هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
پیام زده شده در: ۸:۴۱ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳
#70

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
پایان جلسه‌ی امتحات ریاضیات جادویی.. قلم‌پرا پایین، کاغذ پوستیا بالا!

اول از همه بگم همه‌ی شماها معلم‌های فوق‌العاده‌ای میشین.. خسته نباشین. اونایی که آخر رولاشون موضوع تکلیف رو داده بودن، انقدر سوژه‌هاشون خوب بود که دلم میخواست دانش‌اموز کلاسشون بودم و در مورد اون موضوعات می‌نوشتم.. باریکلا دارین!

فرد ویزلی: 20 امتیاز

فرد این مدل نوشتندندی منو یاد یکی از فسیل‌های سایت به اسم کالین کریوی میندازندی! ولی خیلی تو استفاده ازش تفریط نکن.
اما بریم سر تدریست... راستش فرد هنوز ایرادای اساسیت سر جاشه.. هنوز دیالوگت خیلی خیلی بیشتر از توصیفاتته و از شکلک زیادی استفاده میکنی. حواست به علامت گذاری مثل نقطه در پایان جملات هم نیست.. تو استعدادشو داری.. طنزنویس خوبی از تو در میاد ولی باید به جزئیات دقت کنی. بچه‌های زیادی تو این سایت بودن که طنز خوبی داشتن ولی ازش درست استفاده نکردن.. به نظرم حیفه! حالا تا نظر خودت چی باشه.

جیمز سیریوس پاتر: ۳۰ امتیاز

می‌دونی جدی‌نویسیات با آدم چیکار میکنه دیگه.. هیچی نگم بهتره!

پاپاتونده: ۳۰ امتیاز

که به طنزنویسی علاقه نداری، ها؟ دیگه نشنوم این جمله رو ازت! این یکی از بهترین پست‌هایی بود که ازت خوندم و ثابت کردی وقتی بخوای نویسنده‌ی خوبی هستی.. فارغ از سبک! نقدی روی کارت ندارم پاپا... خودت یه پا استادی.

رکسان ویزلی: ۲۷ امتیاز

رکسان تو همیشه خوب می‌نویسی.. اصول رو بلدی.. طنزش رو داری.. ولی احساس میکنم این تکلیفتو بی حوصله نوشتی. پرورش سوژه‌ات رو خیلی دوست داشتم ولی زود تموم شد اونم وقتی که هنوز خیلی جای کار داشت. تو کارت درسته رکسی، فقط یه ذره شوق گاهی باید به معجونی که داری درست میکنی توی پاتیل اضافه کنی!

اوون کالدون: ۲۲ امتیاز

خوب جلسه اول اومدی و بقیه رو تا امتحان پیچوندیا! بگو که سر کلاس ریاضی پیش دانشگاه اینطوری حاضر نمیشی! راستش دقیقا نقدی که رو اولین تکلیفت کردم رو باید دوباره اینجا کپی کنم.. با این تفاوت که ظاهر پستت دیگه مشکل نداره ولی همچنان پستت با اینکه طنزه فاقد شکلکه و غلط‌های املایی و تایپی توش فراوون. سوژه رو خوب پرورش میدی اوون.. از موضوعات دم دستی هم برای نوشتن خوب استفاده میکنی ولی اون گزینه‌ی ویرایش رو بیشتر دریاب.

لاوندر براون: ۲۸ امتیاز

WoW! عالی بود لاوندر. وفاداریت به شخصیت‌های کتاب و روابطشون در گذشته و حال و تاثیرش روی اخلاق لاوندر فوق العاده بود. البته لیلی لونا دختر هری پاتره.. دختر رون ویزلی اسمش رزه ولی این ایرادی نیست که به خاطرش نمره از دست دادی. در واقع میخواستم بهت ۳۰ بدم و پستت ارزش ۳۰ رو هم داره اما باید رو پاراگراف بندیات کار کنی لاوندر. بین دیالوگ‌ها و توصیف‌ها از دو تا اینتر برای فاصله انداختن بین خطوط استفاده کن. این کارو تو بعضی بخشای پستت کرده بودی و تو بعضی بخشا نه. اگه روی ظاهر پستات کار کنی و سعی کنی شخصیتت رو بین شخصیت‌های ایفای نقش که الان تو سایتن جا بندازی، بدون شک از بهترینای سایت میشی.

نجینی: ۲۶ امتیاز

توضیحاتی که به لاوندر بالاتر گفتم رو بخون.. تقریبا مو به مو شامل حال تو هم میشه ضمن اینکه سوژه پردازیتو باید روش بیشتر کار کنی.تو داری شخصیت‌ پردازی فوق‌العاده ای از خودت میسازی و اینو با توجه به فعالیت چت باکست میگم.. وقتشه که تو انجمن‌های ایفای نقش اینو پررنگ تر ببینیم. کارت درسته دختر لرد ولدمورت.

فلورانسو: ۳۰ امتیاز

روماتیسم مغزی چی میگه فلو؟ این پستت عالی بود، عالی! خیلی جلو خودمو گرفتم، صدا خنده‌ام بلند نشه و ملت نگن طرف دیوونه است! همینطوری ادامه بده فلو و یه فکری برای کی‌بردت بکن و یه فارسی نویس درست حسابی روش نصب کن!

گیدیون: ۳۰ امیتاز

بوق بهت دیگ! این همون چیزیه که من از اول ترم ازت انتظار داشتم.. یه طنز ناب و تمیز بدون غلط تایپی! همیشه گفتم بهت، بازم میگم. تو خیلی خوب از اتفاقات درون سایتی استفاده میکنی برای نوشتن، و خیلی شیک و مجلسی به خاطر ابتکار عمل و خلاقیتت از هر اتهام تقلید، تبرئه میشی. گودریک گریفیندور به همچین نواده‌ای مطمئنا افتخار میکنه!

باری رایان گیگز:‌ ۳۰ امتیاز

یه پست طنز استاندارد تمیز. خوب بود باری.. ولی میدونی چرا گیگز تو منچستر یه افسانه است؟ به خاطر استارت‌های یه دفعه‌‌اش که چند تا مدافعو غافلگیر میکرد و یه جا دریبلشون میزد... به رایان گیگز درونت بیشتر نزدیک شو!

