هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۶:۱۱ سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۲

مروپی گانت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۶ شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۴:۳۴ جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۹۴
از درس ِ علوم، جمله بگریزی؛ به!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 297
آفلاین

در همین لحظه، زنگوله‌ی نقره‌ای مادر ارباب، نارسیسا، لینی، فلور و آماندا که اخیراً به لیست اضافه شده بود و حتی خود ِ ارباب، با یک حرکت هماهنگ به فُرمت ِ در میان.

ارباب به سرعت نگاهی اجمالی به پُست‌های تاپیک مرگخواران می‌ندازه و بعد:
- دایی جان؟
- ژونم؟
- چی شد دقیقاً که این همه آدم رو وارد داستان کردید؟ ما با عقل و درایت فراوان، حتی می‌شه گفت به صورت عمدی، مادرمون رو از این ماجرا دور نگه داشته بودیم! دایی جان! چرا؟ آخه چرا ؟!

به هر حال پیش از این که خواننده به این نتیجه برسه که امکان استفاده از این اسمایلی برای لرد سیاه وجود نداره، یا لرد به این نتیجه برسه که وقت گسستن پیوندهای خانوادگیه و یا حتی زنگوله‌ی مادر ارباب، به سمت مادرشون هجوم ببره و موهای ِ ... هوم... خودش رو بکنه، مروپی برای تکمیل لیست محبوبش ( ) می‌ره و در افق محو می‌شه تا همه یه نفس راحت بکشن!

لُرد با لحنی که برای مرگخواراش غریبه و آثار اضطرار و نگرانی ِ بسیار نامحسوسی توش مع‌الأسف، محسوسه، به افق نگاه می‌کنه و می‌گه:
- بجبید. تا مادرمون با انبوهی از لیست‌ها برنگشته، کارمون رو انجام بدین ( ! ) و یه راهی برای برگشت بیابیم.

لودو با ترس و لرز به نقطه‌ای که آخرین آثار کشتی توش ناپدید شده چشم می‌دوزه:
- اما ارباب، کشتی...

ولدمورت که دیه جونش به لبش رسیده، کروشیوی نثار لودو می‌کنه و اونو بدری‌زنان به آغوش کشتی می‌فرسته:
- مشنگ ِ بی‌مقدار! از اونجا آپارات می‌کنیم!

چند حباب که به نظر می‌رسه باید آثار " بله ارباب! " گفتن ِ لودو باشه، به سطح ِ آب میاد و لُرد به سمت یارانش برمی‌گرده:
- خب! امیدواریم همتون غواصی بلد باشین!



دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۳:۰۱ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۲:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5724
آفلاین
لرد سیاه پرچمی را که علامت شوم روی آن به چشم میخورد در نقطه مناسبی از ساحل نصب کرد.
-خب...بدین وسیله اینجا رو به نام خودمون ثبت میکنیم.این قاره جدید کشف ماست.

لینی با احتیاط جلو رفت.
-ارباب...ببخشیدا...اگه اشتباه نکرده باشیم اینجا قبلا کشف شده.

نگاه خشمگین لرد فورا لینی را متوجه کرد که اشتباه کرده و آنجا قبلا کشف نشده و درست در همان لحظه لرد سیاه این قاره جدید را کشف کرده است.
-فرمایش شما صحیحه ارباب.شما اینجا رو کشف کردین و پیشنهاد میکنم اسم خلاقانه ای براش انتخاب کنین...مثلا از اونجایی که الان وسط اقیانوسیم اسمشو بذارین اقیانوسیه...چطوره؟

لرد سیاه با اشاره سر موافقت کرد و لینی خوشحال از اینکه مجبور نیستند کل نقشه ها و کتاب ها و اسناد و مدارک قدیمی مربوط به قاره را نابود یا تعویض کنند، سند قاره را به اسم لرد سیاه ثبت کرد.

