هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۷:۳۸ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

سوزان بونزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۳:۱۲:۵۳ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
از تو تالار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 265
آفلاین
لرد با نگاهی پر از خشم و تاسف به اتاقِ خالی از هر گونه مرگخوار نگاه کرد. ظاهرا خودش باید با این غولِ بی شاخ و دم کنار می‌آمد.

- ببین غول. یا میای پایین، یا...
- یا چی؟ یا چی؟ بگو دیگه؟ هیچکاری نمی‌تونی بکنی.
- ما خواهانِ مذاکره‌ایم.

غول همانطور که رومیزیِ گلگلی‌ای از جیبش درآورده بود و داشت آن را روی سرِ لرد می‌انداخت، پاسخ داد:
- فعلا یه جا بشین. زیاد هم تکون نخور. اینجا رو که آماده کردم، بعد به پیشنهادت فکر می‌کنم.

طیِ دقایقی که در سکوت گذشت، غول صندلی‌ها را روی شانه‌های لرد گذاشته بود، قهوه دم کرده بود، غذا سفارش داده بود و حالا در حالِ چیدنِ میز بود.

- ما خسته شدیم.

لرد خواست دستش را بالا ببرد تا سرش را بخاراند که غول، چنگال را در دستش فرو کرد.

- چطور جرئت کردی به ما صدمه بزنی؟

لرد دید در شأنِ یک ارباب نیست که یک موجودِ کریه المنظر اختیارِ امور را در دستانش بگیرد. سعی کرد نقشه‌ای بکشد که ناگهان همه چیز شروع به لرزیدن کرد و در پیِ آن، هیبتی واردِ اتاق شد.

- معجونِ غول‌کُش بدم ارباب؟


ویرایش شده توسط سوزان بونز در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۱ ۱۷:۵۹:۲۱

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۷:۲۳ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

دلفی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۹ چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۱۶ یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۸
از خلوت تنهاییم دور شو شیاد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 200
آفلاین
-ارباب... چیزه، میگم من خلوت تنهاییم رو گازه با اجازه فعلا...

لینی که حشره بسیار وفادار و شجاعی بود، بال بال زنان و با سینه ای سپر شده جلو رفت. البته کسی متوجه سینه سپر کردن لینی نشده بود، ولی این چیزی از ارزش های او کم نمیکرد! غول سریع و پشت سر هم ابزار جدیدی را ظاهر میکرد و به جز لینی که بر عکس همه در حال جلو رفتن بود همه در حال عقب نشینی کردن بودند... لینی نه از قمه میترسید، نه از چاقو و شمشیر و گرُز!
-ارباب من مرگخوار وفادارتونم! الان میام و نجاتتون میدم!
-همیشه میدونستیم تو وفادار ترین یارمونی! بیا و مارو خلاص کن تا پاداش چشمگیری بهت بدیم و چشم هکتورو کور کنیم!

لینی که فقط کمی تا رسیدن به غول فاصله داشت ناگهان با ظاهر شدن حشره کشی که حالا به جای قمه در دست غول قرار داشت، رنگش پرید! بر پیشانی اش عرق سرد نشست و بال های مصممش سست و ناتوان شدند...
-ارباب... میگم... من... آم... آخ بالم، آخ شاخکم، وای سرم آی قلبم...

لینی چرخ صد و هشتاد درجه ای زد و آه و شیون کنان دور شد!

-از اولم از اون شکل و ریخت آبیش معلوم بود به هیچ دردی نمیخوره! یکی دیگتون بیاد... داریم صبرمونو از دست میدیم کم کم.

آستوریا به ناخن هایش کش و قوسی داد و گفت:
-ارباب... الان برای انجام وظیفه خدمت میرسم!

غول سعی کرد آستوریا را با حشره کش ها فراری بدهد، قبلا که جواب داده بود، اما صلابت رفتار آستوریا نشان میداد که این بار این چیز ها جوابگو نیست پس یکی یکی شروع به امتحان کردن ابزار های دیگر کرد؛ ریش تراش، تیغ، اره، میخ، تیر، نیزه، قیچی، ناخن گیر... ناخن گیر!

