هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۲۳:۲۲ یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

جرالد ویکرزold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۴ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۸:۴۹ سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶
از اصفهان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 26
آفلاین
غارت مغازه های کوچه ی دیاگون در روز روشن

به نقل از منبع خبری که نخواست نامش فاش شود ، دیروز بعد از ظهر خفاشی به کوچه ی دراگون قدم گذاشت که تعجب همه را برنگیخت زیرا خفاش در شب بیرون می آید ، در نتیجه اهالی کوچه گرد هم جمع شدند و خفاش شکار کردند و وقت بازجویی که رسید خفاش به طور ناگهانی منفجر شد به طوری که تکه ی بزرگی نداشت مغازه داران که بسیار متعجب بودند چون کاری از دستشان بر نمیاد به مغازه هایشان برگشتند و دیدند تا فیها خالدون اجناسشان به غارت رفته ، یکی از ساکنین کوچه که حواسش به خفاش، که یک نکته ی انحرافی بود ، نبود طی مصاحبه ای گفت :
_ ببخشید ، آقا شما داشتید به مغازه ها نگاه میکردید ؟
_ بله .
_ و چیزی دیدید ؟
_ خیر .

و اینگونه بود که وزارتخانه نا امید شد و مجرم را به حال خود رها کرد اما ساکنین طلب اموال کردند ، وزارت خانه که هزینه ی کافی پرداخت اموال ساکنین را نداشت خودش را تعطیل کرد اما مردم خسته ی کوچه هیچ اعتراض و تظاهراتی انجام ندادند و این شد که است .


so close no matter how far

could be much more from the heart

for ever trust in who we are

and nothing else matter


پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۲۰:۱۰ یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵

بانز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
صبح روز قبل شایعاتی در خصوص گرگینه ی تازه پیوسته به جامعه ی جادوگری، در روزنامه سراسردروغ و افترای پیام امروز منتشر شد. گزارشی مبنی بر این که تیم گزارشگر برای تهیه ی گزارشی به قفس محل زندگی پالی چپمن، واقع در خوش آب و هواترین بخش حیاط خانه ی ریدل ها مراجعه کرده اند.

دستنوشته های گزارشگر پیام امروز را با هم میخوانیم:

اولش همه چی خوب پیش میرفت. پالی با خوشرویی از ما استقبال کرد. ردای مرگخواری پوشیده بود و کراوات زیبایی هم زده بود که البته پنج دقیقه بعد، آرسینوس جیگر، جیغ و داد کنون اومد کراوات رو ازش گرفت. نمیدونیم چرا نفهمید این کراوات نیست و پاپیونه. حالا ما یه چیزی گفته بودیم!
پالی به سوالات خبرنگار ما جواب داد. بهش توضیح داد که از بچگی از خون میترسیده. وقتی مادرش گوشت میپخته تا شب برنمیگشته خونه. چون نمیتونسته بوی گوشت رو تحمل کنه.
خبرنگار ما چند عکس اینجوری و اینجوری و اینجوری و اینجوری از پالی میگیره.

و وقتی که فکر میکنیم همه چی به خوبی و خوشی تموم شده، به محض خاموش شدن دوربینا، پالی چهره ی واقعی خودشو نشون میده. این شکلی!
و در اوج وحشیگری به تیم گزارشگر حمله میکنه. دو فیلمبردار و سه خبرنگار و چهار میکروفون رو یکجا میبلعه.
گیاهخوار بودن این گرگ دروغی بیش نیست. فریب این مرگخوار پیشی نما رو نخورین. از مسئولا خواهش میکنم هرچه سریعتر تله ای براش بذارن و بفرستنش به آزکابان. یا حداقل باغ وحش.همین من رو که میبینین الان دست ندارم! هر دو دستمو خورد. بعدشم لب و لوچه شو لیسید. الان دارم با مژه هام اینا رو مینویسم.



گزارش خبرنگار با جمله هایی پر از آه و فغان به پایان میرسه. و امروز که این جانب برای خرید کراوات(تا چشم آرسینوس درآید) به سوپرمارکتی مراجعه کرده بودم، با همین خبرنگار دروغگوی شایعه پراکن مواجه شدم که هر دو دستش بهش چسبیده بود. برای اثبات هم عکسشو گرفتم. ایناهاشش! سرش نیفتاده ولی خیالتون راحت باشه. بقیه شم به دستاش چسبیده بود و در اوج پررویی داشت گوجه فرنگی سوا میکرد.


