هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۴۹ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶

دارین ماردنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۱ جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۷:۵۴ شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 97
آفلاین
درخواست نقد تولد سیاه دارلین ماردن
ممنون.


عشق نیروی وحشتناکی است. نیرویی که مثل یک تیر در قلبتان فرو می رود و زهرش آرام آرام همه ی وجودتان را می گیرد.

یک روز چشم هایتان را باز می کنید و می بینید عاشق شده اید. عاشقی که همه ی وجود و هستی اش ، همه ی ذهن و نیرویش همه ی آرمان ها و همه ی زندگی و دنیایش در چنگال معشوقی گرفتار شده.
وقتی به خود می آیید که می بینید تبدیل عروسک خیمه شب بازی ای شده اید که معشوق نخ هایش را در دست دارد.

خوشحالم که هیچ وقت در این مرداب فرو نرفتم.


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۵۸ شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۴:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5872
آفلاین
بررسی پست شماره 287 نیروگاه اتمی، دیانا ویلیامسون:


خب این ظاهرا همون پستیه که من به شما گفتم هر جا خواستی بزن که جمله هاتو ببینم.


نقل قول:
چندی بعد لرد سیاه رو باز میکنن.
چرا باز کنن؟ بدون باز کردن هم می تونست حرفشو بزنه...این که در شروع پستمون، آخرین جمله پست قبل رو رد کنیم احتیاج به دلیل داره. شما خیلی بی دلیل این کار رو انجام دادی. اگه می خواستی توضیحی بدی، می تونستی درباره وضعیت لرد(در حالت بسته) بنویسی. درباره احساسش..عصبانیتش.
این قسمت از داستان، دقیقا به همین احتیاج داشت.
یه عده مشنگ لرد رو گرفتن و بستن...اینجا حتما باید احساسات لرد توضیح داده بشه. دیالوگ نمی تونه این کارو انجام بده.


نقل قول:
-حقی به نام حق لینی بلدان چر.
-لینی بلدان چر دیگه چه چیزی است؟نکنه لینی خودمان این دستور هارو داده؟اگه لینی رو گیر نیاوردیم.
این چی بود؟
چون یه جوری نوشتی که انگار همه باید بدونن. ولی من که نتونستم بخونم. سه نفری که ازشون پرسیدم هم موفق نشدن منظور شما رو بفهمن. این نشون می ده که حتی اگه منظور خاصی داشتی هم، اون منظور کاملا نامفهومه. خواننده ممکنه همین جا متوقف بشه و بره سراغ معنی حرف شما! نباید این اتفاق بیفته. نمیه اول پست شما فقط به دلیل همین کلمه نامفهوم شده.


پستتون خیلی خیلی دیالوگ محوره!
اشکالی نداره پست پر از دیالوگ باشه...ولی فقط وقتی که دیالوگ ها برای رسوندن منظور و خوب محسوب شدن پست کافی باشن. شما یه جورایی پشت دیالوگ ها قایم شدی. مگه قرار نبود جمله بندی ها رو درست کنی؟ تو کل پست چند تا جمله غیر دیالوگ وجود داره که من بتونم تشخیص بدم جمله بندیا اصلاح شدن یا نه؟
باید توضیح می دادی. توصیف می کردی.
برای تکیه کردن به دیالوگ ها، دیالوگ هاتون باید خیلی قوی باشن. شخصیت شناسیتون باید خوب باشه. باید نکته سنج باشین. مال شما هم نسبتا خوبه. ولی از توضیح فرار نکن.


نقل قول:
بلاتریکس خونه ی ریدل رو میخواد، چراغ کاری کنه و بالای نردبون رفته.
از همین جمله کوتاه می شه فهمید که جمله های شما هنوز ایراد دارن! ما اینجوری حرف می زنیم، ولی اینجوری نمی نویسیم. فعل های شما هر جا دلشون می خواد می شینن...چرا؟ چرا جمله هاتون اینقدر پس و پیشن؟ این حتما باید اصلاح بشه. تاثیر خیلی بدی روی نوشته هاتون می ذاره:
بلاتریکس بالای نردبون رفته و می خواد خونه ی ریدل رو چراغ کاری کنه.


