هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۴:۲۴ جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۹۷

محفل ققنوس

گادفری میدهرست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۹ سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۹:۳۶
از سیرک چالگاه غریب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 115
آفلاین
دامبلدور فکر کرد و فکر کرد تا اینکه افکارش از مغزش سرریز شدند و از آن جایی که خیلی دامبلدور دموکراسی طوری بود، رو به محفلی ها کرد و پرسید:
- نظر شما چیه فرزندانم؟

گادفری همان طور که اره جَرقی اش را روشن و آماده در دستش نگه داشته بود، با شور و ذوق به مرگخوارها خیره شد.
- مهمون حبیب مرلینه ... به نظرم بذاریم بیان تو.

یوآن هم بی توجه به اینکه مدتیست از عضویت در محفل استعفا داده، خودش را وسط صحنه پرتاب نمود و دمش را آماده ی رایحه پراکنی کرد.
- درسته! ... ما باید ازشون پذیرایی کنیم.

دامبلدور شکلک های شیطانی را در انتهای صحبت های محفلیون دید و با خودش فکر کرد احتمالا شیشه ی عینکش کثیف شده و شکلک قلب را مثل خنده ی شیطانی می بیند. با توجه به اینکه محفلی ها علاقه ی زیادی به پذیرایی از مرگخوارها داشتند، دامبلدور با خوشرویی به لرد گفت:
- بفرمایین تو! منزلِ ...

قبل از اینکه بتواند جمله اش را به اتمام برساند، محفلی ها و مرگخوارها هم زمان فریاد زدند:
- چااااااارج!

یک آهنگ حماسی جومونگ طور در فضا پخش شد و دو جبهه به سمت هم یورش بردند. بلاتریکس با یک دستش کروشیو می زد و با دست دیگرش شپش از داخل موهایش بر می داشت و داخل لباس های محفلی ها می ریخت. ماتیلدا کیسه ی فضولاتی را که به تازگی از داخل مرلین گاه جمع آوری کرده بود، روی سر و صورت مرگخوارها خالی می نمود. سو کلاهش را که لبه ی آن به تیغه هایی فلزی مجهز شده بود، مثل فریزبی به سمت محفلی ها پرتاب می کرد. گریک چوبدستی هایش را در چشم و دماغ ملت مرگخوار فرو می نمود ...
***

دقایقی بعد مرگخوارها یک گوشه از صحنه و محفلی ها نیز گوشه ای دیگر نشسته بودند. لرد با چهره ای خشمگین و در هم رفته به افرادش کروشیو تو آل می زد و دامبلدور هم با چهره ای که عشق و محبت از آن می بارید، ریش هایش را هم چون شلاقی بر فرزندان سفیدش فرود می آورد. محفلی ها و مرگخوارها خیلی بچه های بی ادب و بی تمدنی بودند که بدون اجازه ی رهبرانشان با هم درگیر شده بودند.

بالاخره بعد از اینکه اعضای دو جبهه به اندازه ی کافی تربیت شدند، قرار شد که مرگخوارها به دنبال روح گم شده شان بگردند و محفلی ها هم مثل میزبان هایی آداب دان به آن ها کمک کنند. ولی همان قدر که جلوگیری از جذب دو قطعه ی نا هم نام آهن ربا سخت است، جلوگیری از جنگ و دعوا بین محفلی ها و مرگخوارها هم دشوار می باشد.


ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۲۴ ۱۴:۲۸:۳۳
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۲۴ ۱۴:۳۳:۵۳
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۲۴ ۱۴:۳۶:۲۲


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۰:۱۱ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۴:۰۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5660
آفلاین
-ما الان وارد این خانه می شویم! کسی هم جلودار ما نیست. تماشا کنید!

لرد اراده کرده بود وارد محفل بشود و می شد.

قدمی جلوتر گذاشت و از چارچوب در رد شد. ولی درست در لحظه ای که خود را وارد شده به خانه تصور می کرد، متوجه شد که هنوز جلوی در است!
-دامبلدور روشنایی؟ ما هم اکنون وارد خانه شده بودیم. الان چرا باز جلوی دریم؟ چه کردید؟ بدون این که متوجه شویم، ما را به بیرون هل دادید؟

دامبلدور از این که مهمان را از درخانه به بیرون رانده بود احساس عذاب وجدان شدیدی می کرد.
-نه خب...طلسم ناپدید شوندگی این خونه فقط به درد غیب شدن که نمی خوره. از خونه در برابر امثال تو محافظت هم به عمل میاره. جلوی حضور متجاوزین رو می گیره. هر چقدر بیای تو، باز نمی تونی بیای تو. مگه این که ما دعوتت کنیم!

