هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۳:۲۱ شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴

سيريوس بلك قدیمی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۰ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۲۲ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
از موتور خونه جهنم !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1086
آفلاین
ترم 19 هاگوارتز (تابستانی)

تدریس: یکشنبه ها

استاد: لاکرتیا بلک

برنامه درسی به شرح زیر است:

نقل قول:
جلسه اول= یکشنبه 7 تیر ماه 94
جلسه دوم= یکشنبه 21 تیرماه 94
جلسه سوم= یکشنبه 4 مرداد ماه 94
جلسه چهارم= یکشنبه 18 مرداد ماه 94
جلسه پنجم= یکشنبه 1 شهریور 94


با آرزوی موفقیت برای ایشون.


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۶ ۱۵:۱۷:۱۵

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۷:۵۷ جمعه ۴ مهر ۱۳۹۳

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
برگه امتحان ارشد گریف!

- فک میکنی میفهمه جیمز؟

جیمز شونه‌ای بالا انداخت و به کپی یادداشت‌های رکسان که از کلاس ماگل شناسی برداشته بود، نگاه کرد. هم جیمز و هم تدی از اول ترم، کلاس رو پیچونده بودن و می‌ترسیدن پروفسور بلک بهشون اجازه‌ی شرکت نده ولی برای فارغ التحصیلی و رفتن به کلاس بالاتر! باید ماگل شناسی رو پاس میکردن.

- اگه بفهمه یا گیر بده، بدبخ میشیم تدی!

تدی نگاهی به برگه‌های دست جیمز انداخت و اخم کرد:

- ینی سوالا از تو جزوه است؟ رکسی نگفت منبع اصلی چیه؟ کتابی؟ حل‌المسائلی.. چیزی!
- اگه از تو جزوه نباشه که دیگه صد در صد بدبختیم

و مجددا تند تند مشغول خوندن شد. تدی متفکرانه گفت:

- به مرلین قسم.. اگه سوالاش در مورد ورزشای مشنگی باشه یه هفته شام مهمون منی! .. اگه در مورد فیلمای مشنگی باشه.. امشب شام مهمون منی!
- اگه از جلسه پرتمون کرد بیرون، کلا شام مهمون خیریه‌ایم چون بیشتر از این تو هاگ نمیذارن بمونیم!
- یا بوق مقدس! اومدش جیمز!
- به اعصابت مسلط باش بوقی!

ووووووووووش

الادورا بلک که ساطورش رو توی هوا تاپ می‌داد، با لبخندی نه چندان معصومانه داخل کلاس شد. نگاهی به بچه‌های کلاس انداخت، یه لحظه روی جیمز و تدی فیکس شد که رنگ از صورتشون پروند و گفت:

- خب، خب، خب... من از اول ترم هر چی تونستم بهتون یاد دادم! سعی کردم این مشنگا و دنیاشونو بهتون معرفی کنم.. تو موقعیتای مختلف بذارمتون.. شما رو به چالش بکشونم! .. حالا نوبت شماست که امتحان پس بدین.. الان وقت عمله!

و سوت بلندی کشید.
دو جن خونگی که برانکاردی رو با خودشون حمل می‌کردن وارد کلاس شدن و جلوی میز الادورا ایستادن، تعظیمی کردن و به سرعت از کلاس بیرون رفتن. روی برانکارد، مرد جوانی ظاهرا خواب بود و ملافه تا روی سینه‌اش بالا اومده بود.
الادورا چوبدستی‌‌شو درآورد و توی دستش چرخوند. در یک لحظه خودش و کل کلاس ملبس به روپوش سفید، ماسک و دستکش لاتکس بودن.

- همونور که گفتم، الان وقت عمله! اینو که می‌بینین، اسمش مایکله...مایکل یه مشنگ سی و پنج ساله است که کارمند شهرداریه.. یعنی کارمند شهرداری بود!

بچه‌های کلاس با شنیدن فعل ماضی، عقب رفتن و از برانکارد فاصله گرفتن.

- نترسین بچه‌ها.. مرده که ترس نداره! از زنده‌ها بترسین.. لازم نیست بیشتر از همه از اونایی که بدون عشق زندگی میکنن بترسین.. اینا مزخرفات اون پیر پیری.. دامبلدوره! الان وقتشه به من نشون بدین چقدر مشنگ‌ شناسی یاد گرفتین.. چقدر درگیر ظواهر بودین و چقدر به بطن مشنگا دقت کردین! برای همین...

ووووش

ساطورش رو دوبار تو هوا تاب داد و محکم روی میزش کوبید، بطوری که نصف لبه ی تیغ ساطور داخل چوب گیر کرد. الادورا ادامه داد:

- از این ساطور استفاده کنین و این مشنگ جنازه رو تشریخ کنین.. یک ساعت بعد یه لیست کامل از اسم تک تک اعصای داخلی بدنش میخوام.. با رسم شکل!

تدی و جیمز که ترجیح دادن بی خیال دیپلمشون بشن، عقب عقب به طرف در رفتن ولی در کلاس با صدای بنگ بلندی پشت سرشون بسته شد.

- شرکت تو امتحان برای همه اجباریه..

الادورا که روی میزش خم شده و هنوز لبخند به لب داشت، اضافه کرد:

- ... هیشکی تا تشریحشو انجام نداده، از این اتاق بیرون نمیره!

گاو تدی و جیمز، ظاهرا این بار دوقلو گوساله‌ی مشنگ زائیده بود!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۱:۴۴ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳

هافلپاف، محفل ققنوس

رز زلر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۹ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲:۲۲:۵۰ یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰
از رنجی خسته ام که از آن من نیست!
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
ناظر انجمن
مترجم
گردانندگان سایت
پیام: 1114
آفلاین
این جلسه رول تدریس نداره! رول جلسه امتحان رو خودتون بنویسید. با توجه به مشقای هشل هفتی که سر کلاس استاد خل و چلش انجام دادین، فکر میکنین موقع امتحان چی در انتظارتون باشه؟

یه هفته ای بود که الا کم پیدا شده بود و زیاد توی تالار هافلپاف نمی امد و هافلپافی ها نمی توانستند از او سوالی پبرسند و همه از دست او عصبانی بودند.
به همین خاطر همه سر به کتابخانه زدند تا بلکه از نگاه کردن به کتاب ها یده ای برای امتحان بگیرند!

رز در حالی که بین قفسه های کتاب رد می شد به موضوع امتحان فکر می کرد؛او در کلاس های الا شرکت نکرده بود ولی اعتراض هایی که به تکالیفی که به قول خودش هشل هفتی بود، وارد می شد را می شنید.

خب از یک معلم خل وچل چه انتظاری باید داشت؟
ان هم وقتی که استاد الادورا بلک از خاندان اصیل بلک و پایه گذار سنت گردن زنی بود!
صبرکن اجنه؟گردن زنی؟
خودش بود موضوع امتحان!

از خوشحالی جیغ بلندی کشید که باعث شد مادام پینس چشم غره ای به رز برود البته در زمان های دیگر شخصی که باعث می شد سکوت کتابخانه بهم بریزد،از کتابخانه پرت می شد بیرون!
ولی به دلیل داشتن پارتی قوی،رز از کتابخانه به بیرون پرت نشد.

رز که از فهمیدن موضوع امتحان کم مانده بود وسط کتابخانه بندری بزند،باخوشحالی از کتابخانه بیرون دوید تا موفقیت اش را به گوش به هافلیون برساند.ولی از انجا که این دختر همیشه سربه هوا بود وسط راه لیز خورد و به زمین افتاد.