مامان دورا تانکس: ۲۵ امتیاز

مامانی پستت خوب بود، ولی باید رو ظاهرش و سوژه پردازیات بیشتر کار کنی. بعضی جاها یادت رفته بود که اول دیالوگ از خط تیره استفاده کنی و به علامت گذاریا دقت نکرده بودی. حواست به غلط‌های تایپی هم باشه.. البته میدونم یه تانکس خوب، یه تانکس حواس پرته! ولی اونو نگه دار برای شخصیت پردازیت و توی رول‌نویسیات بیشتر دقت کن.

سارا کلن: ۲۷ امتیاز

هوووم... سارا تکلیفت همه‌ی عناصر لازم برای یه پست خوب رو داشت، پستتم در واقع پست خوبی بود ولی میدونی مشکلش چی بود که امتیاز کامل رو نگرفت؟ یکنواخت بود. یادته هفته ی پیش گفتم غافلگیری دوست دارم؟ خب این جلسه اصلا غافلگیر نشدم.. کمی فراز و نشیب توی پست خوبه که باشه.. یه اتفاق کوچیک میتونه یه پست معمولی رو تبدیل به یه پست مهیج بکنه و وقتی میگم مهیج منطورم الزاما اکشن نیست.. شاید کلمه درست‌ترش به یادموندنی باشه!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
پیام زده شده در: ۱۹:۵۷ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳
#69

سارا کلن old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۷ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۵:۲۹ دوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴
از همین دور و برا...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 357
آفلاین
با اینکه تابستان رو به اتمام بود ولی هوا هنوز هم گرم بود. نور خورشید از پنجره ها به داخل می تابید. دانش آموزان بسیاری به علت اینکه تدی لوپین حضور نداشت مشغول حرف زدن بودند و تعدادی هم لنگ هایشان را روی هم انداخته بودند و سعی می کردند بخوابند تا بی خوابی های این چند روزه ـیشان را جبران کنند.

لاوندر غر غر کنان گفت:
-پس چرا تدی نمیاد؟ لااقل مراعات منی که روحمو بکنن!
یوآن تابی به دمش داد و گفت:
-من که میگم هممون سر کاریم. بیاین بریم.

گیدیون دستی به گیتارش کشید و گفت:
-می خواین واستون یه آهنگ بزنم؟ شاد می شیدا...
رز حرفش را قطع کرد و گفت:
-نمی خواد. آ آ آ...

-
نجینی با عصبانیت به جیمز نگاه کرد و گفت:
-چرا جیغ میزنی؟
-فضا عوض شه.
نجینی سری با تاسف تکان داد و در آینه نگین دندانش را برانداز کرد. سری تکان داد و زیر لب گفت:
-به ددی گفتم این پلاستیکیه ها. گفت خوبه. آخه من چه جوری سرمو پیش مار همسایه بلند کنم؟ اون دندونش از طلائه.

فضا کسل شده بود و فقط بعضی که حوصله شان سرجایش بود و با هم حرف میزدند. رز نگاهی به کتاب با ارزشی که در دست داشت و سارا بسیار نیازمندش بود انداخت و گفت:
-سارا چرا نمیاد؟ کارش دارم.
گید گفت:
-احتمالا از امتحان ترسیده.
-نه خیرم. سارا از این چیزا نمی ترسه. فقط از این سگ گنده ها میترسه که می دون دنبال آدم. حتی از سوسکم نمیترسه!
یوآن گفت:
-اُ... چه کار بزرگی! هیچکس از سوسک نمیترسه. کی میترسه؟
و متوجه شد همه ی دختران کلاس دستشان را بالا بردند. از آن لبخند هایی که وقتی کسی ضایع می شود زد و با دمش ور رفت.

-
مورگانا با عصبانیت داد زد:
-شماها مریضید! دیوانه اید! مگه نمی بینی من سرم درد می کنه جیمزولک؟
-نه.
و شروع کرد به جیغ زدن. پشت سر هم. مورگانا دستش را محکم روی گوشش فشار داد. بچه های جو زده هم شروع به همراهی با جیمز کردند. حالا جیغ نزن کی بزن؟!

-ســــــــاکــــــت!

صدای این فریاد بود که همه را میخکوب کرد. بچه ها برگشتند و به منبع صدا، سارا کلننگاه کردند. عده ای با دیدن او پوزخند زدند و عده ای هم قهقه.
یوآن گفت:
-مبصر شدی؟
گید با مسخره بازی گفت:
-اجازه؟ میشه اسممو به معلم ندی؟

سارا لبخندی زد. از آن لبخند هایی که اعصاب کسی که مسخره ات کرده را خورد میکرد. بعد گفت:
-نمیشه گید. چون خودم معلمم.
-

نیمفادورا با نگرانی پرسید:
-پس پسرم چی شده؟ کوشش؟ چرا اون نمیاد؟
-نگران نباش نیمف. چیزیش نیست. این جلسه در خدمت منید فعلا.
-دورا.
-نیمف که بهتره.
-

سارا دستانش را در با حالت مجری ها گرفت و گفت:
-خوب، این جلسه رو من تدریس می کنم. گید گیتاربرقیتو بذار کنار.
-برقی نیست.
-عع! پس گازیه.
-
-امروز می خوایم ... بعدا رزی.
این را به رز زلر گفت که با دست هی کتابش را نشان میداد.(ن په! می خوای با پا نشون بده؟)

سارا ادامه داد:
-امروز می خوام بهتون انواع نمودارو یاد بدم...
باری وسط حرفش پرید و گفت:
-ولی اونو که تو کلاس شیشم بهمون یاد دادن.
-باری این هایی که من میگم نمودار جادویی هستند. اونایی که تو کلاس شیشم خوندیم جزو نمودار های ماگلی بودن.
خب، میریم سر درسمون...
-درس؟ درس؟ ولی قرار بود این جلسه امتحان گرفته بشه.
-قرار عوض شد جیمز. شما تکلیف منو انجام می دید، هفته ی بعد می برید می دید به تدی، بعد هم اون ازتون امتحان می گیره.

گید گفت:
-تکلیف؟! تکلیفم می خوای بدی؟
-بله. حالا اگه میشه بذارید من تدریسمو بکنم.

