هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   3 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۵۵:۲۷ سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

جوزفین مونتگومری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۵:۴۵ چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۲:۴۸
از بالای درخت!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 158
آفلاین
نام: جوزفین مونتگومری

گروه: ریونکلاو

خصوصیات ظاهری:

موهاش قرمز تیره س،ولی خودش می گه رنگش قرمز مایل به قهوه ایه! چشاشم سبزه!یه کمی هم به آبی می بره رنگش ولی در کل بازه.با یه دماغ بامزه و دهنی همیشه آماده ی حرف زدنه.قدش و قوارش متوسطه ولاغرم هس.

خصوصیات اخلاقی:

این آبجیمون علاقه ی مفرطی به بالا رفتن از درخت،نشستن رو شاخه هاش،آویزون شدن ازشون و در کل هرگونه ژانگولر رو درخت داره.درخت مورد علاقش هم درخت داخل حیاط پشتی خونه ی گریمولده.ضمناً عاشق خونه ی درختیه و همچنین کتابای مشنگی.

عملگراست!دوس داره سریع دس به کار بشه و وظایفی که بش محول شده رو انجام بده.بوق زدن به اعصاب ملت و کل کل های ادامه دار هم از کاراشه.به این آسونیا خستش نمیشه.غیرتیه رو چیزایی براش ارزش داره.هیجان طلبه و اهل خطر.

رو در وایسی و اینام با کسی نئاره.حرف دلشو می زنه.این که بقیه دهنشونو ببندنو هیچی نگن دلیل نمیشه اونم همین کارو کنه که!

معرفی کوتاه:

روایته که پدر جوزفین،آقای مونتگومری،چوبدستیش شکسته می شه و اونو برای همیشه از جامعه ی جادوگری بیرون می کنن.اون یه کشیش در یک ناحیه ی فقیر نشین بود.مردم اون محله به خواطر فقر و نداری به یک پزشک خوب دسترسی نداشتن.ولی آقای مونتگومری به واسطه ی کتابایی که خونده بود و معجون هایی که بلد بود هر کسی رو که بهش مراجعه می کرد رو سعی می کرد مداوا کنه.ولی در مورد استفاده از جادو محطاط بود و نمی ذاشت کسی متوجه بشه که اون جادوگره.کارش خوب پیش می رفت تا این که یه بار از دستش در رفت و یکی از مشنگا دید که اون داره یه وِردی رو می خونه.کارش تموم بود .براش دادگاه تشکیل دادن و اونو از جامعه ی جادوگری بیرون انداختن.اونم به حومه ی شهر،جایی که مردم کمتر و علفا و درختا بیشتر بودن نقل مکان می کنه.اینجا بود که جوزفینِ کوچولو به دنیا میاد و در این محیط سرسبز و بانشاط راه رفتن و حرف زدن رو یاد می گیره.پرنده ی خوشبختی داشت روی سر این خانواده بال می گشود که ناگهان کرکسِ مرگ وحشیانه اونو کنار زد.آقای مونتگومری سل گرفت و بعد از چند ماه فوت کرد.همسرش بدون اون نتونست از پس مدیریت خرج و مخارج زندگیش بر بیاد و با فقر و بیماری دست به گریبان شد.مادر جوزفین می خواست تنها ثمره ی زندگیش رو زنده نگه داره.این بود که اونو به اعضای محفل و دامبلدور سپرد و رفت.رفت و دیگه هرگز برنگشت.این جوزفین شاد و سرحالی رو که می بینین فرزند همین خانواده ست.اینه که سختی ها و ناملایمات زندگی خم به ابروی این بچه نمی یاره.

تا اینجای حکایت دوشواری وارد نی.قضیه از اونجایی شروع می شه که شروع می کنه به رشد و تکامل اونم در معیت آدمایی مثل جیمزتدیا،ویولت و ویکتوریا.تا این که یک روز وقتی داشت از درخت میرفت بالا یه چیزی به نام جغدِ حاملِ دعوتنامه ی هاگوارتز می خوره به کلَّش و پرت می شه پایین.می فرستنش اونجا و از اونجا توسط کلاه گروهبندی مستقیماً پرت می شه تو تالار ریون.خیلی هم خوبه،خیلی هم خوش میگذره،فقط دلش واسه ویولتش تنگ شده.



تایید شد.


