هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۵۲:۵۶ جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
خلاصه:
نجینی آراگوگو قورت داده و لرد دستور می‌ده اونو صحیح و سالم از داخل شکم نجینی نجات بدن.
مرگخوارا تصمیم می‌گیرن لایتینا رو به همراه معجون پونه (مار از پونه بدش میاد) به خورد نجینی بدن بلکه آراگوگو بالا بیاره!
---------------

درسته که نجینی قبول می‌کنه لایتینا رو بخوره، اما لایتینا همچنان در مرحله‌ی انکار به سر می‌بره.
- من بدمزه‌م. ماگلی شدم. نذارین نجینی هم ماگلی بشه.

عجز و لابه‌ی لایتینا مانع از مدفون شدنش زیر سایه‌های بلند مرگخوارا که دور تا دورش حلقه می‌زنن نمی‌شه.
- هدفونتو در بیار.
- هرچیو می‌خوای با خودت ببر، اما هدفونمو با خودت نبر!

همون موقع دستی دراز می‌شه و هدفون لایتینا رو با خودش می‌بره.

- ازت متنفرم.

با ظاهر شدن سایه‌ی مار مانندی که متعلق به نجینی بود، معجون پونه‌ای در دستان لایتینا قرار می‌گیره.
- آخه چرا من؟ هم هدفونمو ازم می‌گیرین هم می‌خواین خوراک نجینی شم؟ دو تا ضربه در یک روز؟ نامردا، خب یه نفرو انتخاب کنین که یه ضربه بخوره.

دست مرگخواران این‌بار به قصد شوت کردن لایتینا به داخل دهن نجینی، دور بازوهاش حلقه می‌شه.

- از همه‌تون متنفرم.

باز شدن دهن نجینی همانا و پرتاب شدن لایتینا به سمتش نیز همانا!


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۴۹ شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۵۲:۵۶ جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
تصویر کوچک شده


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱:۱۵ پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۶:۱۶:۱۱ دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
پیام: 262
آفلاین
بلاتریکس و نارسیسا سعی داشتند لایتینا رو به همراه معجون پونه به زور وارد حلق نجینی کنند، ولی نجینی امتناع میکرد.

- با فرزند ما با نرمش رفتار کنید!

نجینی درحالی که تمایلی به پس دادن غذایی که خورده بود نداشت از زیر دست اونها می‌خزه و پشت صندلی لرد چنبره میزنه و دُم‌ش رو دور لرد حلقه میکنه و سرش رو زیر صندلی میبره. لرد درحالیکه دُم نجینی رو نوازش میکرد سعی داشت تا متقاعدش کنه :

- فرزندم بیا بیرون شام بخور!
-
- ما نمیذاریم هیچ خطری تو رو تهدید کنه. بیا بیرون!
-
- لازمه که آراگوگ برای کاری برگرده. بعد از اینکه کار ما باهاش تمام شد دوباره میتونی قورت‌ش بدی. بخاطر پاپا!
-

و به اینصورت نجینی قبول میکنه تا لایتینا رو بخوره.


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۹ ۱:۲۳:۴۰

"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۵۶ پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶

مرگخواران

لیسا تورپین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۵۴:۵۵ یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۱
از من فاصله بگیر! نمیخوام ریختتو ببینم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 516
آفلاین
در انتهای جمعیت مرگخواران، شخصی با اشتیاق به بالا و پایین میپرید.

- وفاداری رو باید از این مرگخوار یاد گرفت. آفرین لاتینا. بیا جلو. هدفونتم بنداز اون طرف که یه دفعه توی گلوی بانو نجینی گیر نکنه.

بالا و پایین پریدن لایتینا متوقف شد ولی هنوز اشتیاق در چشمانش دیده میشد.
- نه من نمیخوام خورده بشم که. ولی یه پیشنهاد دارم. لیسا رو بدین بخورن؛ یا لینی. لیسا بهتره. قهر دون هاش از بین نمیرن.

