هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۷:۱۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷

آمی پاین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۸ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۴:۰۰ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷
از ما هم به جان شنفتن، سرورم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 31
آفلاین
نام: آمی پاین
جنسیت: مذکر
سن: در اواسط دهه ی سوم زندگیش
گروه: اسلیترین*
پاترونوس: شبیه عقربه. به گمونش. تا حالا هیچوقت موفق نشده پاترونوس مادی بسازه.
چوبدستی: چوب آبنوس، موی تسترال، 10 اینچ
جارو: - از پرواز، فضای آزاد و ارتفاع خوشش نمیاد.

خصوصیات ظاهری:
این، دلیلیه که اون بالا جنسیتش با حروف پررنگ تأکید شده. آمی پاین، با چشم های سبز و موهای طلایی صاف و کمی بلند، به شکل آزاردهنده ای زیبا و شبیه دخترهاست. ریزنقشه، و با توجه به این مسئله، به سادگی با دخترها اشتباه گرفته می شه. چهره ی معصومی داره، ولی به خاطر همون قیدی که قبل از "زیبا" ذکر شد، مشاهده ش آدم رو عصبی می کنه. چون هر چیزی در جزئیات صورتش در نهایت کماله.

از زیباییش که بگذریم، در ظاهرش نکته ی متفاوتی نداره. هیچ نشونه ای از زخم یا تتو یا چیزهای زینتی در سرتاپاش (که اونقدرم وسعتی نداره حالا) به چشم نمی خوره. فقط این که عاشق دستکشه. عاشق اینه که دستکش دستش کنه و دستکش های مختلف داشته باشه. گاهی موهاشو می بنده، یا می بافه یا با سنجاق می ده عقب که هیچ کمکی به تشخیص جنسیتش نمی کنه به هر حال.

خصوصیات اخلاقی:
چندش.
مسموم.
آمی پاین جادوگر خوبی نیست. در واقع، بی نهایت جادوگر ضعیفیه و حتی نمی تونه پاترونوس درست کنه. در نتیجه به سادگی تقلب می کنه یا آدما رو می فروشه یا از موذی گری خالص اسلیترینیش برای پیش برد اهدافش استفاده میکنه. دیدنش سخته، به سادگی می تونه خودشو یه جایی گم و گور کنه و ناپدید شه و از همین تنها استعدادش برای به گند کشیدن زندگی بقیه استفاده می کنه. نه فقط برای این که زنده بمونه، بلکه چون از دیدن عذاب کشیدن و اذیت شدن و به باد رفتن بقیه خوشحال میشه. یعنی واقعا ذوق میکنه. معتقده در وجود هرکسی شده ذره ای تاریکی وجود داره و عاشق بیرون کشیدن اون تاریکی و نشون دادنش به بقیه س.

با این حال خیلی خیلی شیرین و ملایم و مؤدب و متشخص به نظر میاد. با هرکسی همراهی می کنه یا تأییدش میکنه و اگر برای چاپلوسی به کسی کاپ می دادن، آمی پاین می تونست یه کلکسیون از کاپ ها و مدال هاش درست کنه. ولی خب نکته ی مثبت همه ی اینایی که گفته شد اینه که وقتی چنین انسان زباله ای باشی، چیزهایی کمی می تونن برات توهین محسوب شن و ناراحتت کنن. در نتیجه، کلا به سختی ناراحت یا عصبانی می شه.

اگر به این خصوصیاتش آگاه باشین، به طور خلاصه چندش آور ترین انسانیه که احتمالا تو زندگیتون می بینین (اگه نه، خیلی بد شانسین.) ولی متأسفانه آدمای زیادی نمی شناسنش و طوری از خودش همه جا تصویر خوبی به جا می ذاره که عدم تمایلش به خانم ها رو (به رغم رفتار بسیار جنتلمنانه باهاشون) به پای نجابتش می ذارن.

پی نوشت:
بعد از زنده موندن و نازل کردن مصیبت بر سر تک تک انسان های کره ی زمین و مشاهده ی بدبختی هاشون، انگور سومین چیزیه که بیشتر از هرچیزی تو زندگیش دوست داره.


*کلاه گروه بندی توی پیام شخصی گفته بودن می تونم فعلاً بدون گروه وارد شم تا ظرفیت خالی شه. مطمئن نبودم باید اسم گروه رو بنویسم یا ذکر کنم بدون گروه یا چی؟ چون نمی خوام بدون گروه باشم، ولی نمی خوام جایی جز اسلیترین هم برم. ممنون.

