هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱:۴۲ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

رز زلر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۹ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۲:۱۳:۱۴ پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۸
از رنجی خسته ام که از آن من نیست!
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 920
آفلاین
ريونكلاو:

لايت: ٦+٢+٢
شما استفاده ى صحيح رو از اونا مى كردى كه سرت مى ذاشتى، اى كيوسان اشتباه مى كرد!

پنه لوپه: ٦+٢+٢
خيلى اعتراف پر و زيادى بود! گرچه بهتر مى بود اگه از سوژه هاى ايفايى استفاده مى كردى و من خيلى كنجكاوم با روياتون آشنا شم!

ميانگين: ١٠

هافلپاف:

ماتيلدا: ٦+٢+٢
دستت درد نكنه! نگا از من و كلاسم فرار مى كنه! تو تالار رات نمى دم ديگه. برو پناهنده شو به ريون.

آرتيميسا:٥/٥+٢+٢
باور كن اين حجم از فعاليت خودم رو هم كلافه كرده.
احتمالا غلط تايپى بوده ولى "مرموز" و نه "مرموذ". همچنين پنهانى، به جاى "پ"،"ب" گذاشتي كه احتمالا ناشى از تايپ با گوشيه. سعى كنين با گوشى رول نزنين يا اگه هم مى زنين سه چهار بار بيشتر از حالت عادى بخونين و غلط گيرى كنين.

تانکس:۶+۲+۲
از کلاس من متنفری؟

ميانگين: ۹/۸
با گرد رو به بالا ۱۰

گريفندور:

آلكتو: ٦+٢+٢
منم انيمه دوست!  

آرتور: ٦+٢+٢
ليزا مى گه آدامسه كار تو بوده ها؟

ليزا: ٦+٢+٢
ويب ويبو؟!

ميانگين: ١٠


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۱۳:۲۴:۴۲




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱:۲۶ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

رز زلر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۹ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۲:۱۳:۱۴ پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۸
از رنجی خسته ام که از آن من نیست!
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 920
آفلاین
جلسه ى چهارم


بر طبق قاعده ى اخلاقى، وقتى سر بوق رو كشيدين سر كسى، تا مدت ها سعى مى كنين باهاش چشم تو چشم نشين يا سر راهش قرار نگيرين ولى هيچ يك از نوگلان كلاس معجون ها چنين قصدى نداشتند و تازه با شوق و اشتياق از افشاگرى هاى جلسه ى قبلشوم، به چشم هاى رز زل زده بودن.

- نمى كشين خجالت؟
- نچ!
- قصدش رو هم ندارين؟
- نع.
- - خجالت نكش ها!

واقعا نسل بدى بودند. شكل جديدى از تسترالى رو به اجرا گذاشته و ذره اى خجالت يا چيزى شبيه آن درشون پيدا نمى شد. جلسه ى آخر بود و تنها فرصت رز براى اصلاحشون و لطف كردن به جامعه.
براى به اتمام رسوندن رسالت معلمى خودش و بردن تنديس استاد برتر سال، كمتر از يك ساعت وقت داشت.

و شايد فكر كنين تو يك ساعت كار زيادى نمى شه انجام داد ولى اشتباه مى كنين. تو يك ساعت مى شه سرقت مسلحانه از آشپزخونه ى هاگوارتز ترتيب داد يا كه بحران آب رو با خالى كردن پمپ آب طبقه ى هفتم حل كرد. همچنين وقت هس تا معجون خجالت پخت.

- وقتشه كه بكشين يكم خجالت!

قرار بود اسمش به عنوان ناجى بشريت ثبت شود، اولين كسى كه خجول بودن رو به زور نمره و امتياز ياد داد. فقط براى اين معجون اختراعى اش هيچ پادزهر يا معجون خنثى كننده اى نداشت. و نه حتى يك طلسم.
ولي اين مشكل رز نبود، حداقل نه رز حال. رز آينده با سرك كشيدن به اتاق ضروريات يا دفتر شاهزاده دورگه چاره اى مى يافت.
فعلا زمان آن بود كه از رنگ هاى پاتيل پاتيل لذت ببرد!


