هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۷:۲۶ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
سلام ارباب. اوضاعتون بر وفق مرادتون و سیاه هست؟

اینو میشه نقد کنین ارباب؟ مرسی ارباب.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۵۷ دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۵:۳۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین
بررسی پست شماره 495 باشگاه دوئل، هرماینی گرنجر:


من شما رو می شناسم. سبک و سطح نوشته هاتون رو می دونم. شما در حالت عادی خیلی بهتر از پست های دوئلتون می نویسین. قبلا هم یه پست دوئل انفرادی داشتین.
این تغییر حالت باید دلیلی داشته باشه. یا با سوژه راحت نیستین...یا با پست تکی...یا با محدودیت وقت.
ولی به هر حال سطح شما بالاتر از امتیازیه که گرفتین.
البته کلا رول دوئل ملاک و معیار نیست. بهترینای سایت هم گاهی امتیاز کمی می گیرن. یه ذره ناهماهنگی با سوژه، ایراد لحن، مبهم بودن، روی امتیازا تاثیر می ذاره.


اولین نکته ای که هر سه داور در موردش هم عقیده بودن این بود که سوژه داستان شما خیلی ساده بود.
سوژه مهم ترین قسمت پست دوئله. مگه این که نویسنده فوق العاده ای باشین(که تعدادشون تو سایت خیلی محدوده) و بگین سوژه زیاد مهم نیست. محتوای پستم برای بالا بردن امتیاز کافیه.
باید در مورد سوژه فکر کنین. وقت بذارین. یه ایده متفاوت پیدا کنین. داستان شما از اول تا آخرش ساده و قابل پیش بینی بود.
البته همین داستان رو هم می شد با کمی تغییر و ابهام، غافلگیر کننده کرد...ولی به هر حال سوژه های جالب تری هم در دسترس بود.
ما وقتی سوژه می دیم سعی می کنیم نویسنده رو محدود نکنیم...بعضی وقتا نویسنده ها با تمرکز روی بخش اشتباه سوژه، خودشونو محدود می کنن. البته با توجه به سبک و سطح و تجربه نویسنده ها، باز و بسته بودن سوژه ها تغییر می کنه.
شما مسئول خرید جایی هستین.
اول باید فکر کنین که هرماینی می تونه مسئول خرید چی در چه جور جایی باشه که داستان رو جالب کنه؟ خواننده رو غافلگیر کنه؟
این اولین فرصتی بود که از دست رفت.

پولش چطوری از دست بره؟
و این پول چطوری دوباره به دست بیاد؟
این دو تا هم کمی قربانی نوع روایت داستان شدن. لو رفتن.
روی تک تک این موارد باید زیاد فکر کرد! با توجه به شخصیتتون. که تو این موقعیت، هرماینی چه ویژگی ای داره که می تونه به درد بخوره؟
وقتی سوژه و داستان جالب نباشه، بالا کشیدن پست از نظر کیفیت، واقعا سخت می شه.

دلیل اصلی کم شدن امتیازتون این بود. حالا بریم سراغ جزئیات:

نقل قول:
با اکراه آن را زمین گذاشت و با نفس عمیقی به طرف رئیسش برگشت تا غرغر های احتمالی اش درمورد اینکه چقدر کار سرش ریخته و شرکت بدون او لنگ می مونه و غیره را گوش بدهد
لحنتون ایراد داره. این ایراد هم موقع خوندن پست، خواننده رو اذیت می کنه.

آن را...لنگ می مونه...گوش بدهد...
یکی نوشتاریه...یکی محاوره ای...و دوباره نوشتاری.
لحن پست رو یکدست کنین.


شخصیت هرماینیتون قوی نبود. این عجیبه...چون شما در مورد شخصیت ها معمولا خوب می نویسین. حتی در مورد شخصیت خودتون که شخصیت سختی هم هست. بقیه شخصیت ها هم همینطور بودن. رئیس...لودو...خیلی ساده و بی نکته پیش می رفتن. بی روح...مثل این می مونه که چند تا هنرپیشه کم تجربه اومدن نقششونو ایفا کنن و برن.
برای حل این مشکل باید کمی وقت گذاشت.
مثلا رئیس...برای اون می شد یه شخصیت جالب خلق کرد. احتیاجی به توضیح زیادی نداشت. ولی می تونست کمی خاص و متفاوت باشه. حتی با این که نقش خیلی زیادی نداشت. برای شما رسوندن منظورتون در قالب جمله های کوتاه، کار سختی نیست:
نقل قول:
هرماینی بدون توجه به چشمان بگمن که با شنیدن کلمه ی کلی خرید می درخشید، بلند شد و به طرف پیشخوان رفت.
مثلا این قسمت به نظر من با توضیح دیگه ای نمی تونست به این زیبایی بشه.