سلام، خوش اومدین.

بله فعلا میتونین بدون گروه وارد ایفای نقش شین تا ظرفیت ها دوباره داده بشن. گروه رو هم فعلا توی معرفیتون ذکر نکنین.
فقط ما شخصیت "آمی پاین" رو توی لیست شخصیت‌ها نداریم. آمی فارم هست اگه خواستین اون رو بردارین یا یه شخصیت آزاد دیگه.

تایید نشد.


ویرایش:

سلام مجدد.

پیام شخصیتون رو خوندم و وقتی دوباره تو لیست گشتم متوجه شدم بله، پاین رو داریم تو لیست. به طرز عجیبی با کنترل اف پیدا نکرده بودم. معذرت میخوام.

تایید شد.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۸ ۲:۰۱:۵۴
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۸ ۲۰:۳۸:۴۸

I will keep quiet
You won't even know I'm here
You won't suspect a thing
You won't see me in the mirror
But I crept into your heart
You can't make me disappear
Til I make you


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۵۸ چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷

بارناباس کاف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۴ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۶:۴۹:۰۶ شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 9
آفلاین
نام: بارناباس کاف
گروه: گریفیندور
رنگ چشم: مشکی
مو: مجعد و تا حدودی نقره فام
پاترونوس: عنکبوت
چوبدستی: چوب درخت کاج، ریسه قلب اژدها، 21 اینچ
جارو: نیمبوس 1985

اینجانب بارناباس کاف قبل از ورود به هاگوارتز، طی یک سنت شکنی چوبدستی خود را از گریگوروویچ تهیه نمودم. سپس به مدرسه هاگوارتز عزیمت کردم و در همان شب اول به مشکلی بزرگ برخوردم. کلاه گروهبندی مدتی طولانی با خود زمزمه می کرد لیکن گروه من را اعلام نمی نمود. پس از آن یک دله شدیم که بنا را بر مذاکره بگذاریم. ولی طی مذاکرات متعدد و طولانی نیز هر چه بنده بر اراده خود و شایستگی هایم و شجاعت و اصالت و سابقه خانوادگی ام برای ورود به خانه گریفیندور اصرار می کردم، ایشان با سماجت بیشتری انکار می ورزیدند. فاینلی بنده از منطقی بودن وی ناامید گشته و دست به دامان مدیریت محترم مدرسه گردیدم. و پس از رفت و آمدهای بسیار توانستم با اخذ مجوز کتبی از آن جناب و عبور از درون بانوی چاق وارد خانه ی پرافتخار گریفیندور شوم.

هفت سال سیاه را در هاگوارتز گذراندم. البته لزومی به ذکر این که برای هر دو طرف ماجرا، یعنی مدیریت و اساتید و کارکنان محترم و محترمه از یک سو، و بنده و دار و دسته از سوی دیگر، سیاه بود نمی بینم و از بیان آن گذر می کنم.

بنده در امتحانات سمج یا به عبارتی سطح جغد که در پایان سال پنجم برگزار می شود کمتر شر و شور تشریف داشتم و به همین علت در تمام دروس به کسب نمره ی O نائل آمدم. اما در امتحانات نهایی موسوم به سطح سوسمار که پایان سال آخر برگزار می شود، علیرغم اینکه طبیعتا هوش و ذکاوت و استعدادم به قوت خود باقی بود، اما به دلایل انضباطی و همان مبحث شر و شور که عرض کردم، اساتید بزرگوار با اینجانب عناد شتری ورزیده و علاوه بر کاهش نمره اخلاق، طی یک حرکت ناجوانمردانه نمرات دروس تخصصی بنده را نیز لطف کردند و کاهش دادند و بدین صورت با نمره O در یک درس که نامش را در وقت مقتضی خواهم گفت، و نمره E در یک درس دیگر، و نمره A در مابقی دروس از مدرسه ی پرافتخار هاگوارتز فارغ التحصیل گردیدم.

