هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۵:۵۵ جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۳
#69

آليس لانگ باتم


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۷ چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۰:۵۲ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳
از پسش برمیام!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 266
آفلاین
.
جیمزسیریوس پاتر روبان ویولت بودلر را میدزدد. ویولت نمی‌تواند اختراع جدیدی کند. ویولت می‌فهمد دزدی کار جیمز بوده، پس سراغ جیمز می‌رود، جیمز می‌گوید روبان را به تد داده. معلوم می‌شود تد روبان را گم کرده.
سانی بودلر از این‌که خواهرش نمی‌تواند اختراع کند ناراحت می‌شود و شکمش را گاز می‌گیرد و قسمتی از شکمش را می‌کَند و دچار خون‌ریزی شدید می‌شود.
استدلال کنید که جراحت سانی بودلر تقصیر کیست؟ استدلال باید قوی باشد و به نتیجه منجر شود.
(10 امتیاز)



جیمز سیریوس پاتر حتما دلیلی برای دزدیدن روبان داشته، وگرنه بیکار نیست(شایدم هست)، سرشم درد نمی کنه( شایدم می کنه) که بیخود و بی جهت روبان مردمو بدزده!

چند روز قبل از دزدیدن روبان، ویکتوریا ویزلی از تدی می خواد واسش یه روبان بخره و تدی چون حال و حوصله رفتن تا دیاگون و حالا پیدا کردن یا نکردن روبان رو نداشته و تنها کسی که تو این دور و اطراف روبان میبنده، ویولته، تصمیم می گیره روبان ویولت رو به ویکتوریا بده، اما چگونه و از چه راهی؟

تدی یه روز که بیکار نشسته بود، هی فکر می کنه از چه راهی روبان دار بشه، یعنی روبان ویولت رو بگیره که ناگهان جرقه ای در ذهنش زده میشه و یکی از حیوونای ویولت رو برمی داره و مخفیانه به جون جیمز میندازه. جیمز جونور ویولت رو می بینه و جنجالی به راه میندازه که بیا و ببین! ویولت و جیمز کل کل می کنن و تدی در موقع مناسب که جیمز خسته از کل کل، روی تختش دراز کشیده، از جیمز میخواد که روبان ویولت رو بدزده تا یکم اذیتش کرده باشه و حالش رو جا آورده باشه! جیمز خیلی نیشش باز میشه و پیشنهاد تدی رو بی بروبرگرد قبول می کنه و روبان ویولت رو میدزده.

جیمز روبان رو به اتاق مشترکشون میاره و چون می ترسه ویولت شک کنه بهش و ازش بازخواست کنه، روبان رو به تدی میده. تدی همچون شیر ژیان به سوی ویکتوریا میره و روبان رو تحویلش میده. ویکتوریا روبان رو می بنده دور موهاش تا در موارد خفن ازش استفاده کنه!

سانی بودلر هم که تازه وارد ایفا شده و می خواد خودی نشون بده، شکمشو میدره و به این ترتیب به کلاس فلسفه و حکمت راه پیدا می کنه!

پس جراحت سانی بودلر تقصیر ویکتوریای پریزاده که در به در دنبال روبان می گشت!

یک رول بنویسید و در اون رول در مورد موضوعی فکر کنید. حالا این‌که عواقب این فکر کردن چی میشه به رول شما بستگی داره. (20 امتیاز)

آلیس در آشپزخونه خونه گریمولد نشسته بود و پیاز خرد می کرد. از خونه بغلی صدای : دست، دست" می یومد و تمرکز حواسش رو بهم می ریخت. صدای ماگت از طبقه بالا میومد. پروفسور دامبلدور تو اتاق بغلی درحال کتاب خوندن بود. چاقوی آلیس کم کم از حرکت وایستاد و نیروی ذهنش شروع به حرکت کرد!

توقف رول

- حرکت کن دیه!
- در توانم نیست!
- یعنی چی؟
- تا سه جلسه فیزیوتراپی نرم، نمی تونم یه قدمم حرکت کنم!
- عع! چرا زودتر نگفتی؟ من خودم یه پا فیزیوتراپم!

ادامه رول

آلیس در دریایی از ریش قرار داشت و به سبک مرداب هرلحظه بیش تر در آب ریش فرو می رفت که ناگهان از میان دریا، مایتابه ای بیرون اومد و اونقدر کش اومد تا به اندازه یه کشتی بادی دراومد! کناره های مایتابه رو گرفت و سوارش شد!

مایتابه پیش رفت و پیش رفت، کم کم هوا طوفانی شد و از میون ابرا سر پروفسور تافتی بیرون اومد و گریه ای به حال رول آلیس سر داد. آلیس با سرعت هرچه تمام مایتابه رو به طرف دیگه ای راهنمایی کرد.

