هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: برج وحشت....!
پیام زده شده در: ۱۷:۰۳ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۷ جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۶:۲۹ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
از محفل ققنوس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 615 | خلاصه ها: 1
آفلاین
لرد مثل پرنده ای تو هوا پرواز میکرد و همین باعث شد برای لحظاتی از تاریکی و سیاهی جدا بشه و به امید و عشق فک کنه. یاد ساحره ای که باهاش به مراسم رقص جام آتش رفته بود افتاد. اگر اون عشق ادامه پیدا میکرد شاید همه چیز عوض میشد. حیف که دو سال پیشش از هاگوارتز اخراج شده بود؛ساحره و جام آتشی وجود نداشت اصلا. لرد به خودش میاد ، چنین اتفاقی نیفتاد که. لرد سیاه با کسی به مراسم رقص نرفته بود ولی پس چرا تصاویرش تو ذهنش وجود داشت ؟ سیاهی و عشق ؟ عشق و سیاهی ؟ عشق خالی ؟ این تنها یه معنی میتونست داشته باشه. یه جادوگر فقط میتونه اینقدر ظالم باشه که طلسم لحظات عشقولانه و تفریحی رو تو ذهن یه جادوگر دیگه بذاره. سریعا به کروشیو هاش فک کرد، به کروشیو های آیندش فک کرد و اون بدبخت هایی که از درد روی زمین ترجیح میدادن بمیرن تا این شکنجه رو تحمل کنن.

اما این افکار هم نجاتش نداد. خاطره جدیدی تو ذهنش شکل گرفت، در حالی که با یه ساحره هافلپافی به جنگل ممنوعه میرفت تا شام بخورن. از قبل با جن های هاگوارتز هماهنگ کرده بود که میزی پر از غذا ، شمع و آهنگ ملایم گوشه ای از جنگل ممنوعه آماده کنن. وقتی به جنگل میرسن و دوست ساحرش چنین تصویری رو میبینه چشماش پر اشک میشه و با سرعت بغل تام ریدل جوون میپره. هیچ چیز نمیتونست تام رو بیشتر از این خوشحال کنه.

-نه نه نه نه ... چنین اتفاقی نیفتاد برامون ... اینها واقعیت نداره ... اون دامبلدور کثیف این کلبه رو طلسم کرده ... ما چنین چیزهایی یادمون نمیاد ... ما فقط از کروشیو کردن ملت خوشحال میشیم.

حتی شکلک ولدمورت هم نتونست بهش کمک کنه؛ ولدمورت کم کم داشت تبدیل به دامبلدور میشد. یه عاشق.
اگر همه اینها کافی نبود ، از شانس بدش از پنجره ای تازه وارد کلبه شد و شیشه زخمی همچون هری پاتر رو پیشونیش باقی گذاشت.




پاسخ به: برج وحشت....!
پیام زده شده در: ۱۶:۴۲ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۸:۴۵:۴۸ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1472
آفلاین
مرگخوارا موجودات ترسنده ای از اربابشون بودن. اما همزمان بسیار موجودات فضولی هم بودن. در نتیجه وقتی لرد دستور به ارضا حس فضولیشون داد، همه شون مثل یه گله مرگخوار رم کرده به سمت کلبه هجوم بردن و اصلا دقت نکردن که لرد پشت سرشون نمیاد. مرگخوارا به در رسیدن و اولین مرگخوار درو باز کرد و اون جماعت همگی با هم از در عبور کردن.

- آخ!
- چی شده ارباب؟
- دردمون گرفت!
- چرا آخه ارباب؟
- چون شما دسته جمعی افتادین رومون!
- ارباب تند میدوین ها. ایول.

مرگخوار گوینده جمله ی آخر صرفا به خاطر شباهت با رول کالین مورد نوازش آوادای لرد قرار گرفت.

- ما سر جامون وایساده بودیم. شما از پشت خوردین به ما!