چند دقیقه بعد رز در حالی که یک دستش روی زانوی زخمی اش بود کشان کشان به سمت تالار رفت.وارد تالار که شد دورا و سارا را دید که سرشان توی کتاب بود.

با فریادی گفت:
- یافتمش؛زنده!

سارا و دورا سرشان را بالا اوردند و از دیدن رز در ان حالت تعجب کردند.
سارا در حالی که سعی می کرد نخندد،پرسید:
-چیو پیدا کردی؟
-موضوع امتحان الا؛باید گردن یک جن را بزنیم!

دورا با فرمت به رز خیره شد و پرسید:
-حالا این خوشحالی داره ؟ما چه جوری گردن جن بزنیم؟

سارا و رز با فرمت به هم خیره شدند و شانه بالا انداختند.




پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۲:۲۶ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳

اوون کالدون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۸ یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۰:۲۴ چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۴
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 96
آفلاین
شادی و سرور در چهره دانش آموزان کلاس ماگل شناسی به دلیل اینکه این آخرین جلسه خواهد بود،موج میزد...خوشحالترین دانش آموز هم بنا به دلایلی دابی بود!

اما دانش آموزهایی هم بودن که فکر میکردن الادورا،با امتحانی که قرار هست بگیره کار خودش رو حداقل با قطع کردن سر یکی دو نفر پایان بده...

انتظار ها به سر رسید...الادورا در حالی وارد کلاس شد که جن خانگیش پشت سر او و با کلی کاغذ پوستی در دست،برگه ها رو روی میز امتحان قرار میداد.

سوالات روی برگه این چنین بود:
1_ماگل در کلام آلبيك گرونيون به چه چیزی تشبیه شده؟(1نمره)

2_چرا ماگل با قاف نوشته نمیشه و با گاف نوشته میشه؟با رسم شکل توضیح دهید!(3 نمره)

3_فرق بین ماگل و سانتور در چیست؟(2نمره)

4_یک وسیله ماگلی را گوش کنید!(3 نمره)

5_ترانه ماگلی "ماگل چقد قشنگه ایشالا مبارکش باد" را به صورت قورباغه قورت دهید!(1نمره)

6_پایتخت کشور خارج کجاست؟(2نمره)

7_چند نوع غذای ماگلی در زیر مبل وجود دارد؟!(1نمره)

8_چرا رفتی چرا من بیقرارم؟!(3نمره)

9_گیر دادن های الکی در مورد نگارش چه لطمه ای بر روحیه ماگلی میذاره؟(2نمره)

10_ته کشیدن سوژه چه تاثیری بر ورزش پرش با ویلچر دارد؟(1نمره)

11_به نطر شما در نظر نگرفتن مصالح میتواند در تاریخ جادو باعث حسرت شود؟!با ذکر حداقل دو مثال(3 نمره)

12_ساطور خوب توی بازار چنده؟(2نمره)

13_در نقاشی معروف لبخند ژکوند،ژکوند چرا میخند؟!(3نمره)

14_در صورت قطع شدن گردن چه توصیه بهداشتی برای آسیب نیافتن و جریحه دار نشدن احساسات عمومی میکنید؟(1 نمره)

15_یک اختراع ماگلی رو به صورت سه بعدی با آبرنگ نقاشی کنید(2نمره)

دانش آموز های کلاس بعد از دو سه بار خوندن سوالات و شک کردن به مغز و چشم خود بلاخره فهمیدن که مثل اینکه قرار نیست الادورا بگذاره که کسی از این کلاس قبول بشه...

یوآن اولین نفری بود که به الادورا اعتراض کرد:
_من اعتراض دارم!هیچکدوم از این سوالاتی که توی امتحان اومده،قبلا توی کلاس تدریس نشده.

کلاواس که از تعجب میخواست لباس هاش رو پاره کنه که البته به دلیل رعایت کردن عفت عمومی از این کار منصرف شد،گفت:
_آخه اصلا چرا باید گردنمون قطع بشه احاسات عمومی جریحه دار نشه!

دافنه که دود از کله و دهانش در میومد گفت:
_این سوالات مخاف روح دموکراسی هست!ما به مدیر گزارش میدیم!

صدای همهمه و اعتراض و شورش کلاس رو فرا گرفته بود...ناگهان الادورا که تا اون موقع ساکت مانده بود چوب دستیش رو در اورد و گفت:
_من رو از بالاک میترسونید!برین از مرلین بترسید!

و سپس با چند آوادا همه دانش آموز ها رو ساکت کرد...البته از زندگی هم دانش آموز ها ساکت میشن!سپس الادورا در حالی که از نوک چوب دستیش دود بلند شده بود،نوک چوب دستی رو فوت کرد و رفت در افق محو شد!



پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۳:۱۶ دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۳

رکسان ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۹ دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۰:۴۳ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
از پسش برمیام!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 141
آفلاین
امتحانمون

- جلسه آخری چی قراره سرمون بیاد؟

گیدیون پریوت که به صورت مسلسل وار در تمام کلاس ها شرکت می کرد، کمی به جلو خم شد و جوری که صدایش به گوش بقیه نرسد، جواب داد:
- شایعه شده این جلسه قراره همه کارایی که تو جلسه های قبل انجام دادیم رو از اول انجام بدیم!

یوآن آبرکومبی کمی سرش را کج کرد و گفت:
- منم شنیدم که قراره از زیر ساطورش جون سالم به در ببریم!

رکسان ویزلی که به در کلاس چشم دوخته بود، با بیحوصلگی جواب داد:
- اینا همش یه مشت شایعست، یه مرگخوار که..

در کلاس باز شد و قبل از خود پروفسور بلک، چند جن خانگی وارد کلاس شدند. الادورا بعد از سه جن خانگی، درحالی که ساطورش را تاب می داد وارد کلاس شد و بلافاصله پشت میز سیاهش نشست.
- کسی داشت در مورد مرگخوارا صحبت می کرد؟

ملت حاضر در کلاس به صورت کاملا غریزی که نسل به نسل در خونشان منتقل می شود، سر خود را به اطراف می چرخاندند و منتظر بودند یکی خود را معرفی کند.
- می بینم که هیچ کدومتون جرئت اعتراف ندارید! میریم سراغ امتحان امروز که امیدوارم آماده باشید براش!

ملت نگاهی به کاغذایی که نازلیچر به دست الادورا داد کردند و وار زیر لب زمزمه کردند:
- امتحان کتبیه؟
- الکــــیــــه!

الادورا نگاهی به صورت های وارشون انداخت و قهقهه شیطانی که فقط مجاز برای مرگخوارا بود سر داد:
- راحت تر از اون چیزیه که فکرشو بکنین!

کاغذها بین ردیف نیمکت ها پخش شدند و بچه ها قلم هاشون رو بیرون کشیدند. الادورا داد کشید:
- با اونا نه! محصول مغازه ی ویزلیه دیگه؟ با قلمای خودم می نویسین!

ملت "اکه هی" ای گفتند و قلم بلک را گرفتند. چند دقیقه ای در سکوت گذشت که سر و صدای اعتراض اوج گرفت:
- این چه وضعیه باو؟
- این سوالا استاندارن؟
- من چه بدونم کلاوس بودلر تو کتاب انتخابیش چیکار کرده؟
- یعنی شوخی نیست که باید نحوه برخورد دافنه رو با کوزت بنویسیم؟

الادورا قهقهه دیگه ای زد و گفت:
- دانگ خودش این سوالا رو تایید کرده!

