هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: جنگل ممنوعه
پیام زده شده در: ۲۰:۴۱ چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۵

آماندا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۰ یکشنبه ۵ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۲۹ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
از همه جا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 226
آفلاین
سانتور ها یکی یکی به آن محل آمدند و هکتور سریعا پابه فرار گذاشت.
- حالا چطوری موی دم سانتور گیر بیارم؟



از طرفی هری به دریاچه رسید ولی مشکل آنجا بود که نمیدانست چگونه به آن طرف دریاچه یعنی جایی که تسترال ها خوابیده بودند برود؟ جارویش هم فلیچ ازش گرفته بود چون داخل راهرو های هاگوارتز با ان پرواز کرده بود! اما ناگهان فکری به ذهنش رسید. دستانش را در جیبش کرد و کمی از آن گیاهی که نویل در سال چهارم به او داد در آورد (او کمی از آن گیاه را یواشکی برداشته بود) گیاه را در دهانش گذاشت و در آب پرید و به سمت آن طرف دریاچه شنا کرد.



هکتور وقتی به خود امد دید به یک گله تسترال رسیده است و یادش امد موی دم تسترال هم جزو مواد معجون است! به سمت یکی از تسترال ها رفت.



هری از دریاچه بیرون امد و به سمت یکی از تسترال ها رفت!



پاسخ به: جنگل ممنوعه
پیام زده شده در: ۲۰:۰۰ چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۵

الیزابت امکاپا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۶ یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۶:۴۲ شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶
از اربابم بترس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 93
آفلاین
-نمـــ ـ ـ معجونم چطوره؟
-منظورت این...مایعات فاضلابه؟قراره معجون باشه؟بگذریم بحث رو عوض نکن.اگه تا یک دقیقه دیگه اینجا باشی بقیه رو خبر می کنم
-ژااااان؟یعنی بده؟؟؟؟؟
-پــ نــ پ یعنی عالیه!
مگه نمی گم برو؟
-ولی...
-ولی نداریم
با فریادگفت:بیــــــــآیــد
-غلط کردم!!
وفرار کرد...


زنده باد لردولدمورت

σŋℓყЯムvεŋ


پاسخ به: جنگل ممنوعه
پیام زده شده در: ۱۹:۳۷ سه شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۵

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
دیروز ۰:۰۱:۰۹
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 427
آفلاین
خیلی آن طرف تر هکتور به دنبال مواد اولیه:
-معجون میپزم همچین و همچون! معجون سانتور جذب کن!

هکتور داشت با شوق و علاقه به معجونی که 1 ساعت بود که داشت هم میزد نگاه میکرد. معجونش سبز و غلیظ بود و بوی گندی میداد. بیشتر شبیه لجن بود.

-بوش که محشره هر چی سانتور هست رو جذب میکنه و وادارشون میکنه دمشون رو به من بدن.

هکتور پاتیلش را برداشت و به سمت جنگل ممنوعه رهسپار شد و در راه شعر "معجون قشنگ من به رنگ سبزه" را میخواند.

- عالیه پاتیلم رو همین جا میذارم و خودمم میرم پشت درخت!

30 دقیقه بعد:

1 ساعت بعد:

5 ساعت بعد:

- خوابی؟
-ها؟کی من؟ نه بابا دارم سانتو... تو یه سانتوری بالاخره معجونم کار کرد!
-بله من یه سانتورم و تو یه سانتور نیستی! توی محدوده ما چیکار میکنی؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: جنگل ممنوعه
پیام زده شده در: ۱۷:۵۶ سه شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۵

