هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۰۳ سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۵:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین
بلا....افسانه ارباب جانم؟ ...قلبی سیاه برای شما

....................

لا!

دور از ما چگونه زیستی؟


سلام لا...خوبیم!


نقل قول:
من یه مدت نبودم کلا... بعد میدونین بعد یه مدت دست به رول شدن سخته اینا.
بله...سخت می شه! دور نشین که سخت نشه.
مخصوصا یکی مثل شما که واقعا سایت لازمش داره. شخصیت خوبی داری. خوب می نویسی. سوژه هات خوبن. نرو! باش!



بررسی پست شماره 419 گورستان ریدل ها، لا فاست:


نقل قول:
عنکبوت سر خورده و ناراحت بود. اون حتی نمیتونست درست و منطقی فکر کنه، نمیتونست به این فکر کنه که اگه توی مسابقه شرکت کنه شاید شرایطش فرق کنه و ممکن بود حتی تبدیل به عنکبوت آشپزخونه بشه!
قبل از شروع نوشتن، یکی از نکته هایی که به پست ما و محتواش جهت می ده اینه که تصمیم بگیریم کجای داستان رو بگیریم! کدوم قسمتش رو بکشیم بیرون و بیشتر بهش توجه کنیم.
این "کجای داستان" می تونه سوژه باشه...می تونه یه شخصیت باشه، می تونه یه موقعیت باشه. حتی می تونه هیچکدوم از اینا نباشه. چیزی باشه که خودمون وارد داستان می کنیم. و یا تمومش می کنیم و یا می ذاریم بقیه هم ازش استفاده کنن.
این جا یه موقعیتی تو پست قبلی مطرح شده. موقعیتی که خیلی جالبه. قضیه خرد شدن عنکبوت حریف!
شما همین قسمت رو گرفتی...و به نظر من درست ترین و سوژه دارترین قسمت ماجراست.
در قدم بعدی باید به خواننده یه نشونه ای بدیم که بفهمه که از پسش بر میاییم! می تونیم این قسمتی که انتخاب کردیم رو بنویسیم. شما این کار رو با همین یه خط و عبارت "عنکبوت آشپزخونه بشه" نشون دادی.


نقل قول:
- شما ماشین خواسته بودین برای یه جای دورِ دور؟
قسمت عنکبوتی این داستان قسمت غیر منطقیش بود...و قسمت های غیر منطقی وقتی خنده دار می شن که تو همون مسیر غیر منطقی ادامه شون بدیم. تا جایی که شورش در بیاد! جای دور دور بامزه بود.


نقل قول:
عنکبوت میخواست اینو بگه که اونا درواقع ماشین سوار نمیشن و تار در هم تنیده‌ای سوار میشن که شبیه به ماشین‌های آدما درست شده و گفتن کلمه ماشین برای کلاس گذاشتن کار اشتباهی...
تار سوار شدن صحنه قشنگی بود. لازم نبود اصلا به ماشین اشاره ای کنی. می تونست به جای تاکسی گرفتن، تار بگیره! اینجور اصطلاحا بدون توضیح و تفسیر، تاثیر بیشتری می ذارن. بهتره یهویی و بی مقدمه نوشته بشن.


نقل قول:
عنکبوت هرچقدر که فکر میکرد میدید که به هیچ عنوان امکان نداشت که عنکبوتی که جلوش توی مثلا ماشین نشسته بود، توی وزارتخونه کار میکرد. اصلا چرا راننده آژانس شده بود؟
جمله رو که طولانی می کنین، اینجوری از دستتون در می ره.
عنکبوت هر چقدر فکر می کرد می دید امکان نداشت عنکبوته توی وزارنخونه کار می کرد. اصلا چرا راننده آژانس شده بود؟
مفهوم جمله پریده! اینم باعث می شه خواننده گیر کنه...برگرده عقب...که خوب نیست.


نقل قول:
اما عنکبوت دیگه به غرهای پسرخاله‌ش گوش نمیداد. چون دیگه فهمیده بود که سرکوفت‌های مامانش همه تو خالی بودن. اون عنکبوت باهوشی بود مطمئنا میتونست به راه پیدا کنه که دور از چشم بلاتریکس برنده شه تا هم مامانشو خوشحال کنه و افتخارآفرین خانواده شه.
از یه مسیر غیر منطقی به یه نتیجه خیلی خوب رسیدی.
در واقع داستان رو اصلا پیش نبردی. وقتی بلاتریکس به عنکبوت گفته بود که باید ببازه، خیلی راحت می تونست با وجود تهدید های بلا مخالفت کنه.
ولی اون "خیلی راحت" همیشه بهترین راه نیست. کل پست شما به این موضوع اختصاص کرده که مصمم بودن عنکبوت رو نشون بدی. عنکبوتی که حتی سوژه اصلی ما هم نیست. کارت خیلی خوب بود.