ملت دوباره اعتراض کردند:
- خوب معلومه، حتما یه چیزی ازت کش رفته!
- کی این جیب برو مدیر کرده؟

الادورا جلوی تخته عقب و جلو رفت و گفت:
- تقصیر خودتونه، باید از تجربه های دوستاتون درس می گرفتین. هیچ کدومتون هیچی نمی شید، اینو مطمئن باشید!

سپس به سمت در کلاس رفت و به سه جن خانگی اشاره کرد که مراقب کلاس باشند. یوآن نگاهی به در بسته کلاس انداخت و زمزمه کرد:
- رکس؟ معجونی، کوفتی زهرماری نداری بدیم اینا بخوابن؟

رکسان دست در جیبش کرد و نیشخندی زد.


ها؟!


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۲:۴۲ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳

الادورا بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۲ جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۱۵ یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
از مد افتاد ساطور، الان تبرزین رو بورسه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 572
آفلاین
نمرات جلسه پنج:

رکسان ویزلی
27
پست نفر اول که سبک بقیه رو هم مشخص می کنه. ترجیح خودم این بود که نفر بعدی طنز بنویسه، چون تو تازه واردا کمتر جدی نویس داریم و لعن و نفرینش واسه من می مونه دختر جون!:|

نمره کم شده چون: همیشه فاعل فعل مشخص باشه. وقتی میگی «زیر لب چیزی گفتند و وارد شدند» میتونه برگرده به گیدیون و رکسان و یوآن، میتونه برگرده به کل بچه های کلاس، میتونه برگرده به خیلی چیزا! همیشه قبل از ارسال پست یه دور با دقت بخون تا از غلط های املایی و تایپی جلوگیری بشه(آیکن جیمز سیریوس!) و در نهایت اینکه وقتی گوینده دیالوگ رو بعد از خود دیالوگ میاری خیلی وقتا ارتباطشون با هم گم میشه. مثلا

نقل قول:
یوآن و گیدیون کمی راه حل یوآن را بررسی کردند و سری تکان دادند.
- این راه مخفی رو اگه ادامه بدین، می رسین به طبقه سوم، دو طبقه بالاترش اتاق وزیر قرار گرفته.

الادورا بلک کنار حفره ای ایستاده بود و از دانش آموزان می خواست که وارد آن شوند.

من این جمله رو سه چهار بار خوندم تا مطمئن شدم گوینده ش یوآن نیست:| وقتی میتونی بگی

الادورا بلک کنار حفره ای ایستاده بود و از دانش آموزان می خواست که وارد آن شوند.
- این راه مخفی رو اگه ادامه بدین، می رسین به طبقه سوم، دو طبقه بالاترش اتاق وزیر قرار گرفته. راه بیفتین!

چه کاریه اونجوری می نویسی دوپهلو شه؟



تراورز به همراه نصف جینی ویزلی
28

نمره کم شده چون: یه جورایی وقتی میگی« قرار بود الادورا خواسته هایش را به وزیر بگوید، نقشه این بود که اگر نخست وزیر خواسته ها را قبول نکند حمله‌ای برای خلع نخست وزیر انجام بشود.» به این فکر می کنم که کی حمله کنه؟ و اصلا چرا حمله کنه؟ طلسم فرمان نداریم ما آیاع؟:| از طرفی تو میگی الادورا وزیر رو شکنجه میده، خب یارو قبول نکرده، من شکنجه می کنم و بازم قبول نمیکنه، بعد مثلا بچه ها (بچه ها؟) حمله کنن چی بشه خب؟ من که دارم می کشمش، بعدشم با معجون پیچیده مرکب خودم میشینم جاش خب!:دی
منطقی باش!:دی

بعد اینکه وقتی کات میزنی به جای نامعلومی که یه عده نامعلوم دارن حرف میزنن، افراد و مکان ها برای ما ناشناخته ان. باید یه کم توضیح بدی کجا کات زدی خب. وقتی میگی «پیرمرد»(نه حتی «پیرمردی»، ناسلامتی بار اوله داریم یارو رو میبینیم ها!) و شروع میکنی همینجوری پیش میری بی توضیح، آدم با خودش فکر میکنه «داره در مورد چی حرف میزنه؟!» ، میدونی چی میگم؟

خوب بود ولی خیلی:دی

پاپاتونده
28
نمره کم شده چون:
نقل قول:
صدا را نمی شناختند ولی می دانستن که صاحبش بی رحم تر از آن است که بگذارد، سالم از در عبور کنند.

پاپا من رو دور mute درس نمیدم هیچوقت:دی

نقل قول:
بعد ساطورش را بالا برد که انگشت دست چپ وزیر را از مچ قطع کند که ...

-اما نه به دست یه مرگخوار یا یه جادوگر اصیل، به دست یه مشنگ زاده ی محفلی. یه آدم بی ارزش فقط باید یه موجود پست رو شکنجه کنه ...

اگر گوینده این دیالوگ منم، چرا مشخص نیستم؟ اینطور برداشت می کنم که من داشتم میرفتم انگشت یارو رو قطع کنم که یکی میپره وسط حرفم، کی خب؟ هان؟

+آخر پرتاب طلسم سه نقطه نذار، یه جوری میشه...:| البته اینو نمره کم نکردم بابتش چون «یه جوری میشه» که نشد ایراد خب!:|

گیدیون پریوت
24

نمره کم شده چون:
طلسم دیگری به سوی گیدیون روانه شد، خود را از سر راه آن کنار کشید و پشت دیوار پناه گرفت. رکسان در سوی دیگر به او نگاه کرد، او نیز پشت دیوار پناه گرفته بود. دیگر آن لبخند شیطنت آمیز بر روی لبانش نبود. یوآن از پشت دیوار بیرون آمد و فریاد زد:
- اکسپلیارموس!


مرگخوار به راحتی ورد او را مهار کرد، وزیر مشنگ که یک دستش رااز دست داده بود، زیر میز پناه گرفته بود و با چهره ای پر از ترس و وحشت به هزاران طلسمی که درحال رد و بدل بودند، نگاه کرد.

- چیکار کنیم رکس؟ تعداد اونا بیش تره، نمیتونیم خودمونو از جنگ بکشیم بیرون.

دختر جرج ویزلی از طلسم دیگری جاخالی داد و پشتش را به دیوار چسباند، شانه اش را بالا انداخت.

پشت، دیوار، پناه، دیوار، پشت، پناه، پناه، پشت، دیوار،...اوف!:|

نقل قول:
اما سال ها نبرد با جادوگران شرور او را آماده کرده بود.

جااااان؟! داریم در مورد رکسان ویزلی حرف میزنیما!!! سالها نبرد با جادوگران شروووور؟!! مهدکودک محفل آیا؟!

نقل قول:
الادورا با خشم این را فریاد زد. گیدیون سال ها چنین حرف هایی را شنیده بود. او نیز با عصبانیت فریاد زد:

اوه، منو ببخش گیدیون...داشتی در مورد خودت حرف میزدی!:|بعد میتونم بپرسم از کجای این پاراگراف من باید استنباط کنم تو داری معجون میخوری یا رکسان ویزلی؟
نقل قول:
دختر جرج ویزلی از طلسم دیگری جاخالی داد و پشتش را به دیوار چسباند، شانه اش را بالا انداخت. ناگهان موضوعی به یادش آمد، همیشه یک شیشه معجون نامرئی شونده داخل ردایش نگه داشته بود. شاید توانایی آن را داشت که مرگخواران را دور بزند.


نقل قول:
به میزی در رو به رویش برخورد کرد و روی زمین افتاد.

در روبرویش حشو زایده. «به میز روبرویش» ، «به میزی که جلوی پایش بود»، «به میز جلوی پایش» یا هر چی. در کلا کاربردش اینجا نیست. در پشت، در جلو، نداریم اینا رو. در سمت چپ داریم مثلا ها! ولی اینا رو نداریم.

