هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۵:۲۶:۳۱ دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

سر کادوگان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۹ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۶:۲۲
از این تابلو به اون تابلو!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
گریفیندور
پیام: 221
آفلاین
سلام ریموند، همرزم! ما خوبیم، تو چطوری فرزند؟

متاسفانه اختیار تمدید دست من نیست، از مدیران پرسیدم و موافقت نشد، شرمنده‌ی گل روی شما همرزم.


تصویر کوچک شده



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۲۰:۴۷:۲۴ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

ریموند


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۳۳:۵۱
از اون شاخاش
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
پیام: 250
آفلاین
سلام پروفسور! خوبین؟

پروفسور امکانش هست که کلاس شما تمدید شه؟
یه مدت کوتاه چی؟ خعلی کوتاه!



پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۱:۵۴:۱۵ سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۸

گریفیندور

آستریکس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۹ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۵۸:۰۰
از شبانگاه توی سایه ها.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 147
آفلاین
تکلیف قسمت اول.

پروفسور سر کادوگان بعد از گفتن تکلیفش به ملت آزاد باش کامل داد و خودش برای چند دقیقه ای به wc مراجعه کرد. همین باعث شد که ملت نفس راحتی بکشن و آبروی از دست رفتشونو مقداری برگردونن.
آستریکس به همراه ریموند و هیزل سر یه میز نشسته بودند ؛ که هیزل دست بکار شد و گفت:
_ خب پیشگو بهتر از من که نیست... حالا شمام میبینید که گوی منو یکی از بهترین جادوگر ها نشون میده.

هیزل که دستی روی گوی کشید و توی گوی بلافاصله دودی پخش شد و شروع به نشون دادن آینده کرد.
هیزل درحالی که با لباس خواب گلگلی اش روی تخت تو خواب نازی فرو رفته بود عده ای سوسک مصری جنتلمن به همراه لیدی و پیرنسس هایشان روی گونه و شکم وی قرار های عاشقانه گذاشته بودند و درحال لاو ترکوندن بودند... حتما دلیلشم استفاده مداوم هیزل از عطر ادکلن های معروف و برند بوده ؛ هیزل که بدجور محو لاو ترکوندن سوسکا شده بود گوی بقیه ماجرا رو به علت دارا بودن محتوای +18 قطع کرد و ادامه نداد. { گوی هاهم فهمیده هستن. }
بعد هیزل که نمیدونست آبروش رفته یا چی با دستاش چشماشو گرفت و ثانیه شماری میکرد تا بره تالارشون و چند صد باری حموم و کل تالارو قرنطینه کنه. حالا نوبت ریموند بود ؛ ریموند که بخاطر شاخ های شاخی که داشت یه نیم متری با فاصله نشسته بود ولی موردی نبود و میتونست گوی رو ببینه.
گوی شروع کرد به نشون دادن ؛ ریموند روی تخت مخصوص گوزنی اش خوابیده بود و از طرفی درحال مک زدن انگشت شستش بود که ناگهان یه نفر بطوری که صورتش رو پوشونده باشه نزدیکش شد. دستشو اروم داخل جیب رداش کرد و ابر سوهانی بیرون کشید. ریموند بیچاره از همه جا بی خبر درحال غلط زدن روی تختش بود که شخص مجهول با خنده ای شیطانی شروع کرد به سوهان کشیدن شاخ های ریموند.
البته گوی بعلت اینکه اگه بیشتر از این نشون میداد امکان سکته نیمه ناقص ریموند وجود داشت ، فیلمو قطع کرد و ادامه نداد. آستریکس نگاهی به ریموند که روی گوی خشکش زده بود کرد و به ارومی دستشو روی شونه اش گذاشت و او را صدا زد.
_ ریموند! خوبی؟!
_ آ...آ...آستری...کس... من...این... نفله... عنتر برقی ..کوفتی... لعنتی... بوووووق...بووووووقی...{ بعلت محتوای غیر اخلاقی این پارتو اسکیپ می کنیم. }

ریموند که همچنان فش میداد کلاسو ترک کرد و حالا نوبت آستریکس بود که به سراغ پیش گویی بره...
_ خب ، پیشگویی می کنیم ؛ به نیت نرفتن آبرویمان ؛ قربتن الی الله.

