هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۵۹ یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶

آرماند مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۱ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۵ پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 7
آفلاین
درحالی که تنها لحظاتی مانده بود تا پاتیل بر سَر لرد ولدی بر خورد کند،ایشان وردی گفتند که باعث شد سپر سبز رنگی از چوب دستی شان خارج شده و از ایشان محافظت کند.لرد ولدی که از قبل با استفاده از طلسم فکر خوان میدانست عنکبوت خائن چه قصدی دارد،در میان طوفان،رعد و برق،آسمانی پوشیده از ابر های تیره و زمینی احاطه شده با سنگ قبر های صلیب نشان فریاد زد:

_ای عنکبوت خائن آراگوگ!من تورا به دوئل دعوت مینمایم
نفس همه گان درسینه حبث شد.مرگ خواران توان صحبت نداشتند.آراگوگ از ترس زبانش بند آمده بود و در این میان نجینی در حالی که بر شانه ی لرد سیاه میپچید فیس فیس کنان و به زبان مارها به لرد ولدی گفت که شام امشبش جور شده است!همزمان با رعد برقی که آسمان را شکافت،آراگوگ گلوله ای از جنس تار از دهانش شلیک کرد.لرد ولدی آوادا کداورایی گفت که نه تنها به آن گلوله ی تار مانند برخورد کرد،بلکه بعد از آن به آراگوگ نیز برخورد و اورا به روی یکی از مقبره های سنگی پرتاب کرد.صدای خورد شدن سنگ های آن مقبره سکوت گورستان را درهم شکست.صلیب روی آن مقبره که بر اثر برخورد عنکبوت به روی زمین پرتاب شده و به صورت برعکس شده به داخل زمین فرو رفته بود،خبر از اتفاقی شوم میداد...لرد ولدی یکی از آن لب خند های مکش مرگ من را زد و و درحالی که سَر نجینی را که روی شانه اش تاب میخورد نوازش می کرد،به او گفت:

_شام آمادست پرنس زیبای من.

آخرین تصویری که عنکبوت دید،سَر نجینی بود که درحالی که زبانش از دهانش بیرون آمده بود از روی شانه ی لرد ولدی به سمت او جهش زد.لرد ولدی درحالی که هنوز آن لبخند را برلب داشت هر دو دست اش را بالا برد و رو به مرگ خوار های شوکه شده گفت:

_ای مرگ خواران من!نظاره کنید بلایی رو که بر سر کسانی که به من خیانت میکنند می آید!

نجینی در همان حال بر روی جسم بی جان عنکبوت میقلتید و فیس فیس کنان جای جای گوشت اورا می بلعید...


ویرایش شده توسط آرماند مالفوی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۶ ۰:۰۳:۳۸


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۰۱ یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
نارسیسا با استرس به لرد که با صورت پخش بر زمین بود نزدیک شد. صورتش را به صورت لرد نزدیک تر کرد و با دقت به چهره لرد نگاه کرد و به حالت زمزمه واری در گوش لرد گفت:
_ زنده اس؟... دراکو زنده اس؟
_

سوال نامربوطی بود! گویا استرس باعش شده بود نارسیسا زمان و مکان را فراموش کند و به سال های دور و جنگ هاگوارتز بازگردد. اصولاً از ابتدا نارسیسا انتخاب مناسبی برای اینکار نبود! مرگخواران طبق تجربه باید می دانستند هیچ گاه نباید تشخیص زنده و مرده بودن کسی را به دستان او بسپارند. اما خب؛ نمیدانستند!

پس از چند ثانیه ای که نارسیسا منتظر جوابی از لرد بود و جوابی دریافت نکرد از روی زمین برخواست و به مرگخواران منتظری که به لبهای وی چشم دوخته بودند، رو کرد.
_ مرده...

با شنیدن این حرف، فریاد مرگخواران به هوا برخواست.

_ ارباااااااااب!
_ دیگه ارباب نداریم؟
_ من غر دارم! غردونیم پر شده! واسه کی غر بزنم حالا؟
_ نمیخوام. با همتون قهرم!
_ غر دارم... غر! واستا ببینم... ولی شاید زیادم بد نشد! یعنی الان دیگه میتونم تجدید فراش کنم؟

بلاتریکس لنگه کفشی را در حلقوم رودولف فرو کرد.
_ ساکت شو رودولـــف!!! اربابم... ارباب محبوبم... امیدوارم روحت در عذاب باشه! همیشه دوست داشت روحش در عذاب باشه...
_ همگی دقت کنید که الان من بالاترین مقام دنیای جادوگریم! شاهم. احترام بگذارید!