پس از فراغت از هاگوارتز، اینجانب بارناباس کاف به عنوان روزنامه نگار به روزنامه ی پیام امروز پیوستم و با تلاش و مرارت بسیار پس از چندی به حق خود یعنی سردبیری نشریه رسیدم. از این مدت خاطرات تلخ و شیرین بسیار زیادی دارم که در زندگینامه ام که در چند جلد تدوین شده و به زودی به چاپ خواهد رسید شرح مفصل آن آمده است. به طور خلاصه به عنوان یکی از خاطرات شیرین خود می توانم به آشنایی با ریتا جان اسکیتر اشاره کنم، که به رغم اینکه بنده به عنوان سردبیر مافوق وی هستم و هرگونه اوامری داشته باشم در هر لحظه از شبانه روز لازم الاجراست، ولی می توانم با فروتنی بگویم که زوج خوبی هستیم و لذت می بریم که با هم هستیم و خوشحالیم. و از نظر خصوصیت مکمل هم می باشیم به گونه ای که من توانسته ام ارتباط خوبی با همه افراد از پروفسور دامبلدور گرفته تا لرد ولدمورت داشته باشم. و همان گونه که می دانید هم اکنون در دفتر مرکزی پیام امروز در کوچه دیاگون مشغول به کار و خدمت رسانی و آگاهی بخشی به جامعه جادوگری می باشم.

سلام، خوش اومدین.

تایید شد.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۴ ۲۰:۳۵:۳۰


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۱۰ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷

joseph


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۱ جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۴۹ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 16
آفلاین
نام joseph moosavi

گروه گریفندور

پاترونوس اژدها

رنگ چشم قهوه ای
مهارت شجاعت

سلام و خوش اومدين.
لطفا اينجا و اينجا رو بخونين.

تاييد نشد.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۱ ۱۵:۳۹:۵۱


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۴۴ پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷

مرلینold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۶ پنجشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۵۶ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
از خیابان پریت درایو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 9
آفلاین
نام:مرلین
گروه:اسلایترین
ویژگی های ظاهری: موهای سیاه، چشم های آبی ، لاغر (البته نه خیلی)
ویژگی های اخلاقی: آدم تو ریزی و خیلی با کسی حرف نمی زنه از افراد ماگل خوشش نمی آید و از آنها دوری می کنه
چوبدستی:چوب فندق ، مغز موی تکشاخ و طول 30 سانتی متر
جارو:آذرخش
اون معجون ساز فوق الاده ای بوده و توانسته معجون جاودانگی را اختراع کنه وخودش هم آنرا خورده .
جادوگر در بار شاه آرتور بوده و اورا در بیشتر جنگ ها همراهی کرده در کودکی در هاگوارتز تحصیل کرده و از استادش سالازار اسلایترین بسیار یاد کرده و توانسته بسیار امتیاز برای این گروه به دست آورد.
او در حال حاضر در خیابان پریت درایو زندگی می کند ولی شما به این آدرس مراجعه نکنید وگرنه جانتان پای خودتان است چوبدستی قبلی او که بسیار قوی بوده در غاری مخفی شده تا به دست افراد بد نیفته
و به چوبدستی دیگری اکتفا کرده با اینکه او اصیل نیست ولی در اسلایترین افتاد. او در امتحانات سمج در همه ی درس ها نمره ی O را گرفت و در همه سال ها شاگرد ممتاز شد وی بیشتر وقت ها خودش را در خانه حبس می کنه و به دنبال ساخت معجون ها و ورد های جدید بوده
او در قرون وستا لقب بزرگ ترین جادوگر تاریخ را گرفت و از او درخواست کردند تا ریاست مدرسه هاگوارتز را بر عهده بگیره ولی او قبول نکرد و اینکه بیشتر جادوگران به ریش او قسم می خورند



این اطلاعات را فاش نکنید



تاييد شد.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۱ ۱۵:۳۷:۲۰


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۱۴ چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷

مرلینold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۶ پنجشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۵۶ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
از خیابان پریت درایو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 9
آفلاین
نام:مرلین
گروه:اسلایترین
ویژگی های ظاهری: موهای سیاه، چشم های آبی ، لاغر (البته نه خیلی)
ویژگی های اخلاقی:کسی تا به حال باهاش حرف نزده (چون به طرز عجیبی بعد از صحبت با مرلین مردن)
چوبدستی:چوب فندق ، مغز موی تکشاخ و طول 30 سانتی متر
جارو:آذرخش
اون معجون ساز فوق الاده ای بوده و توانسته معجون جاودانگی را اختراع کنه وخودش هم آنرا خورده پس عمر جاویدان داره
جادوگر در بار شاه آرتور بوده و اورا در بیشتر جنگ ها همراهی کرده در کودکی در هاگوارتز تحصیل کرده و از استادش سالازار اسلایترین بسیار یاد کرده و توانسته بسیار امتیاز برای این گروه به دست آورد

سلام، خوش اومدین.