سارا جلوی تخته ایستاد، سرفه ای مصلحتی کرد و گفت:
-اول می خوایم ببینیم نمودار چیه؟ برای برسی بهتر داده های آماری از انواع نمودار ها استفاده می کنن. هر نوعِ نموداری برای یک چیز مشخص استفاده میشه. حالا کی میتونه انواع نمودار جادویی رو نام ببره؟
ملت:
باری گفت:
-سیلویا تو نمودار جادویی رو از کجا یاد گرفتی؟
-بر اساس تحقیقات جادویی. کسی بلد نیست واقعا؟ دوستان یه ذره تحقیق کنید، همش منتظرید بقیه جواب بدن؟
دورا زیر لب گفت:
-جدیدنا سارا خیلی تحقیق می کنه ها. همش هم میگه بر اساس تحقیقات...

سارا کلن ادامه داد:
-کسی میدونه از نمودار تصویری چه استفاده ای می کنن؟ هوووفـــ... خودم میگم. برای جمعیت دمپایی ها!
-دمپایی ها؟!
-بله جیمز.
-میشه بیشتر توضیح بدی؟
-نه جیمز. خوب خودتون برید یه کم تحقیق کنید. حالا کسی میدونه که از نمودار دایره ای چه استفاده ای می کنن؟ نمی دونین؟ برای جمعیت مثلث های برمودایی و امثال اون استفاده میشه!!
باز هم ملت:

-حالا کسی می دونه از نمودار میله ای و شکسته چه استفاده ای می کنن؟
طبق معمول ملت هم نمی دونستند. سارا نگاهی به ساعتش انداخت و با دیدن اعداد آن لبخند روی صورش محو شد، با نگرانی کیفش را روی دوش انداخت و در حالی که از کلاس بیرون می رفت گفت:
-تکلیفتون رو تخته هست. خدا نگهدار.

بچه ها نگاهی به تخت انداختند:

1.انواع نمودار های جادویی رو نام ببرید و بگید در کجاها استفاده میشن؟(5 نمره)
2.رولی بنویسید که در اون در آینده یکی از کارمندان وزارت شدید و وزارت خونه شما رو به جایی فرستاده تا اونجا رو برسی کنید(می تونه هاگزمید باشه از نظر جمعیت جادوگرا یا...) این برسی باید با نمودار انجام بشه. در این راه چه مشکلاتی براتون پیش میاد؟ می دونید از چه نموداری استفاده کنید؟(با توجه به این که سارا گفت برید تحقیق کنید و شما هم انقدر تنبل بودید که نکردید و الان در این زمینه بی سوادید. البته ممکنه رفته باشید و تحقیق کرده باشید.
(25 نمره)



پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
پیام زده شده در: ۱۱:۲۹ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳
#68

نیمفادورا تانکس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۱۳ پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۴:۳۳ شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳
از از دل برود هر آنکه از دیده برفت!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 205
آفلاین
نوگلان باغ علم از غیاب تدی استفاده میکردند و کلاس را روی سرشان گذاشته بودند.جیمز هم که انگار نه انگار خودش استاد است به همراه گید و یوآن روی یکی از میز ها پریده بودند و گروه کنسرت تشکیل داده بودند.

یکی از دختران چشم آبی و خوشگل کلاس با افاده اعتراض کرد:
- ای بابا...جیــــــــــمز اصلا صدات قشنگ نیــــست!

یوآن رو به جیمز لبخندی زد و گفت:
-ایول،حالا من میخونم تو میگی به به .

جیمز نگاهی خشمگین به یوآن انداخت و جایش را به روبه داد،یوآن شروع کرد:
- آها آها..بیا وسط...واي دو اگر عاشق شود،بی پرده ایکس دو میشود..،چیزی شبیه معجزه،با جذر ممکن میشود...،گر ایکس داری در سوال،جایی برای ت....

-ساکـــــــــــــــــــــــــــــــــت!

همه ی بچه ها در حالی که در حالت های قر دادنشان خشکشان زده بود، به سمت صدا برگشتند و کسی را مشاهده نکردند به جز دورا تانکس، دورا به سمت میزی که گروه موسیقی رویش ایستاده بود رفت و فریاد زد:
-باید کارت دعوت بدم که تشریف بیارید پایین؟

یوآن،گید و جیمز پایین آمدند تا این که جیمز گفت:
-پس تدی کوش؟

یکی از کور ممد های بی نمکه کلاس داد زد:
-رفته گل بچینه

دورا نگاهی به بچه ها کرد و گفت:
نخیر جناب..رفته ورقه امتحانی ها رو تکثیر کنه...برید بشینید سر جاتون،من معلمم.

همه بچه ها با غمی بزرگ به سمت نیمکت ها روانه شدند که دورا گفت:
-شما سه تا موسیقی دانا برید پای تخته!

یوآن گفت:
-چرا؟
-چون من میگم!
-عقده معلمی داریا!
-این چه وضع صحبت کردن با معلمته؟!پاتر و پریوت برید پای تخته،تو هم برو کنار در یه پا بالا وایسا!

یکی از بچه ها پراند:
-بهش میگن یه لنگه پا .

دورا اخم کرد و داد زد:
-اصلا همتون برید بشینید سر جاتون!

گید نیشخند زد و گفت:
-اینه!

دورا بی توجه ادامه داد:
-خیلی خوب وراجی رو بزارید کنار...امروز میخوایم درباره عدد های صحیح صحبت کنیم خوب؟

جیمز گفت:
صحیح.

دورا چشم غره ای رفت و گفت:
-خوب به اعدادی که کنارشون منفی دارن اعداد منفی و به اعدادی که کنارشون مثبت دارن مثبت میگن!

یوآن که احساس با نمکی اش دوباره گل کرده بود گفت:
-نه بابا؟

یکی از محفلیون اخر کلاس گفت:
-اجازه؟من فکر میکنم این اعداد منفی با انرژی های منفی نسبت خیلی نزدیکی دارن،اخه هر دو تاشون منفین.

یکی از بچه ها سوال کرد:
-ببخشید،این که میگن طرف بچه مثبته یعنی بچه اعداد مثبته؟

دورا که به هوش این بچه ها غبطه میخورد() گفت:
-خیلی خوب بچه ها من دیگه حرفی ندارم،مشقتون هم اینه که 500 خط درباره اعداد صحیح بنویسید!

بعد به سمت میز کار رفت و روی تکه کاغذی یاداشتی را نوشت که چنین بود«تدی تو دقیقا به این بچه ها چی یاد دادی؟!» و بعد تکه کاغذ را به دست جیمز داد و گفت:
-میدونم که تو دوستشی،پس این کاغذ رو بده بهش...خداحافظ.