گوی شروع به نشون دادن کرد ؛ نصف شبی باز هم خوابگاه پسرونه گریفیندور؛ همه ملت تو خواب عمیقی بودن البته بجز یکی ، آستریکس! که خون آشام بود و توی این ساعتا اکثرا بیدار بود. طبق معمول چشماش باز میشه و از تخت پایین میاد... نگاهی به دور بر میندازه تا از خواب بودن بقیه مطمعن بشه. بعد از اینکه میبینه همه خوابن آروم و یواشکی به بیرون از خوابگاه میره. حرکات آستریکس خیلی مشکوک بود و معلوم نبود قصد انجام چه کاریو داره ولی خیلی مواظب بود که کسی نبینتش. حالا اون به تالار رسیده و روی مبل روبروی شومینه نشسته بود. برای بار هزارم منطقه رو چک کرد , دستش رو داخل جیب رداش کرد و چیز مرموزی رو بیرون اورد ؛ نی رو داخلش کرد و شروع به مکیدن کرد ؛ تو تاریکی معلوم نبود اون چیز چی هست ؛ یک اکثیر برای تقلب تو امتحان؟! ، یک معجون برای انجام دادن یکاری؟! و... هرچیزی میتونست باشه.
آستریکس بعد از اینکه اون نوشیدنی مرموز رو تموم می کنه داخل شومینه میندازتش و بعد زودی پامیشه و به خوابگاهش برمی گرده ولی بی خبر از اینکه یکی از دخترا که به wc برای اتمام حجت ، رفته بود دیدتش... حالا اون دختر نزدیک شومینه میشه و از دیدن چیزی که درحال سوختن بود بدجور شوکه میشه.
_ اوه مای گاد!

وی به پاکت شیرقهوه میهن خیره میماند.

پیشگویی آستریکس تموم میشه و این به این معنیه که اون باید شبارو بیشتر مواظب باشه. تقریبا نیم ساعتی گزشته بود و خبری از پروفسور کادوگان نبود و چند نفری از بچه ها نیز از شدت نگرانی دنبالش رفته بودن.

از طرفی صدای بچه ها هم به گوش میرسید که درمورد پیشگویی هاشون حرف میزدند. به عنوان مثال فنریر که پیشگویی شده بود یک پیتزای سبزیجات با سس کلم بروکلی میخوره یا مثلا وین هاپکینز که پیشگویی شده بجای خواب تو زیر زمین مجبور میشه روی برج ستاره شناسی و معلق روی هوا بخوابه.

تکلیف قسمت دوم.

مه و غبار داخل گوی میچرخد و به با آستریکس که خیره بهش بود آیندشو نشون میده.

سال اخر تحصیلی ، زمستون

آستریکس که تو محوطه قلعه درحال قدم زدن بود و شیشه خون اش را سر می کشید و درحال چیدن برنامه های اخر هفته کریسمس { زارت! معلوم نی ننش کریسمس میگرفته... ددش کریسمس میگرفته که اینم بخواد بگیره } بود که یهو از نا کجا اباد یه جغد منگلی نامه ای کوبوند تو صورتش و رفت.
آستریکس که اخماش تو هم بود پاکت نامه رو باز می کنه و اولین چیزی که توجهشو جلب می کنه مهر و اسم وزارت خونه بالا و پایین برگه بود. شروع به خوندن می کنه...