مرگخوارا به اطرافشون دقت کردن. صدای رود آب کدو حلوایی از پشت سرشون می اومد و کلبه ای که چند لحظه پیش واردش شده بودن هنوزم جلوشون بود. این حس فضولی مرگخوارا رو که چند برابر میکرد هیچ، حتی مقداری حس کنجکاوی در لرد هم برانگیخت. این جادوی خفنی بود.

- ما میخوایم بریم تو. هرچه سریعتر بگین که اون مرگخوار بی ارزشمون چطوری رفت تو و ما رو همون شکل بفرستین تو.
- باشه ارباب.

رودولف زور داشت ولی عقل کافی نداشت. در عرض چند ثانیه، لرد از دست رودولف جدا شد و با سر به سمت پنجره پرواز کرد.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: برج وحشت....!
پیام زده شده در: ۱۵:۳۲ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-بریم...نریم...بریم...نریم...

مرگخواران با شنیدن صدای لرد به عقب برگشتند و لرد سیاه را دیدند که در حال فال گرفتن برای رفتن یا نرفتن بود و برای این کار از شاخاک(شاخک ها)، دست ها و پاها و بال های لینی بهره میبرد.
-تا تو باشی برای ما مو نکشی! ما مو داریم آخه؟ کسی که امروز مو بکشه فردا شاخ هم میکشه.

خلاصه آخر فال لرد به بریم افتاد...و این چیزی بود که لرد اصلا نمیخواست!
-ما مایل نبودیم بریم. همش یه مرگخواره دیگه. به فراموشی بسپریمش. کی بود اصلا این؟

مرگخواران دور و برشان را نگاه کردند که هویت شخص غایب را شناسایی کنند.

-ارباب! ارباب! ارباب!
-چیه هکتور؟
-هکتور نیستم ارباب! لیسا هستم. ولی کمی ذوق کردم.
-چیه لیسا؟
-میخواستم بگم فردی که غایبه لایتینا نیست. اون اینجاس. ببینینش.

لرد با بی میلی به لیسا که با ذوق و شوقی بی دلیل دست لایتینا را بالا گرفته بود نگاه کرد.

-برو جلو ارباب ببیننت.

-نمیخواییم لیسا! ما فرمودیم ببینین کی نیست. نه این که کی هست. اصلا هر کی میخواد باشه. ما فکر میکنیم قادریم با غم نبودنش کنار بیاییم. تو همین چند دقیقه ای که نبود اصلا اذیت نشدیم. بیایین به راهمون ادامه بدیم.

مرگخوارا:

لرد سیاه: اه...باشه. میریم تو. تو هر کلبه ای که سرراه لعنتیمون باشه میریم. گیر هر جونوری که توشه میفتیم! هر بلایی سرمون اومد، ده برابرشو سرتون میاریم.


ویرایش شده توسط وینسنت کراب در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۹ ۱۵:۴۶:۰۹
ویرایش شده توسط وینسنت کراب در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۹ ۱۵:۴۶:۵۴

ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: برج وحشت....!
پیام زده شده در: ۱۵:۲۵ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۳:۰۵:۰۶ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 765
آفلاین
از آنجایی که هکتور کلا لبخند شیطانی سرش نمی شد و همه چیز رو به دید مثبت برداشت میکرد، ویبره ای در آغوش کدو اره ای میزنه و به موجب همین کار نیم کیلو عینک گرد از جیب کدو اره ای بیرون میریزه.

کدو نگاهی به اره اش میکنه که از شدت ضعف از حال رفته و یک نگاه به عینک های روی زمین. و بعد کله شو از جاش میکنه و تو سه شماره اونو اندازه یه گردو کوچیک میکنه و قل میده رو زمین و در دور دست ناپدید میشه.