و به محض رفتن دورا،کلاس دوباره به روی هوا برگشت.



تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
پیام زده شده در: ۱۰:۳۰ شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۳
#67

باری ادوارد رایان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۴ سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۱:۵۵ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
از چی بگم؟
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 274
آفلاین
سکه بالا انداز هافل دره

در اقدامی کاملا انیمه ای درِ کلاس تدی ایناشون از جا کنده میشه و میخوره تو دهن تدی پخ پخ! همه نگاه ها میره سمت در و کسی که همین الان از در وارد شده. با دیدن چهره مرگخوار بلوند سال اولی، کلاس از خنده منفجر میشه.

-ســــــــــــــاکــــــــــــت!

ملت خوشمل گل و گلابی یه دفعه میرن تو فاز بچه مثبت و این حرفا! باری هم با تریپ آقوی انیمه ایِ بزن خردش کن، جلوی تخته وایت برد می ایسته و با پشت دستش به تخته میزنه.

-تق تق تق!
-کیـــــــــه؟کیـــــــــــــه؟
-منم منم!
-مادرزنم؟
-نخیر!منم!

ملت خوش ذوق دانش آموز که به نظر مخشون تاب ورداشته با فرمت: به باری رایان گیگز نگاه میکنن. از اون ور باری هم بهشون نگاه میکنه. تدی هم که خودشو به مردن زده، زیر چشمی به باری نگاه میکنه و شما هم... شما هم بهتره به تدی نگاه کنین تا چرخه نگاه کردن کامل بشه!
باری میزنه به تخته و میگه:
-ملت! نوگلای باغ دانش... آلبالو آلوچه های باغ دانش...

از اون ته جمع یه بیسکوییت نامی داد میزنه:
-آلوچه؟آلوچه؟ ما آلوچه ایم؟

و قبل از اینکه کسی فرصت کنه جوابش رو بده، می پره رو بغل دستیش که گیدیون خان باشه و یه گاز گـــــــنده میزنه به دستش!

ملت:
گیدیون:
دست قطع شده ـش:

در نهایت باری سکوت رو میشکنه و میگه:
-نگران نباشید! الان درستش میکنم!

و در اقدامی کاملا ناخوشایند، شال گردنش رو در میاره و دور گید و دستش می پیچه.
-خب بچه ها... میریم سر تدریسمون...

ملت هاج و واج باری رو نگاه میکنن که آروم و بی خیال واسه خودش از اینور کلاس به اونور کلاس گام برمیداره.
-جلسه امروزمون در مورد اشکال هندسی هست.

از اون ته کلاس یه کورممدی داد میزنه:
-کجای هندسه اشکال داره؟

باری میگه:
-اشکال نه، اشکال!
-ها... کدوم اشکال؟
-اون اشکال.
-من نمی بینم کدوم یکی رو میگی. میشه بهش اشاره کنی؟

ملت:

باری تصمیم می گیره بحث با کورممد قصه ما رو ادامه نده و یه راست میره سر اصل مطلب:
-خب... تا حالا چیزی در مورد مثلث یا دایره یا لوزی شنیدین؟

چندتا سر بالا و پایین میره.
-... بسیار هم خوف! پس تو تکلیف بعدی بشینید پای حرف یه عدد طبیعی دایره!

و با یه فن انیمه ای، سریعا میره بیرون از کلاس.
آلوچه های باغ دانش:
بتی بیسکوییت:


خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر کوچک شده




پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
پیام زده شده در: ۱۴:۱۹ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
#66

گيديون پريوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۳ پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۳:۵۳:۱۶ چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹
از ش دور بمون
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 533
آفلاین
- بوقیا، وقت تلف کن ها، مردم آزار ها.

خیر ایشان خانم بلک نیستند، این شخص یکی از ممد هایی بود که مطابق شخصیت خود رفتار نکرده بود. کلاس شلوغ و پر سر و صدا بود و 10 دقیقه از شروع کلاس ریاضیات جادویی گذشته بود اما هنوز خبری از معلم این درس، نبود.

- این کلاس نفرین شده‌س، هرکس معلم این درس میشه یه چیزیش میشه.
- کشی گفت چیژ؟
- مورفین بی خیال شو جون من.

یوآن بعد از گفتن این حرف، چشم خود را به در کلاس دوخت. صدای تلق تلق ـی شنیده شد. بعد از چند دقیقه دانگ سر خود را داخل کلاس کرد ( ) و به دانش آموزان الاف نگاه کرد، وارد کلاس شد و بعد از چند ثانیه گفت:
- معلم ندارین بچه ها؟
- نه آقا مدیر، میشه یه معلم بفرستید؟
- حتما".

با این حرف، دانگ از کلاس بیرون رفت و دانش آموزان به سوی ممدی که با دانگ صحبت کرده بود هجوم بردند و وی را تا جایی جا داشت زدند. جیمز یویو خود را با سرعت و دقت به کله ی ممد کوبید و مانند همیشه جیغ کشید:
- چرا گفتی معلم جدید بیارن؟ میتونستیم خودمون تسترال، هیپوگریف، اژدها بازی کنیم. ( بر وزن سنگ، کاغذ، قیچی ماگل ها. )
- سلام نوگلان باغ دانش دانش.

گیدیون پریوت با گفتن این جمله، در جلوی در ایستاده بود و واکنش دانش آموزان را تماشا کرد. یکی از ممد ها به سوی تخته سیاه هجوم برد تا اسم خود را از بد ها پاک کند که به یک قورباغه تبدیل شد. گیدیون وارد کلاس شد و با وردی ممد را به حالت قبل در آورد.

- بله ورد ضد پاک شدن، کلک باحالیه نه بچه ها؟ خب میریم سراغ درس.
- چرا چرت و پرت میگی دیگ؟ بشین سرجات الان معلم میادا.

دانگ که جلوی در ایستاده بود وارد کلاس شد و به همراه گیدیون رو به روی دانش آموزان ایستاد. سپس با صدا ای نه چندان اطمینان بخش گفت:
- بچه ها ایشون آقای پریوت، معلم جدید درس ریاضیات جادویی هستن، یک معلم خوب، با تجربه، مودب، مهربون، دلسوز ...
- دانگ خجالتمون نده دیگه.
- کی با تو بود؟ دارم میگفتم یک معلم خوب، باتحربه، مودب، مهربون، دلسوزه، که این ویژگی ها در گیدیون یافت نمیشه، از ریاضیم چیزی سرش نمیشه، کلا" صلاحیت معلمی نداره ولی خب چون کس دیگه ای نبود ایشونو گذاشتیم جای معلم، البته فیلچم خیلی دلش این سمت رو میخواست.