نقل قول:
-نهه.استاد آستوریام رفته.ایشون این چراغارو خیلی دوست داشتن.من نمیتونم به این چراغا حتی نگاه کنم.
این خیلی خوب بود. از گویل خوب استفاده می کنین. تو یکی از پست هاتون هم نوشته بودین که لرد ازشون خواسته بود عکس بانز رو بکشن، ولی گویل حرفای هکتور رو توش می نویسه. اونم عالی بود. طنزتون خوبه.


نقل قول:
-گویل اون چراغ رو به من میدی؟
-نهه.استاد آستوریام رفته.ایشون این چراغارو خیلی دوست داشتن.من نمیتونم به این چراغا حتی نگاه کنم.
-لیسا تو بده.
-چراغ با من قهر کرده و روشن نمیشه.منم باهاش قهر کردم نمیخوام حتی بهش نزدیک شم.
-خوب تا به برق وصل نشه که روشن نمیشه.
-به هر حال من دیگه قهرم.معذرت خواهی هم فایده ای نداره پس تلاش نکن.
-دلفی...
-حرفشم نزن...این چراغ خلوت تنهاییم رو روشن میکنه پس دشمن منه.
این جا در دیالوگ های پشت سر هم، از سوژه های سه شخصیت استفاده کردین. خوب هم نوشتین. ولی نکته اصلی اینه که ما باید این کار رو به صورت نامحسوس انجام بدیم! وقتی سه تاشونو پشت سر هم و بی فاصله(فاصله به معنی جای خالی نیست. به معنی بدون توضیح دیگه ای هست) بنویسیم، اون حالت طبیعی و غیر مستقیمش از بین می ره. مصنوعی و ساختگی می شه! سعی کنین یکی دو تا رو انتخاب کنین و همونا رو بنویسین.


در مورد سوژه کار شما خیلی خوب بود. بلاتریکس تو یکی از نقدای قبلی درباره پیش نبردن سوژه حرف زده...شما هم سوژه رو پیش نبردین. از موقعیت های موجود استفاده کردین. وقتی این موقعیت ها تموم بشن، می شه سوژه رو جلو برد.


متاسفانه باید بگم هنوزم مهم ترین کاری که باید انجام بدین، اصلاح جمله بندی هاست! اصولا خوندن پست های بقیه باید بهتون کمک کنه. به شکل جمله ها باید عادت کنین. جمله ها باید مرتب نوشته بشن. چون نوشته لحن نداره. صدا و آهنگ نداره. باید درست و رسا نوشته بشه که منظورشو برسونه.

طنز شما خوبه. شخصیت هاتون خوبن. سوژه خوبه. اول جمله بندی ها رو درست کنین...و بعد کمی بیشتر توضیح بدین. درباره احساس شخصیت ها...حالتشون...افکارشون. که فکر می کنم این دومی به اولی(اصلاح جمله ها) بستگی داشته باشه. وقتی اون اصلاح بشه، توضیح دادن هم براتون راحت تر می شه. الان من یه کاری می گم. اگه دوست داشتین انجام بدین. مثل تمرینه. یه پاراگراف(در حد ده خط) درباره اتاق دیانا بنویسین و با پیام شخصی برام بفرستین. داستان نمی خوام. طنز نمی خوام. دیالوگ نمی خوام. شما فقط یه اتاق فرضی(اتاق دیانا) رو برای من توضیح بدین. توصیف کنین. که توش چیا هست. از شکل و رنگ و جاشون گرفته تا میزان علاقه دیانا بهشون یا این که مثلا فلان وسیله چه اهمیتی براش داره یا چطوری به دستش آورده.


موفق باشید.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۲۱ شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۲:۴۴
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 582
آفلاین
بررسى پست شماره ١٤٥، افسانه ارباب جانم، شما ايچيكاوا

خب...شما !

به نظرم وقتش بود كه سوژه يه تكونى بخوره. و شما اين تكون رو بهش دادين!
بالاخره مردم رفتن سراغ آرسينوس.