ویرایش شده توسط MOBINA_FESGHEL در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۱ ۱۵:۴۸:۲۷
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۱ ۱۸:۱۱:۰۰

بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۰۰:۳۸ دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸

جوآن کریج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۶:۳۳ شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۶:۰۹:۴۰ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 10
آفلاین
نام: جوآن کریج

گروه: ریونکلاو

سن: ۱۷

گروه خونی: دورگه(پدر و مادر ماگل)

چوب دستی: ریشه بلوط سفید با مغزی دم پر ققنوس

جارو: آذرخش

پاترونوم: عقاب

علایق: علاقه مند به عضویت در تیم کوییدیچ، درس دفاع در برابر جادوی سیاه

ویژگی های اخلاقی و ظاهری:
موهای مشکی، پوست سبزه، هیکل درشت (مثل ورزشکار ها)،
باهوش و زیرکه اما خیلی گیجه و بی دقت
جادوگر قدرتمندی نیست اما همیشه تمرین میکنه تا موفق باشه
به دوستاش وفاداره
تنبله ولی هر کاری که شرو کرده رو تا اخرش انجام میده

زندگینامه:
خوب من همیشه بین ماگل ها بودم و از این راضیم، ولی هر وقت از دست کسی عصبانی می شدم باعث میشد اتفاق بدی براش بیفته.
تا اینکه نامه ای از هاگوارتز گرفتم که فهمیدم جادوگرم. پدر مادرم باورشون نشد ولی وقتی نامه ی دوم رو دیدند باور کردند. اونها با اینکه تو هاگوارتز درس بخونم مشکلی ندارن و خیلی ازم حمایت کردن.
حالا دارم سعی می کنم عضو محفل ققنوس و تیم کوییدیچ ریونکلاو بشم.


تایید شد.


ویرایش شده توسط mmk0859 در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۳۰ ۱:۰۴:۳۷
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۳۰ ۱:۳۹:۴۳

Only Raven


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۲۶:۰۴ جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸

دان دارکر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۷:۲۸ پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۰۷:۳۳ شنبه ۴ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 5
آفلاین
نام:دان دارکر
تاریخ تولد:22 می 1998(مصادف با جنگ هاگوارتز)
نژاد:اصیل زاده
گروه:اسلیترین

چوب دستی:
از جنس درخت بلوط انگلیسی،با هسته ریسه قلب اژدها،طول آن 15 سانت و دارای انعطاف پذیری نامشخص است.

پاترونوس:
شیرنر سفید

بوگارت:نامشخص


قدرت منحصر به فرد:
توانایی اجرای برخی از جادوها با استفاده از چشمش
توانایی حرف زدن با مارها(هری پاتر هم این توانایی را دارد)

خصوصیات:
قدی بلند،مو هایی صاف و بلند به رنگ قهوه ای روشن دارد که رو شانه هایش را می پوشاند،چشمان میشی مایل ب زرد(که در هنگام خشم رنگش بسیار روشنتر میشود)،بینی عقابی که به دلیلی نامعلوم شکستگی در آن به چشم میخورد،کم حرف است و ظاهری جدی دارد،با نگاهی عمیق و نافذ در چشم مخاطبش نگاه میکند و با صدایی رسا و شمرده کلمات را ادا میکند به طوری که کسی جرئت قطع کلامش را به خود نمیدهد.

قدرت های جادویی:
در زمان تحصیل توانایی جادویی او در بین اساتید و دانش آموزان هاگوارتز معروف بود،پروفسور مک گونگال مدیر مدرسه هاگوارتز درباره او چنین می گوید:
نقل قول:
(در هنگام تحصیلش تمام اساتید با من هم عقیده بودند که بعد از دامبلدور و کسی که نباید اسمش رو برد، هاگوارتز هیچ دانش آموزی را نداشته که بتواند کارهایی را که او با چوب دستی انجام میدهد،انجام دهد)

اسلیترینی ها هم گروهی او عقیده داشتند که با قوی ترین جادوگر تاریخ هم دوره هستند و اگر دامبلدور یا لردسیاه هنوز زنده بودند هیچگاه حاضر به دوئل با او نمیشدند.
در زمان تحصیل گروهی از دانش آموزان گریفیندور باورداشتند که او را در آسمان هاگزمید در حین پرواز دیده اند درحالی که در میان توده ای از مه سیاه قرارداشته است(ادعایی که هیچ وقت توسط خود او رد یا اثبات نشد)
او تبحر خاصی در اختراع طلسمهای سیاه دارد به همین دلیل همواره در دوئل ها پیروز بوده و از استفاده طلسم های نابخشودنی هیچ ترسی ندارد از همین رو بین مردم معروف شده است
که:
نقل قول:
(هرکس میخواد مرگ را ببیند باید به امارت دارکر سر بزند)

