هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۳:۵۲ دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۶

لایتینا فاست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 347
آفلاین
لینی بال بال زنان و ناامید به سمت در خروجی مغازه میره تا جاهای دیگه‌ای رو بگرده که ناگهان برگ بزرگی سر راهش سبز میشه.

- آبجی جایی تشریف میبری؟

لینی به صاحب برگ نگاهی انداخت و با گل بزرگ و گوشتخواری مواجه شد. با این که پیکسی همیشه روابط خوبی با رز داشت و حامی حقوق گیاهان بود، اما همیشه می‌دونست گیاهان گوشتخوار دشمنشو محسوب میشدن.

- خب اره... یعنی میرم بیرون. مزاحم شما نمیشم.
- آبجی مزاحم چیه، شما مراحمید.

گیاه گوشتخوار لینی رو برانداز کرد. خواست زبونشو بیرون بیاره و دور لباشو لیس بزنه که نشون بده گشنشه، اما بعد متوجه که نه زبون داره و نه لب. مطمئنا هر گیاه دیگه‌ای بود، سرخورده می‌شد، زرد می‌شد، پژمرده می‌شد؛ اما گیاه گوشتخوار، قوی و استوار بود، پس نگاهشو از رو ناهار آبیش برنداشت.

-نه دیگه من میرم.

لینی تلاش کرد تا راهشو از کنار برگ گیاه گوشتخوار باز کنه، اما گیاه دست بردار نبود و همزمان با حرکات لینی راهشو سد می‌کرد.
- شما جایی نمیری.

گیاه گوشتخوار اون یکی برگشو بلند کرد و از پشت لینی بهش نزدیک کرد و همزمان برگ دیگشو جلو آورد تا پیکسی رو گیر بندازه.

لینی:

این صدای جیغ پیکسی‌ای نبود که در حال بلعیده شدنه، بلکه صدای فریاد پیروزی و جنگندی بود. لینی که خاطرات خوبش با رز و مرگخوارا و صد البته ارباب یادش اومده بود و متحول شده بود، در یک حرکت انتحاری ملاقه هکتور رو در آورد و به صورت عمودی در حلق گیاه گوشتخوار فرو کرد.
- خود هکتور که هیچ وقت به درد نمیخوره، لااقل ملاقه‌اش به درد خورد.

پیکسی اینو گفت و به پروازش ادامه داد.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲:۵۵ دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۰:۳۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
پیام: 261
آفلاین
گلِ زشت گلبرگ‌های باریکش را از جلوی صورتش کنار زد و به لینی نگاه کرد :

- به من نگو آقا. من که آقا نیستم! :(

- پس چی بگم؟

- میتونی بگی عزیزم!

- عزیزم!

- قشنگم!

- قشنگم!

- ملوسم!

- عزیزم، قشنگم، ملوسم! تو یه گل با چند تا شاخه و چنتا گل ندیدی که جادویی باشه؟

- نـــــه! ندیدم! از اینجا برو! منو با بدبختیام تنها بذار! من یه گل زشت و تنهام! برو دنبالِ گلِ خودت! بروووو!

لینی که از داد و فریادِ گلِ زشت کمی هراسیده بود، بال بال زنان از آنجا دور شد.


"...And you, my friend, must stay close"

تصویر کوچک شده

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۸:۱۱ یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶

بانز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
طولی نمیکشه که لینی بار سفر میبنده.
بار سفرش هم چیزی نیست جز یه نیش تیز کن...یه بال جلا ده...و یه کمربند که چند تا دستمال حاوی خوراکیای مورد علاقش و یکی از ملاقه های خیلی مهم هکتور توشون بسته شده.

لینی احتیاجی به ملاقه نداره. اونو فقط برای حرص دادن هکتور برمیداره.

بال میزنه و بال میزنه. میره و میره. اون یه حشره ی ریونکلاویه وخوب میدونه جستجو رو باید از کجا شروع کنه.

-ام...سلام آقا!

-پسر این حشره اینجا چیکار میکنه؟ مگه نگفتم حواستو جمع کن؟ هی داره دور سر من میچرخه و ویز ویز میکنه. بی ریخت!

