هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۲۶:۳۳ جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۰۰:۳۲ دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 238
آفلاین

من باز اومدم ،تا يکى از پست هاى پيشوليم(گربه ايم)نقد شه لطفاً!
😸😸😸😸


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۱۲:۱۰ جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۰:۵۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
سلام سو!

پست شما رو بطور خاص نقد می کنیم!


بررسی پست شماره 358 مرگخواران دریایی، سو لی:


نقل قول:
هکتور ویبره زنان جلو آمد و در یک قدمی نجینی ایستاد.
کارتون در شروع پست درست بود. باید یه شخصیت جدید انتخاب می کردین...و موقع انتخاب باید به این موضوع دقت کنیم که کدوم شخصیت تو این موقعیت می تونه جالب باشه. هکتور انتخاب خیلی خوبی بود. تکون خوردن هاش برای این موقعیت خیلی مناسب بود. قسمت معجون سازیش رو می شد کلا کنار گذاشت. یا یه استفاده دیگه کرد. مثلا با اصرار برای مایوش سفارش جیب مخصوص معجون یا پیش بند آزمایشگاه می داد!


نقل قول:
-معجون ضد ویبره دارم؛ بدم؟
از سوژه های شخصیت ها استفاده کنین...ولی تکرار نکنین. این جمله معجون فلان چیز بدم هکتور یه مدت زیاد تکرار شد. از سوژه ها نباید خیلی مستقیم استفاده کنین. مثلا فرض کنیم سو لی شخصیت شجاعیه...نباید دائم تکرار کنیم که با شجاعت فلان کار رو انجام داد! باید تو موقعیت هایی که مناسب هستن، این شجاعت رو عملا نشون بدیم.
این جمله و شکلک ویبره برای هکتور کمی تکراری و مستقیم شده. خیلی مضر نیست...ولی بهتره جمله رو به تناسب موقعیت، کمی تغییر بدیم.


نقل قول:
نجینی نمی توانست به معجون های هکتور اعتماد کند، اگر برعکس عمل میکرد، هیچ راهی برای اندازه گرفتن دور کمر او نبود. بالاخره بعد از زحمات بسیار زیاد، توانست دمش را به خودش بچسباند، البته مجبور شد کمی، فقط کمی خودش را محکم دور هکتور بپیچد که باعث مشکل شدن تنفس برای هکتور شد، ولی اهمیتی نداشت!
این قسمت خوب بود. ولی می تونست بهتر بشه. به این شکل که برای توضیح اولش(که نمی تونه به معجون های هکتور اعتماد کنه) یه مثال کوتاه میاوردین. به جای گفتن "نمی تونست اعتماد کنه" می گفتین آخرین باری که از معجون های هکتور استفاده کرد، فلان اتفاق براش افتاد. این جوری توضیحتون خاص تر می شه. کیفیت پست بالاتر می ره.
قسمت دوم به نظر من زیادی پشت سر هم نوشته شده. مثلا اینجوری خوندنش راحت تر و لحنش درست تره:
بالاخره بعد از زحمات بسیار زیاد، توانست دمش را به خودش بچسباند...
البته مجبور شد کمی، فقط کمی خودش را محکم دور هکتور بپیچد! همین موضوع باعث شد تنفس برای هکتور کمی مشکل تر شود.
ولی اهمیتی نداشت!



نقل قول:
هنوز مشکلی وجود داشت؛ نجینی چشمان بسیار تیزبینی داشت، ولی ویبره های هکتور برای او آزار دهنده بود و نمیتوانست عدد را بخواند. برای همین به تهدید متوسل شد.
این جاش هم خیلی خوب بود...ولی خیلی سریع ازش رد شدین. شما نکته ها رو می بینین و می گیرین. فقط موقع توضیح دادنشون کمی مشکل پیدا می کنین. این صحنه رو بهتر بود به عنوان صحنه و توضیح می نوشتین. یعنی می نوشتین که بالاخره موفق می شه اندازه بگیره. به متر نگاه می کنه...دو سه بار عدد رو اشتباه می خونه. و بعد اضافه می کردین که دلیلش لرزش های هکتور بوده.

