هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۹:۲۲:۵۹ چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷

پنه‌ لوپه کلیرواتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۲ شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۸:۰۸ پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸
از گریمولد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
خانه گریمولد

- ولی من فکر می کنم که اون خود ِ پروفه! فقط یخورده‌... یخورده...

پنه لوپه نگاهی به طرف پروف که در حال کشتی گرفتن با چوبدستیش بود تا حداقل بتواند یک کروشیوی ناقابل بگوید انداخت و ادامه داد:
- ... اعصابش بهم ریخته!

ماتیلدا اما زیاد خوشبین نبود.
- آخرین بار که با اسمشو نبر برخورد داشتیم رو یادته؟ داشت رون رو می کشت ولی چون یکی از مرگخوارا گفت" بزارین" من اینکارو بکنم چوبدستیشو برگردوند و... بنگ! مرگخوارشو تیکه پاره کرد!
- این که دلیل نمی شه آخه!

محفل دچار تنش شده بود؛ پروف خیلی عوض شده بود و این تغییر ترسناک به نظر می رسید.

- من می ترسم! این تغییراتِ پروف...
- ترس نداره که! ما در طول این همه سال در سه انجمن متفاوت و در بیست و سه سوژه و به تعداد هفتاد و پنج بار شاهد این عوض شدنای یهویی بودیم و تونستیم از پسش بربیایم! الانم می تونیم!
- خب حالا چیکار کنیم؟
- بیاین ببریمش گردش! فقط کافیه چند تا آبنبات و چند تا هم پوستر جنایات گریندلوالد نشونش بدیم تا مطمئن بشیم! یه دور ناقابل تو هاگزمید!

ملت محفلی به هوش ریونی گادفری "آفرین، تقدیم با عشق" گفتند و رفتند تا برای گردش آماده شوند.


ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۱۵ ۱۵:۵۵:۵۳

💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱:۰۶:۵۱ شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۵:۰۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5604
آفلاین
خلاصه:

جای لرد سیاه و دامبلدور عوض شده...روحشون رفته تو جسم همدیگه.
لرد سیاه به شکل دامبلدور تو محفله و دامبلدور به شکل لرد سیاه تو خانه ریدل ها.
وقتی می فهمن کاری از دستشون بر نمیاد، از یه طرف سعی می کنن با شرایط کنار بیان و از طرف دیگه، اعضای گروه مقابل رو به مسیری که خودشون دوست دارن هدایت کنن.

.............

-ارباب...شما همین چند ثانیه پیش اسم استیک رو اشتباه تلفظ فرمودین. ما یارانتون نگران سلامتی شما...

لرد دامبلدور از سر جایش بلند شد و به طرف مرگخواری که در حال ابراز نگرانی بود رفت...
مرگخوار وحشت کرد...
رنگش پرید و دست هایش شروع به لرزیدن کردند.
-ارباب...م...من نمی خواستم...ببخشید...ارباب...

لرد دامبلدور به مرگخوار رسید. برای لحظه ای ایستاد و بعد با تمام وجود او را در آغوش گرفت!
-فرزند...چیز...یعنی یار وفادار من. تو نگران سلامتی من شدی؟ نگران نباش. تام، یعنی من...هفت جد و آبادمم تبدیل به هورکراکس کردم. هیچ اتفاقی برام نمیفته. بخورین یاران من. بخورین و خوب سیر بشین.

یکی از مرگخواران که دچار شوک ضعیف تری از دیگران شده بود با صدایی لرزان گفت:
-ارباب، بعد از غذا باید تکلیف اون زندانی رو روشن کنیم...

چهره لرد دامبلدور پر از غم شد!
-زندانی؟...اسیر و در بند؟...آخی...بمیرم براش!


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۹:۲۰ پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۰۶ دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 243
آفلاین
محفل ققنوس

اما در همان زمان در محفل ققنوس لرد سياه به اندازه دامبلدور خوش شانس نبود ،چون علاوه بر سوپ پيازى که جلويش گذاشته بودند ،محفلى ها هم به او شک کرده بودند اما اين شک هم فقط تاوقتى گادفرى يه لامپ بالاى سرش روشن شد ادامه داشت.
-اوه من فهميدم پروف هنوز دارن نقش اسمشو نيارو بازى ميکنن ،اين يعنى من هنوز هکتورم؟

محفليون از باهوش بودن گادفرى به وجد آمدند ،اما لرد همچنان در دلش به به خنگ بودن او ميخنديد.
-اهم...آره تو هکتور باش.حالا نميخواين به ما چيز قابل خوردنى بدين؟