لینی به نظر خودش اصلا بی ریخت نیست. ولی از یه مشنگ هم انتظار نداره که ریخت جذابشو ببینه. اون فقط یه سوال داره که ظاهرا نمیتونه بپرسه، چون مشنگا حرفشو نمیفهمن.
تصمیم میگیره خودش مغازه ی گلفروشی رو بگرده. رد رز رو تا این مغازه گرفته و احساس میکنه رز باید همین دور و برا باشه.

کمی بین گلا میگرده...
وقتی رز رو نمیبینه دامنه ی تحقیقاتشو وسیع تر میکنه و به طرف گل خیلی زشتی که لینی نمیدونه کی برای چی باید بخردش پرواز میکنه.

-سلام آقا!


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۰:۴۶ سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۰۷:۴۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6745
آفلاین
خلاصه:

رز ویزلی اشتباهی سر از یه گل فروشی مشنگی در میاره. از اون جا توسط یه مشنگ خریده میشه و به نامزدش هدیه داده می شه. از اونجا برای عیادت مریض سر از بیمارستان در میاره؛ بیمار مشنگ هم که از رز خوشش نیومده اونو می بره سر مزار پدربزرگش. بعد توسط یه مشنگ دیگه برای آشتی با زنش به دادگاه برده می شه...
بعد از دست به دست شدن ها، توی دریا میفته و توسط یه ماهیگیر صید می شه.

................

خانه ریدل ها


-یعنی چی که پیدا نشد؟ یه گلدونه و چند تا شاخه و دو سه تا گل...نتونستین پیداش کنین؟

هر یک از مرگخواران سعی کردند بیشتر از دیگری سر خود را پایین بیندازند که از خود سلب مسئولیت کرده باشند...ولی موفق نشدند!
نوری سرخ رنگ روی زمین پخش شده بود که به طرز عجیبی به چشمان تک تکشان خیره شده بود.

متعجب شدند!

-ارباب...نوری سرخ رنگ روی زمین...
-همه جا هست...
-این چیه ارباب؟

لرد سیاه مغرورانه جواب داد:
-نگاه ماست! فکر کردین سرتونو انداختین پایین و تموم شد؟ نگاهمونو فرستادیم از اون ور شرمنده تون کنه...حالا یکی به ما بگه رز جادویی ما کجاست؟

کسی جوابی نداشت.

-لینی...تو می ری دنبالش...لینی...فهمیدی چی گفتیم؟ داری کجا رو نگاه می کنی؟

لینی با دستپاچگی پرواز کنان بالا رفت تا در مقابل صورت لرد سیاه قرار بگیرد.
-ببخشید ارباب...غرق در نگاهتون شده بودم...یعنی اون یکی نگاهتون. بله...می رم دنبا...چی ارباب؟ کجا برم دنبالش؟!

-ما نمی دونیم. تو دنیای مشنگی...برو پیداش کن! دوستت نبود مگه؟ همکارت نبود؟ حشرکم نمی گفت بهت؟ برو بیابش! اون گل بود...مغزتو بکار بنداز و ببین از کجا باید شروع کنی.

لینی پوزخند پیروزمندانه مرگخواران سر افکنده را احساس می کرد.
-بله ارباب...من می رم...پیداش می کنم!




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴ یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶

رز ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۱:۳۵ سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1473
آفلاین
برگ های رز با تعجب بهش نگاه کردن.

- گفتم پارو بزنین برگای عزیزم!

برگ های رز با شرمندگی بهش نگاه کردن.

- منظورتون چیه که بلد نیستین برگای عزیزم؟ شوخی نکنین.

برگ های رز دیگه بهش نگاه نکردن. چون دیگه زیر آب قرار داشتن. و خود رز هم همین طور که داشت دست و پا میزد، آروم آروم به خاطر وزن گلدونش توی آب فرو رفت.
- ما میتونیم برگای عزیزم... ما میتـ... قلقلقل...

رز همین طور بیشتر و بیشتر فرو می رفت. بیشتر و بیشتر. بیشتر و بیشتر. همینطور داشت فرو میرفت که یه دفعه دید انگار دیگه فرو نمیره و وقتی بیشتر دقت کرد حتی دید که داره بالا میره. و وقتی یه کمی برگ و ریشه زد که ببینه اوضاع از چه قراره، متوجه شد که یه قلاب به گلدونش گیر کرده و داره به سمت بالا می کشدش.

