هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲ یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

آگوستوس راک وود old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۶ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۰:۴۹ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
از زیر سایه ارباب .... ( سایشون جهان گستره خوو ...)
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 118
آفلاین
صندلی ها با صدای زیبا و گوشخراششان، روی زمین کشیده می شدند. از هر طرف... شنل های سیاه رنگ، در هوا پیچ میخوردند. عجله ملت مرگخوار برای اطاعت از ولی امرشان،باعث شده بود تا غذاهای خود را، در هر جا که هست، رها کنند. عده ای در دهانشان بود و آن را با دقت یک سلاح گرم مشنگی، بداخل ظرفشان پرت می کردند و عده ای دیگر، برایشان فرقی نمی کرد که روی هوا باشد یا زمانی باشد که رودولف علی اوپ برای مالسیبر انداخته باشد!

میز خالی شده بود اما نه... راک وود همچنان روی میز نشسته بود. با حالتی غرق اندر تفکر و نشستنی مانند ای کیو سان، برای خود مسائل را حلاجی میکرد.
- قاشق در دست راست بودن یا در دست چپ؟ چنگال در دست چپ یا در دست راست؟ مسائل مهم جهان امروز، این است !

مورگانا که همچنان ساتین را نوازش میکرد، متوجه این مورد شد.

پوز خندش ابتدا به ساکن حرف ماقبل مکسور همراه حروف جازمه، به خطی بر روی چهره اش تبدیل شد و سپس بوی گل رز سیاه، در هوا پیچیده شد.
جماعت برگخوار... ام ببخشید... مرگ خوار قدمی بر پس خویش نهادند. ار مورگانا از سر تقصیر طفل خویش نمی گذشت، جهانی هزاهز علیه هر نوع سنگ و چوبی به راه می افتاد همی.
از قضای آمده ،مرغی سیاه پر بر شانه این ابوالبشر فرود آمده و او را متوجه این وقایع کرد.
حضرت خود به این مقام حضرتی نایل شده، ز چمباتمه همی خارج رفته و به پای والده گرام شرفیاب شد.
- مورا؟ ببخشید.این خلسه لعنتی هنوز نتونسته از وجودم بره... این وسواس لعنتی...

مورگانا پسرش را بلند کرد و در کنار خود وایستاند.

لرد که در دلش به مسخره بازی های جمعیت مرگخوار می گریست، بلند شد. با آن پاهای عریان سفید استخوانی اش، در مقابل مرگخورانش رژه رفت.
چوبدستی اش را مانند رهبر ارکستر،پشتش به حرکت در کمی آورد.
حدودا یک ساعت و چهل و دو دقیقه و سی ثانیه بعد که مرگخواران برای استراحت دادن به پاهایشان، " وینگاردیوم له ویوسا " به خود ،بجز مورگانا و راک وود ،زده بودند ،لرد لب به سخن واز کرد.
- تصمیم همایونی ما بر این است....


ویرایش شده توسط آگوستوس راک وود در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۲۵ ۲۳:۴۹:۰۳

آخرين فرصت ماست ....




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۲:۲۴ یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

مورگانا لی فای old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۲ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۶:۵۵ شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
از من دور شو جادوگر!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 403
آفلاین
مورگانا از انفجار خشم چند دقیقه قبلش که بلاخره با نام لرد خاتمه یافته بود، تا همین لحظه که همه در آن بودند، همچون سایه ای سکوت کرده و تنها کارش این بود که شیطان کوچکی را در آغوش بگیرد. در واقع اگر کسی از ویژگی های اخلاقی مورگانا با خبر بود، می فهمید که چیزی در افکار او میرقصد. چند لحظه بعد، اطرافیان متوجه این سکوت شدند! و همین هم مورگانا را ترغیب کرد تااین افکار رقصنده را نشان بقیه هم بدهد
- اصلا چه نیازی هست که این همه آدم اینجا باشن، وقتی قراره مجوز بگیریم؟ اصلا چه دلیلی داره که اونا بخوان بیان و برای صدور مجوز فرهنگستان، خانه ریدل رو بازرسی کنن. و اصلا گیرم که بخوان، کی گفته باید فشن خوار راه بندازیم همچین موقعی؟

جماعت مرگخوار : فشن خوار؟

لرد با صدایی که بیشتر به نظر میرسید، خطاب به نجینی باشد تا مورگانا، گفت:
- خوب؟ الان مثلا که چی؟ میخواهی فخر بفروشی که یک کلمه جدید اختراع کردی؟یا به عالم بالا بگویی برای ما مجوز صادر کند ؟

مورگانا با دست موهایش را فر داد
- خوب اینم میشه اما راستش من فکر دیگه ای دارم ارباب!