نقل قول:
به راحتی فهمید که دیگر نارئی نیست.

نامرئی.

نقل قول:
او با این تصمیم خود را در بین یک دو راهی قرار داد، دوراهی به اسم مرگ و زندگی!
کدوم «او»؟! من؟ گیدیون؟

مشخص بنویسید!

دابی
26

نمره کم شده چون:
نقل قول:
نخست وزیر مشنگ ها با موهایی پریشان و نامنظم، و صورتی رنگ پریده، کت خوش دوخت راه راهش را دور مچ خون آلودش پیچیده بود تا جلوی خونریزی را بگیرد.
چند قدم آن طرف تر، دست بدون انگشتش روی فرش اتاق افتاده بود.
نمی توانست اتفاق هایی که طی این ساعت افتاده بود را باور کند. تازه پی به قدرت نیرومند آن جماعت برده بود. قدرتی که جادو نام داشت. به آن سوی اتاقش نگاه کرد.

به عنوان کسی که چهار تا انگشت و بعدش یه دست رو با ضربه ساطور از دست داده، آرامشش تحسین بر انگیزه!

اینتر بعد از دیالوگ ها خیلی جاها وجود نداره!

نقل قول:
رکسان با عجله به سمت گیدیون دوید که اکنون روی زمین دراز به دراز افتاده بود.
الادورا با چهره ای بی حالت به آن دو نگاه کرد.

و اینتر اضافی در جای جای پست به چشم میخوره!

نقل قول:
گلوله علامت شوم روی دست الادورا را متلاشی کرده بود.

به این فکر کنید که ذات یه مرگخوار جنگجوئه و اصولا علامت شومی که فرمانده جادوگران سیاه با اون همه نبوغ برای جنگجویانش اختراع می کنه، نباید با زخمی شدن از بین بره. ضمن اینکه وقتی آدم گلوله می خوره قاعدتا اول دردش میگیره بعد واسه تاتوی خراب شده ش نگران میشه!

----------------
خب، خوشالم که انقد کم شرکت کردین!



تکلیف جلسه آخر:

این جلسه رول تدریس نداره! رول جلسه امتحان رو خودتون بنویسید. با توجه به مشقای هشل هفتی که سر کلاس استاد خل و چلش انجام دادین، فکر میکنین موقع امتحان چی در انتظارتون باشه؟


ویرایش شده توسط الادورا بلک در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۲۶ ۲۲:۴۵:۰۰



پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۹:۵۷ چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۳

الادورا بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۲ جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۱۵ یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
از مد افتاد ساطور، الان تبرزین رو بورسه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 572
آفلاین
نمرات بروبچ در جلسه چارم!

توضیح: مربع(هیچوقت نفهمیدم چرا به # میگن مربع، بیشتر شکل لوزیه و گذشته از اون، علامت دییز هست!:|) های زرد نمره کم نمی کنن!


گیدیون پریوت:
#خوبه. منطقیه. دیالوگ ها زیادن و فضاسازی کمه. خوشم اومد که با یه جمله کوتاه زدی تو خال.
#در برابر وسوسه شکلک ها هیچوقت نتونستم مقاومت کنم!:دی کجا نصف رولم شکلکه حالا؟!:دی
# به ساختار «نصف جمله-جمله-نصف جمله»، میگن جمله معترضه. از خط تیره برای اضافه کردن توضیح اضافی استفاده شده. مثل عطف بیان(اگه درست اسمشو بگم!) که از یه جمله یا عبارت بین دو ویرگول تشکیل شده و توضیحی برای کلمه قبلش میده. جفتشون اینجا درسته و این ایراد نبود.
#کوتاه بودن رول، در مورد رول های تدریس، ایراد نیست. میتونی مثلا رول های جیمز سیریوس از گروه خودتون رو بررسی کنی در این مورد. تا وقتی من سوژه رو سردستی نگفته باشم و مفهوم رو منتقل کنم مختارم از پنج سانت الی پنج متر بنویسم! که اینجا رولم شروع و پایان خودش رو داره و رو هوا تموم نشده. البته قبول دارم میتونست بلند تر باشه ولی خب، کوتاه بودنش ایراد نیست. هست ویول؟! میتونستی تو همون قسمت فضاسازی بهش اشاره کنی.
# و بله، نقطه جای شکلک رو نمی گیره. ولی کیه که گوش کنه؟:دی

رول:
# فضاسازی خوب، پاراگراف های خوب، رول بدون غلط تایپی. بعد از این همه نقد شدن بالاخره به نظر میاد یکی جیمز سیریوس رو سرافراز کرد:دی
# یه غلط گیر آوردم!:|
نقل قول:
چیزی در آن مرد کچل عجیب می آمد.

می آمد؟ منظورت یه چی تو مایه های اینه: ؟
عجیب به نظر می آمد!
# چرا گیدیون؟! چرا؟! چرا لرد ولدمورت باید بی هوا وسط آزمایشگاه(دفتر کار، خونه، هر چی)ِ دکتر گیدیون ظاهر شه؟!اگه اون وسط خودت ظاهر میشدی برام معقول بود که یه سال اولی میخواد خودشو پرت کنه وسط رول خودش(که البته در مورد تو الان دیگه معقول نیست:دی)، ولی لرد ولدمورت انگیزه ش چیه خدایی؟!
#لرد ولدمورت جادو میکنه و هیچ واکنش تعجب آمیزی مثل «چطوری این کارو کردی» «تو چی هستی» «تو کی هستی» «چرا؟!» «مرتیکه مگه آزار داری!؟» و.... دیده نمیشه. انگار ژوزف عادت داره هرروز ولدمورت کروشیوش کنه!
#
نقل قول:
اجزای گیوتین جدا شدند و به آرامی، اجزای آن متصل شد.

جمله ت گیجه. میتونی مثلا بگی «اجزای گیوتین جداشدند و در هوا معلق ماندند؛ و بعد از چند لحظه، به آرامی دوباره به هم متصل شدند» یا یه چی تو این مایه ها.
# دستگاهی که ژوزف گیوتین ساخت از یه تیغه تشکیل شده که از اون بالا رها میشه و زارپی میخوره به چیزی که زیرشه. قانون جاذبه نیوتن! قبول دارم مشنگا مشنگن، ولی یه چیز سخت تر انتخاب می کردی حالا!:دی

25. از جلسه اول تا الان مشکل من با تو میدونی چیه؟! واکنش های غیرعادی کاراکتر هات! شایدم من توقعم ازت رفته بالا، نمیدونم!


رکسان ویزلی:
# نقطه ته جمله. علامت تعجب های زیاد.
# چی تعیین میکنه که ته جمله چی قرار بگیره؟ الادورا از جادوگرای خائن حرف میزنه و خب، الادوراست دیگه، اصیل زاده ی مرگخوار! قطعا داره اون جمله رو با خشمی، هیجان خشمناکی، چیزی میگه. در واقع منتظر بودم بگی بعد از «صورت گرفته» باید علامت تعجب بیاد نه برعکس!:| ملانقطه ای نشید دیگه حالا واسه من!:دی
# جدی حالا یه سوال، وسط جمله شکلک نمیذارن؟:دی
اهوم، همر زیادی بود. نقطه بعد از شکلک هم درسته(هرچند اینم ملا نقطه ای شدنه به نظرم، ولی با معیار های ویزنگاموت درست میگی:دی)! و سه تا شکلک پشت هم پذیرفتنی نیست!

