هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰ دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 459
آفلاین
کریس،ماتیلدا و پنی در جعبه خوابیدند و آماده شدند تا شعبده باز آنها را نصف کند.

-بچه ها حلالم کنید!
-حلالت کردم کریس!

کریس تکانی به خودش داد.
-با ماتیلدا بودم.

پنی پایش را درون جعبه آورد و لگدی به کریس زد.
-تو منو بیشتر دق دادی یا این ماتیلدا رو؟

ماتیلدا که بین کریس و پنی افتاده بود عصبانی شد.
-بسه دیگه!منو وارد این بازیای کثیف نکنید!

شعبده باز امد و اره برقی اش را درآورد.

-بچه ها مطمئنین میخواین اینکارو بکنید؟
-پس چی؟امتحان بدیم؟

شعبده باز با ذکر صلوات کار خود را شروع کرد...
...
...
چند دقیقه بعد پنه،ماتیلدا و کریس صحیح و سالم بیرون جعبه بودند،مثل اینکه شعبده باز خیلی خوب کارش را بلد بود،او سه محفلی را نصف کرد ولی دوباره به حالت عادی برگرداند،مثل شعبده باز های واقعی!

پنه دست شعبده باز را گرفت و حرکت کرد.
-ببین تو اسمت گادفریه و قراره بری سر امتحان تقلب کنی،اکی؟

شعبده باز چاره ی دیگری نداشت.کریس و ماتیلدا به دنبال پنه رفتند و به سمت گریمولد آپارات کردند.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱۸:۲۶ یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۱۶ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
ناظر انجمن
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 368
آفلاین
- اینجا چقدر تاریکه!
- ماتیلدا! عینک آفتابیتو از رو چشمات بردار!

حالا نوبت ماتیلدا بود که در افق محو شود. اما انقدر آدم بی مصرف و بی مغزی بود که حتی افق هم او را با اردنگی بیرون کرد. ماتیلدا به ناچار عینکش را در آورد. اما هنوز هم نمی توانست به صورت پنه لوپه و کریس نگاه کند. پس پشت پسری قایم شد و خودش را از نظر ناپدید کرد.

کریس و پنه لوپه از اول هم حواسشان به ماتیلدا نبود. پس بدون توجه، به راه افتادند. وقتی دور شدند. ماتیلدا از پشت پسر بیرون آمد. اما ناگهان پسر او را نگه داشت و رو به او گفت:
- ببخشید خانوم! میشه ازتون یه خواهشی بکنم؟

ماتیلدا به او نگاه کرد و در نگاه اول عاشقش شد. او چشم هایی دلربا و مشکی ای داشت و کلاه گادفری مانند بر سر داشت! ماتیلدا مدهوش او شد و همانطور به او خیره ماند! بعد لحظه ای، پسر به او گفت:
- خوبید؟

ماتیلدا متوجه لبخند ملیحش بر روی لبش شد. او با دستپاچگی موهایش را درست کرد و گفت:
- میچی خواستیکار؟!
- جان؟!
- ببخشید! یه لحظه حرف تو دهنم نچرخید! منظورم این بود که، چیکار می خواستی؟
- آهان! میشه لطفا توی جعبه ی من بخوابید و من شما رو از وسط نصف کنم؟
- حتما!

بعد کمی مکث ادامه داد:
- شما جادوگرید و برای اینجا کار می کنین؟! یعنی در واقع یه بدل هستین؟
- خیر! من اینجا کار نمی کنم! برای تفریح اینکارو می کنم که کمی مردمو به وحشت بندازم!
- میشه یه لحظه صبر کنین؟ من الان بر می گردم!

ماتیلدا دوان دوان خود را به پنه و کریس رساند که هنوز با سردرگمی دنبال رییس آنجا می گشتند! ماتیلدا نفس نفس زنان گفت:
- بچه ها! من... یه شعبده باز پیدا کردم. خیلی خیلی خوشمله! شبیه گادفری هست اما توی اینجا کار نمی کنه!