لرد که از طول کشیدن حرف ها کلافه شده بود، غر زد.
- فکرت را میگویی یا میگذاری نجینی آنرا در شکمش بفهمد؟

مورگانا که متوجه کلافگی لرد شده بود با ظرافت تعظیم کرد.
- سرور من! ارباب قدر قدرت, راه حلش بسیار ساده است. ما باید یک گروه دست چین شده از مرگخواران رو که اصول رفتاردرست اعم از غذا خوردن، آداب معاشرت، نوع صحبت کردن، نوع سرگرم کردن میهمانان عالی رتبه و حتی لطیفه گویی رو به خوبی فرا گرفتن، انتخاب کنیم و در مهمانی ای که به طور مثال برای تولد شما یا پرنسس برگذار میشه، یا هر مناسبت دیگه ای که با شان شما هماهنگه ، اعضای فرهنگستان رو دعوت کنیم بهشون نشون بدیم که چقدر با فرهنگیم. البته به صورت غیر مستقیم!

و در حالیکه به گروهی از مرگخوارانی که چربی غذا از چانه شان روان بود، خیره خیره نگاه میکرد، گفت:
- و مسلما همه دعوت نخواهند شد.

لرد با لحنی که معمولا از او شنیده میشد، گفت:
- همونطور که شنیدید مورگانا ایده ما رو بیان کرد چون حالش را نداشتیم خودمان برای شما توضیح بدیم! اما حالا؟ کدوم یکی از شما اونقدر با فرهنگ هست که اینا رو به بقیه یاد بده؟ و اصلا کیا باید یاد بگیرن؟

لرد با پایان حرفش به همان گروهی خیره شد که لحظاتی پیش مورگانا به آنها چشم غره رفته بودو بعد گفت
- به زودی برای تولد دخترمان جشنی برگذار میشه. حالا کنار بایستید تا ما بتونیم انتخاب کنیم.

وچرخید تا روی کرسی مخصوصش بنشیند و مرگخواران را برای لحظاتی آزاد بگذارد، تا با فرمت به یکدیگر خیره شده و در اعماق افکارشان، مورگانا را که با آرامش کنار یک ستون از گل رز ایستاده بود، نفرین کنند.


ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۲۵ ۲۲:۳۳:۲۳
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۲۵ ۲۳:۰۳:۱۱

تصویر کوچک شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۱:۵۵ دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۲۴:۰۹ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 1272
آفلاین
_آگوستوس؟!
_بله وینسنت؟!
_قاشق چیه؟چنگال چیه؟!
_خب...دقیقا نمیدونم اینها چیه ولی شنیدم با فرهنگ ها از اینها استفاده میکنن!
_آگوستیوس...سی لنشیو!

بعد از این طلسم لرد که باعث سکوت راک وود شد،مرگخوار ها دوباره شروع به خوردن غذا کردن.تا اینکه نارسیسا دوباره شروع به صحبت کرد:
_ارباب...فکر کنم اگه مامورهای وزارت اومدن اصلا جلشون غذا نخوریم! اینجوری بهتر نیست؟!

لرد به نشانه تفکر چانه اش را خاراند و گفت:
_اما من یه فکر بهتر دارم...چه طوره اصلا وقتی مامورین وزارت اومدن ما جلوشون غذا نخوریم!

بلاتریکس بعد این صحبت لرد بدون فوت وقت لب به سخن و مدح لرد گشود و گفت:
_ارباب!واقعا فکرتون عالی بود...به مغز هیچ جادوگری این فکر نمیرسید غیر از شما...شما بهترین،بزرگترین،والاترین و باهوشترین جادوگری هستین که من دیدم...