کریستین الکساندرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۰ جمعه ۲ مهر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۰:۰۶ پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶
از هاگوارتز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 44
آفلاین
_اممممم هرمیون بزار بعدا بهت توضیح میدم الان خیلی عجله دارم
_ چی کجا میرییی با توام؟!
؛
؛
؛
؛
_ سلام هاگرید !
_ اوه سلام هری مشکلی پیش اومده نفس میزنی؟!
_ نه همچی مرتبه امممم هاگرید میدونی کجا میتونم یه تسترال پیدا کنم؟!
_چی تسترال میخوای چیکار؟!
_اممم راستش... هاگری بعدا بهت میگم الان خیلی عجله دارم میشه کمکم کنی
_خوب... اونارو بردم اون ور دریاچه میدونی استرال ها از صدای اب خوششون میاد درزم اینم میدونسی که...
_ هاگرییییییییییید
_ هان اوه خوب اونارو بردم اونجا فقط یادت نره رفتی براشون غذا هم ببری احتمالا گرسنه باشن؛
_ باشه فهمیدم من رفتم


ویرایش شده توسط کریستین الکساندر در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۲۶ ۱۸:۳۵:۴۶

°♤Piss♡çoçuk♤°


پاسخ به: جنگل ممنوعه
پیام زده شده در: ۲۳:۲۰ یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۵

گریفیندور، محفل ققنوس

آرتور ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۲ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۰:۱۲
از خانه ویزلی ها
گروه:
ایفای نقش
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 469
آفلاین
هری گربه رو به هرمیون برگردوند و ازش تشکر کرد ولی هرمیون هنوز به هری شک داشت.
هری به سرعت به سمت دستشویی دخترا رفت.

- خیل خب. حالا باید مهره باسیلیسک رو پیدا کنم. تو دستشویی دخترا یه باسیلیسک رو کشتم. پس دیگه مشکلی ندارم.

هری به زبان مارها جمله ای گفت: ها سه که سیلی که سا سو شه!

راه مخفی باز شد و هری به سرعت به سمت استخوان های باسیلیسک دویید.
یکی از مهره های باسیلیسک رو گرفت و سعی کرد اون رو جدا کنه. اما خیلی سفت بود. هری تمام سعیش رو کرد تا اینکه بالاخره مهره باسیلیسک کنده شد.

- اینم از مهره باسیلیسک. خب فکر کنم دیگه می تونم معجونم رو آماده کنم.
- تو اینجا چیکار می کنی هری؟

هرمیون که به هری شک کرده بود اون رو دنبال کرد و توی دستشویی دخترا مچشو گرفت.

- امم. هیچی. راستش...
- تو گربه منو نمی خواستی به کسی نشون بدی. درسته.
- امم. خب...
- تو به من کلک زدی. می خواستی موی سیبیل گربه ی منو بکنی و حالا اینجا به دنبال مهره ی باسیلیسک می گردی. درست میگم.

هری که دستش رو شده بود نمی دونست چی بگه و فقط به هرمیون نگاه می کرد.


اتحاد گریفیندور


معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده


پاسخ به: جنگل ممنوعه
پیام زده شده در: ۲۱:۵۸ یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۵

الیزابت امکاپا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۶ یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۶:۴۲ شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶
از اربابم بترس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 93
آفلاین
هری که تونسته بود بالاخره یکی از مواد رو پیدا کنه؛به سراغ هرمیون رفت.هرمیون جلوی شومینه نشسته بود ومشغول نوشتن یه مقاله ی طولانی از یکی از گیاهان عجیب غریب بود:|
گربه ی کپلشم بغل دستش چرت میزد.
-امم هرمیون سلام.میخواستم بگم که؛می تونم یه مدت یعنی فقط پنج دقیقه گربتو به من بدی؟زود میارمشا
هرمیون همچین یه جوری نگاهش کرد وگفت:واسه ی چی؟
-راستشـ.. به یکی گفتم یه گربه ی نارنجی خوشگل دارم ولی من ندارم😃
هرمیونچ هنوزم مشکوک بود:باشه ولی...زود میاریشا!
سریع گربه رو داد بغل هری هری ام همچین یه کمی با اکراه بردشو یه گوشه ای از سیبیلشو کند.اونم نامردی نکرد:میوووووووووووو
بعدشم برگشت پیش هرمیون


زنده باد لردولدمورت

σŋℓყЯムvεŋ


پاسخ به: جنگل ممنوعه
پیام زده شده در: ۱۷:۵۸ جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۹۵

آماندا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۰ یکشنبه ۵ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۲۹ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
از همه جا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 226
آفلاین
- خب تصمیمت چیه؟

- تصمیمم اینه کهموی دمم رو بهت میدم.