رول:
##نقل قول:
و زیر لب زمزمه کرد "دروغی که مانع از شکستن قانون بشه، مصلحتیه!"

جمله ت نقطه نداره. بیست امتیاز از گریفندور!


#نقل قول:
توماس دوون دوون از اون سر آشپزخونه خودشو به دامبلدور می رسونه و خیلی با احتیاط، لامپ رو از دستش بیرون می کشه.
- ایتس واندرفول دامبِلدور!
- زبونت چرا تغییر کرد فرزندم؟

از قصد فضاسازی ناقص رو نگفتی که این تیکه دوبرابر نمره کم نکنم؟:دی
زبونت چرا تغییر کرد، توماس لامپ رو زیر و رو میکنه، دامبلدور بدون اینکه مثلا آه بکشه که توماس جواب نداد، با تعجب نگاش کنه که «خبالا! تکنولوژی ندیده!»، راهشو میکشه که بره. صحنه ش رو تصور کن یه لحظه فقط، یه چیزی کم نیست؟
ده امتیاز از گریفندور!
#اشاره به فندک خوب بود. هه. خیلی خوب بود. خوشمان آمد!

26 و توقعم از تو هم بالاست خیلی. اون نقطه رو فاکتور بگیریم رولت خیلی واسه رکسان ویزلی سردستی بود. موافقی؟


باری رایان:
# کل انداختن، کل کل کردن. نشنیده بودی واقعا؟!:|
اونی که تو انگلیسی میگن call هست و آ خونده میشه، و اصلا واسه مکالمه تلفنی یا صدا کردن کسی استفاده میشه، ما با هم talk میکنیم یا chat! آقای انیمه بین انگلیسی دون!:دی
# ذلیل مرده عین جمله خودمو تحویل خودم میده:))
# ببینید، اینو باید اینجا بگم و امیدوارم وقتی دنبال نمره خودتون میگردین به نمره بقیه هم نگاه کنید. خیلی از رول ها هستن که با دیالوگ شروع میشن و گوینده دیالوگ ها هم معلوم نیست(که البته اینجا بعد از چند دیالوگ اول مشخص شد ویولت و الا دارن کل کل میکنن) مثلا اینجا؛ یه قاعده کلی هست که میگه با دیالوگ شروع نکنید، ولی شروع کردن با دیالوگ ایراد محسوب نمیشه در واقع، بیشتر یه توصیه ست اون جمله تا هشدار. من کتابی دارم به اسم «مفید در برابر باد شمالی» که همه ش دیالوگه ( متن ایمیل هست در واقع!) و خیلی هم جذابه اتفاقا. خیلی مهمه که چطور می پردازیم به متنمون، بعضی وقتا شروع کردن نوشتن با دیالوگ، مثل فیلمیه که یهو با تصادف شروع میشه. بدون مقدمه چینی پرت میشین وسط داستان، غافلگیری، چه میدونم، از همین خزعبلات:دی
#باری...باری....سرچشمه جوشان خلاقیتت رو کنترل کن. قراره یه جادوگر تو یه اختراع مشنگی دخالت کنه. ویولت بودلر جادوگره و اون چیزی که اختراع کرده رو اصلا اختراع نکرده! من چی بگم بهت الان خب؟! 10 بدم بندازمت بیرون؟! ها؟!
#غلط تایپی. غلط تایپی. مراقب غلط های تایپی باش پسر!
# وقتی لبت بریده میشه، اسم وسیله رو میذاری لب تاپ یا لپ تاپ؟:دی
و ضمنا lap قسمتی از پای شماست که لپ تاپ on top of it قرار میگیرد؛ لپ تاپ هستن ایشون:دی مثل پالم تاپ، و البته تبلت چیزی نیست که باهاش جدول رسم میکنن!:دی

آم...20 خیرشو ببینی! بیشتر اون یه سوم نمره رو بابت نفهمیدن سوژه کم کردم.


آرتور ویزلی:
# I AM NOT YOUR SISTER!!!

# پاراگراف بندی پست مشکلی نداره. کجاها باید دو تا اینتر میزدم و نزدم؟
#نقل قول:
خیلی رولت کوتاه بود،به نظر من باید اول کلاسو توصیف میکردی نظرت؟

توی نمره باری توضیح دادم. کوتاه بودن رو هم برای گیدیون توضیح دادم.

رول:
#مشنگ ها جادو نمی کنن.
##رول فضاسازی ناقصی داره. واسه کوتاه بودنشم کم کنم؟!
# گراهام بل چطور با سپتیموس یه جا زندگی می کرد؟! و جدا از اون آیا ریپارو ورد تعمیر اشیا نیست؟
#معلومه الکس خیلی به سپتی اعتماد داشته که حتی تست نمیکنه اون دسته اشیا که شکل عجیبی دارن چی کار می کنه!:|

فکر میکنم 15 عادلانه ست. نظرت؟


گلرت گریندل والد:
#استفاده از شکلک های نابجا و اضافه. فقط به همر اشاره شده بود که خوشبختانه به بقیه ش هم اشاره کردی.
#آفرین. علاوه بر گفتن ایراد ها خوبه که درستش رو هم متذکر شیم. به جای چند تا علامت تعجب بعد از بودلر، میشد بولدش کرد.
#در مورد اون شکلک دست زیر چونه راستش عقده شده بود برام استفاده ازش...خیلی خوبه!:دی ولی خب فرصتی دست نمیداد استفاده ش کنم، گفتم حالا که قراره همه چی درهم باشه عقده گشایی کنم:دی
#و البته بله، به جای استفاده از شکلک میشه توصیف کرد همیشه(مگر بخواید همر استفاده کنید!) ولی تا جایی که زیاده روی نشه استفاده از شکلک ایراد نداره. اینم بدونید در حاشیه ش:دی
#و خب وقتی ته یه دیالوگ یه شکلک میاد قاعدتا توصیف حالت همون گوینده دیالوگه، نه شنونده هاش! این دیگه چه ایرادی بود والاغیرتا؟!
#اونجا ویرگول لازم داشت. یه عالمه جمله پشت سر هم که با «و» به هم وصل شدن سرگیجه آوره. بعضی وقتا باید بینشون مکث کرد. ویرگول گذاشتن، اونم وقتی معنی رو عوض نکرده، کمک به ذهن خواننده س!:دی شما رو نمیدونم ولی من وقتی دارم یه جمله رو میخونم تا وقتی برسم به ویرگول یا نقطه، نه مکث میکنم نه معنیش برام ته نشین میشه:دی یه نفس میخونم تا ته!

رول:
#شک، به فتح شین، به معنی تردید. شوک، که از shock میاد. به معنی بهت و غافلگیری. املای بعضی کلمه های انگلیسی توی فارسی شکل مشخصی نداره، مثل رومانتیک و رمانتیک، ولی شوک تا جایی که میدونم همیشه با واو نوشته میشه.
#نقل قول:
. توماس چرخی به دور اختراع جدید واتسون زد

الکساندر گراهام بل باید چرخ میزد قاعدتا.
##بخش اعظم پست دیالوگه و فضاسازی نداره. آخرش کاملا باز و بی هدف تموم میشه. بیست امتیاز منفی!
#برای نوشتن دیالوگ ها، از "" استفاده نکنید (اون مال نقل قوله!) و ترجیحا از «» یا سیستم خط تیره بهره بجویید!

نقد خوب بود ولی رول دقیقا نقد رو زیر سوال برد!(شانس آوردی شکلک نداشت وگرنه احتمالا اونجا انتقام میگرفتم:دی!) فکر می کنم با توجه به اینکه گفتم دوبرابر نمره کم خواهم کرد، 22 خوب باشه. و البته به رولی پر از دیالوگ، اینقدر کوتاه و بدون فضاسازی، بیشتر از 25 نمیتونستم بدم!


