هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲:۴۹:۱۹ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۲۹:۲۴
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 411
آفلاین
- چه بلایی سر این ردا اومده؟

رون با شرمندگی سرش را پایین انداخت.
- پروف انقدر با عشق شستمش که اینطور شد.

لرد- دامبلدور واقعا عصبانی شده رود. به راحتی میتوانست او را بکشد و نابود کند؛ ولی هم اکنون او باید سعی میکرد آن ها سیاه کند. این فرصت همیشه پیش نمی آمد.
- اشکال نداره فرزندم. این الان آغشته به عشق سرشاره. حالا برای اینکه عشقت بیشتر بشه برو برامون... یعنی برام یه ردای جدید پیدا کن. زود باش.

و رون دوان دوان رفت تا با پیدا کردن ردای جدید، عشقش را بیشتر کند.

خانه ریدل ها

دامبلدور-لرد فکر کرد. درست بود که او هنوز کسی را به سپیدی و عشق دعوت نکرده بود ولی از تاریکی آنها کاسته بود.
- اون فرز... یار تاریکمون کیه که اونجا رو به دیوار نشسته؟

بلاتریکس به جایی که دامبلدور- لرد اشاره می‌کرد نگاه کرد. طبق معمول در کنج دیوار، دختری پشت به همه نشسته بود.
- ارباب لیساس. خودتون که میدونید، همیشه قهره!

دامبلدور- لرد به سمت لیسا رفت.
آرام کنار او نشست. دستی بر روی سرش کشید.
- لیسا چرا قهری؟
- ارباب؛ صبح دیانا هم قهر کرد. اون نمیتونه قهر کنه؛ فقط من میتونم قهر کنم. منم بهش گفتم دیگه باهات کاری ندارم و پیشم نیا!

دامبلدور- لرد لبخند مهربانانه‌ای زد.
کمی آن‌طرف تر مرگخواران با تعجب به رفتار های عجیب اربابشان نگاه میکردند.


ویرایش شده توسط لیسا تورپین در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۷ ۲:۵۲:۴۸
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۷ ۲:۵۶:۳۹


هوش بی حد و مرز،
بزرگترین گنجینه ی بشریت است...!
Only raven

با همتونقهرم!


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱:۴۹:۰۶ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین

ماتیلدا گرینفورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۷ دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۹:۱۰
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 11
آفلاین
لینی آنقدر سوهان زد که جز شاخک هایش عضو دیگری از بدنش نمانده بود.

_حشره؟خودت را به دیار باقی بردی؟زنده ای؟
_ارباب من برم بچه رو خوابوندن کنم این صحنه ها برای سنش هنوز زود بودن میشه.
_چه فرزنده رو...تاریکیه نازی! باشد برید که فردا روز پر مشغله ای پیش رو داریم، ما به وضع این حشره رسیدگی میکنیم.

دامبلدور درحالی که داشت رویش را به سمت لینی برمیگرداند گفت:
_فرزند گفتیم سوهان بزن نگفتیم امعاء احشاء خود را بیرون ب..ریز..که....

و متوجه شد باد همان شاخک های باقی مانده که روی میز افتاده بود را هم با خود برده است.

محفل ققنوس:

لرد فوری خود را به حمام رساند تا مطهرات را از ردایش پاک کند.

_عه! پروفسور شما اینجا چیکار می کنید؟

از شانس لرد، دقیقا در همان لحظه به رون ویزلی برخورد کرد.

_هیچی... فرزند برای رشد کردن یک سری تمرینات لازم است؛ میدانستی؟ یکیش اینه که این ردای من که بویی نا مطلوب میدهد بشوی و فردا صبح زود که خشک شد برایم بیاور. فردا درباره درسی که از این تمرین آموختی از تو سئوال خواهم کرد.
_چ...چشم پروفسور. اما بوی چ...
_به شما چه ربطی ... اهم... بابا جان انقدر سئوال نپرس، هرچی بزرگ ترت گفت بی چون و چرا گوش کن. جزئیاتش را چیکار داری؟
_بله پروفسور...معذرت میخوام.

رون با عجله سراغ مواد شوینده رفت. ردا را برداشت و شروع کرد به شستن.
آنقدر غرق فکر کردن به حرف پروفسور و نتیجه اخلاقی کاری که گفته بود فردا باید به آن جواب دهد شد که متوجه گذر زمان نشد.
لرد صبر کرد و بازهم صبر کرد. لرد خیلی صبر کرده بود اما خبری از رون نشد. او ردایش را لازم داشت! با عصبانیت بلند شد و میخواست خودش به سراغش برود که همان لحظه رون را جلوی در اتاقش دید که با چهره ای وحشت زده و گریان پارچه ای نخ نما در دست گرفته بود.



پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۳:۵۱:۵۹ دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۰:۵۶
از زیر سایه پسر عزیزم
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 62
آنلاین
محفل ققنوس:

بجز نور لرزان شمعی که بخش کوچکی از اتاق را روشن می کرد، خانه در تاریکی فرو رفته بود.

_پروفسور دامبلدور... آخه من خوابم نمیاد.
_دِ بخواب دیگه... بابا جان!
_پس برام مثل هر شب قصه های رویایی بگید تا بخوابم.
_چطوری هر شب قصه می گفتیم!؟
_هر شب بغلم می کردید و قصه می گفتید.
_نه به ما نزدیک ... آه فرزندم بیایید در آغوش روشنایی!

لرد در آن وضعیت سعی کرد فکر کند وقتی کودک بود مامان مروپش چگونه برایش قصه می گفت.
_یکی بود ... یکی نبود...امم...غیر از تاریکی و پلیدی هیچ چیز نبود. یه لولو خور خوره بی رحمی بود که خیلی کریه المنظر بود. همه موجودات رو با یه نگاه دچار طلسم شکنجه می کرد! یه روز...
_پروفسور من دیگه خوابم نمیبره ...فکر کنم رداتونم خیس کردم.
_غلط کر... یعنی آفرین بابا جان... چه کار خوبی! اصلا دستشویی قبل از خواب برای کلیه ها بسیار مفیده... مخصوصا اگر روی ردای ما باشه!

خانه ریدل:

_بکش... بابا حشره ...ام یعنی همون حشره! بیشتر سوهان بکش!
_


,I am mother of darkness, mother of most powerful wizard at all times
I am mother of the immortal Dark Lord

.Death Eaters: My children and my great family



پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۳:۰۵:۳۳ یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۳:۴۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5485
آفلاین
خلاصه:

جای لرد سیاه و دامبلدور عوض شده...روحشون رفته تو جسم همدیگه.
لرد سیاه به شکل دامبلدور تو محفله و دامبلدور به شکل لرد سیاه تو خانه ریدل ها.
وقتی می فهمن کاری از دستشون بر نمیاد، از یه طرف سعی می کنن با شرایط کنار بیان و از طرف دیگه، اعضای گروه مقابل رو به مسیری که خودشون دوست دارن هدایت کنن.
لرد و محفلی ها در خانه گریمولد هستن و دامبلدور و مرگخوارا در زیرزمین خانه ریدل ها.

........................

محفل:

-زخمم!

لرد سیاه برای جلوگیری از لو رفتن، سریعا پرید و دست نوازش به سر هری پاتر کشید.
-آرام باش فرزندم. این زخم یادگار مقاومت نیروی عشق در برابر پلیدی های این دنیاست. دردش را به جان بخر!

نوازش های لرد سیاه درد هری را بیشتر می کرد. ولی هری می دانست که باید مقاومت کند!
-زخـ...

لرد سیاه کاهویی در دهان هری چپاند تا بفهمد که باید مقاومتش را بیشتر از این حرف ها کند.
-خب...فرزندان روشنایی. بهتره بگیریم و بخوابیم. از فردا صبح تمرین های جدیدی برای روشنایی هر چه بیشتر شما در نظر گرفتم که با هم اجرا می کنیم!


خانه ریدل ها:


-بگیر فرز...یعنی بگیرش ای حشره!

لینی با وحشت به جسم عجیبی که در دست دامبلدور بود نگاه کرد.
-این چیه ارباب؟ چه کاربردی جز قابلیت فرو کردن تو چشم هک داره؟

-این سوهانه! اون نیش تیزتو همین الان سوهان می کشی که ناخواسته مایه آزار و اذیت کسی نشی.

لینی کمی فکر کرد.
-ولی ناخواسته نبود ارباب. هر اذیتی کردم با میل و اراده خودم بود.

-گفتم بگیرش تاریکی!


نه سول...نمی شه بمونی!
نه تام...نمی شه سر بزنیم!



پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۸:۴۷:۰۴ پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۸

سالازار اسلیترین old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۰:۳۱ چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۱:۳۴:۱۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از در خلوت تنهاییمــــ...!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 126
آفلاین
لرد از درون برای محفلی ها افسوس می خورد. می خواست همه برای این کارها کوچک تاریک خودشان بکشد! در این حد! تا اینکه بعد از کلی افسوس گفت:
-خب یاران وفادار تاریکــــ... روشنایی... ما!

محفلی ها که به لرد شک کردن(پروفسور)، به ریموس گفتن بره هری رو بیدار کنه.

اتاق هری

ریموس در زد. تو دلش به خودش گفت:
-آخه من به من چی بگم!؟ اون خوابه بعد تو در میزنی؟ وای خدا

در رو باز کرد و وارد اتاق تاریک شد. هری روی تختش خوابی آروم داشت. پس این نشون می داد که ولدمورتی در کار نیست.

راه افتاد که پایین بیاد ولی با اولین ضربه دست هری به چراغ خواب مشنگی اش، او را به سمت اتاق هری کشاند.

به سمت اتاق هری رفت و وقتی در را باز کرد خواست هری را همان جا بزند. هری دستش به لیوان خورد و لیوان به چراغ خواب مشنگی اش خورد و این باعث شد که او کمی به شک بیوفتد.

اتاق غذاخوری-محفلیون و لرد

لرد برای کمی کنجکاوی بلند شد و رفت تا ببیند چه خبر است.

وقتی بلند شد، صدای در اومد. همه بلند شدن تا برای فرد نا شناس برن پیشوازش. لرد که خبر نداشت چه خبره، رفت پیشواز فرد نا شناس.

وقتی در باز شد... سوروس اسنیپ روبه رویش ایستاده بود و این لرد را خشمگین کرد.

آن طرف هری پاتر زخمش درد گرفت... بدجور...


Don't fall... Just for Him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰:۲۲ چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱:۲۹ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 208
آفلاین
- پروفسور یه صبح من با مسواک ریموس مرلین گاهو تمیز کردم بعد بدون اینکه بشورمش گذاشتمش سر جاش.

ریموس تازه متوجه شده بود چرا وقتی مسواک میزد دندوناش به جای سفیدتر شدن زردتر می شد.

- پروف منم یه بار پشکل هیپوگریف دادم به مردم به اسم ماسک برنزه کننده.
- پروفسور منم یه بار دوتا پیاز بیشتر ریختم تو سوپ.
- پروفسور منم یه تسترال تو خونه نگه میدارم!
- پروفسور منم یه بار با پایین ریش شما اتاق هیپوگریفارو تمیز کردم.

لرد سیاه، با انزجار ریشش رو که روی پاش افتاده بود پایین انداخت و با انزجار بیشتر به محفلی ها نگاه کرد.

- پروفسور مارو مورد بخشندگی خودتون قرار میدین؟:
- پروف، ببخشین مارو!

اوضاع محفل وحشتناک تر از چیزی بود که لرد فکر می کرد.


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۳:۴۴:۲۱ چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۵۱:۳۴
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 484
آفلاین
هاگزمید:

لرد از محفلی‌ها خسته شده بودند... خیلی‌ها!

-بیاین بشینین... بشینین و از سیاه ترین کارهایی که تاحالا انجام دادین تعریف کنین.

محفلی‌ها تا مرز سکته پیشروی کردند.
-اوا... پروفسور این چه حرفیه؟
-ما و سیاهی؟ ما در سفیدی غرق شدیم... ببینین حتی موهای ریموس هم یکی در میون سفید شده.
-اصلا این حرف از شما بعید بود!
-دلمون رو شکوندی پروفسور.

برای لحظه‌ای... فقط لحظه‌ای این فکر به سر لرد خطور کرد که چه می‌شود اگر خودشان را در لیوان آب کدو‌حلوایی پیش رویشان غرق کنند و برای همیشه از شر محفلیون خلاص شوند. کار سختی هم نبود... فقط کافی بود به سر همایونی خود دستور دهند وارد لیوان شود...

-پروف؟

لرد افکارشان را پرپر کردند... ایشان لردسیاه بودند... خیلی سیاه! سیاهی بر سفیدی غلبه می‌کند... قطعا!
-ببینین فرزندان دامبلدور، هر انسانی یک بار حداقل یه کار سیاه کرده... بگین به من تا از ببخشمتون و از بار گناه‌هاتون کم شه!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۳:۴۷:۳۴ شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸

محفل ققنوس

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳:۵۱ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۸:۲۲
از دست شما
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
محفل ققنوس
پیام: 88
آفلاین
آشپزخانه خانه ریدل:


-


لینی نگاهی به رابستن و سپس به بشقاب لوبیا فرنگی که جلوی او بوده، انداخت.

