هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۵۲ پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

پاتریشیا وینتربورن old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۵:۳۰ سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
از همون اول هم ازت خوشم نمی اومد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 146
آفلاین
با درود .
می شه اینو نقد کنین ؟ سعی کردم جدی بنویسم ، آخه سبک جدیه و شکایت هم داشتم که چرا به کسایی که تو تاپیک های جدی طنز می نویسن گیر نمی دن ؟

نقل قول:
لرد چی شد؟!
اسنیپ تو اتاق داشت به لرد گزارش می داد...و با ورود بلاتریکس لرد ناپدید شد!

آه ، مرلینی شما رو فراموش کردم!

نقل قول:
این شرو بدبختی رو از کجا آوردین؟ این از اصطلاحات مورد علاقه یکی از مرگخوارای قدیمی بود.


عه، چه تفاهم رمز آلودی !


I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۰۲ چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶

شروود پارتینگتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۶ یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۷ شنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 8
آفلاین
گفتن باید بنویسم و یه شخصیت بسازم تا بتونم مرگخوار شم، این چجور شده؟



آن نخل نا خلف که تبر شد ز ما نبود.
ما را زمانه گر شکند ساز می شومیم!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۵۳ چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶

آرنولد پفک پیگمیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۲ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۶:۲۴ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹
از هررررررررررچی که منفوره، خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 95
آفلاین
خدافس!

الآن این تاپیک بسته‌س. ینی درخواست نقد ممنوعه دیگه، نه؟
خب...
درخواست نقدِ همزمانِ دوتا پُست رو ندارم.
یکیش این نیس. یکیش هم این نیس.


Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲:۲۲ پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۴:۲۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
تاپیک نقد تا سه شنبه تعطیل می باشد!

......................


بررسی پست شماره 101 دره سکوت، پاتریشیا وینتربورن:


نقل قول:
در به آرامی باز شد و چهره ی رنگ پریده مردی با چشمان خمار نمایان شد .
داستان دو شاخه داشت. یکی ریموس(فنریر) بود که داشت به شکنجه گاه می رفت...و یکی بلاتریکس که داشت به اتاق لرد می رفت.
تو پست قبلی شاخه دوم انتخاب شده...
این جور وقتا می تونین از این شاخه به اون شاخه بپرین. فقط باید دقت کنین که هر کدوم تو چه قسمتی رها شدن.
ریموس داره می ره پایین تا جسدا رو جمع کنه. این قسمت اصلی داستانه که دیر یا زود بهش بر می گردیم. فعلا اشکالی نداره رها بشه. چون اتفاق خاصی نیفتاده. سوژه در امن و امانه. می تونه منتظر بمونه.
درشاخه دوم بلاتریکس به در اتاق لرد رسیده و در زده. اونم در حالی که کمی عصبانیه! این جا هیجانش کمی بیشتره. نباید فراموش کنیم که سوژه اصلی این نیست. این قسمت باید به وظیفش عمل کنه و بره. ولی الان انتخاب خوبی انجام دادین که این قسمت رو ادامه دادین.

الان یه مشکلی داریم اینجا!
لرد چی شد؟!
اسنیپ تو اتاق داشت به لرد گزارش می داد...و با ورود بلاتریکس لرد ناپدید شد!


نقل قول:
- اسنیپ!
- دوشیزه لسترنج.
این برخورد سرد و خوبی بود. البته تو کتاب این دو نفر همدیگه رو به اسم کوچیک صدا می زدن...ولی زیاد هم مهم نیست.


نقل قول:
بلاتریکس داخل اتاق قدم گذاشت. بدون فوت وقت به اطراف اتاق نگاهی انداخت. میزی طویل و سیاه رنگ و صدای ملایم سوختن تکه های چوب در شومینه. برعکس اکثریت اتاق ها این اتاق پنجره ی بلندی داشت . درست رو به روی میز. با قدم های آرامی به سمت پنجره رفت و پشت شیشه ی یخ زده ایستاد. انگشت بلند و رنگ پریده اش را روی شیشه کشید.
فضاسازی کوتاه این قسمت لازم بود. ولی به نظر من از دید بلاتریکس نباید نوشته می شد. توجه خواننده به این موضوع جلب می شه که چرا بلاتریکس طوری رفتار می کنه که انگار اولین باره این اتاق رو می بینه.
می تونستین همینجوری و کلی توضیح بدین. و یا از دید بلاتریکس توضیح می دادین، ولی لحن رو کمی عوض می کردین. که این حس رو منتقل کنه که بلا قبلا بارها اینجا رو دیده و مثلا از حالت و دکوراسیون اتاق خوشش نمیاد.