به تهدید متوسل شدن نجینی خیلی خوب بود. بدون دیالوگ بودنش هم انتخاب درستی بود.


سوژه رو اصلا سریع پیش نبردین...همینقدر باید پیش می رفت. یه سوژه انتخاب کردین و خودتون تمومش کردین. البته من موافق نیستم که در بیشتر تاپیک ها این حالت پیش بیاد که هر نویسنده ای درباره یه شخصیت بنویسه. اینجوری حالت ادامه دار تاپیک از بین می ره. ولی این سوژه مستعد این کاره. برای همین اصلا اشتباه نبود.
شخصیت خوبی هم انتخاب کردین.
سوژه های خوبی داشتین...که فقط کافیه کمی درست تر ازشون استفاده کنین.


دیالوگ ها اصلا ضعیف نبودن. دیالوگ های بلاتریکس درست و متناسب با شخصیتش بودن. دیالوگ بدون حرف نجینی خیلی خوب و به جا بود...دیالوگ هکتور هم درست بود. ولی بهتره کمی متفاوت نوشته بشه که بتونیم خواننده رو غافلگیر کنیم. این کار نوشته رو جذاب می کنه. در حالت کلی مشکل دیالوگی نداشتین.


از شکلک ها خیلی خوب و درست و به جا استفاده می کنین. شکلک نمی زنین که پستتون رنگی تر بشه! شکلک هاتون وظیفه ای به عهده دارن که وظیفه شون رو خوب هم انجام می دن.


پست از نظر سوژه و شخصیت ها خوب بود. توضیحاتتون هم خوب و کافی هستن. شما ایراهای ابتدایی و اساسی ندارین. الان جایی هستین که به نظر من باید طنزتون کمی تقویت و پررنگ تر بشه. برای این کار از شخصیت ها کمک بگیرین. کمی اغراق آمیز درباره شون فکر کنین. هکتور ویبره می ره؟ اجازه بدین اونقدر بره که زلزله واقعی ایجاد کنه. نجینی درازه؟ بذارین اونقدر دراز باشه که دمش از یه قاره دیگه سر در بیاره. مالی چاقه؟ بذارین وقتی عجله داره، به جای راه رفتن قل بخوره! در مورد بقیه هم همینطوره. وقتی طنز می نویسین کمی باید منطق رو زیر پا بذاریم. البته تا حدی که به اصل شخصیت لطمه ای وارد نشه.
در مورد موقعیت ها هم فکر کنین که چه اتفاق غیر منتظره ای می تونه این جا بیفته. اینجوری ذهن کم کم باز تر و پیدا کردن سوژه های طنز راحت تر می شه.



تموم شد سو!




در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۰:۳۷:۱۶ جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷

آبرفورث دامبلدور old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۵۰ دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۰۶:۵۳ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
از اتاق مدیریت هاگزهد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 78
آفلاین
سلام بر لرد تاریکی خوبین؟سلامتین؟چه خبرا؟مرگخوارا خوبن؟
بی زحمت درخواست نقد این رول را داشتم،می خوام بدونم این همه وقت پست نزدم چیزی یادم مونده یا نه و در چه وضعیتی هستم شما هم که دست به نقدتون خوبه ممنون میشم اینرو نقد کنی،دیگه حرفی ندارم،با تجکر.


آبر

سلام! خوبیم! سلامتیم! خبری نیست! خوبن!

ما نقد کردیم!

فقط لطفا وقتی پستتون مال یه انجمن دیگه اس یه خلاصه ای از داستان رو هم بگین که مجبور نشیم بریم شونصد عدد پست طولانی رو بخونیم. ما گناه داریم!
خلاصه کامل و دقیق لازم نیست. فقط داستان کلی رو بگین کافیه.





ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۲۴ ۰:۱۵:۵۹


قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۷:۱۸:۵۶ جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۵۲:۱۶
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 353
آفلاین
سلام
اگر ممکنه نقد این پست رو انجام بدید.
به نظر خودم خیلی سریع سوژه رو پیش بردم و دیالوگ های ضعیفی هم شدن.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۲۳ ۷:۲۸:۱۹

بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۱۰:۲۸ پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۱:۲۹ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 208
آفلاین
سلام
ممنون میشم اگه نقد کنید سعی کردم تا حد توانم کند پیش بره.
نقد


سلام

نقد پست ارسال شد. با خوشحالی هم ارسال شد!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۲۲ ۱۶:۲۰:۵۳

تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۵۱:۵۰ چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۰:۵۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
نقل قول:
یا لرداه، بازگشته ایم از پس سال های بسیار دور و دراز
بچه؟

رفتی بزرگ شدی برگشتی؟
چقدر هم زشت شدی! این دفعه از اون طرف بوم افتادی...کهنسال شدی!


نمی دونم این مدت اصلا بودی یا نه. خوندی یا نه. ولی اگه کلا دور بوده باشی، طبیعتا بعد از برگشتن هماهنگ شدن با سایت کمی برات سخت می شه.
احتمالا یه چیزایی عوض شده که مایی که تو سایت هستیم متوجهشون نمی شیم. ولی یکی که رفته و برگشته می تونه ببینه.

به محض برگشتن شروع به فعالیت کردی. این خیلی خوبه. سخت ترین قدم همینه که شروع کنیم. خودم وقتی دو روز ننویسم، روز سوم نوشتن واقعا برام سخت می شه.


بررسی پست شماره 421 گورستان ریدل ها، مرلین کبیر:


نقل قول:
عنکبوت کوچیک و نحیف قصه ما وقتی رسید به جایگاه ویژه مسابقه دهنده ها، به آرومی و با ترس روی صندلی خودش نشست و میل بافتنی هاش رو در آورد. اصولا عنکبوت ها از جاهای دیگه ای برای تنیدن تار استفاده می کنند، ولی بدلیل قوانین حفاظت از کودکان زیر 13 سال، ما به همون میل های بافتنی اکتفا می کنیم و میگیم که با میل بافتنی تار می تنه، شما هم بگین می تنه.
شروعت خوب بود. هماهنگ با ریتم داستان و در ادامه قسمتی که تازه شروع شده. یعنی مسابقه. خیلی مهمه که تشخیص بدیم شروع درست کدومه. کجای داستان می تونیم بریم سراغ یه قسمت دیگه و کجاش باید دقیقا از پست قبل ادامه بدیم.
توضیحت اونقدرا طولانی نبود که خواننده رو خسته کنه...و اونقدرا کوتاه نبود که مقدمه ای برای پستت محسوب نشه. برای همین خوب بود.


نقل قول:
در همین حین، لینی و بلاتریکس در تلاش بودند تا خود را به شکل دیگری در بیاورند تا بتوانند به عنوان داورانی مثلا بی طرف، در این دوره از رقابت ها سوت بزنند.
این سوژه خیلی خوبیه. نکته خوبیه که از داستان گرفتی. یه فرصته! درباره همین تغییر شکل می شه کلی نوشت. الان زیاد مهم نیست که این جا کلی نوشتن یا نه...مهم اینه که اینجور فرصت ها رو بتونیم از دل داستان در بیاریم. همینا سوژه رو جالب می کنن. نکته مهم دوم اینه که تو این جور موقعیت ها کمی آزاد تر و بی منطق تر بنویسیم. یه جایی هست که شخصیت بهمون اجازه نمی ده جلوتر بریم...و یه جایی هست که اصلا لازم نیست خلاقیتمون رو محدود کنیم. مثلا اینجا اگه بلاتریکس به شکل یه گلدون در بیاد و داوری کنه هم مشکلی نیست.


نقل قول:
چند تا نیش بیشتر زده بود.
اصطلاح جالبی بود.