ماتيلدا زير لب زمزمه کرد.
-اگه پروف الان اسمشو نبر باشه يعنى الان از سوپ پياز بدش مياد و ما بايد واسش يه چيز مرگخوارى درس کنيم

لرد که زمزمه ماتيلدا رو شنيده بود ،ريش هاى دامبلدور رو چند رو چرخوند و بعد دوباره رها کرد.
-خوبه که ميدونى الان بايد واسه ما يه چيز قابل خوردن و به قول شما مرگخوارى درست کني !اما بايد بگم اون اسمشو نياره نه اسمش نبر وقتى چيزى رو زمزمه ميکنى اول بهش فکر کن وبعد به زبون بيارش ،دامبلورد.. يعنى من اين چيزارو به شما ياد ندادم؟

▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒
خانه ريدل

دامبلدور فک ميکرد توبهشته ،البته اگه يه سرى مرگخوار که لباساى عجيبو قريب و رداى سياه کنارش در حال غذا خوردن نبودند.
-اوممم.اومم....به به.. چه خوش مزه اس....اوم..تودهن آب ميشه!

مرگخوارا به تعجب به لرد زل زده بودند ،لرد که هيچوقت موقع غذا خوردن از اين اداها از خودش در نمياورد ،درواقع لرد هيچوقت از اين اداها از خودش در نمياورد.
-اووم ارباب... حالتون خوبه؟

دامبلدور که هنوز در حال ملچ مولوچ کردن بود ،بلاخره نگاشو از روى استيک برداشت و به مرگخوارا داد.
-اووم از اين بهتر نميشم ،اين اسکيت خيلى خوش مزه اس ،از کجا آوردينش؟

مرگخوارا باز هم با دهناى باز به هم نگاه کردند ،لرد سياه ،ارباب بزرگشون ،همين حالا به استيک گفته بود اسکيت!


ویرایش شده توسط دیانا کارتر در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۸ ۱۹:۲۴:۰۵
ویرایش شده توسط دیانا کارتر در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۸ ۱۹:۲۷:۵۱

تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۰۰ چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۹۷

مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۵۴:۵۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4764
آفلاین
خانه ریدل‌ها:

دامبلدور در قامت لرد، سر میز نشسته بود و نگاهش به غذاهایی خیره مونده بود که سال‌ها بود از خوردنش محروم شده بود. بی‌صبرانه منتظر بود معده‌ش رو با خوردن این غذاهای رنگین و مقوی متعجب کنه، اما هیچ‌کدوم از مرگخوارا برای خوردن غذا اقدام نمی‌کردن!
بنابراین دامبلدور به سختی نگاه خیره‌شو از غذاها برمی‌چینه و تازه توجهش به مرگخوارایی جلب می‌شه که همگی بهش زل زده بودن.
- چی شده فرزندان روشـ... تاریکی؟ نکنه باید مراسمی قبل از خوردن غذا اجرا کنیم؟ کسی رو باید شکنجه کنیم؟ ماگلیو قبل از ناهار باید قربانی کنیم؟

دامبلدور ضمن گفتن این حرف، با وحشت سرتاپای اتاقو از سر می‌گذرونه. به نظر نمیومد شخصی برای شکنجه، یا ماگلی برای قربانی کردن اونجا حضور داشته باشه. اما هنوز هم ته دلش نگران بود!
مرگخوارا با تعجب نگاهی بین هم رد و بدل می‌کنن و گشنه‌ترینشون به حرف میاد.
- نه ارباب! در واقع فقط منتظریم شما شروع به میل کردن غذاتون بکنین.

اما مرگخوارانی که کم‌تر گشنه بودن به استقبال از ایده‌های دامبلدور می‌پردازن.
- ماگل می‌خواین ارباب؟ دستور بفرمایین تا یکی براتون تدارک ببینیم تا به زندگی ماگل‌بارش پایان بدین!
- یه محفلی هم جهت شکنجه آماده اون پایین داریم. بیارمش؟

دامبلدور اگه در قامت لرد نبود، قطعا موهای بدنش از وحشت به تنش سیخ می‌شد. اما چون مویی نداشت، تنها به یک لرزش اکتفا می‌کنه.
- نه به جاش غذامونو بخوریم.