زندگی نامه:
در قلعه ای در 30 مایلی بنای تاریخی مشهور استون هنج در خاندان دارکر از پدر و مادری جادوگر به دنیا آمد.
پدر او آلفرد دارکر و مادرش هانا بگشات(از اقوام باتیلدا بگشات) او از طرف مادری با گلرت گریندلوالد(برادرزاده باتیلدا) نسبت فامیلی دارد.پدربزرگ او جیمز داگلاس دارکر همواره ادعا داشت که از نوادگان مرلین است(اما به دلیل عدم وجود شجره نامه ای معتبر هیچگاه ادعای خود را نتوانست به اثبات برساند).مادر دان در اثر آتش سوزی قلعه دارکر وقتی که او سه سال داشت از دنیا رفت و پدر او که از دوستان صمیمی سیوروس اسنیپ بود در جریان جنگ هاگوارتز در راه انتقام مرگ دوستش از ولدمورت توسط شخص لردسیاه در روز تولد دان کشته شد.او اکنون ارباب امارت دارکر و مالک تمام دارایی های خاندان دارکر است.در طول هفت سال تحصیل او در هاگوارتز گروه اسلیترین شش بار برنده جام گروه ها شد و فقط در سال سوم نتوانسد برنده باشد.کارنامه تحصیلی وی مملو از افتخارات و مدال های علمی است که در موزه هاگوارتز نگهداری میشود. برخی او را از لحاظ تحصیلی با قاتل پدرش تام ریدل مقایسه میکنند .درمدت تحصیلش در هاگوارتز هیچ وقت کسی نتوانست از لحاظ احساسی به او نزدیک شود یا رابطه ای با اوداشته باشد.او تنها با خدمتکار پیر و وفادار خاندان دارکر مالنا و جن خانگیش نورمن در قلعه دارکر زندگی می کند. تنها شخصی که در زندگیش به مدت کوتاهی رابطه نزدیکی با او داشت دختری به نام دلفی بود که به دلایلی نامشخص بعد از یک دوئل سخت بر فراز قعله نورمنگارد و شکست دادن او دیگر هیچوقت با او رابطه دوستانه ای نداشت.زندان بانان زندان نورمنگارد که شاهدان عینی این واقعه بودند با دیدن قدرت های خارق العاده و قدرت پرواز این دو جادوگر جرئت به دخالت در دوئل نکردند.دلفی بعد از شکست از دان و بعد از اینکه دان از جان او گذشت درحالی که میتوانست او را بکشد سعی در ایجاد دوباره رابطه با او کرد اما هیچگاه موفق نشد. عده ای بر این باورند که او مشغول ایجاد یک گروه از جادوگران قدرتمند است تا قدرت جامعه جادوگری را در دست بگیرند که در طی محاکمه ای به دلیل عدم وجود مدرک علیه دان این اتهام با اعلام رسمی وزیر سحر جادو(هرماینی گرنجر) بی اساس خوانده شد.یکی از کسانی که همواره فعالیت های او را تحت نظر دارد ،مدیر اجرا قانون جادو در وزارت خانه(هری پاتر)است که بارها سعی در پیدا کردن مدرکی دال بر وجود گروه مخفی او بوده که هربار شکشت خورده است.
اما درحقیقت اهالی جامعه جادوگری زمزمه هایی شنیده اند که او رئیس انجمنی مخفی از جادوگران به نام شوالیه های شب است که هیچ اطلاعاتی از هدف و اعضای آن در دست هیچ کس نیست.اعضای این گروه که وفاداری و ترس بی اندازه ای از او دارند او را پادشاه شب مینامند.نامی که خیلی از مخالفان او در وزارت خانه اعتقاد دارند اگر هرچه زودتراقدامی علیه او صورت نگیرد خیلی خطرناک تر از ولمدمورت و گلرت گریندلوالد خواهدشد و طرفداران او کشته شدن پدرش را بدست ولدمورت دلیلی بر تنفر او از ولدمورت و افکارش میدانند.

آیا پادشاه شب نامی است که دوره جدیدی از وحشت را در جامعه جادوگری به راه می اندازد؟



تایید شد.


