هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۹:۴۹:۱۶ شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۴۵:۰۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 748
آفلاین
سرعت دوچرخه همینجوری کم و کمتر میشد تا اینکه کلا متوقف شد.

- چرا وایسادی تسترال؟
- با من بودی؟
- نه تسرال با تو نبودم با این تسترال بودم!
- پس با عشقم بودی؟
- نه میگم با این تسترال پایینی بودم.
- جز ما که دیگه اینجا تسترالی نیست!
- بابا میگم با این دوچرخه تسترال بودم که وایساد. راه بیوفت بریم دیگه!

دوچرخه که توی توقفگاه تاکسی ها کنار زده بود با بی خیالی خاصی جواب مرگخوار مورد نظر رو میده.
- دربست که نگرفتین خب. باید مسافر سوار کنم.
مرگخوار مورد نظر که کسی نبود جز بلاتریکس کاسه صبرش منفجر میشه و ترکش هاش تمام ماشین های اطرافو پنچر میکنه و شیشه ها رو میشکونه و سونامی ها و زلزله های زیادی رو به راه میندازه و دنیا رو به مرز نابودی میبره.

ولی هیچکدوم از این ها برای دوچرخه معنی خاصی ندارن اون دنبال مسافرش بود. تا مسافرش رو سوار نمی کرد حاضر نبود راه بیوفته. درست در لحظه ای که چیزی نمونده بلا بیگ بنگ دیگه ای رو به تاریخ اضافه کنه خانم مسافری از راه میرسه و دنیا رو نجات میده.
- میشه یه کم مهربون تر بشینید منم جا بشم؟

ملت مرگخوار با خوشحالی از اینکه بلاخره میتونن راه بیوفتن سعی میکنن کمی جمع و جور بشن تا مسافر هم سوار بشه. بعد از مقادیری مهربون تر نشستن به زن نگاه میکنن تا سوار بشه. اما چیزی که میبینن اونا رو با خاک یکسان میکنه.
زن قدی حدود دو متر و پهنای یک و نیم متر داشت و با حساب بار و بندیلی که دستش بود در بهترین حالت نیاز به یک کامیون برای حمل و نقلش بود!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۴:۲۱ چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۰۶:۵۲
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 243
آفلاین
مرگخوارا نگاه بدى به هکتور انداختند ،نگاهى که هکتور ميدونست معنيش ميشه "تو يکى لطفا نظر نده" اما هکتور تازه احساس قدرت ميکرد و ميخواست حالا حالا ها خوش بگذرونه فقط اون تسترال احمق مانعش ميشد.اما خب تسترالم يه خوبى هايى داشت مگه نه؟

مرگخوارا با خودشون قرار گذاشتن که روى سرو کله هکتور وتسترال بشينن ،اما معادشون با جمله ى:"من جاهاى مرتفع رو دوست دارم پس رو همه ميشينم"هکتور بهم خورد.
پس ملت مرگخواران همه سوار بر کله هم نشستند ،و بعد هم تسرال با اون وزنش روشون نشست ،اما درست زمانى که مرگخوارا فکر ميکردند"از اين بد تر نميشه"هکتور هم روى تسترال نشست و مرگخوارا به معناى واقعى له شدن.
اما همه اش اين نبود ،روندن دوچرخه تو حالت عادى اصلن تعريفى نداشت ،اما وقتى يه مشت مرگخوار و يه تسترال بزرگ پشتش نشسته بودند به معناى واقعى افتضاح بود.

مرگخوارا با هر تکونى که دوچرخه ميخورد ،بالا و پايين ميشدن اما اين براى هکتور و تسترال که خيلى راحت روشون نشسته بودند ،مهم نبود.
تقريباً کل راه رو همشون تسبيح بدست ،درحال دعا کردن بودند ،که حداقل اگه جاييشون شکست نزديک مهره هاشون نباشه ،چون اونطورى ديگه خوب شدنشون دست خدا بود!