سوژه تون دست شما رو بسته. انگار نوشتین که سوژه رو ببرین جلو و به آخر برسونین. همین باعث شده فرصتش رو پیدا نکنین که به شخصیت ها بپردازین...یا به موقعیتی که توش قرار دارن...احساسی که دارن...رفتاری که می تونه تو اون موقعیت برای اون شخصیت جالب باشه.


نقل قول:
هرماینی به شدت مشکوک شده بود اما می دانست که باید صبر کند تا شک اش ثابت شود. بنابراین وقتی لودو به او گفت متاسف است و دیگر باید به کلوپ برود، هرماینی تظاهر کرد که باور کرده و با ناراحتی از او خداحافظی کرد. سپس در کوچه ای پیچید و شنل نامرئی هری را که در کیفش باقی مانده بود، به سر کشید و دنبال لودو به کوچه ی ناکترن پا گذاشت.
این جا رو بهتر بود مستقیم توضیح ندین. بنویسن که هرماینی خداحافظی کرد...و وقتی لودو رفت، شنلش رو روی سر کشید و تعقیبش کرد.
اینجوری این قسمت جالب می شد. توضیح مستقیم، خسته کننده اش کرده.


نقل قول:
-جگر جن خانگی سه سیکل... جگر جن وحشی سه نات... بدو آتیش زدم به مالم.

هرماینی جلوی خودش را گرفت تا طلسمی به طرف پیرزن فروشنده پرتاب نکند
این قسمت خوب بود.


نقل قول:
هرماینی جلوی خودش را گرفت تا طلسمی به طرف پیرزن فروشنده پرتاب نکند و به آرامی به دنبال لودو که دائم اطرافش را می پایید به راه افتاد. کوچه ی ناکترن سیاه، کثیف و پر از موش بود. لودو به آرامی با چوبدستی اش به دری زد و وارد کلوپ تسترال سوای ناکترن شد. هرماینی هم از لای در به دنبالش رفت. هوا درون کلوپ خفه و پر از دود بود. جمعیت زیادی از جادوگران سیاه پوش و سبز پوش در اطراف به چشم می خوردند. بیلبورد بزرگی با عکس های متحرک تسترال ها در وسط سالن نصب شده بود و نتایج را نشان می داد. در کنار آن مرد شنل پوشی که کیسه پول او را در دست داشت به لودو نزدیک شد. صدایشان آرام بود اما او می توانست بشنود.
این قسمت رو زیادی پشت سر هم نوشتین. همین باعث شده لحنش خشک و بی روح بشه:

هرماینی جلوی خودش را گرفت تا طلسمی به طرف پیرزن فروشنده پرتاب نکند و به آرامی به دنبال لودو که دائم اطرافش را می پایید به راه افتاد.
کوچه ی ناکترن سیاه، کثیف و پر از موش بود.
لودو به آرامی با چوبدستی اش به دری زد و وارد کلوپ تسترال سوای ناکترن شد.
هرماینی هم از لای در به دنبالش رفت.
هوا درون کلوپ خفه و پر از دود بود. جمعیت زیادی از جادوگران سیاه پوش و سبز پوش در اطراف به چشم می خوردند. بیلبورد بزرگی با عکس های متحرک تسترال ها در وسط سالن نصب شده بود و نتایج را نشان می داد. در کنار آن مرد شنل پوشی که کیسه پول او را در دست داشت به لودو نزدیک شد. صدایشان آرام بود... اما او می توانست بشنود!


اینجوری بهتر شد.


آخر داستان خوب بود. دیالوگی که باهاش داستان رو تموم کردین، محکم و کافی بود.