- واسه امتحانم بخونين خوب. كل كتاب باشين رو حفظ حفظ. مهمه خط به خط جانوران شگفت انگيز و زيستگاه آنها و آوردم تو جاخالى ها.
- ولى كتاب ما كه معجون ها و كاربردهاشون بود! كه اونم اصلا تدريس نكردين.
- تو بايد بيشتر بكشى خجالت. بريز دو تا تار مو بيشتر.

تكليف:
١- وقتى خجالت مى كشين چه شكلى مى شين؟ مى تونين عكس بدين يا توصيف كنين. اگه توصيف مى كنين كوتاه باشه.[مثلا رز وقتي خجالت مى كشه، كش مياد و كش مياد و كش مياد و بعد يهويي رها مى شه و ميره تو زمين كه از علت هاى اصلى سوناميه! ]( ٦نمره)
٢- فكر مى كنين سوال هاى امتحان چى باشن؟ (٣نمره)
٣- كلاس معجون سازى آموزنده، خفن و پر از ويبره بود يا نه؟ (١نمره)
جدا بله يا نه جواب ندين. يكم توضيحى، در نوشيدنى كره اى باز كردنى چيزى بكنين.






پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴ دوشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹:۲۵ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
١- الان شما معجون راستگويي خوردين و به هر سوالى جواب مى دين. من ازتون مى پرسم چه حرفى دارين بم بزنين و شما چى مى گين؟ (٦نمره)

همین ای کیو سان بود استاد؟ من همیشه بهش حسودیم میشد! اون یه کوچولو از من باهوش تر بود. میدونین اعتراف به این خیلی سخته که بگم یه نفر رو دست من بلند شده و از منی که با لپ تاپ چایی میدم باهوش تره. ولی واقعا ای کیو سان باهوش تر بود استاد. خودم بارها دیدم که با اینا زمینو میشوره! باورتون میشه؟خیلی استفاده هوشمندانه ایه! من همیشه از سرش به عنوان کلاه گیس استفاده میکردم.

٢- ارشميدوس يا اي كيو سان؟ چرا؟(٢نمره)

بازم ای کیو سان. به چند دلیل.
اول این که اسم ارشمی نمیدونم چی چی، سخته. یعنی تو تا بخوای مخاطب قرارش بدی شب میشه تازه مغزت هم رگ به رگ میشه. بعدشم کله‌ی ای کیو سان رو دیدین؟ برق میزنه! خیلی هیجان انگیزه. هم میتونه به عنوان تخته وایت‌برد مورد استفاده قرار بگیره هم آیینه.
یعنی میخوام بگم کلا ای کیو سان پر کاربرد تره.

٣-چه بلايى سر اون بيچاره اى كه از رز سوال كرد، اومد؟ (٢نمره)

رز اون بخت برگشته رو برد تو یه اتاق کوچولو. هی ویبره زد، هی ویبره زد تا این که تمام دل و روده اون جادوآموزم شروع کردن به ویبره زدن. خلاصه که شما تصور کنین یه زلزله کوچولو توی دلتون باشه، یعنی هی بدنتون رو مد "قر تو دل فراوونه باشه". قطعا سرنوشت خوبی نیست خب.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۷

نیمفادورا تانکس old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۶ شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۵۲:۳۶ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 115
آفلاین
سلام پرفسور زلر. خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟

پرفسور زلر لیوانی را به طرفم گرفت و به زور چند قطره ای را به خوردم داد.
_ خب بگو ببینم تانکس، آخرین باری که به من دروغ گفتی کی بود؟

_ وقتی که بهتون گفتم من عاشق کلاس معجون سازی هستم.

_ آهان خیلی خب تانکس. نظرت در مورد من چیه؟

_ یک پرفسور ویبره ای که گاهی عقلش را از دست میده.
اخم به چهره ی رز نشست.
او با تیپا من را از دفترش بیرون انداخت و سؤال ها همین جا خاتمه یافت.

سوال دوم:

به نظر من ایکیوسان پرفسور زلر.
چون ارشمیدس کلی درباره ی ریاضی و فیزیک ماگل ها تحقیق کرده است.