نقل قول:
با سلام. جناب آستریکس جادو آموز مدرسه علوم فنوم و...هاگوارتز. مفتخریم به حضورتون اعلام کینم که به دلیل بالا رفتن قیمت دلار {هر دلار هشت پنج قالیون} متاسفانه دیگر نمی توانیم تغذیه خون شمارو تامین کنیم و دیگر خبری از شیشه خون های گرم و تازه و اصل امین اباد نیست. ولی خوشبختانه برای اینکه بتونید جلوی اشتهای شمارا را گرفته و ملت رو جرواجر نکنین ما تصمیم گرفتیم که شیشه خون های دست دوم و تولید داخلی رو به بوفه مدرسه بفرستیم شاید یکم سرد باشن ولی مثل قبلیا گرم هستن . همین دیگه. به امید ندیدار. با تشکر. وزارت سحر و جادو واحد گور به گور شده.


آستریکس بعد خوندن نامه نفهمید چطوری اونو تو دستاش مچاله کرد و توی یه چشم بهم زدن نیستو نابودش کرد... اون بدجور عصبی و ناراحت بود. از طرفی به این فکر میکرد که چطوری اون خون های دست چندم و قندیده رو قراره بخوره و باهاشون زندگی کنه.

پیشگویی تموم و گوی تو خالی شد. آستریکس که بدجور عرق کرده و به فکر فرو رفته بود ناگهان به خودش اومد و با خودش فکر کرد که باید از همین الان هرچی خون تازه و گرم هست رو انبار کنه و حتی چند نفریم اگ مجبور شد بدزده و برای مواقع ضروری نگهشون داره.
اینم نقاشیمون آینده بدبختمون


ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۵ ۱۲:۲۳:۵۲
دلیل ویرایش: بیب بیب

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱:۳۶:۰۲ شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۱۲:۱۳
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 429
آفلاین
آغاز جلسه چهارم ترم 23 هاگوارتز


تدریس کلاس پیشگویی در طی فصل زمستان بر عهده اساتید گروه گریفیندور میباشد.

پست تدریس پایین این اطلاعیه س! اشتباه نکنید یه وقت!




پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۱:۱۴:۴۶ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

سر کادوگان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۹ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۶:۲۲
از این تابلو به اون تابلو!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
گریفیندور
پیام: 221
آفلاین
ترم جدیدی از کلاس‌های درس در هاگوارتز آغاز شده بود و دانش آموزان، هفت صبح شنبه، «متنفرم از ته دل من از اول مهر» گویان از خوابگاه های خود بیرون آمدند تا با دیدن برنامه کلاسی آن روز صبح، آه و ناله‌شان چند برابر شود:
- دو جلسه پشت سر هم پیشگویی؟
- اونم با کادوگان؟ کادوگان از کی تا حالا پیشگو شده؟

دانش آموزان همانطور نق زنان و شکایت کنان از پله‌های مارپیچی بالا آمدند و به اتاق پیشگویی رسیدند. بوی خفقان آور عودهای مختلف و شمع‌های زینتی که در همه جا به چشم می‌خوردند اتاق را پر کرده بود. حداقل آن همه شمع یک مقدار نور به اتاق می‌تابانید، چرا که همه‌ی پنجره‌ها و سوراخ سمبه‌های اتاق با پارچه‌های ضخیم زشتی مزین به نقش و نگار جنگنده‌های باستانی پوشانده شده بود. استاد کادوگان، دستار بنفش خال خالی ای را به مثال مرتاضان هندی دور سر خود پیچانده بود و برای اولین بار زره جنگی اش را با ردای بلند پر نقش و نگاری عوض کرده بود. در واقع اگر به طرز تابلویی تابلو نبود، امکان نداشت کسی او را بشناسد.
- خوش آمدید همرزمان! یعنی هم قسمتان! باشد که دست سرنوشت ما را یاری کند دور هم پرده از اسرار هاگوارتز برداریم!

