هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۲۱:۴۱ شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸

محفل ققنوس

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳:۵۱ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۵:۳۴
از دست شما
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
محفل ققنوس
پیام: 196
آفلاین
تام چوبدستی نداشت، تام غریب بود، تام تحقیر شده و لباس دلقکی به تنش رفته بود.
اما هنوز لرد بود و غرور داشت، پس میله را در دهن صاحب سیرک فرو کرده و از گوشش در آورد.

- بدید عمّتون دلقک بازی در بیاره.

تام با خشم به سمت خروجی رفته و از اتاقک خارج شده و وارد سالن اصلی شد.

- خااااانم‌آ آقایووووووون! معرفی می‌کنم، کمــــــــدین... تام مارولو ریدل!

مردی کچل و عینکی، جست و خیز کنان از سکو پایین پریده و با لبخندی تصنعی که از یک طرف تا طرف دیگر سرش می‌رسید به لرد ولدمورت خیره شد.

- لرد! لرد ولدمورتیم خیر سرمون! اون اسم کذایی رو هی تکرار نکنید!

مرد متصنع هرهر خندیده و مردم نیز (زورکی) او را همراهی کردند.

- به چی می‌خندید، ما خونمون دوتا کوچه پایینتره، مرگخوارانمون رو می‌آریم و ...
- هه هه هه!
-به خودت بخند! کچل!

آن کچل دیگر دست از خنده تصنعی‌اش برداشته و واقعا خندید.
- خودتم که کچلی!
- هستیم که هستیم! به خودمان مربوطه!

ریشخندهایی که از دوران قدیم بر تام وارد شده بود، او را بسیار مستقل و مقاوم بارآورده بود.

- تازه دماغم نداری!

صبر و استقامت لرد حدی داشت.

- ما نجینی‌مون رو می‌خوایم.

بغض گلوی لرد را گرفته و اشک در چشمان سرخش حلقه بست. همین مسئله باعث برانگیختگی احساسات بینندگان شد.
مرد کچل ناگهان جیغ زده و از جا پریده و لرد را بلند کرده و روی دوشش گذاشته و فریاد زد:
- تام مارولو ریدل خوشگلمون با آرای مردمی راهی دور بعدی مسابقه می‌شه! به افتخااااارررررش!

و لرد را پرت کرد به پشت صحنه. لرد در حالی که با مهارت روی سر فرود آمده بود با خودش اندیشید حالا که یک مرحله را بالا آمده. خب چرا قهرمان نشود؟


Vita brevis


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۶:۵۸ شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

پروفسور بینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۳ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۴۲:۴۲
از توی دیوار
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 21
آفلاین
- همین الان میری شما و ارباب رو میاری!
-
- چته؟ چرا می خندی؟
- من دیگه وزیر نیستم که!
- ینی چی وزیر نیستم؟ خودت وزیری! اوناها! تو پست قبلی رو ببین!

کریس لبخند حجیم دیگری هم زد که بدلیل رعایت نظم نوشته، از ذکر شکلک داخل توضیحات معذوریم و سپس رو به بلاتریکس گفت:
- ببین؛ تاریخ پست قبلو ببین! مال چه وقتیه؟
- 19 مرداد.
- آ باریکللا. الان چندمه؟
- 16 آذر.
- خب؟
- روز دانشجو؟
- نه! :|
- روز هدیه دادن به دانشجو؟
- نه! :|
- پس چی؟
- منظورم اینه که دیگه دوره من تموم شده. الان وزیر گابریله که اونم رفته تو وزارت اتراق کرده! وزیر می خواین، برین دنبال اون!

کریس بعد از تمام شدن حرفش، همچنان با همان لبخند حجیم که این بار بدلیل راحت شدن از زیر بار مسئولیت خطیر رفتن دنبال ارباب بود، به گوشه ای رفت و مشغول استراحت شد و مرگخواران را سرگردان، رها کرد.

سیرک:

لرد نگاهی به دخترک معصوم و بیچاره اش انداخت. مسئولان سیرک نجینی را باند پیچی می کردند تا آسیب کمتری در طول آتش گرفتن ببیند و برای دفعات بعد هم قابل استفاده باشد. مسئول سیرک نگاهی به لرد سیاه انداخت و گفت:
- خب دیگه، استراحت بسه! پاشو گرم کن که کار داریم حسابی. ملت منتظرتن.