و شاید دلیل دیگرش این باشد که ایکیوسان انیمه ی ژاپنی است، که من به شخصه انیمه هارا بیشتر از ریاضی و فیزیک دوست دارم.

سوال سوم:

رز پسر را با فریب و حیله داخل قفس اژدها انداخت و آن را به رومانی فرستاد تا چارلی ویزلی تربیتش کند.



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹ جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۹۷

لیزا چارکس old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۲ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۶:۱۹ سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
از دشت مگس‌ها!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 54
آفلاین
١- الان شما معجون راستگويي خوردين و به هر سوالى جواب مى دين. من ازتون مى پرسم چه حرفى دارين بم بزنين و شما چى مى گين؟ (٦نمره)

پروفس راستش اون آدامسی که به اون شلوار قشنگتون بود که چسبیده بود اون رو من نچسبوندم... آرتور ویزلی چسبوند پروفس.
البته آرتور به من گفت چیزی به شما نگم چون زیر آدامسیش رو نیاورده بود مجبور شد به یه جایی بچسبونه دیگه پروفس.
البته پروفس نگران نباشید، من خودم به مقدار کف دست اسید ریختم روی شلوارتون که درست بشه. فقط نمیدونم که چرا کف دستم انقدر سوخت. شلوارتون هم کامل از رنگ سیاهی به سفیدی و پاکی تغییر کرد.
البته پروفس نگران بخش سفید شلوارتون نباشید پروفس ما بچه‌ها نشستیم فکر کردیم و دیدیم که چقدر شلوار شما به چرم گاوهای پدربزرگمان شباهت دارد. انگار یک پروفس گاوی در کنار ماست.

٢- ارشميدوس يا اي كيو سان؟ چرا؟(٢نمره)

ای کیو سان کله گنده، راستش نمیدانم چرا اما یک کاتانا از طرف تاتسویا موتویاما به طرف ما پرتاب شد و نذاشت انتخاب را خودمان بکنیم و به ارشمیدوس رای بدهیم.
البته شما بدان رای ما همان ارشمیدوس است، ولی سوالی که ذهنم رو مشغول کرده اینه که، آیا ای کیو سان سامورایی‌ بود؟


٣-چه بلايى سر اون بيچاره اى كه از رز سوال كرد، اومد؟ (٢نمره)

خب من و بچه‌ها زیاد کنجکاو این قضایا نیستیم ولی من با چشمان قشنگ خودم دیدم که اون بیچاره رو در حالی که روده‌ی بزرگش دور روده کوچیکش پیچیده بود داشتن میبردن سمت اتاق استاد زلر ویب ویبو.


Courage doesn’t mean
.you don’t get afraid
Courage means you don’t
.let fear stop you



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۴:۱۹ چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۷

گریفیندور، محفل ققنوس

آرتور ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۲ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۵۰:۳۷
از خانه ویزلی ها
گروه:
ایفای نقش
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 472
آفلاین
١- الان شما معجون راستگويي خوردين و به هر سوالى جواب مى دين. من ازتون مى پرسم چه حرفى دارين بم بزنين و شما چى مى گين؟ (٦نمره)

میدونید پروفسور! اینو نباید بگم، ولی ما از اولش هم مالی رو دوست نداشتیم. زورمون کردن بریم بگیریمش. الان هم مجبورم. میفهمی؟ مجبورم. پروفسور! اینو هم نباید بگم، ولی ما از کارمون هم راضی نیستیم. بیست و چهار ساعته کار میکنیم، ولی اندازه پنج تا بربری بهمون حقوق میدن. پروفسور، این یکی رو هم نباید بگیم، ولی ما از شما هم راضی نیستیم. توی کلاس انقدر ویبره میزنید که تا برسیم به خوابگاه یا کلاس های بعدی، از لرزش بیش از حد یه بلایی سر خودمون یا بقیه میاریم. پروفسور، اینو هم نباید بگیم، ولی ما از هاگرید هم راضی نیستیم. همیشه یواشکی از غذای ما بر میداشت. پروفسور، اینو هم نباید بگیم، ولی ما از نفر بغل دستیمون هم راضی نیستم. همش دستش تو دماغشه. پروفسور، اینو هم نباید بگیم، ولی من دیدم ادوارد پشت سرتون ادا در آورد و ما هم خندیدیم.

