هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۳:۴۴ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۵

گریفیندور

رون ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۰:۴۸:۳۹ چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 741
آفلاین
یه جورایی ارشد گریف فکر کنم

1-مرلین که بود و چه کرد؟
مرلین یکی از مدبر ترین و خردمند ترین جادوگران تمام اعصار محسوب می شود. او جادوگری بسیار ماهر بود و گفته می شود مشاور وورتیگرن اوتر پندارگون و آرتور بوده است که همگی آنان شاهان بریتانیای کبیر بودده اند.
مرلین پیش از هر چیز دیگری به این دلیل مشهور است که معلم شاه آرتور بوده است. او آرتور را در دوران نوزادی مخفی نمود. شاعری به نامآلفرد تنیسون در شعری به چکامه پادشاه آن بخش از داستان را به این ترتیب روایت می کند:
تصویر کوچک شده

سپس مرلین خود معلم و مشاور آرتور شد. او از هوش سرشار و نیز جادوهای بیشمار خود استفاده کرد تا به پادشاه جوان در جنگ با دشمنان بریتانیا کمک کند.
آنگونه که در داستان ها روایت شده است مرلین به بانوی دریاچه علاقه زیادی داشت اما بانوی دریاچه او را فریب داد تا ستونی از هوا ایجاد کند سپس اواز همین ستون هوا اسفتاده کرد تا مرلین را برای همیشه در آن حبس کند.
2-یک فضا سازی ..
آسمان آبی دشت، از وجود گرد و خاک های ناشی از جنگ خاکستری به نظر می رسید و زمین سبز از خون جنگجویان به سرخی گل لاله می مانست.
جنگ سختی بود و عده ی کثیری در این جنگ جان خود را از دست داده بودند و برای همیشه با دنیا وداع کرده بودند. آنان با رفتن خود میدان را برای عده ای دیگرخالی می کردند، تا شاید آنان بتوانند راهشان را برای رسیدن به هدف به پایان برسانند.

صدای برخورد شمشیر ها و فریاد های جنگ جویان از هر سویی به گوش میرسید و صدا های دیگر را در خود خفه میکرد و صلح، عشق و محبت را در دل هر شنونده ای برای همیشه نابود میکرد. دوستی ها را نابود می کرد و چیزی جز تنفر به جای نمی گذاشت.

مورگانا لی فای، فرمانده سپاهش از دور به جنگ نگاه می کرد. موهایش که از پشت بسته شده بود و لباس سبز رنگ جنگ، به او چهره ای جدی می بخشید. چشمانش مثل همیشه از هر دل رحمی ای تهی بود. همچنان که به سپاهش می نگریست، چیزی را بر زیر لب زمزمه می کرد. ناگهان گویی اسمان به هم پیچید و رعد و برقی وحشتناک فضا را اسیر خود کرد.

کمی بعد از دشمنان خبری نبود. تمام انها اسیر ارباب آسمان ها شده بودند و در جایگاه های شیطانی خود باید پاسخگو کارهای پلیدشان می بودند.

آن ها در جنگ پیروز شده بودند. مورگانا انها را با پیش کش کردن دشمنانش به ارباب همیشگی اش، ارباب آسمان ها پیروز کرده بود.

فریاد شادی سربازان به گوش می رسید. ان ها میخندند، می رقصیدند و شادمانی می کردند اما مورگانا همچنان با چهره ای خشک انجا ایستاده بود. کمی بعد اسبش را چرخاند و از سربازانش دور شد...

3. یک نمونه دیگر از جادوگرانی که در کنار پادشاهان بودند را با توضیح مختصر در مورد آنها، بنویسید. ( انتخاب از کل دنیای فانتزی، از هر کتاب و فیلم و سریال و تاریخ واقعی و ...) 5 نمره

«اگنس واترهاوس» یکی از جادوگر هایی است که کمتر نامش را شنیده ایم. او که در زمان آرتور پنجاه و ششم به او در کار های شیطانی کمک میکرد، به دلیل عدم علاقه اش به دیده شدن در بین مردم در انزوا به سر می برد و به همین دلیل است که شاه آرتور هم علاقه ای به برملا کردن نامش، یا اجبار او به کار هایی که میخواست بکند، نداشت. زیرا می دانست ممکن است چه کارهایی از آن جادوگر قوی و نیرومند سر بزند.

4. آن دانش آموز که سومین سال حضورش در کلاس مرلین را میگذراند، که بود؟ چرا؟ 2 نمره
از اونجایی که از شونه های او تحت عنوان پیر نامبرده شده به نظرمن باید یکی از دامبلدور ها باشد چه بسا می تواند پرسیوال باشد زیرا لحنش به آلبوس دامبلدور شباهتی ندارد.


5-موضوعات پیشنهادی خود را برای این دوره از کلاس های تاریخ جادوگری بنویسید. 3 نمره

موضوع؟ پیشنهاد؟ اونم به مرلین بزگوار؟ اصلا حرفشو نزنین می خواهید خشم مرلین را نصیب خود کنید؟

خب به نظر من بهتره درباره ی تاریخی صحبت کنیم که همه کم و بیش باهاش اشنا ترن اما چیز هایی توش نهفتس که ما نمی دونیم اینجوری خیلی بهتر میتونیم بحث و گفت و گو کنیم تا وقتی موضوعی بیان بشه که کوچکترین آگاهی ای در موردشون نداریم یا اگر هم می خوایم در مورد هایی صحبت کنیم که آگاهی ای نداریم سر علاقه ی دامبلدورانه ی شما به اون دختر دریاچه که شما رو فریب داد. چطوره؟

6. ( برای دانش آموزان رسمی) تریس مریگولد که بود؟ 5 نمره
تا جایی که سرچ های من نشون داد می تونم بگم یک ساحره ی مو قرمز بوده مثل همین جینی خودمون ولی یکم خوشگل تر تریس مریگولد اهل ماریبور بوده و در کایر مورهن زندگی می‌کرد. که تحت تعلیم ها ی جادوگری بوده و مثل اینکه در کارشم بسیار ماهر بوده.
با پیدا شدن سر و کله ی کسی به اسم گرالت و فراموشی‌اش در آنجا، تریس از او پرستاری کرد و درنهایت، بله، عاشق همدیگر شدند. از اون طرف گرالت دوستی به نام ینیفر داشته است که تریس و ینیفر دوستان خوبی هستند. آنها هر دو در بزرگ کردن سیری و تعلیم راه و روش‌‌های مختلف جادوگری به او، نقش داشته‌اند. بعد مدت ها گرالت و تریس به جرم کشتن پادشاه متهم میشوند.



ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۲۱ ۱۲:۴۰:۳۳

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲۱:۵۴ شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۵

مکسین اوفلاهرتیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۳ چهارشنبه ۲ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۲:۱۷ جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 28
آفلاین
1. مرلین که بود و چه کرد؟ ( هرگونه اطلاعات قابل جمع آوری. حداقل 5 سطر. از ویکی پدیا فارسی کپی نشود! در صورت کپی شدن از ویکی پدیا فارسی هیچ نمره ای تعلق نمیگیرد.) 10 نمره

یک تاریخدان زرنگ و باهوش و اینا باید از منبع موثق تاریخ بگیره و چه کسی بهتر از خود مرلین! همه ی این مطالب از شخص ایشون میاد بله بله!

جادوگری از دوردست، جادوگری با ریشی سپید و لباسی سیاه، نماینده ی هر دو جبهه ی جادوگری، بنیان گذار جادوگری نوین، محقق و تاریخ نگار، دست های پشت پرده ی حکومت انگلستان، جادوگرِ پیامبر و پیامبرِ جادوگر!

اینها القابی هستند برای یک فرد، کسی که تمام حکومت انگلستان است در زمانی که تمام راه های ارتباطی مردم را تحت نظر ندارد! برای ایشون، مرلین! بزرگترین جادوگر باستانی!

ایشون، مرلین جادوگر، کسی که تمام جادوگران به اقصی نقاط لباس ها و اعضای بدن وی قسم یاد میکنند، بار دیگر برگشته است تا در خدمت جامعه ی جادوگری باشد، با چوب جادوگری جدیدی با طول 35 سانتی متر و از چوب عصایی که در دستش میگیرد؛ پیرتر از همیشه، خسته تر از قبل ولی با تجربه تر از گذشته و قوی تر از تمام دوران هایی که زندگی کرده است! قامت خمیده و سن زیادش هرگز نتوانستند جلوی ایشون را برای نشان دادن قدرت بیکرانی که جادو برای ما فراهم می آورد را بگیرند!

مرلین هیچ پدر و مادری نداشت و بنا بر روایات متواتری که از تمام پیروان و مذاهب به دست ما رسیده است، وی در اولین روز اولین ماه اولین سال، از ژرفنای اقیانوس اطلس بیرون آمد و اولین تمدن جادوگری را بنا کرد.

از مزایای کهولت سن، خوش اخلاقی ای ست که خواسته و ناخواسته در انسان بوجود می آورد و ایشون نیز از این قاعده مستثنی نیست، تا زمانی که خواسته هایمان معقول باشد ایشون خندان خواهیم دید!

به ایشون نگاه کنید! چه میبینید؟ ریشی سیاه، لباسی سیاه! ایشون پیامبر است، پیامبری برای تمام جادوگران وساحرگان. پیامبری که باید از خشم وی بترسیم و از عوقبت وی بر حضر باشیم که کسی را یارای مقابله با خشم او نیست!

ایشون آمده است تا یاد بدهد، تا یاد بگیرد، تا بکشد و کشته نشود، آمده است که نسلی جدید را در کنارمان بسازد و بدانید و آگاه باشید که در برابر دشمنان سخت و بی رحم خواهد بود و شاید در میان دوستان نیز همچنین! کسی را یارای مقابله با ایشون نیست که ایشون خود جادویی است که از ذهن و قلب و دستانمان میگذرد. پس مراقب باشید که نعمتی خطرناک در حال پیشروی به سمت دنیای جادوگری ست و بستگی به ما دارد که از آن چگونه بهره مند شویم!

ایشون مرلین کبیر است. اولین جادوگر تاریخ، باهوش ترین جادوگری که تمام اعصار به خود دیده است؛ اصیل ترین جادوگری که میتواند وجود داشته باشد؛ کسی که با سخت کوشی فراوان، توانست جادوگری را رونق دهد و نسل جادوگران را بر روی زمین گسترش دهد و شجاع ترین فردی که بود، که توانست بر تمام تهدید های دوران و اعصار مختلف غلبه کند!

ایشون، مخترع جادو و جادوگری، انرژی ای که جادوهایمان را عملی میکند، مغز متفکر جادوگری و پیامبر ما، در گروه گریفندور خواهد بود!

2. یک فضاسازی از حضور یک جادوگر با تجربه و با قدرت جادویی بالا در میدان جنگ و تاثیر وی در آن جنگ را بنویسید. 10 نمره


نگاهی طولانی به آسمان کرد. ابری دیده نمی شد. تنها خورشید در میان آسمان آبی قرار داشت و مانند شکنجه گری که هیچ رحمی ندارد بر مردمان زمین آتش فرومی ریخت. اما جدا از گرمای طاقت فرسا چیزی خاص دیگری در آن روز و آسمانش وجود نداشت که نشان از نبرد سهمگینی که در جریان بود دهد. مرد نگاهش را از آسمان برداشت و همراه آهی سوزناک به صحنه ی روبه رویش خیره شد. هزاران نفر با شمشیر به مبارزه مشغول بودند و صدای برخورد فلز به فلز و فریاد زخم خوردگان تنها چیزی بود که به گوش می رسید.