چندین طلسم از اقصا نقاط اتاق به آرسینوس برخورد نمود و او را تا ابد به خاموشی فرو برد!

مرگخواران همچنان در حال گریه و شیون بودند. آراگوگ که روی تار تنیده شده اش بر روی سقف در خواب بود و صدای مرگخواران چرت ظهر گاهی اش را برهم زده بود، غرولندکنان گفت :
_ باز چه خبره؟ ما نباید تو این خونه یه دقیقه آسایش داشته باشیم؟ خونه رو گذاشتین رو سرتون.

مرگخواران ساکت شدند و به آراگوگ چشم دوختند. در همان هنگام پیکر لرد که نقش بر زمین شده بود، نظر آراگوگ را به خود جلب کرد و لبخندی شیطانی بر لبانش نقش بست.
_ هممم... خوبه... خیلی خوبه... پس بلاخره کاری که گفتم رو کردید!



ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۵ ۲۱:۲۵:۰۹
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۵ ۲۲:۵۸:۳۴

?Why so serious


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲ یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۵۹:۱۱ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
رها شدن قطعات مختلف قلب هکتور زیر پای مرگخوارا، باعث می‌شه توجه مرگخوارا تماما معطوف اون بشه و متوجه لرد سرنگون شده بر روی زمین، نشن.

- مگه پاتیلم می‌میره؟
- دقت کردین هکتور از غم پاتیل ویبره نمی‌ره؟
- یعنی ممکنه برای همیشه خاموش شده باشه؟
- از فردا راه بیفتیم به تک‌تک پاتیلاش آوادا بفرستیم!
- به نظرم نکته‌ای رو داریم از قلم می‌ندازیم!

مرگخوارا که حسابی از خاموشی هکتور خوش‌حال و غرق در صحبت بودن، از تیکه پاره شدن رشته‌ی صحبتاشون دلخور می‌شن.
- بفرمایین چه نکته‌ای مهم‌تر از بحث گرم ما تو این روزهای سرد پاییزی وجود داره؟
- این‌که هکتور گفت: "وااای... اشتباه زدم. نمیر."!

مرگخوارا منظور لایتینا رو نمی‌فهمن، اما قصد داشتن برای شکسته نشدن قلب نداشته‌ی لایتینا هم که شده، قلم‌ها رو برداشته و این نکته‌ی مهمو روی مغزشون یادداشت کنن. ولی ویبره‌ی چند ریشتری که هکتور می‌زنه چنان زمین‌لرزه‌ای بوجود میاره که مرگخوارا برای حفظ تعادلشون مجبور می‌شن به وسایل اقصی نقاط خانه‌ی ریدل چنگ بزنن.

- احیا شد. تنفس مصنوعی دادم بهش. احیا شد.

به نظر میومد پاتیل هکتور، دوباره جانی تازه یافته بود. البته از نظر مرگخوارا وضعیت مرگ و زندگی پاتیل تفاوت چندانی در ظاهرش ایجاد نکرده بود. کمی طول می‌کشه تا مرگخوارا به وضع عادی برگردن و متوجه لرد بشن.

- حالا چرا ارباب رو زمین افتاده؟ ایشون فرصت نکردن در حین ویبره جای مناسبی رو بگیرن؟
- این همونیه که من سعی داشتم بگم. ارباب از قبل از زلزله همچین بود.
- نارسیسا... ببین زنده‌س؟


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲ یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۵۹:۱۱ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
تصویر کوچک شده


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۵۶ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
نارسیسا با اکراه خاصی سعی کرد شنلش را از آمیخته شدن بیشتر با آب بینی لرد نجات دهد. ملاقه ای را از پاتیل آب قند خود پر نمود و آنرا به سمت لرد گرفت.
_ گریه نکنین ارباب. این فقط فیلمه. آب قند میخورین ارباب؟

لرد ملاقه آب قند را پس زد و شنل نارسیسا را بیشتر به سمت خود کشید.
_ چی میگی؟ کشتن! پسر مردمو کشتن. تو هم پسر داری نارسیسا... بیا... بیا کنار ما بنشین نارسیسا... بیا با هم گریه کنیم!

چشم غره های از روی حسادت بلاتریکس، نارسیسا را در بد مضیقه ای قرار داده بود. نارسیسا با اشاره ای به نجینی از او کمک خواست. نجینی در حالیکه سیگارش را در گوشه لبش نگه داشته بود به سمت ولدمورت خزید و به نشانه دلداری دادن دور پاهای وی چنبره زد.