٢- ارشميدوس يا اي كيو سان؟ چرا؟(٢نمره)

ایکیوسان. دلیل خاصی ندارم. کلا اسمش باحاله. همینجوری خوشمان آمد ازش.

٣-چه بلايى سر اون بيچاره اى كه از رز سوال كرد، اومد؟ (٢نمره)

هیچکس، هیچ خبر دقیقی ازش نداره. فقط طبق گفته ها، با معجون های بیشتری آشنا شده.


اتحاد گریفیندور


معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶ دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷

آلکتو کرو old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰:۵۵ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
١- الان شما معجون راستگويي خوردين و به هر سوالى جواب مى دين. من ازتون مى پرسم چه حرفى دارين بم بزنين و شما چى مى گين؟ (٦نمره)

رز زلر نگاهی به آلکتو انداخت و گفت:" بدترین کارهایی که تو عمرت انجام دادی چیا بوده؟"

ما هیچ کارِ بدی نکردیم!

(استاد درس معجون شناسی متوجه می شود که به آلکتو معجون نخورانده؛ سپس با حرکت چوب دستی مقدار زیادی معجون به خورد او می دهد)

دوران طفولیتمون یه خواهر داشتیم که ع ما کوچیک تر بود، یه دفعه ناپدید شد ما سر شو زیر آب کردیم. گفتیم سگ محله خوردتش پیرهن خونیشو به ننه بابامون نشون دادیم.

دوباره دوران طفولیتمون چش یه بچه هه رو در آوردیم تهدیدش کردیم اگ به ننه باباش بگه اونیکی چشششو هم در میاریم.

سال اولی بودیم یه اکیپ درس کردیم واس خف گیری ملتو اذیت می کردیم سر به سر استادا می ذاشتیم. یکی ع استادا آبله اژدهایی گرفت مرد. ما تو غذاش تاپاله اژدها ریختیم!

یه بار برای اولین بار یه ع یه پسره خوشمون اومد رفتیم بش گفتیم اونم بهمون گفت:" دختره لاتِ بی شخصیت" ما هم زدیمش شتک شد. الان ع دوازده سالگیش تو سنت مانگوئه، هنو خوب نشده، هیچ کاری نمی تونه بکنه چون فلج مغزیه، فقط یه جا کز کرده دقت می کنه!

ریچارد هریس و آلن ریکمنم ما کشتیم گردن پیری و سرطان انداختیم خیلیم حالشون خوب بود!

پالی چپمنم ما تو دریاچه هل دادیم. (آخه خیلی رو مخ بود ) اصنم افسردگی نداشت و نمی خواس بمیره!

پروفسور زلر:

٢- ارشميدوس يا اي كيو سان؟ چرا؟(٢نمره)

اکیو سان!

یکی ع دلایلش چون کچله!
یکی دیگه ع دلایلش اینه که، هزار تا قانون نیاورده که تو درس فیزیک مشنگی بدبختمون کنه.
یکی دیگشم چون، باحال تره وقتی می خواد فک کنه دوتا انگشتاشو می ذاره رو شقیقه ش تا تمرکز کنه!
یکی دیگه چون، انیمه س ما انیمه ها رو دوس داریم مخصوصا ع اون قدیمی ها!
آخریشم چون، دوران طفولیتمون باش هزار تا خاطره داریم!

٣-چه بلايى سر اون بيچاره اى كه از رز سوال كرد، اومد؟ (٢نمره)
ما نمی دونی...
صب کن ببینیم! عه... ما هم می گیم این پروفسور زلر با چوب بیسبال ما چیکار داره؟
بگو گرفته می خواد دخل اون دانش آموز بذبختو بیاره.
مطمئنیم کار پرفسور زلره که اون بدبخت الان تو درمانگاه مادام پامفری بیهوشه بهوش نمیاد. پرفسور با چوب بیسبال ما حسابشو رسیده بدجور شتکش کرده!


اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۲:۲۰ دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷

پنه‌ لوپه کلیرواتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۲ شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۸:۰۸ پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸
از گریمولد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
۱_ خب راستش اثرش هنوز هست و نرفته در نتیجه چیزی که الان میگم اینه که خیلی نااااامردی. این چه کاریه آخه؟ ها؟اصلا کنجکاویش به شما نیومده که مردم رازشون چیه.
خوب این از این.
دومیشم اینه که دبیر محترم شیمی مشنگی، اون نامه ای که از طرف گروهی ناشناس براتون فرستاده شد فکرش از من بود.
بعدشم اینکه گیسوجان، اون آدامسی که کاملا تازه و خیس از زیر میزت کندی و حالت بهم خورد، مال من بود.ها راستی، بند کفشاتم من گره زدم.تخته پاکنم من پرت کردم خورد به لباست همش داغون شد، نه سارا.
مامانی، الگوی خیاطیتم من ازش به عنوان چرک نویس استفاده کردم، بعدشم که کارم باهاش تموم شد پارش کردم انداختم سطل آشغال و سه دقیقه بعد فهمیدم مال شما بوده، ببخشید.
راستی خواهرجان!یادته چندوقت پیش ازاین شکلاتای موردعلاقت خریدی گذاشتی کیفت بعدناپدیدشد؟ من برش داشتم!
داداش جان! اون پسره دوستت که جدیدا باهات حرف نمی زنه به خاطر منه. از طرف تو با گوشیت براش پیام فرستادم حاوی مقداری فحش.
رویا، خیلی خری و ازت متنفرم.حالموبه هم میزنی!
[در اینجابه دلیل حجم فشرده افراد شاکی پنه لوپه له می شود]

۲_ارشمیدس! چون با توجه به موهاتون، نمی تونین ایکیوسان باشین. ارشمیدسم موهاش همین شکلیه!محل کارشم همینجوری مثل مال شمادرب و داغون بود.

۳_ آقا اون دیگه هرگز نتونست حرف بزنه.درسته اصلا به قیافتون نمی خوره ولی من دیدم چی شد، انکارنکن آقا!کشوندیش یه گوشه تو دخمه ستاره شناسی، زبونشو با طلسم دراز کردی بعدشم کشیدیش بیرون!


💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۴۳ یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷

هافلپاف

آرتمیسیا لافکین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۳ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۴:۰۲:۱۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 19
آفلاین
1. خب اول بهتره راجبه کلاس بگم...بنظرم کلاسی حوصله سر بره واینکه پروفسور زلر شما پروفسوری هستین که یه تختتون کمه و بسی حرص درآر و بیخیالین و هینطور انرژی و فعالیتتون بییییییییش از حده...! همین بر عکس آدمو کلافه میکنه البته اگه راجب به بقیه صدق نکنه رو من که اینجوریه!(با عرض پوزش).
...
اینم بگم که عاشق بنهانی آزمایش کردنم و اگه سر این کار خرابکاری پیش بیاد سر یه بنده خدای دیگه ای میندازم(این عادت از بچگی با من بوده!)
...
شخصی مرموذ به نظر میرسم چرا که دوست دارم چیز میزایی که کشف میکنم رو فقط خودم بدونم و کس دیگه ای راز شو نفهمه(حالا فک نکنین من خود خواهمو اگه اینجور باشه...میکوشمتون!)
...
این موضوع بین خودمون باشه حسودم هستم و اگه به کسی حسودی کنم اون فرده سالم نمونده وگرنه اگه سالم بود که تا حالا از حسادت ترکیده بودم!
...
فعلا همین...
**********
2. ای کیو سان یا ایکیوسان...حلا به جز کچلیش پسر باهوش و خوبیه و همیشه و قتی در حالتی که میشنه و فکر میکنه خیلی باحاله و سر این موضوع خنده ام میگیره!
**********
3. هرچن که این کارا از شما که بعید نیس پروفسور زلر و با نظر گرفتن این موضوع بنظرم لابد بنده خدا اسهال استفراغی چیزی گرفته(گلاب به روتون) و مخش هنگ کرده و با اون وضع الان رو تخت تیمارستانه...!


