متر روی زمین کشیده میشد و خدم و حشمش دنبالش بودند( ) به سمت قصر شمالی حرکت میکرد. کنارش دستیار مخصوصش ژنرال روزیه در حالی که نود درجه خم شده بود شرح کارهای روزانه رو میخوند، حرکت میکرد و صحبت میکرد:

_ ارباب امروز با امپراطور کشور همسایه دیدار دارید. اسمش چنگیز خانه خیلی خفنه.

امپرور ولدمورت: اولا کروشیو! صد بار بت گفتم جلوی اینا به من نگو ارباب بگو سرورم! تاج سرم! بعدشم وقت ندارم کنسلش کن!

ژنرال روزیه: ارباب چیز یعنی سرورم یارو قاطیه ها! بپیچونیمش یدفعه بهمون حمله میکنه ها!

امپراطور ولدمورت: بذار حمله کنه! اون مشنگه و نمیدونه تو که خیر سرت جادوگری میدونی ما چه قدرت ها و چیزایی داریم! یه دمنتور ببینه شب جاشو خیس میکنه!

_________

قصر جنوبی

ملکه بلاتریکس که در پوست خودش نمیگنجید در حال آرایش بود تا شب به قصر شمالی برود. ملکه بعد از اینکه کلی به خودش رسید رو به ندیمه مخصوصش فلور دلاکور کرد و گفت:

_ خوب شدم فلور؟ بنظرت تام خوشش میاد؟ :aros:

فلور: بلی بلی خیلی خوب شدید فقط حیف که هیییییییی!

ملکه بلا: چی شده؟

فلور: امممم وزیر جنگ داره توطئه میکنه ملکه جدید بیاره!

ملکه بلا: غلط کرده همین امشب میرم آودا میکنم تو حلقش!

فلور: نه نه بانوی من! مثل اینکه یادتون رفته به دستور ارباب ما حق نداریم اینجا جادو کنیم! باید یه فکر دیگه کنیم!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۸ ۱۷:۳۳:۴۷







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.