توجه دانش آموزان اندکی بیشتر به صحبت های کادوگان جلب شد. آیا کادوگان تصمیم داشت چیزی را برملا کند؟ اما شوالیه که که آشکارا از جلب توجه لذت می‌برد، با ادا و اطوار غلیظ شده گوی پیشگویی را از میز رو برویش برداشت و از این تابلو به آن تابلو، دور اتاق گشت و برای دانش آموزان پیشگویی کرد:
- به به به، ببین کی رو اینجا داریم! فنریر گری بک! طالعت سیاهه ، از قلب قیرگونی شده‌ات سیاه تر، تا همین آخر امسال سه بار توسط گرگ های درنده جویده میشی و مرگخوارها با ریپارو تیکه تیکه هات رو به هم میچسبونن...

فنریر گری بک که به رفتار کادوگان عادت داشت شانه‌ای بالا انداخت و به جویدن ناخونش ادامه داد.
- تو! فرزند جوان! تو طالعت مثل همین خرچنگ ددمنش سیاهه، منتها مال تو تهش یه ذره نوره! به زودی به روشنایی میپیوندی، بهت تبریک میگم!
- نمیخوام خوب!

اما کادوگان توجهی به پالی چپمن که حسابی لجش درآمدهماند نکرد. کاملاً برعکس، قیافه اش مانند استادی که شاگرد نور چشمی اش را ببیند، به لبخندی مزین شد:
- به به به، آرتور، دانش آموز دلبندم! طالعت روشنه هم رزم! امسال به لطف مرلین بچه هشتمت هم به دنیا میاد...

کادوگان حتی به قیافه‌ی «تو رو مرلین آبرومون رو نبر کادوگان!» آرتور هم توجه نکرد و گوی به دست به چرخیدن دور کلاس ادامه داد و برای تک تک دانش آموزان، پیشگویی‌هایی عجیب و غریب بلغور کرد.

تکلیف:
قسمت اول
دست به کار شوید! گوی پیشگویی را در دست بگیرید و به دلخواه برای پنج نفر از اهالی جادوگران در دو سه خط پیشگویی کنید! (پنج نمره)

قسمت دوم
برای سال تحصیلی جدید خودتان در حداقل دو پاراگراف و با رسم شکل پیشگویی کنید!
(نوشتار بیست نمره، نقاشی پنج نمره)

بخت و اقبال یارتان همرزمان!


تصویر کوچک شده



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۲۰:۳۹ جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
🔮نمرات جلسه آخر🔮


من متاسفانه موقع ارسال متن تدریس و تکالیف فراموش کردم بارم هر سوال رو بذارم.اما این طوری بود:
سوال اول: 4 نمره
سوال دوم: 3 نمره
سوال سوم: 3 نمره

راستش من منظورم از سوال آخر این بود که خلاقیت به کار ببرین، فقط از همون صورت فلکی استفاده نکنین بلکه همین جوری بی منطق از ذهنتونم کمک بگیرین که تحلیل کنین.
اما در هرحال نمره زیادی کم نکردم برای این.

هافلپاف

آرتمیسیا لافکن: 4+3+2: 9
سوال آخر من انتظار خلاقیت خیلی بیشتری داشتم. یعنی خب اولین فکری که بعد از دیدن کیک به ذهنمون میرسه همینه که یکی داره کیک میپزه، و میشد بهتر فکر کرد.

ماتیلدا استیونز: 4+3+3: 10
خوب بود همه چی. از تحیلیل آخرتم خوشم اومد.

سدریک دیگوری: 4+3+2: 9
تو هم همون مشکلی رو که گفتم داشتی.تحیلیل آخرت میتونست خیلی بهتر باشه.یعنی خب حتی میتونستی صورت فلکی رو فقط یه اردک بکشی و بعد این تحلیل رو بکنی اما وقتی براش گل کشیدی میتونستی چیز بهتری بنویسی.

گریفیندور

آلکتو کرو: 4+3+3: 10
خیلی خوب بود سوال آخر. همین که با بی منطقی نوشتی رو خیلی دوست داشتم.