سوژه رو خیلی خوب پیش بردی و بعد هم برگردوندی سر جای اول. با این تفاوت که یه کار جالب انجام دادی. یه شخصیت رو معرفی کردی. حالا این شخصیت ناشناخته داستان رو بیشتر می شناسیم و برامون جالب تر شده. با داستانی که تعریف کردی سوژه هم پیدا کرده و می شه راحت تر دربارش نوشت.


تو پستت لایتینا نبود...حتی هیچ شخصیت شناخته شده دیگه ای هم نبود. ولی چیزی کم نداشت. برای نوشتن احتیاج به شخصیت خاصی نداریم. کافیه داستان رو بخونیم و دقت کنیم که چی تو دستمون هست! سوژه؟ موقعیت؟ شیء؟ جانور؟
با هر چیزی می شه نوشت.



خوب بودی و هنوز هم خوبی لا! بازم بنویس.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱:۰۷ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
سلام ارباب خوبین؟

من یه مدت نبودم کلا... بعد میدونین بعد یه مدت دست به رول شدن سخته اینا. هیچی دیگه میشه این نقد شه لطفا؟
مرسی پیشاپیش.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۲۳ یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۲:۵۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
بررسی پست شماره 181 افسانه ارباب جانم، دراکو مالفوی

دراکو عزیز

من پستتون رو بدون توجه به محتوا اول نقد می‌کنم و بعد به محتواش هم اشاره می‌کنم. پس هرچی که از الان به بعد دارم می‌گم، با فاکتور گرفتن از محتواست و صرفا دارم در مورد چارچوب اصلی پست صحبت می‌کنم.

پست تقریبا بدون دیالوگی بود. البته دیالوگی هم لازم نداشت.

نقل قول:
گارسون در حالی که به سمت دستشویی میرفت دماغش را گرفته بود تا بو را احساس نکند،در دستشویی را باز کرد و به تمیز کردن ان مشغول شد.

شروع پست از جای درستی بود. دقیقا همون چیزی که باید باشه. جمله آخر پست قبل رو ادامه دادین و این کار رو هم خوب انجام دادین.
اولین قانون گروهی نوشتن، اینه که پست آخر یه سوژه هرچی که باشه، ما باید اونو ادامه بدیم. حتی اگه به نظرمون خوب نباشه. اما لازم نیست حتما به مسیر پیشنهادی اون پست بله بگیم. میتونیم صرفا در شروع پستمون، پست نفر قبل رو ادامه بدیم و خیلی سریع به پیشنهاد اون بنده سالازار بپردازیم و بعد با یه راه حل دیگه و یه پیشنهاد، مسیر رو عوض کنیم.

نقل قول:
خانه ریدل

لرد سیاه دیگر احساس خارش نمیکرد و پوستش دوباره سفید شده بود.لرد سیاه نفس راحتی کشید اما ناگهان نفسش قطع شد لرد به طرز عجیبی بوی حال به هم زنی را از طرف خودش حس میکرد. لرد به نجینی که بیهوش شده بود نگاه کرد

تیترهاتون رو به وسیله بولد کردن، از متن جدا کنید. فاصله گذاشتین بینشون، خوبه... اما بهتره در عین حال بولد هم باشه. حس بهتری می‌ده و منظم تر به چشم میاد.

تو این قسمت، 4 بار کلمه لرد رو تکرار کردین. وقتی فقط دارین در مورد یه شخصیت می نویسین، حتی اگه طول پاراگرافتون زیاد باشه، لزومی به تکرار اسمش نیست. یعنی:

لرد سیاه دیگر احساس خارش نمیکرد و پوستش دوباره سفید شده بود.نفس راحتی کشید اما ناگهان نفسش قطع شد به طرز عجیبی بوی حال به هم زنی را از طرف خودش حس میکرد. به نجینی که بیهوش شده بود نگاه کرد

دراکو این جمله رو به یاد بسپارین که شکلک متعلق به دیالوگه، مگر اینکه تو یه جمله ای، کلمات برای توصیف حالت کافی نباشن و اون موقعه که مجازیم از شکلک استفاده کنیم.

نقل قول:
نجینی گفت:پاپا حالت فس؟

من بسیار مخالف دیالوگ نوشتن، به شکل "فلانی گفت: فلان!" هستم! الان دیالوگ "پاپا حالت فس؟" حتی بدون اشاره به گوینده هم معلومه که مال نجینیه و لزومی به بردن اسمش نیست.

پستتون اصلا دلچسب نبود. اما چرا؟

نقل قول:
رستوران گارسون بعد از تمیز کردن دیوار های دستشویی به سراغ بد ترین جای ان رفت سنگ و چاه توالت.

تو پست قبلی اشاره شده بود که گارسون به سمت دستشویی می‌ره.
جدا از مشکلی که من با این پست دارم، نکته پست قبلی رو گرفتین (این که دستشویی خیلی کثیفه) و اون رو ادامه دادین. از محتوا که بگذریم، توضیح دادم که کارتون خوب بود. اما از نظر محتوا...