بقیه مرگخوارها هم حرف های بلاتریکس رو تایید میکردند...نارسیسا اما باز به حالتی که انگار خیلی راحت نبود گفت:
_خب!با این فکر بکر ارباب مشکل فرهنگ غذا خوردن حل شد...اما یه مشکل دیگه داریم.این مشکل فرهنگ پوشش هست...فکر کنم برای این هم باید راه حلی بیاندیشیم...
_مگه لباس و ردای مرگخواری ما چش هست؟!
_خب چش خاصی نیست...فقط لباس بعضی ها که صد البته ارباب جزو اونها نیست نیاز به اصلاح داره...
و با دست به مورفین که لباسش به دلیل سیخ داغی که برای منقل و چیز استفاده میکرد،سوراخ سوراخ بود و به آشا که قسمتی از لباسش(یا پوستش!)به دلیل غریزه استتار به رنگ میز غذا خوری در اومده بود و به بانز که شنلش رو از بدو تولد تا حالا عوض نکرده بود و روی اون چیزهایی زیادی در طول تاریخ چشبیده بود،اشاره کرد...

همه مرگخوار ها دوباره به فکر فرو رفتن که رودولف با فریاد گفت:
_یافتم...یافتم...چطوره همون طور که ارباب دستور فرمودن وقتی بازرس ها اومدن غذا نخوریم،وقتی که بازرس ها اومدن لباس هم نپوشیم؟!فکر خوبیه نه؟!

مرگخوار ها نگاهی به هم کردن و سرشون رو به نشانه تاسف به حال رودولف تکون دادن...
مورگانا رو به بلاتریکس کرد و گفت:
_چه جوری این شوهرت رو تحمل کردی؟!یک ذره فرهنگ و ادب و نزاکت تو وجودش نیست...

بلاتریکس هم از سر میز بلند شد و رو به رودولف کرد و با عصبانیت بهش گفت:
_رودولف!خودت میدونی باید چیکار کنی؟!
_غلط کردم!عسل خوردم!
_رودولف...زود باش!
رودولف با اکراه چوب دستیش رو در اورد و به سمت خودش نشونه گرفت و گفت:
_تارانتالگرا...
رودولف با زدن این ورد به خودش دو کنان(یا رقص کنان!)از غذا خوری خانه ریدل خارج شد...

بعد از این قضایا سیوروس اسنیپ گفت:
_ارباب شاید بهتره همگی از ردا مخصوص و شنل وار مرگخواریمون استفاده کنیم و وقتی که بازرس ها اومدن اون رو بپوشیم؟!

لرد چند لحظه ای سکوت کرد و سپس گفت:
_نه سیوروس!باید وقتی که بازرس ها اومدن همتون از ردا مخصوص مرگخواریتون استفاده کنید!
_ارباب شما فوق العاده این!چه طور این افکار عالی به ذهن مبارکتون میرسه...


ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۱۹ ۱۲:۴۵:۵۸
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۱۹ ۱۴:۲۰:۳۰



پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۷:۵۸ سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳

آگوستوس راک وود old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۶ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۰:۴۹ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
از زیر سایه ارباب .... ( سایشون جهان گستره خوو ...)
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 118
آفلاین

آگوستوس از ابتدای شروع این غذا خوری کذایی ، نه حرفی زده و نه چیزی خورده بود . از این رفتار عاری از ظرافت میخواست سرش را بکوبد به دیوار ! یا حداقل از لرد اجازه بگیرد که از این رفتار ها قانع نشود که این جماعت با خط و رد غذا خوری آشنایند !

- اهم ! اهم ! آقایون مرگخوار و بانوانشون ! در راس هرم قدرت لرد بزرگمون . ما اجازه میخواهیم تا به نارسیسای مملکت بگوییم " آره آبجی ... من شنفتم ... چی دوس داری بدونی ؟ "

جماعت مرگخوار با چشمانی ورقلمبیده و دهن هایی که همه لبالب پر از غذا بودند و باز ، به او نگاه می کردند . تکه های غذا که با بذاق دهان مخلوط شده بود از این دهان ها می ریخت . ( باور کنید اصلا صحنه جالبی نبوده ! ) اینان از لحن چاله میدونی راک وود تعجب کرده بودند .

