هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۱۰:۵۷ شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴
#81

رون ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۳:۳۳:۰۲ دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 739
آفلاین
ملت که چند ساعت منتظر شنل قرمزی قصه ها شده بودند، با گذشت زمان هر لحظه نا ارام تر و خسته تر می شدند.

ورونیکا اسمتلی که با قیافه ای سرخ این پا و آن پا می کرد و از خجالت در حال فرو رفتن در زمین بود، با اشاره به رون مهلت و کمک خواست.

رون هم که از دست ورونیکا به خشم آمده بود، با اشاره ی او سریع رو به ملت کرد و گفت:
-ملت؟ ورونیکا نمیاد به جاش یه مهمون دیگه داریم...خانم ها و اقایان ...آیرین پرنس

------
مهمان بعدی آیرین پرنس


تصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۱۹:۰۵ یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴
#80

رون ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۳:۳۳:۰۲ دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 739
آفلاین
ملتی که به عقب کوچ کرده بودند، با خارج شدن وینکی از کادر، به سر جای خود بازگشتند و به رون خیره شدند.

رون که از تقلا برای بیرون کردن وینکی از کادر، چهره اش سرخ شده بود، رو به ملت کرد و نفس نفس زنان گفت:
-خب بهتره مهمان بعدی را به شما معرفی کنیم. امیدواریم که مهمان بعدی چیزی از دنیای خودمان به ما آموزش دهد...

و صدایش را بالا تر برد و گفت:
-خانم ها و اقایان....چیزه..ورونیکا اسمتلی



-------
مهمان بعدی شنل قرمزی


+میخوام یه چیزی بگم و اون هم اینه که اگر کسی اینجا یک بار مهمان میشه لازم نیست به صورت اجباری بار دیگر هم بیاد اما اگر ان سازمان باعث ایجاد علاقه در مهمان ها شد خب می تونن چند بار دیگه هم بیان. درضمن در این سازمان همه فعالیت خواهند کرد. انهایی هم که میگن اخر ماه یا اول ماه بعد یا فلان ... بدونین که ما فراموش نمی کنیم ها...حتما باید بیان...


ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۴ ۱۹:۱۴:۱۶

تصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۱۸:۳۲ یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴
#79

وینکی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۳ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۶:۴۹:۰۱ شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱
از پروپاگاندا
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 527
آفلاین
همزمان با بیرون رفتن رون ویزلی ار کادر، یک جن مسلسل به دست، از گوشه ی صحنه وارد شد و همراه با جیغ و دست و هورای حضار، رفت و پشت تریبون نشست.
هنوز تشویق عاشقان و دلباختگان فرهنگ و هنر تمام نشده بود که یک جناب آقایی از وسط جمع فریاد زد:
-ما که نمی بینیمتون. چطوری پس بهمون آموزش میدین؟

جن خانگی با مسلسل روی یکی از میکروفون ها کوبید و داد زد:
-وینکی به ملت اطمینان داد که نیازی به دیدنش نبود. ملت که نباید هر چیز دید. مثلا وینکی هیچوقت آموزش تیراندازی با مسلسل ندید ولی تا حالا یکی از تیرهاش خطا نرفته بود.

همزمان با پایان یافتن حرف وینکی، تمامی افراد ردیف اول و دوم از جایشان بلند شدند و به ردیف آخر کوچ کردند.

-وینکی امروز خواست به ملت آموزش ساختن مسلسل داد! ملت هم باید یاد گرفت وگرنه همشون سوراخ شد. خب... برای ساختن مسلسل اول باید یه دست داشت! بعد هم ملت باید کاغذ داشت...

عله ی کبیر از جایش بلند شد و اعتراض کرد.
-نمیشه. مگه خود صاحاب اینجا نگفت که از این به بعد باید چیزای جادویی یاد بگیریم؟ من اعتقاد دارم که مسلسل کاملا مشنگیه و...

وینکی از جایش برخاست و پرید روی تریبون! بعد هم مسلسلش را برداشت و به طرف عله ی کبیر تیراندازی کرد. و اینطور شد که عله افتاد مرد! صاحب دامین جادوگران هم که دید دیگر به پولش نمی رسد، سیم سرور را قطع کرد و سایت بوقید. بله!