و دستشو به سمت نزدیک‌ترین غذا دراز می‌کنه و تکه‌ای از اونو داخل دهنش می‌ذاره و به دنبال اون سایر مرگخوارا هم خوردنو از سر می‌گیرن. دامبلدور عادت نداشت همه برای صرف غذا منتظرش بمونن، چون تو محفل از شدت کمبود غذا همه گوی سبقت رو برای خوردن سوپ پیاز از هم می‌رباییدن!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۵:۴۶ جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷

مرگخواران

سلوین کالوین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۹ جمعه ۸ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۸:۲۶ سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 27
آفلاین
لرد با چاپستیک عشق و محبت، ذره‌ای از آن سوپ لزج برداشت. به آن خیره شد.
و سکوت...
سپس فریاد کشید: به ما سوپ سپید می‌دین؟! وعده بعدی چیه؟ موسِ زلف و پشم؟ پنینیِ ایثار و شهادت؟ آشِ دهن‌سوزِ اعتمادِ به اسنیپ؟
- خیر پروفس. وعده بعدی با هریه. احتمالا پاستای جای زخم درست می‌کنه. خیلی خوش‌مزه است. مطمئن باشین دهنتون به سوپش اتصالی می‌کنه.

لرد با قدرت از صندلی به پا خاست و سوپ را به زمین ریخت.
- اصلا نخواستیم... لااقل یه پشم‌تراش بیارین یکم موهامونو کوتاه بفرماییم همه رفت تو چشم و چالمون.
- ام... پروفسا! بنا به طرح افزایش جمعیتِ اپشام و ازلاف قرار شد هرگونه ابزارآلات موبری و ریش‌زدایی جمع بشه. برای ظهور مرلین صلوات!

لرد هیچ، لرد فقط نگاه...
- حداقل بیاین تشریف ببریم خرید بنماییم چون یکم رداهامون قدیمی شدن. مثلا این تیشرتِ پاتر رو ببینن. کل هشت فیلم تنش بود. نخ نما شده دیگه.
- اما الآن اذانه. طبق فرمایش خودتون همه فروشگاه‌ها تعطیله. طبق ماده پنج قراردادِ احترام به عقایدِ همه‌ی جادوگران. بزارین خونه بمونیم فعلا.

لرد خشمی در خود حس کرد... خشمی که براساس عقیده‌ی بیش از نیمی از زندگی‌نامه‌نویسانش ریشه در طاسی زودرسش داشت...
- "بذارین"! نه "بزارین"! "بذارین" درسته! سالازار رو بگیم شما رو چی کار نکنه؟ روان‌پریشمون نمودین.

لرد خم شد... کمرش طاقتِ سروکله‌ زدنِ دوباره با این مورد را نداشت. سرش را به میان دستانش برد و برای دراماتیک کردن اوضاع و خراب شدنِ ریملِ دامبلدور زارزار گریست.

محفلیون با چشمان تنگ کرده به او خیره گشتند. همه می‌دانستند چه کسی دشمن‌ِ دیرینه‌‌ی "بزار"هاست...


تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۳:۱۴ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۵:۰۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5604
آفلاین
دامبلدور اصلا از قیافه جدیدش راضی نبود. چهره پر محبت و پدرانه و ریشوی خودش را ترجیح می داد. ولی در این دو ساعتی که به آینه خیره شده بود به نتایجی رسیده بود.

هر انسانی برای هدفی آفریده می شد...
جادوگران هم انسان بودند...
دامبلدور هم جادوگر بود...
پس هدفی داشت!

-همینه...خودشه! شاید هدف من همین باشه که فرزندان تاریکی رو به سمت روشنایی هدایت کنم. شاید برای همین به این شکل زشت و کریه در اومدم...شاید برای همین تام شدم!


محفل ققنوس


-فرمودیم استیک نیم پز آبدار میل داریم. و بال تسترال با سس بوفالو!

محفلی ها در حال فکر کردن به این موضوع بودند که چگونه می شود از بوفالو سس گرفت...محفلی ها بسیار کم اطلاعات بودند. فرهنگ غذایی نداشتند!

ولی گذشته از این، پیشنهاد بسیار بهتری برای دامبلدور داشتند.
-پروفسور...شما کی همچین فرد زیاده خواهی شدین؟ فعلا که استیک نداریم. ولی یه چیز بهتر داریم...

کاسه حاوی سوپ پیاز آبکی، جلوی لرد گذاشته شد!


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۹:۱۵ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۹۷

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۰۶ دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 243
آفلاین
-پاپا وايسا کجا ميرى؟نکنه ديگه منو دوست فس؟

دامبلدور نميدونست چرا مار محبوب لرد سياه بهش ميگه پاپا، گيج شده بود کل اتاق دويد تا از اون مار فرار کنه اما نجينى بهش رسيد،وخودشو به گردنش گره زد.
-نههه ولم کن ولم کن من نبايد بميرم هنوزم بچه هايى هستند که به کمک من احتياج دارن......من بايد از اونا محافظت کنننمم!
-پاپا چى فس؟؟بلاتريکس بيا ببين پاپا ديگه منو نه فس

بلاتريکس با صداى دادو بيداد هاى ارباب ونجينى اومد داخل اتاق وديد ،ارباب روى تخت وايساده و جيغ ميکشه نجينى هم پايين تخت ميخزيد و ميگفت:پاپا ديگه منو نفس،پاپا ديگه منو نفس!