معرفى شخصيتتون خيلى كوتاهه. لطفا كاملش كنين و مجددا بفرستيد.

فعلا تاييد نشد.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۷ ۲۳:۱۸:۴۵
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۷ ۲۳:۱۹:۲۲


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۰۹ یکشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۷

استرلینگ مک کابینold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۷ سه شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۲۳ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
از Az-Iran
گروه:
کاربران عضو
پیام: 8
آفلاین
نام: استرلینگ مک کابین
گروه: ریونکلاو
چوبدستی: چوب از جنس بلوط کهن سال و از موی پریزاد
جنسیت: مذکر
پاترونوس: گرگ سیاه
حیوان خانگی : گرگ
جارو: آذرخش قوی
رنگ چشم : قهوه ای تیره
شغل: ندارم
من اسم اصلیم کادریانوس هست و اسم شخصیتم در ایفای نقش استرلینگ مک کابین هست و من آدمی شجاع و نترس هستم
من 16 سالمه و اهل ایران هستم من در برابر ترس های خودم ایستادگی میکنم و نمیزارم ترس هایم بر من غلبه کنن من بر ترس هایم غلبه میکنم من آدمی جسور و کنجکاوم و دوست دارم اطلاعات و رمز و فنون زیاد در باره ی جادوگری گیر بیارم من عاشق جادوگریم و من آدمی مهربان و صادق هستم و مایه ناراحتی دوستانم نمیشم و رنگ موهایم سیاه هست و من سبزه پوستم قدی بلند دارم و انرژی زیاد من عضو کوییدیچ نیستم هنوز ولی خواهم شد سرم را پایین نگه میدارم خیلی ها فکر میکنن که خجالتی هستم و زرنگ نیستم ولی اشتباه میکنن من اصلا خجالتی نیستم و خیلی هم زرنگ هستم من یه مشنگ هستم . تو رگ هام هیچ خون جادوگر اصیلی نیست شاید باشه ولی نمیدونم فکر نکنم باشه و من انسانی خون گرم هستمو شوخی های زیادی میکنم و یکم بدجنس هستم و رقابتی

سلام، خوش اومدین.

معرفیتون کمی کوتاهه لطفا بعدا بگردین و کاملش کنین.

تایید شد.


ویرایش شده توسط cadriyanoos در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۴ ۱۶:۱۷:۵۳
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۵ ۰:۲۲:۳۴

Cadriyanoos


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۳۶ شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۷

الكس سايكسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۲ چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۱۳ دوشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 5
آفلاین
سلام

اسمم الکس سایکسه

عضو گروه اسلیترین هستم.

چوبدستیم چهارده و یک سوّم اینچه و مغزی جادوییش از ریسه قلب اژدهاست و یا حداقل این چیزی هست که اولیوندر بهم گفته.

پاترونوسم هنوز شکل خاصی پیدا نکرده. حقیقتا در ساختنش با مشکل مواجه هستم. البته شاید یه روزی بتونم بسازمش.

عضو تیم کوییدیچ اسلیترین توی پست مدافع چپ هستم. در حقیقت تازه عضو تیم شدم و امیدوارم که بتونم با تیم قهرمان بشم. البته که جارو هم دارم. نیمبوس 2000 که شاید کمی قدیمی به نظر بیاد و به درد نخور، اما دست کم کار من رو راه می اندازه.

فکر کنم بتونید قیافه ام رو ببینید، موهام قهوه ای و چشمام هم همینطور... این تصویری که از خودم در سمت راست می بینید یک کمی دست کاری شده قیافه خودم معمولیه. قدم معمولیه معمولیه، نه کوتاهه و نه بلند. یه ردای دست دوّم دارم که به نظر خودم به هیچ وجه در شان یک عضو گروه اسلیترین نیست و توی تالار معذبم می کنه! راستش اگه مطمئن نبودم که لخت بودن معذب ترم می کنه، درش می آوردم.