در همین حین لرد متوجه سیگاری که روی لب های نجینی بود، شد.
_ این چیه نجینی؟! ای وااااای... دیدین چی شد ؟! دخترمون معتاد شده! دختر دست گلمون از دستمون رفت... ای مرلین این چه سرنوشت شومی بود... ای دنیای بی رحم. ما دیگه تحمل نداریم.

به نظر می رسید گریه های لرد تمامی ندارد. مرگخواران با نهایت تاسف به صحنه ی رو به رویشان می نگریستند. گویی گریه های اربابشان تمامی شکوه و جلال و جبروتی که روزگاری داشتند را با خود می شست و محو می کرد! از نگاه هایی که بین آنان رد و بدل شد، می شد فهمید که تا وضع از آن بدتر نشده بود باید کار را تمام می کردند.

_ آواداکداورا!

طلسم سبزرنگی از یکی از چوب دستی های مرگخواران رها شد و به پاتیل آب قند نارسیسا برخورد نمود. پاتیل دار فانی را وداع گفت و از دستان نارسیسا بر روی سر لرد سقوط نمود. ثانیه ای بعد لرد نیز با صورت به زمین سقوط کرد.

_ اربـاااااااب!

هکتور با عجله به سمت پاتیل دوید و آنرا در آغوش گرفت.
_ وااای... اشتباه زدم. نمیر. تورو مرلین نمیر... پاتیلو کشتم!


?Why so serious


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴ دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۶:۱۶ دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
پیام: 262
آفلاین
به محض ورودش به اتاق نجینی رو میبینه که گوشه‌ی تاریکی از اتاق چمبره زده و نگاه غمگینی به لرد میکنه و سیگاری رو با دُم‌ش گرفته و دود میکنه.

- فسس پیکسی! ففسسس!

لینی به لردسیاه نگاه میکنه که جلوی تلویزیون نشسته و گوشه‌ی شنلِ نارسیسا را که پاتیل آب قندی در دست دارد را از زیر جایگاهِ دماغ‌ش حرکت میدهد و آب بینی‌اش را پاک میکند!



"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۵۰ دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶

گریفیندور

آستریکس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۳۶ پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۱
از شبانگاه توی سایه ها.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 224
آفلاین
رسينوس که متوجه ميشه لرد زندس از خوش حالي نقابش شاخ در مياره و جلوي لرد بندري ميرقصه

_ اهاي ديونه از جلو تلوزيون بزن به چاک.
_ بله؟ چشم ارباب.
_ ديدي چيکار کردي! قسمت مهم سريال از دست دادم , همون قسمتي که چند روزه منتظرشم , همون قسمتي که پسره به عشقش ميرسه و روبوسي مي کنن بعدشم پسره خودش و دختر رو ميکشه.
ملت مرگخوار:

مرگخوارا بازم نگاه معني داري به ارسينوس مي کنن و بهش ميفهمونن که يالا باس بکشيش , ارسينوس يه لحضه مات شد. تو دلش ميگفت بکشه , نکشه , بکشه و لرد خوب شه , نکشه بشينه با لرد سريالو تماشا کنه. بلاخره ارسينوس تصميمش رو گرفت. ارام ارام به پشت سر لرد ميره , روي سر کچل لرد خيره ميشه , اشک توي چشم هاي پشت نقابش جمع ميشن , چوبدستيش رو بيرون مياره , اروم اروم بالا ميبره , نفس ها در سينه هپس , چوب دستي پشت سر لرد قرار ميگيره و لحضه موعود...

ززييييييينگ

ارسينوس: هن؟!
ملت مرگخوار:

زيييييينگ

لرد: ده يکي بره اون درو باز کنه ديگه مرسي اه.

ارسينوس با همون ژست فيلم هندي مانندش پشت سر لرد مي ايسته و ليني ويز ويز کنان به سمت در ميره.
_ کيه؟...کيه؟...مگه با تو نيستم؟

ليني جوابي نميشنوه. از پايين در بيرون ميره ولي کسيو نمي بينه البته بجز يک پاکت نامه سياه و عجيب و غريب! ليني روي زمين ميشينه و نامرو از داخل پاکت بيرون مياره , نوشته هايي به رنگ قرمز و به همراه يه شکلک مي بينه.
_ به نام مرلين. به لرد ولدمورت بگوييد کسي که زنگ درتون رو زده و اين نامه رو جلوي در گذاشت , کسي نيست جز يه مردم ازار.
ليني که بدجور تحقير شده بود در عرض هزارم ثانيه همه سيم هاي مغزيش اتصال پيدا کرد و با عصبانيت نامه رو تيکه پاره کرد. از در رد شد و وارد اتاق لرد و مرگخوارا شد.