- هیییع... نفس بکشین برگای عزیزم. ما تونستیم.

صدای "شترق" بلندی به گوش رسید.

- این چیه باز گرفتی؟ واس چی به تو پول میدم من؟

کاپیتان از ماهیگیر دور شد. ماهیگیر به سمت رز اومد و رز رو زد زیر بغلش که به کابینش ببره. اون حالا، گیاه دست آموز یه ماهیگیر شده بود!



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۰:۳۲ سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

بانز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
رز اولین عکس العملشو به شکل :"عه؟ آخ جون...آب!" نشون داد. هر چی باشه اون بوته ای بیش نبود.

تا یارو به خودش بیاد و بفهمه چی شده، در ماشینو باز کرد و پرید پایین و شروع به قل خوردن کرد. گلدون جدیدش بهش اجازه ی حرکت آزاد نمیداد.
مشنگه هم این صحنه رو دید ولی اهمیتی نداد. همین چند لحظه پیش ماشینش پرواز کرده بود و خودش ضربه مغزی شده بود و الانم مسافر کشتی ای بود که معلوم نبود به کجا میره. تازه بلیط هم نداشت! مشنگ حتی در حالت مالباخته و ضربه مغزی شده هم بشدت به آبروش اهمیت میداد.
این وسط چه اهمیتی داشت اگه یه گلدون به حالت ناراضی از ماشینش پیاده شده و درو به هم کوبیده؟

رز قل خورد و خورد و خورد. کشتی هم تحت تاثیر امواج تکون خورد و به این قل خوردن کمک کرد.
نتیجه این شد که رز و گلدونش از ته کشتی با صدای "شالاپ" پرت شدن تو دریا!

رز حالا دیگه یه رز جادویی شناور بود!
-باید خودمو به نزدیک ترین ساحل برسونم. پارو بزنین برگای عزیزم!


ویرایش شده توسط بانز در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۳۰ ۰:۳۶:۲۸

چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۱:۴۰ دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۰:۳۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
پیام: 261
آفلاین
مرد مشنگ درحالیکه گلدان رز را در دستانش گرفته بود از ساختمان پزشکی قانونی خارج شد. کنار ماشینی مشنگی ایستاد، درب ماشین را باز کرد و گلدان را روی صندلی گذاشت. سپس ماشین را دور زد و از درِ دیگر خودش هم درون ماشین نشست و حرکت کردند.

رز با حالت قهر لب‌هایش را برچیده بود و برگ‌هایش را در هم گره زده بود و غنچه‌اش را به طرف شیشه برگردانده بود!

ماشین که در خیابان‌های لندن به سرعت در حالت حرکت بود، با وجود قرمز بودنِ چراغ، مانع را رد کرد و وارد پُلِ برج شد. درست در همین لحظه پُل در حال حرکت بود و زبانه‌های پُل بلند شده بودند تا کشتی‌هایی که به سمت دریای شمال میرفتند از فضای ایجاد شده عبور کنند. ماشین هم که به سرعت در حال حرکت بود به فضای خالی رسید و دیگر برای هر کاری خیلی دیر شده بود.

ماشین روی عرشه‌ی یکی از کشتی‌ها فرود آمده بود!


"...And you, my friend, must stay close"

تصویر کوچک شده

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۷:۴۳ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶

بانز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
کمی بعد رز و گلدونش روی میز فلزی سردی قرار گرفته بودن و آقای پزشک قانونی داشت با چاقو و ذره بینی به رز نزدیک میشد.

-نشوووووووووو! نزدیک نشو. دست به من زدی نزدیا! اربااااااااااااب!

رز همینطور پشت سر هم فریاد میکشه. ولی کیه که بشنوه!

-ماییم!

نویسنده نمیدونه این صدای کیه. سناریوشو هی ورق میزنه. ولی بازم نمیفهمه. مغزشو به کار میندازه. صدا از یه نفر بود و اون یه نفر خودشو "ما" نامیده بود. پس طبیعیه که این لرد سیاه باشه.