سر پایینم رو خیلی ها دلیل بر خجالتی بودنم می دونن، اما قضیه یه چیز دیگه است. نمی دونم توی هاگوارتز بقیه چه قدر به کفش و چیزی که به پا دارن توجه می کنن. من این کار رو زیاد انجام می دم! خیلی وقت ها دلم می خواد با دمپایی راحتی این طرف و اون طرف برم اما خب تا حد زیادی نگران اینم که یهو از زیر ردا بزنه بیرون. یهو بد موقع! به خاطر همین کفش می پوشم. یه جفت کتونی که هنوز جون تو تنشون هست. راستش اون ها رو یه جورایی مایه افتخارم تو تالار خصوصی گروه می دونم و همینطور متاسفم از این بابت که کفش ها این قدر کم دیده می شن. فکر کنم به خاطر همین هم بودش که رفتم توی تیم کوییدیچ. آخه نمی دونم می دونید یا نه؟ چیز های زیادی توی تالار اسلیترین وجود نداره که یه مشنگ زاده بتونه بهشون افتخار کنه...

نمی دونستید؟ خب، آره. من یه مشنگ زاده ام که افتاده تو اسلیترین. علی رغم تلاش کلاه و حتی اعضای خود گروه که می خواستن از ورود به جمع دارایان خون پاک جلوگیری کنن، من پام رو توی یک کفش کردم و اومدم. دلیلش هم واضح بگم. گروهی جز اسلیترین لیاقت داشتن من رو نداره و حتی برعکس. من نه یه قلب پاک هافل پافی دارم و نه شجاعت گریفندوری، تعریف از خود نباشه مغز ریون کلاوی دارم اما راستش دلم نمی خواد تمام طول روزم رو به بحث راجع به ریاضیات جادویی و زاویه کوفتی ماه و چه می دونم... دُب اکبر سر کنم! از اینا هم که بگذریم ته قلبم وجود یه جونور رو حس می کنم! یه چیزی که تو تاریکی نشسته و لبخند پت و پهنی رو صورتشه. یه جونور، یه شیطان...

فکر می کنم همه چیز رو تا یه حدی گفته بشم. دست کم هر چیز مهمی رو. اگه نه که خب بازم بر می گردم و درستش می کنم. خب...؟

تاييد شد.
خوش اومدين.


ویرایش شده توسط oeboekoeboekoe45 در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۳ ۱۲:۴۰:۱۸
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۳ ۱۶:۴۴:۱۵


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲:۱۲ سه شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۷