Love Me Or Hate Me. You're Gonna
Watch Me•♤


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۴۵ شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۵۹:۱۱ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
قبل از این که رویاهای بی‌پایان آرسینوس بخوان با حرکتی از جانبش جامه‌ی عمل به خودشون بپوشونن، بلوطی پروازکنان جمع مرگخوارارو می‌شکافه، از جلوی چشمای آرسی که برق شیطانی توش می‌درخشید می‌گذره و در نهایت بعد از برخورد با کله‌ی مبارک لرد، با صدای پقی روی زمین میفته و آروم می‌گیره.
اما اوج ماجرا اونجاس که به دنبال بلوط، بدن لرد هم خم می‌شه و روی میز جلوش ولو می‌شه.
و نفس مرگخوارا تو سینه حبس می‌شه!

- از شدت ضربه به جلو پرتاب شد؟
- بیهوش شد؟
- مرد؟

آرسینوس که فرصت بدست اومده رو نابود شده می‌دید، با خشم جلو می‌ره و بلوطو برمی‌داره.
- هی! آخ... نقابو ول کن. نــه! هرچیو می‌خوای با خودت ببر اما تاجمو با خودت نبر.

اسکرت که از عصریخبندان فرار کرده بود و به دنبال بلوط دست‌نیافتنیش سر از خونه‌ی ریدلا در آورده بود، با چهره‌ای عصبانی می‌پره رو سر آرسینوس و به تاج و نقابش چنگ می‌زنه. آرسینوس هم هول می‌کنه و بلوط از دستش رها می‌شه.

- بیستاع قصعیش خعصثتجن!

آرسینوس نمی‌فهمه که سنجاب خشمگین چی می‌گه، اما به وضوح درک می‌کنه که یه سنجاب دعواش کرده. برج آرزوهای آرسینوس با این خفت و خواری‌ای که متحمل شده بود می‌شکنه. سنجاب بعد از آخرین خط و نشون‌هایی که برای آرسینوس می‌کشه، بلوطشو برمی‌داره و می‌زنه به چاک.
بعد از صاف شدنِ تاج، روی سر آرسینوس، نگاه نگران مرگخوارا از این صحنه‌های خشن برداشته می‌شه و دوباره به لرد دوخته می‌شه.

- ها ها ها!

ناگهان لرد سرجاش برمی‌گرده و شروع به قهقهه‌زدن می‌کنه. به نظر میومد فیلم جدیدی که این‌بار تو گوشی در حال تماشاش بود، کمدی بود!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۲۱ ۱۲:۰۱:۵۰

🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۱۸ شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۵۹:۱۱ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
تصویر کوچک شده


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴ سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
آرسینوس که متوجه نگاه های خیره مرگخواران به خودش نبود، تاج پادشاهیش را بر سرش گذاشته بود و در مقابل آیینه خودش را بر انداز می کرد و غرق در ابهت خودش بود.
_ چه چیـــزی شدم با این تاج...چه ابهتی... به به!

و از پشت نقابش به تصویر خودش در آیینه چشمکی را روانه ساخت.

_ هی ! تاج به سر سینوس!

آرسینوس که با صدای هکتور به خود آمده بود به سمت مرگخواران برگشت و متوجه نگاه های سنگین و معنی دار آنان شد.
_ چیه؟ چتونه؟ چرا این جوری نگاه میکنین؟
_ ما تصمیمونو گرفتیم سینوس... تو انتخاب شدی!

آرسینوس بادی به غبغب انداخت.
_ خب معلومه که من انتخاب شدم! از این به بعد پسر برگزیده منم اصن! شاه مملکتم! انتخاب شمام اصن مهم نبود... خودم شاه شدم... تونستم شدم!

_ تاج به سر سینوس یالا!
_ یالا چی هک؟
_ اربابو بکش یالا!

آرسینوس با تعجب از جایش پرید.
_ من بکشم؟ چرا من بکشم؟ من نمی کشم!

_ آخه تو از هممون خفن تری... زرنگ تری... شاه تری... پس برو بکش!

آرسینوس دوست داشت خفن ترین، زرنگ ترین و شاه ترین باشد، جو حسابی او را گرفته بود. با خود فکر کرد اگر لردسیاه را می کشت و بعد او به حالت اولش برمیگشت، حتماً به پاس این خدمت ارزشمندش، پاداش بزرگی به او می داد. شاید حتی می توانست علاوه بر شاه بودن، لرد بعدی هم بشود!

جاه طلبی آرسینوس پایان ناپذیر بود...


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۶ ۲۳:۰۹:۰۸

?Why so serious







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.