نقل قول:
در همین حین مردم با تعجب به هکتور، که مرکز ثقل بلایای جهان بود، خیره شدند. سپس به مغازه خلوت آرسینوس نگاه کردند. خب مغازه آرسینوس صف نداشت، از طرفی قرعه کشی یک دستگاه نیمبوس آبی رنگ و هزاران جوایز نقدی و غیر نقدی دیگر داشت.

آغاز پست، يكى از مهمترين بخش هاى پسته. جايي كه خواننده تصميم ميگيره بخونتش يا رد بشه.
الان من كه شروع كردم به خوندن، مجبور شدم برم آخر پست قبل رو هم بخونم. يه كم با عجله شروع كرده بودين. يعنى خواننده رو يهو انداختين وسط سوژه.

نقل قول:
مردم بدون توجه به اسنیپ و هکتور، که اکنون در اثر نیش زنبور شبیه پفیلا شده بود، به سمت مغازه آرسینوس رفتند.

بياين يه كم ريزبينى كنيم!

مردم بدون توجه به اسنیپ و هکتورى که اکنون در اثر نیش زنبور شبیه پفیلا شده بود، به سمت مغازه آرسینوس رفتند.

بهتر نشد؟

نقل قول:
_آقا معجون پروتز لب بدون تزریق چند؟
_معجون چی؟
_آقا معجون یادگیری ۶ زبان خارجی در ۲ دقیقه چند؟
_آقا معجون "دو ساعت قبل از کنکور با انگیزه شروع کنیم و رتبه تک بشیم" دارید؟
_داداش معجون پولمان در عرض دو ساعت از پارو بالا بره کجاس؟!
_آقا معجون شاخ اینستا شدن دارید؟

من از ديالوگ اول خوشم اومد. خنده دار بود. ولى يه موقعى بايد خودمون رو متوقف كنيم.
يعنى يه جايي بايد طنزمون رو كنترل كنيم كه لوس نشه.
اينجا ديالوگ اول خوب بود. دومى هم باز خوبه. ولى بهتر بود بين سه تاى آخر يكى رو انتخاب ميكردين و ديگه ادامه نميدادين.

نقل قول:
البته به این هم فکر می‌کرد که اسنیپ صددرصد این معجون های افسانه‌ای را نداشته و احتمالا آب مقطر جای معجون در بطری به مردم داده است.

اينم خيلى خوب بود!

پست رو جاى خوبى تموم كردين. يعنى يه سوژه دادين به نفر بعد.

خوب بود شما، همينجوري ادامه بدين.

موفق باشيد.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۵۰ شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶

شما ایچیکاوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۷ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱:۲۷:۳۶ یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 38
آفلاین
سلام.
اگه لطف کنیننقد کنید ممنون میشم.



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۲۰ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶

دیانا ویلیامسون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۵ جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۹:۰۹ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 36
آفلاین
لطفا میشه ایشون نقد شن؟


Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر کوچک شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۴۵ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۲:۴۴
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 582
آفلاین
پنه لوپه عزيز

در مورد پيش بردن سوژه، هر سوژه ای که داده می شه یه هدفی داره. می ره که به یه جایی برسه. ولی لازم نیست روی اون هدف تمرکز کنیم و داستانو ببریم طرفش. هدف ما تموم دن داستان نیست. دنبال موقعیت هایی هستیم که توی داستان پیش میاد.
مثلا سوژه اینه که هری قراره بیاد لرد رو پیدا کنه و نابودش کنه!
مهم اول و آخر سوژه نیست. مسیرشه. این که تو راه چه اتفاقی میفته. از چه راهی میاد. چه مشکلاتی براش پیش میاد؟ چطوری حلشون می کنه.
این که هری رو قدم به قدم به لرد نزدیک کنیم یعنی سوژه رو پیش بردیم. به آخر نزدیکش کردیم.

کاری که باید انجام بدیم اینه که توجه کنیم که هری الان کجاست. تو چه موقعیتیه؟ تو این موقعیت چیکار می تونه بکنه که داستان جالب بشه؟ نه این که فکر کنیم که هری چطوری می تونه سریع تر برسه به لرد و داستان بره جلو و تموم بشه.