یادمه شما درخواست عضویت مرگخواری دادین و بهتون در مورد سیاه نویسی گفته بودم.

سیاه نویسی چیه؟
این که از منظر یه مرگخوار یا کسی که قصد مرگخواری داره بنویسید. این افراد چجوری می‌نویسن؟
با احترام کامل به لرد. شخصیت لرد، یه شخصیتیه که برای مرگخوارا حائز اهمیته. بهش احترام میذارن. هیچوقت مرگخواری رو تو کتاب نمی‌دیدین که توهین به لرد رو قبول کنه.
البته گاهی ما هم یه تیکه هایی از شخصیت شسته رفته و سرسنگین لرد چشم پوشی می کنیم. البته لرد حال حاضرمون، شخصیت انعطاف پذیرتری نسبت به لردهای پیشین دارن. اما باز وقتی این ریسک رو می کنیم که طنز داستان به قدری خفن باشه که این استثنا رو بپوشونه. یا سوژه به قدری باز باشه که به ما این اجازه رو بده. اما اینجا اصلا جاش نبود.
پست شما از نکات مربوط به سیاه نویسی فقط نگفتن اسم لرد ولدمورت رو داشت.

درسته که انتهای پست قبلی اشاره به شستن دستشویی داشت، اما شما به سادگی می‌تونستین به همون بخش اول، یعنی دیوارها قناعت کنین. که البته باز اگر من بودم، کلا می‌گفتم یارو منصرف شده و گفته دستمالم حیفه و بی خیال شده.
بعد اصلا کی چاه توالت رو با دستمال می‌شوره؟!

جدا از حس بلاتریکسی بنده، واقعا از نظر محتوایی دل نچسب بود این پست. به شکلی که اگر یه نفر از محفل هم این پست رو می زد، به نظرم میومد که "وا... مگه ایفای نقش بلد نیست جناب ایکس؟" یا حتی برعکس... مثلا اگه این پست در مورد دامبلدور هم بود، من به شخصه نه خوشم می‌اومد و نه ادامش می‌دادم.

البته با توجه به تازه وارد بودن شما، می‌تونم این بار رو از فرو کردن یه کروشیو در حلقتون بگذرم و برم.

موفق باشید.




I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۴۷ چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷

دراكو مالفوى old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۹ پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۰۲:۳۸ سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 37
آفلاین
سلام بر لشگر بزرگ تاریکی.

لطفا این پست را نقد کنید.AVADA KEDAVRA

با تشکر

DRACO MALFOY


JUST SLYTHRIN


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۱۱ سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 206
آفلاین
سلام
اول از همه متشکرم که نقدها رو انقدر خوب انجام میدید و متاسفم که اینقدر نقد می خوام ولی لطفا مقدور بوداین هم نقد کنید.


سلام

اشکالی نداره. برای تازه واردا سخت نمی گیریم تا زودتر اشکالاتشونو پیدا کنن و خودشونو بشناسن.

نقد پست شما ارسال شد!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۲۹ ۲۲:۳۲:۱۶

تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۱۷ یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۵:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین
لیسا این درخواسته یا خود نقده!
چقدر حرف زدی!
جمع شده بود تو دلت؟


نقل قول:
ولی نکته خوبی که خودم داشتم و یه منتقد نمیتونه ببینه، اینکه مثل قبلا با خوندن دوباره نصفشو حذف نکردم.
فکر کردی! ما قادریم هر چیزی رو ببینیم!


نقل قول:
نه اینکه توی پستام به کسی توهین کنم و اینا... از نظر شخصیت پردازی.
توی فکرم اینکه هکتور فقط ویبره میزنه. بانز فقط نامرئیه. لینی فقط پرواز میکنه.
حس میکنم اگر چیز دیگه ای دربارشون بگم شخصیتشونو خراب کردم.
درستش هم همینه خب. شخصیت رو در نظر بگیری...ولی اصل جایی که باید دربارش فکر کنیم اینه که تو این سوژه و این موقعیت کدوم شخصیت می تونه به شکل خوبی ظاهر بشه. از کدوم ویژگی کدوم شخصیت می شه استفاده کرد؟

توهین زیاد نمی بینم کلا...ولی وضعیت ایفای نقش عده ای خوب نیست واقعا...
اصول ایفای نقش رو نمی دونن. نمی دونن کجا باید برن جلو...چطوری باید برن جلو...و کی باید توقف کنن. برای همین خوبه که به این مورد توجه می کنی. لازمه واقعا.


بررسی پست شماره 382 قصر مالفوی ها، لیسا تورپین:


نقل قول:
- شما بانزین؟
- بله!

- نه خیر!