از جایی که او ایستاده بود دوست و دشمن فهمیده نمی شد. تنها می دانست که جنگ بدجوری دارد به ضررشان پیش می رود. به شاه گفته بود که رفتن به جنگ در حالی که به اندازه ی نصف دشمن نیز نیرو نداشتند خودکشی بود. اما گوش های شاه از حرف های آن مرد عجیب الخلقه پر شده بود. هیچوقت از او خوشش نمی آمد، از این و آن شنیده بود که جادو می کند و جنگ و نبرد حالی اش نیست. در همین افکار بود که فردی از پشت آمد و کنارش ایستاد.
- به چی فک می کنین فرمانده؟

سر برگرداند و به چهره ی صاحب صدا نگاه کرد. خودش بود! جادوگر نگاهش کرد و منتظر جواب شد. چشم های سبز عمیقش همراه با چین و چروک های صورتش، ظاهری دانا به او بخشیده بود و به نظر می رسید جواب را خودش می داند. به سمت نبرد برگشت و پاسخی نداد. پس از مکثی که کافی بود تا نشان دهد قصد جواب سوال را ندارد، گفت:
- داریم شکست می خوریم.
- نگران نباش... من برای همین اینجام!

فرمانده پوزخندی زد و با طعنه گفت:
- جدی؟! کی قصد انجام سحر و جادوتون دارین حالا؟

جادوگر دستی به موهای خاکستری اش کشید و گفت:
- هوم نمی دونم! هر وقت حسش بیاد! فعلا معده م حالش خوش نیست!

فرمانده ناگهان عضلاتش منقبض شد و دستش به سمت شمشیرش رفت. اما زود به خودش آمد. می دانست که شاه از کارش راضی نخواهد بود و همچنین می دانست اگر شانسی برای پیروزی در این نبرد داشتند در دستان آن جادوگر بود. پس خشمش را فرو داد. جادوگر که متوجه حرکت فرمانده شده بود، لبخندی مغرورانه زد:
- خب حالا حالم بهتره.

در کمال تعجب فرمانده، جادوگر به سرعت دستش را درون ردایش برد و چوبی درآورد و به سمت میدان نبرد گرفت. فرمانده با خودش فکر کرد که حتما آن چوبدستی جادویش است. جادوگر سپس قدمی به جلو برداشت، چیزی زیرلبش زمزمه کرد، خمی به چوبدستیش داد و بوم! البته انفجاری در کار نبود... حتی صدای بومی هم نیامد. اما چیزی که رخ داد کافی بود تا تأثیر "بوم" در ذهن فرمانده داشته باشد. با چشمان گشاد شده به روبه رو خیره شد. همه به جز چند صد نفر از سرابازان خودی که گیج به اطرافشان نگاه می کردند بر زمین افتاده بودند. همه جا در سکوت مطلق فرو رفته بود.
- خب من باید برم ناهار بخورم چون خیلی گشنمه ولی اگه کاری چیزی داشتین بفرستین یکیو سراغم... مجروحا رو هم جمع کنین بعد خواب بعداز ظهرم میام خدمتشون!

و پس از اتمام حرفانش در مقابل چشمان فرمانده ناپدید شد...

3. یک نمونه دیگر از جادوگرانی که در کنار پادشاهان بودند را با توضیح مختصر در مورد آنها، بنویسید. ( انتخاب از کل دنیای فانتزی، از هر کتاب و فیلم و سریال و تاریخ واقعی و ...) 5 نمره

یک زمانی یه جایی یه جادوگری بود به اسم بن سالیوان که بعدها اسمشو به جادوگر سالیمان تغییر میده. بعد این موجود به پادشاه اینگاری وفاداره و بهش خدمت میکنه. پادشاهم اینو میکنه از جادوگران افشاری اینگاری (!).

بعد یه روز یه جادوگر دیگه ای میاد دختر پادشاهو تهدید میکنه. شاه هم سالیمان رو میفرسته که اونو بکشه ولی اون جادوگره زیادی قوی بوده میزنه اینو پاش پاش میکنه! البته پس از این جریانات هم هاول یه جادوگر دیگه هم به شاه کمک میکنه برای شکست دادن اون جادوگر بده! که بعد شاه هاول رو هم میکنه یه جادوگر اشرافی دیگه.

بله اینم دوتا جادوگر در کنار پادشاه اینگاری

4. آن دانش آموز که سومین سال حضورش در کلاس مرلین را میگذراند، که بود؟ چرا؟ 2 نمره


والا ما که اولین سالمونه بی اطلاعیم ولی گریفیندور که نمیتونه باشه ( به دلایل واضح ) ریونکلا هم که زرنگن اصولا هافلپافم که اصن این چیزا درکارش نیست پس فقط میمونه اسلیترین حالا هر اسلیترینی که بوده بیاد خودشو معرفی کنه

5. موضوعات پیشنهادی خود را برای این دوره از کلاس های تاریخ جادوگری بنویسید. 3 نمره

1- مرلین؟
2- خب آغاز جادوگری باید جالب باشه
3- یا انقلاب جن ها؟
4- اها تاریخچه ی خانواده های اصیل
5- حالا مرلین که اولین جادوگر بوده دومین جادوگر کی بوده؟
6- حالت های مختلف که ممکنه نمره ی این سوالو نگیریم؟

6. ( برای دانش آموزان رسمی) تریس مریگولد که بود؟ 5 نمره

ایشون ساحره ای بوده در بازی ویچر که با جرالت ویچر روابط خاک بر سری داشتن نچ نچ نچ... بله دیگه خلاصه ایشون عاشقه جرالته ولی خب جرالت عاشقش نیست متأسفانه! همین دیگه... ساحره تو ویچر بوده چی دیگه میخاین بدونین ها ها خوشگلم بوده! طب و درمان و این چیزام حالیش بود! یه مدتم فک میکردن مرده...




پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۰:۲۶ شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۵

گویندالین مورگن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۸ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۱:۲۴ پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۸
از روی جارو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 134
آفلاین
گویندالین مورگن سعی کرد ظاهری خونسرد داشته باشد. او مطمئن بود که در کلاس تاریخ ثبت نام کرده نه مرلین شناسی . اما سعی کرد ابراز ناراحتی نکند. هیچکس علاقه ندارد این کلاس را چند بار بگذراند. آنقدر غرق در فکر بود که متوجه هکتور و پاتیل همیشه آویزانش نشد.
-آخ! حواست کجاست؟
- ببخشید پروفسور داشتم به تکلیف تاریخ جادوگری فکر می کردم.

هکتور بیشتر از همیشه لرزید.
- حالا انتخاب کن مورگن. یا 30 امتیاز از گروهت کم میشه یا معجون منو امتحان کن.

گویندالین با تجسم فریادهای آرسینوس آهی کشید.
- حالا معجونت چی هست؟
- بدون حرف بخورش مورگن.

الین آهی کشید. اما نه خودش و نه هکتور متوجه نشدند که او پس از نوشیدن معجون بیهوش شده بود. چون در همان لحظه در حال خواب دیدن بود. او از دیدن مرلین و زنی که گویی فرسنگ ها دورتر ایستاده بود شوکه شد.

-نترس فرزند. تو اینجایی که از ما سوال کنی.

الین من من کرد .
-هر سوالی؟
-هر سوالی.
-شما کی هستید؟

مرلین با صدای بلند خندید.
- این همیشه اولین سواله. افسانه های زیادی هست. زیاد. عجیب و البته به شدت خنده دار. مخصوصا اونایی که من و ایشونو به هم ربط داده.
-ببخشید...ببخشید... یعنی حدس من در مورد این خانم درسته؟

مرلین آهی کشید.
- آره حدست درسته.مورگاناست.

زمزمه های بعدی مرلین قابل شنیدن نبود. اما باعث شد چشمان مورگانا برق بزند و شروع به صحبت کند.

نقل قول:
1. مرلین که بود و چه کرد؟ ( هرگونه اطلاعات قابل جمع آوری. حداقل 5 سطر. از ویکی پدیا فارسی کپی نشود! در صورت کپی شدن از ویکی پدیا فارسی هیچ نمره ای تعلق نمیگیرد.) 10 نمره



افسانه های خیلی خیلی زیادی از این اقا به وجود اومده که یکیش از همه عجیب تر و محیر‌العقول تره.
طبق اون افسانه هفت سال پیش از تولد مرلین یک پیشگوی دریایی پیشگویی می کنه پسر جادوگری به دنیا میاد که مثل خورشیده....پاک سفید و بی الایش. اون در جنگی با خواهرش روبرو بشه. خواهری که درست برعکس خودشه.تیره....سیاه....و تاریک . روز و شب. با توجه به اون پیشگویی به محض تولد این دو نفر، اونا رو از هم جدا کردن که همدیگه رو نشناسن. اما هر دوی اون ها در خانواده هایی بزرگ شدن که شیفته جادوی سیاه بودن. کاری نداریم که به سر دخترک چی اومد اما مرلین جادوگری شد فوق العاده دانا. ماهر سریع الانتقال،کاشف و سازنده طلسم. مرلین تصمیم گرفت ارتور رو به شاگردی قبول کنه ولی به سرعت از این کار منصرف شد. می تونی حدس بزنی چرا؟

الین خندید.
-مورگانا؟

ساحره هم خندید.
- از کارهای مهم مرلین میشه به بنیان گذاری اکادمی هاگوارتز اشاره کرد.اون هنوز هم زنده است مثل من...مرلین ذات سفیدشو حفظ کرده و می خواد به محفل دامبلدور ملحق بشه.

نقل قول:
2. یک فضاسازی از حضور یک جادوگر با تجربه و با قدرت جادویی بالا در میدان جنگ و تاثیر وی در آن جنگ را بنویسید. 10 نمره



الین به آن دو خیره بود.

-فرزندم سوال دیگه ای هم هست؟
- هست ولی فکر نکنم جواب داشته باشه. نشون دادنیه.
- منظورم اینه که سوال دیگه ای درباره من، مرلین کبیر داری؟

الین به فکر فرو رفت. تنها سوال باقیمانده درباره آن دانش آموز که الین او را می شناخت.
- نه قربان متشکرم.
- مرلین به همراهت فرزند.

و بعد پیرمرد سپید غیبش زده بود. الین بهت زده به مورگانا خیره شد.
- رفت!
- رفت!
-پس سوالام...

مورگانا به او خیره شد.
- شاید فکر کرده می تونی پیداشون کنی.

و چرخید. گویندالین ناگهان متوجه شد.
- مورگانا! منظورم این نبود. من.... میخوام بگم تو می تونی نشونم بدی؟
- اگه بخوای و اگه بگی که چی رو می خوای ببینی.
- یک صحنه جنگ!

مه اطراف الین را فرا گرفت.
- اینجا چقدر آشناست.
- البته که آشناست اینجا هاگوارتزه.

گویندالین به نورهایی نگاه کرد که از فاصله چندصدمتری هم دیده می شدند. و هرچه بیشتر روی آنها تمرکز می کرد، واضح تر به نظر می رسیدند. هیبت مردی با شنل سبز و مرد دیگری که موهای مشکی رنگش دیدن حرکات چوبدستی اش را دشوار می کرد.

- اون گریفندوره!
نیازی به تائید مورگانا نبود. گریفندور از عکس هایش هم با شکوه تر به نظر می رسید. طلسم‌هایش در کسری از ثانیه به مقصد می رسید و سالازار را کلافه کرده بود. ردای سرخ رنگش با نسیمی که در جریان بود حرکت می کرد و این احساس را به الین می داد که گریفندور روی هوا ایستاده است.
اسلیترین چوبش را به تندی تکان داد و نور سبز رنگی از چوبش بیرون زد. .نفس الین در سینه حبس شد.طلسم مرگ راه فراری نداشت.در کسری از ثانیه، گریفندور با حرکتی غیب شد و از پشت به او ضربه زد
الین چشمش را بست تا زمین خوردن سالازار اسلیترین را نبیند.


نقل قول:
3. یک نمونه دیگر از جادوگرانی که در کنار پادشاهان بودند را با توضیح مختصر در مورد آنها، بنویسید. ( انتخاب از کل دنیای فانتزی، از هر کتاب و فیلم و سریال و تاریخ واقعی و ...) 5 نمره


الین هرگز فکر نمی کرد مورگانا قادر باشد این همه جمله را در یک نفس بگوید.