حالا میخوام بپرسم چطور یک خبرنگار میتونه به خودش اجازه بده اینجوری با آبروی یک گرگینه شرافتمند بازی کنه؟

دروغگویی به همین سادگیه؟
به نظر من هر دو دست این خبرنگار باید از ته قطع بشه تا ایشون دروغی نگفته باشن و اون دنیا به همراه گوجه فرنگی هایی که امروز سوا میکردن در آتش جهنم املت نشن.


شایعه ی پراکن شده رو جمع کرده، و تا افشاگری های بعدی شما را به ارباب میسپارم! خواه ببخشد و خواه بکشد.

راستی...تا فراموش نکردم اینم اضافه کنم که سوپرمارکتا کراوات نمیفروشن.بیخودی نرین.


ویرایش شده توسط بانز در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۰ ۲۰:۱۵:۱۰
ویرایش شده توسط بانز در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۰ ۲۰:۱۶:۱۱

چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۲:۲۳ یکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۵

لوک چالدرتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۸ جمعه ۱۸ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۷:۵۶ چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۶
از منم خفن تر مگه وجود داره؟!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 103
آفلاین
ای جامعه ی جادوگر! ای اقوام کیمیاگر! ای ملت ساحر! ای مردم جادویی! ای اقشار مجیشن!
ای ملت؛


هیچ خبر دارید چند وقت است که دامبلدور بین آنلاین های سایت رویت نمی شود؟ می دانید چند هفته از آخرین لاگین او می گذرد؟آگاه هستید که چه کسی در حال زیرمیزی تایید کردن محفلیون است؟ دامبلدور؟
خیر!

این پسر برگزیده است که باری دیگر کار های دامبلدور را بر دوش می کشد. آما مسئله این جاست: پس دامبلدور کجاست؟
به راستی، دامبلدور کجاست؟
آیا ممکن است دامبلدور روشنایی ها فرار کرده باشد و فرزندان روشنا را به حال خویش رها کرده باشد؟
"دامبلدور را چه به این کار ها! دامبلدور تا وقتی یک نفر به او وفادار باشد در سایت می ماند! "

ای مردمی که ایمان آورده اید! از تو می پرسند. بلی! از تو. خود خودت. آیا مطمئنی؟

توجه شما را جلب می کنم:

گلرت گریندلوالد گفته:
نقل قول:
و متوجه نشد که مدت هاست که در نورمنگارد نیست و متوجه حضور آدم های زیادی در اطرافش نبود.


آیا ممکن است که آ.پ.و.ب دوست سال های نوجوانی اش را آزاد کرده باشد و با او فرار کرده باشد؟ ممکن است که دامبلدور نام برده محفل و فوکس و کله زخمی را رها کرده باشد و سراغ "منافع مهم تر" رفته باشد؟
پس آن شعار ها چه بود؟ آیا این ها واقعی ـست؟ دامبلدور چطور توانست با آن گلرت فرار کند؟

مگر وزارت کشک است؟ مگر این جامعه وزیر ندارد؟ از یارانه انصراف داده ایم که جادوگری چون گریندلوالد در کوچه پس کوچه ها ول بگردد و یکی در میان مردم را آوداکداورا یا منحرف کند؟

دمنتور و تسترال و غول و هزار جک و جانور دور و بر زندان ها جولان می دهند. پنج شش آتش فشان فعال هم آن دور و بر ساخته ایم که اگر حالا تایلانگ داستان پری یافت و فرار کرد، در گدازه ها جزغاله شود یا اگر ابرفورث بود، بزغاله!

چطور دامبلدور توانسته گریندلوالد را فراری دهد؟ آیا پاسخ غیر از این است که وزارت گارد ها را کم کرده است؟ مگر ما تحریم را پشت سر نگذاشته بودیم؟ پس چه شد گالیون گالیون مالیات های ما چه شد خمس و فطریه و انفاق های ما؟ همه می رود در جیب ساندیس و فلیکس فلیسس خوران عله زاده یا خرج جاواک می شود. شاید هم واقعا دولت بودجه ندارد! شاید پشت این دولت سرزنده ی شیری، وزارتی است که تا چانه در قرض و بدهی و وام فرو رفته بال بال می زند؟ آیا ما یونان دوم شده ایم؟ چه چیزهایی که پشت پرده ی وزارت اتفاق نمی افتد!