- واقعا؟ خدایا شکرت!

- ولی بعد از یه خواب کوتاه!

- بابا بیخیال دیگه!

- باشه بیا بگیر.

فایرنز یکی از موهای دم خود را کند و به هری داد.

هری تا موی دم فایرنز به دستش رسید با تمام سرعت به طرف هاگوارتز دوید. از پشت سرش صدای فایرنز را شنید که میگفت:

- صبر کن...نگفتی اون اتفاق بد چیه!

- بعدا بهت میگم!

و به راهش ادامه داد....


ویرایش شده توسط آماندا در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۲۲ ۱۹:۵۵:۲۱
ویرایش شده توسط آماندا در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۲۲ ۱۹:۵۵:۵۷


پاسخ به: جنگل ممنوعه
پیام زده شده در: ۲۱:۰۴ دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵

هرماینی گرنجرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷ یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۴:۱۲:۳۵ یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷
از خونمون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 37
آفلاین
- اممم چیزه میدونی، خب گفتم برات. یه پیشگویی بزرگ شده که میگه تو باید از موی دمت به من بدی تا از یه اتفاق شوم جلوگیری کنی. اونم قبل از ساعت دو چهل و سه دقیقه.
- مگه نگفتی رأس ساعت دو چهل و سه دقیقه؟
- خب میدونی، من اشتباه گفتم. منظورم قبل از دو چهل و سه دقیقه بود.
- آهان. خب از اون بگذریم. حالا این اتفاق شوم چیه؟
- خب یه اتفاق خیلی بده. بدتر از اون که فکرشو بکنی. پس بیا دربارش حرف نزنیم.
-
- خب حالا بیا برای اینکه این اتفاق شوم نیفته زودتر دست به کار بشیم.
- مگه نگفتی تا ساعت دو چهل و سه دقیقه وقت داریم؟
- غلط کردم. فایرنز تو رو خدا!
- یعنی چی؟ یعنی پیشگویی در کار نیست؟
- هیچی! چرا اون که هست. خواهش می کنم از موی دمت بده بهم!
- وایسا باید فکر کنم.
- باشه فقط سریع لطفاً فایرنز.

هری در این فاصله چون نمی تونست کاری بکنه داشت سرش رو میکوبید تو یه درخت.

بعد از مدتی طولانی
.
.
.
.
- خب فکر هامو کردم.

هری از کوبیدن سرش تو درخت دست کشید و گفت:

- خب چی شد؟
- تصمیمم رو گرفتم.
-


ویرایش شده توسط هرماینی گرنجر در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۱ ۲۱:۱۳:۵۸

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!


پاسخ به: جنگل ممنوعه
پیام زده شده در: ۱۲:۱۱ دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۹:۲۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
پیام: 4753
آفلاین
- فایرنز بهتره تو خلوت در مورد این پیشگویی بزرگی که انجام شده صحبت کنیم.

بقیه‌ی سانتورا که علاقه‌ای به هم‌صحبتی بیشتر با هری نداشتن، پیتیکو پیتیکو کنان صحنه رو ترک می‌کنن و هریو با فایرنز تنها می‌ذارن. هری بعد از اطمینان از دور شدن خطر، به سمت تنها سانتور باقی‌مونده برمی‌گرده.
- موی دمت فایرنز.

فایرنز دمشو بالا میاره و موهاشو تو دست باد رها می‌کنه و بعد از صحنه‌ای که خیال داشت همچون رها کردن گیسوان ساحرگان در دست باد باشه، ولی نبود، دمشو سرجاش برمی‌گردونه.
- آه هری منظورت ریش بود نه؟ شاید این پیشگویی در مورد همین موضوع بوده. بالاخره فرا رسید روزی که باید ریشمو بزنم.
- نه فایرنز. من با جفت گوشای خودم شنیدم. موی دم سانتـ... فایرنز یعنی. فقط با موی دم تو این پیشگویی به حقیقت می‌پیونده.