لرد سیاه بالاخره از اینکه این ملت در جایی به درد خوردند، لبخند رضایتی زد و گفت:
- ما همینجوریش هم گرم هستیم. میریم پیش ملت تا ابراز ارادتشون رو به ما انجام بدن.
- چی میگی بابا؟ میله رو بردار. قراره از توی این ماره بپری و دلقک بازی در بیاری!
- چی گفت این مشنگ؟!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸:۴۲ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸

هافلپاف

اگلانتاین پافت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶:۲۸ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۵:۲۴
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 37
آفلاین
خانه ی ریدل ها:

_صدای آژیرو شنیدن کردید؟
_اوهوم...به نظرتون اربابو گرفتن؟ یعنی در خطره؟

تاتسویا موتویاما که گویی غیرتی شده بود از جا پرید و به همراه کاتانایش که پشت سرش فریاد می زد به سمت در دوید.

رودولف بازوی تاتسویا را گرفت و مانع خروج آن از خانه ی ریدل ها شد.
او با دیدن چهره ی رودولف دستش را کشید:
_ولم کن مردک.

لیسا بی توجه به کشمکش رودولف و دختر سامورایی گفت:
_من که با پلیس ها قهرم...با سیرک هم قهرم. ولی خب به خاطر ارباب سعی می کنم کاری کنم.

مرگخواران به فکر فرو رفتند.
چه کار می توانستند انجام دهند تا سودی برای اربابشان داشته باشند؟
_کاش یه آشنایی...پارتی...چیزی داشتیم تا با مسئول سیرک حرف می زد.

سر مرگخوارها به طرف کریس چرخید:
_هی...من که وزیرم...وزیر این مملکت که...اصلا مگه قرار نبود صبر کنیم خود ارباب برگرده؟

بلاتریکس با لحنی تهدید کننده گفت:
_کریس...
_اه...خیلی خب. فردا یه کاریش می کنم.



پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۵:۱۰ جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۰۹:۵۱
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 121
آفلاین
_ما مخالفیم!
_خب... در حال حاضر مخالفت شما اهمیتی نداره.
_اما این بر خلاف حقوق اربابیه. ما به مراجع ذیربط شکای...

اما مامور مذکور دستش را گذاشت کف سر لرد و هلش داد داخل اتومبیل پلیس!
_اعتراض دیگه ای هم هست؟
_فس.

نجینی هم در حالی که قلاده ای بر گردنش بود از پنجره پرت شد روی پای لرد!

اتومبیل به سمت سیرک به راه افتاد.

داخل سیرک


_اوه هانس بلاخره برگشتی؟
_هانس؟! ما هانس نیستیم! تا جایی که میدونیم ما...
_کلی دنبالت گشتم. تا وقتی که قرارداد مهلت داره باید اینجا بمونی. یادت رفته حقوق این سه روز رو زودتر دادم؟ اینه رسم وفاداری؟ زود لباستو بپوش.

لرد به خودش نگاه کرد تا مطمئن شود ردایش تنش است!
_ما که ردا تنمان است؟ ما را به سخره می گیرید؟

لرد خیلی دلش میخواست چوبدستی اش همراهش بود تا صاحب سیرک را به قطعات مساوی تقسیم کند؛ اما چه کسی تا به حال به آنچه دوست داشت رسیده بود؟
صاحب سیرک که ظاهرا بسیار عجله داشت به زور لباس هایی را تن لرد کرد و دقایقی بعد لرد با این شمایل به صاحب سیرک و نجینی چشم دوخته بود.

_فس خسس!
_دخترم... تا پایان مهلت این قرارداد فلاکت باری که نمیدانیم از کجا نازل شده به ریخت مضحک ما نگاه نکنید... خجالت می کشیم.
_فس.

نجینی به افق خیره شد و شروع به سوت زدن کرد.
او دختر حرف گوش کنی بود.

_خب... عالی شد. نمایش اول حلقه آتشه...اما من یه تحول جدید داخلش دادم تا شگفت انگیز تر بشه! این بار بجا حلقه ای از آتش... ماری از آتش خواهیم داشت و هانس... تو از داخل این مار حلقه زده...

به نجینی اشاره کرد و ادامه داد.
_میپری!
_
_میخواهید دخترمان را آتش بزنید؟


نجینی که ترسیده بود در خود چنبره زده بود و معصومانه به پاپایش زل زده بود.




پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۷:۱۶ یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۵:۵۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5602
آفلاین
خلاصه:

در نیروگاه، انفجاری رخ داده و لرد به جای دوری پرت شده. مرگخوارها به این نتیجه رسیدن که کاری نکنن و منتظر برگشتن لرد بشن. از طرف دیگه لرد که اشتباهی بعنوان یک فرد معتاد دستگیر شده به کمپ ترک اعتیاد برده می‌شه و نجینی به تنهایی می‌ره دنبالش و با هم از کمپ فرار می کنن.
حالا نزدیک خانه ریدل ها هستن و پلیس ماگلی در تعقیبشونه.

..................

لرد سیاه نگاه پر از تردیدی به نجینی انداخت.
-فرزندم! ما الان در چند قدمی خانه توسط پلیس محاصره شدیم. به جای این که همراه ما بخزی داری بهانه میاری که حملت کنیم؟ زود باش...تا سه می شمرم...بعد می دوییم! یعنی ما می دوییم. تو می خزی.

نجینی سرش را به دو طرف تکان داد و مخالفت کرد.
مار خسته ای بود.

لرد سیاه سعی کرد موقعیتشان را بسنجد...ولی وجود نورهای رنگارنگی که از سقف ماشین های پلیس ساطع می شد، اجازه دیدن چیزی را به او نمی داد.
در حال فکر کردن بود که دستی یقه اش را گرفت و همزمان حلقه ای که به چوبی بلند متصل بود، به گردن نجینی انداخته شد.

-مقاومت نکنین...الان سه روزه که دنبالتونیم!

مامور پلیس دیگری با کاغذی در دست، به آن ها نزدیک شد.
-همینا هستن دیگه؟ یه آکروبات و یه حیوون...عجب مار وحشتناکی هم هست. چطوری این همه راه رو از سیرک تا این جا اومدن؟ خب...شما دو تا! وقتشه برگردین به خونه!

-دست به ما نزنین! یک چوب دستی به ما بدین تا حالیتون کنیم کی هستیم!

مامور پلیس دست های لرد را از پشت بست. دم نجینی را هم دور گردن خودش گرده زد.
-آروم بگیرین. شما با سیرک قرارداد دارین. سه روز پیش قبل از تموم شدن قراردادتون فرار کردین. صاحب سیرک شکایت کرد. الان برمی گردین به اون جا و به اجرای نمایش ادامه می دین.


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۲۰:۰۱:۱۳ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸

کنت الاف old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۶ جمعه ۶ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۳۱:۵۷ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از یتیم خانه های شهر
گروه:
کاربران عضو
پیام: 206
آفلاین
ایضاً کیلومتر ها دورتر و عقب تر، صحنه تعقیب و گریز

- پوست تک تکشان را خواهیم کند!
- فسس فوسس پس!
- تو نیز کمک خواهی کرد پرنسس.

لرد در حالی که گردن نجینی رو گرفته بود و اون رو توی هوا معلق نگه می‌داشت مشغول دویدن و فرار از دست ماموران پلیس ماگلی بود. البته به علت تکان های شدید دست لرد در وقت دویدن حال نجینی آنچنان که باید و شاید مناسب نبود و فی الواقع پرنسس داشت شاهزاده می‌شد!

ارتش ذکر شده هم پشت سرشون در حال انجام کار همیشگی نیروی های پلیس ماگلی بودند که همون تعقیب و اعلام دستور"ایست" هست و ظاهراً قصدی برای شلیک کردن به یک قاتل فراری نداشتن. البته ارتش آنچنانی هم نبود و نویسنده پست قبل طبق عادت بزرگنمایی کرده.

لرد در حال فرار از کنار ماشین ماگلی رد شد که صندوق عقب رو بالا داده بود و این آهنگ رو پلی کرده بود. لرد از شنیدن همچین آهنگی و با توجه به اینکه تا این زمان همچین چیزی نشنیده بود، در واقع هیچ نوع آهنگی نشنیده بود، نتونست سطح هورمون های هیجانی رو کنترل کنه. برای همین نجینی رو مثل کمربند دورکمر مبارک بست تا دو تا دست آزاد داشته باشه!

خانه ریدل

- من وزیـــرم! باید به حرف من گوش کنید!
- استوپیفای!

صحنه تعقیب و گریز

لرد نفس نفس زنان توی کوچه فرعی پیچید و پشت سطل زباله بزرگی مخفی شد.

- حال کار ما به جایی رسیده که باید پشت سطل مخفی شویم. نه تنها پوست تک تکشان را خواهیم کند، بلکه استخوان هایشان را می‌دهیم هکتور تا برایمان معجون مقوی درست کنه.
- فس چیش پاست!
- خودمان می‌دانیم اگر استخوان های هکتور را درآوریم نمی‌تواند برایمان معجون درست کند.