مروپی که به دلیل حمل تعداد زیادی کاغذ کمی از سایرین عقب مانده بود شنا کنان به ساحل رسید.بعد از بررسی کاغذهایش و اطمینان از خشک بودنشان پا به ساحل گذاشت.
-واو!اینجا بسیار زیباست.مطمئنم با کمی جستجو دختران گینه نویی شایسته و مناسبی برای پسرمون پیدا خواهیم کرد.خوب شد لیستمو با خودم آوردم!


gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۳:۳۹ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۲

مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲:۰۹:۰۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4794
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا بواسطه خواب لرد ولدمورت ماموریت پیدا کردن که غاری در اعماق آب ها رو پیدا و کشف کنن که چه سری توشه که ارباب تا دم در غار میاد و بعد از خواب میپره! مرگخوارا بعد از تلاشای فراوان دو تا غار پیدا میکنن که با مشخصات غاری که لرد دیده شباهت داره، گینه ی نو و قطب شمال. لرد گینه ی نورو انتخاب میکنه و درحالیکه مرگخوارا وسط اقیانوس هستن تا به گینه نو برسن، کشتی بر اثر آواز مورفین رو به غرق شدن میره!


-----------------------------------------------

هلهله ی عظیمی تو کشتی بوجود میاد و هرکس به سمتی میگرخه تا راه فراری پیدا کنه. غافل از اینکه غایت همه ی اونا، اعماق آبه و وسط اقیانوس مسلما جایی برا گرخیدن نیست.

لرد درحالیکه نجینی رو به آغوش گرفته در اثر عربده های "کشتی داره غرق میشه" پا به روی عرشه میذاره.

- مرگخواران ارباب، وقت آزمودن شما فرا رسیده. فداکاری کنین تا اربابتون زنده بمونه.

مرگخوارا در یک لحظه همونجایی که هستن متوقف میشن و به لرد خیره میشن. بعدش یکم بین هم نگاه رد و بدل میکنن و در نهایت به هیچ نتیجه ای نمیرسن که چطور میشه از اونجا نجات پیدا کرد.

لرد با حرکت دستاش مرگخوارارو به صف میکنه و بعد از اطمینان از گوش به فرمان بودن اونا میگه: همگی دراز بکشین. منم روی شما سوار میشم و به سلامت راهو طی میکنم. در حقیقت شما باید نقش چوب های کشتی منو فراهم کنین.

رنگ از رخ مرگخوارا میپره و با وحشت شروع به ویبره رفتن میکنن. بلا از جمع مرگخوارا خارج میشه و بعد از ولو شدن رو زمین میگه:

- جانم فدای شما ارباب!

لرد دست به سینه رو به مرگخوارانش می ایسته و میگه: تک تکتون به خاطر فدا نکردن جونتون در آینده فدا میشین.

لرد برمیگرده و چوبدستیشو به سمت بادبان نشونه میره. گینه نو از دور نمایانه و کشتی تا به اینجا یک سومش غرق شده. لرد با مهارت تکونی به چوبدستیش میده و بعد از اون بادی با قدرت از انتهای چوبدستی خارج میشه و به سمت بادبان میره و کشتی رو به سرعت به سمت گینه نو هدایت میکنه.

لحظات پایانی نابودی کشتی:

لرد به تنهایی رو تنها تیکه ی باقیمونده ی کشتی وایساده و سایر مرگخوارا شنا کنان به سمت ساحل میرن و همونجا ولو میشن.

صدای تقی به گوش میرسه و ارباب همراه کشتی به ساحل میرسه. لرد با پرشی کوتاه و آروم، از روی تیکه چوب میپره و رو ساحل فرود میاد. کشتی هم رسما به دیار باقی میپیونده.




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۵:۵۷ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۲

مروپی گانت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۶ شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۴:۳۴ جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۹۴
از درس ِ علوم، جمله بگریزی؛ به!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 297
آفلاین
- Every Night In My Dream"jh"... I " sHee " You... I Feeeeeel Youuuu ! That " iJh " How I Know You... Go Onnnn !

عزیزان ِ من. اشتباه نکنید. اثری از سلن‌دیوم نیست. شخصی که صداش رو انداخته بود روی سرش و موجبات ِ ویبره‌ی کلیه‌ ساکنان کشتی رو فراهم آورده بود، بانوی با صدای شگفت‌انگیز یا حتی " رز ِ تایتانیک‌اینا " نبود. بالا و پایین رفتنای کشتی روی آب که حال همه رو خراب می‌کرد، باعث شده بود مورفین فک کنه آخرین جنس ِ دریافتی، از کیفیت مرغوب و اینایی بهره‌مند بوده که همینطوری می‌ره تو فضا و برمی‌گرده. بنابراین در راستای انجام وظیفه‌ش که همانا دیده‌بانی و تلاش برای مشاهده‌ی گینه‌ی نوست، واساده بود روی کله‌ی کشتی و دستاشو از هم باز کرده و زده بود زیر آواز!