آستوریا در نیمه راه متوقف شد! و در حالی که نگاهش بین صورت خشمگین لرد سیاه و ناخن گیر و لبخند کریه روی صورت غول در چرخش بود گفت:
-ارباب؟ میشنوید؟ نجینی داره گریه میکنه. من برم ببینم مشکلی پیش نیومده باشه.
-خیر نمیشنویم! بسیار خب! یکی دیگه بیــ... صبر کنید ببینیم! بقیتون کجا رفتید پس؟


تصویر کوچک شده

A group doesn't exist without the leader


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۶:۴۲ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۱:۱۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین
- بله! هرچی ما بگیم انجام می‌دن. ولی هرچی جنابعالی بگی برعکس، انجام نمی‌دن.

لرد اینو می‌گه و با امیدواری به مرگخوارانش که بهت‌زده و نگران به اربابِ غول به دوششون زل زده بودن نگاه می‌کنه.
- الانم دستور می‌دیم از رو کول ما بیای پایین تا به اینا دستور ندادیم خودشون پایین بیارنت.
- نمیام.
- زودباشین اینو از رو ما کیشش کنین بره یه ور دیگه بشینه.

مرگخوارا ابتدا با تردید به هم نگاه می‌کنن. اما وقتی چهره‌ی عصبانی لردو می‌بینن به سرعت رو به جلو حرکت می‌کنن.
- دور شو هکولی، الان خودم نجاتتون می‌دم ارباب.
- برو کنار حشره، من ناجی ارباب خواهم بود.
- ارباب یه ناخون بکشم کافیه تا این غول دیگه فکر بودن رو کول شمارو نکنه.

نزدیک شدن مرگخواران به لرد همانا و ظاهر شدن انواع و اقسام وسیله‌های شکنجه و کشتار در دستان غول نیز همانا. غول تهدیدکنان چاقوی دست راستش رو بالای گوش لرد، و قمه‌ی دست چپش رو به سمت فرق سر لرد می‌گیره.

- بیاین اربابتونو نجات بدین ببینم.

مرگخوارا با دیدن این صحنه‌های خشن که به وضوح جون اربابشون رو تهدید می‌کرد، در نیمه‌ی راه متوقف می‌شن.

- چتونه پس شماها؟ چرا نمیاین این غولو از ما دور کنین؟

مرگخوارا آب دهنشونو قورت می‌دن و به قمه و چاقویی که تهدیدکنان جای خودشون رو به ساطور و شمشیر می‌دادن می‌نگرن!




پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۶:۱۴ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۱:۱۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۶:۱۰ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

ریونکلاو

ریتا اسکیتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۸ جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۸:۲۷:۰۶ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
از سوسک سیاه به عنکبوت!
گروه:
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
مترجم
پیام: 205
آفلاین
-مصوبه های وزارت قطعا شامل حال ما نمیشن.

غول به لرد نگاهی کرد، اما لرد به غول نگاه نکرد. به خاطر همین غول دچار شکست عاطفی شد و شروع کرد به گریه کردن.
هر قطره ی اشکی که از گونه ی غول می چکید، به سان تشت آبی بود که بر سر لرد ریخته می شد.

غول یادش افتاد که به این حرف لرد اعتراضی نکرده. پس قبل از این که سیلی از اشک هاش در خانه ی ریدل جاری بشه، به گریه کردن خاتمه میده. بعد دستمالی از جیبش در میاره و در حالی که مشغول برق اندختن کله ی کچل لرده، میپرسه:
-اونوقت... دقیقا... چرا؟

لرد که می خواست لرد بودنش رو هرچه بیشتر به رخ غول بکشه و در گوش و دهن و چشم و دماغش فرو کنه، با لردانه ترین حالتی که میتونست گفت:
-برای اینکه ما لردیم.

غول که تازه داشت دو گالیونیش می افتاد چه شانسی نصیبش شده، پرسید:
-یعنی هرچی بگی اینا انجام میدن؟


تصویر کوچک شده

Only Raven


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۴:۲۸ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

سوزان بونزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۳:۱۲:۵۳ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
از تو تالار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 265
آفلاین
غول بالاخره تصمیمشو می‌گیره و با یک حرکت سریع روی شونه‌ی لرد می‌جَهه.

- این موجود داره چیکار می‌کنه؟ هرچه سریعتر از روی شونه‌ی ما برو پایین غول!