پنه لوپه گفت:
- خب... مشکلی نیست. اونو بذازین به عهده ی من! اما اول باید کارشو ببینیم!
- می خواد منو تیکه پاره کنه! خوبه!

پنه لوپه و کریس نگاه متعجبی به او انداختند. اما بعد لحظه ای، دو بال از بخت خوبشان از پشتشان در آمد. بالاخره می توانستند از شر ماتیلدا خلاص شوند. اما ماتیلدا، رشته ی افکارشان را پاره کرد!
- بچه ها! به نفع من تموم میشه! چون اگه از وسط نصف شدم، دیگه لازم نیست که امتحان بدم!

پنه لوپه بر سر او کوبید و کریس گفت:
- اگه قرار باشه که اینکارو بکنی، باید با ما انجام بدی. با همه ی محفل که نمیشه. چون ضایع ست! اما ما می تونیم بهونه برای وزارت گیر بیاریم. من میرم که یه نفر از محفلو بیارم که اون نظاره گر باشه که ما سه تا رو خوب نصف می کنه یا نه!

ماتیلدا و پنه، سرشان را به علامت تایید تکان دادند. و منتظر بودند که از وسط نصف شوند!



Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me



پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱:۲۲ یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۷

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 459
آفلاین
پنه لوپه،کریس و ماتیلدا به عنوان هیئت داوران روی صندلی نشسته بودند و بازیگران پشت هم وارد اتاق میشدند.

-ما مرد میخوایم!مرد!نمیتونی از روی تابلو ی دم در بخونی؟

پنه برخوردی بس خشن با بازیگر زن بی نام و نشان کرد و اورا به بیرون فرستاد.
-بعدی!

پسری وارد شد.

-خب،الان مثلا یه شعبده باز رو بازی کن!

پسر حرکاتی عجیب انجام میداد،حرکاتی که گادفری هیچوقت نمیکرد،مثل اینکه مفهوم شعبده باز را غلط برایش تعریف کرده بودند.
سه چراغ قرمز نتیجه کار پسرک بود.( )

نفر بعدی در بدو ورود به سمت میز داوران رفت و مقداری پول بی زبان در مقابل آنها گرفت،کریس هم خشن او را پس نزد و برعکس با خوشرویی پول را گرفت و سپس با سخنرانی درباره با عشق نبودن این کار مرد را بیرون کرد.

نفر بعدی یک گرگینه بود که قبل از داد زدن پنی معلوم شد که آمده است تا آب بخورد و برود.
...
نفرات آمدند و رفتند و در آخر پسری با شباهت زیاد به گادفری وارد شد.

-شعبده بازی کن!

پسر عالی بود،شبیه گادفری بود،خوب نقش شعبده باز را بازی میکرد اما...

متاسفانه پسرک که در نقش خود بسیار فرو رفته بود فکر کرد میتواند مانند یک شعبده باز واقعی خودش را نصف کند و دوباره به حالت عادی برگردد.البته مرحله اول این شعبده را که خوب انجام داد،کاملا دقیق از وسط نصف شده بود.

پنه جیغ زد.
-یعنی چی؟یه بازیگر درست حسابی اینجا ندارین؟به اینا هم میگن بازیگر؟

مسئول حراست وارد اتاق شد و پنه سریع مانند بچه های مظلوم روی صندلی نشست،در نتیجه مرد یقه کریس را گرفت.
-برای چی داد میزنی بچه؟
-آقا ما...ما یه بدل میخوایم ولی شما ندارین!

مرد یقه کریس را ول کرد.
-خب برای بدل باید برید ساختمونه بدل ها!همین بغل.

چشمان ماتیلدا گرد شد.
-چی؟
-بله،همه بدلا توشن،بدل آدمای معروف،رضا پرستش هم اونجاس!
-رضا پرستش کیه؟
-بدل مسی دیگه!
-مسی کیه؟ظروف پانزده پارچه مسی آگرین رو میگی؟

مرد پوکر فیس به افق رفت و همانجا محو شد.