- چیه داش ؟ چرا اینطوری نیگا می کنی ؟ بابا ما خودمون بچه ته چیرینگ کراسیم . مار هفت خط جلو ما چی ؟ لنگ میندازه ...

لرد کمی سریع تر از بقیه به حالت عادی برگشت .
- خب آقای ته چیرینگ کراس ! به ما هم بگو آداب غذاخوردنتو . چون نارسیسا فقط عشوه فعلا در میکنه !
- چشم سرور ! اول از همه ، قاشق رو با دست چپ و چنگال رو با دست راست میگیریم !


آخرين فرصت ماست ....




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۹:۳۰ سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳

بلاتريكس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۱ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۸:۲۹ جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴
از ما هم شنیدن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 705
آفلاین
-امم، خب سرورم، شما هم میتونستین به جای انگشتای مبارک که البته خیلی هم برازنده هستند، از قاشق چنگال استفاده کنید.

لرد با عصبانیت به مرلین نگاه کرد.
- تو چطور جرات میکنی اینو بگی؟ ما نماد فرهنگ و قدرت هستیم خودمون. ما لرد سیاهیم...بلا اونطوری به من نگاه نکن. سهمیه ی این هفتت تموم شده.

بلاتریکس که احساس کرد جلوی سایر مرگخواران تحقیر شده، با بی حوصلگی جا به جا شد. مرلین آب دهانش را قورت داد.
- امم..ارباب..چیزه...راستش من الان که فکر کردم دیدم با توجه به این که چند تا ردا بیشتر از بقیه پاره کردم، طی این سال هایی که هی داشتم ردا پاره میکردم، هیچ جادوگری به جذبه و فرهنگ شما ندیدم. ما حتی در زمان جادوگر های نخستین هم، از قاشق چنگال استفاده نمیکردیم. یادمه که اون زمان همه با دست غذا میخوردن.

مرلین نتوانست حرفش را ادامه دهد چرا که با اصابت طلسم لرد پخش زمین شد. بشقاب ها روی میز به طرز چندش آوری پخش و پلا شده بود و موجودی کوچک و فین فینی در گوشه ای از میز مشغول لیسیدن آخرین بشقاب غذا بود.

- صدای لیس زدنت داره رو اعصابم راه میره مورفین.

مورفین بشقاب را روی میز گذاشت و مشغول لیسیدن انگشت هایش شد.
- ژی کار به من داری شی شی؟ بژار غژامو بخورم. بعد این همه مدت یه بشقاب غژا گیر من اومده. خوبه برم به همه بگم که این شاژمان خانه ریدل حقوق بشر ومعتادین رو نقژ میکنه و به من گشنگی میده؟

نارسیسا ناامید از مورفین روی برگرداند. تصور میکرد که با سال ها زندگی در یک خانه ی اشرافی ، از سایر مرگخواران با فرهنگ تر و فرهیخته تر است و قطعا میتواند آن هارا اصلاح کند. با غرور دستی به موهایش کشید و صدایش را صاف کرد.
- خب با اجازه ی مای لرد، من برنامه هایی برای اصلاح دارم. متاسفانه هیچ فرد با فرهنگی...اهم..البته به جز سرورمون بین جمع مرگخوارا وجود نداره و اینجوری امکان نداره که بهمون مجوز بدن. خب..پس باید شروع به اصلاحاتی کنیم.

مرگخواران همانطور خیره به او نگاه میکردند وسعی داشتند که حرف هایش را هضم کنند.

- خب برای شروع ببینم چند نفر راجع به آداب برخورد و معاشرت چیزی شنیدن یا دربارش چیزی خوندن؟

مورفین دستش را بالا برد. نارسیسا مشتاقانه به او اشاره کرد.
- بگو مورف.
- نه ببخشید شیژ خاصی نمیخواشتم بگم..میخواشتم بگم من هویج پخته دوست نداشتم اشتباهی خوردم. بی فرهنگی حشاب میشه اگه انگشتمو بکنم تو حلقم که بالا بیارمش؟


وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹ دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۳

جینی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۴۵ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۱۹ دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳
از م نپرس!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 125
آفلاین
منظره ی جالبی نبود.مرلین با دماغ چین خورده و لب های غنچه شده به آن ها نگاه میکرد.

