هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۶:۵۸ سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-صبر کنین. من آماده نیستم!

با شنیدن صدای بانز همه به طرف جایی که احتمال میدادن اونجا وایساده باشه برمیگردن.

-چته باز؟
-میخوای بری لباس بپوشی؟
-آماده نیستی که نباش...ما میریم.
-تمرکز نداری؟

صدای لرزون بانز به گوش میرسه:
-من فقط از نظر روحی آمادگی ندارم. چند لحظه بهم فرصت بدین.

مرگخوارا همونطوری علاف و معطل منتظر میمونن.
چند لحظه میگذره...چند دقیقه میگذره...ولی خبری نمیشه. آخرش صبر آرسینوس که از اولم زیاد نبود تموم میشه.
-چی شد پس؟ آمادگی روحی پیدا نکردی؟

جوابی نمیاد.

-بانز؟...بانز؟...کجایی؟

جواب رو لینی پیدا میکنه!
-نامرد! خودش تنهایی رفته ناکترن! قبل از ما رفته زمان برگردان پیدا کنه.

مرگخوارا با عجله به ناکترن آپارات میکنن. همشون یه حس "مگه گیرت نیاریم" خاصی نسبت به بانز دارن.
ولی صدای پاق اضافه ای کنارشون به گوش میرسه.

-کی بود؟
-کی پاق کرد؟
-خودتو نشون بده!

صدا جواب میده:
-منم نامردا! بانز...خودمم نمیتونم نشون بدم. همچین قابلیتی ندارم. چرا منو گذاشتین رفتین؟ دو دقیقه رفته بودم دستشویی که تمرکزمو به دست بیارم!




چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۲۰:۲۹ یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
بخش اول دیالوگ هکتور، چنان مرگخواران را دچار خوف کرد که هیچ کس به بخش دوم توجهی نکرد.
مرگخواران در حالی که میکوشیدند بدون جلب توجه، از هکتور فاصله بگیرند، در گوش یکدیگر پچ پچ میکردند...
- قورت داد مبل رو؟
- غیر ممکنه!
- من یکی که اینطوری اصلا نمیتونم. زیرِ مبلِ اتاقم درد گرفت حتی.
- توی اتاقت مبل داری؟
- ارباب یهو نگن سر راه بریم مبل بخریم که اصلا در توان من یکی نیست...

مرگخواران، زیر چشمی به لرد سیاه نگاه کردند. اما لرد به آنها نگاه نمیکرد. او در حال شال پیچ کردن نجینی، جهت جلوگیری از سرما خوردن وی بود.

- چرا دارید عقب عقب میرید؟ میخواید آماده بشید برای آپارات کردن؟

دو گالیونی مرگخواران هنوز کج بود.
هکتور این موضوع را متوجه شد، پس نگاه عاقل اندر سفیهی به مرگخواران کرد و گفت:
- آپارات دیگه... کوچه ناکترن.

مرگخواران:

- بریم برای ارباب زمان برگردان بخریم. البته معجون زمان برگردان هم هست... ولی چون ارباب سفارش معجون ندادن، بریم اول خود زمان برگردان رو بخریم براشون.

مرگخواران متفکرانه به یکدیگر نگاه کردند.
- میتونیم برای خودمون وسایل آرایشی هم بخریم.
- امیدوارم قمه مدل جدید داشته باشن.
- نقاب و کراوات جدید... ست بشن با هم حتی...

- اجناس فوق العاده ای هستن مرگخواران ما. برید همه‌ـشون رو بخرید با پول خودتون. بعدش هم بیارید به ما تقدیم کنید. زمان برگردان هم یادتون نره.

مرگخواران از پاسخ باز ماندند و آماده آپارات شدند.



پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۲۳:۴۹ شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۱۳:۴۴
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
-زمان برگردان فروشى!

ملت در فكر فرو رفتند و سعى كردند به ياد بياورند كه آخرين بار، كجا "يك زمان برگردان فروشى" ديدند.
-من بگم؟

كسى توجهى نشان نداد.

-من... من بگم؟... اينجا، كنار بلاتريكس... من!

باز هم كسى توجهى نشان نداد، به جز يك نفر...
بلاتريكس تشك مبل را برداشت و داخل حلق هكتور فرو كرد.