دانش آموزان با قیافه ای بهت زده و با فرمت یک نگاه به دانگ و یک نگاه به گیدیون انداختند. دانگ به سرعت از کلاس خارج شد و گیدیون را با دانش آموزان تنها گذاشت. گیدیون اسم خود را روی تخته نوشت و گفت:
- بله بسیار ممنون از سخنان گوهر بار دانگ. یکی نیست بگه وقتی تو مدیری انتظاری از معلما نمیره. خب بریم سر درسمون. اول بیاید خودمونو معرفی کنیم، خب؟ از تو شروع میکنیم پسرم، اسمت چیه؟
- آقا اجازه؟ ممد ویزلیم آقا. خیلی خوشحالیم که داییمون شده معلم.
- شما چی پسرم؟
- اکبر ویزلیم دایی.

چند ساعت بعد
- ... و منم صغری ویزلیم دایی جونم.
- ای زهر داکسی، چرا وقتی این آرتور اومد خواستگاری خواهرم قلم پاشو نشکوندم؟ حالا مضحکه خاص و عام شدیم. همه شعار بدید، مرگ بر آرتور!
-
- خب بله، الان دانگ میاد میگه اینجا کلاس ریاضیه یا ستاد اعتراضات عمومی، برای همین میریم سراغ درس زیبامون.

گیدیون به سوی تخته سیاه رفت و یک گچ برداشت و گچ را روی تخته گذاشت و شروع به کشیدن یک دایره کرد. دست خود را به هم زد تا گچ از روی دستانش پاک شود، سپس روی خود را به سوی دانش آموزان برگرداند و گفت:
- این چیه؟
- دایره!
- خب دیگه برید سر تکلیفتون.
-

گیدیون به سرعت از کلاس بیرون رفت، ناگهان در دست هر دانش آموز برگه ای ظاهر شد، همه ی دانش آموزان شروع به خواندن تکلیف خود شدند:

1. در یک رول، با یک جسم گرد دیدار کنید و باهاش صحبت کنید، ببینید از گرد بودنش راضیه؟ اصلا" چرا شبیه دایره شد؟ چرا مثلث نشد؟، این جسم میتونه توپ، پیاز یا هرچیز دیگه ای باشه. ( 20 امتیاز )

2. در یک مقاله ی کوتاه، درباره ی استاد جدیدتون نظر بدید. ( 3 امتیاز )

[b]3. در یک رولکوتاه با دانگ درباره معلم شدن گیدیون بحث کنید. ( 7 امتیاز )


ویرایش شده توسط گيديون پريوت در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۲۹ ۱۱:۰۱:۰۵

ارزشی نیمه اصیل!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
پیام زده شده در: ۱۲:۰۰ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
#65

فلورانسو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۰ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۹:۰۴ چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۴
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 350
آفلاین
اخرين چيزي كه فلورانسو ان را اداره كرده بود، پسر شش ساله ى همسايه ي خاله ى پدربزرگ منشی پدرش بود. در اخرهم پسر موهاى فلو را كشيد، چند لگد به پاى او زد و با گريه نزد مادرش رفت و به رفتار بدي كه با او شده بود اعتراض كرد.

و حالا اداره ي كلاسي كه پر از جادوگران سايز ايكس لارج و حتي دو ايكس لارج ان پسر بچه بود، براى فلو از اينكه جلويش بستني ليس بزنند و به او ندهند هم سخت تر بود.

فلو وارد كلاس شد. عده اي از بچه ها روى سروکول يكديگر کوه نوردى مى کردند، عده اى سرسره بازی، خربازى و حتى سربازى. فلو فرياد زد:

- سلام!
شيريني خامه اي هاي كلاس: سلام.
- حالتون خوبه؟
- بعله.
- دماغاتون چاقه؟
- بعله.
- دست و جيغ و هورا.
- هورااااا.

فلو كه ديد بعضي ها جواب عشق و محبت خاله بودنش را نمي دهند، بشكني زد و چند جن خانگى داخل شدند.

دو جن مشغول نواختن سازودهل بودند و يكي هم مي خواند:

- ناري ناري ناري...ناري ناري ناري...

فلو بشكن ديگرى زد و چند جن ديگر داخل شدند. جن ها دامن کوتاه و قرمز رنگى پوشيده و چند سيني بالاى سر گرفته بودند و مى رقيدند ان هم رقص زيباي شمال هاگزميد.

بچه هاى کلاس اينطوري بهت و حيرت را صاف مى کردند. فلو كه ديد قر در كمر دانش اموزان فراوان است و چند لحظه ديگر همه وارد ميدان مي شوند، اين فضاى شاد و غير مذهبي رامتوقف كرد وجن ها سيني هارا زمين گذاشتند. بچه ها بعد از صاف کردن بهت و حيرت،شروع به اسفالت كردن ان نمودند.

درون يكي از سيني ها پر بود از شيريني نارگيلي، ان يكي پر بود از شيريني كشمشي و سيني اخر شامل يك سماورطلايي رنگ بود که قل قل مى کرد و اطرافش پر بود از استکان هاى کوتاه و کمرباريك.

فلو از ساكت بودن بچه ها استفاده کرد و گفت:

- از انجايي كه دانش اموز گرگ، تدى، در جلسه پيش مارا از خوردن شيريني و كيك محروم كرد، اين جلسه كلاس صلواتي داريم. دست و جيغ و هورا.
- هوراااا.

فلو شاد و خندان و درحالي كه قدر دنيا را مي دانست ادامه داد:

- چون تدى مرجان رو نخورده و سر کلاس نيست به جاي ايشون چند استکان اضافه چاى و شيريني كشمشي مي خوريم.

دانش اموزان كه اب دهانشان روان شده بود به اشاره ي مسىولان كه مي گفتند" در اين كمبود اب حتي در اب دهان هم صرفه جويي كنيد" دهانشان را بستند و مانند بچه هاى گوگولى و مگولى به درس شيرين رياضيات گوش سپردند. فلو شروع کرد.

- مثلث برمودا مثلث نبود.