لرد ابتدا متعجب به غذای سخنگو که ادعا میکرد بانز است خیره شد و سپس یه لوسیوس و نارسیسا.
- به ما بانز دادین بخوریم؟
گاهی ساده ترین دیالوگ ها و جمله ها، بهترینشون می شه. تو اون صحنه، تاثیر گذارترینشون می شه. اینجا هم یکی از همون "گاهی" ها بود. این که بتونیم با جمله های کوتاه و حتی کلمات، از پس توصیف موقعیت(حتی با دیالوگ) بر بیاییم احتیاج به تسلط زیادی روی شخصیت ها داره. همونطور که گفتی، حواس شما به شخصیت هاست. همین باعث شده جمله هات خوب و درست از آب در بیان.


نقل قول:
لرد بیشتر از قبل گیج شد.
- ما گیج شدیم. اصلا از این حالت خوشمان نمیاد.
لردت خیلی خوبه...گیج شده...ولی حالتش رو حفظ کرده. در کنار این، دستپاچگی مالفوی ها و حالت مزاحم بانز رو هم خیلی خوب حفظ کردی. با شخصیت ها خوب کنار میای!


نقل قول:
فلش بک
این قسمت فلش بکت هم نکته های مثبت داره و هم منفی.
مثبتش اینه که برای خواننده توضیح می ده. چیزایی که جا افتاده...صحنه هایی که ندیده...شاید از زاویه ای جدید...
منفیش اینه که تو پست قبلی من داستان رو خلاصه کردم.
تو اون خلاصه چیزی درباره آتیش نوشته شده؟
نه!
وقتی تو پست شما دربارش نوشته می شه، خواننده گیج می شه. اون خلاصه دیگه به دردش نمی خوره. احساس می کنه باید برگرده و دوباره بخونه. اینم چیزی نیست که هدف خلاصه کننده باشه.
گاهی لازم می شه سوژه رو ساده کنیم. اینجوری واضح تر و پوست کنده تر جلوی چشم خواننده قرار می گیره و خواننده می دونه درباره چی بنویسه. برای ساده کردن، شاخ و برگ های اضافی سوژه رو قطع می کنیم.


پستت یه حالت متمرکز داره! انگار دور موقعیت یه خط قرمز کشیده و با دقت داره توصیفش می کنه. این حالت خیلی خوبیه. یه جور حس اطمینان به خواننده می ده که من ممکنه برم بیرون...بیام تو...فلش بک بزنم و به آینده برم...ولی هیچ وقت گیجت نمی کنم!


شخصیت ها خوب بودن. قوی و محکم بودن. حتی کسایی که نقش زیادی نداشتن. اینم به تقویت اون حس اطمینان کمک می کنه. به خواننده می گه که نویسنده می دونه داره چی می نویسه. دستپاچه نیست. می شناسه...


گذشته از محتواش، فلش بکت جای خیلی خوبی شروع و تموم شد. جایی که شخصی می خواد جریانی رو تعریف کنه. خیلی به موقع و مرتب بود.
در مورد محتواش هم به نظر من کافی بود کمی خلاصه تر باشه. لزوما کوتاه تر نه...می تونست مثلا روی قسمت بردن بانز تمرکز کنه. این که می خوان بپزنش و این مخالفت می کنه.


نقل قول:
خودم بخوام خودمو نقد کنم میگم این پستم مثل بقیه پست های طنزم نیست. پستم یه جوریه که وقتی میخونمش حس میکنم سنگینه، نویسنده معذب بوده. انگار منتظر بوده که بتونه رولو جمعش کنه.
اصلا اون حالت معذب رو نداره...خیلی راحت به نظر می رسه اتفاقا.


نقل قول:
ولی نکته خوبی که خودم داشتم و یه منتقد نمیتونه ببینه، اینکه مثل قبلا با خوندن دوباره نصفشو حذف نکردم.
واقعا هم احتیاج به حذف خاصی نداشت.


نقل قول:
الان بازم توی این پست حس کردم بعضی از جاها شخصیت بعضی ها رو خراب کردم. ولی کاری بهش نداشتم.
اشتباه حس کردی. شخصیت هات بهترین بخش پستت بودن. حساس نشو در این مورد. چون خوب می نویسی. خودتو محدود نکن.


خوب بود. انتظاری غیر از این هم ازت نداشتیم.

...................

دیانا

گرانقدر؟...برای پست ارزش قائل شدی؟


بررسی پست شماره 368 اتاق تسترال ها، دیانا کارتر:


نقل قول:
ده،بيست،سى،چهل،پنجا،شصت،هفتاد ،هشتاد ،نود،صد
قرعه بد شوم اينبار روى تازه ترين عضو مرگخواران افتاده بود،
از هر موقعیتی برای توصیف شخصیت ها و استفاده از ویژگی هاشون استفاده کنین.
تمرکز نکردن روی سوژه یعنی همین. یعنی قبل از این که به این فکر کنین که "من این داستان رو چطوری می تونم پیش ببرم؟"، به این فکر کنین که "من از این موقعیت چطوری می تونم استفاده کنم؟"
همین ده بیست سی چهل کردن...
با توجه به شخصیت مرگخوارا می شه ازش استفاده کرد. یکی تقلب کنه...یکی نامرئی بشه که نتونن حسابش کنن...یکی بلرزه و نتونن بهش اشاره کنن...یکی با جدیت ادعا کنه که سیه و چهل نیست...
قبل از این که قدم بعدی رو بردارین، فکر کنین که کارتون با این قدم تموم شده یا نه.


