هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۱۹:۲۷ سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶

شما ایچیکاوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۷ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۲:۱۵:۴۰ پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 38
آفلاین
از اون طرف در تالار ریون‌کلا همه در بالاترین اتاق بالاترین برج پنهان شده بودند تا خورده نشن. یا لااقل بیشتر از چیزی که خورده شدن خورده نشن.
همه منتظر لودو سوار بر اژدها سفید بودند تا بیاد و تالار ریون‌کلا رو از ظلم و ستم نجات بده و همه جا پر از خیر و خوشی بشه و بچه خرگوش ها همه جا زاد ولد کنن و رنگین کمون وسط تالار ریون‌کلا تشکیل شه. در همین حین بارفیو سوار بر گاومیش خاکستری وارد اتاق شد در حالی که دست یکی از سوارز ها توی دهن گاومیشش بود وارد شد.

_تو کی هستی؟
_این گاومیش هسته!
_نه منظورم شما بود. خود شما!
_بله! بله! بله! من اینجام
_نه شما! تو نه! این شما.
_منه میگی؟ من بارفیو هستـم.
_پس لودو کجاس؟!
_من لودو هم هستم!

ریونی ها قاعدتا از همه باهوش تر بودند. البته به استثنای شما! ولی خب اینجا هیچ یک نفهمیدند بارفیو چطور لودو است. البته به استثنای شما!
_یعنی لودو رو خورده! الان لودو تو دلشه! هم لودوئه هم بارفیو!
_
همان طور که گفتم همه ریونی بودند به استثنای شما!

_اصلا مهم نیست. سوارز ها رو کشتی تموم‌ شد؟!
_نه! من دیدم تالار در جوونور هسته. هر چی جلوم بود رو گاومیشه خورد و اومدمـ...
_یعنی بیرون هنوز سوارز هست؟!



پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۱۸:۱۸ شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶

آماندا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۰ یکشنبه ۵ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۵:۵۵:۲۳ چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰
از همه جا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 226
آفلاین
لودو یا همان باروفیو میبینه که اصلا برای فکر به چگونگی این موضوع وقت نداره.

- مـــــــــــا!
- ببخشید؟
- مــــــــــــــا.

باروفیو (لودو) به فردی که "ما ما" میکرد و از قضا یک گاومیش بود چشم دوخت اما اونقدر محکم دوخت که گاومیش محترم به هوا رفت، نمیدونی تا کجا رفت! بله؟ چی؟ آهان چشم؛ از اتاق فرمان اشاره میکنن مسخره بازی بذاریم کنار و برگردیم سر سوژه!
باروفیو متوجه شد که روحیه روستایی که پیدا کرده است او را به سمت گاومیش ها میکشاند. باروفیو سوار یکی از گاومیش ها شد اما از بدشانسیش سوار وحشی ترین، خونخوار ترین و وحشتناک ترین گاومیش حاضر در آن جمع شده بود! گاومیش شروع کرد به وحضی بازی در آوردن و جفتک انداختن.

- آروم بگیر، حیوون... گاومیش به این گاوی ره در زندگیم ندیده بودم!

بالاخره تلاش های گاومیش به ثمر رسید و باروفیو به هوا پرتاب شد؛ وقتی باروفیو به خودش آمد متوجه شد کره زمین زیر پایش و گاومیشی که نگاهش را به او دوخته بود رو به رویش قرار دارد. باروفیو به زیر پاهایش نگاه کرد متوجه شد به طرف عجیب زمین به او نزدیک میشود اما در اشتباه بود چون درواقع این باروفیو بود که به زمین نزدیک میشد و البته در نهایت بر پشت همان گاومیش دیوانه فرود آمد.

کمی بعد

باروفیو سوار بر گاومیش دیوانه به سمت تالار ریونکلاو در حرکت بود!



پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۱۲:۱۵ شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۵۲:۵۶ جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
خلاصه
سوارزها که گرگینه-خون‌آشام هستن به تالار ریونکلاو حمله کردن و تنها کسی که راه مقابله با اونارو بلده لودو بگمنه که تو Recycle Bin به سر می‌بره. لودو در تلاشه که بازیابی بشه و به تالار برگرده و گندی(خودش پای سوارزهارو به تالار باز کرده بود) که زده رو جبران کنه...

~~~~~~~~~~~~~

دوربین از فیلم‌برداری صحنه‌ی خشن حمله‌ی سوارزها به ریونی جماعت و گریختن ریونی‌ها به درون حفره‌ی عظیمی که کف تالار ایجاد شده بود دست برمی‌داره و تصمیم می‌گیره شاهد تلاش لودو برای گریختن از Recycle bin باشه.

Recycle Bin

لودو هرگز در کوییدیچ یک مهاجم نبود، اما همیشه مدافع خوبی بود! و پایه‌ی چوبی میزی که گوشه‌ای رها شده بود می‌تونست گزینه‌ی بسیار مناسبی براش باشه. بنابراین با اشتیاق به سمت پایه خیز برمی‌داره و یک تکه سنگ برای پرتاب جمع می‌کنه.
- با توکل بر روونای اعظم انشاالروونا که موفق می‌شم.

لودو اینو می‌گه و طی یک حرکت اسلوموشن‌وار سنگو به بالا پرتاب می‌کنه، پایه رو برای یک ضربه‌ی محکم به عقب می‌بره، و در حالی که فریاد "گــــودایــــی" سر می‌ده سنگو به مقصد دکمه‌ی بازیابی با ضربه‌ای محکم به جلو پرتاب می‌کنه.

سنگ می‌ره و می‌ره... اونقد می‌ره تا اینکه به صورت نه چندان دقیقی به دکمه‌ی بازیابی می‌رسه...

میان راهروهای تاریک هاگوارتز

کسی که تا دقایقی پیش لودو نام داشت، با صدای "ما ما"هایی که سراسر راهرو رو پر کرده بود چشم باز می‌کنه. گله‌ی گاومیش‌ها دور تا دور لودو رو پر کرده بودن.
- آخ جون! هاگوارتز هسته! من بازیابی شدمه! باید برم تالارمونه ره نجات بدم... این گاومیش‌هاره کی ول کرده؟ وسط هاگوارتز ره چه می‌کنن؟ چرا یک احساس محبتی نسبت به ایناره در من شکل گرفته؟

لودو با شنیدن لهجه‌ی خودش تعجب می‌کنه. با سردرگمی به سمت شیشه می‌ره و نگاهی به هیکل جدید و روستایی خودش می‌ندازه. به نظر میومد مراحل بازیابی لودو به درستی انجام نشده بود و تبدیل به یک عدد باروفیو شده بود!
(و این چنین می‌شه که تغییر شناسه‌ی لودو بگمن به باروفیو رخ می‌ده!)


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۱۱:۴۶ شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۵۲:۵۶ جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
ر ز ر و !


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۳:۱۱ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵

گلرت پرودفوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۵۷ سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۹:۱۳:۰۹ یکشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۱
از قلعه ی نورمنگارد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 512
آفلاین
تالار خصوصی ریونکلا

فضا بسیار خوف انگیزناک بود و صدای سوآرزها از هر سو به گوش می رسید. ملت ریونی باید تصمیم خودشون رو میگرفتند. اولین سوارز در حالی که حدود صد سوارز دیگه پشت سرش قرار داشتند به سمت ریونی ها یورش برد و موج عظیم سوارز ها نیز به دنبال او به پیش آمدند.

اوضاع اسفناکی بود. از در و دیوار سوارز میبارید. ریونکلایی ها برای نجات قسمت های باقیمانده ی بدنشان هم که شده بود باید تصمیمی می گرفتند و آن تصمیم را باید هرچه زودتر اتخاذ می‌کردند. دافنه با تمام توان قل میخورد و از بین سوارزها ویراژ میداد. مارکوس بلبی در دهان سوارزها ناله های سوزناک سر میداد و برای رهایی تقلا میکرد. در آن سوی میدان گلرت پرودفوت که جدیدا کتابهای موفقیت و تکنولوژی فکر زیادی خوانده بود، بر روی کاناپه ی خاکستری لم داده، دست ها و پاهایش را شل کرده و در حال تصویرسازی مثبت بود..! با توجه به اینکه تصویر سازی مثبت همواره جواب میدهد و موفقیت آفرین است، هر سوآرزی که به سمت گلرت میرفت ناگهان کمانه میکرد و به گوشه ی دیگری از تالار پرتاب میشد! البته دلیل این پرتاب چیزی نبود جز جفتک های پنجه ی توفان..! دای لویین هم پاهای پیکسی را گرفته بود و تلاش می کرد که با کمک بالهای لینی از زمین و دندان های سوآرزها فرار کند...