مایتابه کم کم به ساحل رسید و آلیس از مایتابه پیاده شد. سمت چپ جزیره ویولت نشسته بود و موهاش پریشون ریخته بود دور و برش! به هرحال روبانش گم شده بود! ویولت دستشو تو چمنای دور و اطرافش کرد و چیزی شبیه روبان پردار رو بیرون آورد. از همین فاصلم قاصدکای روبان معلوم بودن!

در سمت راست جزیره بچه جیغ جیغو و گرگ بد گنده ای گرگم به هوا بازی می کردن و در بالای جزیره پروف مجله بافتنی مشنگی می خوند و کل جزیره رو بوی پیاز سوخته برداشته بود!

آلیس به خودش اومد و با یه حرکت حرفه ای(!) مایتابه رو از رو گاز برداشت. امشب افطاری با پیاز داغ سوخته در خدمتتون هستیم!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۲:۰۵ جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۳
#68

ویکتوریا ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۷ چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۱:۳۷ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
از ت نمیگذرم!! هیچ وقت!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 59
آفلاین
سهمیه ی گریف کوچولویی که گنده شد


جیمز روبان ویولت را می دزدد. ویولت نمی‌تواند اختراع جدیدی کند ومی‌فهمد دزدی کار جیمز بوده، پس سراغ جیمز می‌رود، او می‌گوید روبان را به تدی داده. معلوم می‌شود تدی روبان را گم کرده.

سانی بودلر از این‌که خواهرش نمی‌تواند اختراع کند ناراحت می‌شود و شکمش را گاز می‌گیرد و قسمتی از شکمش را می‌کَند و دچار خون‌ریزی شدید می‌شود.

استدلال کنید که جراحت سانی بودلر تقصیر کیست؟ استدلال باید قوی باشد و به نتیجه منجر شود.



با عرض سلام خدمت استاد ابنبات..نه..اووم..چیزه...شکلات؟ تافی؟ ژل؟ تافت؟ بعله! از پشت صحنه اشاره می کنن با خنک بازی وقت برنامه رو نگیریم!!


با عرض سلام خدمت استاد تافتی گرام! استاد ما خیلی تفکر کردیم در باب این مساله و تصمیم گرفتیم روند حل رو واستون توضیح بدیم که خدایی نا کرده به کسی تهمت الکی وارد نشه در این روز های عزیز!


خب باید مساله رو از اخر به اول بررسی کنیم:


اول از همه اگه سانی شکمشو گاز گرفته این نشونه ی تربیت نا صحیح سرپرست خونواده س که طی تحقیقات ما مشخص شد کنت الافه وگرنه اصن چه معنی داره بچه تو این سن اینقد دندوناش تیز باشه و تازه اینقد باهوش باشه که پاشه بیاد هاگوارتز بیفته ریون. وگرنه اقو ما خودمون هوشمون چندصدتا بیشتر از انیشتنه .( دانشمندی مشنگ که برادر هکتور گرنجر رئیس سابق سازمان معجون سازی می باشد! )


کنت الافم که تقصیر خودش نیست که! بنده خدا افتاده تو دام عاشقی نفهمیده نفهمیده!! پس اینجا تقصیر متوجه ویولت میشه که به صورت غیر مستقیم با استعداد اختراعیش از کنت الاف ساده دل و تنها و زذ و نحیف و یتیم و اینا دل برد . آمااا! قبل از تنبیه ویولت باید همه ی جوانب را بررسی کنیم. اونم دست خودش نبود که روبان می بست . احتمالا روبان بستنش به خاطر ارتباط عجیبیه که با قاصدک ها داره! ( ربط داره اقا ما می دونیم داره! به من اعتماد کنین ربط داره!! )


اما حالا که بسته و مخل اسایش جوانان مملکت شده باید متچکر باشیم از کسی که این عامل فساد و گناه را از ساحره ی معصوم دور کرد، یعنی جیمز الابن هری الابن جیمز!


درست است که مقصر اصلی روبانی بی جان و بی زبان است ؛ اما پس از در نظر گرفتن تنبیهی مناسب برای روبانِ پدر سوخته (6 ماه حبس و سپس سوزاندن و دادن خاکستر ها به ماهی مرکب گنده ی دریاچه)، نباید قهرمان اصلی را از یاد ببریم...


( صدای درام جنگی در پس زمینه پخش می شود) درن درن دددرن!: تدی! مو قشنگِ جادوگران که که 6 ماه تونست از عامل فتنه نگه داری کنه و حتی واسه یه لحظه... یه لحظه وسوسه نشه!! به افتخارش یه کف مرتب!!


2. یک رول بنویسید و در اون رول در مورد موضوعی فکر کنید. حالا این‌که عواقب این فکر کردن چی میشه به رول شما بستگی داره.


ویکی تو کتابخونه نشسته بود و به فضای خالی زل زده بود . جنگل ممنوعه از پنجره ی کتابخانه دیده می شد. بیکاری گاهی اوقات باعث میشه ادم فکرای عجیبی به سرش بزنه! با دیدن دسته ای از تسترال ها که به هوا بلند شدند به یاد خوابی مبهم افتاد که راجع به یک تک شاخ دیده بود...