خانه ی ریدل ها:


-ارباب، طبق گزارش ها رد رز جادویی شما در هیچ بخشی از نقاط مسکونی و غیر مسکونی دنیای جادویی دیده نشده.

لرد سیاه مشتش را روی دسته ی صندلی میکوبه و همین باعث میشه گزارش دهنده درجا سکته کنه و نفر بعدی جاشو بگیره.
-بله ارباب. همونطور که این مرحوم میگفت رد رز دیده نشده...ولی...ولی اصلا نگران نباشین. ما جستجومونو در دنیای مشنگی آغاز میکنیم. تیم برجسته ای از مرگخوارا قراره برای پیدا کردن رز به لندن عازم بشن.


پزشکی قانونی


-ریشه های پلاسیده!
-پلاسیده خودتی.
-کود ناخالص!
-ناخالص عمته!
-ساقه های لرزان!
-به اون میگن ویبره!
-اصلا خوب نیست.
-خیلیم خوبم!

آقای پزشکی قانونی، گزارشی مبنی بر پاک بودن رز از نظر قانونی مینویسه و رز رو همونطور روی میز ول میکنه و میره.

کمی بعد یه مشنگ دیگه وارد میشه.
-آقای پزشکی قانونی؟ کجایی؟ دستم به دامنت. بابا به جون بچه هام من نزدم. این زن اینجوریه. از کنارش رد بشی صورتش کبود میشه. هی...کجایی؟

چشم مشنگ به رز میفته.
-اینو...صاحب نداره! ایول. اینو ببرم دادگاه. مطمئنم با دیدن این منو میبخشه.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۵:۴۶ جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۶

مرگخواران

دلفی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۱۹ پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۱:۱۶:۰۴ سه شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱
از گالیون هام دستتو بکش!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مترجم
مرگخوار
پیام: 230
آفلاین
خلاصه:رز ویزلی اشتباهی سر از یه گل فروشی مشنگی در میاره. از اون جا توسط یه مشنگ خریده میشه و به نامزدش هدیه داده میشه. از اونجا برای عیادت مریض سر از بیمارستان در میاره، بیمار مشنگ هم که از رز خوشش نیومده اونو میبره سر مزار پدربزرگش. درست زمانی که کور سوی امیدی پیدا میشه و دوریا بلک که مشتاقه مرگخوار بشه اونو پیدا میکنه و همه چیز رو به درست شدن میره یه مرد مشنگ اونو از اونجا بر میداره تا پولی خرج نکنه و همون گل رو برای مزار پدرش میبره .اما انگار رز اینجا هم اقبالی نداره چون مادرِ پسر مشنگ از رز خوشش نمیاد و به پسرش میگه که اونو از این جا ببره.
_____________________
سپس آرنجش را عمیقا در پهلوی پسرش فرو کرد تا میزان جدی بودن مسئله را واضح تر کند. پسر لبخند دندان نمایی زد، بعد رز را برداشت و خیلی نامحسوس از کادر خارج شد. هنوز خیلی دور نشده بود که صدای آژیر ماشین های پلیس را از پشت سرش شنید.
-ای بخشکه شانس!

سریعا روی زمین نشست و بسته های کوچکی را که توی جیبش بود به زور توی خاک رز فرو میکرد.

-آی آی! چیکار میکنی؟ دست به من نزن. میگم دست نزن مگه خودت خواهر و مادر نداری. آی مردم کمـــــــــک!

رز به سختی برگ و ریشه میزد تا خود را از چنگ مشنگ آزاد کند، اما مشنگ مضطرب تر از آن بود که متوجه حرکت کردن غیر عادی رز شود. صدای آژیر ها هر لحظه نزدیک تر میشدند. مشنگ که حالا کارش تمام شد بود برای اطمینان بیشتر چند باری خاک رز را فشار داد تا مطمئن شود چیزی معلوم نیست. رز ک دردش آمده بود با یکی از برگ هایش مشغول نوازش خاکش شد.
-من... من رز جادوییم. چطور جرات کردی؟ من مرگخوار مورد علاقه تر از لینیِ اربابم. ببین با خاک قشنگم چی کرد! همینجوری که نمیمونه. ارباب پیدام میکنه بعد به همتون آودا میزنه.