آنسوی دیگر، وینکی بسیار آسوده خاطر سر جایش برگشت و روی صندلی ای نشست که یواشکی پشت تریبون جاسازی کرده بودند.
-خب حالا باید کاغذ رو اینطوری پیچونده کرد و بالاش رو شبیه گوساله کرد. پایینش رو هم جوید و چسب زد. داخلش رو سوراخ کرد و یه لوله بهش چسب کرد! و بعد اینطوری شد و... آهان... اینم از این بود. مسلسل ملت آماده بود.

ملت:

رون که می دید اگر اینطوری پیش برود کل سازمانش نابود میشود، سریع به داخل کادر پرید و وینکی را کشان کشان از صحنه خارج کرد.
-بزودی با معرفی مهمان جدیدمون... اه... جن بد! کورم کردی! مسلسلتو بگیر پایین دیگه... بله! بر می گردیم!

باز هم ملت:



Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are mosalsal


پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۰:۴۲ یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴
#78

رون ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۳:۳۳:۰۲ دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 739
آفلاین
رون در حالي كه سعي مي كرد همچنان خونسرد و ارام باشد با لبخندي حجيم به جايگاه رفت و پس از بدرقه كردن التيدا رو به جمعيت كرد و گفت:

خب تا الان همه ي چچيزهايي كه ياد گرفتيم مشنگي بودن هرچند كه ما ب جادو سلختيمشون اما خب ديگه اصلش مال مشنگاس...از اين به بعدچيز هايي اموزش داده ميشه كه تنها و تنها مطعلق به دنياي خودمون يعني دنياي جادوگري باشه...

كمي مكث كرد و به قيافه ي تك تك افرادي كه با علامت سوالي در چهره به او نگاه مي كردند، نگاه كرد. سپس ادامه داد:
- خب حالا وقتشه كه از فردي كه اولين توجه را به سوي اين سازمان كرد دعوت كنيمكه به رجايگاه مخصوص بيايد...خانم ها و اقايان...وينكي


تصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۱۰:۳۰ چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴
#77

آلتیداold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۲ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۳:۰۶ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
از سرزمین افسانه ها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 51
آفلاین
آموزگار تازه وارد با ردایی زیبا به رنگ آبیِ آسمانی و لبخندی بر لب به روی سن آمد. سالن از صدای تشویق و سوت زدنِ جمعیت پر شد.

آموزگار جدید چوبدستی خود را روی گلویش گذاشت و با صدای بلندی که توسطِ جادو، تقویت شده بود گفت:

-ممنونم. خیلی خیلی ممنونم.

جمعیت ساکت شدند و آموزگار شروع به معرفیِ خود کرد:

-من آلتیدا هستم و خیلی خوشحالم از اینکه اینجام و دعوت شدم که آموخته‌های ناچیزم رو در اختیار شما عزیزان قرار بدم. و همینطور کمالِ تشکر رو از رونِ عزیز دارم که این افتخار رو به من داد که امروز در خدمت شما باشم.

جمعیت با تشویق‌های پرشورِ خود به آلتیدا خوش‌آمد گفتند. پس از آرام شدنِ صدایِ تشویق‌ها، آلتیدا دوباره شروع به صحبت کرد:

-باید خدمت شما عرض کنم که، من مدتی رو کنار ماگل‌ها زندگی کردم و ایده‌های خلاقانه‌ای از اون‌ها یاد گرفتم. باید اعتراف کنم که ماگل‌ها کارهایی شگفت‌آور و بعضاً جادویی انجام می‌دهند، آن هم بدونِ استفاده از چوبدستی!

صدای حیرت و شگفتی جمعیت بلند شد.

-البته منظورم از کارهای جادویی مثل به پرواز درآوردن اشیا یا مرتب کردن خانه با یک تکانِ چوبدستی نیست. ماگل‌ها هنرهای زیبا و خلاقانه‌ای دارن که چشم رو مجذوب میکنن و به نظر من انجامِ برخی از این هنرها بدونِ جادو امکان‌پذیر نیست. امروز میخوام یکی‌از ساده‌ترین و البته زیبا‌ترین هنری رو که از اون‌ها یاد گرفتم به شما هم آموزش بدم. پس کاغذ و قلم پرِتون رو آماده کنید و لوازم مورد نیاز رو برای ساخت این هنرِدستی یادداشت کنین.

جمعیتِ به وجد آمده، سریع قلم و کاغذ را با استفاده از جادو حاضر کردند.

-لوازمِ موردِ نیاز:
بوم نقاشی ( یا کاغذ نقاشی آب رنگ)
اسپری رنگ
برگ درختان

-ابتدا سطحِ بومِ نقاشی رو با هر رنگی که دوست دارین، رنگ‌آمیزی کنین.