نقل قول:
با صدایی که به سختی شنیده می شد ، گفت:
- زود اومدی.
این دیالوگ، طبق توضیحات قبلی مال بلاتریکسه...ولی کسی که وارد شد بلاتریکس بود. کسی که وارد شد داره به کسی که توی اتاق بوده می گه زود اومدی.
اگه مثلا منظورش اینه که اسنیپ جایی رفته بود و زود برگشته، باید اینم اضافه می شد. مثلا:
-زود اومدی. فکر نمی کردم ماموریت به اون پیچیدگی به این سرعت تموم بشه. مخصوصا با توجه به توانایی های محدود تو!


نقل قول:
اسنیپ پوزخندی زد . شر و بدبختی .
این شرو بدبختی رو از کجا آوردین؟ این از اصطلاحات مورد علاقه یکی از مرگخوارای قدیمی بود.


نقل قول:
کم کم منظره ی پشت شیشه محو شد و اتاق کم کم مملو از گرمای خوشایندی شد...
می شه گفت هیچ اتفاق خاصی در پست شما نیفتاده. که هیچ اشکالی هم نداره. شما فقط درمورد فضای داخل اتاق و احساس سوروس و بلا نسبت به هم نوشتین. لرد سیاه رو هم این وسط ناپدید کردین. که مهم نیست. می تونه قبل از ورود بلا رفته باشه. به هر حال جزو سوژه اصلی نبود. حضورش ضرورتی نداره.


همیشه تاکید می کنم که سعی کنین پست هاتونو یه جوری خاص کنین! دیالوگ های جالب. شخصیت های متفاوت. سوژه های خلاقانه...
طنز و جدی هم فرق زیادی نمی کنه...ولی جدی بیشتر احتیاج به خاص شدن داره، و سوژه های کم تری بهتون می ده. محدودتون می کنه. دستتونو می بنده. برای همین نوشتن پست جدی خوب، خیلی خیلی سخته. مجبورین کمی عمیق تر نگاه کنین. اگه موقع نوشتن طنز ظاهر شخصیت ها رو می بینین، موقع جدی نوشتن باید نگاهتون از شخصیت عبور کنه و پشت سرشم ببینه!
پست شما از این نظر کمی معمولیه. شخصیت ها همونایی هستن که می شناسیم. دیالوگ ها ساده هستن. فضا سازی ساده و معمولیه.
پست خونده می شه...ولی فقط برای این که سوژه رو بفهمن یا ادامه بدن. چیز خاصی برای لذت بردن به خواننده نمی ده. در حالت عادی زدن پست معمولی اشکالی نداره. ولی اگه قصد جدی نویسی داشته باشین کمی باید متفاوت دیدن و متفاوت نوشتن رو تقویت کنین.


موفق باشید.


...................


شما! سلام!
استثنائا این دفعه به تور ما خوردین!


بررسی پست شماره 352 قصر خانواده مالفوی، شما ایچکاوا:


نقل قول:
مخصوصا من باب اینکه من رسما با سر شیرجه زدم تو سوژه که نباید میزدم
کی گفته نباید می زدین؟
با سر شیرجه زدن تو سوژه، هیچ اشکالی نداره. اگه قرار باشه همه صبر کنن تا موقعیت مناسب پیش بیاد، خیلی از شخصیت ها اصلا نباید وارد سوژه ها بشن.
اگه بدونیم چطوری بنویسیم، هر شخصیتی در هر سوژه ای می تونه وارد بشه.
بعضی شخصیتا رو به سختی می شه وارد بعضی سوژه ها کرد. مثلا جلسه مرگخواراس و می خواییم خانم نوریس(گربه فیلچ) رو وارد کنیم! یا دامبلدور رو حتی. همه اینا می شه. ولی باید درست بنویسیم. منظور از درست منطقی نیست. اگه منطقی در کار باشه باید منطقی نوشت. ولی اگه ورود اون شخصیت به اون سوژه کلا غیر منطقی باشه، باید مسخره نوشت! اونقدر مسخره که خواننده قانع بشه که قضیه کلا مسخره اس و اشکالی نداره که این شخصیت اینجا باشه.
چیزی که باید بهش دقت کنیم ادامه داستانه. باید ببینیم حضور اون شخصیت به ادامه داستان لطمه می زنه یا بودنش می تونه سوژه ساز باشه. بعد تصمیم بگیریم که شخصیت در پایان پستمون بمونه یا خودمون به زبون خوش ببریمش بیرون.


نقل قول:
و به شدت گند زدم که اونم نباید میزدم و خب بد شد کلا که اونم نباید میشد
خب شما کلا قضاوتتون خرابه! دیگه قضاوت نکنین!