نیمفادورا تانکس:
#نقدت خوب بود ولی فکر میکنم جا داشت به چیزای دیگه ای اشاره کنی. نکته جدیدی توی نقدت نبود. مثلا شکلک جمله کلاوس، به نظر هیچ کدومتون اضافه نبود؟

رول:
فرناندو ویزیون! ای خدا!
#آم...رولت خیلی ناگهانی بود:دی یعنی منظورم اینه که خب...یه چی اختراع شده، یارو میره یه فنجون قهوه میاره و پاق، شخصیت اصلی می میره. یه سکانس بیشتر نیست، میدونی؟ منظورم این نیست که فضاسازیت کمه، در واقع وقتی رول تکی میزنی خودت باید دست سوژه ت رو بگیری و ببری جلو، ولی رول تو به نظرم پا نمی داده واسه راه رفتن:دی
#غلط های تایپی! به سمت درسته و نقطه یادت نره ته جمله ها!
#نقل قول:
فارنزوورت از روی صندلی بلند شد و بسمت فرناندو رفت و او را در اغوش کشید و ابراز خوشحالی کرد و بعد گفت:
بهتره این ریختیش کنی
فارنزوورت از روی صندلی بلند شد ، به سمت فرناندو رفت، او را در اغوش کشید و ابراز خوشحالی کرد .بعد گفت:بلاه بلاه بلاه
در مورد استفاده از ویرگول به جای و صحبت کردیم، یادته؟:)

24، عادلانه س؟


سیریوسِ عمه الا:

#این بچه باید میرفت ریونکلاو:دی هوشمندانه از ذکر ایراد خودداری کرد تا از دوبل نمره منفی اجتناب کنه:دی

رول:
#دیالوگای آقای همساده...
#مطمئن نیستم ولی به نظرم واسه مونولوگ میشه بینش دو تا اینتر زد. یکی رو که میدونم میشه!

خوب بود. با مزه بود. از معیار های یک پست استاندارد به دور بود(سال اولیای عزیز الگو برداری نکنند!:دی) ولی در نوع خودش خوب نوشته شده.
27؟



سارا کلن:

#نقدت خوب بود ولی فکر میکنم جا داشت به چیزای دیگه ای اشاره کنی. نکته جدیدی توی نقدت نبود. مثلا شکلک جمله کلاوس، به نظر هیچ کدومتون اضافه نبود؟
# هیشکی منو تشویق نمیکنه که چقدر پاراگراف بندیم خوب بود و غلط تایپی نداشتم؟

رول:
#نقل قول:
او از کودکی به موسیقی علاقه مند بود و حالا یک موسیقی دان بود. اما نه موسیقی دانی معروف. تقریبا فقط اهالی آن محله می دانستند که او یک موسیقی دان است.

موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی. چطوره به جای تکرارش اینطوری بنویسیم:
او از کودکی به ساز زدن علاقه مند بود و حالا یک موسیقی دان بود. اما هنوز تا معروف شدن راهی طولانی داشت. تقریبا فقط اهالی آن محله از استعداد و توانایی او خبر داشتند.
#نقل قول:
وارد خانه ی محقر و کوچک خود شد. شمعی روشن کرد و کنار وسیله ای عجیب نشست.
او داشت وسیله ای را اختراع میکرد که می خواست نامش را بگذارد"گیتار".
کنار وسیله نشست و با چوبدستی اش مشغول سر هم کردن آن شد. در لحظه ای که گیتار کاملا درست شد ناگهان کسی محکم به در زد. بلند شد و در را باز کرد. مردی با چهره ی شرقی جلوی در ایستاده بود که سراپا خیس آب بود.

نه نه نه! دو بار فعل نشستن رو استفاده کردی و اینتر های زیادی پاراگراف بندی رو خراب می کنن. به جای کاملا درست شدن( که بیشتر برای تعمیر به کار میره) بهتر بود از ساختن استفاده کنی. همچی چیزی:
رافائل وارد خانه ی محقر و کوچک خود شد. شمعی روشن کرد و کنار وسیله ای عجیب نشست. اختراع نیمه کاره اش که می خواست نامش را گیتار بگذارد. تمرکز کرد و با چوبدستی اش مشغول سر هم کردن آن شد. درست وقتی موفق شد ساختن ساز عجیبش را به اتمام برساند ناگهان کسی محکم به در زد. بلند شد و در را باز کرد. مردی با چهره ی شرقی جلوی در ایستاده بود که سراپا خیس آب بود
#بعد از هر دیالوگ که دیالوگی بعدش نیست اینتر لطفا سارا. خواهش می کنم!:(
# ایده قشنگی بود. گیتار. هه.
نظرت در مورد 26 چیه؟ هر چند توقعم ازت خیلی بیشتره!


فرجو ویزلی...محض رضای خدا چرا اینقدر نمره دادن طول میکشه:((

#خوشالم که بالاخره یکی به اون سربدار بدبخت توجه کرد. کم کم داشتم ناامید می شدم!:دی
غیر از این نقدت به هیچ چیز جدیدی اشاره نکرد. البته نکات ته کشیده بودن گویا!

رول:
#نقل قول:
یک نوار باریکی
یا یک نوار باریک یا نوار باریکی. جفتش با هم نمیشه که!
#ماکروویو با برق کار میکنه و میدونیم که جادوگرا نمی تونن با برق کار کنن. این یه اشکال منطقی واضح توی پستته. متوجهی؟
# وندلین عجب مخترعی بوده!

27 راضی کننده نیست فرجو. من توقعم ازت به شدت بالاس!


ویرایش شده توسط الادورا بلک در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۱۲ ۲۱:۲۴:۵۴
ویرایش شده توسط الادورا بلک در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۱۲ ۲۱:۲۷:۴۲



پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۲:۳۱ سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳

الادورا بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۲ جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۱۵ یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
از مد افتاد ساطور، الان تبرزین رو بورسه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 572
آفلاین
الادورا بلک نباشید. جن های خانگی را گردن بزنید، بچه ها را به عصر ژوراسیک بفرستید، استاد چفت شدگی را هفته اول مهر بکشید، اشکالی ندارد. ولی کمی لطیف القلب هم باشید. اجازه بدهید وقتی می میرید دل عده ای برایتان تنگ شود. حتی اگر جن خانگی نباشند. دانش آموز و استاد چفت شدگی نباشند. بعله!

کلاس خالی بود خب. هفته آخر بود و توی هوای کلاس فوتون هم پر نمی زد. چهار نفر باقی مانده از جلسه قبل، به هر دلیلی سر کلاس نیامده بودند. الا بغضش را فروخورد و رو به نازلیچر غرید:
-اصلا مهم نیست!

نازلیچر که یک بار سر تکلیف معجون سازی جوشانده ، حل، خورده و هضم شده بود، و با کمک کمی جادوی سیاه و اروچیمارو نامی از شرق دور به زندگی بازگشته بود، جوابی نداد. حرف زدن نقره ست و سکوت طلا. به خصوص وقتی می دانید می توانید جانتان را به واسطه فروخوردن چند تا کلمه ناقابل نجات دهید. الا ساطورش را با سرخوردگی تمام به سمت تخته پرتاب کرد. ساطور چرخ زنان درست به مرکز تخته سیاه فکستنی خورد و شکافی عمیق ایجاد کرد. با دست دیگر چوبدستی اش را در آورد و محض رفع تکلیف، مشق جلسه بعد را روی تخته نوشت. رو به کلاس خالی تعظیم غرّایی کرد، دست تکان داد و بیرون دوید.