با قیافه ای "مثلا" کنجکاو به همه نگاه کرد و انتظار پرسیدن چرا را داشت اما با بی توجهی افراد تصمیم گرفت خودش چرا را طرح کند.
- میدونین چرا؟
-پاپا پس غذای من چی شد؟

اخم های بلاتریکس پدیدار شد.
- نجینی جان گرسنن. زود آماده خوردن شو.
- باشه باشه. قهر دونای لیسا دوباره در میان بعد معده نجینی بزرگ میشه و بوووم! میترکه! خیلیم ایده توپیه.

و دوباره هدفون را بر روی گوشش قرار و مشغول گوش دادن آهنگ شد.

- ایده منطقی نیست. بیا اینجا پونه بریزم توی دستت. عجله کن نجینی... لایتینا...لایتینا! دارم با تو حرف میزنما!

لایتینا در دنیای آهنگ های خودش بود که با یک تو سری خیلی ساده به خودش آمد.
- بله چی شده؟ چرا اینجا جمع شدین؟
- اون وسیله ماگی رو در بیار و بیا اینجا.
- چی؟ هدفون؟ اگر ازش جدا بشم میمیرم!
- باید درش بیاری. گیر میکنی تو گلوش!
- نه امکان نداره.


!Don't talk to me


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۴۰ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۶

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۵:۲۴:۰۱ دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
-ميگم...

چوبدستى بلاتريكس به سمت هكتور نشونه رفت.
-نگو!... تو هيچى نگو.
-باور كن بايد بگم. اصلا نگم نميشه!

بله! همه مى دونستن كه بايد بگه. وگرنه به قدرى مى لرزيد كه ستون هاى خونه از جا كنده بشن!

-بگو هك... فقط...

دو سه جرقه از نوك چوبدستى بلاتريكس شليك و باعث كز خوردن سبيل هاى رودولف شد.
-اگه از اون ايده هاى درخشان قبليت باشه، لاى موهام خفت ميكنم!

هكتور با نگاهى به خرمن گيسوى بلاتريكس، آب دهنش رو به سختى قورت داد و با دو، سه ويبره سطحى، به خودش مسلط شد.
-نه نه! نميخوام بگم از دم، مثل خمير دندون فشارش بديم تا هرچى توشه بياد بيرون!... نه! ميخوام بگم كه وقتى بهترين معجون ساز قرن بغل دستتونه، چطورى دست و چوبدستيتون ميره كه از اين مرتيكه بوقى معجون بگيرين؟... اين اصلا با نجينى خصومت شخصى داره... من الان ميرم و براتون...

مابقى صحبت هاى هكتور، در لا به لاى موهاى بلاتريكس نا مفهوم به گوش مى رسيد.

-خب... چى شد؟... كدومتون در راه سياهى اين ماموريت رو انجام ميده و شام نجينى ميشه؟!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۴۶ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۶

لایتینا فاست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 347
آفلاین
مرگخواران در عمق مفهوم "آلویز" اسنیپ در حال غرق شدن بودن. در همین حین شیشه معجون کوچک از دست نارسیسا ول شد. مرگخواران سعی کردن علاوه بر غرق نشدن شیشه رو نجات بدن. اونا مرگخوار بودن، نشان شوم داشتن، نقاب خفن و گولاخ میزدن، آوادا میزدن به ملت، باید از پس غرق شدن و نجات شیشه معجون برمیومدن.

- پاپا! شام!

صدای جیغ نجینی باعث شد مرگخواران از عمق مفهوم آلویز نجات پیدا کنن. حتی کائنات و عمق‌های مفهوم هم اونقدر عقل و شعور داشتن که بدونن شام خواستن تنها مار خونه ریدل شوخی بردار نیست.

- پرنسس شام میخوان.
- چی بدیم بخورن؟
- درواقع کیو بدیم بخورن؟

مرگخواران نگاهی بهم دیگه انداختن. باز هم نگاه کردن، اونقدر نگاه کردن که خسته شدن و نشستن. و بعد باز هم نگاه کردن!

- خب؟
- هرکی که میره خورده بشه لطفا این معجونم به عنوان نوشیدنی به پرنسس تعارف کنه.