نقل قول:
درختان همین طور داشتند از هوای پاک لذت می‌بردند که ناگهان یک نفر با اعتماد به نفس صد درصد داشت میرفت داخل.
صحنه ایرادی نداره. مخصوصا با اشاره به "اعتماد به نفس صد در صد" ورودش توجیه شده. خنده دار هم هست.
ولی موقع خوندن، خواننده احساس می کنه یه جای کار ایراد داره.
"ناگهان" و "می رفت داخل" نمی تونن با هم استفاده بشن. چون می رفت داخل یه کار ناگهانی نیست. می تونستین بگین: "ناگهان یک نفر را دیدند که با اعتماد به نفس صد در صد داشت می رفت داخل".
دیدن یهوییه! ناگهانیه.


نقل قول:
به هر حال خشکسالی بود و درخت ها اعصاب نداشتند.
خوب بود این جاش. این دخالت نویسنده اس...ولی نامحسوس و قشنگه. انگار داره رفتار بد درخته رو توجیه می کنه.


نقل قول:
_لنتی! دقیقا از همون صفحه‌ای که من نخوندم سوال پرسیدید. اینو بلد نیستم برو بعدی!
خوب بود. ولی لنتی نه...لعنتی! محاوره ای شدن هم تا یه حدی قابل قبوله. مثلا:
نقل قول:
_قاعدتا باید رو دست تو باشه تا رات بدیم.
"رات بدیم" رو می شه قبول کرد. چون تلفظ "راهت بدیم" کلا فرق می کنه. همین لحن رو نمی رسونه.


نقل قول:
_نیست که! اسممو چک کن ببین تو لیست نیس. من آدم خیلی معروفیم. من شمام!
_ما؟!
_نه شما!
_کیا؟!
_شما!
_
_لنتی! ایچیکاوا.
_لیست میست نداریم اصلا. اگه علامت شوم نداری برو رد کارت.
یک سری دیالوگ پشت سر هم...که باید هم پشت سر هم نوشته می شدن. برای این که سریع و پشت سر هم گفته می شن. همینجوری تاثیر می ذاره.


نقل قول:
_برم؟! من که اینقدر جوجوعم. من که نازم. بزالم بلم؟!
این دیالوگ خیلی خیلی بد و لوس و غیر قابل قبول محسوب می شد، اگه تو توضیح بعدش نویسنده بازم دخالت نامحسوس نمی کرد:
نقل قول:
درخت خواست تا جوان جلف را بخورد و از آنجا که هیچ مدرکی بنا بر گیاه خوار بودن درخت نبود توانایی اش هم داشت.
همین نجاتش داده!
این که نویسنده هم متوجهه که این دیالوگ جلفه!
جمله خیلی بد نوشته شده. طوری که کاملا نامفهوم شده. اونم در حالی که جمله خوبی بود:
و از آنجا که هیچ مدرکی بنا بر گیاه خوار بودن درختان نبود، دلیلی برای خودداری از خوردن مواد غیر گیاهی هم وجود نداشت.
اینجوری واضح تره.


نقل قول:
بقیه نطق ایچیکاوا با وضوح بسیار کم از درون دهن درخت بیرون می‌آمد که خب قاعدتا بعد از چند دقیقه همان هم نیامد.
این قسمت خوب بود. توضیحات ساده شما خیلی قشنگن. "می آمد که خب...بعد از چند دقیقه آن هم نیامد" لحن صمیمی و قشنگی داره.


همونطور که گفتم شما قضاوتتون خرابه!
ورود شما به سوژه خیلی خوب بود. همین سوژه تونسته خیلی از ایرادای دیگه رو بپوشونه.
این که آخر پستتون خورده شد، خیلی خوب بود.

از سوژه اسمی شما خوب استفاده کردین. نمی دونم چقدر می تونه ادامه پیدا کنه و چقدر می تونه تکرار بشه...ولی فعلا خوبه.

لحن و زاویه دیدتون خیلی قشنگه...گاهی جمله هاتون نامفهوم می شن که کمی حیفه! چون چیزایی که توضیح می دین جالبن. طنز خوبی دارین.


تموم شد!






پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۰۲ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶

شما ایچیکاوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۷ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۲:۱۵:۴۰ پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 38
آفلاین
سلام. خسته نباشید.
اگه لطف کنید و اینو نقد کنید ممنون میشم. مخصوصا من باب اینکه من رسما با سر شیرجه زدم تو سوژه که نباید میزدم و به شدت گند زدم که اونم نباید میزدم و خب بد شد کلا که اونم نباید میشد



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۳۵ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶

پاتریشیا وینتربورن old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۵:۳۰ سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
از همون اول هم ازت خوشم نمی اومد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 146
آفلاین
می شه اینو نقد کنین؟


I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۳۷ یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۴:۲۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
بررسی پست شماره 194 فرهنگستان ریدل، فرزندمان!