آن سوی میدان در صندوق بازیافت (Recycle bin)

لودو خم شد و سنگ دیگری برداشت و آن را با تمام توانی که در خودش سراغ نداشت به سمت دکمه ی بازیابی (Restore) پرتاب کرد... این بار هم پرتابش به خطا رفت.
لودو آرزو میکرد کاش کمی هم آموزش مهاجم بودن دیده بود تا میتوانست توپ را با دقت به سمت هدف پرتاب کند... اما او یک مدافع بود... و ضربه زن! در این لحظه چشمانش بر روی پایه ی چوبی میز غراضه که در گوشه ی صندوق بازیافت افتاده بود جلب شد. مالی نبود اما برای یک ضربه چماق خوبی میشد..!

تالار خصوصی ریونکلا

گلرت پرودفوت همچنان در حال تصویرسازی مثبت بود که لینی وارنر فرمان عقب نشینی داد. آنها که عقب مانده بودند، پیشتر آمدند؛ آنان که جلوتر رفته بودند به جایی که در زمین سوراخ ایجاد شده بود بازگشتند؛ حاضران به غایبان خبر دادند و اینگونه اهالی تالار ریونکلا به همراه کره ی چشم راست مارکوس بالبی (تنها قسمتی از بالبی که توانسته بود از دست سوآرزها فرار کند) که مدام بالا و پایین می پرید، برای نجات قسمت های باقیمانده ی بدنشان هم که شده بود، فوج فوج از سوراخ زمین به سوی سرنوشتشان به راه افتادند...


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۱۴:۳۴ چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۹۵

ریونکلاو

مارکوس بلبی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۰۵ دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 20
آفلاین
بعد اندرروما و دای به تالار برگشتن و همگروهیاشون رو دیدن!


همگروهی ها:شما چجوری برگشتین؟!

دای:خیلی سخت!

اندروما:دای قلاب گرفت و من اومدم بالا!



همگروهی ها اما به نظرشون رسید که منظورشون نرسیده!


همگروهی ها:منظورمون این بود که چرا برگشتین؟!برین کتاب رو بیارین!

دای: ما نظریه ای طرح کردیم!اینکه اون یارو بود که ول داده بود...



هنوز جمله دای تموم نشده بود که همه سرا به سمت مارکوس برگشت!



مارکوس:چیه؟!چرا اینجوری نگاه میکنید؟!بدبختا من ول بدم،همه تون خفه میشید میمیرید!کار من نبوده!

دای:بابا ملت باهوش راون!بذارین جمله ام کامل بشه.داشتم میگفتم اون یارو که ول داده بود سوارزها رو توی تالار!

همگروهی ها:آها!

دای:آره..همون که نامه نوشته!

همگروهی ها:خب؟

دای:خب اون قصد ازار داره دیگه.ما به این فکر کردیم که شاید اصلا کتابی در کار نباشه و فقط بخواد که ما رو از هم جدا کنه!سو وی ماست کیپ تو گذر!

مارکوس:ماست پر چرب!

همگروهی ها:یکی این بیمزه رو بندازه جلو سوارزها،فعلا با خوردن این سرگرم بشن!



راونی ها بعد از قربانی کردن مارکوس بدبخت،دوباره به فکر چاره افتادن!


لینی:میگم وی شاید کتاب واقعی باشه!

میرتل:هق هق هق هق!

لینی:الان چی گفتی؟!

میرتل:دیالوگم بود خب!میرتل گریانم،گفتم یه گریه ای بیام!

لینی:گزینه بعدی برای انداختن جلوی سوارز ها میرتله!

میرتل:هق هق هق هق!

لینی:خیلی خب بابا...حالا بیخیال!من مگم باید فکر کنیم ببینیم تالار ما اصلا به کیو بسیار مورد ازار اذیت قرار دادن،شاید فهمیدیم از این طریق که کتابی هس یا نه و یا اصلا باید چیکار کرد،چارتا سرنخ دستمون بیاد بابا!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۲۳:۳۶ یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵

میرتل گریانold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۵ دوشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱:۱۰ دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵
از عاصمون داره مياد يه دسته قوري
گروه:
کاربران عضو
پیام: 17
آفلاین
- موسيو داي؟
- بله؟!
- شما گاز مي گيري؟
- اوهوم!
- موسيو داي؟؟
- هوم!!؟
- من گاز نمي گيرم...
- هوووف!

آندروميدا، با گام هايي مادموازل وار، لا به لاي تكه هاي خورد شده ي "سقف_زمينِ" فروريخته راهش را پيدا مي كرد.

گوش هاي خون آشام وارِ دايِ كبير، تيزِ تيز شده بودند. به هرحال او صداهايي را مي شنيد كه بقيه نمي شنيدند؛ صداي سوارز ها!

- هووووي! سوارزِ شماره ي سه! اين پا حقه منه، سهمه منه! سوارز باش و پسش بده!

خون آشام حدس مي زد حالا كه يكي از سوارز ها، سوارز ِ" شماره ي سه" ناميده شده، يقيناً سوارزِ شماره ي دو و يك هم همان اطراف پرسه مي زنند.

- آندروميدا؟؟
- بله؟