ویرایش شده توسط MUHAMMAD11ali در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۷ ۲۲:۳۰:۴۶
ویرایش شده توسط MUHAMMAD11ali در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۷ ۲۲:۴۷:۵۶
ویرایش شده توسط MUHAMMAD11ali در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۷ ۲۲:۵۱:۴۳
ویرایش شده توسط MUHAMMAD11ali در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۷ ۲۲:۵۷:۱۸
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۸ ۰:۵۷:۱۸

I always tell the TRUTH even when i LIE


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۹:۰۸:۵۹ چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸

ویکتور کرام


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۲:۵۱ جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۵۷:۱۳ یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 26
آفلاین
من ویکتور کرام هستم، دانش آموز مدرسه دورمشترانگ و البته جستوجوگر تیم ملی بلغارستان.

چوبدستی که استفاده میکنم از هیزم و قلب اژدها ساخته شده، ده و یک چهارم اینج طول داره و کاملا سفت و سخت است.

از افرادی هستم که در جام آتش انتخاب شد و فعلا به عنوان مهمان در مدرسه هاگوارتز، گروه ریونکلاو هستم.

از ویژگی های ظاهری بیشتر ترجیح میدهم موی کوتاه داشته باشم، همچنین هیکلی چهارشونه دارم، مثل بقیه ورزشکارها.

بیشترین علاقه من کوییدیچ هست. کوییدیچ همه چیز را به من داد.

پیروزی های زیادی داشته ام ولی بزرگترین شکست من، بازی جام جهانی بلغارستان و ایرلند بود که با اینکه اسنیچ را گرفتم، ولی باز هم ایرنلد برنده مسابقه شد. این شکست برایم باور نکردنی بود.

معمولا کم حرف هستم و تا زمانی که نیاز نشه صحبتی نمی کنم. شهرت زیادی بین همه جادوگرها دارم و تا حدی مغرورم اما دوست خوبی برای نزدیکانم هستم، مثل زمانی که با هرمیون صمیمی و دوست بودم.

بزرگترین آرزوم این بود که بتونم قهرمانی در جام جهانی رو تجربه کنم که خوشبختانه در فینال جام جهانی سال ۲۰۱۴ بلغارستان برزیل به این آرزو رسیدم.

از آخرین باری که مدرسه هاگوارتز آمدم، خاطره خوبی ندارم، جام آتش برای من خیلی تلخ تمام شد. در کل دوره جام، برای سدریک احترام قائل بودم و مرگ او برایم دردناک بود.

به جز مهارت پرواز، میتوانم تغییر شکل به کوسه بدهم، همچنین در مدرسه دورمشترانگ، هنرهای سیاه خوانده ام و در دوئل هم حرفی برای گفتن دارم.


بهتر شد. ولی هنوزم جای کار داره.
تایید شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۶ ۲:۴۳:۴۵


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۱۸:۱۰ سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸

ویکتور کرام


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۲:۵۱ جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۵۷:۱۳ یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 26
آفلاین
من ویکتور کرام هستم، دانش آموز مدرسه دورمشترانگ و البته جستوجوگر تیم ملی بلغارستان.

چوبدستی که استفاده میکنم از هیزم و قلب اژدها ساخته شده، ده و یک چهارم اینج طول داره و کاملا سفت و سخت است.

از افرادی هستم که در جام آتش انتخاب شد و فعلا به عنوان مهمان در مدرسه هاگوارتز، گروه ریونکلاو هستم.

از ویژگی های ظاهری بیشتر ترجیح میدهم موی کوتاه داشته باشم، همچنین هیکلی چهارشونه دارم، مثل بقیه ورزشکارها.

بیشترین علاقه من کوییدیچ هست. کوییدیچ همه چیز را به من داد.

پیروزی های زیادی داشته ام ولی بزرگترین شکست من، بازی جام جهانی بلغارستان و ایرلند بود که با اینکه اسنیچ را گرفتم، ولی باز هم ایرنلد برنده مسابقه شد. این شکست برایم باور نکردنی بود.