ریونکلاو

لینی وارنر: 4+3+3: 10
خیلی خوشم اومد که صورت فلکی اصلی رو هم کشیدی و بعد نقضش کردی. و تحلیل آخرتم خیلی خوب بود.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۳:۱۷ دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۱۰:۴۵ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
1.
اگه برین کتاب انسان‌ها رو بردارین و دنبال توضیحات این صورت فلکی بگردین به این می‌رسین:
هفت ستاره که طوری کنار هم قرار گرفتن که انگار یک داره و در واقع کله‌ی انسان رو تشکیل دادن. دو ستاره‌ی نزدیک به هم سمت راست و بالای این کله، و دو ستاره‌ی نزدیک به هم سمت چپ و بالای این کله قرار داره، به صورتی که یک حلقه‌ی فرشته مانند می‌تونیم تصورش کنیم. (ازینا که بالا کله اینه: ) دو ستاره زیر هم و پایین کله، که نقش گردن و بخشی از بالا تنه رو ایفا می‌کنه. و پنج ستاره در فاصله‌ای پایین‌تر از اونا که به عنوان قوز برداشت شده. چهار ستاره در راستای دو ستاره‌ زیر کله، که ادامه‌ی بدن رو شامل می‌شه و در نهایت سه ستاره برای پای راست و سه ستاره برای پای چپ.
پس در نهایت یک انسان قوز دار رو داریم که از بس خوبه همچون فرشته‌ها حلقه‌ای به پاس خدمات نیکش بالای سرش قرار گرفته.

اما هرچی تو کتابا می‌خونین رو باور نکنین! این برداشتیه که انسان‌ها کردن، چون دوست داشتن که اینطور برداشت کردن! چراشو تو سوال 3 می‌گم. ولی قبل از اون بذارین چهره‌ی حقیقی این صورت فلکی رو برملا کنم.

کله رو انسانا درست تشخیص دادن، ولی کله‌ی انسان نه! بلکه کله‌ی پیکسی! از طرفی اون چهار ستاره‌ی بالای کله که باهاش حلقه‌ی فرشته مانند رو تشکیل دادن، در واقع شاخک‌های پیکسیه. پا و بدن رو هم باز انسانا لطف کردن درست دیدن، ولی به موجود اشتباهی نسبتش دادن. اون پا و بدن یک پیکسیه! و اون چیزی که قوز تعبیر کردن، بال پیکسیه! می‌پرسین چرا یه بال داره؟ چون از نیم‌رخه! این صورت فلکی یک پیکسی رو از نیم‌رخ به نمایش گذاشته.

ولی اگه بازم براتون سوال پیش اومده که اگه نیم‌رخه چرا کله‌ش کاملا گرده و هر دو تا پا و شاخک رو طوری می‌بینیم که انگار مستقیم وایساده و نه نیم‌رخ، باید بگم تقصیر طبیعته دیگه! قدرت نقاشیش در همین حد بوده. ازونم می‌خواین ایراد بگیرین؟ جرات دارین برین یقه‌شو بگیرین! زورشو دارین بش بگین بد کشیده؟ نه دارین؟

ندارین دیگه! پس بپذیرین!


2.
ایشون هستن.
هم برداشت اشتباه انسان‌ها و هم برداشت درست و حقیقی رو براتون به تصویر کشیدم پروفسور.


3.
اینجاس که مشخص می‌شه چرا انسان‌ها به نفع خودشون این صورت فلکی رو به شکل کاملا متفاوتی تعریف کردن. اونا معتقدن در آینده منجی‌ای میاد که از بس دانش و تجربه و آگاهی بالایی داره، زیر بار این همه دانایی کمر خم کرده و قوز دار شده! می‌گن درخت هرچه بارش بیشتر بشه سرش پایین‌تر میاد، اینم همینه. بله شاید یکم درکش سخت باشه، ولی انسان‌ها برای اینکه همه چیو به نفع خودشون نشون بدن چنین تعبیر چرتی رو به این صورت فلکی و قوز دار بودنش نسبت دادن. معتقدن اینقد دانا بوده که تو مغزش جا نشده، واسه همین بقیه‌شو پشتش گذاشته کول می‌کنه با خودش می‌بره. خلاصه که منجیشونه ایشون!