نقل قول:
باتوجه به اینکه تاکید شما روی کوتاه‌نویسی زیاد بوده، ولی خب حس میکنم بعضی مواقع بیش از حد کوتاه می‌نویسم دیگه.. مخصوصن که تقریبن اکثر افرادی که رول میزنن طولانی‌تر از من می‌نویسن و حس میکنم شبیه وصله‌ی ناجور شدم و حساس شدم به این موضوع.. چند پست اخیر رو که می‌نوشتم خودم رو کنترل میکردم طولانی نشه درصورتی که تا چندروز پیش اینجوری نبودم.
دیگران کوتاه نمی نویسن، برای این که خیلیا نمی تونن کوتاه بنویسین!
خیلی پیش اومده اول درخواست نقدشون بنویسن که سعی کردم کوتاه بشه، ولی نشد!
کوتاه نوشتن برخلاف تصورتون کار آسونی نیست. من الان مدتهاست تشویق می کنم به کوتاه نویسی. از چند سال قبل که پست های سایت به سمت طومار نویسی رفت. خیلی خیلی طولانی شد! طوری شده بود که بعد از دو پست، اگه خلاصه نمی کردم کسی ادامه نمی داد. کسی پست ها رو نمی خوند. الان خیلی بهتر شدن. خیلی راحت می تونم حتی بعد از شش پست هم خلاصه نکنم. چون خوندنشون سخت نیست. به نظر خودم، از نظر روانی هم خوندن چهار پست کوتاه، راحت تر از یه پست خیلی طولانیه. با این که سبک ها و سطح ها عوض می شه، ولی همون عوض شدن پست و نویسنده یه استراحتی به خواننده می ده. یه تنوعی ایجاد می کنه و باعث می شه خوندنش راحت تر باشه. تاثیرش روی فعال تر شدن سایت هم که واضحه.
همون سال هایی که پست های طوماری زده می شد، گاهی بلاک ایفای نقش هفته ها تغییری نمی کرد. اغراق نمی کنم. پست هاش مال دو هفته...سه هفته قبل بودن! الان سایت اونقدر فعاله که این غیر ممکنه. من فکر می کنم همین به تدریج کوتاه تر شدن پست ها هم روی این فعال شدن تاثیر داره.
پست کوتاه هیچ ضرری برای کسی نداره.
پست دو سه خطی قشنگ نیست! عملا هیچ حرفی هم نمی شه توش زد. اینطور به نظر می رسه که نویسنده پست زده که پست زده باشه!
ولی پست مثلا ده خطی برای تاپیک ادامه دار و سوژه های عادی کاملا کافیه!


نقل قول:
حس می‌کنم بیش از حد از آیکن‌ها استفاده کردم.. یه کم از وقتی نقدتون رو برای آیکن گذاشتن خوندم با خودم فکر میکنم آیا کلا در استفاده ازشون خوب عمل کردم تا حالا یا چی..
خواستم برم تاریخ عضویتتو بیارم بزنم تو نیشت فرزندم!...که دیدم نوشته عضو شده از هشت آبان نود و شش!

گاهی لازم می شه... و یکی با سابقه ی شما(از نظر تاریخ عضویت و کیفیت فعالیت) مطمئنا تشخیص می ده کی لازمه. برای همین شک نکن...اگه لازم شد بیست تا بزن!


در مورد سوژه

سوژه اینه که لرد یه گوی پیدا کرده که آینده مرگخوارا رو نشون می ده. این سوژه کاملا کافیه. تا مدت زیادی...به تعداد همه مرگخوارا کافیه. این یعنی حالا حالا ها احتیاج به تغییر نداره. احتیاج به سوژه فرعی نداره. مخصوصا وقتی پای سوژه خوبی مثل هکتور میاد وسط. خواننده ترجیح می ده آینده هکتور رو بخونه...یا جریان تعمیر شدن گوی رو؟
به نظر من اولی رو.
سوژه خراب نشده...ولی ممکنه نفر بعدی یا نفرات بعدی این جریان تعمیر گوی رو کش بدن. ممکنه گوی درست تعمیر نشه و در نتیجه سوژه قبل از این که ازش استفاده کافی شده باشه عوض بشه.
روی هم رفته به نظر من سوژه خراب نشده...ولی این جا بهتر بود تغییر نمی کرد.


نقل قول:
-
این جاش که خیلی خوب بود. همین که اینا رو کنار هم آوردی، همین صحنه رو تو ذهن آدم تداعی می کنه که کنار هم وایسادن...با همین حالتا! شکلک لرد هم خیلی مناسب بود.


نقل قول:
سکوتی مرگبار بر فضا حکفرما شد. ناگهان هکتور که از شوک بیرون آمده بود از جای خود بلند شد و خطاب به لرد گفت:

- گوی پیشگویی‌تون منفجر شد ارباب!
این جاشم خوب بود. این عکس العمل و جمله، متناسب با شخصیت نامتعادل هکتور بود!