-هی،موری!اونو بده من!

این صدای آشا بود که با دهان پر و داد و فریاد سعی در گرفتن نمک از مورگانای آن سوی میز داشت.

-بده دیگه بوقی!

مرلین بار دیگر به میز نگاه کرد.بدون در نظر گرفتن تکه های گوشتی که از دهان آشا به بیرون پاشیده شده بود،میز به طرز شگفت انگیزی تمیز بود.

-بوبو ببه به!

این صدای سیوروس بود که سعی داشت با دهان پر،از ادای آشا را در بیاورد.

از همه بدتر وضع ولدمورت بود.او صاف پشت میز نشست،دستمالش را تا کرد و..ناگهان به جان غذا افتاد.

به طوری که با اندکی دقت متوجه می شدی او ولدمورت است نه یک خرس گرسنه!

لحظاتی به همین منوال گذشت.

-بســـــــــه!حالمو بهم زدید!

حالا فهمیدید اشکالتون کجاست؟

ملت مرگخور با یک اعتلاف خیلی ناناز فریاد زدند:

-نه خیــــــــر!

مرلین با افسوس به ملت مرگخور نگاه کرد.

-خب،آشا تو با گوشتایی که از دهنت پاشیدی یه رومیزی درست کردی!
سیوروس تو هم با دهن پر حرف نزن و ..خب..

ولدمورت با صلابت پرسید:

-چی مرلین؟

مرلین به خود لرزید:

-خب..خب..می..دونید..


قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!


ارزشی انفجاری


تصویر کوچک شده




شناسه قبلی:لاوندر براون


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۵:۵۲ جمعه ۲۵ مهر ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۳۲:۵۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
خلاصه:
فرهنگستان وزارت به مدیریت تد ریموس لوپین قوانین سخت و لازم الاجرایی گذاشته واستفاده از کلمات سیاه و خشن رو ممنوع کرده. تصمیم مرگخوارا اینه که فرهنگستانی در لیتل هنگلتون تاسیس کنن تا در اون منطقه قوانین خودشون رو پیاده کنن و آزاد باشن .مرگخوارا می خوان برای فرهنگستان مجوز بگیرن. وبرای این کار باید با فرهنگ بشن!
در قدم اول مورفین رو قانع می کنن که وقتی بازرس های وزارتخونه اومدن حرف نزنه و ساکت بمونه.
همینجاست که جینی وسط سوژه ظاهر می شه!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

بالاخره یکی از مرگخواران به خود مسلط شد!
-شاید دلیلش اینه که وزارت کار مزخرف و اعصاب خرد کنیه و ارباب گذشته از این که به انتخاب یارانشون احترام می ذارن، کلا ترجیح می دن هیچ مرگخواری وزیر نشه. مطمئن باشین چیزی که دیروز به ذهن شما رسیده سالها پیش به ذهن ارباب ما رسیده بود!

جینی دست از پا درازتر محل را ترک کرد و سوژه را به حال خودش گذاشت.

مرگخواران مجددا سرگرم تفکر شدند!
-خب...مورفین رو که ساکت کردیم. قدم بعدی چیه؟ مرلین؟ شما از همه ما با تجربه تری و چندین ردا بیشتر از ما پاره کردی. شما بفرمایین کجای فرهنگ ما اشکال داره؟!

مرلین از این که به عنوان ریش سفید مجلس جدی گرفته شده بود بسیار شادمان شد! دستی به ریشش کشید و وانمود کرد سخت در فکر فرو رفته است. مرلین فکر می کرد و فکر می کرد و هی رنگ به رنگ می شد! کم کم مر گخواران داشتند نگرانش می شدند که شروع به صحبت کرد.
-خب...راستش...اگه می پرسیدین کجای کار شما اشکال نداره راحت تر جواب می دادم. مثلا...فرهنگ غذا خوردنتون هم زیاد جالب نیست!

