هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آنتی ساحریال
پیام زده شده در: ۱۷:۲۴ شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۲
#63

الستور مودی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۸ پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۴:۱۵ چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷
از دور مراقبتم!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 337
آفلاین
با سلام!
سلام بر تو اى بزرگ مرد سيبيل كلفت آنتى ساحره سالارى گل و گلاب؛ بارتى كراوچ بوقى! ( )
اينم هدف از عضويت بود نوشتى؟ نه واقعا اين هدف از عضويت بود؟
من تكذيب مى كنم و هدفم از عضويت صرفا هشيارى مداوم بوده و هست!

اى بابا! اون يه چيز ديگه بود هيچى! هدفم مقابله با ساحره هايه كه هدف مقابله با جادوگر هايى رو دارن كه اونا هدف مقابله با ساحره هايى كه هدف مقابله با جادوگرا رو ندارن ندارن! گرفتى؟!

البته من برا اين نيومدم... آنتونين، بارتى، دولت بودجه داد؟!!! هنوز نمى خواين به پيشنهادم فك كنين؟! مى گم اگه بودجه هم نداده عب نداره ها... به حساب بارتى!


چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر کوچک شده

×××××

تصویر کوچک شده


پاسخ به: آنتی ساحریال
پیام زده شده در: ۱۳:۵۴ شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۲
#62

بارتی کراوچ old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۵ شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۲۱ شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
از خانه ریدل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 121
آفلاین
سلام!

ممنون از همکاری الستور،یاکسلی و رون عزیز!ممنون از پست هاتون.
از دافنه هم تشکر میکنم که کلا بنده رو منهدم نمودن!به امید منهدم کردنشون!

چارلی جان شما چرا میخوای استعفا بدی آخه؟تازه دیدم تو چت باکس هم حرف از بستن شناسه و اینا زدی!

رون همین که پست زدی و همکاری کردی و یه ابراز وجود کردی خودش کلی ارزش داره!

به هر حال...

فکر کنم اکثرا یادمون رفته که اصلا چرا عضو آنتی ساحریال شدیم!

خب ما چرا عضو آنتی ساحریال شدیم؟!...جواب هممون گرفتن حال ساحره هاست مطمئنا.
حالا کودوممون داریم این کاررو میکنیم؟...هیچکودوم!در ضمن حال گیری و ضایع کردن به معنی فحش دادن و ناسزا گفتن نیست!
حالا فکر کنید چطور میتونید واقعا حال گیری کنید!این حال گیری میتونه حتی تو دیالوگای بین یه ساحره و جادوگر توی رولاتون باشه!
میتونید ضعفا و کمبودای "شخصیت ایفای نقش" هر ساحره رو به صورت غیر مستقیم بهش یادآوری کنید!مثلا آماندا بروکل هرست یه خون آشامه که پونصد و خورده ای سال عمر کرده،خب این خودش یه ضعفه و این در حالیه که معاون آیلین پرنسه!و...

تازه باید خودتونم یه کارایی بکنید!مثلا خودتونو خیلی زیاد تحویل بگیرید.قسمت آخر پست قبلی من رو بخونید...دستتون میاد باید چیکار کنید!

فعلا از این بیشتر چیزی به ذهنم نمیرسه.

به امید ضایع کردن سواحریون!


به یاد اما دابز!

I'm bad.And that's good
I'll never be good.And that's not bad


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آنتی ساحریال
پیام زده شده در: ۱۲:۴۲ شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۲
#61

رون ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳ جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۰:۲۶ جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴
از اسمون داره میاد یه دسته حوری!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 305
آفلاین
من برگشتم!
رول تک پستی:

دهکده هاگزمید


دانش اموزان هاگوارتز به دهکده هاگزمید امده بودن. برای امنیت بیشتر کاراگاه رون ویزلی با انان همراه بود. هوای افتابی و صافی بود و جون میداد برای کوییدیچ. ناگهان صدای دعوا از یکی ازکوچه ها بلند شد. رون به سمت انان رفت و دیدی جمعی ساحرگان با جادوگران در حال دعوا هستند.
- فک کردی رئیستون کیه؟ یه خائن به اصل و نسب.
-رئیس چاخانوف باز شما خوبه؟
ناگهان رون فریاد زد: بسه! اینجا چه خبره؟
دختری که پای صورتش بادمجان گنده بود گفت: بابا های اونا عضو انتی ساحریال هستند. باباش رئیسشونه.
و به پسری اشاره کرد. همان پسر گفت: سلام من دالاهوف هستم. به سازمان ما بپیوندین.
و برگه ای را بدست رون داد:

سازمان انتی ساحریال کار خود را جهت ضایع کردن ساحره ها شروع کرده است.
ادرس: دیاگون


و این گونه رون به سازمان پیوست.
پ.ن: میدونم خیلی افتضاح بود ولی وقت نداشتم باید می رفتم.


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!


پاسخ به: آنتی ساحریال
پیام زده شده در: ۱۲:۰۵ شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۲
#60

چارلی ویزلی old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۰ جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۶:۵۷ دوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴
از هاگوارتز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 454
آفلاین
سلام
من استعفا خودم را به عرض شما می رسانم.


مراقب خودت باش.


پاسخ به: آنتی ساحریال
پیام زده شده در: ۱۶:۱۰ پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۲
#59

یاکسلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۳ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۲:۰۹ دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۵
از دهلي نو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 95
آفلاین
یک روز آفتابی بود که داشتم به وزارتخانه میرفتم که یه اعلامیه روی زمین افتاده بود.اعلامیه رو برداشتم و تا کردم و در جیب ردایم گذاشتم.رفتم به سمت ورودی کارکنان وزارتخونه که روی خودم سیفون بکشم که یهو عصای آیلین پرنس لیز خورد و آیلین با کله افتاد رو زمین.
داشتم سوار آسانسور جادویی میشدم که دوباره آیلین افتاد زمین.من جلوش خندیدم و اون گفت:یه کاری میکنم کل اعضای سازمانم بریزند سرت.
من متعجب شدم و گفتم:کدوم سازمان؟
-سازمان حمایت از ساحره ها.
آیلین راهش رو کج کرد و از کنارم گذشت و من با خودم گفتم:چه طوری حال این همه ساحره چه پیر چه جوون رو بگیرم؟
به سمت دفترم رفتم و وارد دفتر شدم.یاد اون کاغذی افتادم که تو جیبم گذاشته بودم.کاغذ رو در آوردم و آنرا خواندم.

شروع کار آنتی ساحریال

اگر میخواهید حال ساحره ها رو بگیرید به کوچه دیاگون-آنتی ساحریال بیایید.

با تشکر-آنتونین دالاهوف

کارم در وزارتخونه تموم شد و برای انجام کاری به کوچه ی دیاگون رفتم که یاد آن اعلامیه افتادم.سرم رو به سمت چپ چرخاندم و تابلوی آنتی ساحریال رو دیدم.در ساختمان باز بود و وارد شدم.

طبقه اول-اتاق ثبت نام

آنتونین رو به من کرد و گفت:سلام آقا برای ثبت نام اومدید؟
-آره
-پس راهنمای عضویت رو بخون.
پس از خواندن راهنما گفتم:قبول منم می خواهم عضو شم.


آينده در دستان توست.كافيست به گذشته فكر نكني.


پاسخ به: آنتی ساحریال
پیام زده شده در: ۱۷:۴۲ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۲
#58

بارتی کراوچ old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۵ شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۲۱ شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
از خانه ریدل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 121
آفلاین
ای ملت عزیز،غیور و متحد () جادوگر،همکاریتون تو حلق لی!

ای بی غیرتا...یه ساحره اومده اینجا به جای شما رولیده شما همینطور دارید میخورید و میخوابید؟! پاشید دست به دست هم دهیم به مهر،تاپیک خویش را کنیم آباد!

دِ پاشید دیگه!!!
...

بارتی کراوچ تقدیم میکند:
رول تکی هدف از عضویت خودم!