-هر روز اتفاق نمی افتد که یک شاهزاده روسی جوری بیمار شود که همه اطبا حاذقوسور روسی چون تسترال در گل مانده، از درمانش عاجز گردند. و هر روز اتفاق نمی افتد که مرد ریش و پشم داری، اتفاقی از کنار قصر شاهزاده بیمار رد شود. و یکهو به این نتیجه برسد که عیــــــ دیل غافیل! من این دخترک را درمان توانم کرد.
و بعد برود تلپ بشود در اندرونی قصر کاترین خانم کبیر السلطنه و بعد از درمان شازده خانم، به لطائف الحیل هی دل ملکه خانم ببرد. هی دل اقا شاه ببرد. تا جایی که دو تا ادم عاقل بالغ گنده بک، بی اجازه جناب جادوکار راسپوتین بی ریخت الممالک، آب هم نخورند.
و جنگ ها راه بیاندازد و ادم ها بکشد (مرلین وکیلی مدیونید فک کنید عمدی بوده ها، اقتضای طبیعتش چنین بود و چنان شد) اینجور که در ادامه قصه برای ما گفته اند این جناب راسوییان ... نه چیزه راسپوتینیان، آنقدر پلشتی از خودش نشان می دهد، هی نشان می دهد، هی نشان می دهد که بچه شاه قبلی، بیخ خرش را می گیرد و می گوید باید بمیری.
اینجا داستان دو شاخه می شود. یک گروهی می گویند خواست در برود گرفتند و سوزاندندندش... یک دسته دیگری هم هستند که می گویند رفت و ملتی را ایسگا گرفت. و هنوز ملت بر این باورند که راسپوتین را سوزانده اند. حال آنکه از سرنوشت نامبرده خبری در دست نیست. مطلعین با سند معتبر جهت دریافت مجدگانی به کاخ کرملین بخزند لطفا. مرسیـــ اه.

نقل قول:
4. آن دانش آموز که سومین سال حضورش در کلاس مرلین را میگذراند، که بود؟ چرا؟ 2 نمره


مورگانا به گویندالین نگاه کرد.
- میدونی نه؟
- معلومه که میدونم. با اون موهای مشکی همیشه آشفته. با اون ردای شلخته و نامرتب. با اون عینک گرد مشکی نمیتونه کسی جز هری پاتر باشه.
- و فکر می کنی چرا رد شده؟
- خب به دو دلیل. اول اینکه پاتر همـــــــــــــــــــــیشه خدا خوابه و اگه گرنجر نباشه اون هیچ درسی رو پاس نمی کنه. دوم، ترم پیش شنیدم که سعی داشته تقلب کنه. و سوم: مرلین وقتی خوشش میاد ازش حرف بزنن که ازش تعریف کرده باشن.

نقل قول:
5. موضوعات پیشنهادی خود را برای این دوره از کلاس های تاریخ جادوگری بنویسید. 3 نمره


الین لحظه ای به فکر رفت. این سوال هم نیازی به کمک مورگانا نداشت. موضوعات واقعا جالبی برای مطالعه وجود دارند.
1- مثلا مکان های مخفی که هر کدام از بنیانگذارها در هاگوارتز ساختند
2- جنگ دائمی گرگینه ها و خون آشام ها چرا به وجود آمد
3- تاریخچه هاگوارتز
4- دوران ریاست خود مرلین بر مدرسه
5- تاریخچه و علت به وجود آمدن کلاه گروه بندی.
و...

نقل قول:
6. ( برای دانش آموزان رسمی) تریس مریگولد که بود؟ 5 نمره


- این یکی رو دیگه واقعا نمیدونم مورگانا!
- ولی من میدونم. تریس ساحره ای بوده که مجبور شده از قصری که در اون زندگی می کرده فرار کنه. البته شاهزاده نبوده. اون دختر وزیری بوده که عاشق پسر پادشاه میشه. پادشاه هم که پسرش از خوشگلی تا ندارهـ . به کس کسونش نمی داده و به همه نشونش نمیداده، خاطر خواهی دختر وزیری که اندازه خر مرلین سن داشته، افت داشته واسش. محض خاطر همین واسه مجازات دختر بدبخت کسی تعیین رو می کنه که دختره تا میفهمه، چمدون نبسته پا میذاره به دشت و بیابون که ای هااااااواااار کی با داداشش میره شکلات بخوره پشت درای بسته؟
القصه
تریس پاش به بیرون قصر نرسیده یه هفت هشت ده باری اپارات می کنه تا اینکه تو اخرین اپاراتش سر از یه کشتی دزدای دریایی در میاره.
ظاهر شدن همان و زندانی شدن همان.
البته به مخ هیچ دزد دریایی نمی رسه که چوبدستی دخترک طفلی رو ازش بگیره. سر سال نشده، دختره با کولی بازی هاش زن رئیس دزدای دریایی میشه و تا اخر عمر اون پادشاه شیکم گنده نمیذازه آب خوش از گلوی شاه بره پایین.
روایات میگن تهشم شاهو دق مرگ می کنه. البته اون...


الین حس کرد کسی به صورتش سیلی ملایمی میزند. وقتی چشم باز کرد زیر سایه یک درخت بلوط دراز به دراز افتاده و پروفسور هکتور. پروفسور جیگر و یکی دو نفر دیگر بالای سرش بودند. هکتور با حرکات چشم دخترک زا تهدید کرد و به همین دلیل الین در پاسخ "چی شده" پروفسور جیگر تنها گفت که گرما زده شده است. حداقل حالا جواب سوال های کلاس تاریخ را می دانست.


ویرایش شده توسط گویندالین مورگن در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱۹ ۱۰:۳۱:۴۶

تصویر کوچک شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۹:۵۳ شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۵

نوربرتا old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۳ یکشنبه ۶ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۴۳ دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵
از فیض آتشین نفسی‌است!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 31
آفلاین
1. مرلين که بود و چه کرد؟ (هرگونه اطلاعات قابل جمع آوري. حداقل 5 سطر. از ويکي پديا فارسي کپي نشود! در صورت کپي شدن از ويکي پديا فارسي هيچ نمره اي تعلق نميگيرد.) 10 نمره

سلام استاد مرلين!
همونطوري که مشاهده مي‌فرماييد، مطابق دستور شما از ويکي‌پدياي پنجابي کپي کردم!

تصویر کوچک شده
پیشینه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با توجه به شواهد تاريخي موجود،ظهور مرلين کبير به دوران پيش از تاريخ باز مي‌گردد. هزاران سال قبل، زماني که جادوگري نخستين به همراه برادرش براي شکار ماموت از غارشان خارج شده بودند، در طي مسير به محلي پوشيده از موهاي سپيد رسيدند.

دو برادر به طمع شکار موجودی که آن همه موی سفید دارد، رد مو ! را دنبال کرده و پس از طی کیلومترها مسیر و گذر از صحرای آفریقا و جنگل‌های بارانی آمازون (در آن دوران آمریکای جنوبی و آفریقا به هم متصل بودند.) در حالی که از گرسنگی و خستگی مفرط رنج می‌بردند به آن موجود رسیدند: مرلین.

تصویر کوچک شدهمرلین صاف و چهار زانو نشسته بود و در حالی که ریشش تمام فضای اطراف را گرفته بود، با چشمانی بسته و لیوان آب پرتقالی در دست تمرین یوگای روزانه‌اش را انجام می‌داد.

دو برادرِ جادوگر پس از اینکه متوجه شدند موجود پر موی مزبور یک انسان است، ابتدا مقادیری شوکه شدند و سپس به رسم انسان‌ها اولیه، در حالی که نیزه‌های جادویی خود را در هوا تکان می‌دادند شروع کردند به فریاد و هوار کشی و رجز خوانی برای آن پیرمرد غریبه. مرلین که تمرکزش به هم خورده بود، بشکنی زد و برادر کوچکتر به گوشه‌ای پرت شد و بر اثر ضربه‌ی سر به هلاکت رسید.

برادر بزرگتر پس از مشاهده‌ی صحنه‌ی فوق، پا به فرار گذاشته و پس از طی مسیری که آمده بود، در حالی که خودش نیز رو به موت بود برای سایر هم غاری‌هایش توضیح داد:
- مو دار هابیل کشت! قابیل دید پیر مودار با جادو هابیل کشت!

اما متاسفانه هم غاری‌های برادر بزرگتر که ماگل بوده و نمی‌دانستند جادو یعنی چه، به گمان بردند که او برادرش را کشته است. (این نظریه‌ی نادرست هنوز هم بین ماگل‌ها رایج می‌باشد.) تمامی اطلاعات فوق از روی حکاکی‌ها و نقاشی‌های وی از روی حادثه مرگ برادرش به دست آمده است.

بيوگرافی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نخستین ظهور مرلین پس از مواجهه‌ی جادوگران نخستین با او، به دوران بنای هاگوارتز توسط چهار موسس آن بر می‌گردد. گودریک گریفیندور در دفترچه‌ی خاطراتش که هم‌اکنون توسط کلاه گروهبندی محافظت می‌شود نوشته:
نقل قول:
من داشتم سیمان درست می‌کردم و سالی [سالازار اسلیترین] هم داشت دیوار ضلع غربی رو آجر چینی می‌کرد که یکدفعه مرلین ظاهر شد.

اون موقع ما هنوز کاملا نمی‌شناختیمش و چون جادوگران سیاه زیادی اون اطراف می‌پلکیدند، با دیدن پیرمرد ریش بلند به سرعت به سمت سالی رفتم تا دوتایی به مقابله باهاش بریم.

وقتی جلوتر رفتیم، مرلین ما رو به آرامش دعوت کرد. بعد از اومدن هلنا و روونا پیشش نشستیم و آیاتی برامون قرائت کرد و گفت که اگر می‌خوایم رستگار بشیم، باید بهش ایمان بیاریم.
ما هم که مجذوب حرفهاش شده بودیم، بهش ایمان آوردیم و جهت ادای احترام بهش، دستشویی‌های هاگوارتز رو مرلینگاه نامیدیم!


پس از این واقعه، مرلین بار دیگر ناپدید شد تا صد و پنجاه سال دیگر که «آرتور» زاده شد. مرلین که از صدها سال قبل به دنیا آمدن او را پیش‌بینی کرده بود، سرپرستی او را برعهده گرفت و زمانی که آرتور جوان برومندی شد، او را در حضور ماگل‌ها در مسابقه‌ی سالانه‌ی بیرون کشیدن شمشیر از سنگ شرکت داد.

افسانه‌ای در بین ماگل‌ها رایج بود که اگر کسی بتواند شمشیر قدیمی را از درون سنگ بیرون بکشد، پادشاه راستین بریتانیا تصویر کوچک شدهخواهد بود. پس آرتور، بعد از آن که زورمندان بسیاری قبل از او در این کار شکست خورده بودند، سراغ شمشیر رفت.

او تلاش کرد شمشیر را از سنگ بیرون بکشد، اما هرچه زور زد، موفقیتی حاصل نشد. مرلین که دید سالها زحمتش بر باد رفته، نفرینی به سمت آرتور روانه کرد که نفرین با سنگ برخورد کرده و سنگ را متلاشی کرد و آرتور به باور مردم، پادشاه بریتانیا شد.

حضور در دربار آرتور این فرصت را برای مرلین فراهم کرد تا رسم آتش زدن جادوگران را منحل کند و آئینش را در سراسر حکومت آرتور گسترش دهد و جادوگران زیادی را به راه راست هدایت نماید.

پس مرگ آرتور، او بار دیگر ناپدید شد تا اینکه در یکی از چند سال اخیر، بار دیگر ظاهر گشت تا رسالتش را با آموزش تاریخ غنی جادوگران به دانش‌آموزان هاگوارتز کامل کند. شایعه است که پس از اتمام رسالت وی، قیامت فرا رسیده و جادوگران به سزای اعمال بد و نیک خود خواهند رسید.