اما وقتي گوجه هاى دانش اموزان را در دستشان ديد و صداى قارقارشان را شنيد، سريع رفت سر اصل مطلب.

- واسه جلسه بعد يه رول بنويسيد كه اگه اين مسئله حل بشه جوابش چيه. اما اينم مسئله موردنظر:
اگه يه تدي رو از وسط نصف كنيم، به سه چهارم يه عدد طبيعي اضافه كنيم، از نصف يه مثلث برمودا كم كنيم، به توان دوي يك كلاس رياضيات برسونيم، به اضافه ى فلو كنيم، گروه گريف رو كم و اسلي رو اضافه كنيم چى ميشه؟
بچه هاى کلاس: :hyp:

فلو سريع ادامه داد:

- حالا كه حسابي خسته شديد بفرماييد چاى گوزل.
بچه هاى کلاس: عجب چايي اين چاى گوزل.


ویرایش شده توسط فلورانسو در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۲۸ ۱۲:۰۸:۵۹
ویرایش شده توسط فلورانسو در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۲۸ ۱۲:۵۶:۱۵

تصویر کوچک شده


I'm James.


پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
پیام زده شده در: ۱۹:۴۶ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۳
#64

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۷ چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۶:۲۶ پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳
از زیر سایه لرد سیاه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 30
آفلاین
با ورود نجینی به کلاس ههمه ی دانش آموزان رو به خاموشی رفت.
نیم ساعت دیر به کلاس رسیده بود...
سرفه ای کرد و آرام آرام به سمت تخته رفت. از قصد کفش های پاشنه بلندی پوشیده بود تا صدای برخورد پاشنه اش با زمین او را پیش آن افراد که یک سال از خودش بزرگ تر بودند، با صلابت تر و پر جذبه تر نشان دهد.
نگاه کنجکاو و پر تمسخر دانش آموزان سال هفتم را روی خودش احساس می کرد.
رو به روی بچه ها ایستاد و گفت:«من پرفسور ریدل هستم و قراره تا موقعی که برای این درس معلم پیدا نشده، به طور موقت بهتون آموزش بدم.»
پسری از ته کلاس بلند شد و در حالی که کاملا رگه های تمسخر در صدایش مشهود بود، پرسید:«پرفســــــــور؟این درسته که شما یک سال از ما کوچیک ترین؟»
«پرفسور» را با بد ترین لحن ممکن کشید.
نجینی در کل بدنش احساس لرزش می کرد.آب دهانش را قورت داد تا بر خودش مسلط شود:«بله، نمی دونم از کجا به گوشتون خورده ولی کاملا درسته؛ و این موضوع به شما ها هیچ ربطی نداره.»
چوبش را برداشت و خواست تدریسش را شروع کند که باز همان پسر پارازیت پراند:« مطمئنین که فقط به خاطر استعدادتون بوده؟»
نجینی خشک شد. به سرعت سرش را به طرف آن پسر چرخاند و چشم هایش که مردمک زردشان درست مثل مردمک چشم های یک مار بودند را با حالت تهدید آمیزی تنگ کرد، با صدای هیس هیس مانندش پرسید:«منظورت چیه؟»
پسرک نگاهش را به طرف سقف چرخاند:«هیچی!»
نجینی نفس عمیقی کشید و شروع کرد:«احتیاج به حساب اعشار از خیلی قدیم وجود داشت...
- وای چقدر سخت! ما نمی دونستیم!
کل کلاس به هوا رفت...
نجینی فکر کرد:اصلاً خنده دار نبود.نره غولا!
برگشت و به دختری که این را گفت بود خیره شد:«شما اسمتون چیه؟»
دختر چشمان عسلی درشتش را چرخاند و با لحنی حاوی اعتماد به نفس گفت:«سیندی سوان.»
نجینی به طرف پسری که اول جو کلاس را متشنج کرده بود گفت:«اسم شما چی؟»
پسر دهانش را کج کرد:«آستن لسترنج.»
نجینی با خود گفت:خیر سرت لسترنجی!
رو به آن دو کرد و گفت:«دو تاتون از کلاس برین بیرون.تا موقعی که من هستم دیگه نمی تونین تو کلاسام شرکت کنید.»
دختر بدون حرفی از کلاس بیرون رفت و در را به هم کوباند.
پسر مذکور پرسید:«من برای چی برم بیرون؟»
نجینی ابروهایش را بالا داد:«ادایی رو که پشت سرم در آوردی دیدم آقا پسر!»
او هم بلند شد و بیرون رفت.
نجینی رو به بقیه کرد و گفت:« اگه کسی چیزی می خواد بگه خجالت نکشه.»
فقط و فقط سکوت...
پوفی کرد و به درس دادن ادامه داد:«ابتدا از کسر استفاده می شد ولی از زمانی که ارزش مکانی در ریاضی وارد شد نیاز به نوشتن قسمت های کوچکتر از واحد نیز انسان ها را وادار کرد تا از اعشار استفاده کنند.
ما در زندگی روزانه ازاعداد اعشار زیاد استفاده می کنیم بدون آن که به اعداد اعشاری فکر کنیم....
صدای زنگ در کلاس پیچید...
نجینی پوفی کرد و متوجه شد که تقریبا هیچی غیر از توضیحات اولیه اعداد اعشار نگفته.
با ناچاری بلند شد و گفت:«می تونین برین. تکلیفی هم ندارین چون من نتونستم اصلا بهتون درس بدم.»
و قبل از این که صدای فریاد شادی بچه ها را بشنود از کلاس خارج شد...