-------

منو ببخشید که این ترم معلمتون بودم. فکر نمیکنم چیز جدیدی بهتون یاد داده باشم. ممنون که توی این کلاس شرکت می کردین و تحمل کردین خلاصه. تجربه اول تدریس من بود و بی شک کم و کاست های زیادی داشتم که قابل کتمان نیستن. سعی خودم رو کردم که بیشترین وقتی که میتونم رو روی پست هاتون و پست هام بذارم، و تا جایی که میتونم معلم خوبی باشم. امیدوارم که تونسته باشم لااقل کمی به این هدف برسم.

میخواستم ازتون بخوام با حملات چریکی انفرادی وزیر دیگر رو دستگیر کنید، ولی چه کاریه خب، با هم میریم خفتش می کنیم تا مشنگ ها رو به زانو در بیاریم!
ایشون سوژه این جلسه مشنگ شناسی هستن. پست رو ادامه بدید. نفر بعدی مشخص کنه که چه سبکی ادامه داده بشه، سعی کردم خیلی روی خط حرکت کنم که به هر سه شکل(طنز، طنز و جد، جدی) قابل ادامه دادن باشه. اولین بارم بود سوژه میدادم و شاید سختتون باشه فهمیدنش بنابراین توضیح میدم:

وزیر مشنگ ها از طرف وزیر جادو اخطار دریافت کرده که در خطره و وزیر ما افرادی رو برای حفاظت ازش میفرسته. میدونیم که وزیری در حال حاضر سر کار نیست البته! خطر از جانب ماست. ما داریم میریم که دنیای مشنگی رو به چالش بکشیم(نه از نوع سطل آب یخ!) و برای این کار یا باید نخست وزیر از بین بره یا طرف ما باشه.
در مورد انگیزه هامون و روش هامون فکر کنید. الادورا بلک مرگخواره. این میتونه یه خودشیرینی برای لرد سیاه باشه. میتونه مستقیما دستور لرد باشه. بعضی از بچه های کلاس محفلی هستن. اونا چی کار می کنن؟ اونایی که شخصیت خاکستری دارن چی؟ به خاطر نمره تا کجا پیش میرید؟الادورا با یه مشت بچه چه کاری ازش بر میاد مثلا؟

زارپی وارد ساختمون نشید و وزیر رو بکشید. به این فکر کنید که چگونه سوژه ای که از اول شهیده() نجات بدید!

امیدوارم سر این مشق آخری لعن و نفرین نشنوم:دی نهایت تلاشم رو کردم آسون باشه!




پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۷:۰۰ سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳

فرد جرج ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۵:۴۵ جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۶
از کوچه دیاگون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 179
آفلاین
پست تدریس نمونه یک پست سردستی درب و داغون سرشار از غلط می باشه. در حدی که جادوکاران ویزنگاموت نویسنده ش رو از سردر کلاس آویزون خواهند کرد. چرا اونوخ؟ (با توجه به هوش سرشار عده ای از شاگردان، ترجمه سوال اینه که لطف بفرمایید ایراد های پست رو تشریح نمایید

خب اول از همه ای رولی که نویسنده محترم زده فضا سازی نداره اولش اصلا! کلا که اولش شروع کردیم به خوندن اصلا نفهمیدیم کی با کی و کجا داره حرف می زنه.

شکلک به جای نقطه؟
"-یوهان کریسُستُُموس ولفگانگوس تئوفیلوس موتسارت استاد

خب حالا می رسیم به این قسمت :
شت و پت یعنی چی الان؟ من باس بدونم؟ بعدش اون شکلک دار آویخته و اون آدمک سر تو کتاب وسط توصیفات چی کار می کنن؟


اون اسم مبارکی که واست رنگیش کردم چرا صد تا علامت تعجب جلوشه؟ اونم وسط جمله آخه؟
-مشنگ ها از دیرباز با جادوگر ها ارتباط داشتن، بدون اینکه خودشون بدونن چطور! خیلی از پیشرفت های دنیای مشنگی با کمک جادوگر های خائنی مثل همین بودلر!!!! صورت گرفته. مثلا همین رادیو رو نگاه کنید!

حالا این شکلک چکش زن وسط جملت چیکار می کنه؟
"دانش آموز ها مطیعانه به رادیویی که جلوی استاد توی هوا ظاهر شده بود نگاه کردن. الا ادامه داد:"

عزیزم شکلک قبل علامت نگارشی؟ اونم از نوع بی ربط؟
-"رادیوی ما جادوگر ها البته با جادو کار میکنه. رادیوی مشنگ ها به شکل احمقانه ای تعدادی موج رادیویی با امواج مشخص رو که توی هوا جریان دارن میگیره و به صورت اصوات قابل شنیدن پخش میکنه . کروشیو! "

اون شکلکای آخرتم به نظر بی ربط بود و لزومی نداشت. تا همین جا کافیه تا ببینم فعه بعد چه می کنی.



شرح اختراع شدن یکی از فناوری های مشنگی، با دخالت یک جادوگر(که لزوما خودتون نیستید!) رو شرح بدید. بابت تک تک ایراد های پست تدریس، که توی پست شما مشاهده بشه، دوبرابر نمره کم می کنم!


تاریخ جادوگری همیشه یکی از کسل کننده ترین کلاس های هاگوارتز بود و تحمل آن از حوصله همه خارج بود. پرفسور بینز که حتی روحش هم رو به فسیل شدن می رفت، استاد این کلاس بود. پرفسور بینز همواره روی هوا شناور می ماند و وِروِر یکنواختش را که به نظر می رسید تمامی ندارد آغاز می کرد.
فرجو ویزلی پسر یکی از قطب های شورش هاگوارتز یعنی جرج ویزلی، با آرامشی وصف ناشدنی و غیر قابل تصور سر این کلاس نشسته بود و به چشمانش التماس می کرد، همین یک بار را که شده سر کلاس تاریخ جادوگری بازبمانند. با اندکی هشیاری که اول کلاس داشت فقط توانسته بود بفهمد موضوعِ درس درباره اکتشافات و اختراعات مهم تاریخ و اصرار بر حضور جادوگران در آن هاست.
فرجو از بین چشم های نیمه بسته اش که چیزی حدود یک نوار باریکی از کلاس را می دید، نظرش به جسمی که روی میزِ پرفسور بینز بود جلب شد. یک جعبه مکعبی شکلِ نارنجی رنگ و بزرگ که عکس برش بزرگی از کیک خامه ای روی آن خودنمایی می کرد. تنها قسمتی از کلا س که به نظر فرجوارزش توجه کردن داشت. فرجو کمی از حالت کرخی خارج شد و به حرف های بینز گوش سپرد.
- همونطور که مشاهده می کنید من نمونه ای از این اختراع رو با خودم به سر کلاس آوردم.

بینز که متوجه هشیاری و تعجب کلاس شد اینگونه ادامه داد :
- اهم اهم ... منظورم اینه که مدیر اینو واسمون از لندن سفارش داده. یکی از شما پاشه و در جعبه رو باز کنه چون به هر حال من نمی تونم.

فرجو که بدش نمی آمد به دلیل عدم توانایی پرفسور بینز در باز کردن این جعبه، کلاس تعطیل شود خمیازه ای کشید. ولی عکس کیک خامه ای و کنجکاوی فرجو مانع تعطیل شدن کلاس شد.
- من بازش می کنم پرفسور.