نقل قول:
- من نمیدونم. باید یه جوری از شرشون خلاص شین، همینطوریش هم مجبور بودم با یه عنکبوت دستشویی سر و کله بزنم که به ارباب ببازن، اینا رو یا توجیه کنین یا هم که یه بلایی سرشون بیارین. ما میریم به مسابقه مون برسیم!
وارد کردن عنکبوت های دیگه به داستان، حرکت جدیدی برای سوژه اس.
وقتی حرکت جدیدی انجام می دیم، باید خودمون مسئولیتش رو به عهده بگیریم.
این به عهده گرفتن مسئولیت به این شکله که به نفر بعدی کمک کنیم. یا مسیر مشخصی براش تعیین کنیم و یا بهش حق انتخاب واضحی بدیم. که گیج نشه که الان باید چیکار کنم.
شما مسئولیت عنکبوتایی که وارد کردی رو به عهده گرفتی! آخر پستت تعیین کردی که توجیهشون کنن یا بلایی سرشون بیارن. حتی همون جمله بلاتریکس که می گه ما می ریم به مسابقه برسیم، یه جور حق انتخابه. نفر بعدی می تونه با کراب بمونه و درباره عنکبوت ها بنویسه...یا با بلاتریکس بره و فعلا به مسابقه برسه. هر دو هم سوژه های خوبی هستن.


پست شما کمی طولانیه. ولی از نظر اندازه. محتواش خسته کننده نیست. قسمت بحث در مورد تغییر شکل می تونست کوتاه تر بشه. می تونستی ایده شو بدی و بری سراغ کراب.
یه اتفاق خوب دیگه ای که افتاده اینه که این ایده رو برای نفر بعدی باقی گذاشتی. به نظر من بهتر بود تو دیالوگ آخر بلا به اینم اشاره می شد. مثلا: "ما می ریم به مسابقه برسیم. کلی کار داریم. باید تغییر شکل بدیم!"...که نفر بعد تحت تاثیر ماجرای کراب، این موضوع رو فراموش نکنه.


شما خیلی از شخصیت ها رو می شناسی. با اونایی که نمی شناسی هم خیلی زود آشنا می شی و همین باعث می شه راحت تر بنویسی.

یکی از ایراد هایی که معمولا بین اعضای دوباره برگشته می بینم اینه که سبکشون قدیمی مونده. سایت عوض شده و اینا طبیعتا عوض نشدن. البته مشکلی هم نیست...قرار نیست همه به یه سبک بنویسن. مثلا لادیسلاو و هاگرید و هوریس و لینی...اصلا شبیه هم نمی نویسن ولی اون هماهنگی با سایت رو دارن. این هماهنگی کلی، کار خودشون رو راحت تر می کنه. کسایی که بعد از برگشتن دیگه نمی تونن بنویسن و دوباره می رن معمولا به همین دلیله. گذشته از این که اعضای جدید رو نمی شناسن، سبک های جدید رو درک نمی کنن...ولی در مورد شما همچین چیزی حس نکردم. سبک نوشته هات با سبک فعلی سایت هماهنگه.


سوژه رو خوب پیش بردی و دو تا سوژه فرعی بهش اضافه کردی که به پیشبرد داستان کمک می کنن.


قسمت هایی وجود داشت که می تونست کمی متفاوت نوشته بشه. قسمت مربوط به توضیحات عنکبوت های توی حیاط. این جا به نظر من کمی باید عجیب و غریب تر نوشته می شد. یا قسمت مربوط به بحثشون درباره تغییر شکل...که بهتر بود یا کوتاه تر بشه و یا کمی آزاد تر! ولی به همین شکل هم خوب هستن. اینایی که گفتم فقط گزینه های اضافیه که می شد انتخاب کرد.


پستت روشن و واضح بود. این به نظر من یکی از مهم ترین نکته هاست. بهترین پست هم اگه مبهم باشه به درد نمی خوره. تو پست های دوئل خیلی به این مورد بر می خوریم. گاهی پست قشنگه...ولی چند بار می خونیمش تا متوجه می شیم منظور چیه...هدف چیه. چون مبهمه. همین باعث می شه کل تمرکزمون رو برای فهمیدن داستان بذاریم. دیگه به شخصیت ها توجه نکنیم...از طنز لذت نبریم...از اتفاق ها غافلگیر نشیم.



خوب بودی بچه...خوش اومدی.


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۳۸:۴۱ سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷

مرلین کبیر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۰:۵۹:۴۸ جمعه ۲۸ دی ۱۳۹۷
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
کاربران عضو
پیام: 702
آفلاین
سلام و درود بر ارباب قدر قدرت و قوی شوکت جبهه سیاه و دیگر جبهه های بارانی و تند باد اقصی نقاط این کره خاکی!