2. يک فضاسازي از حضور يک جادوگر با تجربه و با قدرت جادويي بالا در ميدان جنگ و تاثير وي در آن جنگ را بنويسيد. 10 نمره

باران آتش لاینقطع می‌نمود. سربازان، همگی زمین‌گیر شده بودند... بلند کردن سر مساوی با از دست دادنش بود. در غوغایی که نازی‌ها برپا کرده بودند، سنگرهای متفقین یک به یک، با کمترین مقاومت از پای در می‌آمدند. همه می‌دانستند که پایان این جنگ به کجا ختم خواهد شد.

در آن شب جهنمی و در میان پشته‌هایی از قربانیان جنگ، مرد مجروحی، در حالی که روی زمین افتاده بود، به آهستگی به جلو می‌خزید. لباس خاکی و آغشته به خونش برایش مزیتی بود تا از دید آلمانی‌هایی که یکی یکی سربازان بریتانیای کبیر را به کام مرگ می‌کشاندند مصون بماند.

بدن نیمه‌جانش را به سختی به سمت منبع نور کوچکی که در فاصله‌ی کمی در مقابلش می‌دید، می‌کشاند. تار می‌دید و دقیقاً نمی‌دانست چه چیزی آن جاست، اما به هرحال، شاید انتخابش زیاد هم عقلانی نبود. رفتن به سمت نور، او را به هدف راحتی برای تک‌تیراندازهای آلمانی که در بالای تپه‌ی شمالی مستقر بودند بدل می‌کرد. زیاد هم معلوم نبود، شاید هم هدف دقیقاً همین بود... که تیر غیبی سر برسد و او را از شر این درد برهاند.

دقایقی بعد، درحالی که کمی به آن نور موهوم و غریب نزدیکتر شده بود، صدایی شنید. صدای مکالمه‌ی دو فرد ناشناس. چشمانش را تنگ کرد تا دقیق‌تر ببیند. هرچند هنوز هم زیاد خوب نمی‌دید، اما مشخصاً آن دو نفر سرباز نبودند. یکی از آن‌ها، پیرمرد بسیار کهنسالی بود که ریش سپید بلندی داشت. مرد دیگر هم که او نیز ریشی بلند، اما خاکستری داشت، زیاد جوان نبود، چیزی در حدود پنجاه سال سن داشت.
اما چیزی که بیش از همه آن سرباز ولزی تیره‌روز را متعجب می‌ساخت، رداهای بلند خاکستریشان بود و نوری که از سر قطعه چوب‌های در دستشان در فضا منتشر می‌شد.

چطور با وجود آن تکه چوب‌های نورانی و با وجود آنکه راست ایستاده بودند، هیچ کس به سمتشان شلیک نمی‌کرد؟ آن دو نفر چطور در آن هجمه‌ی وحشتناک نازی‌ها، بی‌هیچ سلاحی و در میانه‌ی میدان زنده مانده بودند؟

پشتشان به او بود، پس فرصت را مناسب دید تا با مخفی کردن خودش پشت یک جسد، به صحبت‌های آن‌ها گوش فرا دهد. اگر هم اتفاقی برمی‌گشتند، شک نداشت که متوجه زنده بودنش نمی‌شدند.

مرد ریش سفید خطاب به همراه نسبتاً جوان‌ترش گفت:
-آلبوس، این اولین بار نیست که در نبردهای این مردم افسار گسیخته مداخله می‌کنیم...

همراهش حرفش را قطع کرد.
- می‌دونم مرلین، می‌دونم. ولی... چرا حالا؟
- جالبه! گمان می‌کردم که مخالف باشی!

مردِ ریش خاکستری نگاه معنی‌داری به انفجارهای مهیبی که کمی دورتر پی‌درپی اتفاق می‌افتادند کرد و گفت:
- مخالفت؟ مخالف پایان این مراسم نفرت‌انگیز قربانی باشم؟

لبخند رضایت بر چهره‌ی مرد کهنسال نشست. با صدای نزدیک شدن یک تانک آلمانی که چیزی در حدود سیصد یا چهارصدمتر با آنها فاصله داشت، سری برگرداند و مدتی حرکتش را تماشا کرد.
- خودت بهتر می‌دونی که باید چیکار کنی... آلبوس، اگر نازی‌ها در این نبرد شکست بخورن راه برای ماگل‌های انگلیسی باز میشه و خودشون از پس بقیه‌ی نبرد بر میان. این جبهه رو باید امروز با خاک یکسان کرد.

لفظ «با خاک یکسان کردن» به وضوح به مذاق کسی که «آلبوس» خطاب شده بود خوش نیامد. اما پیرمرد ادامه داد:
- جبهه‌ی غربی رو به تو می‌سپرم و خودم به قلب تجهیزاتشون می‌زنم. نقشه‌ای درکار نیست، از دم باید از بین برن.

اخم آلبوس گره خورده‌تر شد. اما سری به نشانه‌ی رضایت تکان داد. چوبدستی نورانی‌اش را در برابر چشمان گرد و متعجب سرباز مجروح تکان داد و ناپدید شد!

نفس سرباز در سینه حبس شده بود. هنوز ثانیه‌ای نگذشته بود که از دوردست، جایی که جبهه‌ی غربی در آن واقع شده بود صدای نفیری به گوش رسید و چنان نوری آغاز به تابیدن کرد که شب را مثل روز روشن می‌کرد. کسی که آلبوس او را مرلین خطاب کرده بود، پوزخندی زد و با صدای بلند به خودش گفت:
- می‌دونستم بدون تلفات اینکارو می‌کنی! می‌دونستم!

و با حرکت دادن چوبدستی‌اش خودش نیز از نظر ناپدید شد. مرد مجروح حرکتی نکرد. در اوج بهت و حیرت، می‌دانست که آنچه دیده‌است از عوارض خروج جان از بدنش نیست... توهم نیست... و اطمینان داشت که نتیجه‌ی جنگ را می‌داند.

و حق هم با او بود!

3. يک نمونه ديگر از جادوگراني که در کنار پادشاهان بودند را با توضيح مختصر در مورد آنها، بنويسيد. (انتخاب از کل دنياي فانتزي، از هر کتاب و فيلم و سريال و تاريخ واقعي و ...) 5 نمره

از میان جادوگرانی که در اسطوره‌ها و افسانه‌ها، به پادشاهان کمک کرده‌اند می‌توان به «بازور» جادوگر دربار افراسیاب اشاره کرد.

در شاهنامه‌ی فردوسی، پس از قتل ناجوانمردانه‌ی سیاوش به دستور افراسیاب، جنگ بزرگی میان ایران و توران در می‌گیرد. ایرانیان در این جنگ تا آستانه‌ی پیروزی می‌روند و بسیاری از سپاهیان توران را از پا درمی‌آورند.

افراسیاب جادوگران دربارش را فرا می‌خواند و از آن‌ها تقاضای یاری می‌کند. در میان آنها جادوگری شرور بود که به تمام فنون سحر مسلط بود و قدرتمندترینِ آن محفل محسوب می‌شد.

ز ترکان یکی بود بازور نام / به افسون به هرجای گسترده کام


وی پیشنهاد کمک می‌کند و پس از قبول پیشنهاد توسط افراسیاب، بالای کوهی در نزدیکی سپاه ایران می‌رود و بر ایرانیان برف و سرما می‌فرستد. با این تدبیرِ این جادوگر دربار توران، ایرانیان بسیاری به هلاکت می‌رسند و ورق به نفع تورانیان برمی‌گردد.

البته پیش از آن که سپاه ایران شکست قطعی بخورد، مرد دانش‌پژوه و عالمی از سپاه ایران، تدبیری می‌اندیشد و جایگاه بازور را بر فراز کوه می‌یابد. رهام، پهلوان ایرانی به آن جا رفته و بازور را نابود می‌کند.

(با اندکی تغییر)

4. آن دانش آموز که سومين سال حضورش در کلاس مرلين را ميگذراند، که بود؟ چرا؟ 2 نمره

آن دانش آموز بدون شک لینی وارنر است!
علت این که سه سال پیاپی در این کلاس شرکت می‌کند، حشره بودن او است! می‌پرسید چرا؟!

با توجه به قوانین هاگوارتز، کلاس تاریخ جادوگری مختص جادوگران است و سایر موجودات جادویی (به جز اژدهاها!) نمره‌ای بابت شرکت در این کلاس نخواهند گرفت.

او که هرساله در این درس با کلمه‌ی «ناتمام» در کارنامه‌ی پایان‌ترمش مواجه می‌شود، به گمان این که موفق به اخذ نمره‌ی قبولی نشده، سال بعد هم در این کلاس شرکت می‌کند... غافل از اینکه به او اصلا نمره‌ای تعلق نخواهد گرفت!

5. موضوعات پيشنهادي خود را براي اين دوره از کلاس هاي تاريخ جادوگري بنويسيد. 3 نمره

به نظرم تاریخ معاصر انقلاب اسلامی جادوگری گزینه‌ی خوبی باشه! مثلا ماجرای گلرت گریندل والد.

پیشنهاد دومم هم دقیقاً برعکس، جادو در دوران پیش از تاریخ و عصر حجر و اینجور چیزاس.

و پیشنهاد سوم... هوم، یه سری چیزا تو کتابای هری‌پاتر هست، مثل شورش اجنه و اینا. در اولویت سوم اینا هم بد نیستن!

6. (براي دانش آموزان رسمي) تريس مريگولد که بود؟ 5 نمره

استاد!
من چون خیلی این شخصیت رو دوست می‌داشتم و کاملا هم می‌شناختمش، همه‌ی این جوابو خودم نوشتم و از هیــــچ کسی نپرسیدم و توی ویکی‌پدیا هم سرچ نکردم و اصلنشم هیچ آرسینوسی بهم هیچی نرسوند!
فقط یه ذره خط خطی شده که امیدوارم ببخشید استاد!

بنویس که... می‌نویسی؟ آره بنویس که یه دورانی بود اون قدیما که توش... ببینم واقعا ویچر بازی نکردی؟ ننگ بر تو! ساحره‌ای بود تریس مریگولد نام. خعلی جیگر با گاف مفتوح بود لامصب! اینو ننویسیا!
هان، خلاصه اینکه این ساحره‌هه تو دربار یه پادشاهی به عنوان مشاور خدمت می‌کرد. هی خدمته رو کرد و کرد و کرد تا اینکه یه روز به شاهه خیانت شد. سر یه قضیه‌ای، ملت از دست شاهه عصبانی شدن و یه نفر با لباس مبدل اومد و سر پادشاه رو برید. وقتی پادشاه رو کشتن، تریس و یه شخصیت دیگه به اسم گرالت اشتباهاً به جای قاتل واقعی متهم به قتل پادشاه شدن.

بعد هم که دوتایی از زندان فرار میکنن و میرن قاتل واقعی رو پیدا می‌کنن و به سزای اعمالش می‌رسونن الخ! ببین فقط اینایی که گفتمو همینطوری کپی نکنیا! مرلین خیلی بوقیه اینجوری بنویسی نمره نمیده!


تصویر کوچک شده
...FOR LOVE! FOR
تصویر کوچک شده

!RYFFINDOR


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲۳:۱۲ جمعه ۱۸ تیر ۱۳۹۵

کنت الاف old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۱۶ جمعه ۶ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۱:۱۳:۵۷ سه شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۱
از یتیم خانه های شهر
گروه:
کاربران عضو
پیام: 206
آفلاین
1- مرلین که بود و چه کرد؟ ( هرگونه اطلاعات قابل جمع آوری. حداقل 5 سطر. از ویکی پدیا فارسی کپی نشود! در صورت کپی شدن از ویکی پدیا فارسی هیچ نمره ای تعلق نمیگیرد.) 10 نمره

واقعا شکسته نفسی تا کی؟ چقد یه جادوگر میتونه متواضع و خاشع باشه؟
عرضم به خدمتتون که مرلین در روز دوم از خلقت بصورت عریان از اسمان به زمین حلول پیدا کرد. و چون کسی دیگه ای نبود همینطوری عریان عریان می گذشت. خدا دید که اوضاع مناسب نیست گوسفندی برای مرلین فرستاد تا از پشم آن برای خودش لباس بدوزد. از قضا گوسفند هم مشکی بود و پشمش با ریش و موی سفید مرلین کاملا ست بود.
مرلین که همیشه میدانست در درونش چیزی نهفته است، در روز 7 ام خلقت شاخه ی درختی کند و درونش را با ریش خودش پر کرد. و بدین ترتیب اولین و بزرگترین جادوگر تاریخ لقب گرفت و از همانموقع " یا ریش مرلین" مد گشت!
خدمات مرلین بسیار زیاد بوده که به دلیل ضیغ وقت از انها صرفنظر کرده و فقط به سر فصل ها اکتفا میکنیم:
خواندن خطبه عقد ادم و حوا- همراهی نوح در کشتی سازی به عنوان مهندس ناظر- نابودی رم با استفاده از موش های طاعون زده- فرستادن هیتلر و بعد ها شخص به نام "ترامپ" برای عذاب مردمان دنیا فرستاد. وی هنوز در قید حیات است.