با امدن خاطرات قدیمی به ذهنش و قضیه ی دگرگون نما بودن بابای عمو هری، یادش افتاد که برای درس دگرگون نمایی پروفسور ، اناتومی بدن جادوگران رو توضیح داده بود و گفته بود از قلب لوله هایی به اسم آرتری خارج میشن!...


بعد یادش افتاد که واسه تاریخ جادوگری که ارائه ی پروژه داده بود اسم نوچه ی یکی از شیاطین ارتری بود، بیشتر فکر کرد و یادش اومد اسم خود شیطونه لرد لاس بود که علاقه ی عجیبی به شطرنج جادویی داشت...


فکرش رفت سمت شطرنج جادویی، این که هر صفحه ی شطرنج جادویی 64 تا خونه داره....


و ازین جا بود که فکرش رفت به سمت داستان مرلین و دو برابر کردن غذاها توسط او در دوره ی خشکسالی و مساله ی ریاضیات جادویی و این که در اولین خانه ی شطرنجی افسون شده 2 دانه برتی باتز گذاشته بود و تعداد از هر خانه به خانه ی بعدی دو برابر می شد و تعداد برتی باتز ها در خانه ی اخر را می خواست...


خانه ی اخر...


دل و ذهنش همزمان به سمت ویلای صدفی که حالا ویرانه ای بیش نبود پر کشید...


می دانست روزی به انجا برمی گردد و با کمک خانواده و دوستانش ویلای صدفی را به روز های شکوهش باز می گرداند...


و جشنی برای نوسازی ویلا میگیرند و همه را دعوت می کنند...


و نوشیدنی کره ای سرو میکنند..


اخ که دلش چقدر هوس نوشیدنی کرده بود!!


صدای خوردن زنگ ویکی را از افکارش بیرون کشید.ویکی به خودش امد، هوا گرگ و میش بود. از خودش خنده اش گرفت که از فکر تسترال به نوشیدنی کره ای رسیده بود. قلم پرش را در مرکب زد و نوشتن مشق فلسفه و حکمتش را آغاز کرد. باید قبل از تاریکی هوا سری به 3 دسته جارو می زد.


ویرایش شده توسط ویکتوریا ویزلی در تاریخ ۱۳۹۳/۴/۲۰ ۱۴:۰۱:۱۳

اعتقاد دارم... به جادوی واقعی تو وجود ادمای واقعی !


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۵:۰۴ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۳
#67

دافنه گرینگراسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۱ پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۳:۵۴ چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1174
آفلاین
این پست سهمیه عضو قدیمی راونکلاو می باشد. پرابلم؟


1. جیمزسیریوس پاتر روبان ویولت بودلر را میدزدد. ویولت نمی‌تواند اختراع جدیدی کند. ویولت می‌فهمد دزدی کار جیمز بوده، پس سراغ جیمز می‌رود، جیمز می‌گوید روبان را به تد داده. معلوم می‌شود تد روبان را گم کرده.
سانی بودلر از این‌که خواهرش نمی‌تواند اختراع کند ناراحت می‌شود و شکمش را گاز می‌گیرد و قسمتی از شکمش را می‌کَند و دچار خون‌ریزی شدید می‌شود.
استدلال کنید که جراحت سانی بودلر تقصیر کیست؟ استدلال باید قوی باشد و به نتیجه منجر شود.
(10 امتیاز)

همیشه می شنیدم که ویولت میگفت که خیلی موهاش رو دوست داره و سربه سرش می ذاره () و خب، عاشقانه و از ته دل و با شادی و رضایت به موهاش می رسه و حتی از شامپو پرژک و شامپو سیر صحت استفاده بسیار می کنه.

برای همین، موهاش خیلی نرم شده و در نتیجه، نمی تونه اون رو بندازه پشت گوشش، ببنده یا حتی تل بذاره. کوتاه کردن رو هم که فکرش هم نکن! پس، تنها چاره ـش اینه که با موهای نرمش، با یک چیز نرم بسته بشه. اما چه چیزی؟ یک روبان که تولدش از پدرش گرفته؛ بهترین چیزه!

ما تو تالار خفنمون ( که البته اصلا قابل مقایسه با هافلپاف نیست! ) نشسته بودیم و این ها رو می شنیدیم. اما چی باعث شده ویولت اینقدر به موهاش برسه و این کار تبدیل به یک عادت براش بشه؟ این مسئله تنها یک پاسخ داره: مامانش!

مامان ویول خیلی آدم سخت گیری بود و اعتقاد داشت موهای دختر آدم باید مثل جوراب باشه. خوشگل، خوشبو، تمیز و شونه شده.