لرد اصلا از این قضیه خوشش نیامد.
-متجاوزین خودتان می باشید. ما به دنبال روحمان هستیم. آن روح حق ما و مال ماست. از ما دعوت به عمل بیاورید. ما می پذیریم!


دامبلدور در حال فکر کردن بود!



gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۳:۴۳ سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۷

پنه‌ لوپه کلیرواتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۲ شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۸ پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸
از گریمولد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
- دیگه چی؟ پروف به فرزند سابقتون بگین عمرا اینکارو نمی کنیم! مقر فرماندهیمونو بدیم بگردین؟
- بالاغیرتا راست می گه تام. این بار دیگه باهاتون کنار نمیام!

لردسیاه کم کم داشت صبرشو از دست می داد.
- ما روحمونو همین الان می خوایم! این اداها چیه؟
- اصلا اگه اینجا هم باشه، دیگه مال ماست!

لرد صبرشو از دست داد.
- چی گفتی؟ چی گفتی؟ مال شماست؟ روحی که مال ما بوده، حالا مال شماست؟ آوادا...
- فرزندم، تام! اینکه طلسم مرگ به فرزندان روشنایی بزنی مال وقتیه که من اینجا نباشم!
- اوه... راست می گی... پس ما اینجا فقط می تونیم بگیم زر نزن! روح ما رو بده بریم!

ماتیلدا دستاشو شسته نشسته از مرلینگاه پرید بیرون.
- من یه راه حل دارم!

دامبلدور با ذوق دستهاشو از هم باز کرد.
- بازم فرزندان روشنایی! بگو ماتیلدا!
- هردو گروه وایمیسیم صداش می کنیم، اونم هر جایی رو که دلش بخواد انتخاب می کنه! می خواین من شروع کنم؟ روح؟ هی رو...

دامبلدور سرفه ای بلندبالا کرد تا ماتیلدا بیشتر ادامه نده و ولدمورت با تمسخر حریف رو از نظر گذروند.
- ابتکارتون مارو تحت تاثیر قرار داد!
- ارباب منم یه راه حل دارم... بگم؟
- اوه... بگو دیانا! تو همیشه راه حل های خوبی داری!

دیانا لبخند حجیمی زد.
- مرسیو ارباب! من می گم که... مقابله به مثل انجام شه! یعنی چون ما می ریم خونه گریمولد دنبال روحه، محفلیاعم برن خونه ریدل دنبال روحه!
- دیانا روح اگه تو خونه ریدل بود، ما اینجا چیکار می کردیم؟

دیانا آب دهنشو قورت داد؛ به اینجا فکر نکرده بود.
- خب... خب...

و سرانجام میویی کرد و رفت تا از نظرها پنهان بشه!


💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۱:۵۵ دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۷

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
خیلی زود دامبلدور میفهمه که لرد دست بردار نیست و روحشو میخواد.
-فرزند سابقم...ظاهرا خیلی به این روح احتیاج داری. روحی یکی از اینا(اشاره به محفلیا) کارتو راه میندازه؟

محفل: پروفسور؟

دامبلدور رو به محفلیا میکنه:
-فرزندانم...چرا آموزه های محفل رو آویزه ی گوش خود نمیکنید؟ پس چی شد آرمان های ما؟ گذشت...فداکاری...از خودگذشتگی...ایثار!

دامبلدور کل مفاهیم رو با هم قاطی کرده بود و داشت روح محفلیا رو تقدیم دشمن میکرد. ولی اونقدر پیر و نورانی بود که محفلیا هم قانع شدن.
-بله پروفسور. شما هر تصمیمی بگیرین حتما دلیلی داره و ما اجرا میکنیم.

دامبلدور به آرتور اشاره کرد.
-فرزند...برو روحتو بده به این تاریکی.