2- یک فضاسازی از حضور یک جادوگر با تجربه و با قدرت جادویی بالا در میدان جنگ و تاثیر وی در آن جنگ را بنویسید. 10 نمره

هوای پاک، خورشید تابان، صدای شرشر رودخانه. همگی از اغاز نبردی خبر میداد.
دهکده ی کوچکی در اطراف آمستردام محل تجمعی از دو گروه آدم ها شده بود. هفته ی پیش قرار جنگ... جنگ که نه! یک نبرد محلی گذاشته شده بود و حالا اینجا بودند. شرشر رودخانه ی اول داستان را یادتان هست؟ دعوا سر همان رودخانه بود. یک نفر از قبیله نیربد ها به قتل رسید بود و حالا میخواستند انتقام بگیرند. نیربد ها با لباس های معمولی و وسایل کشاورزی شان به جنگ امده بوند. کاملا شلخته پلخه بودند و ظاهرا هیچ تجربه ی جنگی نداشتند. تعدادشان به زور به 20 نفر میرسید.

در عوض نیعا ها صف در صف با زره و کلاهخود و اسب نظم گرفته بوند. در حول و حوش پنجاه جنگجو اماده بودند تا شمشیر بکشند و یکبار برای همیشه رودخانه را تصاحب کنند.
- حمله!
طبعا نیعا ها تمایل بیشتری به جنگ داشتند و می دانستند قرار است به راحت حریفشان را قلع و قمع کنند. حالا اسب های تاخته شده شان به پنج متری خط دشمن رسیده بود. که ناگهان متوقف شده اند. مانند اینکه به سد نامرئی برخورد کرده بودند. مردان فریاد کشان از زین ها به پایین پرتاب می شدند و اسب ها هراسان شیهه می کشیدند. حالا دشمن با همان بیست نفر حمله کرده بود و با داس و... زمین را با خون سربازان دشمن رنگین میکردند.
جادوگر لبخند شیطانی زد و نظاره گر پیروزی قومش شد.

3- یک نمونه دیگر از جادوگرانی که در کنار پادشاهان بودند را با توضیح مختصر در مورد آنها، بنویسید. ( انتخاب از کل دنیای فانتزی، از هر کتاب و فیلم و سریال و تاریخ واقعی و ...) 5 نمره

استاد، چقد تکالیفتون سخته.
عرضم به خدمتتون که جد من، کنت ریکاردو الاف خدمات بسیاری به پادشاهی بریتانیا کرده. از جمله اینکه در حمله به قبایل شمالی پادشاه را کمک کرده و چندین سال بعد باعث نقص پیمانی به نام "برکچیست" شده است.

4- آن دانش آموز که سومین سال حضورش در کلاس مرلین را میگذراند، که بود؟ 2 نمره

دوست داری از دوستداران مرلین که میخواست دوباره صورت مبارک را تماشا کند.

5. موضوعات پیشنهادی خود را برای این دوره از کلاس های تاریخ جادوگری بنویسید.

استاد نفرمایید. شما خودتون کتاب تاریخ هستید. بشینید کنار ما از خاطرات قدیمی تون بگید. همین می تونه خیلی مفید و اموزنده باشه!

6- ( برای دانش آموزان رسمی) تریس مریگولد که بود؟ 5 نمره

آخ آخ! بسوزه پدر عاشقی.
از بدو خلقت جناب مرلین عاشق و دلشیفته ی تریس بود. روز و شب ذکر زبانش تریس بود. توی غار ها اسم تریس رو حکاکی میکرد. که بعد ها ماگل ها این اسم رو دیدند و بردند در بازی به نام "ویچر" استفاده کردند.
بسوزه پدر عاشقی!



پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۳:۵۷ جمعه ۱۸ تیر ۱۳۹۵

جینی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۰ یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۱:۲۰:۲۳ چهارشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۱
از سرزمین تنهایی
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 336
آفلاین
1- مرلین که بود و چه کرد؟ ( هرگونه اطلاعات قابل جمع آوری. حداقل 5 سطر. از ویکی پدیا فارسی کپی نشود! در صورت کپی شدن از ویکی پدیا فارسی هیچ نمره ای تعلق نمیگیرد.) 10 نمره

ساعت ها بود كه در كتابخانه اتاقش در بين آن همه كتاب دنبال موضوع موردنظر خود بود اما هرچه بيشتر ميگشت، كمتر به نتيجه مي رسيد. بسيار تعجب كرده بود.او درباره ي انواع موضوعات در كتابخانه خود كتاب داشت اما در اين مورد نه. خيلي كلافه شده بود و نميدانست بايد چيكار كند. اگر درباره ي مرلين كبير اطلاعاتي بدست نمي آورد، مسلما 10 نمره از كلاس جادوگري را از دست ميداد. از گشتن بين كتاب ها خسته شده بود. ناگهان فكري به ذهنش رسيد. تصميم گرفت كه از برادرانش در اين باره سوال كند. پس به سراغ انها رفت. برادرانش روي صندلي نشسته بودند و درباره ي يك موضوع با هم صحبت ميكردند. جيني به سمت برادر بزرگترش، بيل رفت. اما بيل اطلاعات زيادي در اين باره نداشت. پس به سراغ چارلي رفت. اما او هم چيز زيادي نميدانست. به ترتيب از فرد و جرج و رون هم آن سوال را پرسيد اما چيزي دستگيرش نشد. جيني از اينكه نتوانسته بود چيزي پيدا كند خيلي ناراحت بود. آرتور با ديدن جيني به سمت او رفت و علت ناراحتي اش را پرسيد. جيني هم سوالي را كه در كلاس مطرح شده بود، براي پدرش گفت. آرتور با خوش رويي رو به دردانه دخترش گفت:
- خب دختر خوب، از اول ميومدي از خودم ميپرسيدي. براي چي رفتي از اون پنج كله پوك اين سوال رو پرسيدي؟اونا هم مثل تو چيزي نميدونن. اما من ميتونم كمكت كنم.

جيني با خوش حالي شروع به نوشتن اطلاعاتي كه پدرش درباره ي مرلين ميداد، كرد.

- مرلين اولين پيامبر و اولين فرد بر روي زمين بود و البته آخرين نفري كه مي ميره. به خاطر كار هاي خارق العاده اي كه در آن زمان انجام داده بود، مردم بهش لقب ( كبير ) رو دادن و اينجوري شد كه مرلين كبير نام گرفت. اون كتاب هاي متعددي رو نوشته. كه معروف ترين آنها كتاب مرلين نامه ست. البته اين كتاب دو جلد داره. جلد اول زندگي نامه مرلين كبيره و جلد دوم هم مربوط به سخنان ارزشمنديه كه مرلين كبير براي طرفداران خودش به جا گذاشته. بسياري از افراد باور دارن كه مرلين هنوز هم زنده است. اما كجا هست، دقيقا معلوم نيست. بعضي ها ميگن كه مرلين با لباس مبدل بين مردم زندگي ميكنه.

جيني با خوشحالي از پدرش تشكر كرد و به اتاقش بازگشت.

2- یک فضاسازی از حضور یک جادوگر با تجربه و با قدرت جادویی بالا در میدان جنگ و تاثیر وی در آن جنگ را بنویسید. 10 نمره

ارابه ها به سرعت به سمت آنها مي آمدند. بر روي هر يك از ارابه ها تعدادي سرباز كه زره آهني بر تن داشتند، ايستاده بودند. هر كسي كه بر سر راه آنها قرار ميگرفت، يا توسط چرخ هاي غول پيكر ارابه ها له ميشد، و يا توسط سربازاني كه درون ارابه ها ايستاده بودند، كشته مي شدند. زره سپاهيان دشمن فولادي بود و در مقابل ضربه ي شمشير سربازان كوچكترين خدشهاي به آنها وارد نمي شد. كم كم در حال شكست خوردن بودند كه ناگهان از دور فردي را ديدن كه بدون هيچگونه سلاحي مثل شمشير و زره و... به سمت آنها مي آيد. كمي كه نزديكتر شد، سپاهيان متوجه شدند كه او يكي از جادوگران دربار پادشاه است. سرلشكر به سمت او رفت و از او پرسيد:
- شما اينجا چيكارمي كنيد؟
- پادشاه مرا براي كمك به شما فرستاده است.

سربازان با اين حرف او بسيار خوشحال شدند و جاني دوباره گرفتند. زيرا با وجود او پيروزي شان در جنگ حتمي بود. صداي ارابه ها هر لحظه بيشتر و بيشتر ميشد. جادوگر در مقابل ارابه ها ايستاد و چوب دستي اش را بيرون آورد. سپاهيان دشمن با ديدن جادوگر بسيار ترسيدند. جادوگر با حركت چوب دستي اش همه ي ارابه ها را ناپديد كرد. سپاهيان دشمن تصميم گرفتند كه به سمت او حمله كنند اما جادوگر بار ديگر چوب دستي اش را تكان داد و وردش را زير لب تكرار كرد. سپاهيان دشمن خود را بدون هيچگونه سلاحي در وسط ميدان جنگ ديدند. آنها كه بسيار ترسيده بودند، سريعا عقب نشيني كردند و به سمت مرز هاي خود فرار كردند. جادوگر به همراه سربازانش با پيروزي به سمت ستاد فرماندهي رفتند. پادشاه با ديدن پيروزي آنها بسيار خوش حال شد و مرلين را به خاطر داشتن چنين جادوگر ماهري، شكر كرد.


3- یک نمونه دیگر از جادوگرانی که در کنار پادشاهان بودند را با توضیح مختصر در مورد آنها، بنویسید. ( انتخاب از کل دنیای فانتزی، از هر کتاب و فیلم و سریال و تاریخ واقعی و ...) 5 نمره

كاترين پيرس يكي از جادوگران بسيار ماهر و قدرتمند زمان شاه جيمز بود. او در جنگ هاي بسياري سبب موفقيت شاه جيمز شده بود و پادشاه هم به او مانند يك دوست نگاه ميكرد. او در زمان زندگي اش مشاوره هاي بسياري را به پادشاه ميداد. كاترين در بسياري از جلسات پادشاه و درباريان شركت ميكرد و در مسائل حكوتي كمك زيادي به آنها ميكرد. او در ميان درباريان جايگاه ويژه اي داشت و همه از راهنمايي هاي او بسيار لذت مي بردند. اما يك روز در حاليكه يكي از ورد هايش را امتحان ميكرد به علت به كار بردن كلمه اي اشتباه، مرد. شاه جيمز از مرگ دوست و مشاور خود بسيار ناراحت شد و دستور داد بارگاهي زيبا براي او درست كنند.


4- آن دانش آموز که سومین سال حضورش در کلاس مرلین را میگذراند، که بود؟ 2 نمره

اون دانش آموز كسي نبود جز:
ريگولوس.
حالا چرا؟
خب معلومه. به خاطر اينكه هميشه سر كلاس هاي مرلين خواب بود و هيچي از تدريس و تكاليف رو متوجه نميشد. به عنوان مثال ترم پيش، جلسه ي چهارم كلاس تاريخ جادوگري خواب بود.