بلاتریکس همونطور که از کنار نارسیسا رد می‌شد و می‌رفت سری به انبار کشتی بزنه [ اداشه، می‌خواست از جلوی اتاق فرزند گرانقدر ما رد بشه تا تشعشعات ِ قدرت غنچه‌ی نوشکفته‌ی ما، ایشون رو به فرمت ِ در بیاره! ] گفت:
- دارم فکر می‌کنم ارباب از این که دایی‌شون ناغافلی از عرشه پرت شن پایین، ناراحت می‌شن؟!

نارسیسا که چوب‌پنبه‌ی نوشیدنی کره‌ای ملوان‌ها رو توی گوشش فرو کرده بود، جوابی نمی‌ده و بلاتریکس با این معمای ازلی تنها می‌مونه که واقعاً فلسفه‌ی آفرینش ِ این خاندان گانت چی بوده؟! رولینگ متوجه شد که اینا حضورشون به داستان صدمه می‌زنه! سریع حذفشون کرد! چرا اینجا اینطوریه! چرا مرده‌ها به زندگی برمی‌گردن؟! چرا دامبلدور زنده‌س؟! چرا دایی ارباب انقدر بد صداس؟! چرا مادر ِ ارباب... چرا لیــــــست؟!

بلاتریکس بعد از عبور از جلوی در اتاق ارباب [ ] به قسمت انبار ِ کشتی می‌رسه که بر اثر ِ پوسیدگی...

- یا ریش ِ سالازار ِ شوت!

بلاتریکس درسته ظاهرش یه‌کم شیرین‌عقل می‌زنه، ولی بلافاصله متوجه هم‌آوایی هر یه فرکانسی که مورفین تولید می‌کرد و پیشرفت ترک‌های انبار ِ کشتی شد!

- یکی دایی ِ اربابو ساکت کنــــــــــــــــــــــــــــــــه!

- Neeeeeeaaarrrrrr ! Faaaaaaarrrr ! Where Ever We Areeee ....!

- نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

بوشومـــــــــف!!


- کشتی داره غرق می‌شـــــــــــــــــــــــههههه!! تصویر کوچک شده




دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲:۰۶ دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲

اسلیترین

ایوان روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۲:۴۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
پیام: 1363
آفلاین
کشتی همچنان به آرامی در اقیانوس پهناور به سمت غروب خورشید در حرکت. باد ملایمی میوزید و باعث میشد بادبان ها همانند شلوار سندبادی های جادویی شش پیله، باد کرده به نظر برسند. مرغان دریایی در بالای کشتی به زیبایی چرخ میزدند و هر از چند گاهی به واسطه برخورد طلسم های مورفین به آنها یکی یکی به کف عرشه میفتادند.

لرد که احساس میکرد فضای کشتی بیش از حد رمانتیک و چندش آور شده کروشیویی حواله رز که مشغول غذا دادن به کوسه ها بود کرد و گفت:همه جمع بشین وسط عرشه!میخوام براتون سخنرانی کنم.
رز که اصلا نفهمید از بین این همه مرگخوار چرا اون مستحق دریافت کروشیوی آخر ارباب شده بود به بقیه پیوست و در کنار لودو که چاه باز کنی را به سر زانویش بسته بود تا ادای دزدان دریایی را در بیاورد قرار گرفت.

لرد:همون طور که میدونین ما عازم گینه بی صاحب، نه یعنی همون گینه نو هستیم.این سفر اکتشافی بسیار حساس و مهمه و من به هیچ وجه نمیتونم تحمل کنم مرگخوارهای بی خاصیتم که الان در نقش ملوان ظاهر شدن برای خودشون روی عرشه ول بچرخن و هیچ کاری انجام ندن.برای همین وظایف رو تقسیم میکنم تا وقتی که به گینه نو رسیدیم از شدت تن پروری و علافی در حال چرت زدن نباشین.