بلاتريکس ديگه تحمل اين سرعت کم ،و اين فشار زياد رو نداشت.
-د.. دو چرخه..ج.جا..ن..ببين تند تر برو..اگه نميخواى مسافراى...پشتت بميرن..ما..مر..مرگخواريم.. .جرمت..خيلى سن..گين.. ميشه ها!

مرگخوارا نميدوستن از اينکه بلاتريکس خيلى مهربونانه با دوچرخه حرف زده تعجب کنن ،يا از اينکه سرعت دوچرخه از قبلشم کمتر شد!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۰۹ سه شنبه ۶ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۴:۵۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5599
آفلاین
و همین اتفاق هم افتاد!

تنها مشکلی که وجود داشت این بود که ماشین کمی کوچک بود...موتور نداشت...و فقط دو چرخ داشت!

ملت مرگخوار و دو تسترال به دوچرخه بی سرنشینی که جلوی پایشان توقف کرده بود نگاه کردند.
ملانی به عنوان مرگخواری موجه و با شخصیت جلو رفت.
-الان منظورت چیه؟ قصد و هدفت چیه؟ما چطوری سوارت بشیم؟ تعداد ما رو نمی بینی؟ جثه و ابعاد این تستراله رو نمی بینی؟

دوچرخه می دید! چرا که همین ماه گذشته به صورت عمدی با عابر پیاده ای برخورد کرده و او را کشته بود. برای همین تسترال را می دید.
-می بینم! خب من از کجا بدونم کدومتون قراره سوار شین؟ منم با مسافرکشی یه لقمه نون در میارم خب. مسافر که دیدم باید توقف کنم! اگه سوار نمی شین برم!

-آخه تو نون می خوری؟ بنزینم که لازم نداری...روغن چرخ می خری با درآمدت؟ زنجیر می خری؟ ترمز می خری؟

دوچرخه فرمانش را با افسوس تکان داد.
-نه بابا...اون تزئینیه...

هکتور مشتاقانه به بوق دوچرخه خیره شده بود.
-من ازاین خوشم اومد. همیشه دلم می خواست یکی از اینا سوار بشم. با همین بریم عزیزم! رو سرو کله همدیگه می شینیم. کمی مرتفع می شیم...ولی خوبه!


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۰:۰۴ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۷

مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۰۰:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4764
آفلاین
خلاصه
تسترال‌های لرد گذاشتن رفتن. لرد از مرگخوارا می‌خواد براش تسترال‌های جدید تهیه کنن. مرگخوارا برای خرید تسترال به بازار می‌رن و موفق می‌شن یه تسترال پیدا کنن. ولی تستراله هم حرف می‌زنه و هم خیلی پرروئه!
تسترال بهشون می‌گه که قبل از رفتن باید هکتور رو براش بکشن. مرگخوارا ادعا می‌کنن که هکتور یه نوع تسترال ماده‌س و اسمش تستراکتوره! تستراله هم عاشقش می‌شه و برای ناهار به یه رستوران می‌رن تا اینکه بعد از صرف ناهار و رقص، بالاخره مرگخوارا به بهونه برگزاری مهمونی "بهترین زوج‌ها"، تسترالو راضی می‌کنن به خانه ریدل‌ها بیاد...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

مرگخوارا به محض خروج از رستوران، چوبدستی‌ها رو بیرون می‌کشن تا با آپارات تو یک چشم به هم زدن خودشونو جلوی خونه ریدل‌ها ظاهر کنن... که البته با مخالفت شدید تسترال مواجه می‌شن!
- ما نمیایم. ما تسترالیم. بال داریم. خودمون پرواز می‌کنیم میایم!

تسترال اینو می‌گه و سُمشو به سمت هکتور دراز می‌کنه تا در آغوش هم به آسمون بی‌کران بپیوندن و رهسپار خانه ریدل‌ها بشن.
هکتور اما دستشو کنار می‌کشه و یک قدم به عقب می‌ره تا فاصله‌ی اسلامیش رو با تسترال حفظ کنه.
- چی چیو خودمون پرواز می‌کنیم؟ من خسته‌م! پرواز بی پرواز.