نقل قول:
بلاتريکس لبخند شرورانه اى زد:خب ديانا،عضو تازه وارد عزيز تو بايد برى اون تسترال رو بيارى!
بلا جزو معدود شخصیت هاییه که تقریبا تو هر حالتی جدیه. برای همین تا وقتی موقعیت خاصی وجود نداره(مثلا در حال حرف زدن با لرد نیست) بهتره از همچین شکلک هایی براش استفاده نکنیم. یا شخصیت دیگه ای دیالوگ رو بگه یا شکلک حذف بشه.


نقل قول:
ديانا که دوست نداشت توسط لگد يه تسترال کشته شه و تو شجره نامه خوانوادگى شون اسمش يه مرگخوار بدرد نخور نوشته شه سريع خودش رو به موش مردگى زد!
-ميوو من تازه واردم شما که نمى خواين گربه اربابو به کشتن بدين نه؟؟آخه من اگه باانگشت کوچيکه هم هلم بدى احتمالا تا يه ماه بسترى ام اونوقت لقد يه تسترال نه نه نه امکان نداره😿
توضیحش خیلی خوب بود.
دیالوگش هنوز جای کار داره.
همون ایده به نظر من کافی بود. اصلا احتیاجی به دیالوگ نداشت. دیانا تصمیم می گرفت خودشو به موش مردگی بزنه و می زد! یهو عین مرده میفتاد رو زمین و دست و پاشو بالا می گرفت! هر کاری می کردن تکون نمی خورد یا با اصرار می گفت که مرده و زنده هم نمی شه.
اینم باز خودش می تونست یه پست کامل مستقل باشه.


نقل قول:
تسترال کمى فکر کرد اگه به اون مهمونى ميرفت ،ميتونست عشق حقیقیش رو به همه معرفى کنه!
اصولا برای قسمت های غیر دیالوگ نباید شکلک گذاشته بشه. ولی اون "اصولا" معنیش اینه که استثناهایی هم وجود داره. اینجا به نظر من شکلک، اشتباه نبود. برای این که حالت گیج و منگ و عاشق تسترال باید نشون داده می شد و زیاد جالب نبود که توضیح بدیم که حالت صورتش چطوری بوده.
ولی توجه داشته باش که اینجا درست بود...معمولا درست نیست.


نقل قول:
ديانا لبخند مرموزانه اى زد و به سمت مرگخوارها رفت.
-خب راضيش کردم باپاى خودش بياد پيش لرد اما هنوز نميشه هکتورو از شرش خلاص کرد..
سوژه رو خوب پیش بردی. یه مشکل کوچیک رو حل کردی و همین باعث شده سوژه کمی پیش بره.


جای طنز، کمی تو پستت خالی بود. برای این که طنز خوبی داری. تو پست های دیگه ات دیدم.
گاهی کنترل شخصیت ها از دستت خارج می شه. گاهی اینجوری به نظر می رسه که شخصیت ها رو فدای صحنه و بعضا فدای شکلک ها می کنی. یعنی برای این که اون صحنه رو بنویسی یا اون شکلک رو بذاری، کمی شخصیت رو از خودش دور می کنی. این کار اشتباهه. شخصیت ها مهم ترن. حواست بهشون باشه. هر شخصیتی یه محدوده ای داره. برای بعضی شخصیت ها این محدوده، محدود تره! مثلا لرد...مثلا دامبلدور...بلاتریکس. اینا رو تا یه حدی می شه تغییر داد. بیشترش دیگه اشتباه می شه. مهم ترین اصل ایفای نقش همینه که موقع نوشتن توجه داشته باشی که شخصیتت کیه. دیالوگ های لرد سیاه با پیتر پتی گرو متفاوت باشن.
این حالتت در مورد شخصیت لرد زیاد پیش میاد.

علامت ها رو دو بار نذار! سیستم علامت گذاری مغزتو کنترل کن!

یه حالت پر دل و جراتی تو پیش بردن سوژه ها داری. این خیلی به درد می خوره. چون از نوع مخربش نیست. حداقل هنوز جایی ندیدم سوژه رو خراب کنی. سوژه هایی که باید پیش برن و کسی حوصله جلو بردنشون رو نداره رو هل می دی. این حرکت مفیدیه.