بعد از گفتن این جمله لرد چشم غره ای به دایی در حال چرتش زد و با صدای بلند شرح وظایف را اعلام کرد:لودو و مورفین عرشه،دکل،کابین ها و سایر سوراخ و سنبه های کشتی رو تمیز میکنن...
بلا وسط حرف لرد پرید و گفت:ولی ارباب!لودو و مورفین چطوری اومدن اینجا!؟وقتی ما آپارات کردیم غیر از شما و من فقط رز و آیلین و ایوان و اسنیپ و نارسیسا و آنتونین اینجا بودن!که البته اسنیپ رو استرالیایی ها بردن بشورن!

لرد دستی به سر نجینی کشید و بار دیگر مرگخوارها را از نظر گذراند.حق با بلا بود،بعضی از مرگخوارها قرار نبود اینجا باشند.یعنی توی چند پست قبل نبودند ولی الان بودند!لرد که نمیخواست اعتراف کند حق با بلاتریکس بوده کروشیویی به سمت فرستاد و گفت:وقت من رو با این جزئیات بی اهمیت نگیر!...تقسیم وظایف اینطوری شد.یه عده کشتی رو تمیز کنن،یکی بره روی دکل هر وقت به گینه نو رسیدیم با عربده به بقیه خبر بده و یه عده ای هم برن برای هدایت کشتی و نقشه خوانی. منم میرم کمی استراحت کنم.مشکلی نیست؟
مرگخواران: نَـــــــــــــــــــــخیـــــــــــــر!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۲:۴۸ جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲

اسلیترین، مرگخواران

مورفین    گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۷ شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۰:۵۲:۴۴ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از ت متنفرم غریبه نزدیک!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 810
آفلاین
یک مرگخوار ممد گفت: ارباب با کشتی جادویی بریم.

لرد یک آوادا حرام ممد کرد و گفت: یک مشت خنگ دور خودم جمع کردم! معلومه که چجوری می ریم. با کشتی جادویی می ریم... کشتی جادویی رو آماده کنید!

یک مرگخوار صغری گفت: ارباب، کشتی جادویی نداریم باید بریم یکی بخریم. ببینید. اونجا یه مغازه ی کشتی جادویی فروشی هست!

لرد صغری را هم فرستاد پیش ممد و به سمت مغازه ی کشتی جادویی فروشی به راه افتاد و وقتی به فروشنده رسید گفت: عمو کشتی فروش!
- بله!
- کشتی کم فروش!
- بله!
- کشتیت محکمه؟
- بله!
- بادِبان! داره؟
- بله!
- دکل و سکان داره؟
- بله!
- اسمش تایتانیکه؟
- بله!
- خیلی آنتیکه!
- بله!
- این قیمتشه؟
- بله!
- 800 گالیون؟!
- بله!
- آواداکداورا!
مرگخوارانی که همه به حالت درآمده بودند به جای عمو کشتی فروش مرحوم یکصدا فریاد زدند: بله!

لحظاتی بعد - سوار بر کشتی تایتانیک

لرد که کلاه رییس مرگخواران دریایی بر سر گذاشته و به جای چشم بند دماغ بند زده بود و نجینی را روی شانه اش نشانده بود و به افق های دوردست خیره شده بود و قهقهه های پیروزمندانه می زد به بلاتریکس گفت: بادبان ها رو بکشید!
بلاتریکس فریاد زد: بادبان ها رو بکشید!
مروپی از روی عرشه فریاد زد: بادبان ها رو بکشید!
لینی جیغ زد: بادبان ها رو بکشید!
مورفین نالید: بادبان ها رو بکشید!
رز ویزلی و نارسیسا داد زدند: بادبان ها رو بکشید!

تا یک ساعت و نیم بعد از فرمان لرد، فریاد بادبان ها رو بکشید از گوشه گوشه ی عرشه و انبار و دکل و اتاقک ها به گوش می رسید تا اینکه زمانی که چاخانوف و بگمن برای بار سی و ششم فریاد زدند: بادبان ها رو...
با دیدن چهره ی ارباب پایان جمله ی خود را به این شکل تغییر دادند که: از کجا می کشیدن؟!

لحظاتی بعد کشتی جادویی با بادبان های برافراشته به سوی غروب آفتاب و گینه ی نو در حال حرکت بود.



هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۳:۲۵ یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۲

مروپی گانت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۶ شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۴:۳۴ جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۹۴
از درس ِ علوم، جمله بگریزی؛ به!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 297
آفلاین
یک ربع سکوت... هیوم؟! یک ربع بعد، به احترام رول ِ سینیسترا

پاق!

پاق! پاق! تصویر کوچک شده
پاق! پاق! پاقـ... شپلخ! پوف! فرت!

صدای ظاهر شدن ِ به ترتیب لرد ولدمورت، نارسیسا و بلا در حال گفتگو مِن باب ِ قصر ِ مالفوی، رز ویزلی روی ویبره، سوروس و مادرش که روی روغن موی حاصل از سر اسنیپ لیز خورده بود، ایوان که صدای ظاهر شدنش قطعاً به جمود ِ صدای سایرین نیست و آنتونین به شیوه‌ی خاص خودش.

نارسیسا برای یک لحظه، دست از گیس و گیس‌کشی با خواهرش برداشت و کمی متفکرانه به اطراف نگاه کرد:
- ارباب؟!

لرد ولدمورت با دقت به سرش دست کشید تا گرد و غبار حاصل از سفر به استرالیای جادویی ( ! ) را بزداید و توجهی نکرد. ولی بلّا متعجب از عدم پاسخگویی سیسی، توجهش جلب شد:
- ارباب...؟!

لرد ولدمورت که ترجیح می‌داد تا حد امکان به اون شمایل مو وزوزی نگاه نکنه، تلألوء چشمان سرخش رو در چاله‌ی آب ِ زیرپاش بررسی کرد. این بار رز وارد عمل شد:
- اربـــــــــــــــــــــــــــــــــــاب!

- کروشیو رز! تو به کروشیوخور ِ اعظم ِ ارباب مفتخر می‌شی ویبره‌دار کوچک! کروشیو مجدد چون شما نسبت به کروشیو... اوه... چرا این‌ها همه به ما خیره شدند؟

هر هفت مرگخوار با ترس و لرز پشت اربابشون پناه گرفتن و به خیل ِ مشنگ‌هایی نگاه کردن که با حالتی مخلوط از و جلوشون صف بسته بودن.

لرد ولدمورت کم‌کم احساسی مثل نگرانی در دلش جوونه زد. البته نه به علت اون همه مشنگی که دورشون جمع شده بودن. به علت این که ممکن بود هر لحظه چند نفری داوطلب شن تا به لیست مادر ارباب اضافه شن. اونوقت تسترال بیار و کدو حلوایی بار کن!

و البته لرد ولدمورت متوجه مسئله‌ی دیگه‌ای هم شد:
- آیلین. به نظر می‌رسه این افراد به شما زُل ... اوه... به چیزی پشت ِ شما زُل زدن..

همین لحظه مشنگ‌های خشمگین از آلودگی محیط زیست استرالیا توسط سوروس اسنیپ، مثل گله‌ی هیپوگریف ِ رم کرده هجوم آوردن، سوروس رو از دامن ِ مامانش کندن و « یا مادر ِ طبیعت» و «زنده‌باد زمین ِ پاک» گویان، بردنش حموم!

اهم. لرد سیاه، البته کمی آزرده‌خاطر شد از این که نتونست خودش ترتیب سوروس رو بده، ولی انگار نه انگار که موج ِ مشنگ‌ها لحظه‌ای پیش این موجود چرب و چیلی رو شسته و بُرده، با خونسردی برگشتن سمت ِ شش مرگخوار باقی‌مونده:
- خُب؟ چطور باید بریم گالیون... هوووم! گینه‌ی نو؟!




دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۲:۱۰ یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۲

پروفسور سینیسترا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۸ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۱:۱۰ سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 101
آفلاین
آنتونین:ارباب همین الان بریم ?