آلن.ادگار.بونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۴ دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۰۴ چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1
آفلاین
خاطرات، بعضاً تلخند. حتی برای جادوگری مثل آلن بونز. حتی برای برادر بزرگ ترش، ادوارد. شاید برای دیگر بچه های دره، کودکی به داستان هایی مانند اولین پرواز با نیمبوس هایشان و خوردن برتی بات های مختلف و نوشیدنی کره ای ختم شود اما برای بونز ها داستان صورتی دیگر داشت. تصاویر گنگ و مبهمی از خشم. جیغ. گریه. گریه. گریه.
کوچک بودند اما آنقدر می فهمیدند که یک جای کار درست نیست. ترس را احساس می کردند. مرگ را بو می کشیدند و گریه می کردند. از آن سو، برایش مهم نبود که کدام خانه را خراب می کرد. ولدمورت از کنار هر ساختمان که رد می شد، آن را خراب می کرد. برایش مهم نبود که سه کودک احتمالاً شیرخواره هم آن میان باشند. خانه ی بونز ها خراب شد. صدای خنده ی حضار از زیر آوار گوش ادگار جوان را آزار می داد. پدر خانواده با تمام توان از زیر آوار بلند شد. با چوب دستی خودش به سمت هر کسی که می خندید نشانه رفت. به سمت هر کسی که به آوار شدن خانه های دره ی روونا می خندید. دوئل ناجوانمردانه ای بود. ادگار مرد بزرگی بود. مردی که ایستاد و جنگید و در انتها چوب دستی اش شرافتمندانه به زمین افتاد.
تقریباً همه ی خانه ها ویران شده بود. زن ها و کودکان زیر آوار مانده بودند. آسمان سیاه شب اما، شکافته شد. نور سفیدی در میان گرد و غبار پدید آمد و ابتدا دامبلدور جوان و سپس عده ای از دوستانش، که خود را محفلی می نامیدند، ظاهر شدند. چه از نظر تعداد و چه از نظر توان، بیشتر و قوی تر از مرگخواران بودند. اما مرگخواران در ابتدا به این موضوع واقف نبودند و تلفات زیادی دادند. در ادامه نیز لرد سیاه فرار کرد و آن هایی که زنده مانده بودند، یا مخفی شدند و یا کشته. دره دیگر آرام شده بود. دامبلدور در کنار نیوتون اسکمندر ایستاده بود. نیوتونِ تازه از سفر برگشته، با اینکه مانند برادر خود قهرمان جنگ نیست، اما جنگیدن را پیش همان قهرمان آموخته بود. تنها تعداد کمی از اهالی دره زنده مانده بودند. صدای شیون و گریه از همه جا شنیده می شد. خانواده هایی که فرزندان خود را از دست داده بودند. آن هایی که ناخواسته جنگجویان جوان خود را خیلی زود به میدان نبرد فرستاده بودند.
به کمک محفل، جایی آماده شد تا خانواده های بازمانده آنجا بمانند. ابتدا خانواده ها و سپس محفلی ها از آنجا رفتند. تقریباً همه جز دو نفر. آلبوس و نیوتون آخرین کسانی بودند که دره را ترک می کردند. دامبلدور با دقت به اطراف گوش می داد. صدایی می شنوید اما نمیدانست که منبع صدا چیست و یا کجاست. بیشتر گوش داد. صدای گریه بود. صدای گریه ی کودکانی بود که زیر آوار خانه ی بونز گیر کرده بودند. نیوتون به سرعت آوار ها را جا به جا کرد. سه کودک. سه اسم. ادوارد، آلِن و آلبرت، تنها بازمانده های خانواده ی بونز در دره بودند.
نیوتون دو کودک را در آغوش گرفت و دامبلدور هم کودک دیگر را. آن ها آنقدر کوچک بودند که نیاز به سرپرست داشتند. سرپرستی مطمئن. آملیا بونز، عمه ی بچه ها، شخص مناسبی نبود. آلبوس این را به یقین می دانست. باید سریع تر به دره ی گودریک می رفتند. جایی که بازمانده ها را به آنجا برده بودند. تا اوضاع آرام تر شود، لازم بود بچه ها جایی برای ماندن داشته باشند. اما کجا؟

***


آلِن ادگار بونز. با صورتی کشیده و مو هایی مشکی، تازه به هجده نوزده سالگی رسیده. اسم ادگار را از پدر خود به یادگار دارد. در چشمان مشکی اش، برقی دیده می شود و در دست راستش انگشتری از جنس نقره و دُر می اندازد. در بچگی یتیم شده و سرپرستی وی به نیوتون اسکمندر می رسد. با وی به آمریکا سفر می کند. شهر های رنگارنگی که هر مخاطبی را مجذوب خود می کند.
هنگامی که نیوتون به اجبار آمریکا را به مقصد لندن ترک می کند، آلن آنجا می ماند. به مدرسه ی جادوگری ایلورمورنی می رود. از بهترین مدارس جادوگری در دنیا. آنجا بود که استعداد وی آشکار می شود. گرچه معجون سازی اش تعریفی ندارد اما در کاربرد جادو، چه در حمله و چه در دفاع، به درجات بالایی دست می یابد. به نظر می رسد که بیشتر وقت خود را صرف مطالعه می کند اما اینگونه نیست. پروفسورها به دفعات گفته بودند که اگر از استعدادش به درستی استفاده کند می تواند در مدتی کوتاه به سِمَتی در مدرسه و حتی در دیوان جادوگری آمریکا دست یابد. اما آلِن به دنبال این ها نبود. عاشق کشف کردن بود. فهمیدن. خطر کردن.
به دنبال شغل کارگاهی رفت اما دید آنچه در تصور داشت با آنچه که به آن کارگاه می گفتند فرق دارد. پس تصمیم گرفت کارگاه بشود، اما به روش خودش. از کسی دستور نگیرد و شغلش اداری نباشد که فلان ساعت سر کار برود و فلان ساعت کارش را تمام کند. پرونده های عجیب را ترجیح می دهد. آن هایی که ذهنش را تا ساعت ها مشغول کند.
به پیشنهاد برادر بزرگ تر خود، ادوارد، دوباره به انگلستان بر می گردد تا خانواده ی بونز بار دیگر کنار هم جمع شوند. در آنجا به هاگوارتز سر می زند و با آلبوس دامبلدور ملاقات می کند. مردی که سال ها قبل، وی را به نیوتون اسکمندر سپرده بود. کلاه گروهبندی را به سرش می گذارد و همان گونه که انتظار می رفت، ریونکلاو یک بونز دیگر را در خود جای می دهد. البته یک بار دیگر وقتی کوچک بود به کوچه ی دیاگون سفر می کرده بود، در مغازه ی آقای الیوندر می گذارد که چوبدستی او را انتخاب کند. چوب درخت آش با موی تک شاخ. دوازده اینچ. به حدی وفادار که با خلع سلاح نیز مالک واقعی چوبدستی تغییر نمی کند.
برای اولین بار پاترونوس را در ایلورمورنی امتحان می کند و گرگی سفید رنگ در هوا ظاهر می شود. آنقدر غیر منتظره بود که بارها این کار را امتحان کرد و هر دفعه، همان گرگ سفید رنگ به بیرون می جهید و به سمت شمال حرکت می کرد.
حالا در انگلستان است. در خانه ی تعمیر شده ی بونز ها در دره ی روونا. جایی که سال ها قبل در آن زندگی می کردند. منتظر اتفاقاتی که پیش روی آن ها قرار خواهد گرفت.

