هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر توجیهات عالیه
پیام زده شده در: ۱۴:۵۳ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
پست پایانی سوژه:

پرسی و ایگور همانطور غرق در شگفتی آنجا ایستادند.
و ایستادند.
و حتی باز هم ایستادند!
ایگور و پرسی آنقدر آنجا ایستادند که حتی سال ها گذشت. بر اثر گذشت سال ها، زیر پایشان علف سبز شد. علف های سبز شده نیز رشد کردند و تبدیل به درخت شدند. مدیریت هاگوارتز هم که دچار فساد مالی شده بود، آنها را قطع کرد و چوبشان را فروخت. اما ایگور و پرسی همچنان ایستادند!

آنها آنقدر ایستادند که حتی خود کلمه "ایستادن" به سراغشان آمد.
- تکون نمیخورید شماها، نه؟
- نه!
- نه!

و "ایستادن" که نمیتوانست جلوی آنها کم بیاورد، گفت:
- پس منم وایمیسم و وای‌خواهم‌ساد!

و او هم ایستاد.
و آن سه سالها ایستادند، تا اینکه بالاخره ایگور بر اثر کهولت سن، تبدیل شد به شناسه های بسته شده.
حتی خود "ایستادن" هم بالاخره خسته شد و از صحنه محو شد.
اما پرسی ایستاد و تبدیل شد به مجسمه و حتی شروع کرد به پخ کردن دانش آموزان و پیشت کردن گربه فیلچ تا شاید رستگاری را پیدا کند.

پایان



پاسخ به: دفتر توجیهات عالیه
پیام زده شده در: ۲:۰۷ پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱

الفیاس.دوج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۶ جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۰:۴۴ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۲
از ته دنیای انتظار
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1207 | خلاصه ها: 1
آفلاین
- اهن، اوهون، دیگه مردم .... آخ ... اوخ ...!

- چی شد لی؟

- دارن میان الفیاس، ولی شانس آورم! پرسی میخواست منو توجیه کنه واسه مراسم ورودش!

- میرفتی دیگه! اینطوری یکمی معطل میشدش! ای بابا، زود باشین دیگه، اوهوی تو، یکمی کار کن، یا میخوای بری تو لیست توجیهی ها؟

- نه نه نه! غلط کردم! الان همه ی تالار رو تمیز میکنم برات فقط اسم منو ننویس تو لیست!: :worry:

نیم ساعت بعد:

- ایگور، خیلی دلم برای گریف تنگ شده، هنوزم استرجس اینا هستن تو تالار ؟

- آره، هنوز هستش، یکی دو نفر هم از وقتی که رفتی اومدن توی گریف! راستی، بیا بریم اون قسمتی رو که توی حیاط تازگی ها اضافه کردیم رو ببین! خیلی خوب شده!

داخل مخیلات پرسی:
- به به! استر و چند نفر دیگه! باید ایگور رو بپیچونم!
بیرون مخیلات پرسی:
- ایگور، خیلی خسته شدم، یه احساس تهی بودن دارم تو کمرم! بهتره برم یکمی تو گریف استراحت کنم!

- باشه برو!

در لحظه ی خداحافظی پرسی، یوهویی یه صدایی شبیه صدای آبرفورث مرحوم توی راهرو میپیچه:

- فقط دیالوگ! فضا سازی باید داشته باشه! وگرنه ....

ایگور:

-

پرسی:

-


و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر توجیهات عالیه
پیام زده شده در: ۲:۳۸ یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۳۴:۰۲ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
ایگور :

پرسی لبخندی زد و پرسید : شناختی منو !؟

ایگور : پ ... پ ... پ ... پَ نَ پَ

پرسی و ایگور با خوشحالی به سمتِ هم دوییدن و فیلم هندی وارانه همدیگه رو بغل و بوس و تنفس و مصنوعی ( :bigkiss: ) و اینها کردند و به مناسبتِ وصالشون بعد از مدت ها ، ایگور دستِ پرسی رو میگیره و به اتاق خوابِ مدیر که در پشتِ مجسمه ی عقاب طلایی قرار داره اشاره میکنه و با هم به اتاقِ ایگور میرن که جشن بگیرن و تا ساعت ها اونجا میمونن و همینطوری هی جشن میگیرن و راز و نیاز میکنن و خوش میگذرونن .