بلاتريکس با تعجب روبه دامبلدور گفت: ارباب،اينجا چه خبره؟؟

دامبلورد که ديگه صبرش تموم شده بود باصداى بلندى گفت: بسه ديگه انقدر به من ارباب نگين من پروفسور دامبلدور هستم!
-ارباب شما حالتون اصلاً خوب نيست،بهتره يکم خودتونو تو آينه نگاه کنين ،من نجينى روباخودم ميبرم......بيا بريم نجينى!

نجينى باهمون حال خرابش دنبال بلاتريکس رفت ،وتنها دليلش هم گرسنه بودن بود.
پس از رفتن بلا ونجينى،دامبلدور تقريباً 2ساعت بود که شوک زده به تصوير لرد سياه بجاى خودش توى آينه خيره شده بود،اون داملبورد بود،مطمئن بود حتى تمام کار هايى که ديروز انجام داده بود يادش بود پس اين يعنى چى؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۰:۰۷ دوشنبه ۷ آبان ۱۳۹۷

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱:۲۹ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 208
آفلاین
سوژه جدید


لرد به ارامى چشم هايش را باز کرد؛ افتاب چشم هايش را مى سوزاند. احساس مى کرد کلى پشم و پيله اطرافش است.
- کدوم احمقى پرده رو کشيده؟ ما اينگونه راحت نيستيم!

لرد متوجه شد دارن کلى برف شادى روى سرش ميريزند؛ و يه گله محفلى دورشن.لرد سعى کرد با دست برف شادى را از روى سر و کله اش بتکاند.
- بريد بيرون اينجا چى کارداريد؟ ما اينطورى راحت نيستيم.
- تولد 345 سالگيتون مبارک پروفسور!
- پرفسور ديگه کيه؟ هکتور و بلاتريکس شما رو براى صبحانه ى نجينى اوردن؟

محفلى ها:

لرد دستش را به سمت نزديک ترين چوب دستى برد؛ خبرى از چوب خودش نبود اما يک چوب که انگار قبلا جايى ديده بود، اهميت نداد و با تمام قدرت به سمت نزديک ترين محفلى گرفت:
- اواداکاداورا!

چوب هيچ واکنشى نشان نداد.

- پرفسور؟ حالتون خوبه؟ ببخشيد ولى اليوندر براى کادو تولدتون با چوبتون کارى کرد که ديگه نشه طلسم هاى سياه رو اجرا کرد!

- اليوند غلط کرد. مگه خانه ريدل ها در و پيکر نداره؟

محفلى ها:

گادفرى با حالتى که انگار چيزى فهميده وسط پريد:
- پرفسور فهميدم! پس فردا هالووينه حتما مى خواين امروز به جاش اين ولدمورت رفتار کنيد؛ خب پس منم هکتورم!
- تو غلط کردى. به ما يه ايينه بدين!

محفليون يه ايينه دست لرد دادن لرد با ديدن خودش در ايينه کم مانده بود دو تا شاخ در بياورد؛ او در جسم دامبلدور بود!

نقل قول:
در خانه ى ريدل ها


دامبلدور حرکت خزيدن موجودى دور گردنش را حس کرد؛ سرش را برگرداند تا ببيند چه روى گردنش است؛ اما با برگرداندن و با يه مار بزرگ مواجه شد.
- فرزندان روشنايى! کمک!

اما معمولا مرگخواران به فرياد کمک از طرف کسى که کلمه ى روشنايى را مى اورد توجه چندانى نمى کنند. دامبلدور هم با نيامدن کمک، به داد و بيداد ادامه داد و شروع به دويدن دور اتاق کرد.


ویرایش شده توسط اشلی ساندرز در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۷ ۲۱:۱۱:۴۸
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۷ ۲۳:۰۲:۳۴

تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱:۰۵ دوشنبه ۷ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۵:۰۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5604
آفلاین
( پست پایانی)

-شما به یک مهمانی چای عصرانه دعوت شدین.

مادر دامبلدور، کوچکترین اهمیتی به این دعوت نداد. به هر حال او نمی توانست چای بنوشد!

-چای دو بعدی! همراه تابلوهای دیگه...در محوطه دلباز جلوی خونه...