مگر ما برای تور بازدید از موزه ِوزارتخانه شرکت نکرده بودیم؟ چرا ما را با پورتکی های چینی و شیر ناپاستوریزه و ناهموژنیزه به دیاگون و هاگزمید می فرستند؟ غیر از این است که وزیر نمی خواهد توجه عوام به وضع خراب وزارت خانه جلب شود؟ غیر از این است که او می خواهد وضع فجیع اقتصادی دولت شیری اش را پنهان کند؟

چرا تور؟ ما که تور نخواسته بودیم. ما به زندگی گذرا راضی بودیم. آیا همه این ها برای این نیست که توجه مردم را جلب عوامل زودگذر دنیوی کند و مردم را از فکر به آخرت دولت شیری و مبلغ های توان دار اختلاس هایش بازدارد؟ مگر قول تیتاپ به ما نداده بود؟ پس کجاست؟ نگاه به این سو وآن سو، سودی ندارد که هیچ اثری از آن نیست. آیا این وزیر ملت را تسترال فرض کرده که قول تیتاپ دهد ولی جلوی این همه جادوگر و جن و ریگولوس تحصیل کرده، زیر حرفش بزند؟ شاید خانواده ای روی این تیتاپ حساب باز کرده بود. همین ویزلی ها را نمی بینید؟ آن ها تیتاپ هایش را جمع می کردند. روزی یکی می خوردند خانوادگی و تا هفت هشت سال خوراکشان تامین بود.
مگر در روستا همه چیز اشتراکی نیست؟ مگر در روستا به بچه هایشان یاد نمی دهند که اینقدر خسیس نباشند؟ پس چرا این دولت شیری کمترین بودجه ای برای جلوگیری از فرار مغزها و قول و قرار هایش خرج نمی کند؟ نکند وزیر باروفیو اصلا روستایی نیس؟


ملت دانا و خردمند!
تا کی سر خود را همچون تسترال به پایین افکنیم؟ تحمل ظلم و ستم تا کی؟ خود را به نفهمی زدن تا کی؟ دیدن دریاچه هایی که از پلیدی این وزیر خشک می شوند و چیزی نگفتن تا کی؟

هم سایتی های من!
بشتابید به سوی صفحه ی باروفیو، این "مثلا" روستایی. وی را ناسزا باران کنید. آنقدر به او فحش گاومیش و روستا دهید که پیجش را ببندد. بعد بروید به او سنگ پرتاب کنید در خیابان. گاومیش هایش را زنده زنده بخورید. پوستشان را بکنید. خود باروفیو را هم وارد دیگ آهن مذاب کنید بلکه شاید، شاید این افکار پلید از ذهن وی خارج شود. جمجمه اش را بشکافید تا ارواح پلیدی که در ذهن او جای خوش کرده اند، آزاد شوند.
شقه اش کنید. خشتک هایش را بدون بی ناموسی بدرید و بیخ گرینبانش را نگاه دارید تا قرمز شود. شاید زیر فشار به فساد اقتصادی و از تاریخ گذشتگی تیتاپ هایش اعتراف کند!


ویرایش شده توسط لوک چالدرتون در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۲۴ ۲:۳۲:۰۵
ویرایش شده توسط لوک چالدرتون در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۲۴ ۲:۴۰:۲۲
ویرایش شده توسط لوک چالدرتون در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۲۴ ۱۴:۵۵:۰۰

روایت است لوک آنقدر خفن است که نیاز به امضا ندارد.


پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳ جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
فرقه جدید در راه است!


از یک منبع مطمعن به دست ما رسیده که فرقه ای جدید بجزء مرگخوار و محفلی درحال به پا خواستن است! این فرقه"همه طرف" نام داره و مخالف محفلی ها،مرگخوارها،وزارتخانه و ... است و همین باعث شده که بسیاری از مردم به این فکر بیفتند کهاین فرقه ترکیبی از مرگخوارها،محفلی ها و وزارتی هاست.

لرد ولدرمورت در مصاحبه ای ذکر کرده: ما اصلا نگران نیستیم.اگر سعی کنن به حمله بکنن با کروشیو های ملت مرگخوار طرفند.