خانه ریدلز:
جلو در اتاق بارتی چمدان مسافرتی بزرگی گذاشته شده بود که هرکسی با خواندن نوشته بزرگ و سبز روی آن،میتوانست راحت بفهمد که چمدان متعلق به اما دابز است.
صدای بغض و گریه ای که از داخل اتاق می آمد،حال هر مرگخواری را بهم میزد

اتاق بارتی:
بارتی برای 21314312342 مین بار با چشمانی پر از اشک به چشمان اما که رودخانه ای اشک از آن جاری بود نگاه کرد و بازهم به امید منصرف کردن اما از رفتن با صدای مظلومی گفت:
-حالا نمیشه نری؟!
-نه!باید حتما برم جزایر بالاک!سال بعد بر میگردم!
-خو من این یه سال رو چیکار کنم تک و تنها؟!

چشمه رودخانه اشک چشم اما خشک شد و در عوض با حالتی مشکوکانه به بارتی نگاه کرد.

اما:تو که نمیخوای بعد رفتنم با آماندا یا دافنه یا هر ساحره ی دیگه ای بپری؟!

بارتی:چــــی؟!نه اصن...من؟! خیانت؟! شیب؟! بام؟!

-خوبه...گفته باشم بارتی،کافیه برگردم و ببینم یه ساحره یه جوری نگات میکنه،به سالازار تو اون پاتیل نقره ایه که واسه تولدم برام گرفتی میپزمت!

- :worry: ...چیکار کنم که ساحره ها اونجوری نگام نکنن؟!

-کاری کن ازت متنفر شن!چمدونم کو؟!

- پشت دره!

بارتی که سخت در فکر آن بود که چطور ساحره ها را از خودش متنفر کند،چمدان اما را برایش آورد و به دستش داد!(ای زن ذلیل بدبخت!)

اما:دستت درد نکنه...هزار بار از ارباب خدافزی کردم،از آیلینم که خدافزی کردم...پس...پس ...برم دیگه!...خدافز آقا جون..نفرت یادت نره!

و همانطور که هق هق میزد و گریه میکرد،به مقصد جزایر بالاک آپارات کرد و بارتی را با ذهنی درگیر و مخشوش تنها گذاشت!

روزها بعد-کوچه دیاگون:
بارتی بی توجه به مغازه ها و افرادی که به او تنه میزدند،آرام قدم برمیداشت و چیزهایی زیر لبی بلغور میکرد:
-آخه چطور؟!من برم یقه ساحره هارو بگیرم بگم از من متنفر باش؟!

و کل عصبانیتش را نثار سنگ ریزه جلوی پایش کرد!
سنگ ریزه هم مثل انیمیشن ها و فیلم های هایوودی قل خورد و قل خورد تا خورد به پایه تابلویی که روی آن نوشته بودند "آنتی ساحریال" و آنتونین دالاهوف کمی آنورتر از تابلو داشت با آب و تاب چیز هایی میگفت که در آن ازدحام و شلوغی قابل شنیدن نبود.

بارتی با دیدن عنوان نوشته شده برروی تابلو چشمانش برقی زد و با کله رفت تا به عضویت آنجا در بیاید!

...

ینی نصف بیشتر رولی که خوندید چاخانی بیش نبود!

اما هرگز بارتی رو تهدید نکرد و بارتی هرگز چمدان اما رو براش نبرد.

نویسنده این اثر هرگونه زن ذلیل بازی را از جانب بارتی تکذیب کرده و اطمینان میدهد که هدف بارتی چیزی فراتر از اینهاست و تنها دلیل نوشتن این اثر،تلنگری برای سایر اعضای آنتی ساحریال بود!()


ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در تاریخ ۱۳۹۲/۶/۷ ۱۶:۳۷:۳۹

به یاد اما دابز!

I'm bad.And that's good
I'll never be good.And that's not bad


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آنتی ساحریال
پیام زده شده در: ۱:۵۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۲
#57

دافنه گرینگراسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۱ پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۳:۵۴ چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1174
آفلاین
- ضعیفه جادویی! گیاه کوچیک! داف زیبای جادویی! دود ریه جادویی! می گم تو نباید این جا پست بزنی.:vay:

- چی؟ باد جادویی می وزه؛ صدات به گوشم نمی رسه؛ چارلییس، شاه عظیم نارنی... چیز... آنتی ساحریال!

- این جا پست نمی زنی یا پست نزنم؟:vay:

- اِم... پست نزن.