مرگخوار ها که نقشه خلاصی از دست هکتورشون با شکست مواجه شده با بیل به جون آرسینوس میفتن و ماسکش رو از کف پاش آویزون میکنن. آرسینوس این وسط مبهوت مونده بود که دقیقا این قضیه چه ربطی به اون داشته. اما وقتی کسی سوال های آرسینوس رو پاسخگو نیست، اون هم اولین مرگخواری که دم دستش میرسه رو بلند میکنه و محکم میکوبه تو شیشه ی کلبه ی نوظهور. اصلا هم براش نیست که مرگخواری که پرت کرد کی بوده و حالا باید میرفتن تو کلبه دنبال اون مرگخواری که کله اش در اثر برخورد با شیشه زخم شده.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: برج وحشت....!
پیام زده شده در: ۱۵:۰۰ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶

روح هالووین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۹ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۴۴ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 21
آفلاین
تصویر کوچک شده


?Trick or treat


پاسخ به: برج وحشت....!
پیام زده شده در: ۱۴:۵۷ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶

گریفیندور، مرگخواران

وینکی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۳ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱:۲۱:۴۱ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از پروپاگاندا
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 512
آفلاین
هیچکس توجه نمیکنه که چرا لرد توی عکس چیزی شبیه به مو روی سرش داره. و برای هیچکس هم سوال پیش نمیاد که چرا هم مرگخوارا و هم لرد، مانتو پوشیدن ولی مرگخوار سمت چپی لخته. به هرحال، مرگخوارا موجودات کم توجهی هستن و اصلا از اولش هم اگه متوجه بودن، توی کدو حلوایی نمی افتادن.
خلاصه، مرگخوارا همچنان میرن و میرن و لرد بالای سرشون پرواز میکنه و پرواز میکنه. همینطور که مرگخوارا حرکت میکنن، آب کدو حلوایی هم از بالای سرشون چکه میکنه و همشونو نارنجی و کدویی میکنه. کار تاجایی پیش میره که مرگخوارا تبدیل به گلوله های نارنجی رنگی میشن که به آرومی به سمت هدف نامعلومی در حرکتن. چندتا از مرگخوارا هم که بیش از حد نارنجی ان، خودشون تبدیل به کدوحلوایی میشن و همراه بقیه مرگخوارا قل میخورن و میرن جلو. حتی وسط های راه، مرگخوار-کدوها با پیرزنی مجهول الحال روبرو میشن و از اونجایی که خیلی کدویی و قلقلی شدن، پیرزن رو توی خودشون میندازن تا تبدیل به کدو قلقله زن بشن.

لرد، خرگوش، مرگخوارای نارنجی، کدو-مرگخوارها و کدو قلقله زن-مرگخوارها میرن و میرن تا به یه کلبه دیگه میرسن. توی کلبه، قطعات تیکه تیکه شده کدوهای کوچولو و آب کدوهایی به چشم میخوره که به در و دیوارش پاشیده شدن. جلوی کلبه هم، یه کدوی بزرگ نشسته و درحالیکه داره اره برقیش رو برق میندازه، به مرگخوارا نگاه میکنه.
لرد از رفتن به آخرین کلبه ای که توی راهشون دیدن، خاطره خوشی نداره. بخاطر همین با دیدن کلبه جدید اخم میکنه.
-ما از این موجود و کلبه عجیبش خوشمون نمیاد. دستور میدیم راه رو ادامه بدین.

مرگخوارا میرن که راه رو ادامه بدن. ولی همین که اولین قدم رو برمیدارن، کدوی بزرگ با اره برقیش طی یه حرکت محیرالعقول، خودشو وسط مرگخوارا میندازه و هکتور رو میگیره. همینطور که اره برقیش رو به گلوی هکتور فشار میده، یه لبخند کدویی میزنه و به کلبه ش اشاره میکنه.
مرگخوارا با تعجب به هم نگاه میکنن.

-یکی برای ما توضیح بده که این زبون بسته چی میگه.