شما که فکر نمی کردین حتما باید از شخصیت حریفتون هم تو پستتون استفاده کنین؟
اگه اینطور باشه ممکنه همین باعث محدودیتتون شده باشه.

در حالت عادی طنز خوبی دارین. اینجا ازش استفاده نکردین. چرا آدم باید تو میدون جنگ، سلاحش رو بذاره کنار؟
شما شجاعانه می نوشتین...حداقل در مورد دیالوگ هاتون اینطور بود. در این پست خبری از اون جسارت خاص خودتون نبود.


به هر حال با یکی دو دوئل در مورد توانایی خودتون یا پست هاتون قضاوت نکنین. شما بهتر از این می نویسین. دوئل کردن یا پست تکی زدن باعث می شه به ایرادهای احتمالی خودتون در این مورد هم پی ببرین و رفته رفته دوئل کننده قدرتمندی بشین. بیشتر موارد لازم رو دارین. خوب می نویسین. روشن و واضح می نویسین. کمی باید روی سوژه وقت بذارین...و بعد روی شخصیت ها. نقاط قوت خودتونو بشناسین. ازشون استفاده کنین. طنز خوبی دارین...دیالوگ های خوبی می نویسین. از اینا استفاده کنین.


و موفق باشید.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۴۹ یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۷

هرميون گرنجرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۰ شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۹ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
از خلاف آمد عادت بطلب کام
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 109
آفلاین
سلام.
بی زحمت این

رو نقد می کنید؟
کنجکاوم که دلیل کسر امتیاز رو بدونم



lost between reality and dreams


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۱۰ سه شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۵:۳۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین
البته که می شه بلوینا.

سوژه ما رو ادامه دادین!


بررسی پست شماره 413 گورستان ریدل، بلوینا بلک:


نقل قول:
-شپلق!
این پنجمین کتاب قطور با صفحاتی ضخیم و خفن بود که به سوی هکتور از جانب حضار، پرتاب میشد.
صحنه رو عوض کردین.
خیلی به جا و در موقعیت درست و به شکل صحیحی این کار رو انجام دادین. حتی همون صدای پرتاب شدن در ابتدای پست به خواننده فرصت می ده که خودش رو با این تغییر، تطبیق بده.

اصابت درسته.


نقل قول:
هر چند از اثابت کتاب با کله هکتور صدای شپلقی در فضا نمیپیچید، ولی کسی که هر بار کتابی به طرف او پرت میکرد این رو وظیفه خودش میدونست که زبانی هم شده صدا رو در فضا ایجاد کند تا همگان بشنوند و ببینند و بدانند پرتاب او از دیگری خفن تر بوده.
جمله هاتون طولانی و متصل به هم هستن...ولی گیج کننده و پیچیده نیستن. گاهی می گم آدم وقتی به آخر پاراگراف می رسه، سرش(شروعش) رو گم می کنه...ولی در مورد شما هنوز این جوری نیست. مواظب باشین که همیشه مفهومی که قصد رسوندنش رو دارین، همینجوری واضح و روشن باشه. اگه احساس کردین مبهم شده، جمله ها رو از هم جدا کنین و ساده تر بنویسین.


نقل قول:
وظیفه خودش میدونست که زبانی هم شده صدا رو در فضا ایجاد کند
می دونست...و ایجاد کند.
یکی محاوره ایه و یکی کتابی.
تصمیم بگیرین که با کدوم راحت تر هستین و کل پست رو به همون شکل بنویسین. معمولا اعضا به شکل محاوره ای راحت تر می تونن توضیح بدن.


توضیح اضافه و بی دلیل توی پستتون هست. مثلا:
نقل قول:
هکتور از "نوخواستن" خسته شده بود، هکتور از "نه" هم خسته شده بود، دیگر به آنجا و حتی جاهای بدتری از پیکر او رسیده بود، مثلا به گردن... اری... به گردن هکتور رسیده بود!
این اگه حذف بشه، هیچ لطمه ای به پستتون وارد نمی شه.