لرد سیاه آرتور رو به عقب هل میده.
-این مشنگ پرست رو از ما دور کنین! اگه روحشو با هفت هورکراکس آماده تقدیم ما کنین باز هم نخواهیم پذیرفت. ما روح اسیر خود را میخواهیم و جز این چیزی نمیخواهیم! روحمونو بدین. یا بذارین خودمون بیاییم تو و دنبال روحمون بگردیم.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱:۱۳ یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷

مرلین کبیر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۸:۱۰:۳۶ شنبه ۹ آذر ۱۳۹۸
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
کاربران عضو
پیام: 703
آفلاین
دامبلدور لبخندی به پهنای صورت می زنه و میگه:
- اوه... تام! بالاخره تصمیم گرفتی که به آغوش روشنایی برگردی؟ بیا اینجا فرزندم... بیا اینجا. طلسمی که بتونه اون همه هورکراکس رو جمع کنه خیلی دردناکه، ولی من مطمئنم با نیروی عشق و دو...
- پیرمرد! ما نیومدیم اینجا که به آغوش کسی برگردیم. حتی شاید یه روزی به آغوش یکی برگردیم، ولی مطمئن اون شخص تو نیستی! ما روحمون رو می خوایم!
- خب فرزندم... بیا تو خونه تا روحت رو پیوند بدم بهت!
- نمیفهمه! این دیگه نمیفهمه! :اسمایلی اردلان پشندی تو سریال نقطه چین:

لرد همچنان که این حرف را میزد، دستش را به نشانه استیصال تکان داد و رویش را از دامبلدور برگرداند.

- ازم رو برنگردون... پشیمونم... پشیمون!

لرد از این فرصت استفاده کرد و سریع گفت:
- خیلی خب پس! زود باشین روحمون رو پس بدین!
- چه روحی خب؟
- روحِ ما رو! همونی که اومده تو خونه شما قایم شده.
لرد سیاه البته میخواست موهایش را از دست این میزان از خنگی دامبلدور، بکند. حتی دستش هم به سمت سرش رفت، ولی لحظه ای بعد با به یاد آوردن واقعیت، پشیمان شد. به همین دلیل سرش را خواراند و ادامه داد:
- همون روحی که...
- آی کلک... نگفته بودی تو خونه گریمولد هم هورکراکس قایم کردی. سوروس، کار توئه؟
- آلویز...
- بابا، مو چرب! اون واسه یه وقت دیگه ست.
- من همیشه منتظر لیلی ام. حتی وقتایی که به نظر میرسه منتظرش نیستم و سوژه یه چیز دیگه ست...

اسنیپ این حرف را گفت و به سمت افق خیره شد. پاترونوسش را اجرا کرد و چند لحظه ای به آن خیره شد و قطره اشکی از گوشه چشمش سرازیر گشت. محفلی ها با دیدن این صحنه، همگی آهی از ته دل کشیدند و به حال وی غبطه خوردند.
- کاش منم مثل اون بودم.
- رون... اگه من بمیرم، تو هم مثل اون به یادمی؟
- آره لاو لاو... چیزه... هرمیون جونم!

لرد که کاسه صبرش لبریز شده بود، با صدای بلندی گفت:
- روح ما کجاست؟

یکی از ویزلی ها با لبخندی بر لب گفت:
- تو بدنته خب عمویی.
- آخه چطور این حجم از خنگی ممکنه؟



پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۷ یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۴:۰۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5660
آفلاین
با خاموش شدن ناگهانی تلویزیون، محفلی ها فریاد معترضانه ای کشیدند.
دامبلدور که چهره اش کوچکترین تغییری نکرده بود از جا بلند شد.
-آروم باشین فرزندان من و روشنایی...زغالش تموم شد.

ملت محفلی اصلا به این موضوع فکر نکردند که چرا در این حد غیر تکنولوژیک هستند و تلویزیونشان با زغال کار می کند...آن ها فقط نگران پایان فیلم هندی بودند!

-پروفسور...پول بدین بریم زغال بخریم!

دامبلدور دست هایی که جلویش دراز شده بود را پس زد.
-روشنایی های ریز و درشتم! زغال سیاهه و ما تو محفل هرگز زغال رو تحمل نمی کنیم.

روشنایی ها قانع شدند! اصلا هم فکر نکردند که چرا تا آن لحظه تحمل می کردند و آیا این تحمل نکردن، ربطی به کمبود بودجه دارد یا نه!

دامبلدور به طرف تلویزیون رفت که شاید با صحبت کردن بتواند آن را قانع به پخش ادامه فیلم کند...گادفری هم به کمک دامبلدور شتافت.

درست در همین لحظه فریاد وحشت زده مالی ویزلی به گوش رسید.
-مرگخواااااااااراااااا! جلوی در پر مرگخواره...محاصره شدیم! بچه هام...به بچه هام آسیبی نزنن. رو پیشونیشون صاعقه نکارن...بچه هامو برگزیده نکنن...

مالی فریاد زنان از این طرف خانه به آن طرف می دوید...