تسترال که دوست نداشت خاطرِ هکتورو مکدر کنه، چند قدمی تو پیاده‌رو جلو می‌ره.
- خیله خب پس تا اونجا سُم در سُمِ هم یورتمه می‌ریم.

پاتیل صبر هکتور داشت لبریز می‌شد!
- نمی‌شه آقای تسی! نشنیدی گفتم خسته‌م؟

تسترال که همه‌ی راه‌های پیش روی تسترالیش توسط هکتور رد شده بود، با اندوه نگاهی به خیابون می‌ندازه.
- باشه. تاکسی می‌گیریم پس!

و جلو می‌ره و سُمِشو عینهو تسترالا شروع به تکون دادن می‌کنه بلکه ماشینی جلو پاش وایسه.




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۶:۲۶ دوشنبه ۷ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۰۶:۵۲
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 243
آفلاین
ده،بيست،سى،چهل،پنجا،شصت،هفتاد ،هشتاد ،نود،صد
قرعه بد شوم اينبار روى تازه ترين عضو مرگخواران افتاده بود،

بلاتريکس لبخند شرورانه اى زد:خب ديانا،عضو تازه وارد عزيز تو بايد برى اون تسترال رو بيارى!

ديانا که دوست نداشت توسط لگد يه تسترال کشته شه و تو شجره نامه خوانوادگى شون اسمش يه مرگخوار بدرد نخور نوشته شه سريع خودش رو به موش مردگى زد!
-ميوو من تازه واردم شما که نمى خواين گربه اربابو به کشتن بدين نه؟؟آخه من اگه باانگشت کوچيکه هم هلم بدى احتمالا تا يه ماه بسترى ام اونوقت لقد يه تسترال نه نه نه امکان نداره😿

بلاتريکس که اصلاً ازنازک نارنجى بودن اين دختر خوشش نيومده بود گفت: ميدونى ميتونم بايه کروشيو نابودت کنم؟؟

-اوهوم🙀
-پس زودباش!

ديانا آروم به سمت تسترال و هکتور رفت،و شروع کرد به نقش بازى کردن.
-اوه چه خوب که زوجى به خوبى شما اينجا ميبينم!خيلى به هم مياين آقاى تسترال ،همسرتون واقعاً زيباست ،شنيدم لرد سياه يه مهمونى ترتيب داده که بهترين زوج ها رو اونجا انتخاب ميکنن و من هم دارم به اونجا ميرم حضور مرگخوارا اونجا الزامى وشما هم ميتونين با همسر زيباتون تشريف بيارين آقاى تسترال.😸

تسترال کمى فکر کرد اگه به اون مهمونى ميرفت ،ميتونست عشق حقیقیش رو به همه معرفى کنه!
-هکتوريا!!تو با من به اين مهمونى مياى؟

هکتور که ميدونست اين تنها راه نجاتشه باسر تأييد کرد.
تست:ما ميايم
ديانا لبخند مرموزانه اى زد و به سمت مرگخوارها رفت.
-خب راضيش کردم باپاى خودش بياد پيش لرد اما هنوز نميشه هکتورو از شرش خلاص کرد..


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۰۴ دوشنبه ۷ آبان ۱۳۹۷

دراكو مالفوى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۹ پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۲۴:۵۵ پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 36
آفلاین
الکتو که نمی‌دانست قضیه چیه پوکر فیس به بلا نگاه میکرد.
بلا:د بیا برو دیگه
الکتو:کجا برم؟
_بیا برو سر کوچه ماست بخر،ماست و خیار برا ارباب درست کنیم!
_باشه الان میرم.