در مورد همه سوژه ها همینطوره. رو هدف تمرکز نکنین که داستان سریع نره جلو...تموم نشه.

خب در مورد نقد پستى كه لينك دادين، حرف زيادي ندارم.
ولى كلا بهتره بين هر نقد تا نقد بعدى حداقل سه پست زده باشيد. چون اينجوري فرصت داريد از نكات گفته شده استفاده كنيد.

فقط اينكه:
نقل قول:
در همین حین که گیبن ، بلی گیبن بود.

وقتي مينويسيد، يه دور خودتون رو بذاريد جاي خواننده و ببينيد كه نوشتتون ابهام نداشته باشه.
من الان نفهميدم اين جمله يعني چى.

يه چيز ديگه هم اضافه كنم...
نقل قول:
- من یه اتاق با کلی مسلسل داشتم. - منم یه اتاق پر از کراوات داشتم از همه رنگ. . . - خفه شو. - تو خفه شو . - من یه اتاق داشتم. . . - اتاق من . . . - برین کنار نوبت منه. . .


الان اينجا از هر شخصيت يه نكته گفتين... وينكى، آرسينوس، رودولف.
اينا ميتونن به صورت تكى، يه پست جداگانه بشن.
هر شخصی می تونه تو یه پست جداگانه خواسته هاشو بگه. وقتی سوژه اینقدر جای کار داره، درست نیست که همه سوژه ها رو در یک پست و پشت سر هم خرج کنیم که تموم بشن. اگه جدا جدا نوشته بشن بیشتر و بهتر بهشون پرداخته می شه.
اینجور وقتا شما یکی رو که به نظرتون جالبه انتخاب کنین و درباره اون بنویسین.

موفق باشيد.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۰۴ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶

پنه‌لوپه کلیرواترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۳ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۱ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
از مرگ خوشم نمی آد، ولی ازش نمی ترسم!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 104
آفلاین
با درود ؛
از نقدتون متشکرم اگه وقت شد اینم
نقد کنین ممنون می شم ، هر چند مرگخوارا تشکر کردن رو دوست ندارند!
راستی دوشیزه لسترنج من منظورتون رو از جلو نبردن سوژه نفهمیدم ! هر کاری هم کردم باز می گین جلو رفته ! یعنی چی جلو رفته؟ روندش تند شده؟


نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۰۸ جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۲:۴۴
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 582
آفلاین
بررسى پست شماره ٢٨٦، نيروگاه اتمى سياهان، پنه لوپه كليرواتر

خب... سلام پنه لوپه.
باز هم اول يه توضيح بدم و بعد بريم سراغ بررسى پست.
اولا كه خوشحال شدم با خوندن پستتون.
شكلك ها و ديالوگ ها و كلا شكل ظاهرى پستتون تقريبا كنترل شده بود و اين يعنى نقد قبلى، يه نتيجه اى داشته و خب... اين حس خوبى داره. چون بعضى وقتا، واسه يه نقد، ميرى پست هاى قبل رو ميخونى. اگه درخواست نقد قبلي وجود داشته باشه، اونا رو هم ميخونى. تازه كل پست هاى سوژه رو بايد برى يه دور بخونى و خلاصه وقت ميذارى و ميخونى و مينويسى و بعد... اون شخص يه پست ديگه ميزنه، بدون توجه به حرفايي كه تو زدى و اينجا، اونجاس كه ميخوره تو ذوقت.
اما در مورد شما، اينطور نبود. و اين خوشحال كننده است. لااقل الان با انگيزه رفتم پستتون رو خوندم.
خب...بگذريم!
پنه لوپه، يه سوژه هيچوقت خراب نميشه. فقط گاهى گره ميخوره و به راه اشتباه ميره... كه اينم بدون علاج نيست. كار ناظرا همينه... خوندن و اصلاح سوژه. كه به نظر من، كار لذت بخشي هم هست! پس نگران نباشيد و با خيال راحت و با لذت بنويسيد.
اما يادتونه تو نقد قبل چي گفتم؟
نقل قول:
١.سوژه ها رو تا جاي ممكن جلو نبريد. حداقل تا زماني كه يه كم بيشتر تجربه پيدا كنيد.