اما!
به راستی که تعبیر حقیقیش چیه؟

برتری حشرات نسبت به انسان‌ها! روزی می‌رسه که انسان‌ها در مقابل حشرات به زانو در میان و مشخص می‌شه در واقع این حشرات هستن که نژاد برتر هستن و نه انسان‌ها. حالا در راس این زنجیره‌ی نژاد برتر، یعنی حشرات، برترین حشرات عالم یعنی پیکسی‌ها قرار دارن. همونطور که احتمالا تا الان متوجه شدین، اتفاقی که قراره بیفته حکم‌فرمایی پیکسی‌ای بر کل عالم خواهد بود. پس انسان‌ها منجی و اینا رو درست تشخیص دادن، ولی تحریفش کردن به نفع خودشون! حقیقت منجی بودن یک پیکسی و حکم‌رانی برترین نژاد در بین حشرات بر تمام عالمه.

ستارگان و صورت فلکی هرگز دروغ نمی‌گن! پس بهتره از حالا مواظب رفتارتون با پیکسیا باشین.




پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۹:۳۷ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۲۰:۰۲
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 160
آفلاین
سلام استاد!

1. یه صورت فلکی رو در نظر بگیرین و توضیح بدین که شکل چیه.

من وقتی به اسمون نگاه کردم برای بار اول متوجه شکل خاصی تو ستاره ها نشدم. برای بار دومم که نگاه کردم نشدم؛ برای بار سوم و چهارمم نشدم! ولی... پنجمین بار که نگاه کردم متوجه یه شکل شدم. بعدش فکر کردم شاید چون خوابم میاد همچین چیزی میبینم، ولی وقتی با دقت بیشتر نگاه کردم بازم همونو دیدم! برای این که شکلم کامل تر بشه ستاره هارو به هم وصل کردم؛ با چند تا خط صاف و چند تا منحنی شکلم کامل شد: یه اردک که دورش ستاره های فراوونی میدرخشیدن و یه گل به نوکش گرفته بود.

2. نقاشی همون صورت فلکی رو بکشین.

صورت فلکی من

3. حالا بر اساس همون صورت فلکی تحلیل کنین که چه اتفاقی قراره بیفته.

این اردکه با اون گلش یعنی این که قراره یه دسته اردک بهمون حمله و همه ی گل و بوته هارو از بین ببرن! اون ستاره های دور اردک نشونه ی اینه که تعدادشون زیاده و گل توی نوکشم همونطور که گفتم یعنی میان و کلک گل و بوته هامونو میکنن!


فقط ارباب!
هستم... ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۲۲:۱۲ جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷

آلکتو کرو old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین

1. یه صورت فلکی رو در نظر بگیرین و توضیح بدین که شکل چیه.

اولش که ما هیچی ندیدیم!( قبلا گفته بودیم ما اصن چیزی ع پیشگویی سرمون می شه!)

اما بعد که یکم دقت کردیم یه چیزایی رو دیدیم!
ستاره های وسط به هم وصل می شدن و یه بیضی مانند می ساختن! و ا هر طرف بیضی دوتا چیز بیض مانند دیگه وصل می شدن شبیه گوش بودن، بالا تر از گوشا دوتا، شکل مخروطی به بیضی اولیه وصل می شدن که شکل شاخ بودن؛ داخل بیضی چند تا ستاره دو تا شکل مخروطی دیگه می ساختن، که شکل چشم بودن و کمی بالا تر از چشما چند تا ستاره با وصل شدن بهم؛ شکل ابروی بالا رفته رو نشون می دادن که نشونه عصبانیتِ؛ وسط بیضی بزارگ یه شکلی بود که نفهمیدم چیه، ولی ما رو یاد دماغ گاو می انداخت، پایین دماغ هم چند تا ستاره به شکل دهن اخمو بودن.