اسنیپ معجون پونه‌ای رو که خودش نفهمیده بود کی و چطور نجات داده رو، در آورد و دقیقا وسط دایره تشکیل شده توسط مرگخواران گذاشت.

- شام!

- یکیتون با زبون خوش میره یا خودم یکیتونو با روش‌هام تقدیم پرنسس میکنم.

بلاتریکس بلند شد و چوبدستی شو بیرون آورد. مرگخواران باز هم به همدیگه نگاهی کردن. بالاخره سرنوشت یکیشون با تبدیل به شام شدن گره خورده بود.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۸ ۲۲:۰۷:۲۵

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۳۱ سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
همه مرگخواران به هکتور زل زده بودند و منتظر جوابی از جانب وی بودند.
_ خب؟

هکتور نیز به هم گروهی هایش نگاه کرد.
_ خب؟!
_ مسخره کردی هک؟ خب بگو نجینی رو چیکارش کنیم یعنی؟

هکتور که متوجه شده بود امید همگان به اوست، به سرعت عقب نشینی کرد.
_ یعنی واقعاً منتظرین من بگم؟! من تا همین جاش که این پیشنهاد رو دادم هم از خودم توقع نداشتم!

انواع و اقسام ناسزا بود که سمت هکتور سرازیر شد.

_ ای بابا... پس چیکار کنیم؟

نارسیسا در حالیکه ژست متفکرانه ای به خود گرفته بود، قدمی به جلو برداشت.
_ من یه فکری دارم... اگه گفتین مار از چی بدش میاد؟

_ از ریسمون سیاه و سفید؟!
_ از هرچی جز پاپاش؟
_ از اسنیپ؟

نارسیسا که امیدی به شنیدن پاسخ صحیح نداشت، خودش پاسخ داد:
_ نه. مار از پونه بدش میاد دیگه!

_ آخه چـرا از پونه بدش میاد؟! پونه چه هیزم تری بهش فروخته مگه؟ اتفاقاً پونه خیلی ساحره ی با کمالاتـ....
با تلاقی نگاه رودولف با نگاه بلاتریکس، رودولف از ادامه حرفش پشیمان شد.

نارسیسا منتظر ماند تا بلاتریکس حسابی از خجالت رودولف در آید و سپس ادامه داد :
_ باید پونه بیاریم و بدیم به خوردش...
_ اووه... حالا دو سه تا پست باید بریم دنبال پونه!

اسنیپ که تا این لحظه تنها نظاره گر صحبت های مرگخواران بود، از جایش بلند شد و چند قدمی جلوتر آمد.
_ نیازی نیست... من همیشه پونه توی دفترم دارم. حتی مقدار زیادی از معجون آماده ی پونه رو هم دارم!
_ واقعاً؟!
_ البته! هر زمان، هرجا، درهر موردی که بشه اون مار رو آزار داد، میتونید روی من حساب کنید! همیشه منتظر فرصتی بودم که بتونم انتقاممو ازش بگیرم...

برق نفرت در چشمان اسنیپ موج میزد. مرگخواران در سکوت او را نگاه می کردند که با جدیت شیشه کوچکی حاوی معجون سبزرنگی را از جیبش در آورد و به دست نارسیسا داد.
نارسیسا، دوستانه دستش را بر روی شانه اسنیپ گذاشت.
_ After all this time ؟
_ ALWAYS !


?Why so serious


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۹ دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶

شما ایچیکاوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۷ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۲:۱۵:۴۰ پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 38
آفلاین
از نظر فنی ورود به معده نجینی با اراده خود منطقی نبود ولی اگر بدانید چند ساعت بعد نجینی به زور شما را وارد معده‌اش میکند خب منطق را می‌گذارید کنار!

_ کی می‌ره تو معده؟
_ من؟! من قمه‌م معدشونو زخم میکنه.
_ منم که لوازم آرایشیم سرب داره سرطان زاست. نمیشه برم.
_منم که نیش دارم خودم. سمیه!
_من یه نظری دارم!
_منم که قهرم با معده‌ها!
_ منم که شاهه مملکتم!
_من یه نظری دارم!