لرد کمی از بالای سطل سرک کشید تا مطمئن بشه که جاشون امنه.

- طبق معمول در جایی بسیار مناسب مخفی شدیم. حال نجینی، وقت آپارات کردن است.

نجینی لحظه ای رنگ به رنگ شد و بعد دهان را به قصد جمله ای فسس فــــــس گونه باز کرد.
-فسس فــــــس!
- یعنی چه که ما نمی‌توانیم آپارات کنیم؟ ما هرکاری بخواهیم می‌توانیم انجام دهیم.

نجینی کاغذی از توی جیبش درآورد و نشون لرد داد.

- ما چیزی از این برگه نمیفهمیم، و چون نمی‌فهمیم پس آتشش می‌زنیم!
- فـــــــــس! پـس بچس!
- منظورت چیست که ما داریم نوه دار می‌شویم؟



پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۲:۴۴:۰۰ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸

محفل ققنوس

ویولت بودلر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۰ یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱:۰۴:۳۴ جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸
از اون یارو خوشم میاد!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 1547
آفلاین
کیلومترها، عزیزان عنایت داشته باشید که کیلومترها! آن سوتر - خانه‌ی ریدل‌ها

مرگخواران انتظار کشیدند.
مرگخواران برای مدت زیادی انتظار کشیدند.
مرگخواران آن‌قدر انتظارشان را کشیدند که در رفت و هر انتظاری به سمت پرتاب شد؛ مثلاً، انتظار سولی خورد توی صورت سوجی و سوجی که هیچ خوشش نیامده بود انتظارش را به زمین کوبید و همان‌طور که هوار می‌کشید او دیگر یک لحظه هم این وضعیت را تحمل نمی‌کند و سولی باید تغییر شناسه بدهد با سولی دست به یقه شد و در حال کتک‌کاری بودند و کار داشت بالا می‌گرفت -چون انتظار بانز هم در رفته بود و خورده بود به کلاه سولی و سولی معتقد بود بانز از عمد این کار را کرده و اگر او شناسه‌اش را عوض کند بانز هم باید شناسه‌اش را عوض کند و فنریر هوار می‌کشید مسخره‌ی آنها نیست که زارت زورت شناسه عوض کنند و جوزفین اصرار داشت که به وضعیت ویزن رسیدگی شود و یوآن اصرار داشت جوزفین اصرار نداشته باشد و بلاتریکس اصرار داشت اگر یوآن و جوزفین با شماره‌ی سه از خانه‌ی ریدل‌ها بیرون نروند،‌ انتظارش را توی صورتشان می‌کوبد و جوزفین در ادامه اصرار داشت که « =) » و...
- بچه‌ها؟

کسی توجهی به لینی لرزان نکرد که تنها دلیل بیرون ماندنش از معرکه این بود که زیادی ریز بود و حشره زدن ندارد.
- بچه‌ها!

مرگخواران و انتظارهایشان حسابی در خانه‌ی ریدل‌ها گردوخاک به پا کرده بودند، ولی لینی به گردوخاکی بسیار هراس‌انگیزتر در دوردست می‌نگریست.
- بچه‌ها!

شاید فکر کنید همه میان زمین و هوا متوقف شدند و برگشتند ببینند آن زبان‌بسته چه می‌گوید، ولی بین آن بلوا و وقتی کریس از اعماق شش‌هایش جیغ می‌کشد که «من وزیرم! من وزیرم!»، شنیدن صدای یک حشره کار ساده‌ای نیست.

در نتیجه، هیچ‌کس متوجه نشد لرد ولدمورتی گردن نجینی در دست، مثل شصت‌تیر به سمت خانه‌ی ریدل‌ها می‌دوید و چندان هم خوشحال به نظر نمی‌رسید.

و یک ارتش پلیس مشنگی هم به دنبالش!


But Life has a happy end. :)


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۴:۵۴:۱۵ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۰۶ دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 243
آفلاین
نجينى فکر کرد.
کمى بيشتر فکر کرد و تمام کار هايى را که در چند روز گذشته انجام داده بود ،به ياد آورد.
او براى نجات پاپاى عزيزش ،هر کارى انجام داده بود.
از کشتن مامور ها تا هل دادن ماشين در بيابان !
اما قتل؟

اصلا قتل ديگر چه بود؟........نجينى تا به حال ،در طول زندگى ارزشمندش به کلمه ى قتلبرخورد نکرده بود.
البته نقصير او هم نبود ،زيرا وقتى لرد سياه و مرگخواران مرتکب قتل ميشدند، رويش نام هاى مختلفى مانند:
از بين بردن،تفريح،مجازات کردن،تنبيه محفليون،تنفر از مشنگها و حتى استفاده بيش از حد از اکسيژن مي گذاشتند ،و نجينى با اين کلمه آشنايى نداشت!
و نميدانست چرا پليس ها و حتى پاپا ى عزيزش به او تهمت قتل کردن ميزنند!
-فس!