-بعد از خشک شدنِ رنگ، برگِ درخت رو جوری روی بوم قرار بدین که به شکلِ دلخواهتون دربیاد. سپس با اسپری رنگ، کلِ سطحِ بوم رو اسپری کنین.

تصویر کوچک شده


-برگ رو از روی بوم بردارین. حالا شما یه تابلوی زیبا و مدرن دارین که میتونین برای تزئینِ دیوارهای خونتون ازش استفاده کنین.

تصویر کوچک شده


جمعیت که از این آموزش شگفت زده و خوشحال بودند اینبار پرشورتر از همیشه، آلتیدا را تشویق کردند. آلتیدا نیز پس از سپاسگذاری از مردم، سن را ترک کرد.


ویرایش شده توسط آلتیدا در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۳۱ ۱۰:۳۸:۰۰
ویرایش شده توسط آلتیدا در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۳۱ ۱۰:۴۰:۰۰

تا زمانی که بهترشدن بهترین است، برای کمتر از آن تلاش مکن!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۲۲:۳۱ سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴
#76

رون ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۳:۳۳:۰۲ دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 739
آفلاین
رون در حالی که کاغذی را که با آن قایق درست کرده وبد از نظر ها پنهان میکرد به جایگاه رفت و ایندفعه با خونسردی بیشتری نسبت به قبل گفت:
-خوب ممنون از جناب وزیر که در هرشرایطی ازما حمایت می کنند. میخوام یکی از جوان ترین جادوگران را بهتون معرفی کنم.

ملت که کمی از کرده های آرسینوس به وجد آمده بودند، با چهره هایی مشتاق به رون نگاه می کردند تا ببینند نفر بعدی کیست.

-خانم ها و آقایان یکی از جوان ترین افراد جامعه جادوگری...آلتیدا.

آلتیدا از جا برخاست تا به جایگاه مخصوص برود اما با اشاره ی ناگهانی رون، دوباره مجبور شد بر سر جای خود بشیند.

-خب قبل از آمدن آلتیدا میخواستم بگم که همونطور میدونید این آموزشگاه توی سازمانه و شازمان هم توی ایفای نقشه بنابراین نباید کار هایی بکنید که به ایفا مربوط باشه. از این به بعد... یعنی بعد از آلتیدا، افرادی که اینجا شرکت می کنند باید بر اساس دنیای جادویی فعالیت کنند. یعنی کتاب های معرفی شده باید مال دنیای جادویی باشه و از این حرفا. خی آلتیدا بیا بالا...

------------
*اموزگار بعدی آلتیدا


ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۳۱ ۹:۵۷:۱۶

تصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۱۳:۰۱ سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴
#75

آرسینوس جیگرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
همچنان که روی جایگاه ایستاده بود و منتظر بود که تشویق جمعیت به اتمام برسد، متوجه نکته ای شد... ذهن او کاملا خالی از هر ایده ای بود! اگر به او میگفتند برای افتتاح سازمان سخنرانی کند قطعا میتوانست به خوبی چنین کاری کند... اما آموزش کاردستی؟ آرسینوس درک درستی از این موضوع نداشت... چرا که مشغله های زیادی در ذهن خود داشت که شامل: «درست کردن معجون برای ارباب، انجام نقد های تالار گریف، داد و بیداد کردن سر هری پاتر، بررسی کار های وزارت، اضافه کردن معجون های جدید به کتابش و تجدید چاپ آن و در نهایت باز هم ساخت و ارسال معجون برای اربابش!» آرسینوس ناگهان به خود آمد و فهمید زیاد از حد در فکر بوده و ملت کاملا در سکوت نشسته اند تا او آموزش دهد... وزیر سحر و جادو که در مقابل این جمعیت کمی عصبی شده بود، شروع کرد به گشتن در جیب هایش تا متن یکی از سخنرانی هایش را پیدا کند.

ملت:

آرسینوس پس از دقایقی متوجه شد که چه گندی بالا آورده و متن سخنرانی اش را با خود نیاورده است... پس به ناچار با صورتی که در زیر نقاب از عرق خیس بود، شروع به صحبت کرد:
- اول از همه سلام و درود بر ساحرگان و جادوگران عزیز. دوم هم اینکه من بسیار خوشحالم از اینکه در اینجا حضور دارم و به خودم افتخار میکنم که بتونم کمی به شما آموزش بدم و مفید واقع بشم، اکنون هم میخوام به شما آموزش...
- ملت شاهد باشید این هنوز جهت گیری سیاسیش معلوم نیست!