یا لرداه، بازگشته ایم از پس سال های بسیار دور و دراز، مدت هاست رولی ننوشته ایم و قلم نزده ایم. می خواستیم ببینیم اگر مشکلی نداشته باشد، این پست را برایمان نقد بفرمایید. بسیار دلمان برای نقد های شما تنگ شده است.

ممنونم از شما ای خفنِ خفنان!


? so what


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۰۳:۵۰ سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۰:۵۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
بلا....افسانه ارباب جانم؟ ...قلبی سیاه برای شما

....................

لا!

دور از ما چگونه زیستی؟


سلام لا...خوبیم!


نقل قول:
من یه مدت نبودم کلا... بعد میدونین بعد یه مدت دست به رول شدن سخته اینا.
بله...سخت می شه! دور نشین که سخت نشه.
مخصوصا یکی مثل شما که واقعا سایت لازمش داره. شخصیت خوبی داری. خوب می نویسی. سوژه هات خوبن. نرو! باش!



بررسی پست شماره 419 گورستان ریدل ها، لا فاست:


نقل قول:
عنکبوت سر خورده و ناراحت بود. اون حتی نمیتونست درست و منطقی فکر کنه، نمیتونست به این فکر کنه که اگه توی مسابقه شرکت کنه شاید شرایطش فرق کنه و ممکن بود حتی تبدیل به عنکبوت آشپزخونه بشه!
قبل از شروع نوشتن، یکی از نکته هایی که به پست ما و محتواش جهت می ده اینه که تصمیم بگیریم کجای داستان رو بگیریم! کدوم قسمتش رو بکشیم بیرون و بیشتر بهش توجه کنیم.
این "کجای داستان" می تونه سوژه باشه...می تونه یه شخصیت باشه، می تونه یه موقعیت باشه. حتی می تونه هیچکدوم از اینا نباشه. چیزی باشه که خودمون وارد داستان می کنیم. و یا تمومش می کنیم و یا می ذاریم بقیه هم ازش استفاده کنن.
این جا یه موقعیتی تو پست قبلی مطرح شده. موقعیتی که خیلی جالبه. قضیه خرد شدن عنکبوت حریف!
شما همین قسمت رو گرفتی...و به نظر من درست ترین و سوژه دارترین قسمت ماجراست.
در قدم بعدی باید به خواننده یه نشونه ای بدیم که بفهمه که از پسش بر میاییم! می تونیم این قسمتی که انتخاب کردیم رو بنویسیم. شما این کار رو با همین یه خط و عبارت "عنکبوت آشپزخونه بشه" نشون دادی.


نقل قول:
- شما ماشین خواسته بودین برای یه جای دورِ دور؟
قسمت عنکبوتی این داستان قسمت غیر منطقیش بود...و قسمت های غیر منطقی وقتی خنده دار می شن که تو همون مسیر غیر منطقی ادامه شون بدیم. تا جایی که شورش در بیاد! جای دور دور بامزه بود.


نقل قول:
عنکبوت میخواست اینو بگه که اونا درواقع ماشین سوار نمیشن و تار در هم تنیده‌ای سوار میشن که شبیه به ماشین‌های آدما درست شده و گفتن کلمه ماشین برای کلاس گذاشتن کار اشتباهی...
تار سوار شدن صحنه قشنگی بود. لازم نبود اصلا به ماشین اشاره ای کنی. می تونست به جای تاکسی گرفتن، تار بگیره! اینجور اصطلاحا بدون توضیح و تفسیر، تاثیر بیشتری می ذارن. بهتره یهویی و بی مقدمه نوشته بشن.


نقل قول:
عنکبوت هرچقدر که فکر میکرد میدید که به هیچ عنوان امکان نداشت که عنکبوتی که جلوش توی مثلا ماشین نشسته بود، توی وزارتخونه کار میکرد. اصلا چرا راننده آژانس شده بود؟
جمله رو که طولانی می کنین، اینجوری از دستتون در می ره.
عنکبوت هر چقدر فکر می کرد می دید امکان نداشت عنکبوته توی وزارنخونه کار می کرد. اصلا چرا راننده آژانس شده بود؟
مفهوم جمله پریده! اینم باعث می شه خواننده گیر کنه...برگرده عقب...که خوب نیست.