اما تو اين پست هم باز به سوژه يه مسير دادين. ميشد به بحث و جدل لرد و رفتگر تو پارك خلاصه اش كرد. الان اصلا با خوب و بد بودن مسيري كه بهش دادين كار ندارم. كلا، ميخوام بگم كه فعلا نكنين اين كار رو. و اينكه چرا ميگم اين كار رو نكنين رو مفصلا تو نقد قبلى توضيح دادم.
نقل قول:
ولدمورت سعی نمود در ردایش دنبال چوب دستی اش بگردد ولی چوب دستیش سر جایش نبود. لابد هنگام پرتاب شدنش آنرا گم کرده بود. پس با مشت بر سر نارنجی پوش امانت دار کوبید .


سه خط اول، سه خط آخر پست قبله. يه خواننده وقتي مياد تو تاپيك، معمولا ميره از آخرين خلاصه شروع به خوندن پست ها ميكنه. و اينكه پاراگراف آخر يه پست رو تو شروع پست بعد هم بخونه، براش تكرارى و كلافه كننده ميشه. بهتره كه اين كار رو نكنيد.
فقط من متوجه منظورتون از نارنجى پوش امانت دار نشدم! نارنجى پوش كه رفتگره. امانت دار چرا؟
نقل قول:
- این بابا توهم زده ، آوردمش برا ترک.

نقل قول:
- ایشان کی شما هستند؟

نقل قول:
- کروشیو دیگر چیه؟


لحنتون تغيير ميكنه. يكنواخت نيست. يا بايد همه رو كتابى بنويسيد... كه اين خيلي حوصله سر بر ميشه. يا توصيفات رو كتابى و ديالوگ هارو محاوره و يا كلا محاوره. يه پيشنهاد ميدم... يه بار امتحان كنيد و كلا محاوره بنويسيد. يعني همونجوري كه حرف ميزنيد بنويسيد. هم ديالوگ هارو وهم توصيفات رو. من اين مدل نوشتن رو دوست دارم. هم سريع تر و روون تره و هم يه حالت صميمى و راحت داره. نگاه كنيد الان:

در حینی که مرگخوارا خانه ریدل را چراغانی می کردند ، اربابشان در دردسر افتاده بود !

درست همون موقعى كه مرگخوارا داشتن خونه ريدل رو چراغونى ميكردن، اربابشون تو كمپ ترك اعتياد، تو دردسر افتاده بود!


نقل قول:
بلی و در حینی که مرگخوارا خانه ریدل را چراغانی می کردند ، اربابشان در دردسر افتاده بود !


اين، اون بخشى بود كه من دوس داشتم! يه پايان خوب.
با اشاره به مرگخوار پارتى، دست نويسنده بعد رو باز گذاشتين كه باز بره راجع به اتفاقات خونه ريدل تكونى بنويسه و يا راجع به كمپ.

نسبت به پست هاي قبليتون بهتر بود. فقط يه مشكل وجود داشت.. سياه نويسي! شما ميخواستين مرگخوار شيد... توى درخواست مرگخواريتون هم بهتون گفتم كه مرگخوارا بايد سياه بنويسن. يعني مثلا ما نميگيم " ولدمورت جيغ زد!" اين كاملا سفيده. ما ميگيم لرد يا لردسياه... هميشه تو نوشته ها، در نهايت طنز و لودگى، باز ابهت لرد رو حفظ ميكنيم. همينشم خنده دارش ميكنه. پس باز اگه بخوايم جمع بندى كنيم:
١-شكل ظاهري پستتون به خوبي كنترل شده بود.
٢-سوژه هارو تا جاي ممكن جلو نبريد و بهشون مسير نديد...حداقل فعلا.
٣-لحن پستتون رو ثابت و يكنواخت نگه داريد.