برای همین سال ها شونه کردن و تمیز نگه داشتن مو این کار رو برای ویول تبدیل به یک عادت کرده.
اما شما فکر کنین چی می شد اگه ویول موهاش زبر بود و جلوی صورتش نمی اومد؟ چی می شد اگه مجبور نمی شد موهاش رو با روبان ببنده؟ چی می شد اگه بدون مزاحمتی برای دیدن، بتونه اختراع کنه؟
اون وقت سانی دیگه ناراحت نمی شد و شیکمش رو انگولک نمی کرد.

اینا همه و همه بخاطر مامانش و حساسیت زیاد اونه. اما مشکل این جاست! چرا مادر ویولت چنین حساسیتی داره؟

چون مادر ویولت از گرینه ها متنفره. اون یک بار یکی از اون ها رو میبینه به خودش می لرزه و میگه چه موجودات کریهی و دماغش رو چین می ده و با خودش زمزمه می کنه: هیچ وقت نمی خوام هیچ کسی از اطرافیانم شبیه این ها بشه! وویییی!

برای همین چنین حساسیتی داره. اما همون طور که ما می دونیم همه گرگینه ها کثیف و چندش نیستن. بعضی هاشون موهاشون رو تمیز و مرتب می کنن و قبل از این که گرگینه بشن یک شلوارک هالکی می خرن که پاره نشه و کلی روش تزئینات انجام میدن و از قربانی هاشون امضا می کرد.

اما همشون نه. اون گرگینه ای که مادر ویولت دیده بود؛ تدی بود گویا. پس همه چی زیر سر تدیه!

2. یک رول بنویسید و در اون رول در مورد موضوعی فکر کنید. حالا این‌که عواقب این فکر کردن چی میشه به رول شما بستگی داره. (20 امتیاز)

من دارم فکر می کنم تا تافتی رو بخندونم/ تافتی برام ناز می کنه/ منم براش فکر می کنم!

دافنه بدون این که به ام پی فور جادوییش نگاه کند؛ آن را خاموش کرد و به سرش زد.
- فکر کن. فکر کن. فکر کن. فکر کن.

تافتی جون، ناز نکن/ درو رو کسی باز نکن/ رز جادویی از شاخه چیده زود می میرئـ-ئـ-ئـ-ئـ-ئـ-ئـه/ اما صد تا رز از تو جون میگیرئـ-ئـ-ئـ-ئـ-ئـه!


دافنه دوباره غرولند کرد و سعی کرد بدون منحرف شدن نگاهش، موبایلش را خاموش کند که این کار را هم کرد و دوباره به دیوار رنگ و رو رفته روبرویش زل زد و سعی کرد تمرکز کند.

دافنه چشمانش را بست و دروازه مغزش را باز کرد.

وای! نمی دانی چه هلهله ای بود. دیواری به درازای دیوار چین و به پهنای همان دیوار چین و به ارتفاع X دور تا دور همه فضا را فرا گرفته بود و روی دیوار ها، افرادی بسیار قوی هیکل و سبز رنگ نگهبانی می دادند و با تفنگ های بسیار توپ کلاشینگیاه که سیب و هندوانه پرتاب می کردند؛ اوضاع را زیر کنترل داشتند.

در درون فضای بین دیوار ها، درست روبروی جایی که تنها دروازه مغز باز شده بود؛ یک ساختمان بسیار بلند بی نوک وجود داشت.

دافنه با تعجب بین هزاران گیاه و میوه مختلف حرکت کرد. مردمرنگ های مختلفی داشتند و تنها یک شنل پوشیده بودند و لباس دیگری نداشتند. دافنه از کنار ه میوه خوشمزه که رد میشد؛ تکه می کند و می خورد.

هوا پر از اکسیژن شده بود و فتوسنتز کردن کاری بس دشوار. دافنه به ساختمان های کندو شکل توجهی نکرد و یک راست به درون آوندانسور ( آوند+ آسانسور) بزرگ رفت. آوندانسور در طبقه 146 متوقف شد و دافنه پیاده شد.

قدم زنان رفت جلو. ساختمان بزرگی بود. زمینش از خاک بود و بدون سقف بود و جان می داد برای ویتامین دی گرفتن! همه چیز عجیب بود. از وقتی وارد ساختمان شده بود؛ یک چیزی تغییر کرده بود. همه جا خیلی ساکت تر از قبل بود.

دافنه این بار با دقت بیشتری به دور و برش نگاه کرد و این بار متوجه شد. در ساختمان، زیتون هم پر نمی زد. خیلی ترسناک بود. یک دفعه، صدایی در همه جا طنین انداخت.

- چمن سبز رو به من بدین وگرنه من نمی آم باهاتون بجنگم. میدونین که، من اصلا از اوناش نیستم که بخوام خون جادوگرا رو بریزم. فقط محض تفریح می خوایم حالا یدونه چمن سبز داشته باشم. خیلی خیلی من صلح دوستم و اگه شما چمن سبز رو به من ندین؛ من گردن شما رو می برم. قلب تک تکتون رو در میارم و مهمونی جیگر می دم. بعد قیمه قیمه و شقه شقه و قطعه قطعه ـتون می کنم و بعد می سوزونمتون و می ریزم تو آب که خفه شین بدون کربن دی اکسید. البته، من دنبال جنگ نیستما!