لرد : پ ن پ سال دیگه

نارسیسا : ارباب شمام پ ن پ بلدین ؟

لرد :نه فقط تو بلدی؛ خب این حرفا بسه راه بیافتین

ایوان بی توجه به کیسه ی صفرای فلور مرحوم پاشو روی آن گذاشت و سمت لرد اومد
:ارباب الان شبه تاریکه خوفناکه اگه الان بریم بده ها تازه وسائلو هنوز درست جمع نکردیما

کروشیو رز ؛اولن رو حرف ارباب حرف نزن دوما شما مرگخوارین شما خود تاریکی و خوفین پس از این چیزا نباید بترسین ؛وسایل خاصی هم لازم نیس همه چیزو سر راه میخریم

رز : حق باشماس ارباب ولی چرا منو کروشیو کردین

-کروشیو رزخواستیم تو هم یه نقشی داشته باشی

-ارباب جسارتا اون کروشیو دومو واسه چی زدین ؟

- برای این که تو حرف ارباب پریدی میخواستم بگم با این همه جهت رفاه حال مرگخواران عزیز الان راه نمی افتیم یه ربع دیگه راه میافتیم




و همانا بر ساحره و جادوگر(!) واجب است که وصیت نامه ی خود را زیر بالشت قرار دهد(یا توی امضایش بنویسد و لب تابش را زیر بالشتش بگذارد!) و این‌گونه بود که ما بر آن شدیم تا وصیت نامه‌ای از خود تنظیم کنیم و در اینجا قرار دهیم تا الگویی باشد برای آیندگان.
.
.
.
و بدانید که مرگ حق است؛ پس در مرگ من نگریید که دستمال گران است و برای هر دستمال کاغذی چه تعداد درخت که قطع نمی‌شود و غیره.
.
.
.
.
.
وصیت می‌کنم من را یازده متر زیر‌زمین خاک کنید. تحمل صداهای پای روی قبرم را ندارم.
.
وصیت می‌کنم سنگ قبرم دو جداره باشد. تحمل درد‌ودل های مردم را ندارم وقتی که می‌میری هم ولت نمی‌کنند!

وصیت می‌کنم مرا با هدفون و گوشیم خاک کنید. صف حساب کتاب طولانی ـست حوصله ام سر می‌رود خب.
.
وصیت می‌کنم قبرم سیستم تهویه مطبوع داشته باشد. آن زیر بو می‌دهد!
.
وصیت می‌کنم قبرم عایق حرارتی باشد در زمستان و تابستان ناراحت نشوم.
.
وصیت می‌کنم بخاری در قبرم بگذارند. تا تنم در گور نلرزد.(!)
.
وصیت می‌کنم حشره کش و مرگ‌موش به قدر نیاز دور مزارم بچینند.
.
وصیت می‌کنم دور قبرم خندق بکنند. دورش هم تمساح بگذارند. از این ملت بعید نیست به جان جنازه‌ام بیفتند.
.
وصیت می‌کنم کفن و سنگ لهد م سیاه باشد. سیاه به من می‌آید.
.
وصیت می‌کنم سرقبرم آهنگ‌های قردار بگذارید تا "شادروان" شوم.
.
وصیت می‌کنم دعوا کنید سر قبرم با بقیه‌ی روح‌ها ببینیم بزنیم زیر خنده.
.
وصیت می‌کنم بعد مرگم برای همه تعریف کنید چه انسان گولاخی بودم. حالا واقعی هم نبود فدای سرتان.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم بنویسید "بزرگ خاندان بوقی؛ بوق‌زن اعظم".
.
وصیت می‌کنم سر قبرم گریه نکنید. سوسن خانوم بگذارید و دوبس دوبس بزنید بترکانید. روح ارواح هم شاد می‌شود. ثواب دارد.
.
خودمان که می‌دانیم مرده‌ایم حالا هی باید گریه کنید حالمان را بدتر کنید؟
.
وصیت می‌کنم یک نوار ضبط شده سر قبرم بگذارید که به هر کس از اطرافم رد می‌شود تیکه بیندازد.
.
وصیت می‌کنم که وصیت نامه ام را پاره نکنید. شگون ندارد بوقی‌ها.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم تلویزیون بگذارید. حوصله مان آنجا سر می‌رود.
.
وصیت می‌کنم اگر هر چه زور می‌زدید و در قبر نمی‌رفتم چیزی را بر سرم نزنید. قلقلک بدهید.
.
وصیت می‌کنم بخندید تا وقتی وقت دارید. ما که نخندیدیم ولی حداقل خنداندیم.