موفق باشيد.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۲ ۱۲:۱۱:۲۱

I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۲۵ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶

پنه‌لوپه کلیرواترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۳ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۱ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
از مرگ خوشم نمی آد، ولی ازش نمی ترسم!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 104
آفلاین
با درود ، می شه اینو نقد کنین؟ خراب کردم؟


نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۱۰ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۴:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5872
آفلاین
کالین!



بررسی پست شماره 453 باشگاه دوئل، کالین کریوی:


نقل قول:
فک کنم دیگه جمله‌بندیای اینطوری عامیانه تثبیت شدن. باحاله به نظرم.
از اولم به نظر من مشکلی نداشتن...البته شاید حق با شما باشه. سایت بهشون عادت نداشت. اوایل عضویت من خیلیا اینجوری می نوشتن. من به این سبک عادت دارم. بقیه هم چند بار که بخونن عادت می کنن. مثلا تو این سبک زیاد مهم نیست داستان چیه. به کل فیلم نباید دقت کرد. به صحنه ها باید توجه کنی. هر صحنه...بطور جداگانه.


پستتون مواردی داره که ممکنه توسط هر کسی فهمیده نشه. مثلا شخصیت های خاص با رفتار های خاص. دیالوگ های خاص. شخصیت سریالی.
زیاد هم نبودن...ولی کسی که نفهمه، گیج می شه. که این چی گفت؟ منظورش چی بود؟
ما فهمیدیم! ما ارباب فهیمی هستیم!


طنزتون عالی بود. خیلی خیلی خوب بود. تک تک کپی نمی کنم چون هی باید کپی کنم و بگم خیلی خوب بود. ولی همینجوری از بالا به پایین نگاه می کنم و می گم.
کالینتون عالی بود. اونقدر مسخره و غیر واقعی و کاریکاتور واره که بقیه شخصیت ها رو تحت تاثیر قرار می ده. خواننده رو وادار می کنه که لرد ولدمورت مسخره رو هم قبول کنن. لرد ولدمورتی که در عین مسخره بودن سعی می کنه ابهتشم حفظ کنه.

شکلکش خیلی خوب بود. مخصوصا جاهایی که شکلک(سجده و فرار) رو نزده بودین و دربارش توضیح داده بودین.

لحن خاطره وار راوی که معمولا توصیه می کنم به اون لحن ننویسن، خیلی خوب بود. هنوزم به کسی توصیه نمی کنمش...چون خیلی سخته. معمولیش خیلی آسونه ها...خوبش سخته! می تونن امتحانش کنن و ببینن استعدادشو دارن یا نه، ولی کار هر کسی نیست. شما واقعا خوب از کار درش آوردین. طنز بین حرف های نویسنده عالی بود. حتی قسمت هایی که به نظر خودش ممکن بود امتیاز کم کن باشه. مثل آنتن بازی اسنیپ.


قسمت روفوسش مقطعی بود! هر کسی نمی فهمید. داورای تازه واردم در نظر بگیرین. در حالت عادی مهم نیست. هر کی می فهمه بفهمه، هر کی نمی فهمه به بقیه جاها قناعت کنه! ولی تو پست دوئل داور سعی می کنه همشو بفهمه.
سوسیس اندود رو انصافا هیچکدوممون نفهمیدیم! دقایقی چند صرف تفکر در این مورد شد...ایراد از ماست؟
تو جان اسنو هکتور گیج شد...داشتیم بهش فخر می فروختیم که ما می شناسیم و اینا...سوسیس اندود هر سه مونو گیج کرد. چون چند بار تکرار شده بود احساس کردیم لازمه بفهمیم...ولی خب نفهمیدیم! چه کنیم!


شما سرعت می گیری...می ری و می ری و می ری. یه جایی خواننده می گه کاش یه ترمزی بکنه. مثلا:
نقل قول:
کالین همین که به خودش اومد دید بچه‌ی دماغوی خونواده که یک کلاه بوقی مریض هم سرش گذاشته بود، دماغشو مالید به تیشرتش که نشان از شخصیت خانوادگیش بود و فریاد زنان گفت:
-بابا بابا. عکاسمون اومد. با یه جوغد.