-خب بریم ساختمون بدل ها دیگه!


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱۹:۲۴ پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۱۶ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
ناظر انجمن
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 368
آفلاین
پنه لوپه و کریس آهی از آسودگی کشیدند. بالاخره به مقصد خود رسیده بودند. آنها با ستایش و تحسین به دو ساختمان روبرویشان خیره شده بودند. اما در شک بودند که کدام را انتخاب کنند! جلوی آنها، دو دفتر " مرکز بازیگران بی نام و نشان، ناموفق و بیکار" و " مرکز بازیگران هالیوودی" وجود داشت!

کریس با اینکه زخم بلند قامتی همچو سرو بر روی موهایش روییده بود‌، اما به این فکر می کرد که آنها برای انتخاب بازیگر، به بهترین ها نیاز داشتند. چون بازی کردن نقش گادفری بسی سخت بود! پس او برای اینکه دوباره محفل با وزارت خانه درگیر نشود، بازیگران هالیوودی را ترجیح داد.

پنه لوپه اما، بسیار روشنفکر و واقع بینانه تر از کریس بود. او در سر داشت که اگرچه بازی کردن نقش گادفری سخت بود، اما محفل هیچوقت برای این جور چیز ها خرج نمی کرد. وگرنه، آنها آن پیاز هایی هم که داشتند را هم از دست می دادند! آنها بودجه ی کمی داشتند. پنه لوپه می دانست که بازیگران هالیوودی خیلی گران بودند و بی نام و نشان ها ارزان تر! اما او می خواست که قیمت دقیق تر بی نام و نشان ها را بداند.

ناگهان کسی در مرکز بی نام و نشان ها را باز کرد، تابلویی را بر روی در زد و داخل رفت. پنه لوپه درنگ نکرد و سریع به طرف تابلو رفت!

به دلیل روی دست ماندن بازیگران بی نام و نشان، از این روز به بعد، گرفتن بازیگر ها مجانی است!
با تشکر
مرکز بازیگران بی نام و نشان، ناموفق و بیکار


پنه لوپه خنده ای سرخوشانه سر داد. کمی مکث کرد، دوباره تابلو را خواند و دوباره خندید! کریس که فکر می کرد باهوش ترین عضو ریونکلاو هم عقلش را از دست داده ، سعی کرد به خانه ی دوازده گریمولد برگردد که این بی هوشی، نصیب او نشود! اما ناگهان صدای پنه لوپه او را متوقف کرد:
- هی کریس! شانس بهمون رو کرده! مرلین بهمون کمک کرد! بیا اینجا!

کریس به ناچار پیش پنه لوپه برگشت. اما، فاصله ی شش متری خود را با پنه لوپه حفظ کرد! پنه لوپه با تعجب پرسید:
- چرا انقدر دور وایسادی؟
- بخاطر اینکه می خوام برم اونطرف. اینجا به دردمون نمی خوره!
- اتفاقا اینجا بیشتر از همه جا به دردمون می خوره! کریس، اینجا نوشته...

و به تابلو اشاره کرد!
-... بازیگراشون مجانی شده! ما بودجمون کمه! الان اگه این پولا رو هم نداشتیم، باید زمین و خونه ی گریمولد و یا حتی خودمون رو می خوردیم! خب... این بی نام و نشونا... مطمئن باش که استعداد نهفته ای دارن اما کسی کشفشون نکرده. اما ما کشفشون می کنیم!
- اما آخه بازیگرای هالیوود...
- بازیگرای هالیوودی بخوره تو سرم! وقتی اینا هستن، چرا اونجا؟ اگه ما کل هاگوارتز و خونه ی گریمولد رو هم می فروختیم، بودجمون نمی رسید اندازه ی پول اونا! تازه... مطمئن باش که اینجا حتی بازیگرای بهتریم هست! بریم دیگه!‌

پنه لوپه داخل رفت. اما وقتی دید کریس نیامد، از آنجا بیرون آمد و کریس را کشان کشان به طرف مرکز بازیگر های بی نام و نشان برد!


ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در تاریخ ۱۳۹۷/۱۰/۲۸ ۱۱:۱۶:۲۶

Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me



پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱:۰۳ پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۷ جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۶:۲۹ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
از محفل ققنوس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 615 | خلاصه ها: 1
آفلاین
خلاصه:

وزیر سحر و جادو مدارک تحصیلی همه محفلی ها رو بی اعتبار در نظر گرفته و اونها رو مجبور کرده که دوباره امتحانات هاگوارتز رو بدن. ساعت های اندکی به صبح و زمان امتحان مونده و همه مشغول تقلب نوشتن هستن جزء گادفری. گادفری یه غده ضد تقلب تو مغزش داره که باعث میشه موقع تقلب به طور کلی توانایی فکریش رو از دست بده. حالا محفلی ها باید دنبال راه حلی برای برطرف کردن مشکل گادفری باشن ...


----
بووووووومب

گادفری مثل تام (و جری) تلو تلو خورد و گنجشک های خیلی با مزه ای ظاهر شدن که با سرعت عجیبی دور سرش میپیچیدن.

-شعبده باز بودنم حال میده ها، همه ضربه مغزی میشن میفتن یه گوشه این گنجشک ظاهر کرده.

پنه لوپه چند قدم عقب رفت و به کریس خیره شد. ولی همچنان جواب نبود و بازم یه ذره عقب تر رفت. همچنان عقب تر میرفت ، چشمهاش رو ریز میکرد و به کریس خیره میشد. بالاخره وقتی فاصله قابل قبولی که میزان تعجبش رو به خوبی نشون میداد گرفت فریاد زنان از آخر خونه گریمولد گفت:
-کریس!!!!!! با سنگ چرا زدی تو سر گادفری؟

بعدش بدو بدو به طرف جمعیت محفلی ها نزدیک شد تا جواب کریس رو بشنوه.

-خو دیگه مگه نمیگین مغزش مشکل داره؟ کنترل تی وی خونمون که خراب میشه ما اینجوری میزنیم تو سرش تا درست شه، گادفری هم اینجوریه دیگه.

پنه لوپه بازم احساس کرد که فاصله نزدیکش میزان تعجب و حیرتش از این کار کریس رو به خوبی نشون نمیداد. بازم فاصله گرفت و تا آخر سالن رفت. از همونجا دمپایی پرتاب کرد و بهتر از قهرمانان پرتاب دیسک المپیک دقیقا سر کریس رو مورد اصابت قرار داد. بعد دوباره بدو بدو نزدیک شد و گفت:
-الان یعنی مثلا این برخورد باعث میشه که تو یه ذره عاقل شی؟

بر خلاف انتظار پنی و بقیه محفلی ها مثل اینکه این برخورد به کریس کمک کرده بود که یه ایده خیلی خوبی به ذهنش برسه. کریس هیجان زده گفت:
-چطوره به جای اینکه بیاییم گادفری رو بهتر کنیم، یه گادفری بهتر اجاره کنیم که میتونه تقلب کنه؟
-چی میگی کریس؟
-یه بازیگر استخدام میکنیم، مثل گادفری گریمش میکنیم و تقلب ها رو میدیم دستش تا جای گادفری امتحان بده.

محفلی ها همگی همزمان به فکر فرو رفتن. ایده بدی به نظر نمیرسید. گنشجک ها همچنان دور سر گادفری سوت میزدن.




پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۲۲:۰۵ چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷

پنه‌ لوپه کلیرواتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۲ شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۸ پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸
از گریمولد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
پنه لوپه دماغش را بالا کشید:
- خب بیاین یه کاریش بکنیم! اینجوری که نمی شه! این طفلک داره رو به فنا می ره! تا فردا ما از دستش می دیم آ...