پست هات خیلی خوبن. مثل گلدون قشنگی که کمی شاخ و برگ اضافه داره. اگه اونا هم زده بشن عالی می شه.
دیانات خیلی خوبه. بامزه و دوست داشتنیه. یه حالت ساده و قشنگی داره که باعث می شه شخصیتش برای آدم آشنا باشه. راحت بشه دربارش نوشت.


......................

بررسی پست شماره 542 زندگی به سبک سیاه، اشلی ساندرز:


نقل قول:
-نخبه این شیر نه! اون شیری که از گاو می گیرن!از بقالی می تونی بخری!

نقل قول:
این پست رو نقد کنید احساس می کنم خیلی سریع پیش رفته.
خب...همین جمله اول سریع پیش رفته.
موقعیت ها رو بگیرین! نذارین از دستتون در برن!
الان تو پست قبلی دیانا یه شیر آب آورده و ادعا می کنه باید ریخته بشه تو پاتیل. سوژه قبل از این چی بود؟ شیر جنگل! دو پست کامل درباره اون شیر جنگل نوشته شد...ولی در مورد شیر آب هیچی. برای این که شما به محض شروع پستتون، قضیه رو مستقیم و سریع توضیح دادین.
در مورد این سوژه هم کمی باید نوشته می شد. موقعیت اینه. مرگخوارا می تونستن کمی دربارش حرف بزنن که دیانا رو قانع کنن که این شیر هم قابل استفاده نیست. حتی از شیر قبلی هم می شد استفاده کرد. حضور داره به هر حال. سوژه خوبی بود.


نقل قول:
-تا دیانا نیست شما ها رز بیارین! اونم تو دستوره. فکر کنم تو باغچه ی خونه ی گریمولد یه چندتایی دیدم.
این خیلی منطقی نیست که به خاطر چند شاخه رز، مرگخوارا رو بفرستیم گریمولد!
تو داستان ها می شه به موقعیت ها و نتیجه گیری های غیر منطقی رسید...ولی این کار احتیاج به مقدمه چینی داره.
مثلا فصل زمستونه...رز پیدا نمی شه. تنها گلفروشی هاگزمید تعطیله...یا کل رزهاش رو یه جادوگر رومانتیک خریده! اینا گردش کنان برن و برن و درست وقتی که دارن از گریمولد رد می شن، متوجه بشن تو باغچه اونا چند تا رز هست! حتی اون جادوگر رومانتیک می تونه آرتور باشه مثلا.
این منطقیه...سوژه ساز هم هست.


نقل قول:
صدای اشلی از اون سر دراومد و معلوم بود بهش برخورده.

-اوی! اوی! اوی! من اینجا کشکم؟
-خوبه دیگه، اشلیو می فرستیم بره گل بچینه.
-من همون کشک می مونم، خودتون برید.
اشلی اینجا چیکار می کنه؟ حضورش باید توضیح داشته باشه...نمی تونه اینجوری راحت بین مرگخوارا بگرده و مرگخوارا هم اینقدر راحت حضورش رو قبول کنن.
بازم می شد دربارش توضیح داد که دنبال غیر مرگخوار می گردن و خارج از خانه ریدل ها یه جوری اشلی رو پیدا می کنن. یا همون موقع اشلی در می زنه و یه چیزی میاره(مثلا روزنامه).
دیالوگ های اشلی خوب بودن.


نقل قول:
همان موقع دیانا با یک گاو وارد شد.
- بقالی سر کوچه نداشت! تا مزرعه رفتم، مرده گفت بندازین تو دیگ شیرش در میاد.
-ماااا،ماااا
این قسمتش خیلی خوب بود...مخصوصا دیالوگ گاو! با شکلک، بهتر هم می شد.


نقل قول:
-احمق اصلا از گاو نر شیر درنمیاد، اشلی فکر نکن حواسم بهت نیست!
-اصلا چرا من برم؟ کریس چمبرز هم بی کاره.
اشلی خودش اینجا چیکار می کنه که الان کریس چمبرز غیر مرگخوار رو پیشنهاد می کنه؟
این پیشنهاد یه ایراد دیگه هم داره...نفربعدی مجبوره درباره کریس بنویسه! شاید نخواد...شاید نتونه...شاید نشناسه...اینا باعث می شن از ادامه دادن منصرف بشه.


سوژه دو شاخه شده...قبل از این که مشکل شیر حل بشه، مشکل رز مطرح شده. این اتفاق ممکنه باعث بشه نفر بعدی مجبور بشه درباره هر دوشون بنویسه. اینجوری نمی شه از کل ظرفیت سوژه استفاده کرد. تا وقتی که لازم نیست بهتره یه سوژه فرعی رو تموم کنیم و بعد بریم سراغ بعدی.
سوژه اونقدر سریع پیش نرفته که بهش آسیبی وارد بشه. فقط از کل موقعیت هاش استفاده نشده. برای جلو رفتن عجله نداشته باشین. با دقت به مسیر و اطرافتون نگاه کنین. شاید هنوز چیزی برای نوشتن وجود داشته باشه.