همچنین پروفسور دامبلدور خلاف جهات لرد سیاه گفته است: اگر هم سراغ ما بیان با آرامش اون هارو به صلح دعوت میکنیم!.
وزیر سحر و جادو و هیچ کدام از سران عالی وزارتخانه حاظر به مصاحبه نشدند.
در نظرسنجی مردمی ما بسیاری از جادوگران و ساحره ها وزارتخانه را دربرابر این فرقه"ناتوان"خواندند.




پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۷:۲۹ پنجشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۴

باروفیو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۴۲ جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۷:۱۵ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶
از محصولات لبنی میش استفاده کنید!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 191
آفلاین
اخراج هاگرید از هاگوارتز به دلیل رسوایی اخلاقی!


شکاربان پیر و تنومند هاگوارتز اخیرا به دلایل نامعلومی مدرسه را ترک کرده بود. دلایلی که او و دوستانش قصد داشتند روی آن سرپوش بگذارند اما خبرنگاران ویژه ما با نفوذ به منابع اطلاعاتی این مسائل را افشا کردند.
غیبت روبیوس هاگرید که عموما دلیلش را مرخصی یا بازنشستگی تلقی میکردند، بابت رسوایی اخلاقی او است که منجر به اخراج او شده. اخراجی که با تلاش های مدیریت قرار بود سری بماند.

طبق گزارش خبرنگاران مخفی ما، روبیوس هاگرید با چتر کوچک صورتی رنگش گونه های نادری از پرنده های جنگل ممنوعه را از بین برده است. چند تن از دانش آموزان هاگوارتز نیز اظهار کرده اند که او را چتر به دست در کنار گونه های آسیب دیده رویت کرده اند.

چه سری در پس چتر صورتی چهار سانتی هاگرید نهفته است؟ او به کدامین گونه ها آسیب رسانده؟ آیا هاگرید فقط به پرندگان علاقه نشان میدهد؟ جزییات بیشتر و تصاویر تکمیلی به زودی از مجله شایعه سازی منتشر خواهند شد.


I'm sick of psychotic society somebody save me




پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۱۳:۱۷ شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۴

گریفیندور، محفل ققنوس

روبيوس هاگريد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۵ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۷:۲۱
از شهری که کودک نداشت.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
محفل ققنوس
پیام: 451
آفلاین
آیا می دانید که مدیریت جادوگران ، با اینکه درصد کمی از جامعه جادوگری را تشکیل می دهند، بیشترین سرمایه و امکانات را در اختیار دارند؟
آیا می دانید که آنها چیز هایی در جیب خود دارند که دیدن آنها که چه عرض نمایم بلکه شنیدن درباره آن ها نیز شما را متواری می نماید؟
اینجا هستیم تا یکی از قسمت های منوی یکی از مدیران که برخی می گویند همان گرداننده اصلی سایت هست را برای شما رو کنیم برید حالش را ببرید.
تصویر کوچک شده


شایعه شده است که در مسابقه فرار از آزکابان، آرسینوس جیگر که از گرمای هوای زیر ماسکش رنج می برده، پس از گرفتن چوب دستی مدیر مذکور، فراموش کرده این آپشن را نیز از او بگیرد


تصویر کوچک شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»



پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۲۲:۲۶ جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۹۴

اسلیترین، مرگخواران

مورفین    گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۷ شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۰:۵۲:۴۴ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از ت متنفرم غریبه نزدیک!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 810
آفلاین
بنده به عنوان دایی ارباب قدرقدرت و مسئول روابط عمومی خانه ریدل شایعه ی اخیر که توسط جروشا مون مطرح شده را تکذیب نموده و اعلام می کنم تصویر منتشر شده از ارباب مربوط به جامپینگ و این سوسول بازی ها نمی باشد چون من خودم این عکس را گرفته ام و مال آن روزی است که با هم رفتیم هاگوارتز تا ارباب درخواست تدریس دفاع در برابر جادوی سیاه بدهد و همانطور که می دانید دامبل بخیل که تازه مدیر شده بود عقده ای بازی درآورد و نگذاشت که ارباب استاد هاگوارتز بشود.خلاصه وقتی داشتیم برمی گشتیم چشم ارباب به مالی ویزلی افتاد که جهازش را جمع کرده بود و داشت می رفت زن آرتور ویزلی بشود. ارباب از همان دوران تحصیل خیلی مالی را دوست داشت و می خواست با او ازدواج کند ولی مالی دوست نداشت شوهرش کچل باشد و مخالفت می کرد.