-مع بعبو؟ مع عينعا!...
-اون دختره گرنجر...زمان برگردان داشت...نداشت؟
-نه! نه اون تحويل داد زمان برگردانش رو آخر كتاب.

ملت با تعجب به به هكتور نگاه مى كردند.
-تشكه كه كرد تو حلقت كو؟!
-قورتش دادم! من بگم؟ من ميگم! بريم كوچه ناكترن... اونجا حتما يه زمان برگردان فروشى پيدا ميشه.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۱:۰۶ شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
مرگخواران همگی با هم تو فکر فرو رفتن. اونا زمان برگردون نداشتن و باید هرطور شده یکی برای اربابشون پیدا میکردن. اونا همچنان درحال فرو رفتن تو فکر بودن و فکر کم کم داشت شروع به هضمشون می‌کرد که ناگهان فهمیدن چیکار کنن.

مرگخواران:

آرسینوس متوجه سنگینی نگاه مرگخواران شد به بقیه نگاه کرد و فهمید که همگی با خشم و غضبی مرگخوارانه بهش زل زدن.
- مگه قرار نبود تو فکر هضم شیم؟ حق اینو ندارم که با خونسردی تو فکر هضم شم؟

مرگخواران:

- میخواین مشکلمون رو با گفت و گو حل کنیم؟ لااقل با نگاه حل نکنیم؟

مرگخواران اومدن دوباره نگاه غضبناکی به آرسینوس بندازن که دیدن وقت گالیونه پس نباید اون رو با نگاه خشمناک به آرسینوس هدر بدن.

- چه وضع پیشنهاد دادنه خب؟ الان ما زمان برگردون از کجا برای ارباب بیاریم؟
- الان کل مشکلتون اینه؟ این که مشکل نیست. درست میشه.

- گفتیم برامون زمان برگردان بیارین!

آرسینوس که با شنیدن صدای لرد سرجاش صاف شده بود نگاهی به مرگخواران انداخت.
- خب کجا بودیم؟


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۶/۱۰/۱۶ ۱۱:۱۱:۰۴
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۶/۱۰/۱۶ ۱۱:۱۱:۵۷

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۲۳:۲۲ پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۲:۴۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5864
آفلاین
خلاصه:

لرد از کشتن پدرش کمی متاسفه و می خواد این قضیه رو جبران کنه. برای همین از مرگخوارا می خواد از پدر و مادرشون رضایتنامه بگیرن و بیارن.
بعضیا موفق می شن رضایتنامه رو بگیرن و بعضیا نه...
آرسینوس از رودولف می خواد که با گرفتن سی گالیون براش رضایتنامه جعلی جور کنه.

....................

رودولف نگاهی به سکه ای که در دست آرسینوس بود انداخت.
-سی گالیونی داشتیم ما؟

آرسینوس مجددا پرسید:
-برای آخرین بار می پرسم...با سی گالیون چیکار می تونی برام بکنی؟

رودولف سکه آرسینوس را قاپید...آن را بین دندان هایش گذاشت و امتحان کرد.
-می تونم چند وعده شام مفصل بخورم!

و قبل از این که آرسینوس موفق به نشان دادن عکس العملی بشود به پاتیل درزدار آپارات کرد. آرسینوس هم قصد آپارات داشت، ولی دستی یقه اش را گرفت و مانعش شد.
-اوهوی...کجا؟ مگه نفرمودیم یا رضایتنامه میاری و یا ارتش ما رو ترک می کنی؟ رضایتنامه ای تو دستت نمی بینیم و ارتش ما رو ترک کرده به نظر نمی رسی...بکشیمت؟

به نظر آرسینوس بسیار حیف بود که در عنفوان جوانی کشته شود...برای همین از آخرین حربه اش استفاده کرد.
-ارباب...پس خودتون چی؟

-خودمون چی چی؟
-رضایتنامه خودتون! البته شما احتیاجی به تایید شدن ندارین...ولی فکر نمی کنین این رنجی که می کشین فقط با گرفتن رضایتنامه از پدر و مادر خودتون از بین می ره؟
-فکر نمی کنیم!
-خب بکنین ارباب! خیلی منطقی حرف زدما!