پروف هم متقابلا دماغش رو با عشق بالا کشید:
- این فرزند روشنایی راست می گه... فرزندان روشنایی! آیا راهی برای نجاتش دارین؟

فرزندان روشنایی نگاهی به پشت سر، سپس به خود انداختند:
- ما؟ ما اگه راه حل بلد بودیم که وضعمون این نبود!

پروف سری به نشانه تاکید تکان داد... نه! واقعا نه!
- فرزندان روشنایی این فرزند روشنایی واقعا احتیاج به کمک داره! اگه فردا نتونه سر جلسه حاضر بشه بیچاره می شه! تبدیل به یه فشفشه می شه! اونوقت دیگه کی وقتای بی حوصلگی بیاد برامون با عشق مرگخوار تیکه تیکه کنه؟
- اوهوم. دیگه کی برامون از تو کلاهش عشق در بیاره؟
- اگه گادفری نباشه، دیگه کی پنی رو بگیره؟

احساسات محفلی ها کاملا برانگیخته شده بود..‌ هر چند گوینده دیالوگ آخر دیگر هرگز دیده نشد.

- می خواین ببریمش سنت مانگو؟

کریس سری تکان داد:
- گفتم که..‌ شفاگرا جوابش کردن! ... وایسا ببینم... شفاگرا جوابش کردن! ما که نکردیم!
- منظورت چیه؟
- به نظر من، هر چیزی ممکنه!
- یعنی چ...
- یعنی خودمون برای غده ش دست به کار می شیم!


💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈


پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱۱:۳۹ دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۷

محفل ققنوس

گادفری میدهرست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۹ سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۹:۳۶
از سیرک چالگاه غریب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 115
آفلاین
در این میان، گادفری با چهره ای رنگ پریده، رگ هایی بنفش، متورم و نبض دار بر پیشانی، چشمانی که مرتب در حدقه می چرخیدند و موهایی وِز شده، بین کوهی از کتاب نشسته بود و زیر لب جملاتی نامفهوم به زبان می آورد:
- انتگرال دو سوم ایکس دو میشه مقدار قارچ له شده ای که تو پاتیل می ریزیم ...

گادفری داشت درس می خواند، چرا که نمی توانست تقلب کند. به همه می گفت این به خاطر درستکار بودنش است. اما حقیقت این بود که او به طور مادرزاد غده ای به نام تقلب گیر در مغزش داشت. هر گاه می خواست تقلب کند، غده ی مزبور جیغ می زد و دَری وَری می گفت.

گریک در حالی که نوشته های کتاب را مرتب و تمیز روی آستر کتش یادداشت می کرد، اشاره ای به گادفری نمود.
- نمی شه اون غده شو جراحی کرد؟

کریس سرش را به علامت نفی تکان داد.
- نه، شفاگرا جوابش کردن.

گادفری از جایش بلند شد. همان طور که کتاب گیاه شناسی اش را سر و ته نگه داشته بود، تلو تلو خوران به سمت سایر محفلی ها حرکت کرد و گفت:
- من یه درخت همیشه سبز کاغذ خوارم.

بعد هم مشغول ریز ریز کردن و بلعیدن برگه های تقلب شد. محفلی ها شروع کردند به جیغ و داد. اما دامبلدور با خونسردی شعبده باز را از گردن بلند نمود و با ریش های طویلش او را به صندلی بست.



پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۲۱:۲۱ یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 459
آفلاین
کریس برگه ها را برداشت و خواست شروع به نوشتن کند.
-ولی حالا که ماتیلدا بیهوشه؟چرا برای خودم تقلب ننویسم؟گریییک!اون کتاب معجون سازی رو بده!

گریک که کتاب معجون سازی را دقایقی پیش تمام کرده بود،به طرف کریس پرت کرد.اما...

-آخخخخ!

پنی نیز با برخورد کتاب حجیم معجون سازی به سرش،بیهوش شد.