آرسینوس با چشمانی که در زیر نقابش مخفی و ناپیدا بودند، رو به فلورانسو گفت:
- دوشیزه فلورانسو... لطفا آرامش خودتون رو حفظ کنید... اصلا کسی حرفی از جهت گیری سیاسی زد آخه؟

- ملت شاهد باشید این میخواد من آرامشمو حفظ کنم!

آرسینوس که از آرام کردن فلورانسو نا امید شده بود منوی مدیریت خود را از جیب ردای سیاهش بیرون کشید و دکمه ای را روی آن فشار داد که موجب شد فلورانسو و هرآنچه به وی متعلق بوده به جزایر بالاک تبعید شود و یک عدد "آریانا دامبلدور" به زندگی بازگردد. که البته نسبت به فلورانسو بسیار آرام تر و بهتر است!

- اهم... داشتم میگفتم... امروز میخوام بهتون ساختن قایق کاغذی رو یاد بدم.

چند نفر پوزخند زدند.

- نخند آقا! نخند! عه! من خودم هم اون موشک کاغذی رو بلد نبودم تا الان!

ناگهان چشمان رون که روی یکی از صندلی ها نشسته بود، گرد شد و او با تعجب گفت:
- واقعا؟!
- بله آقای ویزلی... بلد نبودم! الان یاد گرفتم... حالا آموزش رو شروع میکنم.

آرسینوس پس از گفتن این حرف چوبدستی خود را از داخل آستین ردایش بیرون کشید و یک عدد کاغذ سفید را ظاهر کرد.
- اول کاغذ رو از طرف طول و از وسط تا میکنیم، بعدش کاغذ تا شده رو از عرض و از وسط تا میکنیم، بعدش اون گوشه هاشو مثل شکلات تا میکنیم بعد پایین هاشو مثل گلابی میکنیم...

ملت:

- میدونم هیچی نفهمیدید... خودم هم نفهمیدم چی گفتم! به صورت تصویری میگم بهتون!

آرسینوس با این حرف، دوباره چوبدستی خود را بالا آورد، یک تخته سیاه بزرگ ظاهر کرد و سپس با حرکات چوبدستی خود مراحل ساخت قایق را رسم کرد.

تصویر کوچک شده


سپس در زیر نقاب لبخندی زد... ایده های ناگهانی بعضی وقت ها به شدت به درد بخور بودند!
- خب... من از جناب آقای رون ویزلی دعوت میکنم که بیان و آموزگار بعدی رو معلوم کنن... خودم هم باید برم برای ارباب معجون بسازم با اجازتون.

آرسینوس همچنان که در حال شکر کردن عالم بالا به خاطر ایده ناگهانی اش بود، به سرعت از جایگاه خارج شد!



پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۱۱:۰۷ سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴
#74

رون ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۳:۳۳:۰۲ دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 739
آفلاین
آموزشگاه فرهنگ و هنر جادویی


با قدم هاي آهسته و آرام، به بزرگترين كلاس هاگوارتز واقع در طبقه ي هفتم، نزديك ميشد، پشت در كلاس كه رسيد، نفس عميقي كشيد و وارد كلاس شد.

كلاس مملو از كساني كه مشتاق براي بازگشايي آموزشگاه فرهنگ و هنر جادويي بودند، بود.

درحالي كه رداي تمييز و نويش، بر روي زمين كشيده مي شد، به سمت جايگاه استاد رفت و بر روي آن نشست. به افرادي كه در كلاس حضور داشتند نگاه كرد.

از هر قشر و طبقه اي در آن كلاس حضور داشتند.حتي آرسينوس جيگر، وزير جامعه ي جادوگر، نيز در ميان آن ها به چشم مي خورد.