نقل قول:
دیگر کافی بود... حال زمان شکوه هکتوری فرا رسیده بود.
باد در لا به لای موهای تیره او میپیچید و موج های خروشانی به ساحل کله مبارکه می انداخت.
سینه اش سپر بود و اراده اش پولادین.
شمشیر او هوشی سرشار و زره اش استعدادی مرلین دادی در ساخت معجونات مختلف.
او هکتور بود... اولین با نام او، اخرین تارگرین، شکننده زنجیر ها و فادر اف دراگونز!
ردای مرگخواری هکتور همچون فرمانده های بزرگ سپاهان خوف و خفن در هوا به اهتزاز در امده بود.
البته تمامی اینها تا زمانی ادامه داشت که وینکی جهت تمیزکاری با پتوی مسافرتی و شامپو فرش و شات گان جدیدش به جان پنکه نمی افتاد.
این بخش از توضیحاتتون خوب بود. جالب بود. خنده دار بود.
کمی داشت بیش از حد لازم طولانی می شد که به موقع تمومش کردین.


نقل قول:
با مکث هکتور نفس در سینه تک تک مرگخواران حبس شده بود.
-چرا از معجون "وقت اتلاف نکن بریز تو حلقش عنکبوت رو ادمش کن" استفاده نکنیم؟
شما یه موقعی مشکل "استفاده مستقیم از ویژگی ها" رو داشتین...نه؟
خب اینجا خیلی خوب از هکتور استفاده کردین.
اول حواس خواننده رو با توضیحات قبلیتون کاملا پرت کردین...بعد جمله "معجون فلان چیز بدم؟" هکتور رو به شکل جدید و جالب و متناسب با سوژه نوشتین و با اضافه کردن شکلک مخصوص هکتور، ضربه رو زدین.
خیلی خوب بود. خیلی درست بود.


از سوژه های شخصیت ها خیلی خوب استفاده کردین. حتی در مورد قسمت استیک و کراب با خودم فکر کردم که چه ربطی داره...این برای چی نوشته شده؟
که خب...در پایان پست ربطش مشخص شد.


پست دوم رو زدین...جایی که باید مسیری برای سوژه تعیین می کردین:
نقل قول:
اب دهان فنریر سرازیر شده بود، به سرعت به روی کراب جهید تا استیک را از چنگ او در اورد.
ولی به جای استیک فنریر کتاب رو بلعیده بود!
مسیری که تعیین کردین هم جالبه و هم جای کار داره...که خیلی خوبه.
الان مرگخوارا می تونن سعی کنن یه جوری به کتاب دسترسی پیدا کنن...بعد دنبال راه دیگه ای بگردن و سوژه به این شکل مدتها زنده بمونه.


فاصله هاتون کمی ایراد دارن که خیلی مهم نیست. چون باعث اشتباه نمی شه. ولی به هر حال بهتره اصلاح بشن. مثلا:
نقل قول:
گویی هکتور بد زده بود، زیرا در طی گذشت دقایقی نه چندان طولانی با ضربه چوب بیسبالی جهان به دیده او تیره و تار گشت اخرین چیزی که به خاطر میاورد الکتویی بود که میخواست الکتویش سیاه و کرویش طلایی باشد.
-یافتم!
دیالوگ مال کرابه...ولی به توضیحات هکتور چسبیده.

توضیحات این پاراگراف هم از اون طولانی های نامفهوم شده. مواظب باشین اینجوری نشن.


پستتون طولانیه...ولی خوشبختانه قسمت های اضافه و توضیحات غیر ضروری پستتون مشخصه! اینا باید حذف بشن که هم پست کوتاه تر بشه و هم کیفیتش بره بالا.


پست دوم خوبی بود. مسیر جدیدی برای خواننده ها باز کرده...مسیر روشن و واضح و قابل ادامه دادن.


موفق باشید.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۲ سه شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷

بلوینا بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۱ پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۵۰ یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷
از دُم سوجی پالتویی خواهم دوخت!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 52
آفلاین
درود ارباب، مصدع اوقات شریف شدیم ارباب؟
میشه بیزحمت ارباب؟


اصالت و قدرت برای لحظه اوج!
به یک باره خاموشی ما برای
دگرگونی شما...
بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد...


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸ یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۵:۳۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین
درخواستی دیگر در شان ما!


بررسی پست شماره 212 فرهنگستان ریدل ها، سلینا ساپورثی:


نقل قول:
مرگخواران که یکی یکی آب دهانشان را با صدای بلند قورت می دادند، زیر چشمی به یکدیگر نگاه میکردند تا بلکه کسی راه حلی پیدا کند تا از این اوضاع خلاص شوند.