کدویی که کلاه وزارت روی سرش دیده میشه، وسط مرگخوارا قل میخوره و میگه:
-کدو خواست از معجون ساز، کلبه ساخت!
-میخواد هکتور ما رو به کلکسیون هکتورهاش اضافه کنه.
-میخواد هکتورو توی کلبه ش بکاره و ازش کدو برداشت کنه.
-میخواد کدو روی توی کلبه ش بکاره و ازش هکتور برداشت کنه.
-میخواد با گروگان گرفتن هکتور، ما رو مجبور کنه که بریم تو کلبه ش!

مرگخوارا با شنیدن ایده آخر، یه نگاه به هکتور میندازن و یه نگاه به کدویی که اونو گروگان گرفته. و درنهایت لبخندی شیطانی روی لبشون نقش میبنده.


mērī Arbab
īlon jorrāelagon ao ñuha āeksio


!smoke ROLE every day


پاسخ به: برج وحشت....!
پیام زده شده در: ۱۴:۱۰ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۱۰:۴۵ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
- هی خرگوش! ما اربابیم. ما بعنوان رهبر جلوتر می‌ریم. از ما پیشی نگیر!

خرگوش با شنیدن سخنان لرد، شونه‌هاشو بالا می‌ندازه و می‌ایسته تا لرد و جماعت مرگخوارش جلو بیفتن.
- عجب ارباب جان برکفی! با وجود خطرات راه، خودش جلو می‌ره تا از افرادش محافظت کنه.

لرد این دیالوگ رو می‌شنوه، به وضوح هم می‌شنوه. لرد اربابی نبود که در مسیر یک کدوحلوایی بخواد جونشو از دست بده! پس متوقف می‌شه و تصمیم جدیدی می‌گیره.
- یاران ما... تصویری به یاد ماندنی از ابهت کم‌نظیر ما و حضور در این فضای جادویی تهیه نمایید.

مرگخوارا که به سرعت در حال حرکت رو به جلو بودن، با توقف ناگهانی لرد، به هم برخورد کرده و رو هم تلنبار می‌شن.

- ابلها! می‌فرماییم عکس بگیرین. دوربین. عکس!

مرگخوارا بعد از خارج کردن دست و پاشون از تو چشم و دماغ و دهن همدیگه، با اینکه می‌دونستن دوربین ندارن اما مشغول خالی کردن جیب رداها و پالتوها و هرچه که به تن داشتن می‌کنن تا ثابت کنن جوینده یابنده بود. در همین حین ریتا در حالی که ابروهاشو بالا داده بود دوربینشو بالا می‌گیره.

- آفرین خبرنگار ما. خرگوش! تو از ما و یارانمون عکس بگیر. بعدم جلو بیفت.

"بعدم جلو بیفت." در واقع مهم‌ترین نکته‌ای بود که در اون لحظه باید رعایت می‌شد. به همین دلیل بود که پیش از اینکه حتی تمام مرگخوارا بتونن دور لرد جمع شن و تو عکس قرار بگیرن، عکس گرفته می‌شه!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۹ ۱۴:۲۲:۱۹



پاسخ به: برج وحشت....!
پیام زده شده در: ۱۲:۰۶ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
خرگوش با چابکی بالا و پایین میپرید. اما به نظر نمیرسید لرد بخواهد حرکتی انجام دهد.
- پاهای ما خشک شدن انقدر ایستادیم!

مرگخواران که میدانستند در این شرایط مجبور به کول کردن اربابشان هستند، تلاش کردند سوت زنان از محل دور شوند، اما با نگاه تهدید آمیز لرد متوقف شدند و فقط به سوت زدن اکتفا کردند. لرد با شنیدن انواع و اقسام سوت های آنها گفت:
- هنرمند شدن حالا واسه ما... بریم خونه یک بلایی با سوت سرتون بیاریم که...