نقل قول:
اسنیپ و آرسینوس:
این جاش هم عالی بود. اتفاقا خیلی خوب از شکلک ها استفاده کردی. هم خوب و به جا...و هم هوشمندانه و فکر شده!


نقل قول:
- چند بار گفتیم بعد از کار با معجونها دستهات رو تمیز کن؟! این معجون روی اجسام بلورین اثر انفجاری داره! زدی گوی ما رو به فنا دادی الان چطور بقیه پیشگویی‌ها رو ببینیم ملعون؟!
گذشته از اصل سوژه، اتفاقی که افتاد خوب و منطقی بود. این که هکتور دستاشو تمیز نکرده باشه و همین باعث انفجار گوی شده باشه.


این پست هم کوتاه بود. اصلا طولانی نبود. کوتاه و خوب بود.
به نظر من جالب ترین قسمت های پستت همون شکلک ها بودن که بهشون شک داشتی!


شال نجینی...شال! حتی موقع خواب!

.......................

لایتینا


نقل قول:
من نمیدونم چرا وقتی درمورد خودم رول میزنم انقدر برام سخته. هی حس میکنم دارم بد مینویسم یا دارم زیاده روی میکنم و کلی "یا" های دیگه. :|
راه حلش چیه؟ اصلا آدم چجوری باید درمورد شخصیتش بنویسه؟
کی بهتر از خود آدم می تونه درباره شخصیتش بنویسه؟
اگه شما نتونین، مطمئن باش بقیه هم نمی تونن.
مشکل احتمالا اینه که می خوای خودتو(لایتینا رو) به زور تو قالبی فرو ببری که نمی خواد! شخصیت رو باید آزاد بذاری. شکل نده بهش. بذار خودش شکل پیدا کنه. عادی بنویس. لازم نیست برای چیزی تلاش کنی. الا به شخصیتت فکر نکن. درباره سوژه بنویس. چه لایتینایی توش باشه و چه نباشه. اگه وسطا احساس کردی به درد می خوره درباره اونم بنویس. اگه نه که ولش کن! بذار استراحت کنه.


بررسی پست شماره 350 قصر خانواده مالفوی، لایتینا فاست:


الان این سوژه جاییه که باید درباره لایتینا بنویسی. نباید استراحت کنه! یقه شو بگیر و بیارش.
بعد بذار یه گوشه...و درباره سوژه فکر کن. من الان پست شما رو هنوز نخوندم. سوژه اینه که این کاجا یقه مرگخوارا رو می گیرن تا هویتشون مشخص بشه.
اولش می شه از هدفونت استفاده کرد طبیعتا...
لایتینا بخواد رد بشه...درختا هی صداش کنن...حرف بزنن. و این نشنوه. درختا عصبانی بشن...و لایتینا کاری کنه که عصبانیتشون بیشتر بشه. مثلا یهو هدفونش ایراد پیدا کنه...یه شاخه کوچولو از درخته بکنه و شروع به تعمیر هدفون کنه. و تازه تو همین قسمت صدای درختا رو بشنوه. چون هدفونو در آورده.
همینا سوژه های برای نوشتن یک پست کافی هستن. دنبال چیز بیشتری نباشین.
سخت نیست...کافیه قبل از شروع به نوشتن یه ذره(در حد یکی دو دقیقه) فکر کنیم که چیکار می شه کرد.


نقل قول:
- نمیخوام! ارباب به من اعتماد دارن نمیتونید با مرگخوارشون این طوری رفتار کنید. این یه توهینه! من این توهینو به چوبدستی پادشاه قبول نمیکنم. حتی این توهینو به رییس کاراگاهان هم قبول نمیکنم. من هیج توهینیو قبول نمیکنم!
گذشته از این که لایتینا دیگه چوب دستی پادشاه نیست و کاراگاه هم کاش نبود(!)، دیالوگ خوب نبود. اینجور دیالوگای تعریف از خود، به شخصیت لطمه می زنن! اینا رو یا نباید بنویسی، یا اونقدر طنز باشه که به درجه "مسخرگی" برسه. مثلا یه خاطره مضحک و بی معنی از لرد تعریف کنه و از اونجا به این نتیجه برسه که لرد بهش اعتماد داره. این که می گم خاطره، معنیش فلش بک یا تعریف طولانی نیست. حتی می تونست تو یه خط بگه که مثلا لرد دیروز جوراباشو تو اتاق من جا گذاشت. دیدین چقدر به من اعتماد داره؟ جوراباشو به من سپرده!


نقل قول:
میتونست برجستگی نشان شوم رو روی ساعد چپش حس میکرد
چشم ما روشن. این چه جمله بندییه؟!