5- موضوعات پیشنهادی خود را برای این دوره از کلاس های تاریخ جادوگری بنویسید. 3 نمره

- چرادر زمان سلطنت شاه توپياس بسيار زيادي از جادوگران كشته شدند؟
- چرا به كساني كه جادوگر نيستند، مشنگ ميگويند؟
- چرا رنگ موهاي ويزلي ها قرمز است؟
- چرا آلبوس دامبلدور ققنوس را انتخاب كرد؟
- چرا مادر مرلين، اسم او را مرلين گذاشت؟ چرا غضنفر نذاشت؟

6- ( برای دانش آموزان رسمی) تریس مریگولد که بود؟ 5 نمره

تريس مريگولد يكي از جادوگران ماهر و زبردست در زمان پادشاهي شاه جهان سوم بود. او مدت بسياري را در دربار پادشاه گذراند و مشاوره هاي بسيار و خدمات زيادي را براي او انجام داده بود. اما بعد ها بر اثر دلايلي كشته شد. علت مرگ او هنوز مشخص نيست اما تا كنون دو فرضيه براي مرگ او داده شده است:
- او در يكي از جنگ ها شكست خورده. درنتيجه پادشاه از شدت عصبانيت دستور قتل او را صادر كرده است.
- تري عاشق خواهر پادشاه بوده و از اونجايي كه پادشاه آدم تعصبي بوده،اون را به مرگ محكوم كرده.



ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱۸ ۱۵:۰۷:۳۴

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۱:۲۶ جمعه ۱۸ تیر ۱۳۹۵

سیوروس اسنیپold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۹ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۸:۴۱ یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶
از :yphbbt:
گروه:
کاربران عضو
پیام: 51
آفلاین
1. مرلین که بود و چه کرد؟
پس از ساعت ها بررسی کتب خاک گرفته و کپ زده هاگوارتز که نشان از مراقبت های بی شائبه و مادرانه مادام پینس و علاقه وافر دانش آموزان به امر کتاب خوانی است، دریافتیم که این سوال ساده در واقع یک سوال کلی و صد البته بیچاره کننده است.
درقرون مختلف، انگلستان شاهد ظهور مرلین های مختلف و صد البته مشهور بوده است. از مرلین پیژامه پوش گرفته تا مرلین خفن!
موضوع جالب توجه نقش بسیار مهم مرلین ها در ایجاد ضرب المثل ها و گسترش و نشر کلمات و جملات تعجبی است. برای نمونه: یا زیر شلواری مرلین، مرلین به دادمون برسه، مرلین باش تا کامروا شوی، مرلینش گرفته، مرلین در خانه و ما گرد جهان می گردیم، یا مرلین، مرلین نگهدارت باشه، در پناه مرلین، سر و تهش بزنی یک مرلینه، مرلین رو آخر پاییز نمی بینن. مرلین دانا به از دوست نادان است.(این مورد آخر نشان از از احترام دشمنان مرلین به هوش و استدلالش داشته)
نکته قابل تامل در مورد تمامی مرلین ها، قدرت و نفوذ منحصر به فردشان در ایجاد و شکل گیری حس فرمانبرداری در میان جادوگران و ماگل های عصر خود بوده است. سوالی که در اینجا برای هر خواننده ای پیش می آید این است که آیا انتخاب اسم مرلین توانسته این قدرت یکسان را به تمامی هم نام ها بدهد یا تنها وابسته به خط خونیست؟! در سال 1953مرکز آمار و ثبت احوال طی بیانیه ای اعلام کرد در هر دوره تنها یک جادوگر با نام مرلین را ثبت شده است و آخرین مرلین به دنیا آمده در سال 1800 بوده است. با بررسی اینجانب مشخص شد این مرلین هنوز وفات نیافته است. لذا برای من محرز گردید که سعادتی نصیب بنده شده است تا این مقاله را تقدیم به یک فسیل زنده نمایم. کسی که به گمان تاریخ روح مرلین کبیر در او دمیده شده و به نوعی نامیراست!
با در نظر گرفتن ثابت ماندن روح لذا به این نتیجه می رسیم که تمامی فعالیت های مرلین ها همه به نوعی مرتبط با یک مرلین بوده که بنا به استناد به تاریخ مرلین اعظم یا کبیر نام داشته است. از جمله اقدامات وی در طول تاریخ ظهورش:
- اختراع آتش
- ایجاد اولین نمونه های تمدن شهری.
- ایجاد صندوق پست جغدی.
- ساخت اولین جاروی پرنده.
- ساخت اولین نمونه نوشیدنی کره ای و آتشین!
- ساخت و طراحی چوب جادویی
- برگزاری اولین دوره مسابقات ریش سال.
- و...

2. یک فضاسازی از حضور یک جادوگر با تجربه و با قدرت جادویی بالا در میدان جنگ و تاثیر وی در آن جنگ را بنویسید.
بر بلندای تپه ای ایستاده بود و به صحنه خونین پیرامونش می نگریست. نبردی که جز درد و اندوه و کینه ورزی بیشتر هیچ ثمره ی دیگری نداشت.
پیرها اگر در جنگ نمی مردند از قحطی و گرسنگی جان می باختند و طفلان خرده پای که هنوز تاب و توانی نداشتند را به جای خویش می گماشتند. نسل اندر نسل "پرواک ها" برای تصاحب قلمروهای بیشتر، بی رحمانه بر مردم بخت برگشته می تاختند و با به یغما بردن اندوخته هاشان آنها را به سوی نیستی و نابودی می کشاندند.
این درد و رنج برایش بیگانه نبود. پدرش در راه بهتر شدن وضع خانواد هاش به جنگجویان پیوسته بود تا بتواند آنها را از گزند وحشیگری های ارتش پرواک برهاند. اما عمر کوتاهش مجالی به او نداده بود و در اولین صحنه نبرد "تراننس" جان داد. "گراوتز" فرزند "پورتس" و "هلما" تنها کودکی بود که از یورش مرگبار به دهکده اش زنده مانده بود. خون جادویی که در رگ هایش جریان داشت او را از چشم قاتلان دور نگه داشته بود و به گفته ناجیش در عمق چشمه ای مخفی نگه داشته بود.
مرلین ناجی و استادش او را برای سال های متمادی در زیر بال و پر خود نگه داشته بود و همچون فرزندی در تعلیم و تربیتش کوشیده بود و برخلاف افکار مردم خسته و خشمگین او را همیشه از گرفتن انتقام باز میداشت.
" انتقام ممکنه عطش تو را برای مدتی برطرف کنه اما قادره عطش گروه بیشتری رو برانگیزه و این همون چیزیه که انسان ها رو به ورطه نیستی و نابودی می کشونه... بخشنده باش و از نیروت در راه خوبی استفاده کن."
اکنون پس از سال ها به آنجا باز گشته بود. به سمت راستش نگاه کرد و به پیرمردی که چوبی در دست گرفته بود خیره شد. اکنون او به همراه گروه کوچکی از یاران بر آن بلندی ایستاده بودند تا با نیرویی که طبیعت به آنها بخشیده بود به این جنگ خانمان سوز پایان دهند.

3. یک نمونه دیگر از جادوگرانی که در کنار پادشاهان بودند را با توضیح مختصر در مورد آنها، بنویسید.
1- گراورتز: جادوگری که توسط شخص مرلین کبیر بزرگ شد و در پایان دادن جنگ های داخلی نقش موثری داشت.او در سالهای ابتدایی حکومت آرتور شاه به او خدمت کرد. او در تمام طول زندگی خود از این باور دست برنداشت که با نیروی محبت و عشق می توان دنیایی زیبا و به دور از شر ساخت. دروازه ممنوعه(دروازه گراورتز) که اینک ساختمان وزارت جادو در آن محل بنا شده را به او نسبت می دهند.

2- اندوارانات؛ جادوگری نیرومند و دانا که با استفاده از نیروی خود و هنرمندی یک الف حلقه نیرومندی برای پادشاه قلمرو یُرک؛ "ایکانوس" تهیه نمود تا او بتواند از مردم سرزمینش در مقابل دشمنان محافظت کند. با مرگ "اندوارانات" که همواره پادشاه را به سمت نیکی هدایت می کرد، برادرزاده شاه؛"اورث" که آرزویی جز سلطنت نداشت توانست خود را با نیرنگ به شاه نزدیک کند اما به خاطر قدرت جادویی انگشتر "ایکانوس" به "اورث" شک کرد و و را طرد نمود. "اورث" کینه شاه را به دل گرفت و به واسطه انسانی بیگناه توانست پادشاه را مسموم کرده و خود زمام امور را در دست گیرد. "اورث" که انگشتر را تصاحب کرده بود متوجه شد نمی تواند همچون عمویش از نیروی آن برای اجرای اهدافش استفاده کند. اندوارانات که پیش بینی این کار را کرده بود انگشتر را به گونه ای طلسم کرده بود تا تنها به کسی خدمت کند که صاحب قبلی انگشتر ،آن را به نفر بعدی ببخشد. سرانجام در یکی از روزهای تابستانکه "اورث" برای شکار به جنگل رفته بود انگشتر را گم کرد. اورث که از دست دادن آن میراث را نمی توانست تحمل کند سال ها در جنگل به دنبال آن گشت تا سرانجام روزی در باتلاقی گرفتار شد و مرد.

4. آن دانش آموز که سومین سال حضورش در کلاس مرلین را میگذراند، که بود؟ چرا؟
همانا آلبوس پرسیوال دامبلدور که صرفا جهت سرگرمی خود را به شکل شاگردی تنبل درآورده تا از جیک و پیک استادانش سر درآورد. جالب است که هیچ استادی تاکنون متوجه نشده است که این شاگرد هرگز در سر میز شاگردان حاضر نمی شود.
دانش آموزان نیز چون منفعتی از سوی شاگرد تنبلی نصیبشان نمی شود اصلا به خود زحمت نداده که او را به خاطر بسپارند.

5. موضوعات پیشنهادی خود را برای این دوره از کلاس های تاریخ جادوگری بنویسید.
- تاریخ انتخابات وزارت جادو( چه کسی اصلح تر است)
- تاریخ شکل گیری منوی مدیریت(از گذشته تا کنون)
- آیا مرلین قبل از خلق بهشت در آنجا سکنا داشته است؟
- "زیرشلواری مرلین!" چرا به یک ضرب المثل بین المللی بدل گشته است؟
- آیا جادوگران نقشی در شورش اجنه داشته اند یا نه؟

6. ( برای دانش آموزان رسمی) تریس مریگولد که بود؟
تریس مریگولد ساحره ای ناشناس، که اگردر زمان غیبت صغری با لرد سیاه آشنا می شد چه بسا به رقیب سرسختی برای بلاتریکس لسترنج بدل میگشت. اما چه حیف که ما از این شادمانی و جنگ خانمان سوز محروم شدیم و این سعادت نصیب گرالت شد.


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱۸ ۲۱:۳۵:۲۳

When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power.




پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۰:۰۵ جمعه ۱۸ تیر ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۲:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
1- مرلین که بود و چه کرد؟ ( هرگونه اطلاعات قابل جمع آوری. حداقل 5 سطر. از ویکی پدیا فارسی کپی نشود! در صورت کپی شدن از ویکی پدیا فارسی هیچ نمره ای تعلق نمیگیرد.) 10 نمره

مرلین را که همگی میشناسیم.البته بیشتر با پسوند"کبیر".البته همه ما میدونیم که هیچکس از اول عالی و بی نقص نیست و این موضوع به خوبی درباره مرلین هم جواب میده.مرلین جادوگری بود که تونست خودش رو تبدیل به قویترین جادوگر تمام دوران ها بکنه.اما مهم این جاست که چطور اینکار رو کرده.در زمان های قدیم سعی کردن حرف اول و آخر رو میزد، غیر از اینه؟! مرلین هم سعی های خودش رو اون هم به نحوه خودش کرد! شایعه است که وقتی می خواسته یکی از اولین ورد های دنیای جادوگری رو خلق کنه باعث فرو رفتن آتلانتیس در آب شده.در نتیجه یکسری از مردم آتلانتیس که زنده موندن و البته بیرون آب هم بودن عصبانی بودن شدید و به مرلین حمله کردن.اینجا بود که مرلین باید کبیر بودن خودش رو نشون میداد.مرلین با یکسری حرکات رقص پای ترکیبی با حرکات چوبدستی که ملقب به"ژانگولرن چوبدستی گولرن"شروع به مبارزه کرد.این حرکات به گونه ای بودند که از انرژی ژانگولرن چوبدستی گولرن استفاده میکردند و مرلین هم چپ و راست با حرکات ژانگولرنش مردم آتلانتیسی را به باد فنا میداد! بعد از پایان این جنگ به همین ترتیب، مردم اون روستایی که مرلین در اونجا زندگی میکرده قدرت اون رو دیدن و لقب"کبیر" رو به اون اعتا کردن.