دافنه آب دهناش را قورت داد. گیاه سبز، چمن سبز، منظور صدا او بود یا... او در طول راه گیاه های زیادی را دیده بودغ حتما کلی چمن سبز هم بین آن ها برای قربانی شدن بود. اما حالا که دقت می کرد هیچ چمنی را ندیده بود. نه زرد، نه آبی، نه قرمز و نه سبز....

صدا دوباره به صدا در آمد (آرایه تکرار رو سر بکشین که جناس رو فرو ببره!): چمن سبز! دارم با تو حرف می زنم. (صدای جیغ در پس زمینه: جیِِِیییییییییییغ! جییییییییییییغ! ) تو باید خودت رو به من تسلیم کنی یا این که ( جیییییییییییییغ!) میام و تک تک رگبرگ هات رو سوراخ می کنم که مواد لازم به برگات نرسه و بشی یلو گرس و همه گیاهات رو می کشم! پس ساعت 6 بیا دم سینما بکشمت! موهاهاها ( ) هاهاهاها!

این صدای چه کسی بود؟ ساعت 6 جلوی سینما؟ خیلی جای خطرناکی بود. نمی توانست ریسک کند. اما بحث شکنجه دوستان و خودش بود. یک دفه، دوباره صدا بلند شد. اما این بار...

گیاهان از میلیارد ها سال پیش در سیاره زمین وجود داشتند و قدمتی بسیار طولانی دارند. آن ها برای ما اکسیژن فراهم آورده و شر کربن دی اکسید را کم می کنند و چوب گرانبهایی دارند میوه هایشان خوردنی است و چرخه زندگی را...


دافنه سرش را تکان داد. دور و برش را نگاه کرد. دیگر نه مغزی بود و نه دروازه و ساختمان و صدایی. فقط و فقط تنها در یک اتاق نشسته بود و تلویزیون جلویش خودبخود روشن شده بود و روی کانال نشنال جئوگرافیک رفته بود.

دافنه هوشیاری اش را بدست آورد و فکر کرد که در مغزش چه اتفاق های جالبی می افتد. به این هم فکر کرد که سفر او در مغز فکر کردن حساب می شود یا نه و به این نتیجه رسید که احتمالا نمی شود و گفت: گور بابای دنیا!

کنترل تلویزیون را گرفتن و دکمه خاموش را فشار داد. اما کار نکرد. دوباره انجام داد و دوباره. ناگهان، یک تصویر ظاهر شد: قیافه وحشتناک یک لودو که از طبیعت متنفر بود و در حال سم پاشیدن روی هم گونه های دافنه بود.

لودو گفت: تو مال خودمی. خودم تو رو پژمرده می کنم. همون طور که موقع سفر در مغزت گفتم. من واقعیم! موهاهاهاهاهاهاها


تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۴:۱۲ چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۳
#66

هافلپاف

پروفسور تافتی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۸ پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۸:۱۸:۲۳ دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
از آمدنم نبود گردون را سود!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 88
آفلاین
جلسه‌ی اول:
کلن سر ِ این کلاس انتظار عقش و صفا نداشته باشین... جو نظامی و دیکتاتوریه به شدت .

کلاس در سکوت مطلق فروو رفته بود. بچه‌ها موهاشونو کوتا کرده بودن و ناخوناشونو گرفته بودن و دستاشونو ردیف گذاشته بودن رو میز، فقط ناخونای ویولت بلند بود و موهاش دراز بود و روبانش تو هوا پیچ و تاب میخورد و اصن یه وضـی.

- تق تق!

- بفرمایید استاد!

صدای کلاوس بودلر توی کلاس پیچید. ( به جناس کلاس و کلاوس توجه کنید! )، استاد که همانا پروفسور تافتی باشه وارد شد، موهای بلندشو بالا داد و طوری که دندونای سپیدش مشخص بشه لبخند زد. ساحره‌های کلاس از این حال به اون حال و از اون حال به این حال شدن تا این که پروف تافی پرسید:
- کدوم جادوآموزی گف بفرمایین؟

کلاوس با اشتیاق دستشو برد بالا و خعلی لطیف و ملو گفت:
- من پروفسور!

پروفسور هم خعلی لطیف و ملو اومد جلو و به کلاوس لبخند زد و گفت:
- ده امتیاز از راون کم میشه! یه بار دیگه تکلیف تعیین کنی برام که بفرمایم یا نفرمایم پروندتو میذارم زیر بغلت میفرستمت دورمشترانگ؟ افتاد؟

کلاوس در این حالت باقی موند و اصن وضی نداشت که بگه افتاده یا نیفتاده. تافی هم در حالی که از این حرکتش به شدت ذوق کرده بود در حالی که داشت به سمت میز کارش برمی‌گشت چهل و دو و نیم امتیاز دیگه از گریفیندور کم کرد و برای این که حسابش رند بشه سی و سه امتیاز به هافلپاف اضافه کرد.