اما این آرامش موقتی خیلی طول نکشید. چون در همان اثنا تعداد زیادی مشنگ با لباس های یک شکل و چیز های شبیه به مسلسل وینکی رز و پسر مشنگ را احاطه کرده بودند.

-تکون نخور. گلدونو بذار پایین و بشین رو زمین.

مامور مشنگ به یکی دیگر از همکارانش اشاره کرد و گفت:
-بگردینش.

مامور شروع به گشتن پسر کرد. و رز با تعجب به آن ها نگاه میکرد.
-اینا چرا اینجورین. خب میخوای بغلش کنی بکن دیگه. این مسخره بازیا چیه...؟ اه ببین گیر کیا افتادم.

مامور ها چیزی پیدا نکردند.
-قربان چیزی نداره.
-امکان نداره خودمون دیدیمش وقتی تحویلشون گرفت. باید اونجا باشه...

مکثی کرد و به اطراف نگاه مشکوکی انداخت و نگاهش درست روی رز متوقف شد.
-گلدونو بگردین.

رز شروع به داد و بیداد و اعتراض کرد و برگ هایش را مشت کرده و در هوا تکان میداد.
-شما حق ندارین وارد ملک شخصی من بشین! دست نزن. میگم نکن.

مامور ها چیزی را که میخواستند پیدا کرده بودند. یکیشان سری به نشانه تاسف تکان داد و گفت:
-ببین گله چطوری میلرزه. گلو اینجوری داغون کرده ببین چی به سر آدم میاره.
-داغون خودتونین. رز جادویی به این خوشگلی... من اعاده حیثیت دارم.

مامور دوم ادامه داد:
-ببرینش. گلدونو هم ببرین بدیم پزشکی قانونی روش تحقیقات انجام بده.

سپس بدون متوجه شدن داد و فریاد های رز سوار ماشین شدند و به سوی اداره پلیس و پزشکی قانونی حرکت کردند. رز ترسیده بود. وحشت کرده بود. خوف کرده بود و بسیار هم هراسیده بود!
انگار حالا حالا قرار نبود بخت و اقبال به رز رو کند!


ویرایش شده توسط دلفی در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۲۴ ۱۶:۰۲:۳۵

تصویر کوچک شده

A group doesn't exist without the leader


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۶:۰۲ پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۶

مرگخواران

لیسا تورپین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۰:۵۳:۳۰ چهارشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۱
از من فاصله بگیر! نمیخوام ریختتو ببینم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 516
آفلاین
- خب کسی سر این قبر نیست. این گل هم خیلی تازست؛ منم پول ندارم برای خاک پدرم گل بخرم و این یعنی این گل رو میبرم سر خاک پدرم!

از حرف های آن مرد، رز فهمید که باز هم دارد به جایی دیگر میرفت.

مرد به دور و اطراف نگاه کرد. کسی نبود. خیلی سریع رز را از روی قبر قاپید و به سمت قبر پدرش رفت.
- پسرم یه گل خوشگل گرفتی؟
-بله! خیلی خوشگلشم گرفتم.
- اوا مادر این چیه گرفتی؟ اینو عمه هات ببینن که آبروی من میره. حالا مجبوریم بذاریم سر قبر. برو بذارش ببینم چه خاکی باید تو سرم کنم.

مرد رز را روی قبر گذاشت. رز بسیار خسته بود و خوابش بود.

چند دقیقه ی بعد با صدای چند زن بیدار شد.

- وا جاری جون این گل پژمرده چیه گذاشتی سر قبر شوهرت؟ نمیتونستی یه گل خوشگل بخری؟
- راست میگه زن داداش! داداشم چی برات کم گذاشت که این گل زشت رو گذاشتی سر قبرش.

رز میخواست اعتراض کند و بگوید او زشت نیست ولی دوباره به یاد آورد که آن ها مشنگ هستند.

- احتمالا بهش آب ندادیم پژمرده شده.

بعد زیر لب به پسرش گفت:
- سریع اون گلو از جلو چشمم دور کن.


ویرایش شده توسط لیسا تورپین در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۲۴ ۱۴:۵۶:۱۶

!Don't talk to me







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.