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۲۸ ۶:۴۴:۳۴



پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
پیام زده شده در: ۱۱:۲۴ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۳
#63

لاوندر براون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۴۲ یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۳
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 76
آفلاین
لاوندر پشت میز معلم نشسته بود و مشغول تماشای بچه ها شده بود.آخرین باری که یک روح،درس ریاضیات جادویی را در هاگوارتز تدریس کرده بود،کی بود؟!
چشمانش در میان بچه ها کنجکاوی میکرد.اولین نفری که توجهش را جلب کرد پسری با موهای سرخ و کک و مک های متعددی بر روی صورتش بود:
-اوه!
تمام سر ها به طرف اون برگشت:او ناخودآگاه بدون توجه به حضور دیگران از یافتن فرزند رون و هرمیون واکنش نشان داده بود.صدایش را صاف کرد:
-میتونید بنشینید!
همهمه ها به زمزمه تبدیل،و سپس به کلی خاموش شد:
-فکر می کنم گفتم که بنشینید و ساکت باشید!وقت زیادی برای این کلاس به من ندادند!
با چشم غره ای به آلبوس سوروس که مشغول نشان دادن مغز یک موجود دم انفجاری به دوستانش در زیر میز بود،ادامه داد:
-فکر میکنم راجع به من شنیده باشید!من پروفسور براون هستم و احتمالا اولین روحی که در هاگوارتز درس ریاضیات جادویی رو تدریس میکنه!سن من خیلی بالا نیست.
به شکل تهدید آمیزی صدایش را بالا برد:
-آلبوس!من همسن پدر توام!
آلبوس سرش را پایین انداخت.
-خب...داشتم میگفتم!من توی درسم کمی جدیم و قطعا از اینکه کسی بخواد منو احمق فرض کنه متنفرم!متنفرم آلبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس!فکر میکنم بهت گفته بودم اون مغز رو فعلا فراموش کنی،نه؟!
نگاه خصمانه ای هم به تنها پسر مو زنجبیلی کلاس انداخت.خیلی ناخود آگاه ذهنش به سال ها پیش پر کشید...وقتی نگاه های خصمانه اسنیپ را به هری پاتر میدید...پس از آن رسوایی بزرگ در شب مرگ ولدمورت،متوجه معنی آن نگاه ها شده بود و حالا خودش هم...سرش رو تکون داد:«بعدا راجع بهش فکر میکنی لاو!فعلا درس!»
-این جلسه هم میخوایم با اعداد در هم برهم شروع کنیم!مفهمومه؟!در ضمن من از مدیر مدرسه خواهش کردم کلمه جادویی رو از این درس بردارن.چون من تفاوت زیادی بین این دو درس قائل نمیشم!یک جور هایی این درس بیشتر به ماگل ها مربوط میشه!چاره نیست و ما باید بپذیریم که ماگل ها در ریاضی از ما خیلی پیشرفته ترن!خب...ماگل ها به این اعداد؛اعداد مخلوط هم میگن!این یکی از سخت ترین مباحث علم ریاضیات جادویی هست!چرا که در دنیای ما این اعداد قوائد خاصی ندارن و با هم قاطی پاتین!

صدایش نا خودآگاه بالا رفت:

-لــــــــــــــــــــــــــیلــــــــــــــــــــی لونا ویزلی!اصلا فکر نمیکنم بعد از اون همه تلاش که مادر خون لجنیت برای فرستادن یک سال زودتر تو به مدرسه کرده،دلت بخواد از یکی از مهم ترین کلاسهای مدرسه هاگوارتز اخراج بشی،نه؟پس میتونی اون دفتر خاطرات رو بذاری کنار!هوم؟

ابروهای لونا بالا پرید!خود لاوندر هم دست کمی از اون نداشت!لحنش به طرز عجیب و باورنکردنی به لحن سرد و تحقیر آمیز اسنیپ در هنگام خطاب هری پاتر شبیه بود!خون لجنی؟این حرف از دهان لاوندری پریده بود که برای مبارزه با ولدمورت اصالت پرست کشته شده بود؟!

سارا کلن صدایش را صاف کرد:
-پروفسور،شما الآن خانم ویزلی رو چی خطاب کردید؟!خون...
سارا حرفش را بلعید و با چشمانی سراسر ترس و دودلی به لاوندر خیره شد.برای ادامه صحبت تردید داشت.نفس عمیق و صدا داری کشید.سعی کرد بر خودش مسلط باشد.چهره سردی به خود گرفت.انگار که هیچ مشکلی پیش نیامده است:
-مهم نیست...داشتم میگفتم که این اعداد از عجیب ترین پدیده های دنیای جادویی هستن.همه چوب دستی هاتون رو به حالت آماده نگه دارید و به آرومی به سمت شیشه دست من قدم بردارید.

نیم ساعت بعد:

صدایش را صاف کرد.با خود اندیشید این چندمین بار امروز است؟لبخندی یخی زد و گفت:
-بچه ها این اعداد درهم و قاطی پاتی دنیای جادوگری بود.شاید بخواید با اعداد به اصطلاح؛مخلوط دنیای ماگل ها هم آشنا بشید.خب،کسی در این باره چیزی میدونه؟دوشیزه ویزلی؟
-در واقع اون ها...راستش...خب...
لاوندر پوزخندی زد:
-اوه!فکر میکردم مادر با استعدادت این ها رو بهت یاد داده باشه!
لیلی سرخ شد.لاوندر با چشمانی بی فروغ وصورت رنگ پریده به او زل زده بود.
-میدونید...یه عده به شاگردای خوب و زرنگی معروف شدن چون درس میخونن.یه عده هم معروف شدن چون رسم خانوادگیشونه!!!!!!!!
نیشخندی زد و صورتش را برگرداند.از کناره ی چشم 2 دوست لی لی را میدید که سعی میکردند به او دلداری بدهند.نیشخند گوشه لبش به سرعت محو شد و با صدایی سرد و بی روح گفت:
-میتونید از کلاس خارج بشید!زنگ خورد.روز خوش.برای جلسه آینده همه یک مقاله 26اینچی درباره اعداد مخلوط دنیای ماگل ها مینویسید!دوشیزه ویزلی شما به تمرین بیشتری احتیاج داری.حداقل دوبرابر بقیه!وقتتون بخیر!

و در تخته محو شد.



پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
پیام زده شده در: ۲۲:۵۷ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳
#62

اوون کالدون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۸ یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۲۴ چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۴
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 96
آفلاین
ترس و اظطراب توی چشمهای تک تک دانش آموزهایی که در کلاس ریاضیات جادویی منتظر استاد این جلسه نشسته بودن موج میزد...اونها یک بار تجربه تدریس اوون کالدون در کلاس مامج رو دیده بودن و میدونستن که با یه استاد نرمال رو به رو نیستن!

لحظات برای دانش آموزان به کندی پیش میرفت که نا گهان شترق!

در کلاس به شدت باز شد و اوون کالدون توی چارچوب در پیدا بود.چند نفر از دانش آموز ها از شدت ترس سکته زده و متاسفانه حتی یک مورد مرگ ناشی از شوک شدن به خاطر ابهت اوون کالدون گزارش شد!