غول که وزیر و معاون وزیر و ارباب حالیش نبود و هر جوری دلش می‌خواست حرف می‌زد، روی شونه‌ی لرد می‌ایسته و همونطور که حرف می‌زنه، با چکشی که از غیب ظاهر کرده بود روی سر لرد می‌کوبه.
- انقدر حرف نزن بذار ببینم دارم چیکار می‌کنم. چقدر کله‌ی کچلت ناهمواره!

صورتِ لرد از عصبانیت رنگِ لبو شده بود و سعی می‌کرد به هر شکلِ ممکن غول رو از روی شونه‌ش پایین بندازه. هر چند موفق نمی‌شد.

- نه خیر! مثکه اینطوری جواب نمیده!

در همین حین غول با دستِ دیگه‌ش، چکشِ دیگه‌ای ظاهر می‌کنه و دو چکشه روی سرِ لرد می‌کوبه.
- کله‌ی منم کچله خب. ولی دلیل نمیشه انقدر پستی و بلندی داشته باشه که!

با شدت گرفتنِ ضرباتِ چکش، لرد تحملش رو از دست میده و سرش رو به دیوار می‌کوبه.
- یکی.. این.. غول رو.. از ما.. جدا.. کنه...

اما غول همچنان به کارش ادامه می‌داد.
- انقدر تکون نخور دیگه. الان مهمونا می‌رسن. هنوز کلی از کارام مونده.

که ناگهان با یکی از ضربه‌های وارده، غول با کله توی دیوار میره و کتلت میشه.
لرد دستی به پیشونی و سرش می‌کشه و با اقتدار مقابل مرگخوارا می‌ایسته.
- پیروزی از آنِ ماست.

در همین حین بازدمِ نفسِ داغی رو روی گردنش حس می‌کنه.

- طبقِ مصوبه‌ی شماره‌ی شونصدِ بندِ چهار...


ویرایش شده توسط سوزان بونز در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۱ ۱۵:۱۳:۲۷
ویرایش شده توسط سوزان بونز در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۱ ۱۵:۱۴:۲۵

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۲:۳۳ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۱:۱۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین
آستوریا یه نگاه به لرد می‌ندازه که با چهره‌ای درهم منتظر پاسخ بود و یه نگاه به غول که با پیروزی لبخند می‌زد. آستوریا ناخونی نبود که با این ناخون‌گیرا شکسته بشه، پس جلو میاد تا از شکستش پیروزی‌ای بکشه بیرون. اما قبل از اینکه جوابی بده حشره‌‌ای زیبارو از ناکجاآباد ظاهر می‌شه.

- شکنجه‌ی روحیش می‌داد ارباب.

در نظر آستوریا لینی اصلا هم حشره‌ی زیبارویی نبود، اما چون به کمکش شتافته بود، به طرز عجیبی در اون لحظه لینی در نظرش بسیار هم قشنگ به نظر می‌رسید...

- ولی شکست خورد ارباب. غوله بیشتر جون گرفت.

لینی اصلا هم قشنگ نبود. آستوریا حرفشو پس می‌گیره. اما اگه لینی با ناخوناش مورد حمله قرار می‌گرفت، قطعا زیبا می‌شد!

- به جای توجه به زیبا یا زشت بودن پیکسی ما، توضیح بده چرا یه غول باید روی سرت جا خوش کنـ... هی! اون الان برای ما زبون در آورد؟

غول، لرد و مرگخوار و آدمیزاد و غیر آدمیزاد سرش نمی‌شد. مهموناش بزودی می‌رسیدن و سرگرم شدن آستوریا با اطراف، مقدمات برپایی یه مهمونی خوبو به خطر می‌انداخت.
- بله. با خودت بودم. سرِ محلِ برگزاریِ مهمونی منو شلوغ نکن! کارش دارم.

غول همزمان با گفتن "محلِ برگزاریِ مهمونی" از دو طرف اشاره‌ای به کله‌ی آستوریا می‌کنه و دست به سینه منتظر رفتن لرد می‌مونه.

- این... این به ما دستور داد؟ آستوریا، شما از کی محل برگزاری مهمونی شدی؟

در این گیر و دار که لینی و آستوریا در تلاش برای آروم کردن لرد و بی‌اهمیت جلوه دادن سخنان غول پررو بودن، غول در فکری عمیق فرو رفته بود. مهمانانش بر روی چمنزاری که همون موی آستوریا بود بیشتر لذت می‌بردن، یا روی میزی صاف و صیقلی یعنی کله‌ی لرد؟

انتخاب سختی پیش روی غول قرار داشت!




پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۲:۰۶ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۱:۱۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱:۲۲ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

دلفی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۹ چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۱۶ یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۸
از خلوت تنهاییم دور شو شیاد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 200
آفلاین
-مگه ما توی این خونه آب و غذا نداریم که این کریه المنظر رفت سرما خورد؟

آستوریا اصلا مرگخوار با مروتی نبود. اصلا هیچ مرگخواری با مروت نبود! ولی این یکی کمی بیشتر از بقیه بی رحم و قصی القلب بود. و همین باعث شده بود که سعی کند به ناقضانه ترین روش های ممکن حقوق غول ها، غول را فراری بدهد. پس لبخند شیطانی ای زد و گفت:
-آخی حساسیت داری نه؟ مال این اسپری بود؟
-آره میشه دیگه...عچووو... نزنی؟
-البته که میشه! ولی من که دلم نمیاد تو اینجوری عطسه بزنی... بیا اینجا یه ماسک بدم بهت.

غول ضریب هوشی پایینی داشت، حتی پایین تر از یک نصفه تسترال! پس چرخی زد و جلو آمد تا ماسک را از آستوریا بگیرد. اما آستوریا در کسری از ثانیه ناخن هایش را توی لب و دهن غول فرو برده بود و قصد دوختن آن ها را داشت، با سرعت هر چه تمام تر لب های غول را به هم دوخت اما پیش از این که لبخندی از روی رضایت به شاهکارش بزند تمام نخ ها ول شد و روی زمین افتاد!

-واااای... وااااای... یعنی میخواستی اینجوری منو ساکت کنی؟

نقشه های آستوریا نقش بر آب شده بودند، غول موجودیت جسمی نداشت که با این چیز ها کارش ساخته شود! آستوریا فکر میکرد اوضاع دیگر بدتر و خجالت آور تر از این نمیتواند باشد. اما با دیدن لرد سیاه که از پشت بدن آبی و شفاف غول دیده میشد، تغییر عقیده داد... قطعا حالا اوضاع خیلی تسترال در تسترال تر از قبل شده بود. و بدتر از همه این که آستوریا نمیدانست لرد سیاه چقدر از ماجرا را دیده!

-منتظریم آستوریا! توضیح بده!



تصویر کوچک شده

A group doesn't exist without the leader


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۰:۳۵ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

ریونکلاو

ریتا اسکیتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۸ جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۸:۲۷:۰۶ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
از سوسک سیاه به عنکبوت!
گروه:
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
مترجم
پیام: 205
آفلاین
بله! آستوریا هیچ وقت نمیذاشت هیچکس، حتی مرگخوارا، از کارهایی که انجام میدادن لذت ببرن... غول غیر مرگخوار چراغ شکسته ی مزاحمی که روی شونه اش جا خوش کرده بود که دیگه جای خود داشت!
اما از طرفی، آستوریا قصد نداشت خودش رو خیلی هم خسته کنه. پس تصمیم گرفت همون کارهای روزمره ای رو که انجام می داد، انجام بده.

اول از همه، به سراغ کمدش رفت و یه شیشه سوسک کش روی خودش خالی کرد، که باعث شد غول عطسه های وحشتناکی بزنه... عطسه هایی که دست به دست ویبره های هکتور می داد و باعث می شد خونه ی ریدل با شدت بیشتری بلرزه!

غول، مسلما غول بود و همچین چیزی رو اصلا تحمل نمی کرد.
-هی! استفاده از هرگونه سم و غول کش مخالف ماده ی شونصد و نود و سوم بند...

اما با دیدن سوهانی که مشغول تیز کردن ناخن های آستوریا بود، از زدن ادامه ی حرفش پشیمون میشه و با همون حال زارش، تصمیم میگیره یه دور دیگه همه جا رو، که شامل شونه ها و موهای آستوریا می شد، تمیز کنه.

یقینا شدت عجیب لرزش های خونه ی ریدل ها، از چشمان تیزبین لرد دور نمیموند.

-چرا لرزش های اینجا چند برابر شده؟
-چیزی نیست ارباب، هکتور سرما خورده.


تصویر کوچک شده

Only Raven







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.