از طرفى لرد سياه که در کنار نجينى ايستاده بود ،ترسيده بود........نه نه لرد سياه نميخواست!
نميخواست که دوباره در زندان تنگ تاريک بيافتد،با اينکه علاقه ى زيادى به تاريکى داشت اما از تاريکى زندان بدش مي آمد!

قدم هاى پليس هر لحظه نزديک تر ميشد ،و لرد هر لحظه بيشتر ميترسيد......يعنى نميخواست!

پس دم نجينى را گرفته و به سمت ناکجا آبادى شروع به فرار کرد...


تصویر کوچک شده


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۲۱:۵۹:۵۱ چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۳۶:۱۷
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 363
آفلاین
-تشریف بیارید با هم می ریم!

لرد سیاه و نجینی، هم زمان به طرف گوینده برگشتند.
اما در حین برگشتن، ماشین ها و ماموران پلیس زیادی از جلوی دیدشان عبور کردند.

آنها محاصره شده بودند!

یکی از پلیس ها، بلندگویی در دست گرفته بود و تنها فردی بود که اسلحه اش را به طرف لرد و نجینی نشانه نگرفته بود.
-شما به جرم قتل مجرم شناخته شدید. خودتون رو تسلیم کنید تا به زور متوسل نشدیم. ضمنا، شما حق دارید سکوت کنید؛ هر حرفی که بزنید در دادگاه بر علیه‌ خودتون استفاده میشه. دستاتون رو ببرید بالا!

لرد مطمئن بود که مرتکب قتل نشده است؛ دست کم در چند روز گذشته!
بنابر این نگاهی به نجینی انداخت.
نجینی دمش را بالا برده بود و بدون هیچ حرفی، به پلیس ها خیره شده بود؛ شاید هم به نور قرمز و آبی ماشینشان!

-نجینی؟! تو مجرمی؟ تو قتل کردی؟ و اجازه دادی شناسایی بشی؟ این یعنی کارت رو تمیز انجام ندادی؟!
-فس...


بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۷:۳۴ چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۵:۵۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5602
آفلاین
نجینی با دمش به پایین اشاره کرد و به لرد سیاه فهماند که نه تنها در حال سقوط نیست، بلکه حتی رو به سقوط هم نیست.

لرد قانع شد و دست از تقلا برای پرواز کردن برداشت.
-خب...فرزندم...چگونه بریم؟

نجینی این بار توضیح نداد. جلو رفت و دمش را دور کمر لرد سیاه حلقه کرد و به طرف پنجره خزید.

لرد سیاه با این که می دانست اصلا با ابهت به نظر نمی رسد، شروع به دست و پا زدن کرد.
-فرزندم داری چیکار می کنی؟ این همه راه خزیدی اومدی اینجا که با هم خودکشی کنیم؟ تو می تونی وزن ما رو تحمل کنی آخه؟ ولم کن بچه!

نجینی اهمیتی نداد و برای اثبات قدرتش از پنجره خارج شد. لرد سیاه که تنها تکیه گاهش دم نجینی بود، فورا متوجه شد که بهتر است دست از تقلا برداشته و لرد بی حرکتی شود.

نجینی به آرامی از همان مسیری که به بالا خزیده بود، خزید و پایین رفت و این بار جلوی هر پنجره دمش را بلند کرد و پاپایش را به حاضرین نشان داد و مورد تحسین قرار گرفت.

لرد که دچار مقداری ترس از ارتفاع شده بود، چشمانش را بست...تا این که مدتی بعد احساس سبکی کرد!
-فرزندم ...این احساسیه که ما نباید بکنیم...سبکی نه...پرتاب شدیم؟ الان به زمین چاپیده می شیم؟ می شه حداقل انتخاب کنیم که با کدوم قسمتمون فرود بیاییم؟

نجینی فیسی کرد و لرد چشمانش را باز کرد.
-اوه...ما رو بلند کردی و روی زمین گذاشتی...ما به سلامت از اون دیوار بلند و صعب العبور پایین اومدیم. اربابی هستیم توانمند! بزن بریم...چطوری بریم؟...با چی بریم؟


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.