-ارباب ارباب میگم نجینی رو چک نکردینا. نجینی هم آیندش خیلی مهمه واسه ی همه ی ما!
اینجور سوژه ها که می شه درباره خیلی از شخصیت ها نوشت، یه مشکلی دارن. بعد از مدتی سخته بدونیم که درباره کدوم شخصیت نوشته شده و کدوم نوشته نشده.
خلاصه ها هم اجبارا طولانی می شن.
ولی سوژه اونقدرا مهم نیست که از ادامه دادن به این دلیل که ممکنه شخصیتمون تکراری باشه بترسیم.
نجینی انتخاب خیلی خوبی برای این قسمت بود.


نقل قول:
مرگخواران که یکی یکی آب دهانشان را با صدای بلند قورت می دادند، زیر چشمی به یکدیگر نگاه میکردند تا بلکه کسی راه حلی پیدا کند تا از این اوضاع خلاص شوند.
شروع درست و مناسبی داشتین. بعد از دیالوگ لرد(تو پست قبلی) یه مکث کوتاه، لازم بود. شما هم با توضیح این صحنه، همون مکث رو ایجاد کردین.


نقل قول:
-ارباب ارباب میگم نجینی رو چک نکردینا. نجینی هم آیندش خیلی مهمه واسه ی همه ی ما!
شکلک خیلی برای این قسمت مناسب نبود.
وقتی موقعیت مناسب باشه یا سوژه ایجاب کنه از شکلک های مختلفی می شه برای نشون دادن حالت شخصیت ها استفاده کرد. ولی باید سعی کنیم تا جایی که ممکنه شخصیت ها رو در نظر بگیریم. اینجا یه مرگخوار داره با لرد صحبت می کنه...اونم تو موقعیتی نسبتا استرس زا...برای همین بهتر بود شکلک شما هم مضطرب می شد.


نقل قول:
بعد با روحش جوری که کسی نبینه کله ی کچلشو خاروند.
اگه قراره به جبهه ای بپیوندین، باید قبل از نوشتن، تصمیم بگیرین که سیاه هستین یا سفید.
اگه سفید باشین می تونین اینو بنویسین. اشکالی نداره. البته تو دیالوگ ها یا بطور مستقیم و جلوی لرد نمی شه گفت. ولی در قسمت توضیحات یا به شکل غیر مستقیم می شه. اینجاست که نویسنده باید مهارتش رو نشون بده. اینجاست که باید نشون بده ایفای نقش بلده. مهارت اینجا مشخص می شه...که بتونه بعضی چیزا رو غیر مستقیم بنویسه. بتونه شخصیت ها رو حفظ کنه و جبهه اش رو هم نشون بده.
ولی اگه سیاه هستین یا در آینده قصد دارین مرگخوار بشین، نباید به این شکل بنویسین. این تمسخر مستقیمه...وقتی از طرف یه سیاه نوشته بشه، طنز کاملا درستی نیست.
فرق بالایی و پایینی اینه که تو بالایی به شخصیت ها و موقعیت توجه می کنیم...ولی تو پایینی به مفهومی که شما می رسونین.


نقل قول:
-ارباب ارباب بیاین از این لحظه ی با عظمت یه سلفی بگیریم بذاریم ملت محفل ببینن که ما چقدر با اربابمون خوبیم و چقدر دوسشون داریم
اینجا هم شکلک و هم دیالوگ، همون مشکل شکلک بالایی رو دارن. مرگخوارا زیادی با لرد راحت هستن. انگار دارن با دوستشون صحبت می کنن. مواظب شخصیت هاتون باشین که از کنترل خارج نشن!


نقل قول:
- از اون انگشتا نشانمان دادی؟ کروشیو ! سلفی؟ اهم بذارین موهایمان را مرتب کنیم بعد
تو این دیالوگ هم به کچل بودن لرد اشاره می شه...حتی بصورت تمسخر آمیز اشاره می شه. چون گفته صبر کنین موهامو مرتب کنم. ولی اینجا اشکالی نداره. خود لرد این حرف رو زده...موقعیت مساعده! یعنی قرار نیست کلا به کچل بودن لرد یا بدون دماغ بودنش یا عیب و ایرادهای ظاهری و باطنی سیاه ها اشاره نکنیم...فقط کافیه زمینه شو ایجاد کنیم. موقعیت و شخصیت ها رو در نظر بگیریم.