نفس عميقي كشيد تا بتواند خونسردي خود را حفظ كند. سپس لب به سخن باز كرد وبا صداي بلندي كه همگان بشنوند، گفت:
- خوش آمديد دوستان. به اولين كلاس اموزشگاه فرهنگ و هنر خوش آمديد. با توجه با توجه به اينكه سوالاتي درباره ي هدف و چگونگی فعالیت در این سازمان، پرسیده بودند بنابراین به عنوان مدیریت سازمان فرهنگ و هنر جادویی، این مسئولیت را بر عهده ی خود می دانم که درباره ی سازمان توضیحاتی ارائه دهم. اول اینکه این اموزشگاه برای افزایش سطح هنر و فرهنگ افراد، بازگشایی شده است. بنابراین افرادی که میخواهند شرکت کنند میتوانند به هرشکل و روشی، فرهنگ و هنر را آموزش بدهند. ممثلا من می تونم بیام این بالا و یک کتاب مناسب را به همه معرفی کنم و بخشی از آن را بخوانم و یا اینکه میتوانم بیام اینجا و کارهایی رو که یاد دارم، به بقیه یاد بدم و کلا هر کاری می تونیم بکنیم. باز هم اگر سوالی بود، می تونید به دفتر من بیایید یا برامون پیغام بذارید. ممنون.

ملت، درحالی که بعضی ا زآن ها خمیازه می کشیدند، برای رون دست زدند تا بر جای خود بشیند. اما رون برخلاف فکر ملت، در همان جا ایستاد و منتظر شد تا تشویق به پایان برسد. تشویق که به پایان رسید، گفت:
-به عنوان مدیر سازمان فرهنگ و جادو و باز کننده ی این آموزشگاه، فکر می کنم باید اولین نفر خودم باشم که این آموزش را آغاز می کنم.

سپس کمی به ملت که متعجب نگاهش می کردند، نگاه کرد. سپس چوبدستی اش را از ردای بلندش در آورد و به کنارش اشاره ای کرد. میزی پر از کاغذ های رنگارنگ در کنارش ظاهر شد. رون به سمت میز رفت و صحبت هایش را ادامه داد:
-من میخوام به عنوان اولین کار، کاردستی ساده ای را برایتون به نمایش بذارم تا گمان نکنید اینجا باید حتما چیز های عجیب و غریب بسازید بلکه حتی با یک موشک و یا گفتن تنها و تنها یک جمله، هنر و فرهنگ را ترویج دهید.

رون دستش را به سمت کاغذ ها دراز کرد و کاغذی نارنجی رنگ برداشت و شروع به ساخت کرد.

ملتی که جلو نشسته بودند، جا به جا شدند تا ببینند رون چه میکند.

رون که گویا کارش به پایان رسیده بود، دستش را بالا آورد و در دستش کاردستی ای بسیار ساده به چشم خورد.

تصویر کوچک شده


-دیدید؟ من با یک موشک هنر رو ترویج میدم.

سپس رو به ملتی که به کار رون پوزخند می زدند، نگاه کرد و ادامه داد:
-فکر نکنین اون چیزی رو که بلدید، دیگران هم باید بلد باشن. خیلی ها اصلا در طول عمرشون چیز هایی رو که شما دیدین رو ندیدن. بنابراین حق ندارین مسخرشون کنید.

سپس چوبدستی اش را تکان داد و تعداد بسیاری کاغذ در کنارش ظاهر شدند. با حرکتی دیگر کاغذ ها به سمت ملت هجوم آورده و هرکدام در دست یکی از افرار حاضر، جای گرفتند.

-این آموزش مرحله به مرحله ی ساخت این موشکه. امیدوارم موفق باشید.

ملت به کاغذ هایی که در دست هایشان بود، نگاه کردند. کاغذی که آموزش موشک سازی در آن به چشم می خورد.

تصویر کوچک شده


-اکنون از فردی می خواهم دعوت کنم که به این جایگاه بیاید که همگی ما خوب او را می شناسیم.

ملت که با این حرف رون توجهشان جلب شده بود، به او با تعجب نگاه کردند و در صدد یافتن آن فرد آشنا عده ای در صندلی های خود، جابه جا شدند.

- خانم ها و آقایان، جناب آقای آرسینوس جیگر.

آرسینوس که گویا منتظر بود رون نامش را فریاد بزند، با قدم های کوتاه اما سریع به جایگاه رفت و روبه مردم ایستاد و منتظر شد تا دست ها بخوابد.

----------------------


*آموزگار بعدی آرسینوس جیگر


تصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۱۶:۲۸ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۹۴
#73

رون ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۳:۳۳:۰۲ دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 739
آفلاین
توجه

توجه


توجه



باعرض سلام خدمت شما هنرمندان و با فرهنگ ها.

طبق گفتگو و مشورتی که من و لادیسلاو با هم داشتیم. قرار براین شد که این سازمان سازمانی آزاد و برای همه باشد. یعنی عضو گیری ای نخواهد داشت و هرفرد در هرجایگاهی قادر خواهد بود در این سازمان فعالیت کند.