نقل قول:
اما عنکبوت دیگه به غرهای پسرخاله‌ش گوش نمیداد. چون دیگه فهمیده بود که سرکوفت‌های مامانش همه تو خالی بودن. اون عنکبوت باهوشی بود مطمئنا میتونست به راه پیدا کنه که دور از چشم بلاتریکس برنده شه تا هم مامانشو خوشحال کنه و افتخارآفرین خانواده شه.
از یه مسیر غیر منطقی به یه نتیجه خیلی خوب رسیدی.
در واقع داستان رو اصلا پیش نبردی. وقتی بلاتریکس به عنکبوت گفته بود که باید ببازه، خیلی راحت می تونست با وجود تهدید های بلا مخالفت کنه.
ولی اون "خیلی راحت" همیشه بهترین راه نیست. کل پست شما به این موضوع اختصاص کرده که مصمم بودن عنکبوت رو نشون بدی. عنکبوتی که حتی سوژه اصلی ما هم نیست. کارت خیلی خوب بود.

سوژه رو خیلی خوب پیش بردی و بعد هم برگردوندی سر جای اول. با این تفاوت که یه کار جالب انجام دادی. یه شخصیت رو معرفی کردی. حالا این شخصیت ناشناخته داستان رو بیشتر می شناسیم و برامون جالب تر شده. با داستانی که تعریف کردی سوژه هم پیدا کرده و می شه راحت تر دربارش نوشت.


تو پستت لایتینا نبود...حتی هیچ شخصیت شناخته شده دیگه ای هم نبود. ولی چیزی کم نداشت. برای نوشتن احتیاج به شخصیت خاصی نداریم. کافیه داستان رو بخونیم و دقت کنیم که چی تو دستمون هست! سوژه؟ موقعیت؟ شیء؟ جانور؟
با هر چیزی می شه نوشت.



خوب بودی و هنوز هم خوبی لا! بازم بنویس.


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۰۷:۲۴ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۵۹:۲۵ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
سلام ارباب خوبین؟

من یه مدت نبودم کلا... بعد میدونین بعد یه مدت دست به رول شدن سخته اینا. هیچی دیگه میشه این نقد شه لطفا؟
مرسی پیشاپیش.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۲۳:۲۴ شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۷:۳۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 503
آفلاین
بررسی پست شماره 181 افسانه ارباب جانم، دراکو مالفوی

دراکو عزیز

من پستتون رو بدون توجه به محتوا اول نقد می‌کنم و بعد به محتواش هم اشاره می‌کنم. پس هرچی که از الان به بعد دارم می‌گم، با فاکتور گرفتن از محتواست و صرفا دارم در مورد چارچوب اصلی پست صحبت می‌کنم.

پست تقریبا بدون دیالوگی بود. البته دیالوگی هم لازم نداشت.

نقل قول:
گارسون در حالی که به سمت دستشویی میرفت دماغش را گرفته بود تا بو را احساس نکند،در دستشویی را باز کرد و به تمیز کردن ان مشغول شد.

شروع پست از جای درستی بود. دقیقا همون چیزی که باید باشه. جمله آخر پست قبل رو ادامه دادین و این کار رو هم خوب انجام دادین.
اولین قانون گروهی نوشتن، اینه که پست آخر یه سوژه هرچی که باشه، ما باید اونو ادامه بدیم. حتی اگه به نظرمون خوب نباشه. اما لازم نیست حتما به مسیر پیشنهادی اون پست بله بگیم. میتونیم صرفا در شروع پستمون، پست نفر قبل رو ادامه بدیم و خیلی سریع به پیشنهاد اون بنده سالازار بپردازیم و بعد با یه راه حل دیگه و یه پیشنهاد، مسیر رو عوض کنیم.

نقل قول:
خانه ریدل

لرد سیاه دیگر احساس خارش نمیکرد و پوستش دوباره سفید شده بود.لرد سیاه نفس راحتی کشید اما ناگهان نفسش قطع شد لرد به طرز عجیبی بوی حال به هم زنی را از طرف خودش حس میکرد. لرد به نجینی که بیهوش شده بود نگاه کرد

تیترهاتون رو به وسیله بولد کردن، از متن جدا کنید. فاصله گذاشتین بینشون، خوبه... اما بهتره در عین حال بولد هم باشه. حس بهتری می‌ده و منظم تر به چشم میاد.