جریان سلفی گرفتن برای چی بود؟ وقت کشی؟ یا این که مثلا خود لرد بره و نجینی رو بغل کنه و بیاره؟
هر چی که بود مشکلی برای سوژه ایجاد نکرده. خوب بود. سلفی گرفتن، خودش می تونه تبدیل به یه سوژه فرعی کوتاه بشه.
شما یک شخصیت رو به عنوان سوژه بعدی انتخاب کردین...و در طول پستتون حتی تا کنار گوی هم نیاوردینش. این کار خوب و مفیدیه. سوژه ها رو گذاشتین برای ادامه دهنده ها.


سوژه رو خیلی خوب ادامه دادین.
شخصیت هاتون کمی باید کنترل بشن. باید خودشون و جایگاهشون رو بشناسن.
طنزتون باید کنترل بشه. بعضی قسمت ها باید غیر مستقیم نوشته بشه، که این مورد به تدریج حل می شه. کمی تجربه لازم دارین.
شکلک هاتون هم کمی بیشتر می تونن مطابق با شخصیت و موقعیت باشن.
پستتون کوتاه و سرگرم کننده بود.

این نقد رو با توجه به اصول اولیه رول نویسی انجام دادم. اول باید مشکلات اساسی بر طرف بشه که بعد بتونیم بریم جلو و به قسمت های جزئی تر و حرفه ای تر برسیم.
شما مشکل خیلی بزرگ و پیچیده ای ندارین. اگه همین موارد جزئی برطرف بشن، می تونین راحت تر برین جلو.


موفق باشید.



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۴ ۲۳:۱۴:۳۳

I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۰۶ یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷

سلینا ساپورثیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۳ دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۴۷ پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 31
آفلاین
درود بر لرد معظم و والامقام ارباب تمام موجودات دنیای جادو و تاج و سرور ما باشد که افتخار فرمانبرداری از شما نصیبمان شود.

برای اولین بار درخواستی دارم برای نقد تا برسد آن روزی که ما لیاقت حضور در کنار شما به عنوان یه خدمتکار حقیر را داشته باشیم!

فقط ارباااااااااااااااب



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۵۷ پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۵:۳۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین
آمی


چه درخواستِ در شان مایی!


بررسی پست شماره 420 انجمن تفرقه، آمی پاین:


نقل قول:
نقل قول:
کراب بسیار ناراحت بود. کراب بسیار غمگین بود. کراب بسیار پریشان حال و آزرده خاطر بود. کراب تمام صفاتی بود که می شد در لغت نامه ی دهخدا ذیل مدخل کلمه ی ناراحت پیدا کرد. چاقو و چنگال کراب شکسته بود. روبان کراب را از او گرفته بودند. آرایشش خراب شده بود. موهایش (؟) به هم ریخته بود. از همه بدتر این که به مهمانی چای عصرانه ی خانم ها در سالن اسلیترین نمی رسید. حتی اگر می رسید هم حاضر نبود با این سر و وضع آنجا ظاهر شود. نه وقتی روبان عزیزش را...
این نقل قول از کجا بود؟
این ادامه داستانه. اگه اشتباه نکرده باشم اینو خودتون نوشتین.
پس چرا به صورت نقل قوله؟!
تو نقد قبلی گفته بودم ارتباط رو حفظ کنین. مقداری درباره ادامه پست قبلی بنویسین. اگه این همونه، کار درستیه. ولی باید عادی نوشته بشه. نه بصورت نقل قول.

گذشته از این موضوع، توضیحات و جمله ها خیلی خوب بودن. "مهمانی چای عصرانه خانم ها" خیلی خوب بود.
جمله بندی های شما قوی هستن. راحت و مسلط می نویسین.