بعد از کمی فکر کردن به این نتیجه رسیدیم که صورت فلکی گاو عصبانیِ رم کرده ست!


2. نقاشی همون صورت فلکی رو بکشین.

گاو عصبانیِ رم کرده!


3. حالا بر اساس همون صورت فلکی تحلیل کنین که چه اتفاقی قراره بیفته.

خب... ما گاوا رو خوب می شناسیم! اصلا می دونیم نشانه این صورت فلکی چیه. این صورت فلکی اینو می گه که: تا چند وقت دیگه قرارِ یکی ع گاوای لیتل میش آباد ( زادگاه بارفیو فقید) به یه راسوی بوگندو (تو ستاره ها حرفی نزده بود غریزه مون اینو می گه! )، که برحسب تصادف یوآن بمپتونه یه شاخ حسابی بزنه؛ که دل ما رو خنک کنه!


اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۲۰:۰۷ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۲۵:۵۳ چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۸
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
ناظر انجمن
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 368
آفلاین
به به! استاد چقدر بهتون عینک میاد. هدفونم می ذاشتین، تیپتون بهترم میشد.

۱-یه صورت فلکی رو در نظر بگیرین و توضیح بدین که شکل چیه.

من هر شب که میومدم، هیچی دستگیرم نمیشد و می رفتم. اما یکی از شبا، دیدم که پنج تا ستاره برق می زنن. یعنی انقدر زیاد بود که ماه انگار بی نور بود. کنار هم که گذاشتمشون، یعنی چند بار موجی وصلی کردم، چند بار زیگزاگی، که بالاخره فهمیدم که باید خط صاف بکشم. کشیدم و کشیدمو از اولین ستاره به دومین. دومین به سومی.

سومی رو ضربدری به سمت عقب یعنی به چهارمی وصلوندم. چهارمی رو از سومی گذروندم و به ستاره ی آخری که سمت راست ستاره سومی بود، خط کش کردم. و تازه فهمیدم این یه فلشه. اما این اصل کاری نبود. سر فلش به ستاره هایی که مثل خورشید بودند، اشاره می کرد. پس رفتم اون سمت. انقدر ستاره ها در هم بر هم بودن که خدا می دونه. پس سریع رفتم یه دفتر نقاشی آوردم.

خودکارو برداشتم. و اون شکل ستاره ای رو کشیدم. همش وصل کردم. از هر نوعی که فکر کنین. که باز به این نتیجه رسیدم، بازم باید صاف بکشم تا در بیاد. و بعدش باور نمی شد که چی در اومده بود! همه چی رو به همه چی وصل کردم. ستاره هایی که توی چند تا ستاره ای دیگه بودن رو بهم و دوریا رو به هم.

۲-نقاشی همون صورت فلکی رو بکشین.

ببینی، باور نمی کنی. ( می دونم زشت شد و همینطور که دست خطم بده!) پس برات می نویسم چی نوشتم.

وسط آسمون: یه ماشینه
زرد نوشته ی توی ماشین: توش نوشته زرد.
اون پایین: فلش.
اون شکلکه: می دونم مربوط به درس نیست. اما برای این دو جلسه ای که برامون زحمت کشیدی، یه شکلک برات کشیدم.


۳-حالا بر اساس همون صورت فلکی، تحلیل کنین که چه اتفاقی قراره بیفته!

خب این که معلومه. اون یه ماشینه و توش نوشته زرد. زردم یعنی هافلپاف. پس... این جمله ی تحلیل منه:
" نگاه کنین( فلشه) هافلپافی ها دارن فرار می کنن"
آره دیگه... خب برای این فرار می کنیم که: یکی از هافلپافی ها می گوید، ما از دست کلاسا دیوونه شدیم به طوری که داریم موهای کلمونو می کنیم. ما از دست هوریس با این ترمش، فرار می کنیم."


Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.