دست لرد کمی شل شد...شاید هم حق با ماسکی بود. لرد آنقدر منقلب شده بود که داشت همچون وینکی مرحوم حرف می زد.
-درسته...ما باید رضایتنامه بگیریم...یکی یه زمان برگردان برای ما بیاره!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۳:۲۴ پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶

هرمیون گرنجرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۴ سه شنبه ۸ آذر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۳:۱۱ جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 239
آفلاین
آرسینوس اوضاع اطرافش رو کمی سبک سنگین کرد. اگر رضایت نامه تقلبی از رودولف میخرید و اربابش میفهمید ، بدتر بود یا اینکه بدون رضایت نامه بر میگشت ؟ همینجوری که فکر میکرد، تو عمق افکارش به تالار گریفیندور هم سری زد. هرمیون که میبرتم اتاق خون، آنجلینا هم بعید میدونم جای مامانم وایسه. مالی و آرتور شاید راضی بشن اینو به عنوان سرپرستم امضا کن؛ اما اگر توش حرف های بد بزنن ، چی ؟ شاید به ارباب توهین کنن، از محفلی ها هیچی بعید نیست. حرمت هیچی حتی لرد کچل رو هم نگه نمیدارن.
بالاخره تصمیمش رو گرفت. کیف پولش رو از جیب پشتیش در آورد و به گالیون های توش نگاهی کرد. با 10 گالیون خودش که میخواست کباب ترکی بخوره. نگاهش به 30 گالیونی که بچه های گریفیندور برای خرید کیک تولد رون جمع کرده بودن ، افتاد.
آرسینوس به خودش اطمینان داد که رون نیاز به کیک نداره و همین که همه دوستاش دور و اطرافش باشن کافیه واسش. 30 گالیون گریفیندوری ها رو از کیفش در آورد و به طرف رودولف حرکت کرد.
-رودی، با 30 گالیون چی گیرم میاد؟
-چی دوس داری؟ یه ساحره هس تو هاگزمید ...
-نه نه نه نه

آرسینوس به سرعت حرف رودولف رو قطع کرد تا به جاهای باریک تر کشیده نشه. خم شد و تو گوشش زمزمه کرد.
-رضایتنامه پدر و مادر تقلبی میخوام. 50 گالیون با تعریف از لرد گفتی ، رفاقتی واسه ما 30 گالیون بزن بریم.
-من و تو رفاقتی نداریم که، اون موقع که گفتم بیا وینگ من(Wingman) من شو بریم ساحره های گریفیندوری پیدا کنیم، با غیرت شدی و گفتی به ساحره های گریفیندور دست نزنم، باید فکر اینجور موقعیت ها رو هم میکردی.

آرسینوس با ناراحتی به رودولف خیره شد. سعی کرد چشماش رو گشاد کنه و کمی اشک بریزه تا شاید رودولف راضی به کمک بشه ولی وقتی متوجه شد که نه تنها کمکی نکرده بلکه رودولف حالش داره بهم میخوره، سریع چشماش رو به حالت اولیه برگردوند و با ناامیدی گفت.
-باشه. با 30 گالیون چیکار میتونی بکنی واسم؟




پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۰:۴۷ پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶

سوروس اسنیپold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۳ شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۸:۲۲ سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷
از ما به شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 67
آفلاین
- من مرد تنهای شبم، مهر خموشی بر لبم...
- به به! چشمم روشن! حالا دیگه بزرگ شدی و سر خود تصمیم می گیری؟ که نمیخوای حرف بزنی؟
- تنها و غمگین رفته ام، دل از همه گسسته ام...
- بدون اینکه ما اجازه بدیم کجا تشریف می برین آقای جیگر؟
- از شهر تو من رفته ام، کوله بارم را بسته ام...
- کروشیو آرسینوس!

آرسینوس بعد از اینکه درد تمام استخوان هایش را در نوردید، فهمید که باید هندزفری را از گوشش در بیاورد و بعد بیاید تا با اربابش صحبت کند و موقع صحبت هم هیچ آهنگی را زیر لب زمزمه نکند!
- ب...ب...ببخشید ارباب... امر بفرمایید ارباب!
- پرسیدیم که رضایت نامه ت کو؟
- چه رضایت نامه ای ارباب؟ چه پدری؟ چه مادری؟ من همینطوری یهویی به دنیا اومدم!