بلا در حالی که محکم بر سر خود می‌کوبید گفت:خاک تو سرتون عقل این تسترال از شما بیشتره خو ادم عاقل برو هکتور و بیار!
الکتو وقتی دید چاره دیگری ندارد به سمت تسترال حرکت کرد و گفت:هی تسترال بسه دیگه بیا بریم.
تسترال با عصبانیت گفت:نهههههه من زن زندگیمو پیدا کردم!!!کتور داشت از ترس سکته میزد.
سپس تسترال با عصبانیت لگدی بر الکتو زد و اورا به گوشه پرت کرد.
مرگ خواران بیخیال بقیه غذایشان را میلمباندند.
بلا عصبانیت گفت:شما خل و چلا یکیتون عرضه نداره یه تسترال و بگیره خاک بر سرتون!
سپس بلا تصمیم گرفت برای انتخاب مرگ خوار ده،بیست،سی،چهل کند...


JUST SLYTHRIN


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۳۸ دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷

آلکتو کرو old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰:۵۵ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
- عه... چیزه بلا... میگما... ما لوبیای برتی بات خوردیم ببخش!
- آره کروشیو نزنیا! تمام تنم از کروشیو هات کبوده!
- پس برین دست و اون تسرالو هکتورو بگیرین بیارین، که اگه نگیرین دست همتونو می گیرم به عنوان تسترال به ارباب می دم.

مرگخواران از فریاد بلا ترسیدند و در تکاپو افتادند؛ اما تا خواستند به پیش تسترال بروند، گویی کسی با چسب دوقلو آنها را به زمین چسبانده بود.

- پس چرا نمی رین؟
- چیزه بلا... من شنیدم اگه تسترال جفتک بندازه کارت تمومه! اصلا پدربزرگ من به خاطر همین مرد!
- دارین دوباره اون روی منو بالا میارینا!

مرگخواران با دستپاچگی نگاهی به بلاتریکس و نگاهی به تسی و هکتور انداختند. جفتک تسترال دردناک تر بود یا خشم ارباب؟ مطمئنا خشم ارباب دردناک تر بود. اما فعلا ترس از جفتک قریب الوقوع تسترال منطقی تر بود.

- چراعین جغد دارین به من نگا می کنین؟ ده یکیتون بره دیگه!

همه مرگخواران یک قدم به عقب برگشتند. اما یک نفر برنگشت. آن یک نفر آلکتو بود که، درحال برق انداخت چوب بیسبالش، با تف بود!

- همیشه می دونستم می تونم روت حساب کنم آلکتو!


اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷

مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۰۰:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4764
آفلاین
مرگخوارا نمی‌دونستن از دیدن صحنه‌ی رقصیدن هکتور اونم با یه تسترال باید بخندن یا از اینکه صحنه‌ی رو به روشون رقصیدن ملت بود گریه کنن! خب، اکثر مرگخوارا گزینه اول رو انتخاب می‌کنن.
اما شاید می‌تونستن واکنشی جز خندیدن و گرییدن از خودشون نشون بدن. از جمله لینی که قلم‌پر کوچیکی در آورده بود و به سرعت در حال یادداشت چیزی بود.

بلا که نه می‌خندید و نه گریه می‌کرد و نه به هیچ کار دیگه‌‌ای مشغول بود، توجهش به لینی جلب می‌شه.
- این وسط تو چی داری می‌نویسی دیگه؟

لینی برای لحظه‌ای دست از نوشتن برمی‌داره.
- دارم خاطره‌ی این روز بزرگو ثبت می‌کنم که تا وقتی که هکولی تو گور می‌ره باش بزنم تو سرش! رقصیدن هکتور با یک تسترال!

بعد از گفتن این حرف دوباره با ذوق و شوق نوشتنشو از سر می‌گیره.

بلا که از بدین شکل گذشتن زمان ناراضی بود نگاهی به ساعتش می‌ندازه.
- یکی بره به اون تسترال بگه هرچقدر رقصید بسه! وقت رفتن رسیده.

مرگخوارا که در حال لذت بردن از رقص هکتور بودن و حتی هر از گاهی بهش راهنمایی می‌دادن که چطور بهتر برقصه، متوجه صحبتای بلا نمی‌شن. یا حداقل ترجیح می‌دن که اینطور وانمود کنن!