حالا می رسیم به اشکالاتی که بر طرف کردین. لحن پست یکدست شده. این خوبه.

غلط املایی ندارین(بیکار درسته...ولی اشتباهی نیست که خیلی مضر باشه).

توضیحاتتون دیگه مبهم نیست. البته کوتاه تر شدن، ولی اشکالی نداره. وقتی جمله های کوتاه رو درست و واضح بنویسم، می تونیم توصیف های طولانی رو به کمکشون انجام بدیم.

اینا پیشرفت های خوبی هستن.

الان باید کمی سرعتتونو کم کنین. سوژه اونقدرا مهم نیست. به زمان، مکان و موقعیت و شخصیت های حاضر توجه کنین. روی اشلی هم خیلی تمرکز نکنین. این ممکنه باعث بشه سوژه های بهتر رو از دست بدین. اگه اشلی حضور داشت یا حضورش به درد می خورد ازش استفاده کنین.


با کمی تمرین، پست هاتون رفته رفته بهتر می شن.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۹:۰۲ جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 206
آفلاین
این پست رو نقد کنید احساس می کنم خیلی سریع پیش رفته.


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱:۳۷ جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
لطفا اين 😸⬅⬅پست گرانقدر رو نقد بنماييد.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۰۴ پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۳:۵۳:۵۷
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 448
آفلاین
بعد از مدت زیادی خواب بودن دوباره بیدار شدم.
خودم بخوام خودمو نقد کنم میگم این پستم مثل بقیه پست های طنزم نیست. پستم یه جوریه که وقتی میخونمش حس میکنم سنگینه، نویسنده معذب بوده. انگار منتظر بوده که بتونه رولو جمعش کنه.

ولی نکته خوبی که خودم داشتم و یه منتقد نمیتونه ببینه، اینکه مثل قبلا با خوندن دوباره نصفشو حذف نکردم.

فکر کنم قبلا گفتم، همه که دوباره پستو میخونن ببینن غلط املایی دارن یا نه بعد درستش کنن، من نگاه میکنم ببینم با این جمله کسی ناراحت میشه یا نه.
نه اینکه توی پستام به کسی توهین کنم و اینا... از نظر شخصیت پردازی.
توی فکرم اینکه هکتور فقط ویبره میزنه. بانز فقط نامرئیه. لینی فقط پرواز میکنه.
حس میکنم اگر چیز دیگه ای دربارشون بگم شخصیتشونو خراب کردم.
الان بازم توی این پست حس کردم بعضی از جاها شخصیت بعضی ها رو خراب کردم. ولی کاری بهش نداشتم.

اینم از رول!

این پست خودش اندازه یه رول شد!


ویرایش شده توسط لیسا تورپین در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۲۴ ۱۴:۱۰:۱۵
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۲۴ ۱۴:۱۷:۳۸

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۲۷ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۵:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین

نقل قول:
لطفا اينم نقد کنيد. پيام شخصى هم نباشه.
شما قرار نیست تعیین کنین که با پیام شخصی باشه یا چطوری باشه.
حتما دلیلی داشت که اون نقد با پیام شخصی بود و بقیه نبودن.
من ناظر این انجمن هستم. وظیفه ای برای نقد پست های انجمن های دیگه ندارم. ولی با این حال اون درخواست ها رو هم قبول می کنم و با پیام شخصی می فرستم.
این یکی پیام شخصی نیست چون مال خانه ریدل هاست. اگه مال انجمن دیگه ای بود باز با پیام شخصی فرستاده می شد.


بررسی پست شماره 423 انجمن تفرقه، اشلی ساندرز:


وقتی سوژه جدید می دیم، حتما اولش می نویسیم "سوژه جدید"...من براتون نوشتم.


اگه اول پست قرار نیست توضیح واضحی داده بشه، بهتره مکان و زمان رو هم تعیین کنیم که خواننده بفهمه داستان کی و کجا داره اتفاق میفته.
اینجا فکر می کنم تعیین نکردین که از همون اول مشخص نشه لرد کجاست. اگه اینطور باشه انتخابتون درست بود.


نقل قول:
لرد به ارامى چشم هايش را باز کرد؛ افتاب چشم هايش را مى سوزاند. احساس مى کرد کلى پشم و پيله اطرافش است.
- کدوم احمقى پرده رو کشيده؟ ما اينگونه راحت نيستيم!
دیالوگ زیاد با شخصیت لرد همخوانی نداره. شخصیت ها رو درست بشناسین. شخصیت بدجنس داریم، بی ادب داریم، بی رحم داریم...مهربون و خوش قلب هم داریم. لرد شخصیتی نیست که اینجوری فحش بده.