داي آب دهانش را قورت داد و پرسيد:
- بنظرت براي نابود كردنِ هر سوارز، چند نفر لازم داريم؟
- تو كتاب بايد نوشته شده باشه... :aros:
- فكر نمي كني ممكنه همچين كتابي اصلا كلهم وجود نداشته باشه؟!

جمله ي خون آشام، مانند پاك كن لبخند درخشانِ دوشيزه بلك را محو كرد:
- منظورت اينه كه همون كسي كه ميخواد مارو اذيت كنه، نقشه كشيده اول اعضاي ريون رو از هم جدا كنه؟؟

درواقع داي اصلا و ابدا به چنين نقشه ي گولاخي فكر نكرده بود؛ اما با تمام شدنِ جمله ي آندرومدا نعره زد:
- دقيقا!
- گاز مي گيرم! پنجول مي كشم! پوره درست مي كنم!

دو قهرمانِ ريونكلاوي، با شنيدن اين صدا درست از بالاي سرشان، با سرعت به سمت همگروهي هايشان دويدند و جان بر كف نهادند تا آن هارا از اخبارِ تازه باخبر كنند.

البته شما نبايد تصور كنيد آن دو ترسو بودند، چون هردوي آن ها بسيار شجاع بودند!


she called herself and angel

and wandered the world from
.girlhood till death

she lived every kind of life
.and dreamt every kind of dream

she was wild in her wandering
.a drop of free water

she believed only in her life
...and her dreams

she called herself an angel
.and her god was beaty


پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۰:۴۳ پنجشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۵

آندرومدا بلکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۹ سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۳:۲۰ پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷
از جهل تا دانایی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 23
آفلاین
ـ خب گاز خون آشام هم یه گرگینه رو میکشه

ـ مطمئنی؟

ـ نه:|

ـ پس من بمیرم کی میخواد جواب بده؟

ـ من!

سر ها به طرف آندرومدا برگشت که حالا به طرز عجیب و غیر منتظره ای وارد سوژه شده بود و به نظر میرسید تمام ماجرا را از آن زیر شنیده است.

ـ خدایی وسط سوژه تو دیگه از کجا پیدات شد؟:|

آندرومدا تعظیم کوتاه و زیبایی کرد.صدایش را صاف کرد و در پاسخ گفت:
از آشنایی باهاتون خوشحالم...من دوشیزه آندرومدا بلک هستم.

ملت ریون که همگی تحت تاثیر رفتارات مادمازلانه ی آندرومدا قرار گرفتند و چشمانشان با مدل چشمان کاراکتر های انیمه ای هنگام شگفت زدگی میدرخشید، لبخند دلنشینی بر لب هایشان نقش بست.
آندرومدا رو به دای کرد و گفت:
ببخشید رفیق.میدونستم لو دادنت عصبانیت کرد و من عین اجل معلق سر راهت ظاهر شدم،ولی خودت خوب میدونی که این یه وظیفه ی انسانی و انسان دوستانه است و من نمیتونستم تورو از چنین افتخاری برای نجات تالار ریون محروم...

ـ من با کمال افتخار حاضرم این افتخار رو با تو تقسیم کنم اندرومدا

اندرومدا هم به خاطر قطع شدن حرفش و هم به خاطر حرف غیر منتظره ی دای لوولین لحظه ای در پوکر فرو رفت اما پس از تجزیه و تحلیل اجمالی ماجرا در ذهنش به این نتیجه رسید که آدم نباید عالم بی عمل باشد هرچند بسیار بترسد و از این طرز تفکر،روح بانو روونا بسی مشعوف شد و به ریونکلا آفرین گفت.

ـ قبوله!حاضرم کمکت کنم.


ویرایش شده توسط آندرومدا بلک در تاریخ ۱۳۹۵/۳/۶ ۱:۰۲:۵۳


پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۱۹:۳۱ دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۵

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۵۲:۵۶ جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
خلاصه:
یه موجود خطرناک گاز گیرنده به نام سوارز ول شده تو تالار که اول از نابود کردن اشیا شروع کرد و حالا به مرحله‌ای رسیده که دست و پای ملت ریونی رو هم می‌کنه می‌بره! ریونیای نگران نامه‌ای پیدا کردن که به سوارز مربوط می‌شه:
نقل قول:
شما نمیدونید من کیم ولی مهمه که من میدونم شما کی هستین! شما سالها من رو مورد آزار و اذیت قرار دادید و حالا وقتشه تاوان پس بدید.بهتون اخطار میکنم که اگه زود یه تکونی به خودتون ندید،توسط سوارزها خورده میشید.کتاب "سوارز چیست و چرا؟" توی کتابخونه موجوده اما باید یکی یا چندنفر از شماها داوطلب بشه و بعد گذشتن از سد سوارزها،خودشو به کتابخونه برسه! موفق نباشید ...

حالا به دلیل گرگینه-خون آشام بودن سوارز، دای رو برای ارسال(!) به کتابخونه مناسب دونستن.