- الان داری چی کار می کنی؟
- سیاهی کردن می کنم.

لینی که حشره تیزهوش و سیاهی بود به سرعت متوجه منظور مرد فضایی شد.

- هان؟!
- سیاهی کردن می کنم که یک کار سیاه داشتن کردن می شه دارم کردن.

رابستن مسئله را پیچانده و با ادبیات و گرامری دشوار تحویل داده و انتظار داشت لینی متوجه منظور او شود! این از جمله اخلاق های فضایی او بود.

- آهان... خب چجوری؟

رابستن جواب نداده و تنها یک لوبیا را برداشته و نصفش را گاز زده و سپس نصف دیگرش را درون بشقاب گذاشت:
- داشتن دارم که این لوبیا ها را دونه دونه شکنجه کرده و سیاهی خودم رو نشون تر دادن بدم.

سپس دهانش را باز کرده و نصف لوبیا له شده را برای لوبیا های دیگر به نمایش گذاشت. رابستن بسیار خشن، ظالم و سیاه بود! بدون شک لینی تحت تاثیر سیاهی او قرار می گرفت.

- همم، بعدا برو سیاهی رو نشون داکسی های پرده بده. با غذات هم بازی نکن.

لینی این را گفته، بشقاب لوبیا را در دهان رابستن خالی کرده و رفت.


قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گرچه غرق گناه است، می رود به بهشت


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۳:۰۱:۵۸ جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۹:۳۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4714
آفلاین
در اتاق مخفی:

- شکنجه‌ی خونم پایین اومده خب!

سکوتی که دقایقی بود جمع مرگخوارا رو فرا گرفته بود بالاخره با این حرف شکسته می‌شه. اما نگاه ترسناک بلاتریکس که با شنیدن این حرف رو مرگخوارا می‌چرخید و دستش که دور چوبدستیش محکم‌تر شده بود، فضا رو مخوف‌تر از قبل می‌کنه. بعید نبود بلاتریکس کمبود شکنجه‌شو با شکنجه کردن مرگخوارا جبران کنه!

مرگخوارا تصمیم می‌گیرن قبل از اینکه بلایی سرشون بیاد هرچه سریع‌تر بحثو دنبال کنن.

- یعنی چرا ارباب همچین می‌کنن بامون؟
- شک داشتن ندارم که ارباب داشتن دارن ازمون سنجش میزان سیاهی گرفتن میگیرن.

جمله همینطوریشم سنگین بود، چه برسه به اینکه گوینده‌ش بخواد رابستن هم باشه که پیچیدگی قضیه رو دو برابر می‌کنه!
پس تعجبی نداره اگه صورت مرگخوارا به شکل علامت سوال در بیاد.

- ارباب هی با اعمال سیاه ما مخالفت کردن می‌کنن!
- می‌خوان ببینن کدوممون تسلیم می‌شیم و یه مرگخوار واقعی نیستیم؟!
- و این یعنی...
- از این به بعد مرگخوارتر از همیشه خواهیم بود!
- باشد که ارباب بیش از پیش از ما راضی باشن.

به نظر میومد شرایط برای لرد دامبلدور حتی سخت‌تر از قبل قرار بود بشه!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۵:۴۴:۵۰ جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸

اسلیترین

آستوریا گرینگرس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۳ جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۹۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۰:۴۶:۲۱
از خانه اربابی گرينگرس
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 5
آفلاین
- هر لوازمی رو که ما برای اینجا و برای شما ارباب میخریم، قبل از رسیدن به مقصد غیب میشن. بعد از کلی تحقیق فهمیدیم که کار ایشونه.


بلاتریکس: مرررررگ حقشه لرد من


- خانم لسترنج چرا این همه خشونت. فعلا زندانیش کنین تا یک تصمیم به درد بخور براش بگیرم. و به کارای بدش فکر کنه


مرگخواران :


دامبلدور موضوع رو عوض میکنه: این نوشیدنی آتشین چقد خوشمزه س.


مرگخواران با شک به یکدیگر نگاه میکنند و با چشم اتاقی مخفی را نشان میدهند.

- با اجازه ارباب ما باید به کاری رسیدگی کنیم.

دابلدور از خدا میخواهد که آنها بروند تا با خود کمی فکر کند.

در اتاق مخفی :


The world is quiet here







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.