همه منتظر بودن که اوون صحبت کنه...ثانیه ها برای دانش آموزها به اندازه یک عمر میگذشت،سکوتی مرگبار بر کلاس حاکم شده بود...
ناگهان اوون فریاد زد:
_سلااااااااااام!

همه کلاس شوک شدن و پیش خودشون میگفتن:
_ها؟!چی شد؟!

اوون کالدون همینطور که از انتهای کلاس به سمت میز خودش که در بالای کلاس قرار داشت حرکت میکرد، شروع به صحبت کردن کرد:
_خب!عزیزان نوگل و باغ و اندیشه و این حرفها...قرار شده که امروز تدریس این کلاس با من باشه اما یه مشکلی هست...من نه با ریاضیات جادویی حال میکنم و نه با ریاضیات مشنگی...یعنی بلد نیستم!لازم به ذکر نیست که من توی دنیایی مشنگی در جایی که دانشگاه نام داره هنوز بعد از 5ترم ریاضی پیش رو پاس نکردم!ولی اینها مهم نیست...من استاد این جلسه هستم و میتونم هر کاری دلم میخواد انجام بدم!

دانش آموز ها که از خوش اخلاقی و یه ریز حرف زدن اوون متعجب شده بودن با شندین جمله آخر فهمیدن که این جلسه فاتحه شون خونده اس!

اوون که حالا به میز تدریس رسیده بود ادامه داد:
_من میخوام امروز به جای ریاضیات جادویی به شما جغرافی جادویی تدریس کنم!

دانش آموز ها که کاملا گیج شده بودن،حرفی برای گفتن نداشتن.

اوون بعد از اینکه شوق و ذوق بچه ها رو دید گفت:
_عالیه!خب کسی میدونه جغرافی جادویی چیه؟!

مدتی از سوال اوون میگذشت ولی تنها صدایی که به گوش میرسید صدای جیرجیر یک جیرجیرک بود که احتمالا بازمنده ویلوت مروحم بود!

اوون که دیگه نا امید شده بود گفت:
_کسی نبود؟!واقعا شرم آوره...از همه گروه ها به جز هافل 30 امتیاز کسر میشه!

صدای همهمه و اعتراض دانش آموزان بالا گرفت:
_چرا از هافل امتیاز کسر نمیشه؟!

اوون با دست روی میز کوبید و گفت:
_چون من عضو هافلم!جواب قانع کننده تر از این؟!

دوباره سکوت کلاس رو فرا گرفت که به این معنی بود که همه قانع شدن!اما وقتی این سکوت بیش از حد طولانی شد بلاخره یکی از دانش آموزها پرسید:
_خب استاد!جغرافی جادویی چیه؟!

اوون بعد از اینکه کمی سرش رو خاروند گفت:
_راستش اگه خودم میدونستم که از شما نمیپرسیدم!ولی بد به دلون راه ندین...وقتی تکلیف رو دادم همه متوجه میشیم جغرافی جادویی چیه!

و سپس به سمت تخته رفت و روی اون شروع به نوشتن کرد.

جغرافی جادویی چیست؟(30نمره)

اوون قبل از اینکه دانش آموزها بتونن اعتراضی به تکلیف بکنن گفت:
_موفق باشن.

و از کلاس خارج شد!



پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
پیام زده شده در: ۱۹:۱۴ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
#61

رکسان ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۹ دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۴۳ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
از پسش برمیام!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 141
آفلاین
- ســـــــــــــــــــــــاکـــــــــــــــــــــت!

ملت یه نگاهی به هم و یه نگاهی به جوجه معلم جلوی تخته انداختن و با یه حساب سرانگشتی فهمیدن که از این جوجه معلمم آبی گرم نمیشه. رکسان یه نگاه به چهار پنج نفر حاضر در کلاس انداخت و شروع به تدریس کرد:
- خوبین شما؟

فرد ویزلی از ته کلاس داد زد:
- عین این معلمای خودشیفته سعی نکن با دانش آموزا صمیمی بشی، درستو بده کارای مغازه رو زمین مونده.

رکسان با مشاهده کلاس که جلسه آخری بیحوصله و هیولاوار منتظر نوبتشون بودن تا تدریسشونو کنن و برن رد کارشون، یه کم جلوی تخته عقب و جلو رفت تا هرچی از ریاضی بارش بود رو بیاره جلو چشمش بلکه این جلسه آخری آبرو بمونه واسش. چوبدستیشو تکون داد و ورقه هایی بین بچه ها پخش شد.
- این ورقه ها به چهار قسمت مساوی تقسیم شدن، تا اون جایی که یادمه بهش میگن مختصات! حالا اگه بعدا کشف شد که یه چیز دیگه بوده می خواستم شمارو امتحان کنم! تو سه جای کلاس ترقه جاگذاری کردم، چند دقیقه دیگه هرسه تاشون میترکن و شما باید با استفاده از فرمولایی که تا اون موقع کشف کردین جای دقیقشونو روی کاغذ جلوتون نشون بدین.

ملت وارانه یه نگاه به کاغذای روی میزاشون و یه نگاه به دور و اطرافشون انداختن. رکس "موفق باشید" ی گفت و از در کلاس بیرون رفت.
- کلاس به این زودی تموم شد، رکس ؟

رکسان نگاهی به صورت پر از سوال تدی انداخت:
- نه، امتحان عملیه!

و بعد درحالی که قدماشو تندتر می کرد، داد زد:
- بهتره شمام دور بشین، برد ترکیدن ترقه ها رو نمی دونم!

تدی رکسان رو که دور میشد، دنبال کرد و زمزمه کرد:
- ترقه؟! چی ترقه؟!

برگشت و به سمت کلاس دوید. بلافاصله در کلاسو باز کرد تا از ماجرا سر دربیاره که ترقه ها ترکیدن و یکیش که درست جلوی پاش جاسازی شده بود، با صدای مهیبی به عقب پرتش کرد.
- کی اجازه داد این وارد مدرسه بشه؟
- فیلچ این جا چه غلطی می کنه پس؟

ملت سیاه و سوخته از در کلاس ریاضیات جادویی بیرون میومدن و همزمان یه شعاری ضد رکسان سر میدادن.
- ما میریم پیش دانگ!

و رکسان در اون لحظات دنبال راه فرار از دست جیمز بود و همانا عبرتی باشد برای آزار دهنگان معلمان و دانش آموزان ریاضیات جادویی!


ها؟!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.