این یکی به هدف خورد! مادر دامبلدور سریعا بهترین ردایش را که فرق خاصی با بدترین ردایش نداشت پوشید و از تابلو خارج شد.

به محض ناپدید شدن چهره پلید و کریه مادر دامبلدور، مرگخواران شروع به جشن و پایکوبی کردند!
تا این که صدای لرد به گوش رسید.
-سریع کل تابلوها رو با مایع مخصوص خط خطی کنید که ملعون نتواند برگردد!

هکتور که به جای رقص و پایکوبی، در همان فاصله مایع مخصوص را تهیه کرده بود، به طرف یکی از تابلو ها رفت.
قلم پر آغشته به مایع را به طرف تابلو برد.

-اوهوی...چیکا میکنی دااچ؟

هکتور با دیدن شش مرد سبیل کلفت داخل تابلو قلمش را پس کشید.
-اممم...براتون مبل راحتی بکشم؟

-نمی خواد...دوشیزه کندرا فرمودن تا برگشتنشون از مهمونی، تابلوهاشونو براشون نگه داریم. همگی دور شین...

خلاص شدن از شر مادر دامبلدور، کمی سخت تر از چیزی بود که انتظار داشتند.

لرد سیاه داشت به روزنامه ای معتبر، برای دادن آگهی فروش خانه ریدل فکر می کرد...


پایان.


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۱:۲۰ چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷

آمی پاین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۸ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۴:۰۰ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷
از ما هم به جان شنفتن، سرورم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 31
آفلاین

نقل قول:
کراب بسیار ناراحت بود. کراب بسیار غمگین بود. کراب بسیار پریشان حال و آزرده خاطر بود. کراب تمام صفاتی بود که می شد در لغت نامه ی دهخدا ذیل مدخل کلمه ی ناراحت پیدا کرد. چاقو و چنگال کراب شکسته بود. روبان کراب را از او گرفته بودند. آرایشش خراب شده بود. موهایش (؟) به هم ریخته بود. از همه بدتر این که به مهمانی چای عصرانه ی خانم ها در سالن اسلیترین نمی رسید. حتی اگر می رسید هم حاضر نبود با این سر و وضع آنجا ظاهر شود. نه وقتی روبان عزیزش را...


لرد باز بیکار مانده بود و از معدود مواقعی بود که می فهمید این حجم از قدرت و شکوه جادوییش تنها حاصل توطئه ی دشمنان خانه ی ریدل هاست. چرا که بر اثر این نفرین غم انگیز، او در بیست و چهار ساعت شبانه روز افکار هر تسترالی را که در اطرافش می دید، می توانست بشنود. یا ببیند. یا هرچیزی که نظر استاد محترم ذهن جویی، پروفسور مرحوم مغفور مرگخور محفول، سوروس اسنیپ است.

حالا هم داشت افکار کراب را می...جست. در مورد مهمانی چای عصرانه. در سالن اسلیترین. که تمام بانوان اسلیترینی (افکار نجینی اینجا وارد شد: پاپا، پرنسس هم فسسسس؟! چون پرنسس عُمر و قلب و به معنی دقیق کلمه مغز پاپاش هم هست.) به آن دعوت می شدند و...

-

و شاید سایرین از روی چهره ی لرد متوجه نشوند، ولی پرنسس که تمام اعضای بدن پاپایش بود متوجه شد در تمام اعضای بدن پاپایش عروسی برپا شد.
- یاران ما. ما ایده ای داریم.
- ارباب من ایده تونو نمی دونما! باز نندازین...
- آواداکداورا. می گفتیم. ما ایده ای اربابانه داریم و برای عملی کردنش به چیزی احتیاج نداریم، چون ما ارباب هستیم. ولی شما بسیار مشتاق و بی صبر به نظر می رسید که این ایده رو اجرا کنید.

اشتیاق و بی صبری یاران ارباب از هشت جهت جغرافیایی قابل مشاهده بود!

- برید و از زیر آوارهای محفل، تابلوی عمه/خاله/مادربزرگ/جد هفتمتون یا هر نسبتی که باهاش دارید رو پیدا کنید و برامون بیارید.

شاید اصلاً نیازی نبود تابلو را از جایش بکنند. شاید می شد به شیوه ای دیگر مادر دامبلدور را از تابلوی کذایی اش بیرون کرد.
مثلاً با دعوت شدن به یک مهمانی چای عصرانه!


I will keep quiet
You won't even know I'm here
You won't suspect a thing
You won't see me in the mirror
But I crept into your heart
You can't make me disappear
Til I make you







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.