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۲:۳۱ یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۲

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۲ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۲:۲۵ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
از سر رام برو کنار!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 30
آفلاین
پس از اینکه ولدمورت چند کروشیوی دیگر را روانه مرگخوارانش کرد، رو به آنها گفت :
-خب فکرکنم بسِــتونه دیگه... جای هیچ بهونه و حرفی نمیمونه مرگخوارایی که اسم میبرم میان بقیه همینجا خواهند موند.

مرگخواران در حالیکه نفس هایشان را در سینه حبس کرده بودند به دهان ولدمورت چشم دوخته بودند تا اسامی را از زبان او بشنوند. ولدمورت خم شد و نجینی را که دور پایش حلقه زده بود بلند کرد و دور گردنش انداخت و مهربانانه سرش را نوازش کرد. در همان هنگام نگاه لرد با نگاه بلاتریکس گره خورد.
- بسه بلا ؛قیافتتو اینجوری نکن. تو حتی به مار ما هم حسادت میکنی ؟

بلاتریکس به صورت غیرعادی ای بالا و پایین میپرید و تقلا میکرد تا چیزی بگوید اما حتی نمی توانست نفس بکشد. ولدمورت با تعجب به چهره بلاتریکس که کم کم رو به کبودی میرفت نگاه کرد و گفت :
- این چش شد ؟ تا این حد یعنی ؟


بــــــووووووووم !!!

در همان حین صدای بلند و مهیبی به گوش رسید و تکه های ریز ریزشدهء شیئی به گوشه و کنار سالن پرت شد...

ولدمورت با عجله به پشت نزدیکترین مبل موجود پرید و فریاد زد :
- بهمون حمله شده!! مرگخوارا به پیش! همگی از خودتون که نه ؛ از من دفاع کنید!

ایوان با نیشخندی سرش را به پشت مبلی که ولدمورت پشتش پناه گرفته بود برد.
- نگران نباشید چیزه خاصی نبود ارباب. یه فلور داشتیم که اونو دیگه نداریم! ترکید

ولدمورت با تعجب از پشت مبل بیرون آمد و به سالن رو در رو و مرگخوارانش که همگی با صورت هایی کبود شده بالا و پایین میپریدند ، نگاه کرد.
- چرا اینجوری شدن اینا ؟

ایوان همچنان به صورتجواب داد :
- ارباب اینا نفس هاشون رو در سینه حبس کردن که شما اسامی رو بگید! فلور طاقت نیوورد ترکیدمرلینا شکر که من یه مشت استخونم و اعضا و احشا ندارم

ولدمورت با عصبانیت و غرش کنان رو به همگان دستور داد تا نفس بکشند. همان موقع بود که مرگخواران، شاهد نمایان شدن دودهای عجیبی از طرفین اتاق بودند که آرام آرام به هم پیوستند و به طرف سقف رفتند...و روح فلور بدینگونه آنها را ترک گفت

ولدمورت به مرگخوارانش که اندکی رنگ به چهره هایشان برگشته بود، نگاهی انداخت.
-روحش با شیاطین محشور باد بلا، رز، آیلین، ایوان، اسنیپ، نارسیسا، آنتونین با من میان. زود باشین دیگه وقت تلف کردن کافیه


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۹۲/۷/۲۱ ۲۳:۲۰:۳۹
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۹۲/۷/۲۱ ۲۳:۴۰:۲۹

Those who don't believe in magic,will Never find it

تصویر کوچک شده


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۰:۰۴ یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۲

پروفسور سینیسترا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۸ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۱:۱۰ سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 101
آفلاین
چن ساعت بعد
عموم ساحرگان مشغول آماده کردن وسائل سفر و گذاشتن آن در چمدان های بزگ (خیلی بزرگ نه ها بزرگ)بودند بلا هم که چمدان نداشت همه ی وساپل اعم از ناخون گیر و پستونک و نامه های عاشقانه ارباب را در موهای انبوهش جا میداد همون موقع ارباب که نجینی رو جلوی صورتش گرفته بود و یواشکی بینی نداشته شو تمیز میکرد با دیدن وسائل سفر مرگخوارا گفت: کروشیو اینا چیه ?
مرگخوارا که تا حالا خیلی کروشیو خورده بودن با مهارت جاخالی دادن و کروشیو به مورفین که داشت چرت میزد خورد مورفین لحضه ای از خواب پرید بعد دوباره خرو پفش به هوا رفت