- خو بچه‌ها! سوال اول اینه که ببینیم فلسفه‌ی جادویی چیه اصن! ما که اومدیم تو همچین کلاسی نشستیم آیا اصن توانایی تشخیص همین مسئله‌ی ساده رو داریم...

ملت:

- ... یا این که اون‌قد هویجیم که مثلن تفاوت افلاطون و ارسطو رو تشخیص نمیدیم. یا اصن نمیدونیم توماس هابز کی بود مثلن، یا از خدمات جد ِ من پروفسور تافیوس مافیوس به فلسفه‌ی تحلیلی جادویی بی‌خبریم...

ملت:

- ... خو مشخصه که همه هویجین و اینا! پس از همه‌ی گروها سی امتیاز کم میکنم تا یاد بگیرین که با دانش بیاین بشینین سر یه کلاس، ویولت! تو جد منو میشناختی؟

- نه پروفس...

- بسه! سی امتیاز از شخصت کم میکنم و نمره‌ی قبولی هم بهت نمیدم و پروندتو میذارم زیر بغلت و میفرستمت دورمشترانگ تا یاد بگیری جد منو بشناسی بعد بیای سر کلاسم بشینی!

تافی یه نفس عمیق کشید و یه کش و قوس به لنگ و پاچه داد و ادامه داد به حرف زدن:
- ببینین بچه‌ها! فلسفه میپرسه و از دانش قطعی فراتر میره و فیلسوف کنجکاوه و می‌اندیشه... مثلن در مورد این‌که چرا یه بچه گرگینه باید با یه یویوباز رفیق بشه فکر میکنه...

جیمز و تد کله‌ها رو گرفتن بالا...

- کله‌ها پایین! مگه پروف دامبل تو محفل ادب یاد نداده به شما؟ واه واه! چهل و پنج امتیاز از گریف کم میشه و اگه یه بار دیگه کله رو بگیرین بالا دورمشترانگ! افتاد؟

جیمز و تد کله‌ها رو انداختن پایین...

- خو! داشتم می‌گفتم! فلسفه مبناش عقله، کله‌س، اندیشه‌س... بنابراین با این که خودم هافلیم نه میتونم درک کنم چرا هافلیا سر کلاسم نشستن، نه این‌که چرا خودم معلم همچین کلاسیم، پس چون نمیتونم درک کنم ده امتیاز به هافل اضاف میشه.

کلاس کلن رفت توی دور سکوت و اینا.

- فلسفه مبناش عقله، اما خوب با گیاهشناسی و دفاع در برابر جادوی سیاه و ماگل‌شناسی و چفت‌شدگی فرق میکنه. الهیات و بینش جادویی هم نیس... با اینکه مبنای عقلانی داره اما با قطعیت در مورد پدیدارها نتیجه‌گیری نمیکنه، از این جهته که با علومی مثل گیاهشناسی متفاوت میشه. و خوب، فلسفه از این منظر که پاش رو از محدوده‌ی دانش قطعی فراتر میذاره یه چیزی میشه شبیه دین و بینش جادویی، اما چون مبنای عقلی داره و مبناش نقلی و مبتنی بر مثلن رساله‌ی احکام مرلین نیس با بینش تفاوت پیدا میکنه.

دستای جادوآموزا رفته بود زیر چونه‌هاشون و بادقت به پروفسور نگاه میکردن...

- نکته‌ی مهم اینه که خیلی چیزا میتونن مورد جستار فلسفی قرار بگیرن، همه چیز... لازم نیس حتمن به خدا و مرلین و فرزندان مرلین و تقابل روشنفکری جادویی و سنت‌گرایی دامبلی فک کنیم تا بگیم جستار فلسفی کردیم، این که چرا یویوی جیمز بنفشه، چرا جیمز قبل از خواب و بعد از خواب و وسط خواب جیغ میزنه، این که چرا ویولت ناخوناشو نمیگیره و موهاشو کوتا نمیکنه و این که چرا سانی دوس داره گاز بگیره و این که هافلیا سر کلاس فلسفه چی کار میکنن همه میتونن موارد پژوهش و جستار فلسفی باشن. اگه این‌طوری نیگا کنین آدمایی که ادای فلسفه و فیلسوف‌بازیو درمیارن خیلی راحت‌تر تشخیص میدین. به همین‌خاطره که من معتقدم بزرگترین فلاسفه‌ای که بشریت به خودش دیده کودکانن، چون عمیقاً در مورد مسائل مختلف که براشون مرموزه و مث ِ علامت سوال میمونه فکر میکنن، نظر بقیه رو میپرسن، از خودشون سوال میپرسن، میپرسن، و میپرسن...

تافی دستاشو محکم به هم کوبوند تا کلاسو از شُک ِ فکری و شَک ِ دکارتی (جناس ناقص حرکتیو قورت بده فقط ) خارج کنه.