می‌دونی؟ برای شخصیت شناخته شده‌ای مثل ویکتور کرام، انتظار می‌ره که توضیحات خیلی خیلی بیشتری بدی. ما خیلی چیزا از این شخصیت می‌دونیم. حالا نمی‌گم هرچی هست و نیست رو تماما بنویس، ولی این مقدار هم واقعا کمه. لطفا دوباره برگرد و این‌بار توضیحات بیشتری راجع به این شخصیت بده تا تاییدت کنم.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۵ ۰:۴۷:۳۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۱۴:۴۱ یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸

هافلپاف

آگاتا تراسینگتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۴:۵۵ یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۵۸:۱۳
از کتابخونه
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 53
آفلاین
نام:آگاتا تراسینگتون

گروه هاگوارتز:هافلپاف

سن: نوجوان{سال پنجم تحصیلی در هاگوارتز،فعلا}

جنسیت:مونث

نژاد:دورگه


پدر:والتر تراسینگتون{ماگل}

مادر:رزتا تراسینگتون{جادوگر}

چوب دستی:چوب آبنوس,یال تک شاخ , ریسه ی قلب اژدها ,پر ققنوس، 32سانتی متری , انعطاف پذیر

ویژگی های ظاهری:موهایی خرمایی مجعد و پر پشت، چشمان آبی ،پوست بسیار سفید،لاغر،ظریف،قد بلند،روی مد وخوش پوش

ویژگی های اخلاقی:،دردسر ساز،ماجراجو،مهربون،شوخ طبع،زرنگ،باهوش، به شدت احساساتی،جسور و شجاع،خوش سفر،باهوش،فداکار،قابل اعتماد، راست گو،خجالتی


جارو:آذرخش

پاترونوس:گربه

بوگارت:مرگ مادر


استعداد ها:
نامرِئی شدن
پرواز با جارو
معجون سازی
دفاع در برابر جادوی سیاه
حافظه بسیار قوی
حرف زدن با حیوانات

سرگرمی ها و علاقه مندی ها:
مطاله کتاب
فیلم دیدن
خوش گذرونی با دوستان
ماجراجویی
محبت و کمک به دیگران
سفر رفتن


زندگینامه:
در یکی از روز های بارانی پاییز در ماه نوامبر وقتی خورشید داشت روز رو به ماه می سپرد قدم به این دنیا گذاشتم.وقتی دو سالم بود با مامانم و بابام سوار ماشین داشتیم می رفتیم مسافرت که تصادف سنگینی کردیم و مامانم مرد.
دو سال پدربزرگ مادربزرگم فوت کردن و ما هم از آمریکا به انگلستان مهاجرت کردیم.
سال های سختی بود...پدرم در نبود مادرم و پدر و مادرش که فوت شده بودن به شدت عصبی شده بود و من رو درک نمی کرد...

ولی بالاخره وقتی که کلاس دوم بودم یعنی 4 سال بعد از مهاجرتمون پدرم دوباره ازدواج کرد.
ازدواج موفقی بود.
اما من راضی نبودم.
یک روز وقتی که از دست مادرخوانده ام بسیار بسیار عصبانی بودم و از شدت خشم تمام اتاقم را بهم ریخته بودم نامه ای از هاگوارتز دریافت کردم و به هاگوارتز اومدم.

:
معمولا یه دامن کوتاه می پوشم با یونیفورم هافل
همیشه یه دستبند و ساعت تو دستمه و یه گردنبند همشون مشکی
تا همیشه به محفل ققنوس و هافلپاف وفادار خواهم بود
...................................................................................................................................................با عرض پوزش درخواست ویرایش دارم
ببخشید اگه دوباره درخواست می دم
قول می دم دفعه ی آخرمه


مشکلی نیست. هروقت حس کردی نیازی به تغییر داره می‌تونی درخواست بدی.
جایگزین شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۱۵ ۲۳:۵۰:۲۹

نذار مشنگ ها روزت رو خراب کنن :)

هافلپاف عشقه


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۵۳:۴۲ جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

میراندا فلاکتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۷:۰۲ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۵۴ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
از هاگزمید
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 41
آفلاین
نام: میراندا فلاکتون
گروه خونی:دورگه
سن: 16
گروه بندی در مدرسه: ریونکلاو
علایق: درس دفاع در برابر جادوی سیاه، شطرنج، و کوییدیچ
نقش در کوییدیچ: جوینده
نشانه ای که همه منو از روی اون میشناسن گردنبندای عجیب و غریبیه که مندازم گردنم
چوب دستی:چوب ولیک، موی تک شاخ، 32 سانتی متر، انعطاف پذیری خوب.
جارو: ستاره ی دنباله دار
پاترونوس: گرگ
ویژگی های ظاهری:دختری با موهای بلند مشکی و پوستی روشن،چشمهای تیره،قدی بلند،(همیشه گردنبند یادگاران مرگ را همراه خود دارد)
ویژگی های اخلاقی: باهوش. لجباز. کمی رویایی و خیال پرداز. عاشق کتابخوانی و جادوگری