خلاصه ارباب خواست آخرین شانسش را هم امتحان کند و حالا که استاد هاگوارتز نشده حداقل شوهر مالی بشود و دست خالی هاگوارتز را ترک نکند. این شد که رفت جلو و گفت: سلام مالی. چرا می خواهی با آرتور فقیر ازدواج کنی؟ من تو را دوست دارم. بیا زن من شو!
مالی: نه، تو کچلی!
ارباب: ولی من تو را دوست دارم مالی.
مالی: پس ثابت کن.
ارباب: باشد!

و ارباب برای اینکه ثابت کند مالی را دوست دارد رفت بالای برج ستاره شناسی و به خاطر عشقش از بالای برج خودش را پرت کرد پایین و این عکس مال آن لحظه است که من گرفتم تا سندی باشد بر عشق جاویدان ارباب.

طی همین حادثه بود که دماغ ارباب با آسفالت یکی شد و بهانه ای شد دست مالی که بگوید من شوهر کچل بی دماغ نمی خواهم و بعدش هم رفت زن آرتور شد.

ارباب که تحمل دو شکست پیاپی شغلی و احساسی را نداشت، اول یک نفرین به دامبل ول داد که ایشالا هیچ وقت استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه ثابتی پیدا نکنی و نفرین دوم را هم به ویزلی ها فرستاد که الهی همیشه فقیر باشید. بعدش هم ارباب تصمیم گرفت از جامعه انتقام بگیرد؛ فوقع ما وقع!

تمام این ها را گفتم تا از آبروی ارباب دفاع کرده باشم و همه بدانند که این تصویر نه تنها نشان دهنده ی ترس ارباب نیست بلکه نشان شجاعتی جاویدان است و حتی ارباب را به برنامه ماه عسل جادویی دعوت کردند ولی نرفت چون مناعت طبع دارد و ارباب است و قدرت است!

زنده باد ارباب!
زنده باد تابستان!
زنده باد چیز!


ویرایش شده توسط مورفین گانت در تاریخ ۱۳۹۴/۳/۲۹ ۲۲:۳۱:۱۱


هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷ جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۹۴

جروشا مون old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۰ شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۹:۳۶ پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۴
از شبنم عشق، خاک آدم گل شد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 82
آفلاین
لردولدمورت و تفریحات مشنگی!


به گزارش «مجله ی شایعه سازی!» آرسینوس جیگر مکسور الگاف، در پی فرا رسیدن روز تولدش درحالی که با ماسک پلوخوری در محضر لرد ولدمورت ظاهر شده بود...

تصویر کوچک شده
آرسینوس جیگر با ماسک تولد


... از وی دعوت کرد تا برای جشن تولدش به سکوی «بانجی جامپینگ» ِ بام لندن بروند.
به گزارش شاهدان عینی، ایشان ابتدا مردد بودند اما جهت مراعات حال مرگخوار وفادارشان و همچین اثبات به جهانیان که از ارتفاع ترسی ندارند؛ قبول می کنند.

در بالای سکو نیز ایشان پس از اینکه جیگر و سایر مرگخوارانشان از سکو پریدند، درحالی که می لرزیدند طناب به کمر بستند و آماده ی پریدن شدند. ظاهرا در این هنگام جناب لرد چشمانشان را بسته و جهت حفظ آرامش مقداری «کروشیو هوایی» زده و سپس پریدند که تصویرش را مشاهده می کنید.

تصویر کوچک شده
لرد ولدمورت در حین سقوط از سکو


به نظر می رسد تلفات برجای مانده پس از مراجعت لرد و یاران، اجساد کسانی بوده که جرات خندیدند داشته اند.

پایان گزارش



ویرایش شده توسط جروشا مون در تاریخ ۱۳۹۴/۳/۲۹ ۲۰:۳۳:۲۲

"عمه ریتا پاره ی تن من است! دوستش بدارید! ... فقط باهاش مصاحبه نرین، خطرناکه! "

***

تصویر کوچک شده
رستاخیز ققنوس!