- خسته نباشید!

و جادوآموزا به تافتی نگاه کردن که خیلی آروم و متین و با همون لبخند دندون‌نما از کلاس خارج میشد...


تکالیف:

1. جیمزسیریوس پاتر روبان ویولت بودلر را میدزدد. ویولت نمی‌تواند اختراع جدیدی کند. ویولت می‌فهمد دزدی کار جیمز بوده، پس سراغ جیمز می‌رود، جیمز می‌گوید روبان را به تد داده. معلوم می‌شود تد روبان را گم کرده.
سانی بودلر از این‌که خواهرش نمی‌تواند اختراع کند ناراحت می‌شود و شکمش را گاز می‌گیرد و قسمتی از شکمش را می‌کَند و دچار خون‌ریزی شدید می‌شود.
استدلال کنید که جراحت سانی بودلر تقصیر کیست؟ استدلال باید قوی باشد و به نتیجه منجر شود.
(10 امتیاز)
ده امتیاز ینی دو خط جواب نمیخوام ازتون. خلاق باشید و اگه نمی‌فلسفید، سفسطه کنین و بپیچونین D: .

2. یک رول بنویسید و در اون رول در مورد موضوعی فکر کنید. حالا این‌که عواقب این فکر کردن چی میشه به رول شما بستگی داره. (20 امتیاز)
همون‌طور که میبینین سوژه‌ی مورد نظر خیلی خیلی کلیه، بنابراین دستتون در ایده‌پردازی برای سوژه‌ خیلی بازه... چیزهایی که برام در رولتون اهمیت داره:
- دخیل کردن سوژه‌ای فرعی یا شاخ و برگ دادن مناسب به جزئیات ِ پیرامون محور اصلی سوژه؛ طوری که روی روند سوژه اثرگذار باشه.
- نحوه‌ی پرداخت اندیشیدن کاراکتر.
- خلاقیت و نوآوری.
من برای شما یه هسته‌ی خیلی معمولی و ساده رو برای رول‌نویسی مشخص کردم: فکر کردن... این‌که شما از یه تکلیف به ظاهر معمولی یه رول نو و غیرمعمولی دربیارین انتظاریه که ازتون دارم.



پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۱:۴۴ یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۳
#65

هافلپاف

ماندانگاس فلچر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۶ شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۰:۲۸:۰۹ چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۸
از مرگ برگشتم! :|
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
هافلپاف
پیام: 412
آفلاین
درود

کلاس فلسفه و حکمت در این ترم توسط پروفسور تافتی در تاریخ های زیر تدریس خواهد شد:

نقل قول:
چهارشنبه، 18 تیر؛ فلسفه و حکمت جادویی (پروفسور تافتی)
چهارشنبه، 1 مرداد؛ فلسفه و حکمت جادویی (پروفسور تافتی)
چهارشنبه، 15 مرداد؛ فلسفه و حکمت جادویی (پروفسور تافتی)
چهارشنبه، 29 مرداد؛ فلسفه و حکمت جادویی (پروفسور تافتی)
چهارشنبه، 12 شهریور؛ فلسفه و حکمت جادویی (پروفسور تافتی)
چهارشنبه، 26 شهریور؛ فلسفه و حکمت جادویی (پروفسور تافتی)



Re: امتحان فلسفه و حکمت
پیام زده شده در: ۱۳:۲۱ جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۸
#64

اسلیترین

ایوان روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۲:۴۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
پیام: 1363
آفلاین
اسلیترین = 0 امتیاز
گریفیندور = 0 امتیاز
ریونکلا = 0 امتیاز
هافلپاف = 0 امتیاز

خسته نباشید!


تصویر کوچک شده


امتحان فلسفه و حکمت
پیام زده شده در: ۱۶:۵۰ شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۸
#63

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۳۴ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
سلام


یکی از سوژه های زیر را انتخاب کنید و رول بنویسید :

1. زندگینامه یکی از فلاسفه بزرگ رو به صورت رول بنویسین .

2.توی جام آتش یک مرحله هست که اونا باید با روح ارسطو مباحثه کنن و با فلسفه جدید نشون بدن فلسفه ارسطو بوق بوده وگرنه روح ارسطو اونا رو تبدیل به ترول میکنه ، رولی در این مورد بنویسید .


* دانش آموزان پاسخ امتحان را در همین تاپیک ارسال کنند .
* امتحانات تا بیست شهریور ادامه خواهند داشت .


ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت


Re: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۶:۳۸ شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۸
#62

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۳۴ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
سلام


ممنون از تدریس پرفسور ایوان روزیه و شرکت دانش آموزان در این ترم ، بعد از پایان امتحانات ، تاپیک امتحان با کلاس ادغام میشود ! کلاس قفل شد !