زندگی نامه:
یه روز تو خونه لم داده بودم که پستچی زنگ در خونه رو زد . منم که عاشق نامه گرفتن و نامه فرستادن رفتمو در رو باز کردم.
نامه ی هاگواتز رو که گرفتم کم مونده بود از خوشحالی منفجر بشم.
مادر و پدرم هم کمی از من نداشتن. مخصوصا مادرم که خودشم قبلا به اون مدرسه رفته بود.
خلاصه رفتم به کوچه ی دایگون و یه جغد با پرهای سفید و ابی گرفتم. یه پاتیل و کتابها.
وارد مدرسه که شدم از استرس دست و پام میلرزید.
گلاه گروهبندی هنوز روی سرم ننشسته بود که داد زد ریونکلاو
مادرم وقتی فهمید تو گروه ریونکلاوی ها افتادم خیلی خوشحال شد چون خودش هم توی همین گروه بوده.
الانم دارم خودمو برای امتحانای سمج اماده میکنم.

فعلا
پ.ن: با عرض معذرت بابت این اذیت هام
امیدوارم این یکی قبول بشه
ممنون


بالاخره موفق شدی.
تایید شد.


ویرایش شده توسط deraco.malfoy.m در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۱۳ ۲۲:۱۳:۴۲
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۱۳ ۲۲:۳۳:۰۰
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۱۳ ۲۲:۳۳:۵۵

d.m.mahla
..........
.........
........
.......
......
.....
....
...
..
.
Hp


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۵۴:۱۱ پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۲۵:۳۰
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 430
آفلاین
نام:
لیسا

نام خانوادگی:
تورپین

گروه:
ریونکلاو

جنسیت:
دختر

چوبدستی:
تهیه شده از چوب کاج و موی تک شاخ و اندازه 25 سانتی متر


پاترونوس:

پنگوئن

ویژگی های ظاهری:
پوست سفید و موهای بلند میشکی. با چشمایی کاملا مشکی و ابرو های سیاه.فقط دماغش بزرگه!


ویژگی های اخلاقی:
همیشه قهره. باهاش حرف بزنین قهر میکنه و حرف نزنین بازم قهر میکنه. در همه شرایط با همه قهره. با تنها کسی که قهر نمیکنه خودشه.
ولی خیلی باهوشه و خیلی سخت کوشه. به خاطر سخت کوشیش قرار بود وارد هافلپاف بشه ولی با التماس های فراوان از این واقعه جلوگیری کرد.


لیسا دورگس. پدرش مشنگ و مادرش ساحرس.
یک خواهر و یک برادر داره که برادرش از خودش بزرگتر و جادوگره.
خواهرش از خودش کوچیکتره ولی مشنگه!
به مرگخوار و مرگخواری و ارباب و علامت شوم و همه چیزایی که توی این دسته قرار میگیرن، عشق میورزه.


انجام شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۱۲ ۲۱:۲۶:۰۷

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۰:۲۰:۳۶ پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

میراندا فلاکتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۷:۰۲ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۵۴ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
از هاگزمید
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 41
آفلاین
نام: لونا ریونکلاو
گروه خونی:دورگه
سن: 16
گروه بندی در مدرسه: ریونکلاو
علایق: درس دفاع در برابر جادوی سیاه، شطرنج، و کوییدیچ
نقش در کوییدیچ: جوینده
نشانه ای که همه منو از روی اون میشناسن گردنبندای عجیب و غریبیه که مندازم گردنم
چوب دستی:چوب ولیک، موی تک شاخ، 32 سانتی متر، انعطاف پذیری خوب.
جارو: ستاره ی دنباله دار
ویژگی های ظاهری:دختری با موهای بلند مشکی و پوستی روشن،چشمهای تیره،قدی بلند،(همیشه گردنبند یادگاران مرگ را همراه خود دارد)
ویژگی های اخلاقی: باهوش. لجباز. کمی رویایی و خیال پرداز. عاشق کتابخوانی و جادوگری