باتوجه به مشورتی که داشتیم قرار بر این شد که اولین فعالیت این سازمان را با آغاز آموزشگاهی در همین سازمان، اغاز کنیم...

آموزشگاه هنر و فرهنگ جادویی


شما نیز می توانید استاد باشید. آیا همیشه ارزوی استاد شدن را داشته اید؟ ایا همیشه علاقه به اموزش آثار خود به دیگران را داشته اید؟
اینک فرصت مناسب فرا رسیده است.

وقتش رسیده که شما نیز همچن دیگران پرچم استادی را بر بالای سر خود ببرید و توانایی و دانایی خود را به دیگران اثبات کنید.

تنها کافیست در این آموزشگاه مشغول به کار شوید. شما در اینجا با آموزش آثار هنری خود، خودتان را در جهان جادوگری مطرح کنید.

تنها به اینجا بیایید و با آموزش های خود دیگران را متحیر سازید.

می گویید چیزی بلد نیستید؟ عیبی ندارد حتی می توانید آموزش ساخت موشک های ابتدایی و سطحی و کار دستی های بچه گانه را نیز به دیگران آموزش دهید. این چیزی از قدرت شما نمی کاهد.

بنابراین فرصت خود را از دست ندهید. برای پاسخ پرسش های خود به مدیریت سازمان فرهنگ و هنر پخ بفرستید.

افرادی که با ما همکاری می کنند نشان زیر را در امضایشان قرار دهند.

تصویر کوچک شده


با ارزو ی موفقیت برای شما
تصویر کوچک شده


ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۶ ۱۶:۴۰:۱۴

تصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲ چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴
#72

رون ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۳:۳۳:۰۲ دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 739
آفلاین
ساعت شش بعد از ظهر بود و رون خسته و با چشمان خواب آلود در پشت میزش در سازمانی که به تازگی مدیریت آن به او و لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی، محول شده بود نشسته بود و به نامه ای که جغد لادیسلاو برایش آورده بود، چشم دوخته بود.

سرش را بالا آورد و به اطراف اتاق نگاه کرد. جای خالی لادیسلاو در میز کناری رون، به چشم می خورد. در چشمان رون اشتیاق موج می زد زیرا وقت آن رسیده بود که سازمان را باز گشایی کنند. آن هم به دست رون!

رون به میز خود و لادیسلاو که سرشار از برگه های هم فکری ها و برنامه های سازمان بود، در جستجوی برگه ی بازگشایی سازمان، نگاه کرد و سر انجام آن را در زیر توده ای از کاغذ یافت.


نقل قول:
با عرض سلام و احترام خدمت هنر دوستان با فرهنگ جامعه ی جادوگری.

امروزه فرهنگ و هنر دو اصل مهم در پیشرفت جامعه ها محسوب می شودبه طوریکه اگر در جامعه ای فرهنگ و هنر نباشد گویا آن جامعه خود را به به دستان توانای مرگ سپرده است بنابراین باتوجه به ضرورت های جامعه، می خواهیم شما ملت شریف جادوگری را به همگاری و ترویج هنر و فرهنگ، دعوت کنیم. باشد تا راهی زیبا، سر لوحه ی دوستان هنر و فرهنگ باشد.

اهداف این سازمان:

برقراری زیبایی و هنر و فرهنگ بر جامعه و زیبا سازی محیط زندگی برای شما جادوگران و ساحرگان عزیز می باشد.

خواهش مندیم ما را در این راه پر پیچ و خم یاری کرده و با دستان توانای خود پشتیبان و یاور ما در این امر باشید.

دوستانی که خواهان همکاری با این سازمان هستند فرم استخدامی را که در همین سازمانقرار خواهد گرفت،را پر کنند تا این طرح فرهنگ سازی را حمایت کرده باشند...

با ارزوی موفقیت برای شماL& R


بار دیگر آن را خواند. تا دقایقی دیگر این متن منتشر خواهد شد و سازمان فرهنگ و هنر به صورت رسمی، بر روی همه باز خواهد شد.
لبخندی از روی رضایت زد و بار دیگر به جای خالی لادیسلاو نگاه کرد.
به زودی او نیز خواهد آمد و با بنر رسمی سازمان به این مکان رنگ و بویی خواهد بخشید. تنها کمی صبر می خواهد...


تصویر کوچک شده







ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۴ ۱۸:۴۹:۳۰
ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۵ ۱۱:۱۹:۴۰
ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۵ ۱۱:۳۶:۱۳

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.