نقل قول:
لرد متوجه شد دارن کلى برف شادى روى سرش ميريزند؛ و يه گله محفلى دورشن.لرد سعى کرد با دست برف شادى را از روى سر و کله اش بتکاند.
"گله" نه کلمه قشنگیه و نه درستی. یه عده، یه گروه یا تعدادی بهتر می شد.
تا وقتی فاعلتون عوض نشده، لازم نیست اسمش رو تکرار کنین:

لرد متوجه شد دارن کلى برف شادى روى سرش ميريزند؛ و يه گله محفلى دورشن.
سعى کرد با دست برف شادى را از روى سر و کله اش بتکاند.


وقتی "لرد" دوم رو حذف کردم، چیزی از دست ندادیم. توضیح بهتر شد.


نقل قول:
- بريد بيرون اينجا چى کارداريد؟ ما اينطورى راحت نيستيم.
- تولد 345 سالگيتون مبارک پروفسور!
- پرفسور ديگه کيه؟ هکتور و بلاتريکس شما رو براى صبحانه ى نجينى اوردن؟
قسمت دیالوگ ها خوب بود. با این که توضیح زیادی داده نشده، داستان واضحه.


نقل قول:
لرد دستش را به سمت نزديک ترين چوب دستى برد؛ خبرى از چوب خودش نبود اما يک چوب که انگار قبلا جايى ديده بود، اهميت نداد و با تمام قدرت به سمت نزديک ترين محفلى گرفت:
جمله ناقصه. این نقص، موقع خوندن حواس خواننده رو پرت می کنه. چون متوجه می شه که یه چیزی کمه و دنبالش می گرده:
لرد دستش را به سمت نزديک ترين چوب دستى برد. خبرى از چوب خودش نبود اما يک چوب دیگه پیدا کرد که انگار قبلا جايى ديده بود. اهميت نداد و همون رو با تمام قدرت به سمت نزديک ترين محفلى گرفت.
اینجوری بهتر شد.


نقل قول:
- اواداکاداورا!

چوب هيچ واکنشى نشان نداد.

- پرفسور؟ حالتون خوبه؟ ببخشيد ولى اليوندر براى کادو تولدتون با چوبتون کارى کرد که ديگه نشه طلسم هاى سياه رو اجرا کرد!

- اليوند غلط کرد. مگه خانه ريدل ها در و پيکر نداره؟
این قسمتش خیلی خوب بود. ایده کادوی تولد، عالی بود.


نقل قول:
گادفرى با حالتى که انگار چيزى فهميده وسط پريد:
- پرفسور فهميدم! پس فردا هالووينه حتما مى خواين امروز به جاش اين ولدمورت رفتار کنيد؛ خب پس منم هکتورم!

اینجاش هم خیلی خوب بود. سوژه های خوبی از بین موقعیت ها پیدا می کنین. این خیلی خوبه.

نقل قول:
نقل قول:
در خانه ى ريدل ها
مکان ها رو بصورت نقل قول ننویسین. اون B رو بزنین که بولد بشه.


نقل قول:
دامبلدور حرکت خزيدن موجودى دور گردنش را حس کرد؛ سرش را برگرداند تا ببيند چه روى گردنش است؛ اما با برگرداندن و با يه مار بزرگ مواجه شد.
یکی از ایرادهای شما همینه. تو پست های دیگه تون هم دیدم. جمله های نامفهوم و ناقص.
این ایرادیه که کم کم بر طرف می شه. باید بخونین و بنویسین که جمله نویسیتون تقویت بشه و بتونین درست توصیف کنین:
دامبلدور خزيدن موجودى دور گردنش را حس کرد. سرش را برگرداند تا ببيند چه روى گردنش است؛ اما به محض برگرداندن سرش، با يک مار بزرگ مواجه شد.

"را" ، "برگرداند" و "است" به زبان کتابی و نوشتاری نوشته شدن. در نتیجه "یه" هم باید تبدیل به "یک" می شد.


نقل قول:
گادفرى با حالتى که انگار چيزى فهميده وسط پريد:
- پرفسور فهميدم! پس فردا هالووينه حتما مى خواين امروز به جاش اين ولدمورت رفتار کنيد؛ خب پس منم هکتورم!
محفلیا(بجز تعداد محدودی) نمی تونن اسم ولدمورت رو به زبون بیارن. یعنی اصولا نباید بتونن!...چه برسه به این که بخوان تمسخر آمیزش هم بکنن و بگن "این ولدمورت".


سوژه رو خوب توضیح دادین. داستان واضحه. این مهم ترین کاری بود که باید انجام می دادین.
هنوز در مورد شخصیت ها کمی ایراد دارین. ولی کم کم بهتر می شه.
خیلی خوشحالم که غلط املایی ندیدم. در این مورد کارتون خوب بود.
در مورد جمله هاتون دقت کنین. اگه کمی واضح تر و درست تر نوشته بشن، مفهومشون رو بهتر می رسونن.



موفق باشید.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.