زندگی نامه:
یه روز تو خونه لم داده بودم که پستچی زنگ در خونه رو زد . منم که عاشق نامه گرفتن و نامه فرستادن رفتمو در رو باز کردم.
نامه ی هاگواتز رو که گرفتم کم مونده بود از خوشحالی منفجر بشم.
مادر و پدرم هم کمی از من نداشتن. مخصوصا مادرم که خودشم قبلا به اون مدرسه رفته بود.
خلاصه رفتم به کوچه ی دایگون و یه جغد با پرهای سفید و ابی گرفتم. یه پاتیل و کتابها.
وارد مدرسه که شدم از استرس دست و پام میلرزید.
گلاه گروهبندی هنوز روی سرم ننشسته بود که داد زد ریونکلاو
مادرم وقتی فهمید تو گروه ریونکلاوی ها افتادم خیلی خوشحال شد چون خودش هم توی همین گروه بوده.
الانم دارم خودمو برای امتحانای سمج اماده میکنم.

فعلا
پ.ن: این چطوره؟



متاسفم ولی شخصیت‌های ساختگی تایید نمی‌شن. لطفا از لیست شخصیت‌ها یک شخصیت ریونکلاوی یا بدون گروه رو انتخاب و معرفیش کن.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۱۲ ۱۳:۲۹:۵۹

d.m.mahla
..........
.........
........
.......
......
.....
....
...
..
.
Hp


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۰:۱۲:۳۷ دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۸

میراندا فلاکتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۷:۰۲ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۵۴ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
از هاگزمید
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 41
آفلاین
نام:روونا ریونکلاو
گروه خونی:دورگه
سن: 16
گروه بندی در مدرسه: ریونکلاو
علایق: درس دفاع در برابر جادوی سیاه، شطرنج، و کوییدیچ
نقش در کوییدیچ: جوینده
نشانه ای که همه منو از روی اون میشناسن گردنبندای عجیب و غریبیه که مندازم گردنم
چوب دستی:چوب ولیک، موی تک شاخ، 32 سانتی متر، انعطاف پذیری خوب.
جارو: ستاره ی دنباله دار
ویژگی های ظاهری:دختری با موهای بلند مشکی و پوستی روشن،چشمهای تیره،قدی بلند،(همیشه گردنبند یادگاران مرگ را همراه خود دارد)
ویژگی های اخلاقی: باهوش. لجباز. کمی رویایی و خیال پرداز. عاشق کتابخوانی و جادوگری

زندگی نامه:
یه روز تو خونه لم داده بودم که پستچی زنگ در خونه رو زد . منم که عاشق نامه گرفتن و نامه فرستادن رفتمو در رو باز کردم.
نامه ی هاگواتز رو که گرفتم کم مونده بود از خوشحالی منفجر بشم.
مادر و پدرم هم کمی از من نداشتن. مخصوصا مادرم که خودشم قبلا به اون مدرسه رفته بود.
خلاصه رفتم به کوچه ی دایگون و یه جغد با پرهای سفید و ابی گرفتم. یه پاتیل و کتابها.
وارد مدرسه که شدم از استرس دست و پام میلرزید.
گلاه گروهبندی هنوز روی سرم ننشسته بود که داد زد ریونکلاو
مادرم وقتی فهمید تو گروه ریونکلاوی ها افتادم خیلی خوشحال شد چون خودش هم توی همین گروه بوده.
الانم دارم خودمو برای امتحانای سمج اماده میکنم.

فعلا


آممم... می‌دونی روونا ریونکلاو خودش موسس گروه ریونکلاو هست؟ به همراه سه نفر دیگه هاگوارتز رو برای اولین بار تاسیس کردن و نام خانوادگی هرکدوم از این چهار موسس، اسم چهار گروه شد. در نتیجه اینکه مامانش ریونکلاوی بوده و نامه‌ی هاگوارتز براش اومده و اینا... ممکن نیست خب. ما نباید از چارچوبای کتاب خارج بشیم. یا یه شخصیت ریونکلاوی ناشناس انتخاب کن و با همین معرفی شخصیت برگرد، یا اگه اصرار داری روونا ریونکلاو رو برداری توضیحاتش رو متناسب با اون کسی که واقعا هست بنویس.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط deraco.malfoy.m در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۹ ۰:۱۷:۱۸
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۹ ۱۳:۰۳:۳۴

d.m.mahla
..........
.........
........
.......
......
.....
....
...
..
.
Hp







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.