تو این قسمت، 4 بار کلمه لرد رو تکرار کردین. وقتی فقط دارین در مورد یه شخصیت می نویسین، حتی اگه طول پاراگرافتون زیاد باشه، لزومی به تکرار اسمش نیست. یعنی:

لرد سیاه دیگر احساس خارش نمیکرد و پوستش دوباره سفید شده بود.نفس راحتی کشید اما ناگهان نفسش قطع شد به طرز عجیبی بوی حال به هم زنی را از طرف خودش حس میکرد. به نجینی که بیهوش شده بود نگاه کرد

دراکو این جمله رو به یاد بسپارین که شکلک متعلق به دیالوگه، مگر اینکه تو یه جمله ای، کلمات برای توصیف حالت کافی نباشن و اون موقعه که مجازیم از شکلک استفاده کنیم.

نقل قول:
نجینی گفت:پاپا حالت فس؟

من بسیار مخالف دیالوگ نوشتن، به شکل "فلانی گفت: فلان!" هستم! الان دیالوگ "پاپا حالت فس؟" حتی بدون اشاره به گوینده هم معلومه که مال نجینیه و لزومی به بردن اسمش نیست.

پستتون اصلا دلچسب نبود. اما چرا؟

نقل قول:
رستوران گارسون بعد از تمیز کردن دیوار های دستشویی به سراغ بد ترین جای ان رفت سنگ و چاه توالت.

تو پست قبلی اشاره شده بود که گارسون به سمت دستشویی می‌ره.
جدا از مشکلی که من با این پست دارم، نکته پست قبلی رو گرفتین (این که دستشویی خیلی کثیفه) و اون رو ادامه دادین. از محتوا که بگذریم، توضیح دادم که کارتون خوب بود. اما از نظر محتوا...

یادمه شما درخواست عضویت مرگخواری دادین و بهتون در مورد سیاه نویسی گفته بودم.

سیاه نویسی چیه؟
این که از منظر یه مرگخوار یا کسی که قصد مرگخواری داره بنویسید. این افراد چجوری می‌نویسن؟
با احترام کامل به لرد. شخصیت لرد، یه شخصیتیه که برای مرگخوارا حائز اهمیته. بهش احترام میذارن. هیچوقت مرگخواری رو تو کتاب نمی‌دیدین که توهین به لرد رو قبول کنه.
البته گاهی ما هم یه تیکه هایی از شخصیت شسته رفته و سرسنگین لرد چشم پوشی می کنیم. البته لرد حال حاضرمون، شخصیت انعطاف پذیرتری نسبت به لردهای پیشین دارن. اما باز وقتی این ریسک رو می کنیم که طنز داستان به قدری خفن باشه که این استثنا رو بپوشونه. یا سوژه به قدری باز باشه که به ما این اجازه رو بده. اما اینجا اصلا جاش نبود.
پست شما از نکات مربوط به سیاه نویسی فقط نگفتن اسم لرد ولدمورت رو داشت.

درسته که انتهای پست قبلی اشاره به شستن دستشویی داشت، اما شما به سادگی می‌تونستین به همون بخش اول، یعنی دیوارها قناعت کنین. که البته باز اگر من بودم، کلا می‌گفتم یارو منصرف شده و گفته دستمالم حیفه و بی خیال شده.
بعد اصلا کی چاه توالت رو با دستمال می‌شوره؟!

جدا از حس بلاتریکسی بنده، واقعا از نظر محتوایی دل نچسب بود این پست. به شکلی که اگر یه نفر از محفل هم این پست رو می زد، به نظرم میومد که "وا... مگه ایفای نقش بلد نیست جناب ایکس؟" یا حتی برعکس... مثلا اگه این پست در مورد دامبلدور هم بود، من به شخصه نه خوشم می‌اومد و نه ادامش می‌دادم.

البته با توجه به تازه وارد بودن شما، می‌تونم این بار رو از فرو کردن یه کروشیو در حلقتون بگذرم و برم.

موفق باشید.




I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.