نقل قول:
لرد باز بیکار مانده بود و از معدود مواقعی بود که می فهمید این حجم از قدرت و شکوه جادوییش تنها حاصل توطئه ی دشمنان خانه ی ریدل هاست. چرا که بر اثر این نفرین غم انگیز، او در بیست و چهار ساعت شبانه روز افکار هر تسترالی را که در اطرافش می دید، می توانست بشنود. یا ببیند. یا هرچیزی که نظر استاد محترم ذهن جویی، پروفسور مرحوم مغفور مرگخور محفول، سوروس اسنیپ است.
جمله ها رو بیش از حد طول ندین! خیلی به هم وصل نکنین. چون خواننده مجبور می شه یک نفس و پشت سر هم بخونه. وقتی طولانی می شه، وسطا مفهوم رو گم می کنه...پاراگراف رو جایی که ممکنه به صورت جمله های کوتاه تر و مستقل بنویسین.


نقل قول:
پروفسور مرحوم مغفور مرگخور محفول، سوروس اسنیپ است.
"محفول" بامزه بود.

نقل قول:

و شاید سایرین از روی چهره ی لرد متوجه نشوند، ولی پرنسس که تمام اعضای بدن پاپایش بود متوجه شد در تمام اعضای بدن پاپایش عروسی برپا شد.
اینجاش هم خنده دار بود. هم به شخصیت ها خوب توجه می کنین و هم می تونین طنز خوبی از شخصیت بگیرین.


نقل قول:
- یاران ما. ما ایده ای داریم.
- ارباب من ایده تونو نمی دونما! باز نندازین...
- آواداکداورا. می گفتیم. ما ایده ای اربابانه داریم و برای عملی کردنش به چیزی احتیاج نداریم، چون ما ارباب هستیم. ولی شما بسیار مشتاق و بی صبر به نظر می رسید که این ایده رو اجرا کنید.
وارد کردن شخصیت بی هویت، و کشتنش ایده خوبی بود.
شخصیت های اصلی و فعال رو هم به نظر من می شه تو سوژه ها کشت...ولی وقتی قراره به این سادگی و "بی دلیلی" بمیرن، بهتره شخصیت ناشناخته باشه.


نقل قول:
اشتیاق و بی صبری یاران ارباب از هشت جهت جغرافیایی قابل مشاهده بود!
طنزتون خوبه. خام و تکراری نیست.
در حالت عادی، در قسمت توضیحات، بهتره کمی بی طرف بنویسین. یعنی به جای "ارباب" از لرد یا لرد سیاه یا لرد ولدمورت استفاده کنین. ولی اینجا با توجه به دیالوگ قبلش کمی طعنه وجود داره. برای همین اشکالی نداشت. توضیح رو برای موقعیت های دیگه دادم.


نقل قول:
شاید اصلاً نیازی نبود تابلو را از جایش بکنند. شاید می شد به شیوه ای دیگر مادر دامبلدور را از تابلوی کذایی اش بیرون کرد.
مثلاً با دعوت شدن به یک مهمانی چای عصرانه!
ایده عالی بود.
مخصوصا چون اوایل پست به دلیل این که ذهن خواننده رو درگیر کراب و وضع ظاهریش کردین، خواننده نمی تونه حدس بزنه که این داستان قراره به کجا ختم بشه.


سوژه رو خیلی خوب پیش بردین. یادتون باشه که همیشه لازم نیست سوژه رو پیش ببریم. همیشه لازم نیست ایده ای بدیم. گاهی موقعیت و شخصیت های سوژه، برای نوشتن کافی هستن. نباید از کنارشون بی تفاوت رد بشیم. ولی اینجا جایی بود که می شد ایده جدیدی برای ادامه داستان داد.


شخصیت هاتون خیلی خوب بودن. قوی و درست.


طنزتون خوب بود. مشخصه که پتانسیل بهتر شدن رو هم داره.


پست کاملا به اندازه بود. نه از نظر طول و عرض...از نظر محتوا.

.......................................

سلام الک!

خوبیم و خوشیم.