بلا اما مرگخواری نبود که به این سادگی دست از خواسته‌ش برداره.
- مگه من با شماها نبودم؟ پاشین برین اونا رو از اون وسط جمع کنین ببینم!

مرگخوارا این‌بار به وضوح حرفای بلا رو می‌شنون و حتی خنده از رو لب‌هاشون خشک می‌شه.
- آخه بلا، این تستراله از اون تسترالا نیست که بشه ازش چیزی خواست که. خودت جرات داری بری که ما رو می‌فرستی جلو؟
- که من خودم برم هان؟




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۷:۳۶ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۲:۰۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 237
آفلاین
رستورانی در همان نزدیکی

همه وارد رستوران شدند. تسی میز گرد کوچیکی رو برای نشستن انتخاب کرد. هکتور هم ناچارن روبه‌روی تسی نشست. بقیه‌ی مرگخواران دور میز بزرگتری جمع شدند.

رستورانی که تسی انتخاب کرده بود پیست رقص بزرگی داشت که عده‌ای جادوگر و ساحره همراه با موزیکی که پخش میشد درحال رقصیدن بودند.

مرگخوارها همگی کباب جزغاله سفارش دادند که برای آنها غذای محبوبی بود. هکتور هم میخواست کباب جزغاله سفارش بده، که تسی بدون اینکه منوی غذا رو به هکتور بده دو پُرس ماهی سوخاری سفارش داد. هکتور از ماهی بیزار بود و از اونجایی که جرأت مخالفت با تسی را نداشت شروع به ویبره زدن کرد:

-
- عزیزم دوس داری ما هم برقصیم؟

و منتظر جواب هکتور نشد و با سُم‌ش دست هکتور را گرفت و به پیست رقص رفت. مرگخوارها دولُپی درحالِ خوردن بودند!

- عاااا بیاع! از اینا از اینا از اینا از اینا تصویر کوچک شده


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۴۰ جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۴:۵۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5599
آفلاین
خلاصه:

تسترال های لرد گذاشتن رفتن. لرد از مرگخوارا می خواد براش تسترال های جدید تهیه کنن. مرگخوارا برای خرید تسترال به بازار می رن و موفق می شن یه تسترال پیدا کنن. ولی تستراله هم حرف می زنه و هم خیلی پرروئه!
تسترال بهشون می گه که قبل از رفتن باید هکتور رو براش بکشن. مرگخوارا ادعا می کنن که هکتور یه نوع تسترال ماده اس و اسمش تستراکتوره! تستراله هم عاشقش می شه و برای ناهار دعوتش می کنه.

................

تسترال نگاه عاشقانه ای به هکتور انداخت. هکتور واقعا زیبا بود.
-ببخشید عزیزم. می تونم تستراکتور صدات کنم؟

-نه پس چی می خواستی صدام کنی؟ خب اسمم همینه!

هکتور اصلا رومانتیک نبود و این قلب تسترال را شکست.
-باشه...ولی تو می تونی تسی صدام کنی.

هکتور تمایلی به این کار نداشت. ولی فعلا مجبور بود!
-تسی؟ مخفف چیه؟

-تسترال دیگه! همه مثل تو خوش شانس نیستن که اسم مخصوص به خودشون رو داشته باشن. عزیزم...می تونم در طول راه سُمِت رو بگیرم؟

هکتور لبخندی زد.
-نه عزیزم. سرتو بنداز پایین و یورتمه تو برو تا جفتک نزدم! ارباب با بهترین ناهاری که نمی تونی فکرشم بکنی منتظرن.

تسترال احساس کرد در مقابل لبخند زیبای هکتور در حال ذوب شدن است.
-من گشنمه...گفتم که. نمی تونم تا رستورانی که شما می گین صبر کنم. همین نزدیکیا با هم ناهار می خوریم. چشم در چشم و سُم در سُم هم. .



زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.