- این جا باید هدف ـت رو از عضو شدن تو آنتی ساحریال مشخص کنی.:vay: تو که عضو نیستی.:vay:

- عضو نیستم؟ آنتونین؟ آنتی؟ من هم هستم. حالا عضو شدم.

- بابا می گم برو بیرون... این جا فقط جای جادوگر هاست.:vay:

- بابا؟ بابا؟یعنی من اینقدر پیرم؟

- نه!:vay: منظورم این بود که...

- خودت گفتی بابا. یعنی من جادوگرم.

- اِاِاِ...

[نویسنده: کات! کات! روونا! آخه این چه وضعی ـه؟ ساکت شین.دافنه! تو زود برو داخل دفتر ـش. چارلی! تو هم برو کنار. بذار این رد شه. حرف هم نزن! مثلا قراره نویسنده برول ـه.

دافنه:
چارلی: ]



دافنه گرینگرس، چارلی ویزلی را به کناری پرت کرد و با کله جادویی، وارد دفتر آنتی ساحریال یا آنتونین ساحریال(!) شد.

- سلام عرض می شود به بارتیوس کراوچیوس اعظم!

[نویسنده: بابا، دو ثانیه ساکت شو. فقط دو ثانیه!:vay:

دافنه: دو ثانیه؟ (ویرایش جادویی: دو ثانـــــــــــــــیه؟! )]


بارتمیوس روی صندلی جابجا شد و برای این که نویسنده بتواند کارهایش را تعریف کند و رول ـش، فقط دیالوگ نباشد؛ عینکی را از ناکجا آباد، با ورد "عینکیوس ظاهریوس!" ظاهر کرد و روی دو چشمون قشنگ (!) ـش گذاشت!

سپس به دافنه نگاه کرد؛ اما به جنسیت او پی نبرد و با مهربانی به او یک صندلی جادویی تعارف کرد. دافنه هم با مهربانی بیشتری نشست و گفت: عضو جدید آنتونین ساحریال هستم. هدف جادویی مدف پادویی هم ندارم. فقط اومدم مسخره ـتون کنم!

[نویسنده: باز تو سوتی دادی آخه؟ من از دست تو چی کار کنم؟:vay: طی یک "رول" باید هدف ـت رو می نالیدی؛ بچه!

دافنه:

پ.ن دافنه: من، بابا ـم؛ بچه ـم؛ من چند سالم ـه واقعا؟]


بارتی کراوچ اعظم، اخمی کرد و گفت: آه! به یاد اما دابز جادویی! بگو تو کی...

اما فرصت نکرد تا جمله ـش را تمام کند؛ هزاران تفنگ جادویی به طرف ـش نشانه گرفته شده بود. صدایی از پشت دیاور جادویی آمد که می گفت: تو از یک ساحره نام بردی!

شپلخ جادویی! (افکت پوکیده بارتی!)

آنتونین ادامه داد: تو به قوانین جادویی ما احترام نذاشتی!

روکله جادویی (افکت ریز ریز شدن بارتی!)

- و برای راه دادن یک فرد، از ما اجازه نگرفتی.

هوسسسس (افکت آتش گرفتن بارتی!)

- و... و... باز چی کار کرد؟

آنتونین که از صدایش معلوم بود برای تبدیل به خاکستر جادویی کردن بارتی، دلیل می خواهد؛ طبق آخرین شواهد، دشات به دور و برش نگاه می کرد.

دافنه، برای دوربین جادویی و تفنگ، دست جادویی نداشته ـش را تکان داد و راهنمایی کرد: تازه، یه ساحره هم راه داد!

[نویسنده: باز تو حرف زدی؟]


آنتونین که تف های جادویی ـش از دوربین هم بیرون ریخته بود(!)؛ فریاد کشید: چــــــــــــی؟

بدین ترتیب دافنه با یک تلنگر جادویی محترمانه، از ساختمان مخفی(!) آنتی ساحریال بیرون شد!

...

من استقبال کردم! ملت جادوگر، اونقدر کم همبستگی دارن که به یه ساحره برای متحد نگه داشتن ـشون نیاز دارن. حیف که بدون رقیب، نمی شه فعالیت کرد. وگرنه تا الان بدون لطف های جادویی ما، شوما سرنوشت بارتی مجازی جادویی داخل رول رو داشتین...


ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در تاریخ ۱۳۹۲/۶/۶ ۱:۵۷:۴۷

تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟


پاسخ به: آنتی ساحریال
پیام زده شده در: ۱۶:۳۹ سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۲
#56

الستور مودی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۸ پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۴:۱۵ چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷
از دور مراقبتم!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 337
آفلاین
ای ملت جادوگر وبعضا جادوگرنما!

از طرح بارتی در مورد رول استقبال نمی کنین؟! اگرم نمی کنین یه ابراز وجود کنین خب!

(بارتی رون حرفامو بهت گفت؟!)


چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر کوچک شده

×××××

تصویر کوچک شده


پاسخ به: آنتی ساحریال
پیام زده شده در: ۱۸:۲۳ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۲
#55

الستور مودی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۸ پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۴:۱۵ چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷
از دور مراقبتم!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 337
آفلاین
رول تک پستی آنتی ساحریالانه ی هدفم از عضویت در اینجا بدون الفاظ بد!

- نمنه؟!

- آنتی ساحریال!

- خو اینو که یه ساعته داری میگی! آنتی ساحریال چی؟ چیه هی آنتی ساحریال آنتی ساحریال می کنی؟!

چارلی دستش را روی پیشانی اش زد و درحالی که خودش هم از جمله بندی نادرستش به ستوه آمده بود تمام تلاش خودش را کرد تا یک جمله ی مفهوم بگوید(چارلی ناراحت نشیا! شوخیه! ):

- آنتی ساحریال بریم بارتی رئیس همه جادوگر با هم پاشو آنتی ساحریال ساحره ها حال گیری آنتونین بارتی معاون حال گیری سازمان حمایت. :zogh:

- ؟؟!!!

چارلی پس از اندکی خون به صورت دواندن! به سمت مودی شیرجه می زند و پس از چسبیدن از یقه اش به سمت پاتیل درز دار آپارات می کند!

پاتیل درز دار!

مودی و چارلی جلوی پاتیل درز دار با صدای پاقی ظاهر شدند.
مودی با چشم معمولیش به ساختمان نیمه مخروبه ی آن جا با تاسف نگاهی کرد و در ذهنش برای جادوگر ها که چنین مکانی را برای مقر سازمانشان انتخاب کرده اند ابراز تاسف کرد.
پس به امیدن یافتن چیزی قابل توجه با چشم جادوئیش به ورای دیوارهای ساختمان پاتیل درزدار نگاهی انداخت و در اولین نگاه آیلین پرنس را دید که سعی دارد عصا زنان و بدون ویلچیر از پله ها بالا برود اما به دلیل کهولت سن موفق نمی شود!

بعد از کمی کاوش بیشتر ساحره های متعددی را دید که در تلاشند تا روی دیوارهای رنگ و رو رفته ی آنجا بنر هایی با مضامین ساحره سالاری یا پوسترهایی از سازمان حمایت از ساحره ها را در طول تاریخ نصب کنند.

مودی با دیدن این صحنه های فجیع! در چند قدمی در ساختمان ایستاد و بعد از یک نگاه چپ اندر قیچی به چارلی، درحالی که با انگشت اشاره اش به ساختمان نیمه مخروبه و فکسنی پاتیل درزدار اشاره می کرد گفت:

- این جا که مرکز ساحره هاست بچه! تو مگه نمی خوای عضو آنتی ساحریال شی؟!

اما چارلی که می دانست نمی تواند مفهوم مورد نظرش را به مودی برساند بدون پاسخ از دست مودی چسبید و اورا کشان کشان به داخل ساختمان برد و برخلاف انتظار مودی در ساختمان نایستاد و بدون توجه به ساحره ها که نگاه های تحقیرآمیزی بهشان می انداختند، اورا وارد حیاط پشتی کرد تا به کوچه ی دیاگون بروند!

کوچه ی دیاگون!

چارلی پس مدتی راهپیمایی و البته کشیدن مودی نفس نفس زنان به ساختمان بزرگ و مجلل روبرویش اشاره کرد و گفت:

- آنتی ساحریال!