***

تصویر کوچک شده
کاراگاه ارشد
ریاست دایره‌ی کاراگاهان


پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۲۱:۴۵ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۳

گریفیندور، محفل ققنوس

روبيوس هاگريد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۵ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۷:۲۱
از شهری که کودک نداشت.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
محفل ققنوس
پیام: 451
آفلاین
گول این شایعه های بزرگ رو نخورید...

در اولین ثانیه های ورود پسر برگزیده،مرگخواران که با کروشیو به جان وی افتاده بودند کاری از پیش نبردند،دست به اقدامات بی ناموسی علیه مادر هری پاتر زدند.
به عنوان نماینده تام الاختیار خودم باید بگم تمامی این ها کذبی بیش نیست...
و تمامی سخنان بی ناموسی لیلی تحت تاثیر معجون های داغان(داغون) هکتور بوده.
هری پاتر
ما پشتتیم.


تصویر کوچک شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»



پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۱۹:۱۵ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۳

گریفیندور

یوآن آبرکرومبی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۸ جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۹:۴۵ جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 376
آفلاین
Believe It Or Not!


تصویر کوچک شده


شاید به هیچ وجه من الوجوه باور نکنید. شاید همین الآن، "الکیــــــــه" گویان، مجله را با پرتاب سه امتیازی، به سمت نزدیکترین سطل آشغال موجود، هدایت نمایید. شاید هم ابعادِ چشمانِ بیوفیتول ‌ـتان به اندازه‌ی چشمِ مصنوعیِ الستور مودی بن پنجعلی باباقوری، ری-سایز گردد.

مهم نیست چه واکنشی از خود نشان میدهید! مهم این است که بدانید...

بالاخره "آنتونین دالاهوف" پیدا شد!

بــــلـــه! آنتونین دالاهوف! همان مرگخوار سابق الفعالیتی که پس از جنگ هاگوارتز و سقوط حکومت "مرگخواریه"، ظاهراً در ناکجاآبادی دور افتاده به سَر میبُرد، چند روز پیش و بر حسب اتفاق، توسط خبرنگارِ کاذب الهویه‌ی ما که قصد تهیه‌ی گزارشی را از "▒▓▒▓" داشت، در همین حوالی، یعنی در اعماق جنگل ممنوعه‌ی هاگوارتز یافت شد!

همانطور که در عکس چاپ شده‌ی رنگی و با کیفیتِ فوق ملاحظه می‌نمایید، دالاهوف در طی این هفده سال، دچار تغییرات بسیاری از لحاظ ظاهری شده و به طرز وحشتناکی به "تارزان" مُبَدل گردیده است!

به گفته‌ی خبرنگارِ ما، او با حضورِِ فعال در کمپِ اعتیادِ کشتارِ موسوم به "داش فایرنز و رفیقان پاکِ پاک"، آن روحیه‌ی منفی و سیاهِ خود را خداحافظ گفته و با گرویدن به جبهه‌ی خاکستری، دیگر قصدِ کشتن و به قتل رساندنِ شخصی را، چه ماگل و چه دشمن خونین، ندارد.

و وقتی آقای کاذب الهویه از وی، دلیل طولانی بودن این غیبت و علت سکونت او در جنگلِ ممنوعه را پرسید، دالاهوف اینگونه پاسخ داد:

نقل قول:
میدونید؟ لذت‌های جنگل گوناگون و متنوع هستن. لذت‌ِ کندویِ عسل خوری.. از هر درخت یا شاخه‌ای، موزِ خوشمزه‌ای رو می‌چینی و تو سبدت میزاری. لذت‌هایی تند، گذرا و موقتی. مثل لذتِ تندِ نیشگون گرفتنِ میمون‌ها از لُپِ من.. یا لذتِ کشدار مثل پرواز با طناب‌هایی با روکِشِ برگ و سبزه.. لذت‌های دلنشین مانند سانتور سواری.. به دور از هر فشار و جنگی.. با آرامش و آسودگی و برای خودم..


با این حال، به نظر میرسد مرگخوار سابق، در حال گذراندنِ دوره ای جدید و متفاوت از زندگیِ خود باشد.. دوره ای که شاید وی را تا آخر عمر، ساکنِ اعماقِ جنگلِ ممنوعه‌ی هاگوارتز نگه دارد.. شاید!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.