سلام خوش برگشتین.

متاسفانه شخصیت های ساختگی قبول نمیشن. شما میتونین یکی از شخصیت های بدون پیشینه رو انتخاب کنین و درباره‌ش بنویسین.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۰ ۳:۱۰:۲۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۱:۳۴ دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷

پنه‌ لوپه کلیرواتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۲ شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۸:۱۳:۳۶ دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸
از گریمولد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
نام:پنه لوپه کلیر واتر

گروه:با عشق ریونکلاوجان جانان:)

چوبدستی:گره دار،تک شاخ،هسته خاکستری

پاترونوس:بای استالئون

کوییدیچ:به طور کاملا حرفه ای. اصلا اسم ایشون میاد اذهان عمومی می ره به سمت دختری با نیمبوس۲۰۲۰ توی دستش که مدافع وایمیسته.

ویژگی های ظاهری:
والا موهاش که خیلی بلنده ولی نه ازاون بلند خوشگلا. ازین موج دارویزویزیا که هرچی شونه میکنه باز یه جوره انگار نه انگار.قدش بلنده ولی ابروش کمندنیس، عادیه.😋
چشماش مشکیه و درشته. اصلا ابهتش به همین چشمونشه.چنان چشم غره هایی بااینا می ره به طرف که هنگ اُور میکنه.
دست وپاچلفتیه بدجور.یه روزمین نخوره آسمون به زمین میاد.حالااگه دوست داری بهش بخندولی کافیه بفهمه تا دیگه هیچوقت نتونی بخندی. جیغاشم خیلی رواعصابه.کاملاخونه خراب کن.😊

ویژگی های شخصیتی:
آقاچنان لطیفه که نگو.نگاه به جیغاش و چشاش نکن،ایشون تقی به توقی می خوره می زنه زیر گریه. اون لحظه که داره سرت جیغ می زنه فقط بایدبه این فکر کنی که هیچی توی دلش نیست؛ هرکارمی کنه به خاطرخودته به مرلین.🙃
کتاب زیاد می خونه در حد اور دوز. کم پیش میاد اسم کتابی روبشنوه و نخونده باشدش. باهوشه و درس خوندنو دوست داره و به خاطر همینم ارشد ریونکلاوه.
طعم لواشک مشنگی براش طعم زندگیه و در برابرش بی دفاعه کاملا. برای راضی نگه داشتنش می تونین بهش لواشک بدین تا مرلینم ازتون راضی باشه.
عاشق آسمونه. به نظرش هیچ چیزی لذت بخش تر از نگاه کردن این پهنه زیبا نیست و آرامشو می تونه با غرق شدن توی اون به دست بیاره.
پنی صدای قشنگی داره و یه مدت توی سمفونیک پلیر جادویی خواننده بود؛ البته رقصم دوست داره ها ولی دیگه دست و پاش بسته س در اون زمینه.
تودار نیست. اتفاقا اگه یخورده باهاش حرف بزنی کل زندگیشو می ریزه روی دایره در واقع به جای لفظ تودار می تونیم بگیم کسی که نخود توی دهنش خیس نمی خورد‌.😁
محفلیه، وشدیدا دو آتیشه.استفاده کردن از آواداکداورا رو اصلا دوست نداره ولی این فقط در مواردی صدق می کنه که در درجه اول به ایشون توهین نشه و در درجه دوم به ایشانی که در اینجا فعالیت می کنن.
آدم قابل اعتمادیه ها، ولی رازهاتو بهش نگو چون دست خودش که نیست دیگه، یکم زبونش شله.🙂
به هر حال پنی می تونه دوست خوبی باشه و ناراحتت نکنه انگار که این از همون اول توی وجودش نهادینه شده ونمی تونه بدجنس بشه.
بهش اعتماد کن!😗