مودی با وجود این که اصلا دلش نمی خواست که به عضویت آنجا در آید و فقط به اجبار چارلی آنجا آمده بود با شوخی گفت:

- عضویت توش به ساختمونش می ارزه!

و چارلی خوشحال از حرف مودی اورا به سمت در ورودی آنتی ساحریال هل داد!

آنتی ساحریال!

مودی که در هوای گرم بیرون و گرمتر پاتیل درز دار داشت تلف می شد با ورود به ساختمان خنک احساس رضایت کرد و به سمت صندلی ها رفت تا شاید گوش دادن به حرف های کسی که روی سن داشت کنفرانس می داد بتوانند متقاعدش کنند.

چون کمی دیر رسیده بودند و سالن شلوغ شلوغ بود، قاعدتا از صندلی های آخر نصیبشان شده بود و چهره ی فردی که مشغول سخنرانی بود کاملا واضح نبود. مودی دوباره به چشم جادویی متوسل شد و بعد از لحظاتی زوم چهره بارتی کراوچ را دید که داشت با آب و تاب چرت و پرت می گفت!

بسمت چارلی برگشت و فریاد زد:

- د ِ تو که میدونی من این بوقی رو نمی تونم تحمل کنم!

-

- اممم... البته... چنین افرادی نباید در مقام های چون ریاست و معاونت باشن... باید لااقل کسایی مث من تو گروه باشن که نذاریم اینا از اهدافشون منحرف بشن و اهداف شوم و سیاهشون رو با آرمان های سازمان مخلوط کنن! مگه نه چارلی؟!

-

و قبل از این که چارلی بتواند حرفهای مودی را تجزیه تحلیل کند مودی به سمت کسی که داشت فرم های عضویت را بین حضار پخش می کرد روانه شد!


ویرایش شده توسط الستور مودی در تاریخ ۱۳۹۲/۶/۴ ۱۸:۳۰:۴۸

چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر کوچک شده

×××××

تصویر کوچک شده


پاسخ به: آنتی ساحریال
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸ یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۲
#54

بارتی کراوچ old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۵ شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۲۱ شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
از خانه ریدل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 121
آفلاین
سلام بر شما ای آنتی سواحریون سبیل کلفت!

از همه عزیزانی که رای دادن ممنونم،لطف داشتن.
امیدوارم بتونم اینجا رو خوب بگردونم و رای هاتون رو به هدر ندم!

اینجا فقط با چند تا ماموریت و نظر سنجی و اینا سرپا نگه داشته نمیشه،بلکه هم بستگی و اتحاد و فعالیت اعضا(حالا به هر صورتی) تاثیر بیشری داره.
بله آقایون بنده دقیقا با نوشتن جمله پرمعنی(!) بالا،علاوه بر دعوت شما به همکاری،این منظور رو هم رسوندم که همیشه منتظر ماموریت نباشید!باید بین ماموریت ها فاصله ای هم وجود داشته باشه تا هم سوژه مناسبی به ذهن من و یا چارلی و یا هرکودوم از شماها برسه(که در اونصورت با پیام شخصی در میون میذارید.) و هم یه استراحتی بکنید و به کارای دیگه برسید.

اینجا مهم نیست که محفلی هستید یا مرگخوار،اسلیترینی هستید یا گریفیندوری!مهم اینه همه ما اینجا جادوگریم و همه برای هدف خاصی اینجا جمع شدیم.
پس ازتون میخوام که هدفتون رو در قالب یه رول تکی اینجا بفرستید.میشه این خواهش رو به عنوان اولین ماموریت رسمی آنتی ساحریال حساب کرد!

ازتون خواهش میکنم که برای حال گیری سواحریون از الفاظ بد استفاده نکنید.میتونید با خلاقیت خودتون روش های جالبی رو پیدا و استفاده کنید!

جاداره در آخر هم از چارلی عزیز تشکر کنم که از همین اول شروع همکاری کردن!


به امید سبیلی پرپشت!


ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در تاریخ ۱۳۹۲/۶/۳ ۲۳:۰۴:۵۷
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در تاریخ ۱۳۹۲/۶/۳ ۲۳:۰۷:۲۶

به یاد اما دابز!

I'm bad.And that's good
I'll never be good.And that's not bad


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.