لودو پس از ظاهر کردن چت باکس مخصوص نامزد های وزارت به صحنه بازگشت.
-بزنم رد صلاحیتت کنم پیری؟ غذا خوردن ما چشه؟!

مرلین تصمیم گرفت این "چش بودن" را عملا نشان دهد.
میز بزرگی پر از غذا جلوی مرگخواران ظاهر کرد.
-خب...اگه فکر می کنین چیزیش نیست بفرمایید میل کنید!




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۷:۱۲ پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳

جینی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۴۵ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۱۹ دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳
از م نپرس!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 125
آفلاین
صدای جینی ویزلی باز هم چرت مورفین را پاره کرد:

-السلام علیک ملت مرگخور!

مرلین با خشم اژدها،جینی را نگاه کرد:

-باز یکی دیگه پیدا شد!

-سوال داشتم خو!

مرلین با لبخند کجی گفت:

-بپرس فرزند!

-چرا شما اعتلاف ندارید؟

ملت مرگخور همه با فرمت به جینی خیره شدند.مورگانا پرسید:

-چی چی نمیکنیم؟

-اعتلاف!(ائتلاف)

وقتی چهره ی صاعقه زده ی مرگخوران را دید،ادامه داد:

-مثلا..ما محفلی ها..همه با هم جمع شدیم و سیریوس رو انتخاب کردیم.شما چرا این کارو نمی کنید؟چرا تقسیم بندی بلد نیستید؟چرا روحیه کار جمعی ندارید؟

مورفین نگاه عاقل اندر عاقل تری به جینی انداخت:

-تو وسط سوژه چیکار می کنی؟

-اِم..چیزه..خب..همینجوری اومدم دیگه!

مورگانا که اوضاع را برای سخنرانی مناسب دیده بود فریاد زد:

-راست میگه!اصن چرا ما روحیه ورزشکاری نداریم؟چرا؟ما داریم به کجا میریم؟تبعیض تا کی؟نابرابری حقوق زن و مرد تا کی؟ساحره ستیزی تا کی؟تاکی سپر مدافع هایمان آهنگ های اجنبی داشته باشد؟تا کی آب را گل کنیم؟تا کی در خیابان ها آشغال بریزیم؟تاکی پا برهنه وسط سوژه ملت بدویم؟

ملت مرگخور همچنان با فرمت ،جینی را مینگریستندیدندی!


قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!


ارزشی انفجاری


تصویر کوچک شده




شناسه قبلی:لاوندر براون


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۳:۵۴ چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳

مورگانا لی فای old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۲ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۶:۵۵ شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
از من دور شو جادوگر!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 403
آفلاین
- مرلین؟یه سوال: دقیقا به من بگو چی به ما میرسه اگر به تو رای بدیم، درحالیکه گزینه بهتری مثل سوروس پیش روی ماست. ضمن اینکه این چه ربطی به مشکل با مورفین داشت؟ و فکر قانع کردن منم از سرت بیرون کن چون من هرگز به دشمن چند هزار سال قبلم رای نمیدم. البته.. لازم به ذکره که هر چی ارباب بگه . با این حال....

- اهم.... مورگی؟

این صدای بانز بود که میخواست سخنرانی نسبتا طولانی انتخاباتی مورگانا را قطع کند. اما بگذارید صادق باشیم، او بدترین راه ممکن را برگزیده بود، چون مورگانا فریاد زد:
- منو به این اسم صدا نزن بانز! سکتوم سمپرا!

فریاد مورگانا چرت هپروتی-ملکوتی مورفین را پاره پوره کرد.
- چی شده؟ جنگ شده؟

کسی وقت نکرد پاسخ دهد، چون همه در حال گریختن از طلسم های مورگانا بودند که با بانز، گرگم به هوا بازی میکردندیکی از همان طلسم ها مجددا مورفین را کف کافه پخش کرد. مرلین فریاد زد.
- تمووووووومش کن مورگانا! به اسم لرد سیاه قسمت میدم تمومش کن.