دامبلدور با مهر و محبت در خانه را باز کرد.
-تاریکی ها...برای چی اینجا تجمع کردین؟ دور بشین تا تک تکتونو بغل نکردم.

مرگخواران با انزجار یک قدم عقب رفتند.
-اممم...واقعا احتیاجی به این حرکات نیست...ما یه روح گم کردیم که فکر می کنیم تو خونه شما باشه. روحمونو بدین تا بریم!


gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۷ شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷

مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۵۸:۱۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4766
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده‌ای نیست! تصمیم می‌گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه‌ش بدن.
روح یکی یکی وارد بدن مرگخوارا می شه، تا اینکه موفق می‌شه از دستشون فرار کنه و راهشو به سمت خونه گریمولد کج می‌کنه. حالا روح وارد بدن یکی از محفلیا (گادفری) شده و مرگخوارا که تا میدون گریمولد روحو تعقیب کردن، دارن دنبالش می‌گردن.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دامبلدور با چشمانی که به شکل قلب در اومده بود، در حال تماشای فیلم عشق‌آلودش بود که متوجه رخ دادن حرکاتی عجیب در گادفری می‌شه.
- فرزند روشنایی! چرا اینقد وول می‌خوری؟ تمرکزمون رو به هم می‌زنی خب!
- نمی‌دونم پروفسور. ببخشید.
- عمو عمو. همه وقتی مث شما پیر شن دستگاه تمرکزشون خراب می‌شه؟

مالی که معلوم نیست چرا همیشه وسیله‌ی آشپزخونه‌ای برای تنبیه فرزندان بی‌شمارش داره، ملاقه‌ای از تو جیبش در میاره و می‌کوبه فرق سر بچه‌ش.
ویزلیِ مو قرمز اما دست‌بردار نیست.
- چیه خب، پیر شده دیگه. نشده؟

ضربه‌ی دیگه‌ای از ناحیه‌ی سر به ویزلیِ سرکش داستان وارد می‌شه، اما با این تفاوت که این‌بار گادفری هم از ضربه خوردن بی‌بهره نمی‌مونه.
- منو چرا زدی؟

مالی اشاره‌ای به دامبلدور و فیلم می‌کنه و همگان را با ملاقه‌ای که تهدیدکنان تکون می‌داد، به سکوت دعوت می‌کنه... در واقع مجبور می‌کنه!

در حالی که محفلیون به تماشای فیلم لبریز از عشقشون ادامه می‌دن و گادفری که روح تو بدنش رفته بود هر از گاهی احساسات عجیبی بهش دست می‌داد، مرگخوارا وسط میدون جلسه به راه انداخته بودن و دنبال روح می‌گشتن.

- گفتین محفلی که ممکنه روح توش رفته باشه کجا بود؟
- خونه شماره 12 گریمولد!

مرگخوارا یه نگاه به آدرس و یه نگاه به محوطه‌ی بین خونه‌ی شماره‌ی یازده و سیزده که عاری از هرگونه خونه‌ی شماره‌ی دوازدهی هست می‌کنن و به شکل علامت سوال در میان!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۳۱ ۲۲:۳۶:۱۴



پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱:۱۶ جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷

محفل ققنوس

گادفری میدهرست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۹ سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۹:۳۶
از سیرک چالگاه غریب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 115
آفلاین
محفلی ها در پذیرایی خانه ی گریمولد به ردیف دراز کشیده و داشتند یک فیلم عشق آلود می دیدند. ریش های دامبلدور را هم چون پتویی دور خود پیچانده و با چشمانی از حدقه بیرون زده به صفحه ی تلویزیون سیاه و سفید زُل زده بودند.

ناگهان پنجره ها شروع کرد به تلق تلق نمودن و صدایی در فضا پیچید.
- هو هووو هو هووو!

محفلی ها از جای پریدند و با نگرانی به هم نگاه کردند. دامبلدور گفت:
- نگران نباشین فرزندانم! این صدای وزش باد تو شکمتونه. همش به خاطر آبگوشت ظهره.

با این حرف سرپرست محفل، خیال همگی آسوده شد و همان طور که پاپ کورن با طعم پیاز می خوردند، دوباره توجهشان را به فیلم معطوف کردند. در همین لحظه، گادفری فریادی زد و به حالت خم شده از جایش بالا پرید.
- اوخ اوخخ اوخخ!