فرجو از جا برخاست و جلوی سی جفت چشم متعجب هم کلاسی هایش با یک حرکت در جعبه را باز کرد. جسمی مکعب شکل، فلزی و به رنگ نقره که کمی شبیه تلویزیون جادویی بود، از درون جعبه بیرون آمد و انعکاس تصویر فرجو روی سطح نقره فام آن خودنمایی می کرد. پرفسور بینز صدایش را صاف کرد و در توصیف این مکعب نقره ای اینگونه ادامه داد :
- همونطور که گفتم این وسیله اسمش ماکروویوه. وقتی وندلین شگفت انگیز می خواست یه آتشدان برای جادوگرانی که تو خونشون شومینه دیواری ندارند درست کنه تا بتونند از طریق پودر پرواز جا به جا بشند، یه مشنگی که شب رو تو خونه وندلین گذرونده بود نقشه اختراعشو دزدید و اون رو تبدیل به یه اجاق گاز رو میزی مشنگی کرد که جز غذا پختن هیچ کار شگفت انگیز دیگه ای نمی کنه. وندلین در خاطراتش از اون مشنگ به عنوان یک مهمون یاد کرده ...

پرفسور بینز سرش را با تاسف تکان داد و با صدای گرفته ای ادامه داد :
- همیشه مخترعین ما و اختراعاتشون قربانیان دنیای مشنگی شدند. وندلین هیچ وقت نتوست این اختراعشو دوباره پایه ریزی کنه و بسازه.

پرفسور بینز آهی کشید و از توجه کلاس و فرجو که همچنان کنار ماکرویو ایستاده بود بسیار متعجب شد.



پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۶:۳۱ دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳

سارا کلن old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۷ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۴:۲۹ دوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴
از همین دور و برا...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 357
آفلاین
تکالیف:
1-پست تدریس نمونه یک پست سردستی درب و داغون سرشار از غلط می باشه. در حدی که جادوکاران ویزنگاموت نویسنده ش رو از سردر کلاس آویزون خواهند کرد. چرا اونوخ؟ (با توجه به هوش سرشار عده ای از شاگردان، ترجمه سوال اینه که لطف بفرمایید ایراد های پست رو تشریح نمایید!)


اهم! اهم!
سلام الا. خوشحالم که دوباره اینجا دیدمت!

خوب در خواست نقد کرده بودی و با توجه به اینکه بنده بسیار برای پیشرفت تازه واردین ارزش قائلم، نقدت می کنم!

الا اول باید یه فضا سازی ای چیزی میکردی. یادت باشه فضاسازی و دیالوگ هر دوشون باید به اندازه باشن.

نقل قول:
-یوهان کریسُستُُموس ولفگانگوس تئوفیلوس موتسارت استاد

الا شکلک باعث نمیشه که تو علائم نگارشی رو نذاری.

یادت باشه که استفاده ی زیاد از شکلک ها باعث نمیشه که پستت قشنگ تر و طنز تر بشه، حتی گاهی اوقات باعث میشه مزه ی طنز از بین بره و مخاطب خسته بشه. مثل این:
نقل قول:
ادامه تدریس از سر گرفته شد.

یا این:
نقل قول:
-مشنگ ها از دیرباز با جادوگر ها ارتباط داشتن، بدون اینکه خودشون بدونن چطور!

(خودم شکلکشو پیدا نکردم )
این جا هم نیازی نبود از همر استفاده کنی:
نقل قول:
دانش آموز ها مطیعانه به رادیویی که جلوی استاد توی هوا ظاهر شده بود نگاه کردن.


استفاده ی نا بجا از علائم نگارشی:
نقل قول:
پیشرفت های دنیای مشنگی با کمک جادوگر های خائنی مثل همین بودلر!!!! صورت گرفته.

اینجا اصلا به علامت تعجب به نظر من نیاز نداشت چه برسه به چهار تا!
می تونستی خشمتو با استفاده از بولد به مخاطب نشون بدی.(البته اگه خشمگین بودی.)


نقطه رو نباید بعد شکلک بذاری جانم
نقل قول:
-رادیوی ما جادوگر ها البته با جادو کار میکنه. رادیوی مشنگ ها به شکل احمقانه ای تعدادی موج رادیویی با امواج مشخص رو که توی هوا جریان دارن میگیره و به صورت اصوات قابل شنیدن پخش میکنه .


اینجا نباید از سه تا شکلک بی ربط استفاده میکردی. فقط در بعضی مواقع نویسنده اجازه ی چنین کاری داره.
نقل قول:
-با توجه به استقبال شدید کلاس از ارتباط با خون لجنی ها و موجودات پستی مثل مشنگ ها، تکلیف این دفعه غیرعملیه!




2-شرح اختراع شدن یکی از فناوری های مشنگی، با دخالت یک جادوگر(که لزوما خودتون نیستید!) رو شرح بدید. بابت تک تک ایراد های پست تدریس، که توی پست شما مشاهده بشه، دوبرابر نمره کم می کنم!


کوچه ها تاریک بودند و رافائل، جادوگر جوان اسپانیایی در آن ها قدم میزد. در کوچه های کشور خودش اسپانیا. باران بی رحمانه بر روی معدود عابران می ریخت و آنان را مجبور می کرد که برای اینکه بیشتر خیس نشوند بدوند. اما رافائل جوان، آرام آرام قدم بر می داشت.

او از کودکی به موسیقی علاقه مند بود و حالا یک موسیقی دان بود. اما نه موسیقی دانی معروف. تقریبا فقط اهالی آن محله می دانستند که او یک موسیقی دان است.

وارد خانه ی محقر و کوچک خود شد. شمعی روشن کرد و کنار وسیله ای عجیب نشست.
او داشت وسیله ای را اختراع میکرد که می خواست نامش را بگذارد"گیتار".
کنار وسیله نشست و با چوبدستی اش مشغول سر هم کردن آن شد. در لحظه ای که گیتار کاملا درست شد ناگهان کسی محکم به در زد. بلند شد و در را باز کرد. مردی با چهره ی شرقی جلوی در ایستاده بود که سراپا خیس آب بود.

مرد گفت:
-جوان من یک رهگذرم که از کشوری دور آمدم. می توانم بیایم تو؟
رافائل که پسری دلسوز و ساده بود با خوشرویی به او اجازه داد که داخل شود.

مرد گوشه ای نشست. رافائل گفت:
-نام من رافائل است. نام تو چیست و از کجا آمدی؟
-نام من هم زریاب است جوان. من از ایران می آیم.
رافائل لبخندی به زریاب زد و گفت:
-من یک موسیقی دانم که اینجا زندگی می کنم. ببخشید که چیزی برای پذیرایی از شما ندارم.

زریاب خواست بگوید که او نیز موسیقی دان است اما نظرش عوض شد و گفت:
-آن وسیله چیست که آن جا قرار دارد؟
و به گیتار اشاره کرد. رافائل با هیجان به سمت گیتار رفت و گفت:
-می خواهم نامش را بگذارم گیتار. به وسیله ی آن می توان آهنگ نواخت.
چشمان زریاب برقی زد.رافائل ادامه داد:
-الان برایت کمی می نوازم.
و مشغول نواختن قطعه ی ملایمی شد. وقتی قطعه تمام شد زریاب او را تحسین کرد و رافائل هم گفت:
-من میروم بیرون تا چیزی بخرم که بخوریم. شما منتظر بمانید.

رافائل از خانه خارج شد و زریاب وسیله ای که رافائل به وسیله ی آن می توانست مشهور شود، یعنی گیتار را برداشت و به قصر پادشاه اسپانیا برد و رافائل را با دنیایی غصه تنها گذاشت.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.