بررسی پست شماره 142 گلخانه تاریک، آلکتو کرو:


سوژه خیلی خوبه. این که یک پست رو صرف نوشتن درباره این که لینی نمی خواد بره جلو، بکنی.
ایرادش اینه که کمی ساده تر از چیزی که باید، نوشته شده.
در مورد دیالوگ ها...توصیف ها...
طنزش کمی ساده اس. شخصیت ها کمی ساده هستن.
شما می تونی طنز خوبی بنویسی. می تونی متفاوت بنویسی. ولی دو تا دلیل می تونه باعث بشه که گاهی این کار رو انجام ندیم. یکیش بی حوصلگیه...یکی دیگه کم نوشتنه.
همیشه می گم هر چی بیشتر بنویسی، راحت تر می نویسی.
کسی که ماهی یک پست می زنه، احتمالا وقت زیادی صرف اون یک پستش می کنه. چون دیگه نمی تونه راحت و روون بنویسه. کسی که هر روز پست می زنه شاید طی ده دقیقه خیلی راحت یه پست قابل قبول بزنه.
بیشتر نوشتن، قبل از همه به خودمون کمک می کنه.


توضیحاتت قبلا کافی نبودن. الان واضح تر و بهتر شدن.


نقل قول:
لینی دست به سینه مقابل بلاتریکس بال بال می زد.
این صحنه خوب بود.
بیش از حد به شکلک ها تکیه نکن...سعی کن جایی که می شه و امکانش وجود داره، توصیف کنی.


نقل قول:
- الان چه بهونه ای دارین؟ چرا من باید برم؟ همیشه می گین تو حشره ای تو برو؛ تو بال داری پرواز می کنی تو برو. چرا یه بارم یکی از شما ها، مثلا همین کراب نمیره؟
یکی از جاهایی که می شد پست رو از سادگی در آورد اینجا بود. اینجا می شد بهانه های خیلی مسخره تر و عجیب و غریب تری به دیالوگ اضافه کرد.


نقل قول:
انگار موضوع قطر فراموش شده بود زیرا همه مرگخواران، محو تماشای جدال بین بلاتریکس و لینی بودند که ناگهان لایتینا به سوراخ اشاره کرد.
- عه! اونجارو بچه ها. قطرهه نیست.

همه مرگخواران حتی بلاتریکس و لینی، به سمتی که لایتینا اشاره می کرد نگاه کردند.

- مثل اینکه رفت تو سوراخ!
آخر پستت خوب بود. ایده خوب و جالبی دادی که خیلی راحت می شه ادامه داد.


شخصیت هات ضعیف نیستن...ولی تو این پست، کمی سطحی هستن! انگار حوصله ندارن قوی بشن. اومدن نقششونو بازی کنن و برن. نباید اینجوری باشه. کمی روی شخصیت ها تمرکز کن. تو هر موقعیتی یه شخصیتی پیدا می شه که بیشتر از بقیه قابل استفاده و سوژه ساز باشه.
بلدی...فقط باید حوصله کنی و انجامش بدی.


پستت واضح و روشنه. سوژه رو خوب پیش بردی.


ظاهر و محتوای پستت خوبه. الان به نظر من باید در مورد شخصیت ها دقت کنی. که از کدوم، کجا، چه استفاده ای می شه کرد.
آلکتو رو هم بیار وسط...چرا ازش استفاده نمی کنی؟ کی بهتر از خودت می تونه این شخصیت رو جا بندازه؟



شخصیت خود را جا بیندازید!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۱۲ چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷

آلکتو کرو old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
سلام ارباب!
خوب و خوشین ارباب!


ارباب غرض از مزاحمت، اومده بودیم، ببینیم آیا مایل هستین دوباره قدوم مبارکتون رو، روی تخم چشم ما بذارین؟


اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۱:۳۰ چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷

آمی پاین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۸ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۴:۰۰ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷
از ما هم به جان شنفتن، سرورم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 31
آفلاین

سرورم. ای جرثومه ی شکوه و دلفریبی. من پس از دریافت نقد عظیم الشأن شما چنان از خود بیخود شدم که تا یک روز قادر نبودم به جهتی نگاه کنم مبادا تصویر بی ارزشی جایگزین اون زیبایی مطلق... و کمال غایی... و... سرورم... اجازه بدین اشکم رو پاک کنم...
بزرگوارا، مجدد مصدع اوقات بسیار خارج از فهم بشر گرانقدر شما شدم تا برای لحظاتی کوتاه وجودم متبرک به حضور در قاب دیدگان شما بشه.


I will keep quiet
You won't even know I'm here
You won't suspect a thing
You won't see me in the mirror
But I crept into your heart
You can't make me disappear
Til I make you







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.