~~~~~~~~~~~~~~~~

دای که همچنان با سرعت در حال ویبره رفتن بود، بعد از اینکه می‌بینه از شدت نگاهای خیره ریونیا نه تنها کم نمی‌شه، بلکه به مرور افزایش پیدا می‌کنه، کم‌کم از حالت ویبره به چهار جهتِ جغرافیایی خارج می‌شه و جهت ویبره‌هاش تنها به حالت عمودی خلاصه می‌شه.

- بچه‌ها کسی می‌دونه این چرا داره ذوق می‌کنه؟
- اگه چیزی از توش به مام می‌ماسه بگین داوطلب شیم!
- نه بابا سودش کجا بود! همه‌ش ضرره! یه وقت تسترال نشی داوطلب شیا!
- فک کنم دای هنوز داغه نفهمیده چی شده!
- دقت کردین هرچی بیشتر ویبره می‌ره قدشم کوتاه‌تر می‌شه؟
- بگیرینش.

دای که به صورت عمودی در حال فرو رفتن تو زمین بود، بعد از اینکه می‌بینه نقشه‌ش توسط ملت باهوش ریونی لو رفته، سرعت ویبره‌ش رو به بالاترین حد ممکن می‌رسونه تا هرچه سریع‌تر زمین سوراخ شه و از زیرش بزنه بیرون!... و موفق می‌شه!

پیش از اینکه دست ملت ریونی به دای برسه، زمین (که در واقع سقف طبقه پایین محسوب می‌شه) دهن باز می‌کنه و دای در یک سقوط مستقیم پخش زمینِ طبقه پایین می‌شه.

آندرومدا با دیدن این صحنه با خوش‌حالی خودشو به بالای سقف سوراخ شده می‌رسونه و می‌گه:
- موفق شد! دای موفق شد بدون عبور از حتی یک سوارز خودشو از تالار خارج کنه! مرلین تا کتابخونه به همراهت!

دای که خیال می‌کرد با فرو رفتن تو زمین از شرِ ماموریت رفتن به کتابخونه خلاص می‌شه، با ناامیدی از جاش بلند می‌شه و فریاد زنان رو به ریونی‌هایی که در حال ترک صحنه بودن می‌گه:
- بابا بوقیا! مگه نمی‌دونین گاز گرگینه یه خون‌آشامو می‌کشه؟


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۱۳:۴۸ جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

دای لوولین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۳ چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲:۲۹ جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 292
آفلاین
دای که معلوم نبود اون وسط سر و کله اش از کجا پیدا شده و حتی نمی دونست چرا جدیدا انقدر سوژه ها بهش علاقه نشون می دادن، از این همه توجه مرد!

خبالا، نمرد.
- توجه!
-

دای خنگ نبود، فهمید!
- نه به نظرم ما باید همینجا تو تالار بمونیم. خودمون باید یه جوری از شر این سوارزا راحت شیم. ما ریونی ایم.

دای پس از تزریق جو به ملت، شروع کرد به فکر کردن.

دو ساعت بعد
- خب؟
-
-

دای در اثر ضربه وارد شده به سرش تلو تلو خورد و از کادر رفت بیرون.
ملت:

ولی تسلیم نشدن. بالاخره اونا ملت ریونی بودن! ویلبرت که کلا به نابغه تالار معروف بود و اینا، پیشنهاد داد:
- ما باید یکی رو پیدا کنیم که مثل خود سوارز باشه.
- گاز بگیره؟

بعد از پوکر شدن ویلی ابر تفکرات اومد بالا سرش:
نقل قول:
اما باور کنید این اتفاق افتاده و سوارز، گرگینه-خون آشام دورگه مشهور اوروگوئه ای که مشنگ های لیورپولی به او لقب genius به معنی باهوش داده اند اکنون در ریونکلاست!


- خون آشام؟!داداش!

دای بیشتر از جوگیر بودن، همیشه در صحنه بود!


این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.