مرگخواران تنها با تفکر به انواع بلاهای وحشتناکس که لرد میتوانست بر سرشان بیاورد، آب دهانشان را قورت دادند و به طور کلی هنر سوت زدن را فراموش کردند.
اسنیپ با دیدن سکوت آنها در گوش آرسینوس گفت:
- هفته دیگه تو خانه ریدل معجون آموزش سوت زنی میاد رو بورس... ببین کِی بهت گفتم!

- اگه نمیاید من بشینم یه دویست سیصد لیوان آب هویج دیگه بخورم!
- تهدید کردی مارو الان؟ یهو دیدی بیخیال کله زخمی شدیم، خودتو زنده زنده تبدیل کردیم به سوپ ها!

روحیات لطیف خرگوش با شنیدن این بلای هولناک که ممکن است بر سرش بیاید، اندکی خدشه دار شد، اما خرگوش خودش را نباخت.
- خب حالا غذا نخوردید، گرسنه اید، عیب نداره. ولی چرا شکنجه میکنید دیگه؟

لرد چشم غره ای به خرگوش رفت، سپس گفت:
- بانز، بیا تو مارو کول کن. نامرئی هستی، طوری به نظر میاد که انگار در حال پروازیم. ابهتمون دوچندان میشه حتی!

بانز که تنها یک پالتوی سیاه پوشیده بود، در حالی که بغض کرده بود، آن را هم در آورد تا منظره پرواز لرد حتی کامل تر شود.
و بالاخره لرد با گذاشتن پای خود روی پیشانی و سر و کله بانز، موفق شد روی پشت او سوار شود تا جماعت مرگخواران به راه بیفتند.



پاسخ به: برج وحشت....!
پیام زده شده در: ۱۱:۰۸ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶

روح هالووین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۹ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۴۴ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 21
آفلاین
تصویر کوچک شده


?Trick or treat


پاسخ به: برج وحشت....!
پیام زده شده در: ۸:۳۷ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

ریتا اسکیتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۱:۲۸:۴۱ جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹
از سوسک سیاه به عنکبوت!
گروه:
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 205
آفلاین
-ارباب ارباب! مممم مم اممم امم؟

تا هکتور اومد دهنشو باز کنه و راجع به معجون هاش حرف بزنه، سریع آرسینوس و سوروس جلو دهنشو گرفتن.
اون دو نفر که همراه با هکتور عضو کلاب معجون سازان برتر قرن بودند و مدال افتخاری داشتن که کسی نمیدونست چرا روش نوشته شده از حضور شما متشکریم، حسابی از دست هکتور و خرابکاری هاش کلافه بودن و اونو مایه ی آبرو میدونستن.
البته بلا نه تنها هکتور، بلکه هر سه رو مایه ی آبرو میدونست و به همین خاطر بهشون می گفت سه کله پوک.

خرگوش که این وسط از دست دست کردن مرگخوارا حسابی کلافه شد بود، یه لیوان از جیب سمت راستش، یه دستگاه آب میوه گیری از جیب چپش و کیسه هویج هم از پس گردنش درآورد و شروع به آب گیری کرد.
-میاین بریم یا چی؟

لرد که از رفتار بی شرمانه ی خرگوش و اجازه نگرفتنش برای راه انداختن دستگاه آب میوه گیری حسابی کلافه بود، رو به خرگوش کرد و گفت:
-بفرما بریم.

خرگوش لیوان اولو سر کشید و گفت:
-نه دیگه، بعد زدن آب هویج.

مرگخوار ناآگاهی از بین جمع پرسید:
-ارباب، هویج هم میوه محسوب میشه؟
-البته که میوه محسوب میشه.

-از نظر تکنیکی، ارباب، هویج...
-

رز وقتی که قیافه ی لرد سیاه رو دید، ترجیح داد سکوت پیشه کنه و چیزی نگه.

بعد از دوساعت و چهل و پنج دیقه، وقتی که خرگوش سیصد و شصت و هفت لیوان آب هویجشو خورد، بالاخره از روی زمین بلند شد و رضایت داد که راه بیفتن...


تصویر کوچک شده

Only Raven







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.