پرسی که از اینهمه جشن و سرور خسته شده بود ، دستی بر روی بالش ِ ایگور کشید و پرسید : راستی ببینم ایگور ، توی این مدتی که من نیستم ، یعنی از اون موقع که من نیستم تا امروز ، چند نفر رو توجیه کردی ؟

ایگور که ملافه های روی تخت را مرتب میکرد ، بدونِ اینکه به پرسی نگاه کند ، پرسید : تا امروز ؟ یا امروز ؟ :zogh:


یک ساعت بعد

خب پرسی ، فک کنم دیگه خسته شدی از دفتر مدیریت و اینا ، بیا بریم یه کم توی محوطه ی هاگوارتز و تالار ِ گروه ها و سرسرای اصلی و اینا بگردیم ، من یه کم دانش آموزای جدید و اینا رو بهت معرفی کنم یه تنوعی بشه ، موافقی ؟

پرسی :

کمی آن طرف تر در تالار گریفیندور جنب و جوش بسیاری دیده میشد ...


ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت


پاسخ به: دفتر توجیهات عالیه
پیام زده شده در: ۳:۵۱ دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۱

ایگور کارکاروفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
ایگور لب پنجره نشسته بود و پرونده های مختلف رو بررسی میکرد .بعد از غیبت طولانی مدتش ، کارهای زیادی براش باقی مونده بود . از لب پنجره به بیرون نگاهی انداخت و 2 دختر ترم هفتمی رو دید بر روی چمن های نشسته و در حال حرف زدن هستن. دلش میخواست که کارها رو ول کنه و به جمع اونها بپیونده ولی نسبت به هاگوارتز احساس مسوولیت میکرد .

از لب پنجره پایین اومد ، به طرف میز کارش رفت . چند مدل معروف خارجی از اتاق خواب دفتر مدیریت بیرون اومدن و چشمکی به ایگور زده و از دفتر خارج شدن . تو ذهنش تصویرهای شب قبل رو گذروند و لبخندی ناخودآگاه بر دهانش نشست .

تق تق

صدای در افکار شیرین ایگور رو پاره کرد . خودش رو جمع و جور کرد و با بی حوصلگی گفت :

-بفرمایید

منشی در رو باز کرد و وارد شد . رو به ایگور کرد و گفت :

-ببخشید جناب مدیر ، شخصی به نام پرس ...

پرسی از پشت منشی وارد دفتر شد و با لبخند به ایگور خیره شد . سکوت سنگینی حاکم شده بود ، هیچکس حرف نمیزد ، منشی که جرات نمیکرد سکوت رو بشکنه ، به آهستگی خارج شد و پشت سرش در رو بست .



بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



پاسخ به: دفتر توجیهات عالیه
پیام زده شده در: ۲:۵۸ دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۱

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۳۴:۰۲ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
پرسی با بی میلی در سالن های و طبقاتِ مختلف هاگوارتز قدم میزد و خاطراتِش با دانش آموزان و اساتید و داوران و همه ی اشخاصی که زمانی به هاگوارتز پا گذاشته بودند را از نظر میگذارند . شنیده بود که هاگوارتز به روالِ سابق ِ خودش بازگشته و دانش آموزان و اساتید ، برای مشکلات و صحبت هایشان با مدیر جدید هاگوارتز به دفتر مدیریت مراجعه میکنند ، همانطور که در این فکر ها بود ، تابلوی بزرگی که در انتهای راهرو آویزان شده بود ، توجهش را جلب کرد : دفتر مدیریت هاگوارتز

غرولندی کرد و با گام های بلندتری به سمتِ آنجا حرکت کرد . واردِ دفتر مدیریت که شد ، دانش آموزانی که با عصبانیت در موردِ اساتید و نمره هایشان صحبت میکردند و اساتیدی که در راستای شکایت کردن از دانش آموزان برای ورود به دفتر مدیر به تب و تاب افتاده بودند و منشی ِ دفتر که با بی میلی به برگه هایی که روی میزش قرار گرفته بود نگاه میکرد ، را مشاهده کرد . به سمتِ میز منشی حرکت کرد ، دستش را روی میز گذاشت ، کمی خم شد و گفت : میتونم جنابِ مدیر رو ببینم !؟

منشی بدونِ اینکه سرش را از روی برگه ها بلند کند ، با دست به حاضرین اشاره کرد و گفت : همه ی اینایی که اینجا ان ، میخوان پروفسور کارکاروف رو ببینن !

پرسی با اصرار بیشتری گفت : امکانش هست اطلاع بدید که من اومدم !؟ برای توجیه ِ دانش آموزا و اساتید !

منشی با بی میلی سرش را از روی برگه ها بلند کرد و گفت : بگم چه کسی میخواد ملاقاتشون کنه ؟!