پایان ترم هشتم هاگوارتز


ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت


Re: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱:۰۷ شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۸
#61

اسلیترین

ایوان روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۲:۴۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
پیام: 1363
آفلاین
امتیازات جلسه آخر:

اسلیترین: 30 + 30 = 20 امتیاز

استن شانپایک: 30 امتیاز
نارسیسا مالفوی: 30 امتیاز

هافلپاف: 30 + 30 = 20 امتیاز

هستیا جونز: 30 امتیاز
مری فریز باود: 30 امتیاز

راونکلا: 30 + 30 = 20 امتیاز

ترورس: 30 امتیاز
بتی بریسوت: 30 امتیاز

گریفیندور: 30 + 30 = 20

جینی ویزلی: 30 امتیاز
عمه مارج: 30 امتیاز




سخن اخر:

بالاخره این ترم هاگوارتز هم تموم شد.با همه سختی ها خوبی ها و خاطره هاش.امیدوارم همه کسایی که توی این ترم فعالیت کردن و زحمت کشیدن موفق باشه.ترم نفس گیری بود.و خوشبختانه به نظر میرسه که با خوبی هم به پایان رسید.
در آخر میخوام از همه دانش اموزای کلاسم معذرت بخوام اگه یه وقت به دلیل گرفتاری دیر به کلاس رسیدم یا مجبور بودم به خاطر کشتن کسی کلاس رو زودتر تعطیل کنم!
پست های این جلسه همگی خوب بود.درسته که جواب ها متفاوت بود ولی اون اصل فلسفه بافی! تو همه رعایت شده بود.اصولا ابزار هر فیلسوفی همین فلسفه بافی هاشه!
در کل اگه کسی تو این کلاس شکنجه شده یا ذهنش تخلیه شده یا احیانا هدف طلسم فرمان قرار گرفته براش آرزو میکنم که در ترم های بعد زیر دست استادی مثل من نیوفته!

چه سفید چه سیاه،فرقی نمیکنه.دعای من برای همتون اینه.سیاه،خشن و بی رحم باشید!

نمیدونم چندم شهریور،ساعت یک و خرده ای صبح!


تصویر کوچک شده


Re: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۲۰:۱۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸
#60

عمــــه مارج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۳:۲۲ شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵
از زیر شنل لردسیاه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 141
آفلاین
1. بر اساس فلسفه جادويي يونان باستان شرح دهيد كه چرا در كلاس جلسه قبل شركت نكرده ايد؟! :دي(10 امتياز)

يونان باستان فلسفه ي بسيار پركششي داره و چون ما(يعني من و ريپر و كلنل) هميشه در آرزوي ديدن شكوه و عظمت يونان كه حتما از فلسفه ي يونان باستان ناشي ميشه بوديم، تصميم گرفتيم تعطيلات امسال به ديدن بناهاي تاريخي اونجا(اونجو نيست؛ حالا اونجو چيست؟ انجو نامي كره ايست به معني خوش قلب و اينا. نام پسر سوسانو!! ) بريم. و رفتيم آقا! رفتيم و متاسفانه مصادف شد با كلاس شما و اين شد كه نتونستيم در كلاستون شركت كنيم. ولي اونجا خيلي به ما خوش گذشت و ما تصميم داريم ترم آينده همزمان با كلاس شما مجددا به اونجا بريم و خوش بگذرانيم و اينها را يونان همش به فلسفه اش مديونه كه سه تا از هواداري هشت آتيشه اش به اونجا رفتن، ميرن و خواهن رفت!! ما اونجا را و انجو را دوس داريم. شايد دفعه ي بعد جوّ فلسفه ي كره ي باستان ما را گرفت و ما براي ديدن اونجو به اونجا رفتيم. درضمن سوغاتي شما را هم آورديم كه يك بسته بلغاري طبخ نشده ي يوناني است؛ كه آماده اش رو ما اونجا خورديم و خيلي خوشمزه بود!!


2. بزرگترين آرزوي يك فيلسوف چيست؟ (10 امتياز)

يك فيلسوف هميشه آرزو داشته كه مسائلي را كه با منطق خيلي زياد ثابت نميشوند يا به دست نميآيند را ثابت كند و به دست آورد. بزرگترين آرزوها در اين زمين ساختن سنگ فيلوسوفا يا همان سنگ كيميا، اثبات هويت مشكوك عمه مارج، تبديل جدول ضرب به جدول منها، تو دهني زدن به استاد درس منطق( ) و ايناست!!


3. فيلسوفان در چه كارهايي بيشتر شكست ميخورند؟ (10 امتياز)

فيلسوفان در كارهايي كه به انرژي زيادي و مهارت و شانس زياد نياز دارد ولي آنها انرژي و مهارت و شانسشان به مسافرت رفته و مدتي است پشت در خانه ي آنها نخوابيده، و فيلسوفان هم چيز ديگري ندارند تا انرژي شان را برگرداند ناچار به خوردن انواع خوراكي روي ميآورند. يكي از اين خوراكي ها شكست نام دارد و مزه ي تلخي هم دارد، ولي فيلسوف ناچار است، چونكه او بيمارست!!


موندنی شو!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.