جمله مرلین تمام نشده بود که مورگانا آرام چوبش را پایین آورد. تقریبا همه مرگخواران با قدردانی به مرلین نگاه کردند که ردای سیاه و سفیدش را صاف میکرد.
- خوب برگردیم سر سوژه اصلی! الان مشکل شما مورفینه یا واژه هایی که از استفاده کردن ازشون محروم شدین؟

- در اصل دومی ولی فعلا اولی.... راستشو بخوای هر دو!!!

ملت مرگخوار با فرمت به مورگانا خیره شدند.
- الان کسی فهمید این چی گفت؟

مرلین مکثی کرد
- ... ممکنه من بتونم کمکتون کنم... اما شرط داره.


تصویر کوچک شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲ چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳

کرنلیوس آگریپاold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۹ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۰۱ یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 57
آفلاین
مرلین که یهو وارد کافه شده بود، همین که شنید ملت مرگخوار در مورد فرهنگ صبحت می‌کنن تصمیم گرفت که یک مقدار این دار و دسته خشن رو امر به معروف و نهی از منکر کنه!

- جامعه جادوگری الان به فرهنگ مذهبی‌ نیاز دارد . جامعه‌ای که دین نداشته باشد، پدر ندارد! بی‌ پدری موجب بی‌ حجابی و بی‌ هویتی جوانان است! ما در دهن جوانان می‌زنیم ! اگر می‌خواهید با فرهنگ شوید به حوزه مرلینیه مراجعه کرده تا اینجانب فرهنگ را بر شما قالب کنم . البته قبلش به مرلین رای بدین... یادتون نره !

مرگخوارا که کم کم دود کافه داشت اونارو با خودش میبرد با شنیدن صدای مرلین از خواب پریدن . البته به غیر از مورفین که همینجور وایساده خوابش برده بود و از لب و لوچش آب دهان غلیظی سرازیر بود که همین که به کفّ کافه میرسید بخار میشد و به دود کافه اضافه میکرد. لودو که یهو بعد از شنیدن سخنرانی‌ پرشور مرلین جوگیر شده بود جوری مشتشو بالا برد که به فکّ لینی برخورد کرد و باعث شد ساحره‌ جوون بیهوش نقش زمین بشه.

- بله ما در دهان این جوانان می‌زنیم! ما بهتر از اینیم! من این همه تلاش کردم شکم رشد دادم که چی‌ بشه ؟ از مقام و منصب شوت بشم؟ نخیر آقا ، اینطورا هم نیست! اگر لازم باشه کودتا می‌کنم من! اصلا با کسی‌ شوخی‌ ندارم!.

لینی که در حال به هوش اومدن بود سعی‌ کرد بفمه که چه کسی‌ بهش مشت زده.

- این چه کاری بود که کردی مرلین؟ مگر ما جوانان دل نداریم ؟ اصلا از قدیم گفتن به تعداد آدم‌ها راه هست برای رسیدن به بهشت، حالا چرا ما بیایم به شما رای بدیم؟

مرلین که انتظار جواب گویی ساحره جوونو نداشت و هنوز مونده بود که معنی حرفای لودو چیه، کمی‌ جا خورده بود، اما سعی‌ کرد خونسردیشو حفظ کنه و سوژرو زیاد به بیراهه نکشه.

- استغفرومن! خواهر من، این چه جور لباس پوشیدنیه؟ این چه قیافه ایه که برای خودتون درست کردین؟ ادب و نزاکتتون کجا رفته ؟ وقتی‌ بزرگترتون جوگیر می‌شه شما وسط حرفشون نپر. شما به ما رای بده ما بهشتم جور می‌کنیم ... ثانیا تا حالا ستاد انتخاباتی ما اومدین؟ ما انواع و اقسام حوری مذکر و مونث داریم... خلاصه وقتی‌ به آغوش‌ مرلینی بیاین بعدش هر کاری میخواین بکنین مجازه شما فقط به پیامبر ایمان بیار ما جورش می‌کنیم !

مرگخوار‌ها مونده بودن که به آغوش‌ مرلینی بپیوندن یا سعی‌ کنن مورفینو که الان دیگه وسط کافه علم داده بود بیدار کنن.




ارزشی بی‌ بکارت


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.