نقل قول:
یکی از کاج ها با نگاه به همنوع دیگه‌ش به هم نزدیکر شدن و در قصر از دید لایتینا خارج شد.
این توضیح رو کلا نفهمیدم! بذارین رو این حساب که تعداد زیادی هم نخواهند فهمید.


نقل قول:
کاج فرصت سوال پرسیدن رو پیدا نکرد چون در همون لحظه آهنگی تو هدفون پخش شد. درخت حس میکرد آهنگ توی تنه‌ش بالا پایین میپره. صداها باعث میشن شاخه‌هاش تکون میخوره. کاج هرچی تلاش کرد نتونست خودشو ثابت نگه داره پس به طرز دیوونه واری شروع کرد به ویبره_هد زدن.
خیلی خوب بود این صحنه...آخرش عالی بود.
پریدن لایتینا روی درخت و حرکات و حرفاش خوب بودن...ولی هد زدن درخت عالی بود.


نقل قول:
لایتینا به در بسته که از لولاش تکون نمیخورد نگاه تاسف برانگیزی انداخت تا شاید در ادب شه و بره تو اتاق به کاری که انجام داده فکر کنه اما این اتفاق نیافتاد.
یه جایی باید متوقف بشی...که چیزی که نوشتی تاثیر خودشو بذاره. الان اینجا "نگاهی به در انداخت تا در ادب بشه" خوب بود..."در بره تو اتاق و به کاری که انجام داده فکر کنه" هم خوب بود...ولی کنار هم اصلا خوب نشدن. هر دو تاثیر همو از بین بردن. باید یکیشو انتخاب می کردی!


نقل قول:
انواع و اقسام وسایل رو از توی کوله‌اش بیرون آورد. ساعت رو بیرون انداخت، پیچ گوشتی رو بیرون انداخت، تستر رو بیرون انداخت، شاه کلید رو بیرون انداخت!
اگه می خواستی این وسایل، بی ربط باشن، باید عجیب و غریب ترشون می کردی. جاش هم بود.
تستر خوب بود. پیچ گوشتی و ساعت و کلید عادی بودن. به ابعادشون هم فکر نکن. کیف جادوییه! حتی می تونی از توش یه کامیون در بیاری.


نقل قول:
لایتینا با ذوق به همزن برقی تو دستش نگاه کرد. آستین‌هاشو بالا زد، بعد سر همزن رو توی قفل کرد و شروع کرد به ور رفتن با اون.
هم زن خیلی خوب بود. هم وسیله مناسب بود و هم جایی که ازش استفاده کردی. به نظر من نباید با قفل ور می رفت. باید همزنو می کرد تو قفل و خیلی ساده روشنش می کرد! اینجوری خنده دارتر می شد.


نقل قول:
. درخت بعد از یه نگاه به اون یکی کاج، شاخه‌اش رو توی قفل کرد و با یه حرکت در رو باز کرد.

- خودم بلد بودم.
این جاش هم خوب بود. هم درختی که شاخه شو مثل کلید می کنه تو در و هم دیالوگ لایتینا.


لایتینات خوب بود. سوژه هایی که استفاده کردی خوب بودن. نیمه اول پستت قوی نبود. توضیحات کمی اضافه و ساده بودن. از قسمتی که می پره رو درخت جالب می شه. اولش رو یا می شد جالب تر کرد و یا کوتاه تر و خلاصه تر. جای خلاصه شدن هم داشت. سوژه های نیمه دومت کاملا خوب و کافی بودن.


همینجوری بنویس. جایی که لازم نیست شخصیتتو وارد نکن. ولی جایی مثل این جا که می شه ازش استفاده کرد براش سوژه پیدا کن. با توجه به موقعیتی که توشه. اگه احساس کردی نمی شه هیچ اشکالی نداره. بذارش کنار. درباره دیگران بنویس. سوژه هات دیگه اونقدرا خام نیستن که شخصیتت سردرگم محسوب بشه. به نظر من راهشو پیدا کرده و پیش می ره. حالا چه آروم و قدم قدم و چه سریع و دوان دوان!


برو دیگه!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۳۸ شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶

لایتینا فاست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 347
آفلاین
سلام؛
اینو میشه نقد کنین؟

من نمیدونم چرا وقتی درمورد خودم رول میزنم انقدر برام سخته. هی حس میکنم دارم بد مینویسم یا دارم زیاده روی میکنم و کلی "یا" های دیگه. :|
راه حلش چیه؟ اصلا آدم چجوری باید درمورد شخصیتش بنویسه؟


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۸:۵۳ شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۶:۱۶:۱۱ دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
پیام: 262
آفلاین
پاپا ... میشه لطفا این پست من رو که در تاپیک فرهنگستان ریدل ارسال کردم نقد کنید؟