ارباب : گفتم اینا چیه ؟ لودو : باره ارباب لرد که دید مرگخوارا از مقابل کروشیو جاخالی میدهند و نهایتا خودش ضایع میشود بدون کروشیو گفت :خب تسترالا شما با این سنتون نمیدونین اضافه بار موقع مسافرت عوارض داره حالا هم بارتونو سبک کنین بلا توهم با نمیای

بلا : من که بار ندارم ارباب : اون موها چیه به نظرت از ریش دامبلدورم سنگینتره
بلا : من کروشیو میزنم بمونم
ارباب : نه تو بیا ماری نمیاد
ماری :ارباب من که اسید میپاشم برات بمونم
ارباب :خب نه توهم بیا ایوان نیاد
ایوان : ارباب من که موجبات شادی و خنده ملتو فراهم میکنم بمونم
ارباب : میخواین من بمونم شمما برین
ملت :
ارباب کروشیو


و همانا بر ساحره و جادوگر(!) واجب است که وصیت نامه ی خود را زیر بالشت قرار دهد(یا توی امضایش بنویسد و لب تابش را زیر بالشتش بگذارد!) و این‌گونه بود که ما بر آن شدیم تا وصیت نامه‌ای از خود تنظیم کنیم و در اینجا قرار دهیم تا الگویی باشد برای آیندگان.
.
.
.
و بدانید که مرگ حق است؛ پس در مرگ من نگریید که دستمال گران است و برای هر دستمال کاغذی چه تعداد درخت که قطع نمی‌شود و غیره.
.
.
.
.
.
وصیت می‌کنم من را یازده متر زیر‌زمین خاک کنید. تحمل صداهای پای روی قبرم را ندارم.
.
وصیت می‌کنم سنگ قبرم دو جداره باشد. تحمل درد‌ودل های مردم را ندارم وقتی که می‌میری هم ولت نمی‌کنند!

وصیت می‌کنم مرا با هدفون و گوشیم خاک کنید. صف حساب کتاب طولانی ـست حوصله ام سر می‌رود خب.
.
وصیت می‌کنم قبرم سیستم تهویه مطبوع داشته باشد. آن زیر بو می‌دهد!
.
وصیت می‌کنم قبرم عایق حرارتی باشد در زمستان و تابستان ناراحت نشوم.
.
وصیت می‌کنم بخاری در قبرم بگذارند. تا تنم در گور نلرزد.(!)
.
وصیت می‌کنم حشره کش و مرگ‌موش به قدر نیاز دور مزارم بچینند.
.
وصیت می‌کنم دور قبرم خندق بکنند. دورش هم تمساح بگذارند. از این ملت بعید نیست به جان جنازه‌ام بیفتند.
.
وصیت می‌کنم کفن و سنگ لهد م سیاه باشد. سیاه به من می‌آید.
.
وصیت می‌کنم سرقبرم آهنگ‌های قردار بگذارید تا "شادروان" شوم.
.
وصیت می‌کنم دعوا کنید سر قبرم با بقیه‌ی روح‌ها ببینیم بزنیم زیر خنده.
.
وصیت می‌کنم بعد مرگم برای همه تعریف کنید چه انسان گولاخی بودم. حالا واقعی هم نبود فدای سرتان.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم بنویسید "بزرگ خاندان بوقی؛ بوق‌زن اعظم".
.
وصیت می‌کنم سر قبرم گریه نکنید. سوسن خانوم بگذارید و دوبس دوبس بزنید بترکانید. روح ارواح هم شاد می‌شود. ثواب دارد.
.
خودمان که می‌دانیم مرده‌ایم حالا هی باید گریه کنید حالمان را بدتر کنید؟
.
وصیت می‌کنم یک نوار ضبط شده سر قبرم بگذارید که به هر کس از اطرافم رد می‌شود تیکه بیندازد.
.
وصیت می‌کنم که وصیت نامه ام را پاره نکنید. شگون ندارد بوقی‌ها.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم تلویزیون بگذارید. حوصله مان آنجا سر می‌رود.
.
وصیت می‌کنم اگر هر چه زور می‌زدید و در قبر نمی‌رفتم چیزی را بر سرم نزنید. قلقلک بدهید.
.
وصیت می‌کنم بخندید تا وقتی وقت دارید. ما که نخندیدیم ولی حداقل خنداندیم.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.