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۹:۴۰ یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۱۶:۳۷ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
ناظر انجمن
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 368
آفلاین
۱- الان شما معجون راستی خوردین و به هر سوالی جواب میدین.من ازتون می پرسم چه حرفی دارین بم بزنین و شما چی میگین؟ (۶ نمره) [ دستتون خیلی بازه... می تونین راز های زندگیتون یا لحظات خجالت آور رو تعریف کنین یا نظر راجع به تک تک ترک های کلاس بدین.]

شما همین الان پرسیدین چه حرفی دارم بزنم؟ خیلی چیزا، من هروقت که میام کلاست، میرم به بقیه میگم که کلاس خیلی بدیه و بخاطر همینم، حتی مورچه نمیاد سر کلاست. این از دوست هافلیت. من خیلی وقت بود که این رازو نگه داشته بودم و نمی دونم که چرا ولی الان میگم... من همیشه بخاطر اینکه بابام پله ی خونمون رو درست نمی کرد، دنبال بابام با کنترل می دویدم، مامانم با کفش پاشنه بلند دنبال من می کرد( بخاطر همین یه فرورفتگی تو فرق سرم دارم) و در آخر خواهرم... ازمون فیلم می گرفت و می گذاشت تو اینستا.

من به همه می گم که شیش بار می رم دستشویی اما در حقیقت، هفتاد و دو بار میرم و شصتاش هم بخاطر خسته شدن سر کلاسه( من هر وقت سر کلاس می شینم، دستشوییم میگیره، بخاطر همین شما همش سر کلاستون میگین" ماتیلدا کو؟ نیم ثانیه پیش جلو روم بود")

و در آخر... ترک ها. من خیلی وقت بود که می خواستم درباره ی این موضوع حرف بزنم اما روم نمی شد. وقتی به ترک... از اونجایی که خیلی رو دیوارا ترک هست، پس بهتره آدرس بدم:
شرق کلاس ، نیمکت سوم، بالای سقفو اگه از این نیمکت نگاه کنی، میشه... شمال غربیه دیوار به سمت نیمکت سوم. خلاصه... اون ترک، وقتی که می بینمش، یاد مامانمو کفشش می افتم. که ترکه یه جورایی، از طرح زیگراگیش، داره به من میگه که قراره برای تو دوباره این اتفاق بیفته، فقط نه با مامانت، بلکه با رز! از اونموقع به بعد، دیگه نود و نه بار از دست شما، دستشوییم می گیره!!

۲-ارشمیدوس یا ای کیوسان؟ چرا؟

راستش... ارشمیدوس. چون می دونی، اگه قراره که کسی مورد پسندت باشه، نباید خیلی عجیب الخلقه باشه. آخه ای کیوسان؟ اون دیگه واقعا یه جوریه. آخه یه بچه اونقدر عاقل؟ به طوری که یه سوال بود ازش پرسیدن؟ همونی که یارو گفت این نونو به چند قسمت مساوی تقسیم کن بدون اینکه ببریش ؟

و اون گفت یه آینه بیارینش و اینا... من اگه بودم می گفتم که نونو بده من، بعدش می خوردم، وقتی که دندونام، تیکه تیکش کردن، بهشون پس میدم و میگم که به من ربطی نداره که مساویه یا نه! به نظرم به قیافه ی ارشمیدوس بیشتر میاد دانشمند باشه تا اون کچل کوتوله!!

۳-چه بلایی سر اون بیچاره ای که از رز سوال کرد، اومد؟(۲ نمره)
خب این که معلومه! رز با لبخند ویبره ای به اون گفت که بعد کلاس یه لحظه وایسا، کارت دارم. بعد کلاس، رز اون شخصو به دستشویی میبره و تو راهم خیلی از اون دانش آموز، تعریف می کنه

( از رز قبل از مردنش، خاطره ی خوبی داشته باشه). بعد اون گفت برای این به اینجا آوردمت که اینجا معجون ویبره، بهتر کار میکنه. بعدش یه معجون بهش میده. اون بدبخت، می خورتش. انقدر دوزش بالا بود که رفت تو کاسه توالت و همون موقع، رز... سیفونو کشید!!


Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.