حس می‌کنم بیش از حد از آیکن‌ها استفاده کردم.. یه کم از وقتی نقدتون رو برای آیکن گذاشتن خوندم با خودم فکر میکنم آیا کلا در استفاده ازشون خوب عمل کردم تا حالا یا چی.. ضمن اینکه باتوجه به اینکه تاکید شما روی کوتاه‌نویسی زیاد بوده، ولی خب حس میکنم بعضی مواقع بیش از حد کوتاه می‌نویسم دیگه.. مخصوصن که تقریبن اکثر افرادی که رول میزنن طولانی‌تر از من می‌نویسن و حس میکنم شبیه وصله‌ی ناجور شدم و حساس شدم به این موضوع.. چند پست اخیر رو که می‌نوشتم خودم رو کنترل میکردم طولانی نشه درصورتی که تا چندروز پیش اینجوری نبودم.



"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۴۸ جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۴:۲۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
بررسی پست شماره 349 قصر خانواده مالفوی، ادوارد:


نقل قول:
دو درخت کاج بعد از رفتن رودولف خودشون رو تکون دادن و برای پیدا کردن نفر بعدی به اینور و اونور نگاه کردن. یکم دیگه نگاه کردن, یخورده دیگه هم نگاه کردن و بعدش به‌خاطر سرگیجه گرفتن دیگه به اینور و اونور نگاه نکردن.
برای نوشتن هر نوع طنزی باید منتظر بشین تا موقعیت پیش بیاد. باید کمین کنین!
یه موقعیتی هست که یه شخصیت مناسب می تونه به درد بخوره. یه موقعیتی هست که یه دیالوگ می تونه جالب باشه و یه موقعیتی هست که یه صحنه خنده دار می شه.
وقتی موقعیتش پیش نیاد و شما به زور سعی کنین طنز رو خلق کنین، نتیجه اصلا خوب از آب در نمیاد. بی مزه می شه.
این جا به نظر من از درختا خوب استفاده نکردین. دو تا درخت دارین که حرف می زنن...غر می زنن...دارن هویت مرگخوارا رو کنترل می کنن...سوژه های خوبی وجود داره. ولی صحنه ای که نوشته شده به اندازه کافی جالب یا خنده دار نیست.



نقل قول:
- آآآآیییی...
- چی شد؟
- نمی دونم, ببین پشتم چیه.
- هی...تو بیا اینجا ببینم.
- سلام درخت های عزیز.
- تو اون پشت چیکار می کردی؟
- پشت اون یکی درخت یکم نامیزون بود, گفتم یکم مرتبش کنم.
- تو پشت من داشتی چیکار می کردی؟ به موهام دست می‌زدی؟
-
بعد از اون شروع ناامید کننده، ورود ادوارد عالی بود. شکل ورودش خیلی خوب بود. ولی متاسفانه کمی مبهم نوشتینش. اینجاش نباید کلا با دیالوگ نوشته می شد. وسطش توضیح صحنه لازم داشت:
نقل قول:
- آآآآیییی...
- چی شد؟
- نمی دونم, ببین پشتم چیه.
- هی...تو بیا اینجا ببینم.
- سلام درخت های عزیز.
همین جا باید صحنه و آدمی رو که درختا دیدن توصیف می کردین. صحنه ناقص و خلاصه مونده.


نقل قول:
- شاید بتونی, دستات که میگه این کاره ای. بیا ببینم چیکار می کنی. فقط اگه خراب کنی موهامو میفتم روت.
میفتم روت تهدید بامزه ای از طرف یه درخت بود.


ورود و خروج ادوارد هر دو خیلی قشنگ بودن. حالت و اخلاقش به خودتون بستگی داره. هر جوری دلتون بخواد می تونین شکلش بدین. ولی به نظر من اینجا بهتر بود کمی بی حالت تر و معصومانه تر رفتار می کرد. شکلک ها، شخصیتشو کمی خراب کردن:
نقل قول:
- می‌تونم درستش کنم.
- چجوری؟ اون مدل روز بود.
- می‌تونم بهترش کنم.
- شاید بتونی, دستات که میگه این کاره ای. بیا ببینم چیکار می کنی. فقط اگه خراب کنی موهامو میفتم روت.
-
شکلک های بی احساس تر...مثلا غمگین ساده...خجالت زده...خیلی هم عوض نمی شدن. حالتش ثابت می موند. به نظر من اینجوری بهتر می شد. مثلا:
- می‌تونم درستش کنم.
- چجوری؟ اون مدل روز بود.
- می‌تونم بهترش کنم.
- شاید بتونی, دستات که میگه این کاره ای. بیا ببینم چیکار می کنی. فقط اگه خراب کنی موهامو میفتم روت.
-


نقل قول:
ادوارد هنوز هم با افکت متفکر پش درخت ایستاده بود و در حال فکر کردن بود. بعد از چند لحظه به صورت شیطان تاسمانی توی لونی تونز شروع کرد به بریدن شاخ و برگ های درخت کاج. بعد از چند دقیقه بعد با گرفتن قیافه "آره من اینکاره ام" کارش رو تموم کرد.
اینجور مثالا و حالت ها معمولا خوب توضیح داده نمی شن. ولی صحنه ای که شما توضیح دادین خیلی خوب و واضح بود. احتیاج به شکلک یا توضیح بیشتری هم نداشت. خوب و کافی توضیحش دادین.