-هرکاری بکنی به خودت برمیگرده.جهان آینه است فرزندانم.
-پروف شما برگشتید که؟مگه نرفتید تو افق؟
-نخیرم.تقلب های خود را نوشتم.
-به این سرعت؟

پروفسور ژست گرفت.
-فرزندم فکر کردی همه درسا رو خوندم و معدلم بیست شده؟

همه محفلی ها باهم گفتند:
-پروف برای ما رو بنویس!

پروفسور دستی به ریشش کشید.
-نفری هزار!
-چی؟
-ها؟هیچی هیچی آخه کلی دوران تحصیل مک گوناگال و الیواندر و اینجوری سرکیسه کردم عادت کردم.

صورت گریک با این یادآوری سرخ شد.
-بله!میدونی چندتا سیکل...

کریس بر سر زنان به ساعت اشاره کرد.آنها تا ساعت هفت صبح فردا کمتر از پنج ساعت وقت داشتند.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱۱:۴۳ یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۱۶ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
ناظر انجمن
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 368
آفلاین
- من... یعنی من پروفو نا امید کردم؟
- درسته! دارم می نویسم. دیگه حرف نزن!
- آخه من غم و غصه هامو با کی تقسیم کنم پنی؟
- در و دیوار گزینه ی خوبیه. دیگه برو تا با دمپایی نیفتادم دنبالت!

کریس نا امیدانه به خود و بعد به ورقه ها خیره شد. اگر کمی تند تر بود و مثل حلزون نبود، الان تمام کرده بود! به همه ی محفلی ها نگریست که مثل باد، تمام نوشته های کتاب را می نوشتند و از آن کار لذت می بردند.
- آیییی!

ناگهان همه به طرف ماتیلدا برگشتند و با تعجب به او نگاه کردند!
- چی شده ماتی؟!
- آرتروز گردن و کمر و شونه و صد تا مرض دیگه گرفتم!

همه بخاطر اینکه وقتشان هدر رفته بود، در دل گفتند:
- ایشاالله همه ی مرضای دنیا رو بگیری!

و بعد به کار خود ادامه دادند. اما پنه لوپه برای نفع بیشتر محفلی ها، با اردنگی او را به بیرون جمع پرتاب کرد! ماتیلدا از پنه سپاسگزار بود چون همه ی استخوان هایش بخاطر اردنگی، صدای قرچ داده بودند و سر جایشان رفته بودند و همه ی آرتروز هایش درست شده بود. اما آن عملیات، عملی بود سخت! پس او دیگر نمی توانست بنوسید. پس به تنها فرد بیکار در جمع خیره شد!
- کریس! یه لحظه میای؟!

کریس با بی حوصلگی به محل سقوط ماتیلدا رفت و به او زل زد.
- میگم کریس... الان به من ضربه ی سختی وارد شده! جزوه ی یه کتاب مونده. منم که الان سختمه، می تونی برام بنویسی؟

کریس در لحظه ی اول مبهوت بود، اما بعد گذشت ثانیه ای، از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. فریادی از خوشحالی کشید و گفت:
- معلومه!
- اما چند تا چیز بگم بهت!
- هر شرطی باشه، من قبول می کنم!
- خب... اول اینکه خوش خط بنویس ولی تند تند. بعدشم، مگه تو رشته هات مثل منه؟
- خب مثل تو می کنم! رشته هات چیه؟
- حیوون شناسی، گیاه شناسی و دفاع در برابر جادوی سیاه. تو چی بودی؟!

کریس پوکر فیس به او خیره شد.
- تو که بدترین درسا رو انتخاب کردی! حیوون شناسی که صد تا حیوون داریم. گیاه شناسیم اگه گیاها کم باشن، تعریفش تا دم مرلینگاه طول می کشه. و دفاع در برابر جادوی سیاه...
- غر نزن! داری بالاخره خلاصه نویسی می کنی از متنا و می بری سر امتحان که نگاش کنی! تو چی بودی؟
- معجون شناسی، ستاره شناسی و ورد ها و طلسم ها!
- چقدر تفاهم! درسای من بهترن. زود بنویس!
- اما سر امتحان چجوری هر دومون از این جزوه استفاده کنیم؟
- کنار هم می شینیم!
- من موندم وقتی مرلین داشت هوشو پخش می کرد، تو کجا بودی!
- مرلینگاه احتمالا. وقتیم رسیدم تموم شده بود. رفتم از حراجی گرفتم!
- کاملا مشخصه!