هکتور این‌بار انقدر بلند داد زده بود که همه ساکت شدند.

_ هک! همیشه میدونستم خیلی به ارباب وفاداری. بیا برو‌داخل. اولین دوراهی بپیچ پایین. یه عنکبوته بیارش بالا. حواست باشه هشت تا پا داره ها! جا نزاری پاهاشو.
_چی؟! ...نه میخواستم یه چیز دیگه بگم. در واقع یه راه حل دارم! به جای اینکه خودمون بریم تو یه‌کاری کنیم پرنسس بیارن بالا!

مرگخوران یک نگاه به نجینی که الان شکمش شبیه آراگوگ بود کردند. بین فرستادن یکی به داخل نجینی و هر راهی که شامل فرستادن یکی به داخل نجینی نشود همیشه انتخاب هر راهی که شامل فرستادن یکی به داخل نجینی نشود بود!

_امممم...چیکارشون کنیم یعنی؟




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۰۱ دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۵:۲۴:۰۱ دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
خلاصه(به قلم لرد ولدمورت):

لرد سياه مرده. مرگخوارا به سختی دوباره زنده اش می کنن ولی اخلاق لرد عوض شده. تعادل روانی نداره!
عنکبوتی به نام آراگوگ پیدا می شه که قصد داره جای لرد رو بگیره. به همین منظور، به مرگخوارا می گه اگه لرد رو بکشن و توی پاتیلی که وسط گورستانه بندازن، لرد درست می شه.
ولی خود آراگوگ توسط لرد سیاه کشته، و توسط نجینی بلعیده می شه!
....................................

اسنيپ با ترديد به لرد سياه نزديك شد.

-خب سوروس... بگو ببينيم... كى آراگوگ رو كشت؟
-شما ديگه سرورم.

لرد تعجب زده به نظر ميرسيدند.
-انگار سوالمون رو درست متوجه نشدى... فرموديم كى عنكبوت آراگوگ رو كشت؟
-شما سرورم!... شما كشتينش و نجينى ميلش فرمودند!

لحظه اى بعد فرياد دردآلود اسنيپ به هوا رفت.

-مرتيكه بوقى اراجيف تحويل ما ميده! مگه ميشه ما آراگوگمون رو بكشيم؟... اون عنكبوت دست و پا بلورين ما بود. هى شما...!

مرگخواران به طور هم زمان به هوا پريدند.

-چرا ايستاديد و مثل هيپوگريف ما رو تماشا مى كنيد؟ سريعا بريد و آراگوگمون رو برگردونيد. يه پرز از اون هشتا پاش كم بشه، تك تكتون رو ميدم نجينى بخوره!

مرگخواران با ترس به نجينى كه درون شالش چمبره زده بود، نگاه كردند.
چگونه بايد آراگوگ را از معده نجينى بيرون مى كشيدند؟

- كسى ميدونه اسيد معده مار چقدر بعد از خوردن غذا ترشح ميشه؟!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۳۵ دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶

دنیسold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۲ یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۴ دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 36
آفلاین
بعد از اینکه نجینی عنکبوت را کاملا خورد برروی شانهی لردسیاه خزید وفس فسسی کرد.لردسیاه رو به مرگخواران کردو گفت:
-مار ما هنوز گرسنه است.سوروس!!معجون راستی را بیاور و به تک تک مرگخوارانمان بده تا ببینیم دیگر چه کسی در خیانت این عنکبوت دست داشته؟!!
سوروس اسنیپ به دفترش در هاگوارتز آپارات کرد و با یک بطری بزرگ معجون راستی پیش لردسیاه برگشت.و آن را به ایشان تقدیم کرد..
-بفرمایید لردسیاه!
سپس لردسیاه دوباره به اسنیپ گفت:
-اول خودت امتحان کن یار وفادار من!
سوروس لحظه ای تردید کرد سپس بطری را به دهانش نزدیک کرد و جرعه ای از آن نوشید.
لردسیاه به سمت تخته سنگی در آن نزدیکی رفت و روی آن نشست و شروع به پرسیدن اولین سوالش کرد.....








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.