جوغد؟ اگر سرکه نمی‌خورد و پنیر نمی‌کشید، آینده‌ی روشنی در انتظارش بود. یحتمل هاگریدی، آنتنی چیزی ازش در می‌اومد. بابای خونواده با رکابی شیری و پیژامه‌ی راه‌راه سفید-آبیش که با اون سبیلای شمشیری و کله‌ی میون طاسش، یه جلوه‌ی ستم خلق می‌کرد، اومد بیرون و در حالی که به کالین لبخند می‌زد و به طور مشکوکی دستاشو به هم می‌مالید و ابروهاشو بالاپایین می‌کرد، فریاد زد:
-خانم دیدی گفتم این دیجی کالا معتبره؟

این قسمت کلا حذف می شد(یا خیلی خلاصه می شد)بهتر بود. همینطور این قسمت:
نقل قول:
دو چیز در دنیا جاذبند. اولی شمشیر گریفیندوره که هرچی قوی‌ترش بکنه رو جذب می‌کنه و دومی رکابی سفیده که هرچی چرک‌ترش بکنه رو جذب می‌کنه. و خب آوادا به هیچ وجه چرک‌کننده نیست. فلذا وقتی لرد اولین آوادا رو رَوونه‌ی رکابی بابای امیرارسلان جون کرد، آوادا کمونه کرد و خورد به چینی‌ای که مادرزنش تو پاتختی آورده بود واسشون و شکستن چینی همانا و خنک شدن دلش همانا. رفت یه ماچ از لپای از عصبانیت سرخ‌شده‌ی لرد گرفت تا پروسه‌ی...نه پروسه نه! چی می‌گفت روفوس؟ آها! یه ماچ از لپای از عصبانیت سرخ‌شده‌ی لرد گرفت تا "پروتکل" تخریب شخصیت‌پردازی لرد تکمیل بشه. لرد هم نه گذاشت و نه برداشت و آوادای دوم رو مستقیم زد به سرش و هدشاتش کرد. در همین عنفوان، مامان امیرارسلان جون که متوجه شده بود یه خبراییه و این انسان کچل، مهمون تولد پسرش نیست، در حالی که دستاشو می‌مالید، رفته بود توی اتاق پشتی و کالین رو در آغوش گرفته بود و می‌گفت:
بد نیست ولی طنز این قسمت سطحش پایین تر از بقیه جاهاس. برای همین به نظر من تاثیر خوبی نمی ذاره.
ظاهرا این خانواده زیاد جالب نیستن.


پست شما یه ویژگی دیگه هم داشت اونقدر شلوغ بود و اونقدر ریتم تندی داشت که سوژه گم می شد. خواننده نمی فهمید داستان از کجا شروع شد و به کجا رسید و چطوری رسید.
گفتم ویژگی...نه ایراد!
برای این که به نظر من این مورد اصلا اهمیتی نداشت. این که داستان گم بشه یا سوژه فراموش بشه. برای این که همونطور که اول پست گفتم، این رولی بود که باید تیکه تیکه در نظر گرفته می شد.
داستان مضحک و غیر منطقی...شخصیت ها مسخره...سرعت پست بسیار تند...خود پست نامنظم و بی ربط...ولی ترکیب همه اینا عالی!
گفته بودم طنزش عالی بود؟


امتیاز بیشتر هم می تونست بگیره. ولی تو دوئلا می ترسیم. احتیاط می کنیم. همیشه سعی می کنیم یه سهم خیلی کوچولویی برای یه نویسنده خارق العاده خیالی که شاید یه روزی بیاد تو سایت و دوئل کنه نگه داریم! برای همین به پست های خوب و بدون ایراد 27 داده می شه. به پست های بهتر از "خوب و بدون ایراد" که نکته خاصی دارن بالاتر از 27 داده می شه. در واقع پست بالاتر از 27 پستیه که به یه شکلی متعجبمون کنه. شما هم که تا 28.5 بالا رفتی. همین نشون می ده پستتون خیلی بهتر از خوب بود.


تموم شد...دور شو!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.