نقل قول:
- چون این لباس پاره وجودمه, اصن با همین به دنی...چیزه... ساخته شدم. بابای مرلین‌بیامرزم اینو گرفت پاق چسبوند بهم. مرلین‌بیامرز اعصاب نداشت پوست بسازه.
از سوژه خیلی خوب استفاده کردین و درباره ادوارد هم توضیح دادین. کارتون خوب بود. شما کلا مشکل سوژه ندارین. از شخصیت خودتون به خوبی استفاده می کنین. اینا خیلی خوبن.


موفق باشید.

.......................

لیسا


سلام لیسا! ما و بلاتریکس بهت سلام می کنیم!


نقل قول:
+ لینک پست یادم رفت. اینه!
لیسای فراموشکاری شدی تازگیا!


بررسی پست شماره 385 گورستان ریدل ها، لیسا تورپین:


نقل قول:
- وفاداری رو باید از این مرگخوار یاد گرفت. آفرین لاتینا. بیا جلو. هدفونتم بنداز اون طرف که یه دفعه توی گلوی بانو نجینی گیر نکنه.
فکر می کنم این جزو معدود مواردی بود که دیدم از این هدفون استفاده درستی شد! وقتی تشخیص بدیم کدوم موقعیت برای کدوم سوژه مناسب تره، همه چیز درست سر جای خودش قرار می گیره. حالا این سوژه می تونه یه شخصیت باشه یا یه رفتار یا یه هدفون. کافیه به زور نیاریمش تو داستان.


نقل قول:
در انتهای جمعیت مرگخواران، شخصی با اشتیاق به بالا و پایین میپرید.

- وفاداری رو باید از این مرگخوار یاد گرفت. آفرین لاتینا. بیا جلو. هدفونتم بنداز اون طرف که یه دفعه توی گلوی بانو نجینی گیر نکنه.

بالا و پایین پریدن لایتینا متوقف شد ولی هنوز اشتیاق در چشمانش دیده میشد.
- نه من نمیخوام خورده بشم که. ولی یه پیشنهاد دارم. لیسا رو بدین بخورن؛ یا لینی. لیسا بهتره. قهر دون هاش از بین نمیرن.
چرا از هدفونش برای توجیه بالا و پایین پریدنش استفاده نکردی؟ می شه حدس زد...ولی یه اشاره کوچیک هم بد نبود.


نقل قول:
بالا و پایین پریدن لایتینا متوقف شد ولی هنوز اشتیاق در چشمانش دیده میشد.
- نه من نمیخوام خورده بشم که. ولی یه پیشنهاد دارم. لیسا رو بدین بخورن؛ یا لینی. لیسا بهتره. قهر دون هاش از بین نمیرن.

با قیافه ای "مثلا" کنجکاو به همه نگاه کرد و انتظار پرسیدن چرا را داشت اما با بی توجهی افراد تصمیم گرفت خودش چرا را طرح کند.
- میدونین چرا؟
شکلکات اینجا می تونست موثر تر باشه.
قسمت اول...به نظر من احتیاج به شکلک موذی و شیطانی داشت. به هر حال لایتینا داره برای لیسا نقشه می کشه.
و دومی...جالب بودنش به همون ضایع شدنش بود! این شکلک موذی، ضایع شدگی لایتینا رو نرسونده. این که منتظر بود بپرسن چرا و نپرسیدن!


نقل قول:
- بله چی شده؟ چرا اینجا جمع شدین؟
- اون وسیله ماگی رو در بیار و بیا اینجا.
- چی؟ هدفون؟ اگر ازش جدا بشم میمیرم!
- باید درش بیاری. گیر میکنی تو گلوش!
- نه امکان نداره.
این دیالوگا برای پایان، انتخاب خوبی بودن. نفر بعدی اگه بخواد می تونه این جرو بحث رو ادامه بده. اگه نخواد هم می تونه لایتینا رو پرت کنه تو حلقوم نجینی. در هر دو صورت کارش سخت نیست. سخت نبودن هم تشویقش می کنه که ادامه بدهو


خوب بود. از سوژه لایتینا خوب استفاده کردی. غیب نشو. پست بزن. هر چی بیشتر بنویسی، بهتر و راحت تر می نویسی.
بلاتریکست هم خوب بود. اشکال خاصی نداشت حداقل.


موفق باشیم!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.