یکی از بچه ویزلی ها پرسید:
- چی شده عمو؟

گادفری همان طور که سعی داشت از حالت نود درجه به حالت سیصد و شصت درجه برگردد، پاسخ داد:
- تَهِ ستون فقیر فقرام درد می کنه.

ادوارد دستش را پشت گردن شعبده باز گذاشت و پرسید:
- اینجاش؟

گادفری در حالی که از خجالت سرخ شده بود، گفت:
- نه، اون یکی تَهِش.

در همین هنگام، روح چاق و چله پس از تقلای فراوان بالاخره توانست از روزنه ی گادفری خودش را به داخل بدن او برساند. نفس راحتی کشید و کش و قوس آمد.
- آخیش! چه قد این درهای ورودی محفلی ها رو تنگ و کور ساختن. باید یه جغد به "سازمان حفاظت از حقوق ارواح" بفرستم و شکایت کنم.



پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۹:۵۷ پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۷:۳۹:۳۶
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 529
آفلاین
بلاتریکس مترش را گوشه ای پرتاب کرد.
-خسته شدم اصلا!... کل این میدون رو متر کردم. کجا رفت این روحه؟

پاسخی در کار نبود. اما لینی از لای بوته ی گلی سرش را بیرون آورد.
-هی...!

کسی ندید. مگر سر یک پیکسی ریز نقش چقدر است که کسی ببیند؟
ولی او سرخورده نشد. به همراه سر، گردنش را هم بیرون آورد.
-هی...!

آیا گردن یک پیکسی، نقشی در دیده شدنش دارد؟... پاسخ مشخص است: خیر!
اما باز هم سرخورده نشد. پیکسی به دلیل ریز نقش بودن دیده نمی شد. وضعش از بانزی که با آن قد و قامت باز هم دیده نمی شد خیلی بهتر بود... قد و قامت؟... به راستی کسی می داند ابعاد بانز چقدر است؟

-هی...! بابا لامصبا کامل اومدم بیرون دیگه... ببینینم دیگه!

اینبار مرگخواران متوجه او شدند. البته نه بخاطر اینکه کاملا از باغچه کنار میدان خارج شده بود... صرفا بخاطر فریادی که کشید.

-پیداش کردی لینی؟!
-نه... فقط خواستم مطمئنتون کنم که روحه تو باغچه نیست.
-

در این میان، مغز ریونکلاوی لایتینا زنگ خطرش را به صدا درآورد.
-هی... میگم... نکنه... نکنه روحه رفته تو محفل؟!



I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۳:۵۱ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷

مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۵۸:۱۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4766
آفلاین
فسی که بر زبون نجینی رونده می‌شه راهی برای لرد باقی نمی‌ذاره. این چندمین بار بود که نجینی اعلام گشنگی می‌کرد و حالا که لقمه‌ی آماده‌ای وجود داشت، چرا باید دست رد بهش می‌زد؟ شاید وقت اعدام نبود.

- تعقیب و گریز طولانی‌ای انجام دادیم. فرزندمون نیاز داره رفع گشنگی کنه.

دخترک با چشمان درشتش به لرد زل می‌زنه. به نظر مخالفتی نداشت، یا شاید هم متوجه اصل قضیه نشده بود!

- خوش‌حال باش که در راه ما فدا می‌شی. نجینی آروم بخور که تا آخر سفرمون غذات تامین باشه!

لرد اینو در حالی بیان می‌کنه که با چشماش چرخیدن روح دور میدون گریمولدو زیر نظر داره.
آندریا اما فرصتی برای واکنش پیدا نمی‌کنه، چرا که بلافاصله دستش توسط نجینی به نیش کشیده می‌شه!

- عمو عمو! همین الان یه مار گنده دست یه دختر کوچولو رو خورد!

ویزلی کوچکی که پاپ‌کرن به دست از پنجره خانه گریمولد آویزون شده بود، اینو فریادزنان بر زبون می‌رونه.

- مالی؟ چند بار گفتم نذار بچه فیلمای نامناسب سنش نبینه؟ فیلمای عاشقونه، رمانتیک... ازینا براش بذار لبریز از عشق بشه!

مالی ملاقه به دست از آشپزخونه خارج می‌شه و ضمن بلند کردن ویزلی مو قرمز از یقه، چندین ضربه برای ادب شدن بچه نثارش می‌کنه. ولی حتی یه لحظه هم به این فک نمی‌کنه که بچه جلوی تلویزیون نبود، بلکه در حال نظاره کردن مرگخوارانی بود که به دنبال روحی میدون گریمولد رو متر می‌کردن... !









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.