کریس کمی فکر کرد و ناگهان فکری به ذهنش رسید!
- خلاصه ها که تموم شد، میرم از ورقه ها کپی می گیرم!
- آفرین! حالا من برات از رو کتاب می خونم، تو بنویس!

او کتاب حیوان شناسی را باز کرد و به آن خیره شد. بعد کمی مطالعه، جای مهم و مورد نظر را پیدا کرد و بلند از روی آن خواند!
- بهترین راه برای فهمیدن اهلی یا وحشی بودن حیوان، طراحی و انجام دادن...

ناگهان جسمی بر روی سر او فرود آمد و او را نقش بر زمین کرد! و آن جسم، دمپایی گل گلی آبی ای بود که بیشتر موقع ها در پای پنه دیده میشد. کریس نگاهی به پنه لوپه کرد. او هم نگاه تهدید آمیزی به او انداخت!
- یه کلام دیگه حرف بزنی، یه چیزی بدتر از دمپایی به طرفت میندازم! ماتیلدا بعضی وقتا واقعا رو نِروه!

بدن کریس از عاقبت خودش در آینده لرزید. اما تصمیم گرفت که جزوه ها را تمام کند!


Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me



پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱۵:۴۶ شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۷

پنه‌ لوپه کلیرواتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۲ شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۸ پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸
از گریمولد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
- اون برگه رو بده این وَر، من اینجا برگه کم آوردم!
- ما خودمون برگه لازمیم آقا! برو از ماتیلدا بگیر!
- دست به من بزنین جیغ می زنم آ... من همه برگه هایی که داشتمو پر کردم!
- خب پروفسا شما یه دونه برگه بدین... یه دونه آقا!
- فرزندم گمشو اونور ما اینجا خودمون برگه لازمیم!
- خب این همش مونده پروف! جون من اونی که دستتونه رو بدین!

دامبلدور با عصایش ضربه پرعشقی به سر کریس کوباند.
- فرزندم همین برگه سرنوشت امتحان جانورها و زیستگاهشونو برای من تعیین می کنه!
- پروف آخه شما که پروفین!
- فرزندم چرت نگو هر آدمی تا یه حدی حافظه داره!

کریس آهی کشید و به تکاپوی محفل خیره شد؛ چرا به او توجه نمی کردند؟ او هم باید امتحان می داد خب!
نگاهش در اطراف چرخید و به طرف آشپزخانه رفت تا حداقل با این حواس پرتی پنه لوپه یک پای پیاز نصیبش شود.

- کریس سمت آشپزخونه نمی ری آ!

کریس یادش رفته بود که پنه لوپه نیز یک ریونیست و حواسش همیشه جمع است.

- خب من چیکار کنم پس؟

- هنوز تقلب سه تا کتابو ننوشتم و شما همه تقلباتون تموم ش...
هنوز حرفش تمام نشده بود که پنه لوپه با دستش به صورت کوبید.
- ای وای خدا مرگم بده!
- دیدین چی گفت؟
- وای! وای بر من!
- وای بر تو! وای بر همه!
- وا مصیبتا!

کریس آب دهانش را قورت داد و قدمی عقب رفت.
- م... مگه... چی شده؟ من فقط گفتم شما تقلباتونو نوشتین ولی م...
- وای! دیدین؟ دوباره گفت!
- به ما گفت متقلب!

دامبلدور با عشق سرش را به دو طرف تکان داد.
- ناامیدم کردی کریس... ناامید!

و در حالی که اشک بر صورتش روان شده بود برگه هایش را در آستین جا داد و از پله ها بالا رفت.


💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.