لرد نگاهی به سر تا پای آرسینوس انداخت. هنوز در عجب بود که چگونه این همه موجود عجیب و غریب را در خانه ریدل راه داده است. شاید باید دوباره نگاهی به فرم عضویت و سوالاتش می انداخت و به روزش می کرد. حداقل می دانست چه کسانی وارد خانه آبا و اجدادی ریدل ها می شوند.
- نمیشه! قانونی که ما وضع کردیم صراحتا اعلام می کنه که باید رضایت نامه داشته باشی وگرنه باید از ارتش ما بری بیرون. ما برای هیچ کسی استثنا قائل نیستیم. حتی شما دوست مرگخوار عزیز ذلیل!
- ولی ارباب... من دیگه هیچ جایی رو ندارم که برم. تنها و بی کس و غمگینم ارباب! من بجز زیر سایه شما، زیر هیچ سایه ای نمی تونم برم... .
- وقت ما رو تلف نکن! بعدی!
- ارباب... من که جیک جیک می کنم برات، معجون خوشمزه درست میکنم برات، بذارم برم؟
- بله! برو!

آرسینوس از اینکه بتواند دل اربابش را بدست بیاورد، نا امید شد و به سمت درب خروجی رفت، درست قبل از اینکه از در خارج شود، صدای زمزمه ی رودولف را شنید:
- فروش انواع مدرک علمی و غیر علمی... لیانس، فوق لیسانس، دکتری فقط 3 هزار گالیون... رضایت نامه والدین اصل، ساده 10 گالیون، همراه با تعریف از ارباب 50 گالیون...


Always


پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۲۰:۵۴ چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۹:۴۱ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
بانز می‌ره پی کارش، اما خبری از نفر بعد نمی‌شه.

- بانز؟ چند بار دیگه قراره بیای؟
- بانز نیست ارباب. منم. من اومدم. این پایین.

لرد سرشو خم می‌کنه و این‌بار پایینو نگاه می‌کنه. جایی که حشره‌ای کوچک در حال دست تکون دادن بود.

- دیدیمت. حالا رضایتنامه‌تو بده.
- بفرمایین ارباب.

لینی دستشو دراز می‌کنه، اما به قدری لینی پایین بود و لرد رعنا که لرد حتی اگه دو دستشو به هم می‌چسبوند و دراز می‌کرد هم به دستای خالی لینی نمی‌رسید.

- خالی نیستن ارباب. رضایتنامه‌مه ارباب. ایناهاش.

و بالاخره لرد می‌بینه. چیزی همچون برگی کوچک درون دست لینی خودنمایی می‌کرد. لینی دستشو بیشتر دراز می‌کنه، ولی هم‌چنان فاصله‌ای دور دور دورتر از دسترسی به دست لرد داشت.

- پس تو بال داری برای چی؟ پرواز کن بیا در فاصله‌ای نزدیک و رضایتنامه‌تو بده.

لینی بلافاصله اطاعت می‌کنه و بال‌هاشو می‌گشایه و پروازکنان به سمت لرد پرواز می‌کنه و روی شونه‌های لرد فرود میاد. لرد که شوکه شده بود، بعد از گرفتن برگ، لینی رو کیش‌کیش می‌کنه. لینی هم که کیش‌کیش شده بود بال‌زنان جلوی اربابش به پرواز در میاد.

لرد سعی می‌کنه صدای ویزویزهای مداومی که از برخورد بال‌های لینی به هم ایجاد می‌شد رو فاکتور بگیره و تمرکزشو رو نوشته‌های ریز برگ معطوف کنه. اما بعد از دقایقی تلاش، نگاه سرشار از خشم لرد که هزاران حشره‌کش پیف‌پاف می‌کرد، به لینی زل می‌زنه.

- خب ارباب حشرات ریزن و رضایتنامه‌ای متناسب با جثه‌ی خودشون تدارک دیدن.

لرد بدون توجه به فریاد لایتینا که وسیله‌ای دایره‌ای شکل رو تکون می‌داد و مدام تکرار می‌کرد "جَره‌بین ارباب، با جره‌بین بخونین."، نگاهشو از لینی برمی‌داره.
- برو بذار نفر بعد بیاد. سرمونو خوردی با این ویزویزت.




پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۸:۰۷ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-فرمودیم نفر بعدی!
.
.
.-نفر بعدی...کر هستی یا از جونت سیر شدی؟

-هیچکدوم ارباب. در محضر شما حاضریم!