اگه میشه جایگزین بشه، مچکرم!


انجام شد.


ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۸ ۱۱:۵۶:۲۷
ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۸ ۱۱:۵۹:۴۶
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۸ ۲۳:۵۷:۱۶

💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۳۸ دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷

ریونکلاو

آندریا کگورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۱۳ دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۴۲:۵۰ سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
از کوچه دیاگون پلاک شیش
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 144
آفلاین
آندریا کگورت

نام کامل:آندریا پاسفیکا کگورت
لقب:آندی
سن:14
اصالت:شاید اصیل باشد شاید دورگه شاید هم اصلا مشنگ زاده باشد...هیچکس نمی داند(حتی خود او)
گروه:ریونکلاو
جنسیت:مؤنث
خصوصیات اخلاقی:خون گرم،شوخ طبع،یکم بدجنس، رقابتی
پاترونوس:روباه
چوب دستی:چوب درخت سدر با هسته موی تک شاخ، یک و نیم اینچ طول به همراه انعطاف پذیری کم
حیوان خانگی:گربه سیاه
خصوصیات ظاهری:موهای کوتاه قهوه ای روشن با رگه های طلایی، چشم های قهوه ای تیره، پوست روشن، چشمان درشت، لب های صورتی
زندگی نامه:در یکی از شب های همیشه مهتابی هاگوارتز، هاگرید در حالی که سعی میکرد فنگ را از بو کشیدن و دویدن در جنگل ممنوعه باز دارد به دختری دو یا سه ساله با موهایی اشفته و صورت و بدنی که بخواطر سو تغذیه پوست استخوان شده بود برخورد کرد که زیر درخت بلوطی به خواب رفته بود. صورت دخترک کثیف و آلوده به هر چیزی که فکرش را بتوان کرد بود اما میشد از زیر ان همه گل و برگ صورت معصوم و خسته اش را تشخیص داد، هاگرید با دیدن دختر کوچولو ابتدا متعجب و آشفته و سپس نگران شد او نمی دانست درشبی به این تاریکی این دختر از کجا پیدایش شده ایا کسی او را انجا گذاشته بود؟اگر میخواست منطقی تر به این سوال فکر کند شکی نمی ماند که او گرتل بود اما به افکار همانند اقیانوسش اجازه داد زمانی بهتر برای جوش و خروش پیدا کند و دخترک بینوا را که از فرط خستگی بیهوش شده بود بلند کرد و به قلعه برد تا آلبوس دامبلدور (که تصمیمات فوق العاده اش برای انتخاب استاد دفاع در برابر جادوی سیاه زبان زد همه بود) درمورد او تصمیم بگیرد.
یک سال گذشت ولی کسی ادعای قیم دختر کوچولو بودن را به جان نخرید بنابراین پرفسور مینروا مک گوناگال که تا ان زمان شیفته دخترک شده بود تصمیم گرفت اورا به فرزند خواندگی بگیرد و اسمش را بر اساس مادربزرگ مادری اش«آندریا پاسفیکا کگورت» بگذارد.
سال ها گذشت آندریا بزرگ و بزرگتر شد و به هاگوارتز رفت و در گروه ریونکلاو پذیرفته شد. او بسیار شوخ طبع و خنده رو بود اما با این حال میشد غم بزرگی را در چشمانش خواند، غمی که ویترینی برای تماشای تمام سوال ها و نگرانی های زندگی اش بود.

سلام، خوش اومدین.
تایید شد.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۸ ۲۳:۵۴:۵۳







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.