2- یک فضاسازی از حضور یک جادوگر با تجربه و با قدرت جادویی بالا در میدان جنگ و تاثیر وی در آن جنگ را بنویسید. 10 نمره

صدای به هم خوردن شمیر ها و سپهر های آهنی به هم مانند رعدی در گوش سربازان تنین می انداخت.دو ارتش کاملاً با یکدیگر درحال جنگ بودند.فریاد ها حمله پیا پی به گوش میرسید اما فقط چند لحظه به طول می انجامید که صدای فریاد کوتاه تر و تیز تری به گوش میرسید و پیکر بی جان سرباز بر روی زمین بی افتد.منجنیق های هر دو سپاه با صدای مهیبی سنگ های غول پیکر خود را به سمت ارتش مخالف پرتاب میکردند و سربازها را نقش بر زمین میکردند.هوا ابری و مه آلود شده بود و صدای صاعقه به گوش میرسید.
در این میان جادوگری بی حرکت در میان جنگ ایستاده بود.شنل بلند و قرمزی به تن داشت که در مجاورت با نسیمِ کوتاهی تکان میخورد.موهایش کوتاه و به رنگ قهوه ای بود و صورتش پر از زخم های کوچک.لباس ساده ای به رنگ سرمه ای داشت که نوار های چرمی روی آن کشیده شده بود.جادوگر شنلش را کنار زد و چوبدستی را از غلافش بیرون کشید و به سرعت و با وردی به رنگ قرمز یکی از سربازان را زمین گیر کرد.یاران آن سرباز که فهمیده بودند آن جادوگر از سپاه آن ها نیست به سمت جادوگر یورش بردند.جادوگر چوبدستی اش را دور سرش چرخاند و موجی به رنگ آبی به سمت چندیدن و چند سرباز جلو رویش پرتاب کرد و آنها را به شدت زخمی کرد.جادوگر این بار به فکر یک ضربه خرد کننده بود.چوبدستی اش را به سمت آسمان گرفت و رعدی به سمت آسمان پرتاب کرد.بلافاصله چوبدستی اش را پایین آورد و صاعقه مانند و ماری که دشمنش را حس میکند به سربازان سپاه دشمن برخورد کرد و آنها را درجا کُشت.

3- یک نمونه دیگر از جادوگرانی که در کنار پادشاهان بودند را با توضیح مختصر در مورد آنها، بنویسید. ( انتخاب از کل دنیای فانتزی، از هر کتاب و فیلم و سریال و تاریخ واقعی و ...) 5 نمره

در زمانی جادوگری بود به اسم کوان.این جادوگر درواقع جادوگر نبود، یک دیو جادوگر بود! کوان از جمله کسانی بود که همیشه ریش سفیدان جزیره هایبراس (محل زندگی دیو ها در برزخ) را نصیحت میکرد و جزو مشاوران آنجا بود.البته درواقع کوان بود که باعث شده بود هایبراس به جای اینکه به مکان و زمان دیگری برود به برزخ کشیده شود.اما همه اشتباه میکنند دیگر! البته کوان بعداً این اشتباه را درست کرد.

4- آن دانش آموز که سومین سال حضورش در کلاس مرلین را میگذراند، که بود؟ 2 نمره

سومین سال حضور؟! شاید...عموم چارلی باشه!...شاید هم اون یکی عموم بیل باشه!...نه فکر کنم اون یکی عموم رون باشه...نمیدونم خب! خانواده ویزلی انقدر وسیع هستن که فکر کنم همه عمو ها و عمه هام توی کلاس شما بودن.البته اونایی که سنشون بیشتره فکر کنم بهتر یادشون باشه.فکر کنم چارلی بود نبود؟!

5- موضوعات پیشنهادی خود را برای این دوره از کلاس های تاریخ جادوگری بنویسید. 3 نمره
1- دلایل انقلاب کردن اجنه ها
2- چرا گرگینه ها در هلال کامل ماه وارد شکل گرگینه ای خودشون میشن؟
3- جنگل ممنوعه چگونه ساخته شد؟
4- مکان تالار های خصوصی گروه های هاگوارتز چگونه انتخاب شد؟

6- ( برای دانش آموزان رسمی) تریس مریگولد که بود؟ 5 نمره

تریس مریگولد ساحره ای بود نام آور.بیشتر ما هم اون رو با معجون های شفا بخشش می شناسیم که قبل از اینکه تبدیل به یک جنگجو بشه با اون ها کلی پول به جیب زد! تریس مریگولد قبل از اینکه جنگجو بشه مدتی هم در کافی شاپ"مریگولد کافی" کار میکرد و صاحب اونجا بود.میگن میلک شیک های اونجا انقدر خوشمزه بوده که مردم حاضر بودن دار و ندارشون رو بدن تا یدونه از اون ها بخورن!




پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۸:۵۰ جمعه ۱۸ تیر ۱۳۹۵

پیوزold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۱ جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱:۰۵ شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 49
آفلاین
پپیوز اعظم من الگریفیندور

1. مرلین که بود و چه کرد؟ ( هرگونه اطلاعات قابل جمع آوری. حداقل 5 سطر. از ویکی پدیا فارسی کپی نشود! در صورت کپی شدن از ویکی پدیا فارسی هیچ نمره ای تعلق نمیگیرد.) 10 نمره
مرلین واژه عجیب لحظه ها، فردی که به از هر پپیوزی میدانست که باید در چه زمینه ای رشد و نمو داشته باشد... دقت کنید "نمو"!داشتن نمو کار آسانی نیست، همانطور که پدرش به سختی و با جان کندن بسیار وی را پیدا کرده و به محضر خویشتن بیاورد. مرلین انسان و بهتر بگویم جادوگر خفنطوری بود که مانند راهبان به مردم حتی در زمان کودکی پند و اندرز میداد، همان پندو اندرز هایی که باعث میشدند جادوگران و ساحره های صالح به راه کج کشیده شوند، نمونه ای از پند های ایشان در دست من است که میفرمایند:
"ای نوادگان جادوگران وساحره ها، بدان آگاه باشید که اگر میخواهید برای لحظاتی از شر بدبختی و آوارگی در امان باشید با چیژ های مورفین اعظم همراه باشید که جز شادی و شور چیز دیگری به همراه ندارند، همانا که من از این چیژ ها استفاده میکنم و به شما تضمین میکنم که حتی مورگانا هم از آن خوشش می آید! "

ایشان در سن 69 سالگی پس از کلی ساختمان سازی بر روی مغز پروردگار زمین و آسمان ها، پروردگار بزرگ نور و ظلمات به رسالت رسید زیرا در آن موقع رسالت خیلی با کلاس بود و از آن طرف مورگانا در حال رسالت بود! وی را به عنوان مخ پرتاب کن روی زمین میشناختند، زیرا در بازی عجیب و غریب بیسبال به جای آن که توپ را بزند توپ تو دستکش گیر را مورد هدف قرار میداد و چوب مبارکشان را محکم بر سر آن خوار و خفیف میزد!

مرلین از زمانی کبیر نام گرفت که وقتی حوری های بهشتی دورش را گرفته بودند و انار به وی تعارف میکردند ایشان میخوردند و هرروز چاق تر میشدند تا به آن که از هگرید جلو زدند(البته در آن زمان هگرید حضور نداشت پس قطعا در زمان آینده ایشون به وجود آمدند (سخن بزرگان) ) ایشان به حدی چاق شده بودند که تختشان جایی برای وی نداشت پس مجبور شدند تختی برای بیش از 11 نفر بگیرند تا بتوانند در آن آسوده به خورد و خوراکشان بپردازند!

ایشان توانستند گروه القرار(برادران القاعده) را پدید آورند و در انگلستان طی یک حرکت انتحاری زمین های جلگه ای را به جهنم دره پپیوز ها تبدیل کنند

ایشان مرد بزرگ و عریضی بودند


2. یک فضاسازی از حضور یک جادوگر با تجربه و با قدرت جادویی بالا در میدان جنگ و تاثیر وی در آن جنگ را بنویسید. 10 نمره



ناو جنگی در سواحل مدیترانه در حال حرکت بود، پادشاه ترکیه-همان که حرمسرا داشت-به انگلستان خیانت کرده بود وبا با پسر دیگری دوست شده بود! تیر باران شروع شده بود، پرسیوال ریش دراز، معروف به پشمک الله اعظم در کنار شاه آرتور شماره 3 نشسته بود و به وی پیشنهاداتی انحراف بر انگیز میداد تا بتواند خود را پادشاه جادوگران انگلستان بکند، صندلی آرتور پر از الماس های گرانبها و یاغوت های رنگارنگ بود، از روی آن بلند شد و آرام آرام به سمت سربازان تیر انداز روی عرشه رفت تیر اندازها یک به یک به دستور فرمانده ی خود تیر را رها میکردندو یک به یک ناو ها را به آتش میکشیدند!
پرسیوال به کشتی جادوگران بالغ و کشتی جادوگران نا بالغ کرد، با دست به جادوگران نابالغ دستور داد تا خود را قربانی بالغ هاکنند، سربازی به ایشان گفت:
-قربان آنان هنوز بچه اند! این کار شایسته ای نیست!
-تجربه به من آموخت که کسانی مانند تو زیادی حرف میزنند!
-اما دلیلتان چه بود؟

پرسیوال تفکر کرد و فرمود:
-پدر جد من، مرلین کبیر از نابالغ ها خوشش نمی آمد، آنانی که سبیل و ریش ندارن میبایست زود تر کشته شوند!
-راهکارشان برای زنده ماندن چیست؟
-اول آن که بجنگند و پیروز شوند، دوم آن که ریشو سبیل بکارند، سوم آن که مانند حمید صفت ریش مصنوعی بگذارند!

بالغان پدر که در کشتی سمت راست ناواصلی بودند وقتی رفتن فرزندانشان را به سوی مرگ میدیدند به شدت افسرده و غمگین میشدند!ناراحتی را میتوانستید از چشمانشان بخوانید... نا بالغان یک به یک کشته میشدند، دریای مدیترانه تبدیل شده بود به دریای خون، آواداکداورا های زیادی از سوی دشمن به کودکان بی گناه وارد میشد و آنانرا یک به یک کم میکرد! پرسیوال لبخند ملیحی زد و با دست به بالغان دستور حمله را داد...

آرتور بسیار عصبی بود، با خشم و غضب به سربازان دستور میداد، هر لحظه یکی از انسان های ماگل و بی ارزش کم میشد و به عصبانیت آرتور اضافه میکرد! سخت ترین لحظات برای او و بهتیرن لحظات برای پرسیوال بود زیرا میتوانست از این بی مسئولیتی آرتور شماره سه استفادهکند و به جای او بنشیند! آرتور داد زد:
-جلو بروید! خدا با ماست!
سربازی از تیر اندازان در حالی که تیر در دستش بود و آن را فشار میداد در جواب آرتور فریادی سر داد که نگاه و توجه همه حتی دشمنان را جلب کرد:
-اگر خدا با ماست پس چه کسی با آنان است که این گونه ما را دارند تکه تکه میکنند؟!