صدایی از فاصله ی خیلی نزدیک به گوش لرد میرسه و باعث میشه ناخوداگاه از جاش بپره.
-بانز...آزار داری؟ چرا اینگونه ناگهانی به ما نزدیک میشوی؟

صدای بانز غمگین میشه.
-ارباب چه کنم خب؟ به خودم زنگوله ببندم؟

صدای کراب از انتهای صف به گوش میرسه که خودشیرین وار فریاد میزنه:
-ارباب گزینه ای همچون کفش پاشنه بلند هم موجوده.

تو همین لحظات توجه لرد به مسئله ی مهمی جلب میشه.
-بانز؟...باز تو لباس نپوشیدی؟ بعد مظلوم نمایی میکنی. ردا بپوشی ما متوجه حضور نحست میشیم. رضایتنامه هم که نیاوردی لابد.

-آوردیم ارباب. ایناهاشش.

لرد دور و برشو نگاه میکنه. هکتور از وسط جمع رضایتنامه شو بلند میکنه و به لرد نشون میده ولی لرد بهش چشم غره میره و هکتور ضایع میشه.

-کو رضایتنامه؟
-ارباب تو دستمه خب.
-دستت کو؟
-چسبیده به شونم!
-الان ما رو مسخره میکنی؟
-دست و شونم با هم از بدنم جدابشه اگه چنین قصدی داشته باشم. بفرمایین اصلا. خودم رضایتنامه رو میدم بهتون.

لرد حس میکنه که کاغذی توی دستش گذاشته شد...ولی مشکل همینجاس که کاغذه رو نمیبینه! حتی ممکنه روش فحش نوشته باشن. لرد نمیدونه پدر و مادر بانز، کاغذ نامرئی رو از کجا آوردن. ولی با حالتی کلافه دستشو تکون میده.
-برو پی کارت بانز. نفر بعدی بیاد.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۹:۴۷ جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۱۳:۴۴
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
بلاتريكس از روى صندلى بلند شد و به سمت لرد سياه رفت.
-سرورم!
-رضايت نامه، بلا!

بلاتريكس دستش را در جيب ردايش فرو برد. نبود!
-الان تقديم ميكنم ارباب!

دست در جيب ديگرش كرد. باز هم نبود.
-يه لحظه ارباب!

كل ردايش را گشته بود... خالى بود.
در انتها، دستش را در ميان موهايش فرو برد و كمى گشت.
-چاقو...خنجر... بطرى حاوى روح مامان رودولف... وينكى...وينكى؟ تو تو موهاى من چيكار ميكنى؟
-وينكى چمن زن حياط رو گم كرده بود... براى اينكه جن بد نشد، دنبال چمن زن گشت...وينكى جن خوب؟!

بلاتريكس، وينكى را روى زمين پرتاب كرد و به جستجو ادامه داد. لحظه اى بعد، دستگاه چمن زن را نيز از لا به لاى موهايش بيرون كشيد!
-بيا...ديگه هيچوقت بدون اجازه من نرو تو موهام جن!
-رضايت نامه ما چى شد بلاتريكس؟

بلاتريكس كروشيويى به خاطر معطل كردن لرد سياه، روانه جن وزير كرد و با صدايى بلند تر از فرياد هاى دردآلود جن، فرياد زد:
-ببخشيد سرورم! الان تقديم ميكنم!

لحظه اى بعد، تابلويى را بيرون كشيد و رو به روى لرد سياه گرفت.
-بفرماييد ارباب! مادرم...چون مرده بود، تابلوش رو آوردم كه خودش رضايتش رو بهتون اعلام كنه!

لرد نگاهى به پيرزن داخل قاب انداختند.
-شما از دخترتون رضايت داريد؟
-چى؟!
-پرسيديم كه شما...
-بلند تر بگو... نميشنوم!

بلاتريكس قاب را به طرف خودش گرفت و فرياد زد:
-مامان... تو از من راضى هستي؟!
-چرا داد ميزنى دختر؟ فك كردى من كرم؟ بله... تو حق اسم بلك هارو ادا كردى... من راضيم... سالازار هم ازت راضي باشه!

لرد سياه به قلم پر روى ميز اشاره كردند و قلم نيز چيزى را روى كاغذ رو به روى ايشان نوشت.
-باشه بلا... بشين.

بلاتريكس وسايلى را كه كنار ميز ريخته بود، جمع كرد و سر جايش بازگشت.

نوبت نفر بعدى بود.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.