پرسی که به یکی از دانش آموزانِی که به نظر میرسید سال اولی باشد ، لبخند میزد ، گفت : بگید پرسی اینجاس ، پرسی ویزلی


ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت


Re: دفتر توجیهات عالیه
پیام زده شده در: ۲:۱۱ سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸

مرلینold2


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۵ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲:۵۲ پنجشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۰
از پایان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 221
آفلاین
امتيازات رو كه پيوز زودتر گفت درست كردم ،گفتم رنك هيستيا رو هم بدن !

بعد يه سوال براي من به وجود اومد.هيستيا خودش زبون نداره؟چرا تمام مسائلشو اين و اون ميان ذكر ميكنن؟

در ضمن چون پرسي از سايت رفته ديگه كسي نيست براش كارنامه درست كنه.

موفق باشيد !

----------
اين تاپيك قفل شد تا شايد به تاريخ بپيونده و شايد توسط مدير بعدي ازش استفاده بشه !


[b][size=medium][color=6600FF][font=Arial][url


Re: دفتر توجیهات عالیه
پیام زده شده در: ۲۲:۲۷ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸

مری فریز باود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۴ چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۴:۲۹ جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
از زیر عذاب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1014
آفلاین
اول اینکه کارنامه ها هیچ کدوم درست نیستن ، نمیدونم برای من مشکل داره یا کلی هست اما وقتی ترورس هم همین نظر رو داره پس باید کلی باشه .

یه نگاه بندازین .

دوم اینکه هستیا جونز با 882 امتیاز نفر پنجم هاگوارتز هستند ، منتهی برای کس دیگه ای کارنامه صادر شده . لطف کنید کارنامه ایشون رو هم درست کنید .


خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!


Re: دفتر توجیهات عالیه
پیام زده شده در: ۱۳:۰۹ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۳۴:۰۲ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
سلام


قرار بود با نظر معاون هاگوارتز مقدار زیادی از هافلپاف کم بشه ، که دو امتیاز کم شد ! قرار بود سه امتیاز هم از گریفیندور کم شه ، که من کردمش دو امتیاز ، تابلوی شنی رو هم ویرایش کردم !

در مورد پستِ زاخاریاس هم ، من تشخیص دادم که هر دو تیم به اندازه کافی تلاش کردن و حالا مشکلات داوری و غیره باعث شد نتونن به حقشون برسن ، در نتیجه هر دو تیم با هم قهرمان هستند .

موفق باشید


ممنون از همه دانش آموزانی که در این ترم مارو یاری کردن و فعالیت کردند ... اسم دفتر توجیهات عالیه دوباره مثل قبل شد ... خواهشی که از مدیر بعدی دارم این هست اسم اینجا رو تغییر نده و با دفتر مدیریت ادغامش نکنه ، اگر نخواست هم از اینجا استفاده کنه ، همینطوری قفلش کنه


ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۳۰ ۱۳:۱۷:۳۰

ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت


Re: دفتر توجیهات عالیه
پیام زده شده در: ۱۲:۵۷ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸

مری فریز باود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۴ چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۴:۲۹ جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
از زیر عذاب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1014
آفلاین
سلام


فکر میکنم در احتساب امتیازها کمی اشتباه کردی .


امتیازهای قبل از مسابقه آخر :

هافل : 95
گریف : 94


امتیازهای مسابقه آخر :

هافل : 51
گریف : 48

که در کل میشه :


هافل : 146
گریف : 142


* سه امتیاز کسر امتیاز از گریف که قبلاً قرار بود کسر بشه و قرار بود با به روز شدن تابلوی شنی انجام بشه...
* دو امتیاز کسر امتیاز هافل به خاطر داوری !


و در هر صورت امتیازها میشه :

هافل : 144
گریف : 139



این چیزی که ارسال کردی کلی اشتباه داره ، لطفاً سریعتر امتیازات درست رو محاسبه کنید .


خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!


Re: دفتر توجیهات عالیه
پیام زده شده در: ۲۰:۳۹ یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۸

مری فریز باود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۴ چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۴:۲۹ جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
از زیر عذاب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1014
آفلاین
والا الان اصلاً بیخالش شین چون من هنوز از بابت ریپر مطمئن نیستم که پست رو گرفته یا نه .

این مورد رو هم اگر مطرح کردم چون همین دو سه صفحه قبل ریپر اجازه گرفته بود که پست هستیا رو بفرسته و تایید منیره هم هست .

البته خب حالا که پست سر وقت نرسیده ، اگر قبول نشه بازم هیچ مشکلی نیست .چون در هر صورت جام آتش یه چیز فردیه و ربطی به گروهها نداره .

مرسی.


خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.