فایرنز با حسرت دستی به ریش‌های بلندش می‌کشه.

- زودباش فایرنز. پیشگویی شده که اگه دقیقا راس ساعت...

هری زیرچشمی نگاهی به ساعتش می‌ندازه و ادامه می‌ده:
- دو و چهل و سه دقیقه موی دمتو به من ندی اتفاق شومی میفته که مجبورم نکن بگم اون اتفاق شوم چیه.

فایرنز در سکوت سرشو به سمت آسمون بلند می‌کنه و برای دقایقی تو افق محو می‌شه.
- هری پاتر، الان ساعت یازده و سی دقیقه‌س. پس طبق محاسبات من ما هنوز باید سه ساعت و سیزده دقیقه‌ی دیگه صبر کنیم. تو این مدت می‌تونی در مورد پیشگویی بیشتر بهم توضیح بدی.
- چی؟ یازده و نیم؟

هری با تعجب دستشو بالا میاره و به ساعتش خیره می‌شه. هنوز ساعت دو و چهل دقیقه رو نشون می‌داد. به نظر میومد که تو یکی از همین روزا ساعتش خواب رفته بوده و هری متوجه نشده بوده. فایرنز جلو میاد، دستشو رو شونه‌ش می‌ذاره و اونو همراه خودش به حرکت در میاره.
- تو این مدت می‌تونی برای من بیشتر از این پیشگویی بزرگ بگی.




پاسخ به: جنگل ممنوعه
پیام زده شده در: ۱۹:۳۴ دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۵

دای لوولین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۳ چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۰:۲۹:۲۰ جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 292
آفلاین
خلاصه:
مسابقه معجون سازی ای در هاگوارتز در حال برگزاریه. مرحله آخر اون به این صورته که معجون سازا باید مواد اولیه ای که روی کاغذ ها نوشته شده رو از جنگل ممنوع پیدا کنن و به معجون شون اضافه کنن.

داوران: آلبوس دامبلدور و لرد ولدمورت.
شرکت کننده ها: هکتور دگورث گرنجر، آرسینوس جیگر، ادی کارمایکل، هری پاتر، ویولت بودلر.
مواد اولیه: نوک بال راست پیکسی، اب دهن تسترال، موی دم سانتور،سبیل گربه، مهره باسیلک.

هکتور توسط تعداد زیادی زنبور گزیده شده. ادی کارمایکل، سعی می کنه ادای سانتور رو دربیاره تا یک سانتور واقعی پیدا کنه. هری پاتر وسط صدها سانتور استاده و اونها شنیدن که دنبال موی دمشون ـه.
هیچکدوم از شرکت کننده ها تا حالا مواد اولیه رو پیدا نکردن.



اون ور جنگل، میان صدها سانتور
- آی زخمم!

هری پاتر سعی کرد با استفاده از دیالوگ معروف خود، ترحم سانتورها را برانگیزد. سانتورها فقط پوکرفیس به یکدیگر نگاه کردند. و بعد از آن به هری پاتر.
- گفتی موی دم ما؟
- من؟ نه! من گفتم زخمم! آخ زخمم!
- هری پاتر؟

صدایی از پشت سانتورها شنیده شد. صدایی آشنا، و به دنبال مردی با ریش های بلند جلو آمد.

- پروفسور شمایین؟ من همیشه می دونستم نیروی عشق شمارو وادار می کنه برای کمک به من بیاین!
- اوه نه هری پاتر! من فایرنزم. بعد از اومدن به هاگوارتز الگوی من دامبلدور شد! فقط یه سوال، کی بالاخره ریشمون رو کوتاه می کنیم؟ پاهام دیده نمی شن!

هری ابتدا کمی پوکرفیس شد. سپس سعی کرد سریع تر به دنبال مواد اولیه باشد!
- فایرنز یادته پیشگویی کرده بودن ما دوباره همدیگه رو می بینیم؟ الان هم پیشگویی کردن باید یکم از موی دمت رو به من بدی!
- چی؟


این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.