همه تیر اندازان ندای بی مسئولیتی آرتور سر دادند و شورش کردند تا این که...
-آواداکداورا!
-طلسم ممنوعه؟!
سرباز از سربازان به روی عرشه افتاد، نایی برای حرکت نداشت، خونش منجمد شده بود و شش هایش تحت تاثیر طلسم نابخشودنی آواداکداورا بود! پرسیوال آن روز شورش تیراندازان را خواباند و با ترساندن سربازان انان را به مرز داخلی ترکیه کشاند، ولی خود با آن که میدانست همه حتی بهترین دوستانش میمیرند پا به فرار گذاشت و به انگلستان آپارات کرد تا خود را به تخت پادشاهی بنشاند!


1

3. یک نمونه دیگر از جادوگرانی که در کنار پادشاهان بودند را با توضیح مختصر در مورد آنها، بنویسید. ( انتخاب از کل دنیای فانتزی، از هر کتاب و فیلم و سریال و تاریخ واقعی و ...) 5 نمره

بابایاگا بن عنترالملوک... وی در زمان زندگی اش در دربار با بی سواد بازی و به عبارتی خویش اسکل پنداری همه را به وجد می آورد، کینگ آو راشا یا به عبارتی روسیه (نام وی در ذهنم آلبالو گیلاس میخورد) همیشه از او به عنوان دلقک یاد میکرد و باعث میشد بابایاگا که اسطوره ای در افسانه های روس بود خشمگین شود تا موقعی که وی کینگرا به قتل رساند و شد محبوب دل ها (به دلیل کمبود اطلاعات از گفتار بقیه اینا معذوریم:|)


5. موضوعات پیشنهادی خود را برای این دوره از کلاس های تاریخ جادوگری بنویسید. 3 نمره
-چه شد که ارواح در کنار جادوگرانسیر میکنند!
-پپیوزاعظم که بود و چه بوق هایی زد؟
-فاز پپیوز اعظم را تعریف کنید با رسم شکل، 2 نمره!
-نام گیرلفرند های مرلین کبیر در بهشت را بنویسید

6. ( برای دانش آموزان رسمی) تریس مریگولد که بود؟ 5 نمره


«تریس مریگولد» یک ساحره ماهر بوقی در ویچر و دوست نزدیک جرالت و «ینیفر» است. تریس یک درمانگر زبردست است و همیشه همراه خود تعداد زیادی معجون های شفابخش دارد، اما خودش هرگز از آنها استفاده نمی کند، چرا که بدنش به معجون ها حساسیت دارد. تریس هیچگاه نتوانسته علاقه اش به جرالت را پنهان کند، واقعا براش متاسفم زنیکه علاقه مند به پسر


ویرایش شده توسط پیوز در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱۸ ۹:۴۵:۳۰

ویروسر!

آیم ناثینگ برو!


کن آی هّو ا لیدل پرّویسی پلیز؟!


عمق داره!

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیجنگم بــــــــــــــــــرای خودم...!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲۳:۴۵ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۵

آرسینوس جیگرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
1. مرلین که بود و چه کرد؟ ( هرگونه اطلاعات قابل جمع آوری. حداقل 5 سطر. از ویکی پدیا فارسی کپی نشود! در صورت کپی شدن از ویکی پدیا فارسی هیچ نمره ای تعلق نمیگیرد.) 10 نمره

مرلین کبیر جادوگری بود که در اوایل کار، هم کبیر بود و هم نبود. البته این نبودن به معنای صغیر بودن نمیباشد، بلکه در مقابل کبیر بودن میباشد. وی در زمان به دنیا آمدن، با سه کیلو ریش و هشتاد و پنج کیلو کتاب جادوگری به عنوان اشانتیون آمد. از وی به عنوان دست چپ شاه آرتور در تاریخ بریتانیا یاد میشود. همچنین وی پایه گذار رقص تانگو بود که برای اولین بار در استون هنج برگزار شد. در اینکه شریک وی در این رقص آسلامیک، که البته بعد ها توسط دشمنان و حسودان غیر آسلامیک شناخته شد، چه کسی بوده است اطلاعی در دست نیست. بعضی میگویند ملکه آتلانتیس بوده، بعضی میگویند خود زلیخا بوده که به صورت نسخه آزمایشی توسط مرلین خلق شده. در مورد به دنیا آمدن این سوپر جادوگر، میگویند که اول او بوده، بعد دنیا آمده. و همچنین میگویند اولین طرح کانتر شرط بندی توسط او و با همکاری استاد "جهنمی" به راه افتاد که خود او موفق به کسب مقام اول شد. از دیگر دستاورد های این جادوگر، میتوان به خشک خشک کشتن دشمنان و تحویل ندادن هیچگونه شیر و لبنیات به آنها اشاره کرد که بدین ترتیب آنها را گرسنه نگاه میداشته و بدون هیچگونه جنگی نابودشان میکرده. در نهایت نیز در پیشگویی ها آمده که آخرین نبرد مرلین، بازی بتلفیلد یک خواهد بود که با استاد "جهنمی" انجام خواهد داد و سپس در اوج خود (مرلین) حافظی میکند.

2. یک فضاسازی از حضور یک جادوگر با تجربه و با قدرت جادویی بالا در میدان جنگ و تاثیر وی در آن جنگ را بنویسید. 10 نمره

تیر ها همچون باران بر سر هر دو سپاه فرود می آمدند. هر دو سپاه آرایش نظامی منظمی داشتند. ولی یک سپاه برای امپراطوری انسان ها و دیگری برای خون آشامان و گرگ نماها بود، در اینکه این دو نژاد چطور دست از قلع و قمع یکدیگر برداشته اند تا بزنند فک انسان هارا پایین بیاورند اطلاعاتی در دست نیست. اما مهم همین بود که انسان ها در آن لحظه نگران بودند. دشمن مجهز به کمان و شمشیر بود، ولی نیزه نداشت و شاید این به نفع انسان ها بود. فرمانده سپاه نگاهی به سربازانش کرد. سپر های مستطیلی شکلشان را بالا آورده بودند و قدم قدم پیشروی میکردند. او سرش را تکان داد، مردی بود با قدی حدود دو متر و هیکلی ورزیده در زیر زرهی نقره ای. پیاده بود و آرام همراه سپاهش به پیش میرفت که ناگهان ارتش دشمن حمله کرد...

- سواره نظام به جلو!

سواره نظام انسان ها، بالغ بر پانصد نفر به دشمن هجوم آوردند. گرگ نماها با مشاهده وضعیت نبرد برابر را فراموش کردند و خود را تبدیل کردند...
اما همه این اتفاقات در چشمان سیاه او بی اهمیت بود. برای او تنها عبور خودش به سلامت مهم بود. نگاهی به کلاغ سیاه که روی شانه اش نشسته بود انداخت، سپس کلاه شنل را به سر کشید و چهار نعل تاخت. باید سریع و بدون تلف کردن وقت از میان دو سپاه در حال جنگ عبور میکرد.
در حال تاختن بود که ناگهان شمشیری دو لبه و بزرگ، گردن اسب در حال دویدن را قطع کرد. به سختی به زمین خورد و غلتید. همان مرد درشت اندام بود که از روی تپه دیده بود. کچل بود و صورتش پر از زخم بود.

ساحره سیاه پوش، دستی به صورتش کشید. کلاه شنل از سرش افتاده بود و موهای سیاه و بلندش پر از گل و خون شده بودند. ولی اهمیتی نداد. نگاهی به مرد بزرگی که به طرفش می آمد انداخت و دستش را حرکتی داد. گردنبند نقره ای-طلایی روی گردنش درخشید و ناگهان کلاغ سیاهش ظاهر شد و مستقیما وارد چشم آن مرد شد، سپس جمجمه را شکست و از پشت سر خارج شد.

ساحره لبخند کوچکی زد. دور تا دورش سربازان درگیر بودند و میدانست بدون درگیر شدن نمیتواند عبور کند. در مقابلش سواره نظام انسان هارا میدید که با تمام سرعت به جلو می آیند. پس مشتی خاک از روی زمین برداشت و افسونی باستانی را در زیر لب خواند...
سپس مشت پر از خاکش را همزمان با رسیدن سواره نظام به زمین کوبید و بعد به آسمان تاریک و حلال ماه خیره شد.
بلافاصله در همه طرفش انفجار هایی در زمین رخ داد، خاک زیر و رو شد و به هیچیک از سربازان دو سپاه در آن منطقه رحم نکرد. همه آنها بلعیده شدند و ریقه رحمت را سر کشیدند. هیچکس هم نیامد نجاتشان دهد بدبخت هارا.

نتیجه گیری اخلاقی: در صورت جنگیدن و مشاهده یک جادوگر یا ساحره، راه را برای وی باز کنید. قطعا از جانتان میگذرد و شما هم اگر در جنگ زنده بمانید برمیگردید پیش زن و بچه تان.

3. یک نمونه دیگر از جادوگرانی که در کنار پادشاهان بودند را با توضیح مختصر در مورد آنها، بنویسید. ( انتخاب از کل دنیای فانتزی، از هر کتاب و فیلم و سریال و تاریخ واقعی و ...) 5 نمره

ملیساندره نامی بود استاد. ایشان عادت داشتند بروند دربار پادشاهان ملت، بعد بگویند که این پادشاه منجی عالمیان است و هرکس به ایشان ایمان نیاورد تسترال است. وی پس از تسترال کردن شاه مذکور می آید وی را برای حمله به دیگر پادشاهی ها و به عبارتی کرم ریختن تحریک میکند، شاه بخت برگشته هم که حسابی ایمانش به این بانو زیاد شده حمله میکند و هم خودش را به کشتن میدهد و هم زن و بچه اش را.
جادوگره هم در میرود پیش یک شاه بدبخت و مادر مرده دیگر که با او هم از همین شیطانی ها بکند.

4. آن دانش آموز که سومین سال حضورش در کلاس مرلین را میگذراند، که بود؟ 2 نمره

استاد، آرسینوس جیگر بود؟
این بچه کلا به دلیل اینکه بیست و چهار ساعتی در فضای مجازی پلاس است و البته آدم خسته ای هم هست، درسش را نمیخواند و نتیجتا پاس نمیشود و با یک جمع بندی ساده میتوان فهمید که علاوه بر امسال، پارسال، سال قبلش و صد سال به این سالها، سال آینده نیز مهمان این کلاس است و کم کم حتی میتواند به دلیل مدت طولانی اجاره نشینی در این کلاس ادعای مالکیت حقوقی بکند و استاد هم بزند پس کله اش و بفرستدش پیش مدیر مدرسه خاک بر سر بوقی تسترال را.

5. موضوعات پیشنهادی خود را برای این دوره از کلاس های تاریخ جادوگری بنویسید. 3 نمره

1. دلایل لج بودن انسان ها و جادوگران.
2. دلایل پر رو بازی انسان ها برای جادوگران.
3. دلایل لج بودن خون آشام ها و گرگ نماها و همچنین نقش جادوگران وسط این دو تا.
4. دلایل حمله نینجاهای سیاه آفریقایی به وزارت سحر و جادوی هندوستان.

6. ( برای دانش آموزان رسمی) تریس مریگولد که بود؟ 5 نمره

تریس مریگولد کسی نبود. تریس مریگولد یک سبک زندگی بود و هست استاد.
ایشان از ساحرگان باستان بودند که یک گردبند خیلی خوشگل مشکل می انداختند گردنشان جهت خفن تر شدن جادویشان و همچنین یک عصای گوگولی مگولی عین فرشته های شاه پریان داشتند در دست که یکهو میزدند با آن حسابی از خجالت بدخواهان در می آمدند. ایشان از جمله ساحرگانی بودند که در دربار شاهان خدمت میکردند و هرگاه هیولایی چیزی میامد مملکت را غارت کند، وارد عمل شده و با جادویی به نام "روش هشتاد و پنج جادوگر خشمگین" آن هیولا را حسابی سرویس میکردند.


ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱۸ ۰:۳۴:۰۳
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱۸ ۰:۳۷:۵۳
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱۸ ۰:۴۱:۲۰
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱۸ ۰:۴۳:۲۱







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.